کتابخانهٔ منابع

از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع

کتاب‌های منبع و نسخه‌های منتشرشده جداگانه نگهداری می‌شوند. شمارهٔ پرسش‌ها، شناسه‌های ثابت منبع یا بخش و پیوندهای اصلی قابل پیگیری می‌مانند.

کتابخانهٔ منابع
کتاب‌های منبعتاریخ نخستین انتشار
پاسخ‌های فقهی (کتاب طهارت)
نویسنده: امام احمدالحسن(ع)
پاسخ‌های فقهی (کتاب نماز)
نویسنده: امام احمدالحسن(ع)
پاسخ‌های فقهی (کتاب روزه)
نویسنده: امام احمدالحسن(ع)
پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه - ج ۱)
نویسنده: امام احمدالحسن(ع)
پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه - ج ۲)
نویسنده: امام احمدالحسن(ع)
پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه - ج ۳)
نویسنده: امام احمدالحسن(ع)
پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه - ج ۴)
نویسنده: امام احمدالحسن(ع)
پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه، ج ۵)
نویسنده: امام احمدالحسن(ع)
پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (ج ۱)
نویسنده: احمد الحسن(ع)
پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (ج ۲)
نویسنده: احمد الحسن(ع)
پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (ج ۳)
نویسنده: احمد الحسن(ع)
پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (ج ۴)
نویسنده: امام احمدالحسن(ع)
پاسخ‌های روشنگرانه (ج ۵)
نویسنده: احمد الحسن(ع)
پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (ج ۶)
نویسنده: احمد الحسن(ع)
پاسخ‌های روشنگرانه (ج ۷)
نویسنده: امام احمدالحسن(ع)
متشابهات (ج ۱)
نویسنده: احمد الحسن(ع)
سیزدهمین حواری
نویسنده: سید احمدالحسن
سرگردانی یا راه به سوی خدا
نویسنده: سید احمدالحسن
حاکمیت خدا، نه حاکمیت مردم!
نویسنده: سید احمدالحسن
نصیحتی به طلبه‌های حوزه‌های علمیه و همۀ حق‌خواهان
نویسنده: سید احمدالحسن
توهم بی‌خدایی
نویسنده: احمد الحسن
وصی و فرستادۀ امام مهدی (ع) در تورات، انجیل و قرآن
نویسنده: سید احمدالحسن
نبوّت خاتم
نویسنده: سید احمد الحسن
جهاد درب بهشت است
نویسنده: سید احمدالحسن
نامۀ هدایت
نویسنده: سید احمدالحسن
تفسیر آیه‌ای از سوره‌ی یونس
نویسنده: سید احمدالحسن
سفر موسی به مجمع البحرین
نویسنده: سید احمد الحسن
کتاب توحید، تفسیر سوره‌ی توحید
نویسنده: سید احمد الحسن
رجعت، سوّمین روز بزرگ خدا
نویسنده: علاء سالم
رساله‌ای در فقه خمس
نویسنده: شیخ علا سالم
۲۰۰۹–۲۰۱۰
توقفگاه‌هایی برگزیده از چشم‌اندازهای سومر و اکد
نویسنده: سید احمد الحسن
عقاید اسلام و از تو درباره روح می‌پرسند
نویسنده: سید احمد الحسن
روشنگری‌هایی از دعوت‌های فرستادگان(ع) - جلد اول
نویسنده: سید احمدالحسن(ع)
گوساله - جلد اول
نویسنده: سید احمدالحسن(ع)
حکم موسیقی
نویسنده: احمدالحسن - پاسخ‌ها؛ گردآوری شیخ علاء سالم
-
راهنمای حیوانات حلال گوشت
نویسنده: علی ابوقلام
مسیلمه با لباسی جدید
نویسنده: دکتر علاء سالم
دفاع از رسول خدا
نویسنده: دکتر علاء سالم
ابلاغ آشکار، جلد اول
نویسنده: شیخ ناظم عُقیلی
هم‌جنس‌گرایی: پژوهشی در خصوص علت ماورایی در انسان
نویسنده: دکتر علاء سالم
بشارت به تسلی‌دهنده، احمد و کنکاشی در عقیدۀ مسیحیت
نویسنده: عادل سعیدی
سفر ما با قائم - بخش اول
نویسنده: شیخ ناظم عقیلی
احمد موعود: پیوند دهنده‌ی رسالات آسمانی و کشتی نجات برگزیدگان
نویسنده: علاء السالم

پاسخ‌های فقهی (کتاب طهارت)

نویسنده
امام احمدالحسن(ع)
مترجم
گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)
گردآوری
علا سالم
ناشر
انتشارات انصار امام مهدی(ع)
نوبت انتشار
دوم · ۱۳۹۶
پرسش‌ها
۱۶۹
صفحات فارسی
در متن HTML منبع مشخص نشده است.
خواندن نسخهٔ فارسی در منبع ↗
مشخصات و مقدمهٔ نسخهٔ فارسی

