پاورقیهای نسخهٔ فارسی (۳۱۸)
11 خرداد 1386 هجری شمسی (مترجم).
انفال: 23.
احتجاج: ج ۱ ص 358 تا 370 ؛ وسایل الشیعه آل البیت: ج ۷۲ ص 194 ؛ جامع احادیث شیعه: ج ۱ ص 177.
تحف العقول ابن شعبهی حرانی: ص 349.
3 آذر 1386 هـ ش (مترجم).
فتح: 27.
از عبد الرحیم قصیر روایت شده است که گفت: روزی از روزها نزد ابوجعفر( بودم. فرمود: «ای عبد الرحیم» گفتم: لبیک. دربارهی سخن خداوند «اَّنَما اَنْتَ مُنْذِرُ وَ لِکُلِّ قَوم هاد» (فقط تو ترسانندهای و برای هر قومی هدایتگری هست) فرمود: «آنگاه که رسول الله( فرمود: من ترساننده و علی، هادی است. امروز هادی چه کسی است؟ عبد الرحیم گفت: سکوتی طولانی کردم. سپس سر را بلند کردم و گفتم: جانم فدایت! در میان شما است که از مردی به مردی به ارث بردید تا به شما رسید. پس شما که جانم فدایت باد، امروز هدایتگری. امام( فرمود: «ای عبد الرحیم، درست گفتی. قرآن زندهای است که نمیمیرد و آیه (نیز) زندهای است که نمیمیرد. پس اگر آیهای در مورد قومی نازل شده باشد، با مرگ آنان، قرآن هم میمیرد؛ ولی قرآن در میان آیندگان جاری است همان گونه که در گذشتگان جریان داشته است». عبدالرحیم ادامه داد: ابو عبد الله( فرمود: «قرآن زندهای است که نمیمیرد و تا شب و روز جریان دارد، در جریان است همان طور که خورشید و ماه در جریان هستند و قرآن، بر آخرین ما میگذرد همان گونه که بر اولین ما گذشت». بحار الانوار: ج ۳۵ ص 403.
بحار الانوار: ج ۲۶ ص 333.
قمر: 13 و 14.
قریش: 1 تا 4.
بقره: 13.
همان طور که رسول اکرم فرمودند این امر به همان صورت که شروع شده بود، باز خواهد گشت. ائمه این آیه را در مورد کسانی که علیه وصی رسول خدا اعتراض کردند و کسانی که به ایشان ایمان آوردند را سفیه خواندند، تفسیر فرمودند و امروزه نیز این آیه بر کسانی که بر وصیّ امام مهدی اعتراض میکنند و خود را عاقل و حکیم میپندارند، اطلاق میگردد؛ این افراد همچون آن افراد میباشند چرا که قرآن زندهای است که هرگز نمیمیرد و بر آخرین اوصیا منطبق میگردد همان گونه که بر اولین آنها منطبق بود. از امام موسی بن جعفر نقل شده است که فرمود: «زمانی که برترینِ مؤمنان همانند سلمان، مقداد، ابوذر و عمّار به این عهدشکنان گفتند: به رسول خدا و به علی ایمان بیاورید که پیامبر او را در جایگاه خودش برانگیخت و مقام خودش را به او داد و تمام مصالح دین و دنیا را به او واگذار نمود؛ به این پیامبر ایمان آورید و تسلیم امر این امام گردید و در ظاهر و باطن او را اطاعت کنید، همانندِ افراد باایمانی چون سلمان، مقداد، ابوذر و عمّار، آنها به کسانی که پشت پرده موافقشان بودند پاسخ گفتند چرا که جرأت و جسارت پاسخگویی آشکارا به این افراد باایمان را نداشتند؛ بلکه به همکیشان خود یعنی منافقین و مستضعفینی که به آنها اعتماد داشتند و یا به مؤمنینی که در خفا با امام بودند ولی آنها به ایشان اعتماد داشتند، گفتند: «أنؤمنُ كَمَا آمَن السُّفَهَاء» (آیا ایمان بیاوریم همانگونه که بیخردان ایمان آوردند؟!) و منظورشان سلمان و یارانش بود که فقط علی را اطاعت کردند و اطاعتشان فراگیر و همهجانبه بود؛ همان کسانی که برای دوستی با اولیایش و دشمنی با دشمنانش سر تراشیدند، تا هنگامی که امر محمد کمرنگ شد و دشمنانش آنها را از بین بردند و سایر اُمرا و مخالفین محمد آنها را به هلاکت رساندند؛ به عبارت دیگر آنها خود سفیه و نادان بودند که به این ترتیب مورد تعرض دشمنان محمد قرار گرفتند و خداوند عزوجل میفرماید: «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء» (آگاه باشید که آنها، خود، سفیهاناند) ناقص عقلها و کوته فکرهایی که در امر محمد آن گونه که شایسته است ننگریستند تا نبوّتش را بشناسند تا به این ترتیب صحّت و درستی آنچه به علی از امر دین و دنیا واگذار کرده بود را درک کنند و در شناخت و تأمل در حجتهای الهی تا آنجا جاهل باقی ماندند که از محمد و همدم ایشان و همچنین از مخالفانشان، ترسان باقی ماندند، ایمان نمیآورند تا هلاک گردند؛ آری، آنها خود، نادان و سفیهاند چرا که با این نفاقشان تسلیم امرشان نمیشوند، نه محبت و دوستی محمد و مؤمنان را به دست میآورند و نه دوستی یهود و سایر کفّار را؛ زیرا آنها به او و ایشان، موالی و دوستی محمد و برادرش علی و دشمنی دشمنانشان از یهودیها و مسیحیها و ناصبیها را اظهار مینمایند و در عین حال به آنها نیز دشمنی نسبت به محمد و علی و دشمنی با دشمنانشان را ابراز میدارند و با آنها نیز نفاق پیشه میکنند همان گونه که نسبت به محمد و علی منافق هستند. در حالی که نمیدانند واقعِ امر چیز دیگری است؛ چرا که خداوند پیامبر خود را از اسرار آنها مطلع مینماید و آنها را مورد لعن و نکوهش قرار میدهد و نابودشان میکند». بحار الانوار: ج ۷۳ ص 147.
إسراء: 13.
از امام صادق روایت شده است که فرمود: «.... تا اینجا که فرمود: در ولادت قائم ما و غیبتش و طول عمرش و بلوای مؤمنان (بعد از ایشان) در آن زمان و به وجود آمدن شرّ در دلهای آنها به دلیل طولانی بودن غیبتش و برگشتن بیشترین آنها از دینشان و واگذاشتن طوق اسلام از گردنهایشان نگرستیم، که خداوند متعال میفرماید: «کُل انسانٍ الزَمناهُ طائِره في عُنقَه» (کردار نيک و بد هر انسانی را چون طوقی به گردنش آويختهايم) یعنی ولایت....». بحار الانوار: ج ۱۵ ص 219. و در مستدرک سفینة البحار علی نمازی ج ۶ ص 618 آمده است: «تفسیر این سخن خداوند «کُل انسانٍ الزَمناهُ طائِره في عُنقَه» یعنی ولایت».
مؤمنون: 108.
بقره: 174.
آل عمران: 77.
نصر: 1 تا 3.
سید احمد الحسن در متشابهات ج ۱ ص 3 و ص 17 و 21 و در جلد دوم متشابهات ص 47 و 48 و در جلد سوم ص 103 و در موارد دیگر، ذکر فرمودهاند.
نسا: 64.
انبیا: 11 تا 15.
در خطبهای از علی ابن ابی طالب نقل شده است که فرمود: «زورا، و چه میدانید از زورا! سرزمين وسيعى است که در آنجا بناهاى محکم پايهگذراى مىشود، مردم بسيارى در آن سکنى مىگزينند و رؤسا و ثروتاندوزان در آن اقامت مىکنند. بنى عباس آنجا را مقرّ حکومت خود و پايگاه ثروتهاى خويش قرار مىدهند. زورا براى آنها خانهى لهو و لعب است. آنجا مرکز ستم ستمکاران و کانون ترسهاى دهشتزا است، جاى پیشوایان گنهکار و امیران فاسق و فرمانروايان خيانتکار و جنايتپيشه. جمعى از فرزندان فارس و روم آنان را خدمت مىکنند. اگر معروفی بشناسند به آن امر نمی کنند و اگر منکری ببینند، نهیاش نمیکنند. مردانشان به مردان و زنانشان به زنان اکتفا کنند. در چنين شرایطی اندوه عمومى و گريههاى طولانى و شرور و بدبختى دامنگير مردم زورا مىشود، و گرفتار هجوم ترکها مىگردند؛ ملتى که حدقهی چشمشان کوچک و صورتهايشان مانند سپر طوق شده و لباسهايشان زره آهنين است.... ». قواعد الاحکام علامه حلی: ج ۱ ص 15. از مفضل بن عمر از امام صادق در خبری طولانی نقل شده است که فرمود: «.... سپس سفیانی ظهور میکند و سپاهیانش به سوی عراق حرکت میکنند. آن جا را ویران میسازد و زورا را خراب و با خاک یکسان میکند و کوفه و مدینه را ویران میکند و اسبانشان در مسجد رسول خدا سرگین میاندازند. لشکر سفیانی در آن روز، سیصد هزار نفر خواهد بود....» مختصر بصائر الدرجات حسن بن سلیمان حلی: ص 185. همچنین از مفضل بن عمر نقا شده است که گفت: آقای من، در آن زمان خانهی فاسقین چگونه خواهد بود؟ فرمود: «در خشم و لعنت خداوند! فتنهها آن را ویران و با خاک یکسان می کنند. وای برای آن و هر کس که در آن ساکن باشد، از پرچمهای زرد و پرچمهای مغرب و آنها که از جزیره میآیند و پرچمهایی که از هر سو، از دور و نزدیک به سوی آنها خواهد آمد. به خدا قسم از انواع عذاب بر آنها نازل شود که هیچ امتی از گذشتگان تا آیندگان ندیده و عذابی بر آنها نازل شود که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی به مانندش را نشنیده است. طوفانی که مردمِ آن را فرا میگیرد شمشیر خواهد بود. وای بر کسانی که در آن مسکن گزینند؛ چرا که اقامتکننده در آن با شقاوت خود مانده و خارج شدگان از آن، با رحمت خدا خارج شدهاند. به خدا سوگند اهالی آن باقی خواهند ماند تا اینکه گویند خانهها و قصرهایش بهشت و زنانش حورالعین و جوانانش جوانان بهشتیاند. گمان می کنند که خداوند تمام ارزاق را فقط در آن تقسیم کرده است. در آن افتراها به خدا و رسول خدا میبندند و حکم به خلاف کتاب خدا میدهند و گواهی دروغین و شرب خمر و فجور و خوردن حرام و خونریزی کنند. از دنیا چیزی نماند مگر اینکه در آن باشد. سپس خداوند متعال با آن فتنهها و پرچمها زورا را خراب میکند تا حدی که وقتی کسی از آنجا گذر کند، بگوید زمانی اینجا زورا بود». مختصر بصائر الدرجات: ص 188. از ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین نقل شده است که فرمود: «پس از این که امیرمؤمنان از واقعهی خوارج بازگشت گذرش به زورا افتاد و به مردم فرمود: این زورا است، بروید و از آن دوری کنید، چرا که خسف در آن سریعتر از رفتن میخ آهنین در کاه اتفاق خواهد افتاد....». مستدرک الوسایل میرزای نوری: ج ۳ ص 429.
کافی: ج ۸ ص 51.
نبأ: 40.
اهراف: 108 ؛ شعرا: 33.
طه: 22.
نمل: 12.
قصص: 32.
معارج: 6و7.
در دعا از اهل بیت آمده است: «خداوندا! پیامبر خود محمد را به دیدارش و هر کس که از ایشان در دعوتش تبعیّت کرده است، شاد کن، و زندگی ما را بعد از ایشان مورد رحمت خود قرار بده. خداوندا! دشواریها و غمها را از این امّت با حضور ایشان برطرف کن و ظهور او را برای ما تعجیل فرما که آنها آن را دور میبینند و ما نزدیکش میبینیم، به زودی و هر چه سریعتر، ای مولای من، ای صاحب الزمان، برحمتک یا ارحم الراحمین». بحار الانوار: ج ۳۵ ص 96 و بیشتر کتابهای دعا.
از ابو جعفر روایت شده است که میفرماید: «ایام الله سه روز هستند: روز قیام قائم، روز رجعت و روز قیامت کبری». بحار الانوار: ج ۱۵ ص 50.
از همین رو است که خداوند متعال در روز قیامت کبری منافقین و کافران را با حقیقت سیاه و تاریکشان ظاهر میکند و صورتهایشان سیاه و گرفته و عبوس میباشد هر چند که در این دنیا سفید و شادمان بوده باشند و مؤمنان به ولایت را با چهرههای سفید و نورانی آشکار میسازد هر چند که در دنیا چهرههای آنها از شدت ظلم و بیداد و استضعاف از سوی ظالمان، افسرده و نازیبا بوده باشد. در عالم ملکوت هر کسی با حقیقت و باطن خودش آشکار میگردد. از جعفر بن محمد روایت شده است که فرمود: «شیعیان علی در روز قیامت با چهرههای زیبا و لطیف و سفید در حالی که سیرآب هستند، ظاهر و دشمنان علی با چهرههایی سیاه و زشت، و تشنهلب ظاهر میشوند. سپس این آیه را خواند: «يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» (روزی که چهرههایی سفید و چهرههایی سیاه میگردند)». بحار الانوار : ج ۷ ص 194 از ابو جعفر روایت شده است که فرمود: «چند نفر از صحابه نزد رسول الله بودند و علی نیز در بین آنها بود. فرمود: خداوند متعال وقتی مردم را در روز قیامت مبعوث میکند، قومی از گورهایشان با چهرههایی سفید مثل برف و نورانی خارج میشوند، سفیدی لباس هایشان مثل شیر است و کفشهای زرین به پا دارندو به خدا سوگند بندهای کفششان از شدت نورانی بودن میدرخشد، سوار بر شترانی نورانی که بر آنها کرسیهای طلا و زبرجد و یاقوت قرار دارد و افسارشان با زنجیر طلا بسته شده است، هستند تا وارد بهشت شوند. مردم در حال پس دادن حساب و کتاب هستند در حالی که آنها میخورند و میآشامند. علی بن ابی طالب پرسید: آنها چه کسانی هستند ای رسول خدا؟ رسول الله فرمود: آنان، شیعههای تو هستند و تو امام آنها میباشی. این سخن خداوند متعال است که «یَومَ نَحشُرَ المُتَقینَ إلی الرَّحمنَ وَفدا» (روزی که پرهیزگاران را گروه گروه در حضور رحمن محشور کنیم)». بحار الانوار: ج ۷ ص 194.
نبأ: قسمتی از آیهی 40.
عبایة بن ربعی میگوید: از عبد الله بن عباس پرسیدم: چرا رسول خدا به علی لقب ابو تراب داد؟ گفت: «چون صاحب زمین و حجّت خدا بر اهل آن بعد از رسول الله است. با او زمین باقی و ساکن میباشد. از رسول الله شنیدم که میفرمودند: وقتی روز قیامت بر پا شود و کافر بیند آنچه را برای شیعیان علی از ثوابها و حسنات و کرامتها فراهم میشود، میگوید: ای کاش من هم خاک بودم؛ یعنی از شیعیان علی بودم و این، همان سخن خداوند متعال است: «وَ یَقولُ یا لَیتَني کُنتُ تُراباً»». علل الشرایع شیخ صدوق: ج ۱ ص 156. از امام صادق روایت شده است: «این سخن خداوند متعال: «یَومَ یَنظُرُ المَرءُ ما قَدَمَت یَداهُ وَ یَقولُ الکافِرُ یا لیتَني کُنتُ تُراباً» یعنی علوی و موالی ابو تراب بودن». بحار الانوار: ج ۷ ص 194.
طه: 12.
طه: 12.
شیخ صدوق میگوید: «در این سخن خداوند عزوجل «فَاخلَع نَعلیک» (پایافزارت را بیرون بیاور) روایت شده است که یعنی: تَرست را؛ هر ترسی را چه تباه شدن خانوادهات و چه ترس از فرعون را از خود دور کن». کمل الدین و تمام النعمه: ص 151 و 460 از امام مهدی در حدیثی طولانی نقل شده است که فرمود: «.... موسی با پروردگارش در وادی مقدس مناجات کرد و گفت: خداوندا! من در محبت به تو اخلاص ورزیدم و دلم را از هر چه غیر از تو است، شستهام. موسی بسیار خانواده دوست بود؛ بنابراین خداوند فرمود: «إخلَع نَعلَیک» یعنی اگر محبت تو نسبت به من با اخلاص بوده و اگر دلت را نسبت به غیر از من شستهای و جز من کس دیگری در دلت جای ندارد، دوستی و مودّت خانوادهات را از دل بیرون کن». کمال الدین و تمتم النعمة: ص 460.
جمعه: 5.
رسول خدا حضرت محمد در حدیثی طولانی فرمود: «.... خداوند متعال میفرماید: «مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَاراً» (مَثَل کسانی که تورات بر آنها تحميل گشته است ولی به آن عمل نمیکنند مَثَل آن خر است که کتابهایی را حمل میکند). ای ابن مسعود، بر مردم زمانی خواهد رسید که هر کس در دین خود بردبار باشد همچون کسی است که زغال گداختهای را کف دستش گرفته باشد. و فرمود: در آن زمان اگر کسی گرگ نباشد، گرگان او را خواهند خورد. ای ابن مسعود، علما و فقهای آن زمان فاجر و خائن هستند. آگاه باش که آنها شریرترین خلق خدا هستند و همچنین پیروان آنها و کسانی که به آنها رجوع و از آنها دریافت میکنند و آنها را دوست داشته باشند و با آنها همنشینی و مشورت کنند نیز شریرترین خلق خدا هستند و خداوند آنها را «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ» (کر و کور و لال، در حالی که بازگشتی ندارند) وارد جهنم میسازد». بحار الانوار: ج ۴۷ ص 98. علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش ج ۲ ص 366 میگوید: «مثالی برای بنی اسرائیل آورده است و میفرماید: «مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَاراً» (مَثَل کسانی که تورات بر آنها تحميل گشته است ولی به آن عمل نمیکنند مَثَل آن خر است که کتابهایی را حمل میکند) گفت: خر، کتابها را بر دوش میکشد ولی محتوای آنها را نمیداند و به آن عمل نمیکند همان گونه که بنیاسرائیل کتابها را همچون حمار بر دوش کشیدند در حالی که از محتوای آنها چیزی نمیدانستند و به آن عمل نمیکردند». همچنین شیخ طوسی در تبیان ج ۱۰ ص 5 گفته است: « ابن عباس میگوید: أسفار، کتابها هستند و واحد آن «سِفر» میباشد؛ چون با اظهار وضعیت، از معنا پرده برمیدارد. گفته میشود: «سفر الرجل عن عمامته اذا کشف» (آن مرد عمامه خود را برداشت یعنی سر را مکشوف نمود) و «سفرت المرأة عن وجهها و هی سافرت» (آن زن پرده از صورتش برداشت و کشف صورت نمود). آنها به حمار مَثَل زده شدهاند؛ چرا که خر در حالی کتابهای حکمت را بر دوش میکشد که از محتوایشان چیزی نمیداند درست مانند کسی که کتابی را از بَر است ولی به آن عمل نمیکند. به همین ترتیب کسی که قرآن را بخواند و از محتوای آن چیزی نفهمد و و از فهم آن طوری بگذرد که انگار به درک آن نیاز نداشته باشد، همانند حمار است ولی این مَثَل بر آن کس که قرآن را حفظ کرده و در پیِ معنای آن و عمل به آنچه حفظ کرده است باشد، صادق نیست».
لقمان: 19.
مدثر: 50.