انتشارات انصار امام مهدی(ع) -پاسخ‌های فقهی (کتاب طهارت) پاسخ‌های وصی و فرستادۀ امام مهدی(ع) سید احمدالحسن(ع) گردآوری و تنظیم علا سالم مترجم گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نام کتاب: پاسخ‌های فقهی (کتاب طهارت) نویسنده: احمدالحسن(ع) گردآوری و تنظیم: علا سالم مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نوبت انتشار: دوم تاریخ انتشار: 1396 کد کتاب: 1/131 ویرایش ترجمه: اول جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص دعوت مبارک سید احمدالحسن(ع) به تارنماهای زیر مراجعه نمایید. www.almahdyoon.co/ir www.almahdyoon.co فهرست پاسخ‌های فقهی (کتاب طهارت) 6 موارد وجوب و استحباب طهارت 9 آب مطلق و متعلقاتش 9 آب مضاف 13 آب نیم‌خورده (سؤر) 13 حَدَث‌هایی که وضو را باطل می‌کنند 15 احکام تخلّی (دفع ادرار و مدفوع) 17 چگونگی وضو 22 غسل 30 غسل جمعه 34 پرسش‌های مربوط به بانوان 35 پرسش‌های مربوط به اموات 46 طهارت با خاک (تیمّم) 52 نجاسات و احكام آن 56 پاسخ‌های فـقهی (کتاب طهارت) بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین الائمه و المهدیین و سلّم تسلیماً از حارث‌بن مغیره‌نصری روایت شده است: به ابو عبدالله(ع) عرض کردم: امام قائم(ع) با چه چیزی شناخته می‌شود؟ حضرت فرمود: (با سکینه و وقار). عرض کردم: و با چه ابزاری؟ فرمود: (او را با حلال و حرام می‌شناسی، و اینکه مردم به او نیازمندند و او به احدی نیازمند نیست، و سلاح رسول(ص) خدا نزد او می‌باشد). عرض کردم: آیا او جز وصیِ فرزند وصی خواهد بود؟ فرمود: (جز این نخواهد بود که او وصی و فرزند وصی است)([1]). در پرتو این راه آشکار و روشن الهی ـ‌که آل محمد(ع) در شناسانیدن امام قائم(ع) تبیین فرموده‌اند‌ـ 169 پرسشی را که به طور معمول بیشتر مردم مبتلابه‌شان می‌باشند به انصار خداوند ـ‌انصار امام مهدی(ع)‌ـ تقدیم می‌کنم؛ پرسش‌هایی که در رابطه با احکام طهارت و نجاست به سید احمدالحسن(ع) ارایه شده و مضمون بیشترشان در فصل نمازِ کتاب (احکام نورانی اسلام) (شرایع‌الاسلام) نیامده است؛ از این رو تدوین این پاسخ‌ها در قالب بخش‌هایی لازم بود و به این ترتیب شفاف و روشن بودن عبارت‌های مربوط به این احکام را همان‌طور که آل محمد(ع) جانم فدایشان باد‌ـ روشن فرموده‌اند را خواهیم دید. آقای من، احمدالحسن... هر چند میان ما و شما حایلی تقدیر شده است و روزها در انتظارت به ماه‌ها و سال‌ها منتهی شد، و شما آواره و رانده شدی، اما لطف و رحمت خود را از ما که خطاکارانی تقصیرکار در حق شما آل محمد(ع) هستیم دریغ نفرمودی؛ جز این نیست که دست ما را بگیری و به راه راست استوار الهی رهنمون سازی و حلال و حرامش را به ما بنمایانی، تا آن حلقۀ پاک به ولایت شما تکمیل گردد؛ همان ولایتی که خداوند سبحان عهد و میثاقش را از خلایق گرفته است. ای پسر رسول خدا! آنچه را که از شرع خداوند با پاسخ دادن به سوالاتی که بر شما عرضه شده است برای ما روشن ساختی‌ـ گردآوری نمودم، تقدیم پیشگاه‌تان می‌کنم؛ سوالاتی که با تمام قساوت و سنگدلی این روزگار و اهالی‌اش اقدام به پاسخ دادن‌شان نمودی؛ احکام و شریعتی که اینگونه اراده شده بود که همچون غیبت شما غایب و پنهان بمانند تا عالمان بی‌عمل زندگانیِ مردمان را با احکام و دستوراتی که به هیچ‌وجه راهی به دین خدا و شرع او ندارند آکنده سازند. از خدای سبحان مسئلت دارم و امیدوارم که برای بر پا شدن دین و حاکمیتش شما را در زمینش تمکین دهد؛ و سپاس و ستایش تنها از آنِ خداوند، آن پروردگارِ جهانیان است. 8 ذی الحجه 1431([2]) ه ق علا بسم الله الرحمن الرحيم وصلى الله على محمد وآله الطاهرين الأئمـﺔ والمهديين وسلم تسليماً پاسخ‌های فقهی سیداحمدالحسن(ع) را در مورد پرسش‌هایی که در خصوص مسائل مربوط به طهارات و نجاسات و متعلقات‌شان از ایشان پرسیده شده است تقدیم به مؤمنان می‌کنم. این پرسش‌ها را به همان ترتیب مطرح شده در فصل طهارت از جلد اول کتاب (احکام نورانی اسلام) (شرایع‌الاسلام) مرتب نموده‌ام. * * *

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی (۷)

[1] - غیبت نعمانی: ص 129.