درمییابیم که ائمهی اطهار همیشه علمای بیعمل را به خران تشبیه میکنند. در اینجا امام صادق را میبینیم که در مورد این سخن خداوند متعال «کَأَنَهُم حُمُرٌ مُستَنفِره» (گویی خران رمیدهاند) در حدیثی با یونس در مورد علمایی که با او مخالفت میکردند و به او اعتراض مینمودند در حالی که آنها راهزنانی هستند و خود را جای ائمهی حق جا زدهاند میفرماید: «....این صفت بر هر کس که خدا را آن گونه که حق شناختنش است نمیشناسند و آن گونه که لایقش است دوست نمیدارد، اطلاق میگردد. نماز و روزهی آنها و روایات و علومشان تو را فریب ندهد؛ چرا که آنها «حُمُرٌ مُستَنفِره» هستند». سپس فرمود: «ای یونس، اگر علم صحیح را خواسته باشی، نزد ما اهل بیت است. ما وارث آن هستیم و به ما تشریع حکمت و فصل خطاب داده شده است». بحار الانوار: ج ۶۳ ص 404. در اینجا امام صادق دلیل علت وارثت علوم ائمه و برتری آنها بر دیگران را بیان میفرماید؛ چرا که آنها آن علوم را از جد بزرگوارشان حضرت محمد رسول خدا به ارث بردهاند و نه کس دیگر و این دلیل بر اختصاص داشتن اهل بیت به این صفت یعنی «وارث انبیا» میباشد و هر کس خود را به این صفت توصیف کند، دزد و سارق است، در هر لباس و منصبی که باشد!
علل الشرایع: ج ۱ ص 66.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش ج ۲ ص 366 در مورد این سخن خداوند متعال «یا ایُّها الذینَ هادوُ إن زَعَمتُم إنَّکُم اولیاءً لله مِن دونِ الناسَ فَتَمَنّوا الموتَ إن کُنتُم صادِقین» (بگو: ای قوم يهود، اگر میپنداريد که شما دوستان خدا هستيد، نه مردمِ ديگر، پس تمنّای مرگ کنيد، اگر که راستگو هستید!) میگوید: «در تورات نوشته شده است که اولیای خداوند درخواست مرگ میکنند». مجلسی در بحار الانوار ج ۶ ص 125 در مورد «فَتَمَنّوا الموتَ» نوشته است: «این گفتار اگر چه در ظاهر خطاب به یهود است اما در خصوص تمام کسانی است که ادعای ولایت و دوستی خدا را میکنند ولی از مرگ بدشان میآید».
شعرا: 14.
شعرا: 15.
نحل: 68.
اعراف: 185.
یونس: 5.
از همین رو است که اهل بیت خود و شیعیان راستگوی خود را به زنبور عسل و کندوی آنها تشبیه میکنند. از ابو عبدالله در مورد این سخن خداوند متعال «وَ اوحَی رَبُکَ الی النَحل» (و خداوند به زنبور عسل وحی کرد) نقل شده است که فرمود: «ما همان زنبورهایی هستیم که خداوند به آنها وحی کرد «إن إتَخذی مِن الجِبالِ بِیوتاً» (از کوهها خانههایی برگزین). به ما امر کرد که از عرب، شیعه را برگزینیم، «وَ مِن الشَجَر» (و از درخت) میفرماید: از عجم نیز «وَ مِما یَعرِشون» (و از آنچه بنا میکنند) و همچنین از موالی، «وَ الشَرابَ المُختَلِف الوانه» (و شراب رنگارنگ) علمی است که از ما برای شما خارج میگردد». بحار الانوار: ج ۴۲ ص 110.
حج: 11.
رسول خدا فرمود: «من و انبیای قبل از من و مؤمنین همواره مبتلا به کسانی که ما را اذیت و آزار میکردهاند بودهایم و اگر مؤمن بر روی قلهی کوهی باشد خداوند عزوجل کسی که به او اذیت و آزار برساند را بر وی مسلّط میکند تا به این ترتیب اجری نصیبش شود». علل الشرایع: ج ۱ ص 45.
از ابو عبدالله نقل شده است: «شدیدترین مردمِ مبتلا به سختیها و بلاها، انبیا که سلام خداوند بر آنها باد و سپس اوصیای آنها و پس از آنها پیروان و همانندان آنها هستند». بحار الانوار: ج ۱۱ ص 69.
یونس: 90.
یونس: 91.
سجده: 29.
از ابراهیم بن محمد همدانی نقل شده است که گفت: به امام رضا گفتم: چرا خداوند متعال فرعون را غرق کرد در حالی که ایمان آورد و به وحدانیتش اقرار نمود؟ فرمود: «زیرا پس از دیدن عذاب قطعی ایمان آورد و چنین ایمانی مورد قبول واقع نمیگردد و این حکم خداوند متعال در گذشته بوده است و در آینده خواهد بود. خداوند عزوجلّ میفرماید: «فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا بِما کُنَّا بِهِ مُشْرِکينَ * فَلَمْ يَکُ يَنْفَعُهُمْ إيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا» (و چون عذاب ما را ديدند، گفتند: به خدای يکتا ايمان آورديم و به آن چيزهايی که شريک خدا قرار داده بوديم کافر شديم * اما هنگامی که عذاب ما را ديدند ديگر ايمانشان برايشان سودی نبخشيد) و نیز میفرماید: «يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا» (روزی که برخی نشانههای پروردگارت آشکار شود، ايمان کسی که پيش از آن ايمان نياورده يا به هنگام ايمان کار نيکی انجام نداده است، برای او سودی نخواهد داشت) و به همین صورت، وقتی فرعون غرق شدن را درک نمود، گفت: «آمَنتُ انَّه لا اله الا الذّی امَنَت بهِ بَنوا اسرائیلَ وَ انَا مِن المُسلِمین» (ايمان آوردم که هيچ خداوندی جز آن که بنی اسرائيل به آن ايمان آوردهاند، نيست و من ازتسليم شدگانم) و در جواب به او گفته شد: «ألأنَ وَ قَد عَصَیتَ قَبل وَ کُنتَ مِن المُفسِدین» (آيا اکنون؟! در حالی که تو پيش از اين، عصيان میکردی و از مفسدان بودی!)». بحار الانوار: ج ۶ ص 23.
بقره: 255.
آیت الکرسی علی تنزیل (طبق نازل شدنش) از اهل بیت روایت شده است و در ثواب خواندن آن فضل عظیمی ذکر کردهاند. شیخ عباس قمی آن را در مفاتیح الجنان آورده است اما در چاپهای بعدی مفاتیح آن را حذف کردهاند و این تصرّفی است نامشروع نسبت به تألیفات علمایی که تلاش کردهاند روایات اهل بیت را همان گونه که هست بدون هیچ حذف و تحریفی به مردم برسانند. از حسین بن خالد نقل شده است که ابو الحسن امام الرضا این گونه قرائت فرمود: «اللهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ ـ یعنی چرت و خوابـ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَ ما بینَهُما وَ ما تَحتَ الثَّری عالَم الغیبِ وَالشَهادَة هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ....». بحار الانوار: ج ۹۸ ص 263. از امام حسن بن علی روایت شده است که فرمود: «رسول خدا فرمود: آیت الکرسی در لوحی از زمرّد سبز با مداد مخصوص خدا نوشته شده است و در هر روز جمعه آن لوح بر پیشانی اسرافیل نمودار میشود و چون بر پیشانیاش نمودار شود، تسبیح میگوید؛ میگوید: منزّه است آن کسی که تسبیح فقط از برای او است و عبادت و اطاعت فقط برای وجه او است. او است خداوند قادرِ یکتایِ عزیز؛ و هنگامی که او تسبیح میگوید تمام اهل آسمانهای ملکوتی تسبیح و تهلیل میگویند و هنگامی که اهل آسمان دنیا تسبیح آنها را بشنوند، او را تقدیس گویند و هیچ ملک مقرّب و هیچ پیامبر مرسَلی نمیماند مگر اینکه برای خوانندهی آیت الکرسی علی التنزیل دعا می کند». مستدرک الوسایل میرزای نوری: ج ۶ ص 116.
این کتاب اکنون منتشر و به فارسی نیز ترجمه شده است (مترجم).
بینه: 2 و 3.
واقعه: 77 تا 79.
بصائر الدرجات: ص 516.
بحار الانوار: ج ۲۳ ص 369.
شوری: 38.
شوری: 38.
انعام: 98.
هود: 6.
فجر: 27 و 28.
نور: 40.
انعام: 98.
هود: 6.
تهذیب الاحکام: ج ۷ ص 147.
کافی: ج ۲ ص 418.
کافی: ج ۲ ص 419.
بحار الانوار: ج ۴۹ ص 262.
تفسیر عیاشی: ص 371.
یونس: 64.
انعام: 34.
کهف: 109.
یونس: 64.
از ابو جعفر در حدیثی آمده است: «.... تا آنجا که فرمود: سپس پاداششان میدهد و میفرماید: «لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ» و امام بشارت به قیام قائم و به ظهورش و کشتار دشمنان آنها و نجات در آخرت و وارد شدن بر محمد ـصادقینـ بر حوض را به آنها میدهد». کافی: ج ۱ ص 429. در اینجا سؤالی مطرح میشود؛ اینکه در این زمان که امام غایب است چگونه به مردم این زمان بشارت میدهد؟ هیچ پاسخی نخواهد بود مگر در رؤیا و این همان رؤیایی است که رسول خدا آن را به عنوان وحی و جزئی از اجزای نبوّت توصیف میفرمایند و به صراحت بیان میفرماید که شیطان هیچ گاه در رؤیا نمیتواند به او یا اوصیای او متمثل شود، تا روز قیامت! از ابو جعفر نقل شده است که فرمود: «مردی از رسول خدا در مورد این سخن خداوند عزوجل «لَهُم البُشری في الحَیَاة الدُنیا» سوال کرد. رسول خدا فرمود: رؤیای حسنه است که مؤمن آن را میبیند و با آن به او بشارت داده میشود». کافی: ج ۸ ص 90. مردی بادیهنشین که دارای مال و منال و جمال بود نزد رسول الله آمد و پرسید: ای رسول خدا، مرا از این سخن خداوند عزوجل باخبر نما: «الَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ» (کسانی را که ايمان آوردند و پرهيزگاری میکردند * بشارت است ايشان را در دنيا و آخرت. کلمات خدا را تبدیلی نیست. اين است کاميابی بزرگ). پیامبر خدا فرمود: «اما این سخن خداوند متعال «لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ» همان رؤیای حسنه است که مؤمن در خواب میبیند و با آن بشارتی به او در دنیایش داده میشود و اما این سخن «و في الاخرَة» بشارت مؤمن هنگام مرگ است که خداوند هنگام مرگش به او بشارت میدهد که خداوند از گناهان تو و کسانی که تو را حمل می کنند گذشت و شما را بخشید». من لا یحضره الفقیه: ج ۱ ص 133.
انعام: 34.
نسا: 36.
از ابو بصير نقل شده است که گفت: شنیدم ابا عبد الله میفرمود: «لَا تَتَّخِذُوا إِلَٰهَيْنِ اثْنَيْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ» (دو خدا را مپرستيد و جز اين نيست که او خدای يکتا است) منظور این است که از دو امام پیروی نکنید که امام، یکی است». بحار الانوار: ج ۳۲ ص 357.
بحار الانوار: ج ۳۶ ص 6.
از جعفر بن محمد بن سعيد با سند خودش از امام صادق دربارهی این سخن خداوند متعال «وَاعْبُدُواْ اللهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا» نقل شده است که فرمود: «رسول خدا و علی بن ابی طالب پدران اين امّت هستند و «وَبِذِي الْقُرْبَى» فرمود: حسن و حسين میباشند». بحار الانوار: ج ۳۲ ص 269.
شوری: بخشی از آیهی 23.
از عباية بن ربعی از ابن عباس نقل شده است که گفت: در مورد این سخن خداوند متعال«أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوَى» (آیا خداوند تو را یتیم نیافت، پس پناهت نداد؟) پرسیده شد. گفت: «فقط به این دلیل یتیم نامیده شد که بر روى زمين از اولين تا آخرين، هیچ نظیر و مانندی برای او وجود نداشته است. بنابراین خداوند عزوجل که نعمتهایش را بر او ارزانی داشت میفرماید: «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً» یعنی تنها هستی و نظیر و همانندی نداری». بحار الانوار: ج ۶۱ ص 141. على بن ابراهيم قمى میگوید: «سپس فرمود: «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوَى» يتيم، كسى است كه همانند و نظیری ندارد؛ گوهر ازاینرو يتيمه ناميده میشود که همانندی ندارد(الدرّه اليتيمه)». بحارالانوار: ج ۶۱ ص142. از ابو جعفر در حديثى طولانى نقل شده است که فرمود: «.... «فَلَا اِقْتَحَمَ الْعَقَبَة * وَمَا أَدْرَاك مَا الْعَقَبَة» (و از آن گذرگاه سخت عبور نکرد * و تو چه دانی که گذرگاه سخت چيست؟) میفرماید: چه كسى به تو ياد داد در حالی که همه چيز در قرآن است «مَا أَدْرَاكَ» (و تو چه میدانی) و او همه چیز را به تو آموخت «يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ» (یتیمی که خویشاوند است) يعنی رسول خدا و «المقربه» نزديكش نمود و «أوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ» (یا مسکینی خاکنشین) يعنی اميرالمؤمنين خاکی که به علم آغشته میباشد». بحار الانوار: ج ۴۲ ص 282.
از عمر بن ابو مقدام از پدرش نقل شده است که گفت: از ابا جعفر در مورد این سخن خداوند عزوجل پرسيدم: «مَّا أَفَاء اللهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ» (آن غنيمتی که خدا از مردم قريهها نصيب پيامبرش کرده است از آنِ خدا است و از آنِ پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و مسافران در راه مانده). ابو جعفر فرمود: «اين آيه در خصوص ما نازل شد و هر چه برای خدا و رسول خدا بود، برای ما نیز هست. ما «ذی القربى» (خویشاوندان) هستیم و ما مساكين هستيم و مَسكَنَت (نیازمندی) ما هیچ گاه از رسول خدا دور نخواهد شد. ما «ابناء سبيل» (در راه ماندگان) هستيم که هيچ راهى جز به وسيلهی ما شناخته نخواهد شد و تمامی امور از آنِ ما است». بحار الانوار: ج ۳۲ ص 258.
بقره: 83.
نسا: 54.
آل عمران: 31.
بأ: 1 تا 5.
بأ: 1 تا 5.
از على بن ابى طالب نقل شده است که فرمود: «صخر فرزند حرب آمد و در پیشگاه رسول الله نشست و گفت: ای محمد، اين امر (خلافت) بعد از شما براى ما است يا براى كس ديگر؟ رسول خدا فرمود: اى صخر، اين امر بعد از من از آنِ كسى است كه نسبت به من به مانندِ هارون برای موسى باشد. على فرمود: پس خداوند متعال نازل فرمود: «عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ النَّبَأِ الْعَظِيمِ * الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» که گروهى، تأیید کنندهی ولايت و خلافت على هستند و گروهى دیگر آن را تکذیب میکنند. سپس فرمود: «کلا» (هرگز)، که دربارهی آنها نازل شد که «سیعلمون» (خواهند فهمید) که بعد از تو خلافت او حق است، «ثم کلا سیعلمون» (هرگز، قطعا خواهند فهمید) و مىفرماید: حق ولایت و خلافت او را خواهند فهمید در حالی که در گور خود از آنها در مورد خلافت و ولايت او سؤال مىشود و هيچ مردهاى چه در شرق و چه در غرب زمين و بيابان و دريا نمیماند مگر اینکه دو فرشتهی نکیر و منكر از او در مورد ولايت امير مؤمنان خواهند پرسيد. از مرده مىپرسند: خداى تو كيست؟ دينت چیست؟ پيغمبرت كيست؟ امامت کیست؟». مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب: ج ۲ ص 276. سدیر صدفی از ابو عبدالله روایت کرده است: دربارهی این سخن خداوند تبارک و تعالی«بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» (بلکه قرآن آياتی است روشن که در سينهی اهل دانش جای دارد) و این سخن «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ * أَنتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ» (بگو: اين خبری بزرگ است * که شما از آن روی برمیگردانید) پرسیدم. ایشان فرمود: «کسانی که علم به آنها داده شده است، ائمه و خبر، امامت میباشد». بحار الانوار: ج ۳۲ ص 203. از عبدالله بن کثیر روایت شده است: از ابو عبد الله دربارهی این سخن خداوند متعال «عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ النَّبَأِ الْعَظِيمِ» پرسیدم. فرمود: «خبر عظیم، همان ولایت است». و دربارهی این سخن «هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ» (این ولایت حقّ خداوند است) پرسیدم، فرمود: «ولایت امیر المؤمنین». بحار الانوار: ج ۴۲ ص 352. از ابو الحسن رضا در مورد این سخن خداوند متعال «عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ النَّبَأِ الْعَظِيمِ * الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» نقل شده است که فرمود: «امیر المؤمنین فرمود: به خدا سوگند خبری عظیمتر از من وجود ندارد و به خدا سوگند، آیه و نشانهای بزرگتر از من نیست. فضیلت و برتری من بر امتهای پیشین با اختلاف زبانهایی که داشتند، عرضه شد و به فضل و برتری من اقرار ننمودند». مستدرک سفینهی بحار - شیخ علی نمازی: ج ۹ ص 509.
از امام صادق نقل شده است که فرمود: «ابليس به سجده بر آدم امر شد. گفت: خداوندا، به عزّتت قسمت مىدهم كه اگر مرا از اين فرمان معاف کنی، تو را به گونهاى عبادت كنم كه هيچ مخلوقى هرگز تو را آن گونه عبادت نکرده باشد. خداوند جلّ جلاله به او فرمود: من دوست دارم آن گونه كه میخواهم عبادت شوم». بحار الانوار: ج ۲ ص 262.
از جميل بن درّاج نقل شده است: از ابو عبد الله پرسيدم: آیا ابليس از ملائكه است؟ و آیا او از امر و اخبار آسمان چيزى میداند؟ فرمود: «از ملائكه نیست و از اخبار آسمان چيزى نمىداند. او از جنّیان و همراه با ملائکه بود. ملائکه او را از خود مىديدند در حالی که خداوند مىداند كه او در زمرهی آنها نمیباشد. وقتى امر به سجده شد، آنچه اتفاق افتاد، از او سر زد». بحار الانوار: ج ۱۱ ص 119.
شعرا: 227.
نبأ: 31.
ص: 68 تا 88.
الرحمن: 19 و 20.
از يحيى بن سعيد قطان نقل شده است که گفت: شنيدم ابا عبد الله در مورد این سخن خداوند عز و جلّ «مرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ * بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لا يَبْغِيَانِ» مىفرمود: «علی و فاطمه دو درياى عميق علم هستند كه هيچ كدام بر ديگرى برتری ندارند. «يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ» (از آنها مروارید و مرجان خارج میشود) حسن و حسين میباشند». خصال شيخ صدوق: ص 65.
رسول خدا به على فرمود: «ای على، خداوند متعال به صورت پنهان انبیا را را با تو تأیید نمود و به صورت آشکار من را با تو یاری فرمود». حلية الابرار سيد هاشم بحرانى: ج ۲ ص 17.