[2] - 17 آبان 1389 هجری شمسی (مترجم).

[3] - حیوان نجاست‌خوار: حیوانی است که از جهت ذاتی، گوشتش قابل خوردن است. ولی به خوردن نجاست عادت کرده است؛ تا جایی که گوشتش بر آن روییده است و حکمش این است که خوردنش حلال نیست و ادرار و مدفوعش نجس است.

[4] - پرسش‌ها و پاسخ‌های زیر مورد نظر ایشان می‌باشد: پرسش: آیا هنگام کمبود وقت، اذان یا اقامه یا هر دو ساقط می‌شود؟ حکم این دو چیست؟ لطفاً توضیح دهید. پاسخ: اگر وقت، تنگ و فقط به مقدار خواندن نماز باقی مانده باشد، اذان و اقامه ساقط می‌شود و اگر وقت به اندازۀ اقامه بدون اذان باشد، اقامۀ بدون اذان واجب می‌شود. پرسش: آیا زن می‌تواند در حضور برادر بالغ یا پدرش یا پسر بالغ خود لباسی بپوشد که قسمتی از زیبایی‌ها و جاذبه‌هایش را نمایان می‌کند مثل پوشیدن لباس خواب یا چیزی شبیه به آن ـ‌البته همراه با پوشانیدن عورت که طبیعتاً واجب است‌ـ ، و اگر حرام است حدود و مقدار زیبایی و جاذبه‌هایی که در حضور اشخاص نام برده شد می‌تواند نمایان باشد چقدر است؟ پاسخ: حق تعالی می‌فرماید: (وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَـﺔ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ( (و به زنان مؤمن بگو که چشمان خويش را ببندند و شرمگاه خود را نگه دارند و زينت‌های خود را جز آن مقدار که هویدا است آشکار نکنند و مقنعه‌های خود را تا گريبان فروگذارند و زينت‌های خود را آشکار نکنند، مگر برای شوهران خود يا پدران خود يا پدر شوهرهای خود يا پسران خود يا پسران شوهر خود يا برادران خود يا پسران برادر خود، يا پسران خواهر خود يا زنان همکيش خود، يا بندگان خود، يا مردان خدمتگزار خود که رغبت به زن ندارند، يا کودکانی که از شرمگاه زنان بی‌خبرند و نيز چنان پای بر زمين نزنند تا آن زينتی که پنهان کرده‌اند دانسته شود. ای مؤمنان، همگان به درگاه خدا توبه کنيد، باشد که رستگار گرديد) (نور: 31). آنچه زن می‌تواند در برابر نامحرمان آشکار کند عبارت است از صورت، کف دست‌ها و قدم پاها و آنچه زن می‌تواند در برابر محارم آشکار سازد عبارت است از گردن و بالاتر از آن، آن مقدار از دست‌ها که باید برای وضو گرفتن آشکار نماید، و وسط ساق و پایین‌تر از آن، و برای شوهرش تمام بدنش را. آقای من، درود خدا بر تو باد! من پاسخ شما را خواندم و حقایقی بر ما آشکار شد که قبلاً آنها را نمی‌دانستیم، و به فضل شما اهل بیت که سلام خداوند بر شما باد، به نور شما منوّر گشتیم. از خداوند درخواست می‌نمایم که به واسطۀ شما بر معرفتم بیافزاید و از همراهی با شما بیشتر و بیشتر بر من افزوده شود... مولای من! برخی امور بر من پوشیده مانده است و من از شما سؤال می‌کنم. از شما تقاضامندم آنها را برای ما روشن سازی تا سودمندی کامل‌تر شود. سؤال‌های زیر شاخه‌هایی از مسئلۀ فوق است: الف: منظور از (زینت( در آیۀ شریف چیست؟ و چه چیزهایی از زن را شامل می‌شود؟ ب: حدود عُمْر در (... الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء( (کودکانی که از شرمگاه زنان بی‌خبرند) چقدر است؟ و منظور از این آیه چیست: (وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ( (و نیز چنان پای بر زمین نزنند تا آن زینتی که پنهان کرده‌اند دانسته شود)؟ در مورد زن، زینت به هر چیزی که پوشاندن آن از نگاه نامحرم واجب است اطلاق می‌شود و تمام بدن زن به جز صورت، کف دست‌ها و قدم پاها را شامل می‌شود. کودکی که زن باید خود را از او حفظ کند، کودک ممیّز است و معمولاً کودک با تمام شدن هفت سال به سن تمییز می‌رسد و یا چه بسا بر اساس وضعیت کودک و مقدار درک و فهم او در سن هشت، نه یا ده سالگی یا پس از آن به این سن برسد. منظور این سخن خدای متعال که فرموده است (وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ( (و نیز چنان پای بر زمین نزنند تا آن زینت که پنهان کرده‌اند دانسته شود) بلند کردن صدا از خلخال می‌باشد. ب: سرورم! پاسخ شما دربارۀ آنچه زن باید بپوشاند را خواندم ولی نمی‌دانم اگر کسی که به زن نظر می‌افکند مادر و یا مادربزرگش از یکی از والدین و هر چه که بالاتر روند، یا از افراد مکلّف مانند خواهر از یکی از والدین و دختران خواهر و دختران برادر و خواهر و هر چه که پایین‌تر روند، یا دختر و دختر شوهر پس از دخول، و یا عمه یا عمۀ والدین و خاله یا خالۀ والدین باشد، حدودی که پوشیدن آنها بر زن واجب می‌باشد کدام است؟ و اگر بیننده، طفل ممیّز باشد ـ‌چه این طفل پسر باشد و چه دختر‌ـ از فرزندان زن و هر چه پایین‌تر روند، یا از اطفال ممیّزی که نسبتی با زن ندارند، حدودی که پوشاندن آنها بر زن واجب می‌شود، کدام است؟ و اگر بیننده، فرزندان مذکر یا مونث زن یا دیگر افرادی که بالاتر از سن تمییز و پایین‌تر از سن تکلیف هستند باشند، حدودی که پوشاندن آنها بر زن واجب می‌گردد، کدام است؟ در خصوص آن مقداری که پوشاندنش بر زن از خواهرش واجب است، در آیۀ (وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ( (و به زنان مؤمن بگو که چشمان خویش را ببندند و شرمگاه خود را نگه دارند) منظور نگاه کردن می‌باشد. بنابراین جایز نیست که زن به عورت خواهر خود بنگرد و نیز زن باید عورت خود را از این که زن دیگری به آن نگاه کند، حفظ کند و بپوشاند. این، همان مقدار واجب می‌باشد. در چند سالگی نگاه والدین به عورت فرزندانشان حرام می‌شود؟ والدین نباید به عورت فرزندان (کودکان) خود نگاه کنند مگر به مقدار ضرورت مثل تمیز کردن و مانند آن. اگر کودک می‌تواند خودش را از نجاست تمیز کند و بشوید و خودش بدون نیاز به کمک والدین لباس بپوشد، به دلیل عدم وجود ضرورت، والدین باید از نظر کردن به عورت کودک اجتناب ورزند.