از رسول الله حضرت محمد در حديثى طولانی روایت شده است: «.... خداوند سبحان به ملائكهاش مىفرماید: اى فرشتگان من به بندهی من فاطمه نگاه كنيد، در پیشگاه من به عبادت مشغول است و در حالی که اعضایش از خوف من لرزان میباشد و با قلبش به عبادت من آمده است. پس شما را شاهد مىگيرم كه امنيت شيعيان او را از جهنم تضمين مىكنم....». امالى شيخ صدوق: ص 175. از رسول الله در حديثى طولانی روایت شده است که فرمود: «.... گفتم: حبيب من ای جبرئيل، چرا فاطمه در آسمان منصوره و در زمين فاطمه ناميده شد؟ جبرئيل گفت: از این رو در زمين فاطمه ناميده شد که شيعيانش را از آتش دوزخ امان داد و دشمنانش از مودت و دوستیِ او محروم شدند و در آسمان منصوره ناميده شد چون خداوند عزوجل میفرماید: «يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللهِ يَنصُرُ مَن يَشَاءُ» (روزی که مؤمنان شادمان شدند * با یاری خدا که هر که را بخواهد یاری میدهد) يعنى یاری دادن فاطمه به دوستدارانش». معانى الاخبار: ص 396. از امام جعفر صادق از پدرانش از رسول خدا در حديثى طولانی نقل شده است که فرمود: «.... سپس منادى ندا مىدهد: اى جماعت، سرهاى خود را پايين بیندازید و چشمانتان را ببنديد تا فاطمه عبور کند. پس آنها فرمان را انجام مىدهند و فاطمه عبور میکند در حالی که پيشاپیش او يكصد هزار فرشته و در سمت چپش به همین تعداد و سمت راست او همين تعداد فرشته و از پشت سرش نیز همين تعداد فرشته همراه او هستند و يکصد هزار فرشته او را بر بالهاى خود حمل مىكنند. هنگامی که به درب بهشت برسد خداوند در قلب ایشان الهام مینمایند که درنگ نماید. به او گفته مىشود: درنگ تو برای چیست؟ مىگوید: پروردگارا، دوست دارم قدر و منزلتم را در اين روز به من نشان دهى. و خداوند میفرماید: ای فاطمه، برگرد و ببین چه کسی تو و فرزندانت را دوست می دارد، دستش را بگیر و وارد بهشت کن. امام جعفر بن محمد فرمود: از ميان جمع، شيعيان و دوستدارانش را جدا میکند همان گونه كه پرنده دانههاى خوب را از میان دانههاى خاکآلود برمیچیند؛ تا اینکه او و شیعیانش و دوستدارانش به دروازهی بهشت میرسند که خداوند در دل شیعیان و دوستدارانش الهام میکند که توقف کنند. گفته مىشود: چرا توقف نمودید در حالی که به شما امر شده بود وارد بهشت شوید؟! مىگويند پروردگارا، مىخواهيم در اين روز، قدر و منزلتمان را ببینیم. به آنها گفته میشود: برگرديد ببینید چه کسی به جهت دوستی با فاطمه به شما نگاه کرد یا به شما سلامی داد یا مصافحه نمود و یا غیبتی را از شما دور نمود یا جرعه آبی در دوستی او به شما داد؛ دستشان را بگیرید و وارد بهشت نمایید. جعفر بن محمد که سلام و صلوات خداوند بر او باد فرمود: به خدا سوگند در آن روز كسى جز كافران یا منافقان ولايت ما باقى نخواهد ماند، که خواهند گفت: «فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ * وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ * فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» (و اکنون ما را شفاعت کنندهای نيست * و ما را دوست مهربانی نيست * کاش بار ديگر به دنيا بازگرديم تا از مؤمنان گرديم). سپس جعفر بن محمد که صلوات خداوند بر او باد، فرمود: دروغ مىگويند و همان گونه که خداوند میفرماید: «وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ ]وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ[» (اگر آنها را به دنيا بازگردانند باز هم به همان کارها که منعشان کرده بودند بازمیگردند، اينان دروغگويانند). سپس منادى ندا میدهد: امروز كرامت از آنِ كيست؟ گفته میشود: از آنِ خداوند واحد قهار و از آنِ محمد و على و فاطمه و حسن و حسين است». شرح اخبار قاضى نعمان مغربى: ج ۳ ص 63.
هود: 7.
متشابهات: ج ۳ چاپ 2 ص 110.
کافی: ج ۱ ص 132.
الرحمن: 13، 16، 18، 21، 23، 25، 28، 30، 32، 34، 36، 38، 40، 42، 45، 47، 49، 51، 53، 55، 57، 59، 61، 63، 65، 67، 69، 71، 73، 75، 77.
نور: 21.
از داوود رقی روایت شده است که ابو عبد الله فرمود: «این سخن خداوند متعال: «فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» یعنی کدامین نعمت مرا تکذیب میکنید؟ محمد یا علی را؟ آنها نعمتهایی است که بر بندگان ارزانی داشتم». بحار الانوار: ج ۴۲ ص 59. در مناقب ابن شهر آشوب در حدیثی طولانی آمده است: ««فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» ای گروه جن و انس؟ ولایت امیر المؤمنین یا محبت فاطمه را؟». مستدرک سفینه بحار - شیخ علی نمازی: ج ۱ ص 172. از ابو یوسف بزاز نقل شده است: ابو عبد الله این آیه را قرائت فرمود: «فَاذْكُرُواْ آلاء اللهِ» (نعمتهای خداوند را به یاد آورید) و فرمود: «آیا میدانی نعمتهای خداوند چیست؟» گفتم: نه. فرمود: «این بزرگترین نعمت خدا بر خلقش است؛ یعنی ولایت ما». بحار الانوار: ج ۴۲ ص 59. بنابراین نعمتهای خداوند محمد و علی و فاطمه و فرزندانشان از ائمه و مهدیون میباشند و خداوند متعال فرمان به تأیید و تصدیق و اطاعت از ایشان نموده و از تکذیب و نافرمانی از آنها نهی فرموده است. در حدیثی که در ادامه میآید، امام صادق به این مضمون اشاره میفرماید. از حماد بن عثمان نقل شده است: شنیدم ابا عبد الله میفرماید: «مستحب است که هر جمعه شب سورهی الرحمن خوانده شود و هر گاه بگویی «فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» بگو: هیچ نعمتی از نعمتهای پروردگارم را تکذیب نمیکنم». بحار الانوار: ج ۹۸ ص 306. کسی که چنین کند به توحید و نبوّت و ولایت ائمه و مهدیون اقرار نموده است؛ سه بار به توحید، چهارده بار به نبوّت و امامت و چهارده بار به هدایت بعد از امام مهدی که میشود سی و یک مرتبه و این همان تعداد تکرار شدنهای «فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» در سورهی الرحمن میباشد. خداوندا، ما را از کسانی که چیزی از آنها را تکذیب نمی کنند قرار ده و ار کسانی که تسلیم ایشان هستند. برحمتک یا ارحم الراحمین!
فاطر: 32.
این سخن خداوند متعال: «وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى * ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى * وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى * فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى * أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى * وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى * عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى * عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى * إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى * مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى * لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى» (قسم به آن ستاره چون فرود آمد * که يار شما نه گمراه شد و نه به راه کج رفته است * و سخن از روی هوی و هوس نمیگويد * نيست اين سخن جز آنچه وحی میشود * او را آن فرشتهی بس نيرومند تعليم داده است * صاحب نيرويی که استيلا يافت * در حالی که او به کنارهی بلند آسمان بود * سپس نزديک شد و بسيار نزديک شد * تا به قدر دو کمان، يا نزديکتر * و خدا به بنده خود هر چه بايد وحی کند، وحی نمود * دل آنچه را ديد دروغ نشمرد * آيا در آنچه میبينيد با او جدال میکنيد؟ * او را ديگر بار هم بديد * نزد سدرة المنتهی * که آرامگاه بهشت، نزد آن درخت است * وقتی که سدر را چيزی در خود میپوشيد * چشم خطا نکرد و از حد در نگذشت * هر آينه پارهای از آيات بزرگ پروردگارش را بديد). نجم: 1 تا 18.
این سخن سيد احمد الحسن در مورد انطباق اين آيه بر انبيا و فرستادگان و حضرت محمد و اوصيا از عترت طاهره میباشد و اگر سخن فقط در باب فرزندان رسول خدا میبود، تفاوت میداشت. به عبارت دیگر، صرف نظر از انبيا و مرسلين، هر دو محور حول شناخت فضیلت اهل بيت و اقرار كامل به آن میچرخد؛ يعنى شناخت امام و تسليم شدن در مقابل او، همان گونه كه در روايت بعدی مىآيد: از سالم نقل شده است: از ابا جعفر در مورد این سخن خداوند عزوجل «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ» سوال نمودم. فرمود: «سابق بالخيرات (پیشیگیرنده در نیکیها) امام است و مقتصد، آنكه امام را شناخت و ظالم به نفس خویش، کسی که امام را نشناسد». كافى: ج ۱ ص 214. باید توجه داشت که ظالم به نفس خود، از ولايت و اطاعت اهل بيت خارج نشده است؛ چرا که کسی كه بر ولايت غير از اهل بيت از دنیا برود، وارد بهشت نخواهد شد و از آنجا که اين آيه، اين سه گروه را انتخاب شده توصیف نموده است، پس جزو اهل بهشت میباشند و واضح است که خداوند کسی از اهل جهنم را انتخاب نمىكند. ظلم در اينجا به معنى كوتاهى در شناخت یا کوتاهی در اطاعت و اقرار و تسلیم شدن، میباشد. در ادامه متنی از امام رضا که در این خصوص نقل شده است، میآید: در مناظرهاى بين امام رضا و برخی از علماى سایر طوايف در مجلس مأمون عباسى صورت گرفت:.... مأمون گفت: معناى اين آيه را به من بگویید «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا». علما گفتند: مقصود خداوند از این آیه، تمام امّت میباشد. مأمون گفت : ای ابا الحسن، چه میگويید؟ امام رضا فرمود: «نظر من آن گونه که آنها میگویند، نیست، بلکه مىگويم: خداوند عترت طاهره را قصد نموده است». مأمون گفت: چگونه مقصود عترت طاهره میباشد و نه امّت؟! امام رضا فرمود: «اگر مقصود كل امّت میبود، بايد همهی آنها در بهشت وارد شوند؛ اما خداوند پس از این سخن خود «فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ» (بعضی بر خود ستم کردند و بعضی راه ميانه را برگزيدند و بعضی به فرمان خدا در کارهای نيک پيشی گرفتند؛ و اين است بخشايش بزرگ) هر سه گروه را در بهشت جاى داده و فرموده است: «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ» (به بهشتهايی که جايگاه جاودانهی آنها است داخل میشوند در آنجا به دستنبدهای زر میآرايندشان)؛ از همین رو، وارثان مختص عترت طاهره گردیدهاند نه غیر ایشان». امالى شيخ صدوق: ص 615. آن گونه که مشخص است خداوند متعال ملتهاى پیشین و انبيا و فرستادگان را با ولايت اهل بيت و اقرار به آن امتحان نمود، همان گونه كه امّت محمد را به آن امتحان نمود؛ همان طور که در روایت آتی از امیر المؤمنین نقل شده است: از ابو الحسن امام رضار در خصوص آيهی «عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ النَّبَأِ الْعَظِيمِ * الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» (از چه چيز میپرسند؟ * از آن خبر بزرگ * که در آن اختلاف میکنند) روایت شده است که فرمود: «امير المؤمنين على فرمود: به خدا سوگند، خبرى عظيمتر از من و آيهاى بزرگتر از من نزد خدا نيست. خداوند فضل مرا بر امتهاى پیشین با وجود اختلاف زبانهايشان عرضه نمود و به فضل من اقرار نكردند». مستدرک سفينه بحار شيخ نمازى: ج ۹ ص 509. برتریای که برخی انبیا نسبت به برخی دیگر داشتند بر حسب اقرار آنها به فضل و برتی محمد و آل محمد هر كدام مطابق با وضعیتشان بوده است. حتی انبيای اولو العزم به جهت عظم آنها در اقرار به فضیلت و برتری محمد و آل محمد با این صفت، توصیف شدهاند؛ همان طور که در روایت بعدی آمده است: از ابو جعفر در خصوص این سخن خداوند متعال «وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلي آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» (و ما پيش از اين با آدم پيمان بستيم ولی فراموش کرد و او را استوار و ثابتقدم نيافتيم) روایت شده است که فرمود: «عهد ما بر او نسبت به محمد و ائمهی بعد از او بود كه فراموش كرد و عزم و استواری در اینکه آنها چنین هستند، نداشت و اولو العزم فقط به این جهت اولو العزم ناميده شدند که خداوند عهد محمد و اوصيای بعد از او و مهدى و روش و سیرت او را گرفت و تمام عزم و تلاششان را در این خصوص و اقرار به آن جمع نمود». کافى: ج ۱ ص 416. پس سخن سيد احمد الحسن در اينجا دربارهی مراتب انبيا و مرسلين و ائمه میباشد؛ پس پیشیگیرنده در نیکیها، محمد و آل محمد میباشند؛ چرا که در اقرار به خداوند متعال و اجابت ندای او وقتى تمامی مخلوقات را در عالم ذر مورد خطاب قرار داد که «ألَستُ بِربِّکُم» (آیا من پروردگار شما نیستم؟) از سایرین پیشی گرفتند. مقتصد یا میانهرو امامان از انبيا و مرسلين میباشند و این مرتبهای است که ظالمان (به معنی خاصی) به آن نایل نخواهند شد؛ از همین رو است که میبینیم وقتی ابراهیم از امامت در نسل و فرزندان خود سوال میکند، این گونه پاسخ داده میشود که ظالمان به آن نمیرسند. خداوند متعال میفرماید: «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (و چون پروردگار ابراهيم او را به کاری چند بيازمود و ابراهيم آن کارها را به تمامی به انجام رسانيد، خدا گفت: من تو را پيشوای مردم گردانيدم. گفت: فرزندانم را هم؟ گفت: پيمان من ستمکاران را دربرنگيرد) و ظلمکننده بر خویشتن، سایر انبيا و فرستادگان میباشند؛ کسانی که در چیزی که گناه و معصیت محسوب نمیشود، کوتاهی داشتهاند. هر سهی این گروهها در بهشت جای دارند؛ همان گونه كه خداوند خبر میدهد و از برگزیدگان هستند؛ یعنی کسانی که خداوند براى امامت یا رسالت یا نبوّت برگزیده است.
بقره: 124.
از حبهی عرنى روایت شده است: امير مؤمنان فرمود: «خداوند ولايت مرا بر اهل آسمانها و بر اهل زمين عرضه نمود؛ عدهاى اقرار كردند و عدهاى منكر شدند. يونس منكر شد؛ پس خداوند او را در شكم ماهی زندانى كرد تا اقرار نمود». مدينة المعاجز - سيد هاشم بحرانى: ج ۲ ص 35. امير المؤمنان در گفتگویی با سلمان محمدی به او فرمود: «.... آیا میدانی داستان ایوب و علت تغيیر نعمت خداوند بر او چه بود؟». سلمان گفت: خداوند آگاهتر است و شما اى امير مؤمنان. فرمود: «وقتى حقيقت من براى ايوب گفته شد، ايوب در پادشاهی من شک كرد و به گريه افتاد و گفت: اين سخنی بزرگ و امرى است بس عظیم! خداوند فرمود: اى ايوب، آیا تو در تصويرى كه من به تو ارایه مینمایم، تردید داری؟! من آدم را آزمودم، ولی او را بخشيدم و با تسليم شدنش به امير المؤمنين از او درگذشتم و حال تو مىگويى: سخنی بزرگ و امرى است بس عظیم؟! به عزتم سوگند، تو را آنچنان عذابى میچشانم تا اينكه در اطاعت از امير المؤمنين به سوی من توبه کنی. (سپس او از طریق من به سعادت رسید)». مدينة المعاجز - سيد هاشم بحرانى: ج ۲ ص 32.
متشابهات: ج ۴ چاپ 1 ص 18 و صفحات بعد از آن.
حجرات: 1.
یس: 82.
احزاب: بخشی از آیهی 33.
امام على میفرماید: «به خدا سوگند که اين دنياى شما در نظر من از استخوان خوکی که در دست یک جذامی قرار گرفته باشد، بىارزشتر است». نهج البلاغه: ج ۴ ص 52.
از على بن حسين روایت شده است که فرمود: «امام از ما بايد معصوم باشد و عصمت در ظاهر خلقت نيست كه شناخته شود؛ از همین رو معصوم باید وصیّت داشته باشد». به ایشان گفته شد: اى فرزند رسول خدا معناى معصوم چيست؟ فرمود: «کسی كه به ريسمان خدا چنگ زده و است، ريسمان خداوند همان قرآن است و آن دو تا قیامت از هم جدا نخواهند شد؛ امام به سوى قرآن هدايت مىكند و قرآن به سوى امام، و این سخن خداوند عزوجل است که میفرماید: «إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» (به درستی که اين قرآن به درستترين آيينها راه مینمايد)». بحار الانوار: ج ۵۲ ص 194. از حسین بن اشقر روایت شده است: به هشام بن حکم گفتم: این سخن شما که «امام باید معصوم باشد» چه معنایی میدهد؟ گفت: این موضوع را از ابا عبد الله پرسش نمودم. فرمود: «معصوم کسی است که توسط خداوند از تمامی حرامها منع شده باشد، که خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» (به درستی که اين قرآن به درستترين آيينها راه مینمايد)». بحار الانوار: ج ۵۲ ص 194.
رسول خدا میفرماید: «اگر بنده به خدا نزديک شود، خداوند به او نزديک خواهد شد. هر كس وجبى به او نزديک شود خداوند یک ذراع به او نزديک مىشود و هر كس ذراعى به او نزديک شود، خداوند به اندازهی قامت دو دست به او نزديک مىشود و هر كس قدمزنان به سوى خدا برود، خداوند به صورت هَروله به سوى او خواهد آمد و هر كس خدا را در جمعى ياد كند، خداوند در جمعى شريفتر او را ياد خواهد كرد و هر كس او را شكر گويد، خداوند او را در مقامی بلندتر شكر خواهد كرد، که اگر خداوند براى بندهاى خيرى اراده فرماید، چشمان قلبش را مىگشايد تا آنچه از چشمانش به دور بود است را مشاهده كند». مستدرک الوسایل ميرزاى نورى: ج ۵ ص 297.
نسا: 83.
نسا: بخشی از آیهی 59.
تحریم: 10.
پاسخ علیه این بدعت در کتاب «بدعت شیر دادن به بزرگسال» از انتشارات انصار امام مهدی به تفصیل داده شده است؛ میتوانید به آن مراجعه نمایید.
کافی: ج ۱ ص 276.
حشر: 22 تا 24.
یوسف: 106.
یوسف: 106.
کسی که خواستار کمال توحید است به حقیقت توجه کند. نامها و صفتها دلایل و علامتهایی هستند که به خدا دلالت میکنند تا به این وسیله شناخته شود. کسی که به دلیل یا علامت مشغول شود و آنکه به سوی او دلالت دارند را رها کند، توجه او به واقع به آن معنایی که این دلایل و علامتها به آن اشاره میکنند، نخواهد بود. مَثَل چنین کسی مانند کسی است که به صدا در آمدن زنگ خانه را بشنود و از این صدا لذت ببرد اما از کسی که این صدا به او دلالت میکند، غافل شود؛ یعنی کسی که پشت در ایستاده است تا در باز شود. بنابراین کسی که به صفتها مشغول شود و بصیرت خود را صرفا بر آنها متمرکز کند، خویشتن را از کسی که این صفت ها به او دلالت میکنند (یعنی حقیقت او سبحان) در حجاب قرار داده است. بنابراین انسان باید از مرحلهی شناخت خدا و استدلال بر خداوند متعال با آثارش عبور کند؛ چرا که او مظهر آثار، و ظاهری است که غایب نیست؛ همان طور که امام حسین در دعای عرفه میفرماید: إلهي تَرَدُّدي في الآثارِ يُوجِبُ بُعدَ المَزارِ، فاجمَعْني عَلَيكَ بِخِدمَةٍ تُوصِلُني إلَيكَ، كَيفَ يُستَدَلُّ عَلَيكَ بِما هُوَ في وُجودِهِ مُفتَقِرٌ إلَيكَ؟! أيَكونُ لِغَيرِكَ مِنَ الظُّهورِ ما لَيسَ لَكَ حتّى يَكونَ هُوَالمُظهِرَ لَكَ؟! متى غِبتَ حتّى تَحتاجَ إلى دَليلٍ يَدُلُّ عَلَيكَ؟! وَمَتي بَعُدْتَ حَتّي تَكُونَ الْآثارُ هِي الَّتي تُوصِلُ اِلَيْكَ؟ عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراكَ عَلَيْها رَقيباً، وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِكَ نَصيباً! اِلهي اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَي الْاثارِ، فَاْرجِعْني اليك بِكِسوَةِ الْاَنْوارِ وَهِدايَةِ الْاِسْتبْصارِ حَتّي اَرْجعَ اِلَيْكَ مِنْها، كَما دَخَلْتُ اِلَيْكَ مِنْها مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَيْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الْاِعْتِمادِ عَلَيْها، اِنَّكَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرُ. .... معبود من! چون به یکایک آثار برای شناساییات توجه کنم، راه وصول و شهودت از من دور گردد، پس مرا خدمتی فرما که به وصال و شهود جمالت زود رساند. چگونه من به آثاری که در وجود خود محتاج تو هستند بر وجود تو استدلال کنم؟ آیا موجودی غیر از تو ظهوری دارد که مال تو نباشد و بتواند مظهر تو و سبب ظاهر شدن تو باشد؟ تو کِی از نظرها پنهان بودی تا به دلیل و برهان محتاج باشی که به تو راهنمایی کند؟! و کِی از ما دور بودی تا آثار و مخلوقات ما را به تو برساند؟! دیدهای که تو را همراه خود نمیبیند، کور است و زیان دیده قلب آن بندهای که از محبت تو بهرهای ندارد. خدای من! فرمان دادی تا به سوی آثار بازگردم؛ پس مرا در کسوت انوار و هدایت بینش به سوی خود بازگردان تا اینکه از آثار به سوی تو بازگردم همان طور که در آنها داخل شدم در حالی که سریر و قلبم از توجه به آن مصون و همتم از اینکه به آن تکیه کند، برداشته شده باشد که تو بر هر چیز توانایی. (بحار الانوار: ج ۵۹ ص 225) به این سخن امام توجه نمایید: «خدای من! فرمان دادی تا به سوی آثار بازگردم؛ پس مرا در کسوت انوار و هدایت بینش به سوی خود بازگردان تا اینکه از آثار به سوی تو بازگردم همان طور که در آنها داخل شدم در حالی که سریر و قلبم از توجه به آن مصون و همّتم از اینکه به آن تکیه کند، برداشته شده باشد که تو بر هر چیز توانایی». امام حسین با این سخن خود بیان میکند که اگر حتی لازم باشد که انسان برای شناخت و معرفت حق به آثار و صفات مراجعه کند باید تلاش کند تا باطن و سریرش را از نگاه کردن و مشغول شدن و کوتاه کردن نگاهش به آنها مصون دارد تا همتش را از آنها بردارد و به خداوند متعال برسد؛ چرا که آنها زیارتگاههایی به غیر از خداوند متعال میشوند و باعث زیاد شدن حجابها بین بنده و پروردگارش میگردند؛ بنابراین لازم میآید، همان طور که بنده به آثار وارد شده است، از آنها خارج گردد بدون اینکه از آنها اثر پذیرد و به آنها اعتماد کند و به آنها مشغول گردد، همان گونه که امام حسین در دعا میفرماید: «تا اینکه از آثار به سوی تو بازگردم همان طور که در آنها داخل شدم». سلام بر تو ای مولای من، روزی که متولد شدی و روزی که به شهادت رسیدی و روزی که زنده مبعوث شوی. خداوند متعال دعای امام حسین را اجابت فرمود و همان طور که در روایت بعدی دیده میشود، او را راضی و مرضی به سوی خدش بازگردانید. از ابو عبد الله روایت شده است که فرمود: «سورهی فجر را در نمازهای واجب و مستحب بخوانید چرا که سورهی امام حسین است و به آن راغب باشید، خداوند شما را بیامرزد». ابو اسامه که در مجلس حاضر بود به حضرت گفت: چگونه این سوره از آنِ امام حسین گشت؟ فرمود: «آیا این سخن خداوند متعال را نشنیدهای «یَا أَیَّتُها النَّفسُ المُطمَئِنَّة * إِرجعی إِلی ربِّکَ راضیةً مَرضیة * فَادخلی فِی عِبادی * وَادخلی جَنَّتی» (ای نفْس آرامش يافته! * خوشنود و پسنديده به سوی پروردگارت بازگرد * و در زمرهی بندگان من داخل شو * و به بهشت من دَرآی)؟ منظور از این آیه فقط حسین بن علی است؛ او دارای نفس مطمئنهی راضیهی مرضیه است...». بحار الانوار: ج ۴۲ ص 93.
کسی که خوستار توضیحات بیشتری است میتواند به کتاب تفسیر سورهی فاتحهی سید احمد الحسن و همچنین کتاب متشابهات ج ۲ چاپ 2 ص 69 و 80 و 86 مراجعه نماید.
در تفسیر سورهی فاتحه و کتاب متشابهات ج ۱ چاپ 2 ص 9 و ج ۲ چاپ 2 ص 52 و 61 و 82 و سایر موارد.
نور: 21.
إسراء: 110.
حدیدی: بخشی از آیهی 13.
در اینجا صحبت از آخرت است که ظاهر دروازه «الواحد القهار» و باطن آن «الرحمن الرحیم» میباشد؛ چرا که در آخرت، رحمت شامل حال کافران و منافقان نخواهد شد و مواجهه با آنها با قدرت و قهر و عذاب (الواحد القهار) صورت خواهد گرفت. اما در زندگی این دنیا ظاهر دروازه «الرحمن» است که شامل همه حتی کافران و منافقان و همه چیز میباشد و باطن دروازه «الرحیم» است که در دنیا و آخرت به مؤمنان اختصاص دارد. کسانی که خواستار توضیح بیشتر هستند میتوانند به تفسیر سورهی فاتحه و کتاب متشابهات ج ۱ چاپ 2 ص 13 و ... مراجعه نمایند.
مریم: 16 تا 24.
مریم: 22.
مریم: 27 و 28.
مریم: 29.
مریم: 23.
مریم: 24.
از ابو الحسن امام موسی کاظم روایت شده است: «علی پسرم، بزرگترین فرزندم و شنواترین به گفتههایم و مطیعترین آنها به فرمان من است و همراه من در کتاب جفر و جامعه نگاه میکند و جز پیامبر یا وصیّ پیامبر، کس دیگری نمیتواند در جفر بنگرد». بحار الانوار: ج ۴۹ ص 20.
رفید غلام ابو هبیره از ابو عبد الله نقل میکند: به من فرمود: «ای رفید، چه حالی خواهید داشت اگر ببینی اصحاب قائم خیمههای بزرگ خود را در مسجد کوفه نصب میکنند. سپس آن حضرت چیز جدید را خارج میکند که بر عرب شدید خواهد بود». پرسیدم: آن چیز جدید چیست؟ فرمود: «قتل و کشتار».گفتم: به چه سیرتی با آنها رفتار میکند؟ آیا به همان روشی که علی ابن ابی طالب با اهل عراق انجام داد؟ فرمود: «خیر، ای رفید، علی ابن ابی طالب به سیرهی جفر سفید عمل نمود که دست نگه داشتن بود چرا که او میدانست بعد از او بر شیعه مسلّط خواهند شد اما قائم به روش جفر سرخ که همان قتل و کشار میباشد عمل میکند چرا که میداند پس از او بر شیعیانش مسلّط نخواهند شد». بحار الانوار: ج ۲۵ ص 318. سید احمد الحسن میفرماید که جفر سفید همان تقیه است؛ چرا که اگر ترس ائمه بر شیعیانشان و بر دین محمدی نبود با جفر سرخ با آنها رفتار میکردند ولی به سبب کم بودن یاران و وجود حکومت ظالمان، ائمه به تقیه پناه بردند و تعالیم دین را با احادیث، ادعیه، زیارتها و سایر وسایل نشر علوم دین الهی اصیل محمدی، تشریع نمودند. اما امام مهدی با جفر سرخ که همان قتل و ریشهکن کردن ظالمان و منافقان است، با آنها رفتار میکند؛ چرا که میداند دولت ظلم به پایان رسیده است و بعد از ایشان هیچ ظالمی بر شیعیانش مسلّط نخواهد شد. به همین جهت نمیترسد که منافقان به سبب آنچه امام مهدی با آنها انجام داده است، به انتقامجویی برخیزند.
تفصیل بیشتر در کتاب متشابهات سید احمد الحسن یمانی موعود ج ۱ چاپ 2 ص4 تا7 موجود میباشد.
به ابتدای کتاب متشابهات جلد اول مراجعه نمایید.
این کتاب هماکنون منتشر و به فارسی نیز برگردان شده است.
این سخن خداوند متعال در مورد حکم زنی که شوهرش فوت شده باشد، میباشد: «وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا وَصِيَّةً لِّأَزْوَاجِهِم مَّتَاعًا إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِي مَا فَعَلْنَ فِيَ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعْرُوفٍ وَاللهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (و مردانی از شما که میميرند و زنانی بر جای میگذارند بايد دربارهی زنان خود وصيت کنند که هزينهی آنها را به مدت يک سال تأمین کنند و از خانه اخراجشان نکنند. پس اگر خود خارج شوند، در مورد تصميمی که به نحو شايستهای برای خود میگيرند گناهی بر شما نيست و خدا عزیز و حکيم است) (بقره: 240). سپس خداوند این حکم را نسخ نمود و عُدّه را به مدت چهار ماه و ده روز با این سخن خود تغیر داد: «وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» (و کسانی که از شما بميرند و زنانی بر جای گذارند، آن زنان بايد چهار ماه و ده روز انتظار کشند، و چون مدتشان به سر آمد، اگر دربارهی خويشتن کاری شايسته و درخور کنند، بر شما گناهی نيست، که خدا به کارهايی که میکنيد آگاه است) (بقره: 234). جای تعجب اینجا است که با توجه به قرآن موجود فعلی، آیهی ناسخ قبل از آیهی منسوخ آمده است!!! به طور طبیعی ابتدا باید آیهی منسوخ بیاد و سپس بعد از آن، آیهی ناسخ، اگر ترتیب آیات بر حسب ترتیب نزول آنها باشد؛ و خداوند داناتر است.
این پاورقی در مورد ریشه و معانی کلمات و عبارات مشتق از لوط با توجه به فرهنگهای مختلف زبان عربی میباشد که به جهت مناسبت نداشتن با خوانندهی فارسی زبان، ترجمه نشده است. علاقهمندان میتوانند به اصل کتاب عربی «الجواب المنیز عبر الاثیر» صفحه 61 پاورقی شمارهی 1 مراجعه نمایند. (مترجم)
یس: 18 و 19.
نمل: 47.
یس: 29 و 30.
این کتاب در حال حاضر منتشر و به فارسی نیز ترجمه شده است. (مترجم)
باید توجه داشت اولین کسی که جهاد علیه قوای اشغالگر آمریکایی را طی اطلاعیهای خاص در دهم محرم اولین سال ورود نیروهای اشغالگر به عراق صادر کرد، سید احمد الحسن بود، و به سبب همین اعلامیه سید احمد الحسن و یارانش دشواریهای زیادی از سوی قوای اشغالگر و عاملان آنها و همچنین علمای زشتکردار متحمل شدند تا جایی که کار به زندان و شکنجه نیز رسید. پلیس عراق عاملان توزیع این بیانیه را دستگیر کرد و به قوای اشغالگر تحویل داد؛ اما هر کس با خدا باشد، خدا هم با او خواهد بود. خداوند یاران سید احمدا لحسن را از زندان آزاد نمود و عاملان و خائنان را در دنیا و آخرت رو سیاه و ناکام نمود. «وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ، والعاقبة للمتّقين، واَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِ الْعالَمينَ» (و کسانی که ظلم کردهاند به زودی خواهند دانست که به کدامین بازگشتگاه باز خواهند گشت، و عاقبت از آنِ پرهیزگاران است، و حمد و ستایش مخصوص پروردگار عالمیان است).
این معنی در روایات بسیاری از عترت طاهره وارد شده است: از امیر المؤمنین در خطبهای روایت شده است که فرمود: «....ای مردم از خاتم النبیین عبرت گیرید و بدانید که میمیرد آنکه از ما بمیرد اما مرده نیست، و فرسوده خواهد شد آنکه از ما فرسوده شود در حالی که فرسوده نیست، پس آنچه را نمیدانید بر زبان نرانید؛ چرا که بیشتر حق در آن چیزی است که شما نمیشناسید و بر آنکه حجتی ندارید معذور بدارید و آن شخص، من هستم». نهج البلاغه: ج ۱ ص 154. از عمّار بن مروان از سماعه روایت شده است: بر ابو عبد الله داخل شدم در حالی که با خودم صحبت میکردم. متوجه من شد و فرمود: «برای چه با خودت صحبت میکنی؟ آیا دوست داری ابا جعفر را ببینی؟» گفتم: آری. فرمود: «برخیز و داخل خانه شو». و چون چنین کردم، ابو جعفر آنجا بود. بصائر الدرجات - محمد بن حسن صفار: ص 257. گروهی از شیعیان پس از شهادت امیر المؤمنین نزد حسن بن علی رفتند و از او درخواست نمودند. فرمود: «اگر امیر المؤمنین را ببینید، میشناسید؟» گفتند: آری. فرمود: «آن پرده را بردارید». وقتی پرده را برداشتند، امیرالمؤمنین را دیدند و نتوانستند او را انکار کنند. امیرالمؤمنین فرمود: «بمُرد آنکه از ما مرد ولی مرده نیست و آنکه از ما باقی ماند، بر شما حجّت است». بصائر الدرجات - محمد بن حسن صفار: ص 295.
اعراف: 96.
واقعه: 79.
روایاتی در این مضمون روایت شده است؛ از جمله آنچه در محاجهی ابن عباس با معاویه در فضل آل محمد روایت شده است: «.... ای معاویه! در زمان خلافت عمر بن خطاب، عمر مرا نزد علی بن ابی طالب فرستاد که: من میخواهیم قرآن را جمعآوری و ثبت کنم، پس هرآنچه از قرآن نوشتهای برایم بفرست. علی فرمود: «به خدا سوگند اگر گردنم زده شود این کار را انجام نخواهم داد». گفتم: «برای چه؟!» فرمود: «خداوند میفرماید: «لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» یعنی کسی جز پاکشدگان نمیتواند به همهی آن دسترسی داشته باشد و منظور، ما هستیم؛ کسانی که خداوند از هر پلیدی به دورشان داشته و کاملا پاکیزهشان داشته است و میفرماید: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا» (سپس کتاب را به بندگان برگزیدهمان به میراث دادیم)؛ ما همان کسانی هستیم که خداوند از میان بندگانش برگزید، ما برگزیدگان خداییم و برای ما مثالها زده و بر ما وحی نازل شده است». عمر خشمگین شد و گفت: ابن ابی طالب فکر میکند علم نزد کس دیگر غیر از او نیست؟! پس هر کس از قرآن چیزی قرائت میکند برای ما بیاورد. اگر کسی چیزی از قرآن میخواند و کس دیگری هم تأیید میکند، آن را بنویسید وگرنه، ننویسید. ابن عباس گفت: ای معاویه، اگر کسی بگوید بخشی از قرآن مفقود شده است، دروغ میگوید، تمام آن نزد اهلش میباشد....». بحار الانوار: ج ۳۳ ص 270. در روایتی، امام علی به عمر فرمود: «هرگز به آن دست نخواهید یافت؛ من آن را نزد ابو بکر آوردم تا صرفاً حجّت بر شما تمام باشد و روز قیامت نگویید ما ازآن غافل بودیم یا بگویید آن را برای ما نیاوردی. به قرآنی که نزد من است کسی جز پاکیزگان دست نمییازد و آنها، اوصیا از فرزندانم میباشند». عمر گفت: آیا برای اظهار و رؤیت آن وقت معلومی است؟ امام علی فرمود: «آری، هنگامی که قائم از فرزندان من قیام کند، آن را ظاهر خواهد نمود و مردم را مطیع آن میکند و سنت رسول خدا را جاری خواهد ساخت». معجم احادیث امام مهدی شیخ علی کورانی عاملی: ج ۳ ص 126.
پیامبر خدا حضرت عیسی در مورد کسانی که به اذن خدا شفا میداد، تأکید میفرمود که نتیجه همیشه به اندازهی ایمان و یقین آنها است. در انجیل متی اصحاح نهم آمده است: «19 پس عيسی به اتفاق شاگردان خود برخاسته، از عقب او روانه شد 20 و اينک زنی كه مدت دوازده سال به مرض استحاضه مبتلا بود، از عقب او آمده، دامن ردای او را لمس نمود، 21 زيرا با خود گفته بود: اگر فقط ردايش را لمس كنم، هر آينه شفا يابم 22 عيسی برگشت، نظر بر وی انداخت و گفت: ای دختر، خاطر جمع باش زيرا كه ايمانت تو را شفا داد، و در ساعت، آن زن شفا یافت 23». همچنین در همین اصحاح آمده است: «27 و چون عيسی از آن مكان میرفت، دو كور فريادكنان در عقب او افتاده، میگفتند: ای پسر داوود! بر ما ترحم كن! 28 و چون به خانه درآمد، آن دو كور نزد او آمدند. عيسی به ايشان گفت: آيا ايمان داريد كه بر این کار توانایی دارم؟ گفتندش: آری، ای بزرگوار 29 در ساعت، چشمان ايشان را لمس كرده، گفت: بر وفق ايمانتان به شما اعطا شود. 30 در ساعت، چشمانشان باز شد».
انجیل یوحنا اصحاح شانزدهم.
انجیل یوحنا اصحاح شانزدهم.
شوری: 52.
شوری: 52.
کافی: ج ۱ ص 273.
اعراف: 172.
انعام: 28.
غافر: 11.
منافقون: 10.
واقعه: 60 تا 62.
بقره: 282.
مائده: 83.
فجر: 27 و 28.
بقره: 48.
بقره: 123.
بقره: 254.
برای توضیحات بیشتر میتوانید به کتاب «یمانی و شبیه عیسی» مراجعه نمایید.
ق: 15.
طه: 15.
از ابو بصیر نقل شده است: از ابو عبد الله در مورد قائم پرسیدم، فرمود: «کذب الوقّاتون، انّا أهل بیت لا نوقت» (کسانی که زمان تعین میکنند، دروغگو هستند. ما اهل بیتی هستیم که زمان آن را تعیین نمیکنیم). کافی: ج ۱ ص 368.
زخرف: 4.
شخصی از ابو عبد الله در خصوص این سخن خداوند متعال «وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» (و آن در امّ الکتاب است در نزد ما؛ کتابی ارجمند و حکمتآميز) سوال کرد. فرمود: «این کتاب، امیر مؤمنان است». بحار الانوار: ج ۲۳ ص 210.
حجر: 41.
از ابو حمزهی ثمالی روایت شده است که گفت: از ابو عبد الله در خصوص این سخن خداوند عزوجل «قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ» (گفت: این راهی است که به من منتهی میشود) پرسیدم، فرمود: «به خدا قسم، علی است. به خدا سوگند، او میزان و صراط مستقیم است». مختصر بصائر الدرجات-حسن بن سلیمان حلی: ص 68.
مریم: 50.
از ابو بصیر از امام صادق در مورد «وَ جَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا» نقل شده است که فرمود: «منظور، امیر المرمنین علی میباشد». بحار الانوار: ج ۶۳ص 59.
انبیا: 73.
سجده: 24.
مائده: 55.
حجرات: 7.