[5] - یک قطعه برای دور عورت از ناف تا زانو (مترجم)

[6] - یک قطعه برای پوشاندن تن (مترجم)

[7] - یک قطعه برای کل بدن (مترجم)

پایان‌نوشت نسخهٔ فارسی

این آخرین مطلبی است که از پاسخ‌های امام(ع) گردآوری کرده‌ام. والحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمه و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا.

پاسخ‌های فقهی (کتاب نماز)

نویسنده
امام احمدالحسن(ع)
مترجم
گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)
گردآوری
علا سالم
ناشر
انتشارات انصار امام مهدی(ع)
نوبت انتشار
دوم · ۱۳۹۶
پرسش‌ها
۱۶۹
صفحات فارسی
در متن HTML منبع مشخص نشده است.
خواندن نسخهٔ فارسی در منبع ↗
مشخصات و مقدمهٔ نسخهٔ فارسی

انتشارات انصار امام مهدی(ع) پاسخ‌های فقهی (کتاب نماز) پاسخ‌های وصی و فرستادۀ امام مهدی(ع) سید احمد الحسن(ع) گردآوری و تنظیم علا سالم مترجم گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نام کتاب: پاسخ‌های فقهی (کتاب نماز) نویسنده: احمدالحسن(ع) گردآوری و تنظیم: علا سالم مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نوبت انتشار: دوم تاریخ انتشار: 1396 کد کتاب: 1/131 ویرایش ترجمه: اول جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص دعوت مبارک سید احمد الحسن(ع) به تارنماهای زیر مراجعه نمایید. www.almahdyoon.co/ir www.almahdyoon.co پاسخ‌های فقهی (کتاب نماز) فهرست پاسخ‌های فقهی کتاب نماز 4 مقدمات نماز 9 تعداد نمازها 9 وقت نمازها 10 قبله: 17 لباس نمازگزار 19 مکان نمازگزار: 24 آنچه بر آن سجده می‌شود 26 اذان و اقامه 29 افعال نماز 34 نيّت: 34 تكبيرة الاحرام: 35 قيام: 38 قرائت: 38 ركوع: 42 سجده: 44 سلام: 46 قطع کردن نماز: 46 نماز جمعه: 46 نماز آيات: 53 نماز درخواست باران (استسقا): 56 دو سجدۀ سهو: 57 قضای نماز: 57 نماز استیجاری: 60 نماز جماعت: 63 آنچه مربوط به مسجدها می‌شود 69 نماز مطارده یا نماز ترس شدید: 70 نماز مسافر و وطن: 70 مسئلۀ کثیر السفر (سفر بیش از در وطن ماندن): 73 بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین الائمه و المهدیین و سلّم تسلیماً از حارث بن مغیره نصری روایت شده است: به ابو عبد الله(ع) عرض کردم: امام قائم(ع) با چه چیزی شناخته می‌شود؟ حضرت فرمود: (با سکینه و وقار). عرض کردم: و با چه ابزاری؟ فرمود: (او را با حلال و حرام می‌شناسی، و اینکه مردم به او نیازمندند و او به احدی نیازمند نیست، و سلاح رسول(ص) خدا نزد او می‌باشد). عرض کردم: آیا او جز وصیِ فرزند وصی خواهد بود؟ فرمود: (جز این نخواهد بود که او وصی و فرزند وصی است).([1]) در پرتو این راه آشکار و روشن الهی ـ‌که آل محمد(ع) در شناسانیدن امام قائم(ع) تبیین فرموده‌اند‌ـ 169 پرسشی را که به طور معمول بیش‌تر مردم مبتلابه‌شان می‌باشند به انصار خداوند ـ‌انصار امام مهدی(ع)‌ـ تقدیم می‌کنم؛ پرسش‌هایی که در رابطه با احکام نماز به سید احمدالحسن(ع) ارایه شده و مضمون بیش‌ترشان در فصل نمازِ کتاب (احکام نورانی اسلام) (شرایع‌الاسلام) نیامده است؛ از این رو تدوین این پاسخ‌ها در قالب بخش‌هایی لازم بود و به این ترتیب شفاف و روشن بودن عبارت‌های مربوط به این احکام را همان طور که آل محمد(ع) ـ‌که جانم فدایشان باد‌ـ روشن فرموده‌اند را خواهیم دید. آقای من، احمدالحسن.... هر چند میان ما و شما حایلی تقدیر شده است و روزها در انتظارت به ماه‌ها و سال‌ها منتهی شد، و شما آواره و رانده شدی، اما لطف و رحمت خود را از ما که خطاکارانی تقصیرکار در حق شما آل محمد(ع) هستیم دریغ نفرمودی؛ جز این نیست که دست ما را بگیری و به راه راست استوار الهی رهنمون سازی و حلال و حرامش را به ما بنمایانی، تا آن حلقۀ پاک به ولایت شما تکمیل گردد؛ همان ولایتی که خداوند سبحان عهد و میثاقش را از خلایق گرفته است. ای پسر رسول خدا! آنچه را که از شرع خداوند ـ‌که با پاسخ دادن به سوالاتی که بر شما عرضه شده است برای ما روشن ساختی‌ـ گردآوری نمودم، تقدیم پیشگاه‌تان می‌کنم؛ سوالاتی که با تمام قساوت و سنگدلی این روزگار و اهالی‌اش اقدام به پاسخ دادن‌شان نمودی؛ احکام و شریعتی که اینگونه اراده شده بود که همچون غیبت شما غایب و پنهان بمانند تا عالمان بی‌عمل زندگانیِ مردمان را با احکام و دستوراتی که به هیچ وجه راهی به دین خدا و شرع او ندارند آکنده سازند. از خدای سبحان مسألت دارم و امیدوارم که برای بر پا شدن دین و حاکمیتش شما را در زمینش تمکین دهد؛ و سپاس و ستایش تنها از آنِ خداوند، آن پروردگارِ جهانیان است. 8 ذی الحجـﺔ الحرام 1431([2]) علاءبسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین الائمه و المهدیین و سلّم تسلیماً پاسخ‌های فقهی سید احمدالحسن(ع) را در مورد پرسش‌هایی که در خصوص مسایل مربوط به نماز از ایشان پرسیده شده است تقدیم به مؤمنان می‌کنم. این پرسش‌ها را به همان ترتیب مطرح شده در فصل نماز از جلد اول کتاب (احکام نورانی اسلام) (شرایع‌الاسلام) مرتب نموده‌ام. تعداد نمازها

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی (۵)

[1] - غیبت نعمانی: ص 129.

[2] - 24 آبان 1389 هجری شمسی (مترجم).

[3] - مانند دستکش، جوراب، عرقچین و... (مترجم)

[4] - مثلاً بیش از یک سانتیمتر خون باشد. (مترجم)

[5] - مانند کسی که نمیتواند تلفظ حرف "ر" یا "ع" را صحیح ادا کند (احکام الشریعه بین السائل و المجیب جزء دوم، صلاة ص130) (مترجم)

پایان‌نوشت نسخهٔ فارسی

این پایان آن چیزی است که در این قسمت از پاسخ‌های سید احمدالحسن ـ‌که سلام و صلوات پروردگارم بر او باد‌ـ در آنچه مربوط به احکام نماز بود تدوین نمودم. از خداوند متعال می‌خواهم که منفعت آن بندگان مؤمنش را دربرگیرد. حمد و ستایش تنها از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است؛ و سلام خداوند بر برترین خلقش، محمد و آل پاک و مطهر او، امامان و مهدیین، و سلام تام بر آنها باد.

پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه - ج ۳)

نویسنده
امام احمدالحسن(ع)
مترجم
گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی (ع)
گردآوری
علا سالم
ناشر
انتشارات انصار امام مهدی (ع)
نوبت انتشار
اول · ۱۳۹۶
پرسش‌ها
۱۵۶
صفحات فارسی
در متن HTML منبع مشخص نشده است.
خواندن نسخهٔ فارسی در منبع ↗
مشخصات و مقدمهٔ نسخهٔ فارسی