شوری: 52.
شوری: 52.
شوری: 52.
کافی: ج ۱ ص 273.
رجوع شود به کتاب متشابهات ج ۳ چاپ 2 ص 139.
این مجموعه سؤال و جوابها در روزنامههای معروف که در متن سوال به آنها اشاره شد، چاپ شده است (نیویورک تایمز، واشنگتن پست و نیوزویک).
اهل بیت به طور دقیق به این زمان اشاره فرمودهاند؛ زمان ظهور زمینهساز مهدی، و حتی او را از خودشان یعنی از نسل خودشان توصیف نمودند و در برخی روایات به طور مشخص از نسل امام مهدی ذکر فرمودهاند. از ابو بصیر از امام صادق روایت شده است که فرمود: «ای ابا محمد، امّت محمد تا هنگامی که برای فرزندان بنی فلان حکومت وجود داشته باشد، هیچگاه فرج را نخواهد دید، مگر اینکه حکومتشان منقرض گردد. هنگامی که حکومت ایشان منقرض شود، خداوند با مردی اهل بیت زمینه را برای امّت محمد فراهم خواهد نمود. مردی که با تقوا حرکت و با هدایت عمل میکند و در حکومتش رشوه نمیگیرد. به خدا قسم او را با نام و نام پدرش میشناسم. سپس آن درشت هیکل کوتاه که دارای خال و دو علامت است، همان فرمانده عادل، حفاظت کننده از آنچه به او سپرده شده است، میآید، آن را پر از قسط و عدل میکند همان گونه که فاجران و بدکاران از ظلم و ستم آکنده کردهاند». عصر ظهور کورانی: ص 208. دولت بنی فلان همان دولت بنی امیه است که در صدام (لعنت الله) متمثّل شده بود و در حال حاضر و در پایان آن دولت، امام مهدی سید احمد الحسن را به عنوان فرستادهی خود برای عموم مردم ارسال فرمود و دعوت ایشان منتشر نشد و زمینه برایش فراهم نگردید مگر پس از انقراض حکومت صدام که لعنت خدا بر او باد. سپس در ادامه، این روایت ظهور امام مهدی را بیان مینماید؛ و خداوند داناتر است.
من (پناه میبرم به خدا از منیّت) همزمان با این دوران و قیام ضد فساد مالی در حوزهی علیمهی نجف اشرف بودم که سید احمد الحسن آن را رهبری میکرد و برخی جزئیات آن را همراهی میکردم.
تمام کسانی که سید احمدالحسن را تکذیب کردند، او را بدون هیچ دلیل و برهانی و صرفاً از روی تعصب و هوای نفس، تکذیب کردند. آنها به سخنان او گوش نمیدادند و توجه نمینمودند و حاضر به بحث و ارایهی دلایل با او نبود چرا که علم آن را در اختیار نداشتند و با این وجود او را از همان ابتدا تکذیب میکردند. آیا خداوند آنان را از غیب مطلع ساخته بود؟ خداوند متعال اینان و نظایر آنها را در قرآن کریم مذمّت نموده است و میفرماید: «بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ» (بلکه چيزی را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نيافته و هنوز از تأويل آن بیخبر بودند. کسانی که پيش از آنان بودند نيز (پيامبران را) چنين به دروغ نسبت دادند پس بنگر که عاقبت کار ستمکاران چگونه بوده است) (یونس:39) و همچنین «سُنَّةَ اللهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْدِيلاً» (اين سنت خداوندی است که در ميان پيشينيان نيز بود و در سنت خدا تغييری نخواهی يافت) (احزاب: 62) و همچنین میفرماید: «... أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقاً تَقْتُلُونَ» (....و هر گاه فرستادهای آمد و چيزهايی آورد که مورد پسند نفس شما نبود سرکشی کرديد، گروهی را دروغگو خوانديد و گروهی را کشتيد) (بقره: 87). آنها حق را نمیبینند مگر در وجود خودشان و حتی هر کدام از آنها خود را تنها حقِ موجود بر این زمین میداند و با کسانی انس و الفت میگیرند که بین شتر نر و شتر ماده فرقی نمیبینند و از مکر و عقاب خدا خود را ایمن میبینند. این همان خصوصیات علمای بنی اسرائیل است که با پیامبران خدا حضرت موسی، عیسی و محمد که سلام و صلوات خداوند بر همهشان باد، به جنگ برخاستند. سید احمد الحسن دلایل قرآنی و سنت رسول خدا و ادلهی انبیا و مرسلین را آورد. رسول خدا و ائمه او را با نام و خصوصیات و محل سکونت ذکر کردهاند و خداوند متعال در ملکوت آسمانها به درستی ایشان شهادت میدهد؛ با این حال آنها او را تصدیق نکردند بلکه تکذیبش نمودند و اصلا به سخنانش گوش ندادند. این نوع برخورد و موضعگیری از کسانی که رسول خدا آنها را شرورترین فقهای زیر سقف آسمان توصیف میفرماید، بعید نیست. از امیر المؤمنین نقل شده است که رسول خدا فرمود: «زمانی بر مردم خواهد رسید که از قرآن جز خطش و از اسلام جز اسمش باقی نمیماند. خود را به آن مینامند ولی دورترین مردم از آن هستند. مسجدهایشان آباد اما خالی از هدایت است. فقها آن زمان شروترین فقهایی هستند که آسمان بر ایشان سایه افکنده است. فتنه از آنها خارج میشود و به آنها بازمیگردد». (کافی: ج ۸ ص 308)؛ کسانی که روایتها به اتفاق بیان میکنند که هدف شمشیر فرزند فاطمه خواهند بود. انا لله و انا الیه راجعون (همه از خداییم و به سوی او بازمیگردیم) و کسانی که به آل محمد ستم روا داشتند به زودی خواهند فهمید که به کدامین بازگشتگاه باز خواهند گشت و حسن عاقبت از آنِ پرهیزگاران است.
در کتاب «عقاب الاعمال» صدوق از پدرش، از عبد الله بن جعفر از هارون بن مسلم از مسعدة بن زیاد از امام صادق از پدرش روایت شده است که فرمود: «خداوند متعال کتابی بر پیامبری از انبیایش نازل کرد که در آن نوشته شده بود: به زودى، بندگانى از مخلوقات من خواهند آمد كه دنيا را به واسطهی دين میلیسند، لباس ميش بر دلهايى مىپوشند كه چون دلهاى گرگ است. کردارشان تلخ تر از صبر (نوعی گیاه) است در حالی که زبانهايشان شيرينتر از عسل. كردارهاى باطنىشان از جسد متعفن مُردار بد بو تر است. آيا به من غرّه مىشوند، يا مرا مىفريبند؟! به عزّتم سوگند، فتنهاى بر آنان انگيزم كه افسارْگسيخته پيش مىرود تا آن كه همه جاى زمين را فرامىگيرد و بردبار در آن حیران میماند، نظر صاحب نظر در آن گم میشود و حکمت حکیم بیتأثیر. آنها را گروه گروه کنم و بعضی را به جان بعضی دیگر بیندازم، از دشمنانم با دشمنانم انتقام میگیرم و سپس همگی را عذاب میدهم و هیچ ابایی نخواهم داشت». جواهر السنیه حر عاملی: ص327.
این از خصوصیات ائمهی حق است که آنها نه تابع هوای نفس خود هستند و نه هوای نفس مردم، بلکه فقط به امر خدا عمل میکنند و از آن به چیز دیگری عدول نمیکنند حتی اگر تمام اهل زمین از انس و جن علیه آنها به پا خیزند؛ چرا که آنها جز خداوند هیچ کس را نمیبینند. در حالی که پیشوایان گمراهی از علمای بیعمل را میبینیم که برای راضی کردن مردم حرص میورزند و از خواستههای آنها پیروی میکنند حتی اگر با قرآن و سنت مخالفت داشته باشد. همان طور که در روایتی از امام صادق نقل شده است، این همان جدا کنندهی بین حق و باطل میباشد. از ابو عبد الله روایت شده است که فرمود: «در کتاب پدرم خواندم: در کتاب خدا ائمه دو نوع هستند: امام هادی و امام گمراهی؛ ائمهی هدایت امر خدا را بر امر خویش و حکم خدا را بر حکم خویش مقدم میدارند. اما ائمهی ضلالت و گمراهی در راستای پیروی از هوای نفس خویش و مخالفت با آنچه در کتاب خدا هست، امر خود را بر امر خدا و حکم خود را بر حکم خدا مقدم میدارند». بحار الانوار: ج ۴۲ ص 156. از این کسانی که انتخابات را برای مردم جایز یا واجب میدانند بپرسید: آیا خداوند و یا رسول خدا به آنها چنین دستوری داده است؟ آنها امامانی هستند که به دوزخ فرامیخوانند؛ چرا که آنها به امر خدا و به حکم او در قرآن مجید عمل نمیکنند. اگر بگویند خداوند چنین فرمانی به آنها داده است، پاسخشان از سوی خداوند متعال چنین خواهد بود: «وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا وَاللهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ» (چون کار زشتی کنند، گويند: پدران خود را نيز چنين يافتهايم و خداوند ما را به آن فرمان داده است. بگو: خدا به زشتکاری فرمان نمیدهد! آیا آنچه از آن آگاهی ندارید به خداوند نسبت میدهید؟!) (اعراف: 28). روایت زیر، تفسیر اهل بیت در خصوص این آیه را بیان میکند: از محمد بن منصور روایت شده است که گفت: از ابا عبد الله در مورد این سخن خداوند متعال سوال کردم: «وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا وَاللهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»، فرمود: «آیا تا به حال کسی را دیدهایی که بگوید خدا مرا به نوشیدن شراب و انجام زنا و اعمال حرامی از این دست امر کرده است؟» گفتم: خیر. فرمود: «پس این عمل زشتی که ادعا میکنند خدا آنان را به انجام آن فرمان داده است، چیست؟» گفتم: خدا و ولیّ او داناتر است. فرمود: «این آیه در مورد ائمه جور و ستم است. آنها ادعا میکنند که خدا آنها را به سرپرستی قومی گذاشته و در حالی که آنها را به سرپرستی منصوب نکرده است و خداوند اینگونه جوابشان را میدهد و این عمل آنها را فاحشه (عمل زشت) مینامد». غیبت ابراهیم بن محمد نعمانی: ص 131 ؛ کافی: ج ۱ ص 373. چگونه اینان ادعا میکنند که خداوند بر مردم انتخاب اینان را برای ادارهی کشورها و بندگان واجب کرده است در حالی که آنها همان فاحشهای هستند که روی زمین راه میرود. خدا هرگز فرمان به فحشا و منکر نمیدهد و تنها کسی که علیه این موضوع قیام کرده و سر تعظیم در برابرش فرود نیاورده است سید احمد الحسن وصی و فرستادهی امام مهدی و یمانی موعود میباشد. خدا رحمت کند کسی را که به رشد دعوت کند و تعالی یابد.
این همان آزادی است که مدعیش هستند و همان دموکراسی شیطانی است که از آن دَم میزنند! آنها را به سوی ویران کردن خانههای خدا و تجاوز به مردم بیسلاح سوق میدهد. این دموکراسی آنها را به جایی رساند که عقلها و عقاید مردم را خوار و سبک شمارند. این دموکراسی آنها به جایی رساند که در عمل به طاغوتها اقتدا کنند تا جایی که دیگر شما نه نظری داری و کیانی و نه اصلاً موجودیتی! آری، این همان طنز تلخ آخر الزمان و باطل کردنش توسط علمای بیعملی است تا اعمال طاغوتیان را تبرئه کنند و آنها را با شریعت خدا توجیه کنند. آیا عاقلی وجود دارد که خودش را از این گمراهی که فرجامش ایستادن در صف سفیانی علیه امام مهدی است، نجات دهد؟!!
آری، شیخ علی کورانی از دروغ گفتن شرم نمیکند و هر چه بشنود را بدون هیچ تحقیقی در رابطه با صحت و سقم آن، بیان میکند. رسول خدا حضرت محمد به ابوذر فرمود: «.... ای ابوذر، خداوند عزوجل نزد زبان هر گویندهای هست، پس باید تقوای الهی پیشه کند و بداند چه میگوید. ای ابوذر، از زیادی کلام پرهیز کن و به آنچه نیازت را برآورده میکند، بسنده کن. ای ابوذر، همینکه انسان هر چه میشنود را تعریف کند، برای دروغگو بدونش کفایت میکند. ای ابوذر، هیچ چیز بیشتر از زبان مستحق حبس شدن نیست». بحار الانوار: ج ۴۷ ص 85. آیا سلاح معاویه علیه علی بن ابی طالب را رها نمیکنید؟! سلاح دروغ، افترا و بهتان؛ تا آنجا که اهل شام باورشان شد که علی نماز نمیخواند (که هرگز چنین نیست). یکی میگوید سید احمد الحسن خواهرش را به عقد امام مهدی درآورده است. آن یکی میگوید او جادوگر و ساحر است. دیگری می گوید جن تسخیر میکند. کس دیگری میگوید عامل و دستنشاندهی اسرائیل است. آیا از این روش زشت و شرمآور حیا نمیکنید؟! آیا از ریشخند کردن مردم سادهدل با این اکاذیبی که به هیچ وجه واقعیت ندارند، دست بر نمیدارید؟! آیا وقتش نرسیده است که به عقلهای خود بازگردید و به اهل بیت اقتدا و به اخلاق و روش آنها عمل کنید؟!؛ اخلاقی که شما از آن به دور هستید و این اخلاق نیز از این همه دروغ و بهتان و مسخره کردن و تکذیب شما از روی نادانی، به دور است. ادعا میکنید عالِم هستید در حالی که راه نادانان را در پیش گرفتهاید. اگر آن گونه که ادعا میکنید عالم هستید، این سید احمد الحسن که شما را به مبارزهی علمی فرامیخواند؛ آیا اجابت کننده ای هست؟.... آیا اجابت کننده ای هست؟.... آیا اجابت کننده ای هست؟
ستارهی شش پر در بسیاری از حرزها و تعویذهای وارد شده از اهل بیت دیده میشود و به منظور محافظت و یاری در برابر دشمنان از آن استفاده میگردد. این ستاره، ستارهی داوود نبی و زره او میباشد و از میراث مقدس انبیا محسوب میگردد؛ میراثی که رسول خدا وارثش شد و بعد از ایشان، عترت طاهرش و در حال حاضر نیز ستارهی یاریبخش امام مهدی و یمانیاش سید احمد الحسن میباشد. اما امروزه، یهود این ستاره را به سرقت برده است و هر طاغوتی دوست دارد که مقدسات از آنِ او باشد. آیا هر کس که ادعای چیزی را کند، مالک و صاحب آن شناخته میشود؟! صدام کلمهی «الله اکبر» را شعار خود و بر پرچمش قرار داد، آیا به این دلیل به او تعلق مییابد؟ و ما باید آن را از نمازهایمان حذف کنیم؟! چقدر غافل و نادان است کسی که از ستارهی داوود نبی برائت میجوید و آن را به یهود منتسب میداند. آیا پیامبر خدا، داوود، داوود آنها است یا داوود ما؟! آیا قدس از آنِ آنها است یا از آنِ ما؟! شما را چه شده است، چگونه حُکم میرانید؟!
انجیل یوحنا اصحاح شانزدهم.
مغافیر نوعی گیاه است که با خوردن آن دهان انسان بوی بد میگیرد و غذای مورد پسند زنبور عسل میباشد و در گذشته آن را به همراه عسل مصرف میکردند (مترجم).
متن این داستان را میتوانید در بحار الانوار: ج ۱۳ ص 132 و 133 بیابید.
شرح و تفصیل این موضوع در متشابهات: ج ۲ چاپ 2 ص 43 و 44 و همچنین ج ۴ چاپ 1 ص 127و بعد از آن.
این پاسخ را سید احمد الحسن قبل از انتشار این کتاب نوشته بود. این کتاب منتشر و به فارسی نیز ترجمه شده است.
ائمه در روایاتشان تصریح کردهاند که حجّت بر خلق باید در وصیّت رسول الله ذکر شده باشد؛ وصیّتی که در آن حجتهای خداوند تا روز قیامت آمدهاند. از حدیث بن مغیره روایت شده است: از ابا عبد الله پرسیدم: صاحب این امر با چه چیز شناخته میشود؟ فرمود: «با سکینه و وقار و علم و وصیّت». بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار: ص 509. از ابو عبد الله روایت شده است که فرمود: «.... صاحب این امر با سه خصوصیّت شناخته میشود که در غیر از او نخواهد بود: او اولیترین مردم به کسی که قبل از بوده است و وصی او میباشد، سلاح رسول خدا و وصیّت نزد او است وآن نزد، من میباشد و در آن با کسی منازعهای ندارم». کافی: ج ۱ ص 379. امکان ندارد کسی حجّت بر خلق باشد و در وصیّت رسول الله ذکری از او نباشد. این هم متن وصیّت: از ابو عبدالله جعفر بن محمد، از پدرش باقر، از پدرش ذی الثفنات زین العابدین، از پدرش حسین زکی شهید، از پدرش امیرالمؤمنین( روایت شده است که فرمود: «پيامبر خدا( در شبی كه وفاتش بود به علي( فرمود: يا اباالحسن، صحيفه و دواتی حاضر كن. پيامبر خدا( وصيتش را املا فرمود تا به اين جا رسيد كه فرمود: يا علی پس از من دوازده امام خواهند بود و پس از آنها دوازده مهدی، و تو ای علی، نخستينِ دوازده امامی که خداوند تو را در آسمان، علی مرتضی و امیرالمؤمنین و صدّیق اکبر و فاروق اعظم و مأمون و مهدی نامید و این اسامی جز بر تو شایستگی ندارد. ای علی! تو وصیّ من بر اهل بیتم چه زنده و چه مردهی ایشان و نيز وصى بر زنانم هستى، هر يك را كه تو به همسرى من باقى گذارى، فرداى قيامت مرا ديدار كند و هر يك را که تو طلاق بدهی، من از وى بيزارم و مرا نخواهد ديد و من نيز او را در صحراى محشر نخواهم ديد. تو پس از من، خليفه و جانشين من بر امتم هستى. هرگاه وفاتت رسيد، خلافت را به فرزندم حسن واگذار كن که نیکوکار و متصل به حق است. هرگاه وفاتش رسد، باید خلافت را به پسرم حسین پاک و شهید مقتول بسپارد و هرگاه وفاتش رسد، باید خلافت را به پسرش زین العابدین، ذی الثفنات (دارای پینهها بر اثر سجدههای فراوان) بسپارد و وقتی وفاتش رسید، خلافت را به پسرش محمد باقر بسپارد و وقتی وفات او رسید، خلافت را به پسرش، جعفر صادق بسپارد و وقتی وفاتش رسید، خلافت را به پسرش موسی کاظم بسپارد و وقتی وفات او رسید، خلافت را به پسرش علی رضا بسپارد و وقتی وفات او رسید، خلافت را به پسرش محمد ثقه تقی بسپارد و چون وفات او رسید، خلافت را به پسرش علی ناصح بسپارد و چون وفاتش رسید، خلافت را به پسرش حسن فاضل بسپارد و چون وفاتش رسید، خلافت را به پسرش محمد که حافظ دین آل محمد( است بسپارد. اینان، دوازده امامند و پس از آنان دوازده مهدی هستند. پس هرگاه وفات مهدی( رسد، باید امر خلافت را به پسرش، اولین مقربین (اولین مهدیین) بسپارد که برای او سه نام است: اسمی مانند اسم من و اسم پدرم عبد الله و احمد و اسم سوم مهدی است که او، اولین مؤمنان است». غیبت طوسی: ص 107 و 108 و سایر منابع موثق و قابل اعتماد.
از ابو الحسن امام رضا روایت شده است که فرمود: «به بلعم بن باعورا، اسم اعظم داده شد. با آن دعا میکرد و مستجاب میشد؛ اما به سمت فرعون تمایل پیدا کرد. وقتی فرعون به دنبال موسی و یارانش افتاد، فرعون به بلعم گفت: خدا را دعا کن تا موسی و یارانش محبوس شوند تا به آنها برسیم. بلعم بن باعورا خرش را سوار شد تا به دنبال موسی برود. خرش از راه رفتن امتناع ورزید. شروع به شلاق زدنش نمود. خداوند عزوجل زبان حمار را گشود و او گفت: وای بر تو! چرا مرا میزنی؟ میخواهی با تو بیایم تا پیامبر خدا و قوم مؤمنان را نفرین کنی؟! او را آن قدر کتک زد تا خر بمُرد. آنگاه اسم اعظم از زبانش گرفته شد. این سخن خداوند متعال است که میفرماید: «فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنْ الْغَاوِينَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ» (و او از آن علم عاری گشت و شيطان در پیاش افتاد و در زمرهی گمراهان درآمد * اگر خواسته بوديم به سبب آن علم که به او داده بوديم به آسمانش میبرديم، ولی او در زمين بماند و از پی هوای خويش رفت. مَثَل او چون مثل آن سگ است که اگر به او حمله کنی زبان از دهان بيرون آرد و اگر رهايش کنی باز هم زبان از دهان بيرون آرد) و او مصداق همین مثل است». بحار الانوار: ج ۱۳ ص 377. از سلیمان البان نقل شده است که گفت: ابو جعفر فرمود: «میدانی مَثَل مغیرة بن سعید چیست؟» گفتم: خیر. فرمود: «مَثل او، مَثَل بلعم بن باعورا است؛ کسی که اسم اعظم داشت و خداوند در مورد او میفرماید: «اتَیناهُ آیاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنْ الْغَاوِينَ» (آیات خود را به او داده بودیم، و او از آن علم عاری گشت و شيطان در پیاش افتاد و در زمرهی گمراهان درآمد)». بحار الانوار: ج ۱۳ص 379.
کمال الدین و تمام النعمة شیخ صدوق: ص 318 ؛ امامت و تبصره ابن بابویه قمی: ص 115.
غیبت محمد بن ابراهیم نعمانی: ص 178.
غیبت محمد بن ابراهیم نعمانی: ص 179.
الزام الناصب در اثبات حجّت غایب - شیخ علی یزدی حائری: ج ۲ ص 209.
طه: 107.
از امیر المؤمنان علی بن ابی طالب روایت شده است که فرمود: «رسول الله مرا به یمن فرستاد و در حالی که به من سفارش مینمود، فرمود: ای علی، هرکه استخاره کند در حیرت نمیماند و هرکه مشورت کند پیشیمان نخواهد شد». امالی شیخ صدوق: ص13. پیامبر فرمود: «از سعادتمندی فرزند آدم، استخارهاش از درگاه الهی و رضایتش به قضای او، و از بدبختی فرزند آدم، ترک گفتن استخاره و خشم گرفتنش بر قضای الهی میباشد». بحار الانوار: ج ۴۷ ص 159. از ابو عبد الله روایت شده است که فرمود: «کسی که به آنچه مورد رضای خداوند است، استخاره بگیرد، حتما خداوند خیر نصیبش میکند». وسایل الشیعه آل البیت: ج ۸ ص 63. ابو عبد الله فرمود: «مؤمن از خداوند استخاره نمیکند مگر اینکه خداوند خیرش را بخواهد، حتی اگر او را خوش نیاید». وسایل الشیعه آل البیت: ج ۸ ص 81. از عمر بن حریث روایت شده است: ابو عبد الله فرمود: «دو رکعت نماز بخوان و از خداوند استخاره بگیر. به خدا سوگند، مؤمن از خداوند استخاره نمیگیرد مگر اینکه خداوند خیرش را بخواهد». مصباح المجتهد شیخ طوسی: ص 533.
انبیا: 59 و 60.
نمل: 16.
مریم: 5 و 6.
انفال: 75.
آل عمران: 34.
نسا: 54.
شاهد بر این مطلب روایتی است که از امام رضا توسط ابراهیم بن محمد همدانی نقل شده است که میگوید: به امام رضا گفتم: ای فرزند رسول خدا، از زراره به من خبر بده؛ آیا حقّ پدرت را میدانست؟ فرمود: «بله». گفتم: پس چرا فرزندش عبید را فرستاد تا بفهمد امام صادق به چه کسی وصیّت کرده است؟ فرمود: «زراره میدانست که وصی، پدرم میباشد و پدرش این موضوع را به صراحت فرموده است اما پسرش را فقط به این دلیل فرستاد تا از پدرم کسب تکلیف کند که آیا او مجاز است تقیه را کنار بگذارد و امامت او و وصیّت پدرش بر او را آشکار کند؟ و هنگامی که پسرش از آوردن خبر تأخیر نمود مردم از او خواستند که نظرش را دربارهی پدرم ابراز نماید. اما او مایل نبود بدون فرمانی از جانب پدرم آن را اظهار کند. بنابراین قرآن را برداشت و گفت: خدایا امام من کسی است که این کتابِ تو امامتش را از فرزندان جعفر صادق ثابت کند». کمال الدین و تمام النعمة: ص 75.
اعراف: 11.
وقـولـه لـعلـی قـالـهـا عـمر اکــرم بـسـامعها اعـظـم بـلـقـیـهـا حرقت دارک لا ابـقی علیـک به ان لم تبایع و بنت المصطفی فیها ما کان غیر ابی حفص یفوه بها امـام فـارس عـدنـان وحـامـیـها
قدکنت اعدی اعادیها فصرت لها بنعمه الله حصناً من اعادیها
شوری: 23.
یوسف: 35.
غافر: 34.
یوسف: 35.
تفسیر قمی: ج ۴ ص 344.
احقاف: 9.
غافر: 34.
لقمان: 20 تا 22.
مائده: 27 تا 30.
رعد: 8.
سبأ: 3.
بقره :30 و 31.
حجر:29.
کهف:50.
باید توجه داشت که این آیهی کریم، متنی است که حاکمیّت خداوند را بیان، و کسانی که آن را پذیرفتند یعنی ملائکه و همچنین کسی که از آن سرپیچی نمود یعنی ابلیس (لعنت الله) را معرفی میکند. بر کسانی که امروز حاکمیّت خداوند را نمیپذیرند انتهای آیه منطبق میگردد؛ یعنی آنها کسانی هستند که ابلیس و فرزندانش را به جای خداوند به دوستی میگیرند: «أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلا» (آيا شيطان و فرزندانش را به جای من به دوستی میگيريد، حال آنکه آنها دشمن شمايند؟ ظالمان بدچيزی را به جای خدا برگزيدند) (از سیّد).
احزاب:62.
فتح:23.
نسا: 58.
آل عمران: 34.
يوسف:6.
يوسف:38.
يوسف:37.
يوسف: 47-49.
يوسف: 55.
يوسف: 39-40.
عیسی فرمود:«5 امّا الآن نزد فرستندهی خود میروم و كسی از شما از من نپرسد به كجا میروی 6 وليكن چون اين را به شما گفتم، دل شما از غم پُر شده است 7 و من به شما راست میگويم كه رفتن من برای شما بهتر است؛ زيرا اگر نروم تسلّیدهنده نزد شما نخواهد آمد. اما اگر بروم او را نزد شما میفرستم 8 و چون او آيد، جهان را بر گناه و عدالت و داوری ملزم خواهد نمود 9 اما بر گناه؛ زيرا آنها به من ايمان نمیآورند 10 و اما بر عدالت، از آن سبب كه نزد پدر خود میروم و ديگر مرا نخواهيد ديد 11 و امّا بر داوری، از آن رو كه بر رئيس اين جهان حكم شده است 12 و بسيار چيزهای ديگر نيز دارم که به شما بگويم، ولی الآن طاقت تحمّلشان را نداريد 13 ولی هنگامی که او يعنی روحِ راستی آيد، شما را به جميع راستی هدايت خواهد كرد زيرا كه از خود تكّلم نمیكند بلكه فقط به آنچه شنيده است سخن خواهد گفت». انجیل یوحنا: اصحاح شانزدهم.
جمعه: 2.
جمعه: 3.
در برخی منابع «تُنْتَجُ» گفته شده است.
معنای اخبار شیخ صدوق: ص 355.
یونس: 90.
یونس: 91.
یونس: 92.
انعام: 9.
سجده: 29.
بقره: 3.
انبیا: 49.
فاطر: بخشی از آیهی 18.
یس: 11.
ق: 33.
حدید: 25.
ملک: 12.
انفال: قسمتی از آیهی 17.
علل الشرایع: ج ۲ ص 463.
جواد قاصد: یعنی کسی که در جهت و سمت و سویی خاص متمرکز میشود و همواره هدفش را مد نظر قرار میدهد و تمام سعی و تلاشش این است که با تمام قوایش به آن برسد و به چپ و راست منحرف نگردد.
گوش جان به آنچه از زبان مسیح در انجیل جاری شده است، بسپارید (انجیل متی: اصحاح نهم): «گمان مبرید آمدهام که صلح بر زمین بگسترانم * نیامدهام صلح به پا کنم بلکه شمشیر * آمدهام انسان را از پدر، دختر را از مادر و عروس را از مادر شوهر جدا سازم * و دشمنان انسان، اهل بیت او هستند * هر که پدر و مادر را بیشتر از من دوست داشته باشد، لیاقت مرا ندارد * و هر که فرزندان پسر و دختر را بیشتر از من دوست داشته باشد، لیاقت مرا ندارد * و هر که صلیبش را بر ندارد و به دنبال من بیاید، لیاقت مرا ندارد * هر که زندگیاش را یافت، از دستش خواهد داد * و هر که زندگیش را به خاطر من از دست داد آن را خواهد یافت * هر که بر شما بوسه زند مرا بوسیده است و آنکه بر من بوسه زند کسی که مرا فرستاده است را بوسیده». آری، هدف تمام انبیای خداوند هر کدام به روشی، گستردن توحید بر روی زمین بوده است، نه انتشار صلح و دوستی بدون عدل و توحید! اگر انتشار توحید و عدل با صلح و دوستی امکانپذیر باشد، این گونه عمل میکنند ولی اگر راهی جز جنگ و کشتار وجود نداشته باشد، در صورتی که یار و یاوری داشتهباشند به آن اقدام میکنند. ولی برخی از پیامبران مثل عیسی که یار و یاوری نداشتند مگر اندکی از مستضعفین، راه تقیه و به کنار نهادن جنگ را پیش میگرفتند. پرسش کننده باید توجه داشته باشد که روش واقعی انبیا کنار گذاشتن پیکار و آوردن صلح و دوستی نبوده است بلکه به جهت کم بودن یار و یاور آنها به این عمل مجبور شدهاند و از همین رو میبینیم انبیایی مانند داوود که یار و یاورانی مییافتند با تمام نیرو علیه کافران به نبرد برمیخواستند. عیسی قبل از اینکه یهودیان او را دستگیر کنند به یارانش میفرماید: «.... و به آنها گفت: وقتی شما را بدون کیسهی درهم و بدون توشه و بدون کفش فرستادم، آیا محتاج چیزی شدید؟ گفتند: خیر * به آنها گفت: الآن هر که کیسهی درهم دارد آن را بردارد و هر که توشهای دارد نیز همینطور. هر کس شمشیر ندارد ردایش را بفروشد و شمشیر بخرد».
به کتاب فتنهی گوساله و روشنگریهایی از دعوتهای فرستادگان نوشتهی سید احمد الحسن مراجعه نمایید.
از هشام بن سالم از درست بن ابو منصور واسطی از دو ائمه روایت شده است که فرمودند: «انبیا و فرستادگان به چهار طبقه تقسیم میشوند: نبیای که فقط در نفس خود خبر میگیرد و نه به صورت دیگر، و نبیای که خواب میبیند و صدا میشنود و در بیداری چیزی نمیبیند و به سوی کسی فرستاده نشده در حالی که امامی بر او حجّت است مانند ابراهیم بر لوط، و نبیای که در خواب میبیند و صدا میشنود و فرشته را میبیند و به سوی طایفهای کوچک یا بزرگ ارسال میشود، همان گونه که خداوند میفرماید: «وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَی مِاْئَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ» (و او را به رسالت بر صد هزار نفر و بيشتر فرستاديم) یعنی افزون بر سی هزار، و چهارم نبیای که خواب میبیند و صدا میشنود و در بیداری میبیند و او امام و تمثیلی از اولو العزم است، مانند ابراهیم که نبی بود و امام نبود تا اینکه خداوند فرمود: «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي» (من تو را امام بر مردم قرار میدهم. گفت: و از فرزندان من هم) یعنی آیا همهی فرزندانم را نیز. فرمود: «قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (گفت: عهد و پیمان من به ظالمان نمیرسد)». بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار: ص 393. از زید شحام نقل شده است که گفت: از ابا عبد الله شنیدم که میفرماید: «خداوند تبارک و تعالی ابراهیم را بندهی خود خواند قبل از اینکه نبی باشد و او را نبی و رسول خواند قبل از اینکه خلیل خود سازد و او را خلیل خود خواند قبل از اینکه به امامت برساند. آنگاه که همهی اینها را در او جمع کرد، فرمود: «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» (من تو را امام بر مردم قرار میدهم) و از دیدن عظمت آن، ابراهیم گفت: «قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (گفت: و از فرزندان من هم. گفت: عهد و پیمان من به ظالمان نمیرسد) یعنی فرمود: سفیه، امام تقی نخواهد شد». کافی: ج ۱ ص 175.
زمر: 42.
از ابو بصیر از امام صادق روایت شده است که فرمود: «هر کس که به خدا و روز جزا داشته ایمان دارد، شب را بدون وتر نمیخوابد» گفتم: یعنی دو رکعت بعد از نماز عشا. فرمود: «آری، که یک رکعت محسوب میشوند. هر که آن را خواند و خوابید و مرگ به سراغش آمد، با نماز وتر مرده است و اگر حادثهی مرگ به سراغش نیامد وتر را در آخر شب میخواند». به ایشان گفتم: آیا رسول خدا این دو رکعت را میخواند؟» فرمود: «خیر». گفتم: چرا؟ فرمود: «زیرا به رسول خدا وحی نازل میشد و میدانست که آن شب از دنیا میرود یا خیر و کس دیگری غیر از ایشان چنین چیزی را نمیداند. به همین علت او این دو رکعت را نمیخواند ولی به دیگران توصیه میفرمود». علل الشرایع: ج ۲ ص 330 و 331. آن گونه که مشخص است مهمترین نماز شب، نماز وتر است که تمثیلی از نماز شب میباشد. به همین علت رسول خدا و ائمه به ادای آن پس از نماز عشا از ترس روی دادن مرگ در شب و محروم شدن مؤمن از آن، به آن توصیه مینمودند، همان گونه که در روایت پیشین گفته شد و همان طور که در روایت بعدی میبینیم، در صورت کم بودن زمان در نماز شب، فقط به خواندن نماز وتر بسنده نماید: از محمد بن مسلم نقل شده است: از ابو جعفر پرسیدیم: اگر کسی شب هنگام بیدار و از این بیم داشته باشد که به نماز صبح وارد شود، آیا فقط نماز وتر را بخواند یا نماز شب را همان گونه که هست بخواند تا به وتر برسد؟ فرمود: «با وتر شروع کند» و فرمود: «من خودم این گونه عمل می کنم». کافی: ج ۳ ص 449. از رسول خدا روایت شده است که فرمود: «نماز شب به صورت دو رکعت دو رکعت است و اگر در تنگنای فرا رسیدن صبح قرار گرفتی، با یک رکعت وتر تمام کن؛ چون خداوند وتر را دوست دارد چرا که خودش یگانه است». علل الشرایع: ج ۲ ص 468. همچنین بر ادای نماز وتر و عدم ترک آن در نماز شب تأکید شده است و اگر از دست رفت، بر قضای آن تأکید شده است و همان طور که در حدیث بعدی خواهیم دید، دعا در آن مستجاب میشود: از ابو عبد الله روایت شده است: «دعا در چهار جا مستجاب میشود. در نماز وتر، بعد از فجر، بعد از ظهر و بعد از مغرب». کافی: ج ۲ ص 477. از ابو عبدالله جعفر بن محمد در مورد این سخن خداوند متعال: «وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ» (و تسبيح گوی در پارهای از شب، و به هنگام ناپديد شدن ستارگان) روایت شده است که فرمود: «همان نماز وتر آخر شب میباشد». دعائم الاسلام - قاضی نعمان مغربی: ج ۱ ص 204.
از رسول خدا حضرت محمد و ائمه در روایت آمده است که اهل بیت به کعبه یا قبله توصیف شدهاند: از ابوذر روایت شده است: رسول خدا فرمود: «مَثَل علی در میان شما ـیا فرمود در این امتـ همانند کعبهی شناخته شده است، که نگاه کردن به آن فریضه و عبادت میباشد». نهج الایمان - ابن جبر: ص 569. و از امام صادق روایت شده است: «ما کعبهی خدا هستیم، ما قبلهی خدا هستیم». صراط مستقیم - علی بن یونس عاملی: ج ۲ ص 75. و شاعر در مدح امیر المؤمنین علی گفته است: (ترجمهی شعرِ عربی) او همان قبلهی دَرمیان است که گِرداگرد اویند که حرمت خداوند مهیمن و حلال شدن از او است و همان نشانهی بزرگ او حجتی است که هر کس قیمت علی را بداند صاحب عقل است
بحار الانوار: ج ۵۲ ص 90.