انتشارات انصار امام مهدی (ع) پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه - ج ۳) پاسخ‌های وصی و فرستادۀ امام مهدی (ع) سید احمدالحسن (ع) گردآوری و تنظیم: علا سالم مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی (ع) نام کتاب: پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه - ج ۳) نویسنده: احمدالحسن (ع) گردآوری و تنظیم: علا سالم مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی (ع) نوبت انتشار: اول تاریخ انتشار: 1396 کد کتاب: 130/1 ویرایش ترجمه: اول جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص دعوت مبارک سید احمدالحسن (ع) به تارنماهای زیر مراجعه نمایید. www.almahdyoon.co/ir www.almahdyoon.co فهرست طهارت 11 نماز 20 روزه 36 خمس 37 حج ۴۰ نذر و عهد 43 خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها 44 تجارت و معاملات 47 بیت‌المال و امور مالی 52 پرسش‌های مربوط به اموات 60 ارث 62 احکام عمومی مردان و زنان 64 پرسش‌های مربوط به بانوان 67 ازدواج دائم و موقت 74 طلاق 88 پرسش‌های مربوط به خانواده ولیّ امر 93 تربیت کودکان 94 برخورد با مخالفان 97 موارد متفرقه 100 پاسخ‌های فـقهی (مسائل متفرقه - ج ۳) بسم‌الله الرحمن الرحیم و صلی‌الله علی‌محمد و آله الطاهرین الائمه و المهدیین و سلّم تسلیماً این کتاب شامل 156 پرسشی است که به‌طورمعمول بیش‌ترِ مردم مبتلابه‌شان هستند؛ پرسش‌هایی که در رابطه با احکام فقهی مختلف به سید احمدالحسن (ع) ارائه‌شده و مضمون بیش‌ترشان در صفحۀ ارتباطی سایت انصارالله مطرح‌شده است؛ ازآنجاکه این‌ها پرسش‌های مهمی هستند، مدوّن کردن این پاسخ‌ها و گنجانیدن آن‌ها در این کتاب بسیار مفید می‌باشد. برای وضوح و دسته‌بندی بهتر قدری مرتب‌سازی بر روی این پرسش‌ها انجام داده‌ام. از خدای سبحان مسألت دارم و امیدوارم که برای بر پا شدن دین و حاکمیتش شمارا در زمینش تمکین دهد. و سپاس و ستایش تنها از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است. 5 ذی‌القعده 1434([1]) ه ق علا

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی (۱۱)

[1] - 19 شهریور 1392 هجری شمسی (مترجم).

[2] - پاسخ‌های فقهی ـ کتاب طهارت.

[3] - پاسخ‌های فقهی ـ کتاب نماز.

[4] - کتاب احکام نورانی اسلام ـ ج ۱.

[5] - بقره: 238.

[6] - احکام نورانی اسلام (شرایع الاسلام) ـ ج ۳.

[7] - کافی: ج ۵ ص 332.

[8] - توضیح عبارت «تربت یداک»: تربت یداه، یعنی او به‌ خیر نرسد؛ و این کلمه‌ای است که عرب گاه در مدح و گاه در ذم آورد، مانند لا اب لک و لا ام لک و لا ارض لک و نظایر آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). صاحب اقرب الموارد گوید این از سخنانی است که عرب آن را به صورت دعا استعمال کنند ولی مرادشان دعا نیست بلکه تحریک و تشویق است و گویند: فعلیک بذات الدین تربت یداک؛ و در صحاح آمده که این جمله‌ی دعائیه است یعنی به خیر نرسی، ولی معنی اول صحیح است. (منبع: ویکی پارسی ـ مترجم).

[9] - اعراف: 179.

[10] - جمعه: 5.

[11] - 19 شهریور 1392 هجری شمسی (مترجم).

پایان‌نوشت نسخهٔ فارسی

این آخرین مطلبی است که از پاسخ‌های فقهی متفرقۀ امام احمدالحسن (ع) در این مُجلّد گردآوری کرده‌ام. از خداوند سبحان مسئلت دارم که او را در زمینش تمکین دهد و او را نصرتی شکست‌ناپذیر عطا فرماید و بندگان مؤمنش را از او بهره‌مند گرداند! والحمدالله رب‌العالمین و صلی‌الله علی‌محمد و آل محمد الائمه و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا. 5 ذی القعده 1434 ه ق([11])

پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه - ج ۴)

نویسنده
امام احمدالحسن(ع)
مترجم
گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)
گردآوری
سید واثق حسینی
ناشر
انتشارات انصار امام مهدی (ع)
نوبت انتشار
اول · ۱۳۹۶
پرسش‌ها
۱۹۷
صفحات فارسی
در متن HTML منبع مشخص نشده است.
خواندن نسخهٔ فارسی در منبع ↗
مشخصات و مقدمهٔ نسخهٔ فارسی