ائمه بر وجود شهود در مُتعِه (ازدواج موقت) تأکید فرمودهاند و همچنین شرایط بسیاری که در ازدواج متعه باید برآورده گردد. از امام صادق روایت شده است که ازدواج موقت هفتاد شرط دارد؛ همان طور که در روایت زیر آمده است: از مفضل بن عمر از امام صادق در حدیثی طولانی روایت شده است: گفتم: ای مولای من، اما متعه. فرمود: «متعه (ازدواج موقت) حلال است و شاهد بر آن سخن خداوند متعال در مورد زنانی که باید در حضور سرپرست و شهود ازدواج کنند، میباشد: «وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُم بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاء أَوْ أَكْنَنتُمْ فِي أَنفُسِكُمْ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَـكِن لاَّ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاَّ أَن تَقُولُواْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا» (و اگر به کنايت از آن زنان خواستگاری کنيد يا انديشهی خود در دل نهان داريد، گناهی بر شما نيست؛ زيرا خدا میداند که از آنها به زودی ياد خواهيد کرد. ولی در نهان با آنان وعده منهيد، مگر آنکه به وجهی نيکو سخن گوييد) یعنی مشهود، و قول نیکو یعنی در حضور سرپرست او و شهود باشد. وجود سرپرست و شهود در ازدواج فقط به این دلیل مورد نیاز است که نسل ثابت و نَسَب صحیح و ارث مشخص گردد؛ و این سخن خداوند متعال: «وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا» (و مهر زنان را به طيب خاطر به آنها بدهيد و اگر پارهای از آن را به رضايت به شما بخشيدند، بگيريد که خوش و گوارايتان خواهد بود) . طلاق زنان در ازدواج جایز نیست مگر با وجود دو شاهد عادل مسلمان. خداوند متعال در مورد وجود شهود در سایر موارد مانند خونها و جابهجا کردن اموال و املاک فرموده است: «وَاستَشهِدوا شَهِیدین مِن رِجالَکُم فأن لَم یَکُونا رَجلِین فَرَجُل وَامرَأَتَان مَمِّن تَرَّضُون مِن الشُهَداء» (و دو شاهد مرد به شهادت گيريد. اگر دو مرد نبود، يک مرد و دو زن که به آنها رضايت دهيد شهادت بدهند)» ....تا اینکه مفضل بن عمر گفت: مولای من شرایط ازدواج موقت چیست؟ فرمود: «ای مفضل، متعه هفتاد شرط دارد؛ اگر کسی به یکی از شروط آن عمل نکند، به خودش ظلم کرده است». مفضل گفت: گفتم: آقای من، آیا آنچه از شما در مورد ازدواج موقت آموختم را بگویم؟ امام صادق فرمود: «بگو ای مفضل. با توجه به آنچه به تو گفتم، تو فرق ازدواج موقت با دایم را میدانی؛ در ازدواج دایم، مهریه وجود دارد و به ازدواج موقت، فقط اُجرت تعلق میگیرد؛ فرق آنها در همین است». مفضل گفت: بله مولای من، آن را فهمیدم. امام دوباره فرمود: «ای مفضل، بگو». مفضل گفت: ای مولای من، امر فرمودی که با مشهور به فساد و زن مجنون و زن زناکار متعه نکنید. شخصی که میخواهیم متعهاش کنیم را به فحشا دعوت کنیم، اگر اجابت کند بهرهگیری از او حرام میشود. از او بپرسیم که آیا شوهر دارد یا خیر و آیا باردار است یا در عُده به سر میبرد؟ اگر یکی از این سه شرط را داشت، متعه با او حلال نمیشود در غیر این صورت، به او بگوید: با توجه به کتاب خدا و سنت رسولش خودت را متعهی من کن، ازدواجی به دور از زنا، با مدت معلوم و اجرت معلوم؛ مدت میتواند یک ساعت یا یک روز یا دو روز یا یک ماه یا دو ماه و یا یک سال یا کمتر و یا بیشتر باشد و اجرت، هر چه به آن راضی گردد، با انگشتری یا بند کفشی یا یک دانهی خرما یا هر مقدار پول، هر چه بالاتر باشد یا چیزی بگوید که به آن راضی باشد و چنانچه بدون اجرت راضی شود، مانند زنی که مهریهاش را بخشیده است، حلال است. خداوند متعال میفرماید: «فإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا» (و اگر پارهای از آن را به رضايت به شما بخشيدند، بگيريد که خوش و گوارايتان خواهد بود) و تمام خطبه (صیغه) را بخواند. سپس به آن زن بگوید: به این شرط که از من ارث نخواهی برد و من از تو ارث نمیبرم و منیام را هر جا بخواهم خالی میکنم و بر تو است که چهل و پنج روز یا یک نوبت قاعدگی خود را نگهداری. اگر گفت بله قبول دارم، دوباره تکرار کند و عقد صحیح است و اگر دو طرف تمایل داشتید که زمان را اضافه کنید، در این خصوص این سخن را از شما روایت میکنیم: «اگر فرجی را از حرام به حلال خارج سازیم برای ما بسیار بهتر است از اینکه آن را بر حرام ترک کنیم» و همچنین این سخن شما: «و اگر متوجه سخن خودش هست، بر او واجب است که متوجه آنچه دربارهی خود میگوید باشد، و بر شما باکی نیست» و این سخن امیر المؤمنین: «جز زن یا مرد بدبخت زنا نمیکند؛ چرا که با وجود متعه، دیگر مسلمان نیازی به زنا ندارد»، و نیز از شما روایت میکنیم که فرمودید: «فرق بین ازدواج دایم و موقت در این است که در ازدواج موقت، شخص میتواند منی را هر جایی خالی کند ولی در ازدواج دایم مرد نمیتواند هر جای زنش خالی کند. خداوند متعال میفرماید: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ * وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ، وَاللهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ» (در اين دنيا کسی از مردم هست که خدا را به درست بودن اعتقاد خويش گواه میگيرد و تو را سخنش دربارهی زندگی اين دنيا به شگفت میدارد، در حالی که کينهتوزترين دشمنان است * چون از نزد تو بازگردد، در زمين فساد کند و کشتزارها و نسلها را نابود سازد، در حالی که خداوند فساد را دوست نمیدارد)». در کتاب کفّارهها از شما روایت شده است: «هر کسی در ازدواج دایم نطفهای را در رحم نریزد، باید ده دینار کفّاره دهد، در حالی که از شرایط متعه این است که آب منی را هر جای متعه شده که بخواهد، بریزد؛ ولی اگر آن را در رحم قرار دهد و از آن بچهای به دنیا آورد، بچه متعلق به پدر خواهد بود». مستدرک الوسایل میرزای نوری: ج ۴۱ ص 474 تا 477 ؛ هدایت کبری - حسین بن حمدان حصیبی: ص 423 ؛ حدائق الناضره - محقق بحرانی: ج ۴۲ ص 169 ؛ بحار الانوار: ج ۳۵ ص 26. شرایط بسیار دیگری در این خصوص غیر از آنچه ذکر شد وجود دارد که امام صادق و سایر ائمه فرمودهاند و به علت اختصار آنها را ذکر نمیکنیم. هر کس خواهان مطالب بیشتری در این خصوص است به کتب حدیث مراجعه نماید.
زمر: 53.
ضحی: 4.
آل عمران: 135.
انفال: 23.
از عمر بن یزید نقل شده است: مسمع را در مدینه دیدم که مال آن سال را که برای ابو عبد الله برده بود با خود میبرد و ابو عبد الله آن را به او پس داده بود. به او گفتم: چرا ابو عبد الله مالی که برایش برده بودی را از تو نگرفت؟! به من گفت: وقتی مال را نزد امام بردم به او گفتم: در بحرین غوّاصی کردم و مبلغ چهار صد هزار درهم کسب کردم و خمس آن را که بالغ بر هشتاد هزار درهم بود محاسبه کردم و خوش نداشتم پیش خودم نگه دارم؛ آن را به شما میدهم که حقی است که خداوند تبارک و تعالی از اموال شما برای ما قرار داده است. امام فرمود: «آیا فقط خمس آنچه در زمین است و از آن خارج میشود متعلق به ما است، ای ابا سیار؟ ای ابا سیار، همهی زمین و هر آنچه از آن خارج میگردد ملک ما است». به او گفتم: آیا همهی مال را برای شما بیاورم؟ فرمود: «ای ابا سیار، آن را برای تو پاک و مطهّر و برایت حلالش نمودیم. مالت را بردار. و هر آنچه در اختیار شیعیان ما از زمین و غیره است، حلال شده است تا قائم ما قیام کند که او در آن تصرف خواهد کرد و هر آنچه در اختیار شیعیان ما است برای آنها باقی خواهد گذارد. اما هر آنچه در اختیار غیر از شیعیان ما است، هر چه از زمین به دست آوردهاند برایشان حرام است تا قائم ما قیام کند که زمین را از آنها باز پس خواهد گرفت و آنها را خوارشان خواهد ساخت». عمر بن یزیدگفت: ابو سیار به من گفت: به غیر از من و کسانی که برایشان حلال شده است، همهی صاحبان باغها یا کسانی که با کارشنان روزی میخورند، همه حرام میخورند. کافی: ج ۱ ص408. در این خصوص روایات بسیاری آمده است که به جهت جلوگیری از طولانی شدن مطلب از آوردنشان صرف نظر کردم.
از معاویة بن وهب روایت شده است که گفت: از ابا عبد الله شنیدم که میفرمود: «اگر بندهای توبهی خالص و نَصّوح کند، خداوند او را دوست میدارد و در دنیا و آخرت عیب او را پوشیده میدارد». پرسیدم: چگونه او را پوشیده میدارد؟ فرمود: «دو فرشتهای را که گناهانش را نوشتهاند، فراموش میدهد و به اعضا و جوارحش وحی میکند که گناهانش را کتمان کنند وبه زمین وحی میکند که هر چه بر روی تو از گناهان قبیح انجام داده است را پوشیده بدار، هنگام دیدار، خداوند را در حالی ملاقات میکند که چیزی که بدیهای گناهان او را شهادت دهد، وجود نداشته باشد». کافی: ج ۲ ص430.
از امام صادق روایت شده است که فرمود: «توبه کننده از گناه همانند کسی است که اصلاً گناهی نداشته است، و کسی که از گناه طلب بخشش کرده باشد و انجام آن را ادامه دهد همانند کسی است که مسخره میکند».
از ابن فرقد نقل شده است: به ابو عبد الله گفتم: نظر شما در خصوص کشتن دشمن اهل بیت چیست؟ فرمود: «خون او حلال است و اگر بتوانی او را در جِرز دیوار قرار دهی یا در آب غرق کنی تا کسی علیه تو شهادت ندهد، این کار را انجام بده». گفتم: مال او چطور؟ فرمود: «هر آنچه میتوانی از او ببر». بحار الانوار: ج ۷۲ ص231. و از ابو عبد الله روایت شده است که فرمود: «هر جا مال ناصبی (دشمن اهل بیت) را یافتی، بردار و خمسش را به ما بده». بحار الانوار: ج ۳۹ ص 194.
الرحمن: 1 تا 4.
از حسین بن خالد نقل شده است که گفت: از ابو الحسن امام رضا در مورد این سخن خداوند عزوجل «الرَّحْمَن * عَلَّمَ الْقُرْآنَ» سوال کردم. فرمود: «خداوند عزوجل قرآن را به محمد آموخت». گفتم:«خَلَقَ الْإِنسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ». فرمود: «همان علی بن ابی طالب امیرمؤمنان است که خداوند بیان همه چیز را هر آنچه مردم به آن احتیاج دارند به او آموخت». مختصر البصائر الدرجات - حسن بن سلیمان حلی: ص 57. آنچه مشخص است این است که حضرت محمد و اهل بیت او، قرآن هستند؛ همان گونه که امام علی فرمود: «اَنا القُرآنَ الناطق (من قران ناطق هستم)». ینابیع المودة لذوی القربی - قندوزی: ج ۱ ص214. محمد قرآن و شهر علم است و علی دروازهی آن. رسول خدا تمام علمش را به او آموخت و نزد او به ودیعه نها؛ همان طور که در حدیث بعد آمده است: از ابن عباس روایت شده است: رسول الله فرمود: «جبرئیل فرشی از بهشت برایم آورد. بر آن نشستم و چون نزد پروردگارم رسیدم با من سخن گفت و چیزی به من نیاموخت مگر آنکه آن را به علی آموختم؛ پس او دروازهی شهر علم من است. سپس برای او دعا کرد و فرمود: ای علی، صلح تو، صلح من و جنگ تو، جنگ من است و تو پرچم بین من و امّت من بعد از من میباشی». بحار الانوار: ج ۸۳ ص 149. پس خداوند سبحان، قرآن را به محمد آموخت تا او خودِ قرآن شد و علی را با محمد (قرآن) تعلیم داد.
از سکونی روایت شده است: شنیدم ابا جعفر میفرماید: «.... هیچ خانهای از خانههای ما ائمه نیست مگر اینک در آن محل عروج ملائکه باشد و طبق فرمودهی خداوند عزوجل: «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم بكُلِّ أَمْرٍ * سَلامٌ»». گفتم: من کل امر؟ فرمود: «بکل امر». گفتم: آیا به این صورت نازل شد؟ فرمود: «آری». مدینة المعاجز سید هاشم بحرانی: ج ۲ ص 449 ؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص 97. از ابو بصیر روایت شده است که ابو عبد الله فرمود: «منظور از این سخن خداوند عزوجل «خَیرٌمِن ألفِ شَهر» (بهتر از هزار ماه) مدت حکم امویان میباشد» و فرمود: «یک شب از امام عادل بهتر از هزار ماه از حکومت بنی امیه است» و فرمود «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم؛ یعنی از سوی پروردگارشان بر محمد و آل محمد؛ بكُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ». بحار الانوار: ج ۵۲ ص 96.
انسان: 8 و 9.
انسان: 21.
احزاب: 33.
این سؤال نتیجهی محدود کردن دید و نظر به قوانین ماده (اجسام) میباشد و این توهم که قوانین جزئی و کلی در عالم مُلک همان قوانین موجود در عالم ملکوت، عقل، جبروت و لاهوت است؛ که این، توهمی بیش نیست؛ چرا که هر عالَمی قوانین خاص به خود را دارد: عالم ملک، عالم اجسام و مواد متراکم است، عالم ملکوت عالم مثالها و لطافت میباشد و عالم عقل، عالم نور و حقیقت بدون هیچ جسم و مثالی است، بلکه آنجا برخی حقایق در برخی دیگر در هم تنیدهاند و یکی از دیگری جدا نیست. به عنوان مثال جبرئیل درعالم ملکوت، جسدی لطیف و ملکوتی دارد، ولی اگر بخواهد در عالم مادی دنیا ظاهر شود به شکل دحیهی کلبی که یکی از صحابهی رسول خدا است و یا به شکل پرنده و یا چیز دیگر میآید و هنگامی که به عالم ملکوت برمیگردد به جسم ملکوتی خود بازمیگردد؛ چرا که در ملکوت، جایی برای مادیات وجود ندارد و قوانین هر عالَمی، خاصّ خودش است. همان طور که در روایات آمده است خداوند متعال آسمانها و زمین را از نور محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین خلق نمود. از رسول خدا روایت شده است که فرمود: «....وقتی خداوند متعال اراده فرمود تا خلقش را ایجاد کند نور مرا شکافت و از آن، عرش را آفرید؛ پس عرش از نور من و نور من از نور خداوند است و نور من برتر از عرش است. سپس نور برادرم علی را گشود و ملائکه را از آن خلق کرد؛ پس ملائکه از نور علی و نور علی از نور خدا است و علی از ملائکه برتر میباشد. سپس نور دخترم را گشود و از آن، آسمانها و زمین را خلق کرد؛ پس آسمانها و زمین از نور دخترم فاطمه و نور فاطمه از نور خدا است و فاطمه از آسمانها و زمین برتر است. سپس نور فرزندم حسن را گشود و از آن خورشید و ماه را آفرید؛ پس خورشید و ماه از نور حسن و نور حسن از نور خدا است و حسن از خورشید و ماه برتر است. سپس نور فرزندم حسین را گشود و از آن بهشت و حور العین را آفرید؛ پس بهشت و حور العین از نور حسین و نور حسین از نور خدا است و حسین از بهشت و حور العین برتر است....». بحار الانوار: ج ۵۱ ص10. خداوند آسمانها و زمین را از نور فاطمه خلق کرده است؛ پس طبق فرض سوال حضرت فاطمه نمیتواند وارد آسمانها و زمین شود چرا که آسمانها و زمین جزئی از ایشان میباشند!!! اما در عالم واقع، فاطمه روی زمین زندگی کرد و فوت نمود و در آن دفن شد. بنابراین، سوال از پایه و اساس اشتباه است چرا که از این توهم ناشی شده که قوانین عالم ماده همان قوانین عوالم بالایی است. حتی طبق قوانین عالم ماده نیز جزء میتواند از جهاتی کل را دربرگیرد؛ آینه یا عدسی چشم یا دوربین جزئی بسیار کوچک است که در مقابل این عالم چیزی محسوب نمیشوند، اما این امکان وجود دارد که آینه یا چشم یا دوربین تصویر عالم را دربرگیرد. پس منزّه است آن کسی که از آنچه میکند پرسیده نمیشود در حالی که خوشان مورد بازخواست قرار خواهند گرفت.
برای فهم تفاصیل بیشتر این موضوع به ابتدای جلد اول کتاب متشابهات مراجعه نمایید.
بقره: 106.
اعلی: 6 و 7.
از شاهویه بن عبد الله جلاب نقل شده است که گفت: ابو الحسن رضا در نامهای برایم نوشت: «خواستی بپرسی که بعد از پدرم، جعفر چه کسی جانشین است و در دل نگرانی داشتی؛ اندوهگین نباش که خداوند عزوجل هیچ قومی را بعد از هدایتشان گمراه نمیکند تا اینکه آنچه باید نسبت به آن تقوا پیشه کنند را برایشان تبیین نماید. پس از من صاحب شما ابو محمد، پسرم خواهد بود. هرآنچه شما نیاز داشته باشید نزد او هست. خدا هر چه بخواهد پیش میاندازد و هر چه بخواهد به تاخیر: «مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا» (هيچ آيهای را منسوخ يا فراموش نمیکنيم مگر آنکه بهتر از آن يا همانند آن را میآوريم) آنچه لازم بود و کفایتی برای عقل های بیدار بود را برایت نوشتم». کافی: ج ۱ ص 328. دربارهی این سخن خداوند متعال: «مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ» (هيچ آيهای را منسوخ يا فراموش نمیکنيم مگر آنکه بهتر از آن يا همانند آن را میآوريم. آيا نمیدانی که خداوند بر هر چیزی توانا است؟ * آيا نمیدانی که فرمانروایی آسمانها و زمين متعلق به خداوند است و شما را جز او، هیچ ياری و ياوری نيست؟) امام فرمود: «محمد بن علی بن موسی الرضا فرمود: آیهای که نسخ میشود یعنی حکم آن را برمیداریم یا فراموشش می کنیم یعنی رسمش را برمیداریم و میفرماید: «سَنُقْرِؤُكَ فَلَا تَنسَى * إِلَّا مَا شَاء اللهُ» (زودا که برای تو بخوانيم، مباد که فراموش کنی * مگر آنچه خدا بخواهد) یعنی از قلبهایی که حفظشان میکنند و از قلب تو ای محمد، که تو را فراموشی میدهد و یادش از قلبت برداشته میشود و از آن بهتر را خواهیم آورد، یعنی برای شما بهتر است و این دومی، ثوابش برای شما بیشتر و صلاحیتش برای شما نسبت به آیهی قبلیِ منسوخ شده بهتر است یا «نظیر آن» یعنی مثل آن در اصلاح دین شما؛ چرا که ما نسخ نمیکنیم و تغییر و تبدیلی ایجاد نمیکنیم مگر اینکه هدفمان مصلحت شما باشد». بحار الانوار: ج ۴ ص 104. امام محد بن علی باقر فرمود: «تقدیر الهی بر نسخ و نازل نمودن در جهت مصالح و منافع شما برای آن است که ایمان بیاورید و با تصدیقش، ثواب به شما داده شود و در هرآنچه او اراده میفرماید و به انجام میرساند خیر و صلاح شما وجود دارد. سپس فرمود: ای محمد، آیا نمیدانی که فرمانروایی آسمانها و زمین متعلق به خداوند است؟ او با قدرتش صاحب همهی آنها است و با خواست و ارادهاش در آن دخل و تصرف مینماید، مُقدّم را به تاخیر نمیاندازد و مؤخّر را پیش نمیاندازد. سپس خداوند متعال میفرماید: شما را چه شده است ای گروه یهودیان و ای تکذیبکنندگان محمد و ای کسانی که تلاش میکنید تا شرایع را بدون خواست خداوند متعال نسخ نمایید، اگر پروردگارتان شما را به مصالحتان راهبری نکند چه کسی مصالحتان را برای شما خواهد آورد؟ و در برابر خداوند هیچ یار و یاوری نخواهید داشت تا عذابش را از شما دفع نماید». بحار الانوار: ج ۴ ص 104.
به کتاب متشابهات جلد اول و سایر کتابها مراجعه نمایید.
حجر: 26 و 27.
احقاف: 29 و 30.
جن: 14.
از همین رو است که میبینیم خداوند داستانهای انبیا و صالحین را با تفاصیل بسیار بیشتری از داستانهای فراعنه و طاغوتیان بیان مینماید و به همین صورت تفاصیل بهشت و نعیم را بسیار بیشتر از جهنم و جحیم بیان مینماید.
ملک: 15.
بقره: 258.