انتشارات انصار امام مهدی (ع) پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه – ج ۴) پاسخ‌های وصی و فرستادۀ امام مهدی (ع) سید احمدالحسن (ع) گردآوری و تنظیم: سید واثق حسینی مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نام کتاب: پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه - ج ۴) نویسنده: احمدالحسن (ع) گردآوری و تنظیم: سید واثق حسینی مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نوبت انتشار: اول تاریخ انتشار: 1396 کد کتاب: 130/1 ویرایش ترجمه: اول جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص دعوت مبارک سید احمدالحسن (ع) به تارنماهای زیر مراجعه نمایید. www.almahdyoon.co/ir www.almahdyoon.co فهرست طهارت 11 نماز 16 روزه 27 خمس 32 حکم جهاد دفاعی 35 نَذر 37 خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها 38 صید و رفتار با حیوان 55 پزشکی و درمان 58 تلقیح مصنوعی و سقط‌جنین 66 پرسش‌های مربوط به بانوان 68 پرسش‌های مربوط به ازدواج ۷۹ تربیت فرزندان و فرزندخواندگی 91 خدمتکاران و کارکنان در خانه 93 فعالیت برای دعوت مبارک 95 رفتار باکسانی که به‌حق ایمان ندارند 98 رفتار با پدر و مادر 103 نحوۀ برخورد با قوانین قراردادی 105 جبران خسارت مالی، و حل‌وفصل قبیله‌ای 107 خریدوفروش، رهن و شرکت 112 هدیه و قرض 117 سرودها، غِنا و شعر 118 استخاره و دعا 120 پرسش‌های متفرقه 124 پاسخ‌های فـقهی (مسائل متفرقه - ج ۴) بسم‌الله الرحمن الرحیم و صلی‌الله علی‌محمد و آله الطاهرین الائمه و المهدیین و سلّم تسلیماً از حارث بن مغیره نصری روایت‌شده است: به ابوعبدالله (ع) عرض کردم: امام قائم (ع) با چه چیزی شناخته می‌شود؟ حضرت فرمود: (با سکینه و وقار). عرض کردم: و با چه ابزاری؟ فرمود: (او را با حلال و حرام می‌شناسی، و اینکه مردم به او نیازمندند و او به احدی نیازمند نیست، و سلاح رسول (ص) خدا نزد او است). گفتم: آیا او جز وصیِ فرزند وصی خواهد بود؟ فرمود: (جز این نخواهد بود که او وصی و فرزند وصی است).([1]) در پرتو این راه آشکار و روشن الهی که برای شناختن امام قائم (ع) قرار داده‌شده است، 197 پرسشی را که به‌طورمعمول بیش‌ترِ مردم مبتلابه‌شان می‌باشند به انصار خداوند ـ‌انصار امام مهدی (ع)‌ـ تقدیم می‌کنم؛ پرسش‌هایی که در رابطه با احکام فقهی مختلف به یمانی وعده داده‌شده ـ‌سید احمدالحسن (ع)‌ـ ارائه‌شده و ایشان (ع) پاسخ فرموده‌اند. به جهت بهره‌مندی بیشتر اقدام به گردآوری، موضوع‌بندی و مرتب‌سازی این پرسش‌ها در این مجلّد نمودم و برای وضوح و دسته‌بندی بهتر قدری مرتب‌سازی بر روی این پرسش‌ها انجام دادم. از خداوند مسئلت دارم که آقا و سیدم قائم آل محمد (ع) را در زمینش در آینده‌ای نزدیک تمکین عطا فرماید و به‌وسیلۀ او زمین را ـ‌پس‌ازاینکه توسط حاکمان جور و ستم و علمای بی‌عمل و پیروانشان از ظلم و فساد آکنده شده است‌ـ سرشار از عدل و داد نماید، از تقصیر و کوتاهی ما در حق ایشان (ع) درگذرد و ما را در زمرۀ تسلیم‌شدگان به او قرار دهد؛ در زمرۀ کسانی که تنها سخنان او را برمی‌گیرند، در راستای خواست و ارادۀ او رستگارند و در دنیا و آخرت گرامی داشته می‌شوند. از خداوند درخواست می‌نمایم که این اندک عمل را بپذیرد، آن را خالص گرداند، و مرا از آن بهره‌مند گرداند؛ در آن روزی که هیچ مال و فرزندی سودی نمی‌رساند، مگر آن‌که با قلبی سلیم به پیشگاه الهی وارد شود. و سپاس و ستایش تنها از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است. سید واثق حسینی 3 ذوالقعده 1437 ه ق([2]) نجف اشرف

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی (۱۰)

[1] - غیبت نعمانی: ص 129.

[2] - 18 مرداد 1395 هجری شمسی (مترجم)

[3] - منداییان پیروان یحیای تعمید دهنده و یکی از اقلیت‌های مذهبی ایران، عراق و سوریه هستند. منداییان با نام صابئین نیز شناخته می‌شوند. در بعضی سنت‌های اسلامی آنان را به اشتباه ستاره‌پرست دانسته‌اند اما ایشان خود را پیروان یحیای پیامبر می‌دانند. (مترجم ـ منبع ویکی‌پدیا).

[4] - این پرسش به جهت وجود کلمۀ «حقنه» در متن عربی که محل اشکال و شبهه است پرسیده شده، و در ترجمۀ فارسی کتاب با توجه به عبارت «تزریق غیر مغذّی» چنین ابهامی وجود ندارد. (مترجم)

[5] - پودر کارمن استخراج شده از حشرۀ کارمن. رنگ قرمزدانه مکزیکی توسط FDA بی‌خطر تشخیص داده شده است و در صنایع غذایی کاربرد دارد. پودر کارمن با کد ای ۱۲۰ (E120) هم شناخته می‌شود. (مترجم ـ منبع ویکی پدیا فارسی).