از فضل بن عباس از ابا عبد الله در مورد این سخن خداوند متعال «كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا» (قوم ثمود از روی سرکشی تکذيب کردند) روایت شده است که فرمود: «ثمود، جمعـی از شیـعه هستـند؛ چرا که خداوند سبحان میفرماید: «وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى فَأَخَذَتْهُمْ صَاعِقَةُ الْعَذَابِ الْهُونِ» (اما قوم ثمود، هدايتشان کرديم و آنها کوری را از هدايت بيشتر دوست میداشتند تا آنکه به خاطر اعمالی که انجام میدادند صاعقه ـعذاب خوار کنندهـ آنها را فرو گرفت)، که همان شمشیر قائم است هنگامی که قیام کند و در این سخن خداوند متعال: «فَقال لَهُمّ رَسُول الله» (پس رسول خدا به آنها گفت)، نبی مکرم میباشد و «ناقة الله وَسُقیاها» (پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خداوند است؛ پس او سیرابشان نمود) ناقه (شتر) امامی است که از خدا به آنها آموخت. «وَسُقیاها» (و سیرابشان نمود) یعنی سرچشمهی علم نزد او است «فَكَذَّبُوهُ فعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِمْ فَسَوَّاهَا» (تکذيبش کردند و شتر را پِی کردند. پس پروردگارشان به سبب گناهشان بر آنها خشم گرفت و نابودشان کرد). و در رجعت «وَلَا یَخافُ عُقبَاهَا» (و از سرانجام کردهی خويش بيمناک نشد) یعنی در هنگام رجعت، از چنین چیزی هراسی ندارد». بحار الانوار: ج ۴۲ ص 72.
زخرف: 84.
از هشام بن حکم روایت شده است: ابو شاکر گفت: در قرآن آیهای هست که همان سخن ما است؟ گفتم کدام است؟ گفت: «وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ» (او کسی است که در آسمان اله است و در زمين اله است و او، حکيم و دانا است). نمیدانستم چگونه پاسخش را بدهم. در سالی که حج کردم از ابا عبد الله پرسیدم. فرمود: «این کلام یک زندیق خبیث است. اگر به سوی او بازگشتی به او بگو: اسم تو در کوفه چیست؟ میگوید: فلانی. دوباره به او بگو: اسم تو در بصره چیست؟ خواهد گفت: فلانی. بگو: خداوند، پروردگار ما نیز چنین است؛ در آسمان اله است و در زمین نیز اله است، در دریاها اله است و در صحراها نیز اله است و در هر جای دیگری اله است». کافی: ج ۱ ص 128.
تکویر: 7.
از محمد بن علی بن حنیفه روایت شده است که این آیه را قرائت نمود «وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ» (و چون نفْسها قرين گردند) و گفت: «سوگند به آن کس که جانم در دست او است اگر کسی خداوند را در بین رکن و مقام عبادت کند تا جانش بالا بیاید، خداوند او را باکسی که دوستش میدارد محشور میفرماید» (بحار الانوار: ج ۴۲ ص 366). محبت و دوست داشتن از ولایت میباشد؛ پس کسی که اهل بیت را دوست داشته باشد و آنها را پیروی کند، با آنها محشور میگردد و کسی که دشمنانشان را دوست داشته باشد و از آنها پیروی کند، با آنها در آتش محشور خواهد شد.
تکویر: 14.
فصلت: 37.
مراجعه کنید به ابتدای جلد اول کتاب متشابهات.
از ابو عبد الله روایت شده است که فرمود: «ما والیان امر خدا و خازنان علم خدا و صندوق وحی خدا و اهل دین خدا هستیم. کتاب خدا بر ما نازل شد و خدا به وسیلهی ما پرستیده شد و اگر ما نبودیم، خدا شناخته نمیشد. ما وارث نبی خدا و عترت او هستیم». بصائر الدرجات - محمد بن حسن صفار: ص18.
با کمال تأسف بعضی از دشمنان سید احمد الحسن اینگونه تبلیغ میکنند که سید احمد الحسن نقش عقل را به طور کامل رد میکند و هیچ نقشی برای آن در تکامل انسان و ارتقا و تعالیش قایل نمیباشد؛ اینها کسانی هستند که بد فهمیدند و بد هم پاسخ گفتند. سید احمد الحسن نقش عقل را درتشریع و صدور احکام بدون اعتماد بر قرآن و سنت رد کرده است؛ کسانی که عقل را میزانی برای ثقلین قرار دادهاند به گونهای که هر چه موافق عقلشان باشد، مردم قبولش میکنند و هر چه مخالف عقلهای ناقصشان باشد، ردش میکنند و به دیوار میکوبند که این در تضاد با قرآن و سنت پاک میباشد. خداوند متعال میفرماید: «وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً» (از علم جز کمی به شما ندادیم) و همچنین «ذَلِكَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى» (نهایت دانششان همين است. پروردگار تو به آن که از طريق او گمراه میشود يا به راه هدايت میافتد داناتر است) و میفرماید: «فَوقَ کلُّ ذَی عِلمٍ عَلیم» (برتر از هر صاحب علمی است) و همچنین خداوند متعال میفرماید: «عَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ» (چه بسا چيزی را ناخوش بداريد و در آن خير شما باشد و چيزی را دوست داشته باشيد و برايتان ناپسند افتد؛ خدا میداند و شما نمیدانيد) و «عَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئاً وَيَجْعَلَ اللهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً» (چه بسا چيزهایی که شما را از آن خوش نمیآيد در حالی که خدا خير کثيری در آن نهاده باشد) و «يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ» (آنان به ظاهر زندگی دنيا آگاهند و از آخرت بیخبرند) و میفرماید: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ» (حکمی جز حکم خدا نيست. فرمان داده است که جز او را نپرستيد. اين است دين راست و استوار ولی بيشتر مردم نمیدانند). سخن در این مقوله بسیار است که این مجال را یارای بیانش نیست. آنچه مهم است این است که سید احمد الحسن عقل را به طور کلی رد نکرده است بلکه استفاده از آن را در تشریع احکام بدون اعتماد بر قرآن و سنت، یا به کار بردن آن برای پایهریزی قواعد عقلی جهت استنباط احکام شرعی منع نموده است؛ وگرنه بدون عقل کسی نمیتواند سفید را از سیاه و سرخ را از زرد تشخیص دهد. بدون عقل انسان قادر به تشخیص حقانیت امام علی و باطل بودن معاویة بن ابو سفیان که لعنت خدا بر او باد، نیست و به همین ترتیب، بدون عقل انسان قادر به تشخیص حکمت خداوند متعال و حکمت فرستادگان و اولیایش از شیطنت و نادانی و سفسطهگری ابلیس و اولیایش از جن و انس، نمیباشد. پس عقل میزانی است که برای تشخیص حق از باطل، اما نه تشریعکننده و ایجاد کنندهی حق؛ چرا که ناقص است و به تمام آنچه باعث اصلاح یا فاسد شدن کشورها و بندگان است احاطه ندارد؛ چه بسا متوهم شود که چیزی به صلاح است و بعدها مشخص گردد که مَفسدهای بوده است. روایات بسیاری وارد شده است که عقل و عاقلان را مدح و جهل و جاهلان را نکوهش میکند: از محمد بن سلیمان دیلمی از پدرش نقل شده است که گفت: به ابو عبد الله مقدار عبادت و دین و فضیلت فلان کس را گفتم؟ فرمود: «عقلش چگونه است؟» گفتم: نمیدانم. فرمود: «میزان پاداش به اندازهی عقل است. مردی از بنی اسرائیل در جزیرهای از جزایر دریا خدا را عبادت میکرد. جزیرهای سر سبز و تماشایی با درختان بسیار و دریایی بسیار زیبا. فرشتهای از فرشتگان از آنجا گذشت و گفت: خداوندا، پاداش این بندهات را به من نشان بده. خداوند متعال آن را به او نشان داد. پاداش او به نظر آن فرشته کم آمد. پس خداوند متعال به فرشته وحی فرمود: با او دوستی کن. ملک به صورت یک انسان به سوی او آمد. به او گفت: تو کی هستی؟ فرشته جواب داد: من مردی عابد هستم که جایگاه و عبادت تو مرا به اینجا کشانیده است. آمدهام تا به همراه تو عبادت کنم. یک روز را با او گذرانید تا اینکه صبح شد. فرشته به مرد عابد گفت: جای شما خیلی با صفا و بسیار برای عبادت کردن مناسب است. عابد به او گفت: این مکان یک عیب دارد. گفت: عیبش چیست؟ گفت: پروردگار ما در اینجا حیوانی ندارد؛ اگر الاغی در اینجا داشت ما او را در اینجا میچرانیدیم در حالی که این علفها بیهوده تلف میشوند. فرشته به او گفت: پروردگارت چه نیازی به الاغ دارد؟ گفت: اگر الاغی داشت این علفها این گونه تلف نمیشد. خداوند به فرشته وحی فرمود: من به اندازهی عقلش به او پاداش میدهم». کافی: ج ۱ ص 11. رسول خدا فرمود: «خداوند چیزی برتر از عقل را بین بندگان قسمت نکرد؛ خوابیدن عاقل بهتر از شب زنده داری جاهل و بر جای ماندن عاقل برتر از به راه افتادن جاهل است. خداوند هیچ پیامبر و هیچ فرستادهای را نفرستاد مگر اینکه عقلش کامل گردد و عقل او برتر از عقلهای تمام امتش بشود. هر آنچه پیامبر در نفس خود مخفی نگه دارد از اجتهاد مجتهدین برتر است. بنده هیچگاه فرایض خدا را به جا نیاورد مگر اینکه درکشان کند و فضیلت عبادت همهی عابدین به جایگاه عاقلان نرسد، و عاقلان، همان اولو الباب هستند که خداوند در مورد آنها میفرماید: «وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ» (و جز خردمندان پند نپذيرند)». کافی: ج ۱ ص 12. حال باید ببینیم که عقل چیست و آثار و نتایجش کدام است؛ آیا هر کسی که انسان نامیده میشود عاقل محسوب میگردد؟ آیا عاقل کسی است که نسبت به امور دنیوی و زینتهایش از تجارت و جاه و مقام و .... بصیرترین و داناترین باشد؟ یا اینکه در نظر آل محمد عاقل، مفهوم دیگری دارد که با آنچه در نظر دنیا دوستان شناخته شده است، متفاوت میباشد؟ معاویة بن ابو سفیان از تیزهوشان عرب میباشد، حال آیا او در مقایسه با حضرت علی بن ابی طالب از عاقلان محسوب میشود یا از جاهلان؟ با من همراه شو و گوش دل به بیان بهترین اوصیا بسپار: از ابا عبد الله روایت نمود: پرسیدم: عقل چیست؟ فرمود: «آنچه به وسیلهاش رحمان عبادت میشود و با آن بهشت به دست میآید». پرسیدم: و آنچه معاویه داشت چطور؟ فرمود: «آن تیزهوشی است! شیطنت است و شبیه به عقل است و عقل محسوب نمیگردد». کافی: ج ۱ ص 11. بنابراین مکار عرب یعنی معاویه در میزان امیرالمؤمنین عاقل به حساب نمیآید بلکه آنچه داشت تیزهوشی و شیطنت و چیزی شبیه عقل بود و نه خود عقل. در میزان قسمت کنندهی بهشت و جهنم، کسی که رحمن را عبادت نکند و بهشت را به دست نیاورد، عاقل محسوب نمیگردد. آری هیچ راهی برای متصف نمودن شیطان به صفت عقل وجود ندارد و همین طور پیروانش مانند جورج بوشها و ناصبیها و دنبالهروهایشان که به اعمال و کردار آنها رضایت دادند؛ چرا که آنها، آخرت خود را خراب و دنیایشان را آباد نمودند و حتی آنها دنیای پست و کمبهای خود را نیز که بر جمجمهها و خونهای مردم بیگناه بنا شده است ویران نمودهاند و به همین صورت کسانی را که با انبیا و اولیا و اوصیا و صالحین و فرستادگان به نبرد برخاستند نمیتوان به صفت عقل توصیف نمود؛ کسانی مانند طاغوتیان و علمای بیعملی راحتطلبی که به آنچه میگویند عمل نمیکنند؛ همان کسانی که همواره سپر و ابزار توجیهیِ طاغوتیان و سلاطین بودهاند. تا زمانی که عاقل کسی است که رحمان را عبادت و بهشت را کسب میکند، پس عامهی مردم چگونه میتوانند چنین شخصی را بشناسند؟ چرا که جز آن، مشت کردن خار و خاشاک است. آری، کسی که نمیداند فردا چه به دست خواهد آورد و در این زمین مردنی است، چگونه میتواند شناخت نسبت به آن کسی که با عقلش بهشت را کسب میکند، پیدا میکند؟ به همین دلیل است که انتخاب خلیفه به دست خداوند انجام میشود؛ همان کسی که از پلک زدنی آگاه است و از آنچه در سینهها است اطلاع دارد؛ چرا که امکان ندارد کسی که برای بشر تشریع و قانونگذاری میکند هر چند به طور نسبی از جنس شیطان یا حیوان باشد؛ پس تشریع و رهبری باید توسط عاقل حقیقی انجام شود، کسی که جز خداوند متعال چیزی را نشناسد؛ و چنین شخصی جز با تعیین الهی برگزیده نخواهد شد. برای صاحبان عقلهای ناقص که معلوم نیست از اهل آتش هستند و یا بهشت، امکانپذیر نیست که احکام و قوانین را با عقلهای ناقص خود که معلوم نیست تیزهوشی و شیطنت میباشد و یا از عقل ستایش شده در نظر خداوند متعال که با آن بهشت کسب میشود، وضع کنند. بنابراین نتیجه نامشخص است مگر برای خداوند و کسی که خداوند به او آموخته باشد. سپردن زمام دین الهی به دست اشخاصی که نسبت به حقیقت و پایان کار جهل دارند، عمل خطیری است که در دین حنیف قابل اغماض و بخشش نیست؛ دینی که نتیجهی از خود گذشتگی و تلاش و خونهای انبیا و فرستادگان و ائمه و شهدا و صالحین میباشد. پس ای کسی که خود را عاقل مینامی، آیا راضی هستی که کسی که نماز و روزه و حج و زکات و شما را تشریع میکند را فردا در جهنم در بین شیاطین و طاغوتیان و منافقین زنجیر شده ببینی؛ چرا که او دنیا را با دین طلبیده و تمام همّ و غمش، جاه و مقام افزایش پیروانش بوده است و فکر نمیکنم بگویی که دنبالهرو آنها از این دسته محسوب نمیشود؛ چرا که جز دانای غیبها از اسرار قلبها آگاهی ندارد؛ چه بسیار افرادی بودند که مدعی دین و شناخت بودند ولی تاریخ برای ما آشکار نمود که شیاطینی متمرّد بیش نبودهاند. خواهشی که از شما دارم این است که اگر سخن من با فطرتی که خداوند شما را بر آن سرشته است، همخوانی دارد، مجادله نکن و تعصب کورت نکند که برای تو پیروی کردن از حق، سزاوارتر است و شعار صالحین این بوده است که «بدنامی ظاهری آری، آتش نه» در حالی که شعار افراد بدکردار چنین بوده است که «آتش آری، بدنامی ظاهری نه»؛ پس انتخاب کن آنچه میخواهی برای خودت بسازی. حال با من همراه باش تا توصیف امام کاظم برای عاقلان را بشنویم؛ اینکه صفاتشان چیست و عقل صحیح، آنها را تا به کجا میبرد و همّت و رغبت و سعیشان بر چه چیزی متمرکز شده است تا بدانی آن کسی که به این صفات توصیف نمیشود، از عقلان به حساب نمیآید و آنچه او دارد، شبیه عقل است و خود عقل نمیباشد و حتی شاید تیزهوشی و شیطنت معاویه را داشته باشد و حتی شاید خود شیطان و کسی که از شیطان آموخته است، باشد. از امام کاظم روایت شده است که فرمود: «ای هشام، صبر بر تنهایی نشانهی قدرت عقل است؛ پس هر کس که از خدا عقل گیرد از اهل دنیا و راغبین به آن جدا شود و به آنچه نزد خدا است رغبت نماید، در تنهایی، خداوند مونس و یار و یاورش خواهد بود، و در میان خانوادهاش او را بینیاز خواهد کرد، و بدون عشیره، او را عزیز خواهد نمود. ای هشام، حق برای طاعت خدا ایجاد شد، و هیچ راه نجاتی وجود ندارد مگر در اطاعت، و اطاعت با علم و علم با فراگیری و فراگیری و یاد گرفتن با عقل حاصل میشود ، و هیچ علمی نیست مگر از عالم ربانی و هیچ شناختی نیست مگر با عقل. ای هشام، عمل کمِ عالم به چندین برابر پذیرفته میگردد و زیادی عمل از اهل هوی و هوس و جهل، پذیرفتنی نیست. ای هشام، عاقل از سرِ حکمت به کمِ دنیا راضی است و به خاطر دنیا به کمِ حکمت رضایت نمیدهد و از همین رو است که تجارتشان سودمند است. ای هشام، عاقلان آلودگیهای دنیا را ترک گفته اند پس در مورد گناهان چطور؟ در حالی که ترک دنیا فضیلتی است اما ترک گناهان واجبات. ای هشام، عاقل به دنیا نگاه کرد و فهمید که جز با مشقت حاصل نمیشود و به آخرت نگاه کرد و فهمید که جز با مشقت حاصل نمیشود، پس با رنج و مشقت آنکه باقی میماند را برگزید. ای هشام، عاقلان زهد دنیا را برگزیدند و در آخرت رغبت نمودند؛ چرا که دانستند که دنیا طالب مطلوب است و آخرت طالب و مطلوب؛ پس هر کس آخرت را طلب کند دنیا نیز او را طلب خواهد کرد تا اینکه رزقش را از آن بهرهمند شود و هر کس دنیا را طلب کرد آخرت نیز او را طلب کند تا اینکه مرگ به سراغش آید و دنیا و آخرتش تباه شود. ای هشام، هر کس که بینیازی را بدون مال و آسایش قلب را از حسد و سلامت در دین را بخواهد باید نزد خداوند عزوجل تضرّع کند تا عقلش را کامل نماید، که هرآنکه عاقل شود به آنچه کفایتش کند قناعت میکند و هر کس به آنچه کفایتش کند قانع شود بینیاز میگردد و هر کس به آنچه کفایتش کند قناعت نکند هرگز روی بینیازی را نخواهد دید». کافی: ج ۱ ص 17. سخن را در این باب به جهت اهمیتش طولانی کردم؛ چرا که دشمنان سید احمد الحسن تلاش کردند و میکنند تا مردم را به شبهه بیندازند و آنها را فریب دهند و تحمیق نمایند. بدانند که جاهلترین جاهلها کسی است که از عالمترین عُلما پیروی نکند و از او طلب برآوردن کوچکترین و بزرگترین کند و او خداوند تبارک و تعالی است. پس عقل و همهی عقل، همان ایمان به غیب و تنها اعتماد بر خدا و دوری از مردم است و جهل و همهی جهل همان اعتماد بر نفس و مغرور شدن به آن میباشد. و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی معلمی الإنس و الجن محمد وآل محمد الائمة و المهدیین.
چرا که موضوع به نیت بازمیگردد. الکلی که برای کاربردی غیر از مست شدن تهیه شده باشد، نجس نیست؛ چرا که نحوهی تولید و همچنین مواد اولیهی الکلی که به قصد مست شدن ساخته میشود از الکلی که برای سایر مصارف تهیه میشود، متفاوت میباشد؛ مثلاً در مقدار مواد مخمر و زمان استفاده از آنها در پروسهی تخمیر. از همین رو بین الکلی که با هدف مست شدن ساخته میشود با الکلی که برای مصارف حلال تولید میشود تفاوت وجود دارد و این دو قابل قیاس با یکدیگر نمیباشند و حکم پاک یا نجس بودنشان نیز یکسان نمیباشد. کسی که نیت میکند تا الکل مست کننده تولید کند معمولا روش معینی که با روش تولید الکل با مصارف غیر مست کنندگی تولید میشود، متفاوت است، در پیش میگیرد. علاوه بر همهی این تفاصیل، نیت مهم است؛ آن که با هدف مستکنندگی تولید میشود، نجس و آن که با هدف مصرف حلال تولید میشود، پاک است.