[6] - قات (قوت): گياهى است به شكل برگ‌هاى چاى كه در يمن كشت مى‌شود و برگ‌هاى آن را براى تسكين و آرامش مى‌جوند. (مترجم)

[7] - (لا یکلّف الله نفساً إلّا وُسعَها(.

[8] - نسا: 128.

[9] - برگرفته از آیۀ 139 آل عمران. (مترجم)

[10] - این پرسش، از سوی یکی از خواهران انصاری است. (مترجم)

پایان‌نوشت نسخهٔ فارسی

این آخرین مطلبی است که از پرسش‌های فقهی و پاسخ‌هایشان تا آخر شب سوم از ماه ذی القعده سال 1437 ه ق تدوین نمودم. والحمد لله اولاً و آخراً واثق حسینی نجف اشرف

پاسخ‌های فقهی (کتاب روزه)

نویسنده
امام احمدالحسن(ع)
مترجم
گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی
گردآوری
علاء سالم
ناشر
انتشارات انصار امام مهدی
نوبت انتشار
دوم · ۱۳۹۵
پرسش‌ها
۹۳
صفحات فارسی
در متن HTML منبع مشخص نشده است.
خواندن نسخهٔ فارسی در منبع ↗
مشخصات و مقدمهٔ نسخهٔ فارسی

نسخهٔ کامل فارسیِ «پاسخ‌های فقهی (کتاب روزه)»؛ چاپ دوم، ۱۳۹۵؛ ویرایش ترجمه اول.

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی (۷)

یعنی بینایی‌اش ضعیف نباشد، اما کسی که از عینک استفاده می‌کند و با آن بینایی‌اش کامل می‌گردد، شامل این حکم نمی‌شود.

یعنی دیدن باید با چشم صورت گیرد، نه با دوربین، تلسکوپ، پریسکوپ یا آینه.

یعنی دارای دانش و قدرت تشخیص نظری باشد؛ به عبارت دیگر، در تشخیص و استهلال قدرت درک داشته باشد.

بقره: آیه ۱۸۷.

این پاراگراف در اصل عربی کتاب نبود که از پاسخ «پاسخ‌های روشنگر»، ج ۲، پاسخ پرسش ۱۵۹ اضافه گردید (مترجم).

۱۳، ۱۴ و ۱۵ هر ماه قمری (مترجم).

حاجتی که ضروری باشد، مثل رفتن نزد طبیب، یا آوردن غذا و چیزهایی که به آن‌ها نیاز دارد، یا ... (احکام الشریعه بین السائل و المجیب، جزء سوم، صوم، ص ۴۱).

پایان‌نوشت نسخهٔ فارسی

این پایان آن چیزی است که در این قسمت از پاسخ‌های سید احمدالحسن در آنچه مربوط به روزه و اعتکاف بود تدوین نمودم.

پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه - ج ۱)

نویسنده
امام احمدالحسن(ع)
مترجم
گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)
گردآوری
علا سالم
ناشر
انتشارات انصار امام مهدی (ع)
نوبت انتشار
اول · ۱۳۹۶
پرسش‌ها
۱۵۹
صفحات فارسی
در متن HTML منبع مشخص نشده است.
خواندن نسخهٔ فارسی در منبع ↗
مشخصات و مقدمهٔ نسخهٔ فارسی

انتشارات انصار امام مهدی (ع) پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه - ج ۱) پاسخ‌های وصی و فرستادۀ امام مهدی(ع) سید احمدالحسن (ع) گردآوری و تنظیم: علا سالم مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نام کتاب: پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه - ج ۱) نویسنده: احمدالحسن(ع) گردآوری و تنظیم: علا سالم مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نوبت انتشار: اول تاریخ انتشار: 1396 کد کتاب: 130/1 ویرایش ترجمه: اول جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص دعوت مبارک سید احمدالحسن (ع) به تارنماهای زیر مراجعه نمایید. www.almahdyoon.co/ir www.almahdyoon.co فهرست 7 شعایر حسینی 11 قسم خوردن به اولیا 15 مسائل مربوط به نذر و تبرعات 16 حکومت ظالمان 19 آنچه به دعوت حق و مخالف آن تعلق دارد 27 نیكی به پدر و مادر 32 آنچه به خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها تعلق دارد 35 استعمال دخانیات، تراشیدن ریش و بعضی از امور مرتبط با مردان 45 تجارت و برخی از معاملات 48 برخی شغل‌ها و وظایف 52 بانک‌ها و وام‌های رَبَوی 57 قرارداد بیمه 63 موسیقی، نقاشی موجودات جاندار و برخی بازی‌ها 65 مسائل مربوط به پزشکی و عمل زیبایی 68 اهدای عضو، و تشریح جسد مردگان 71 جلوگیری از بارداری، تلقیح و شبیه‌سازی 72 آرایش زن و بعضی از احکام مخصوص به زن‌ها 78 آنچه به ارث و حقوق مردم تعلق دارد 87 شیء پیداشده و کودک سرراهی 91 سرقت 92 توبه 95 پاسخ‌های فـقهی (مسائل متفرقه - ج ۱) بسم‌الله الرحمن الرحیم و صلی‌الله علی‌محمد و آله الطاهرین الائمه و المهدیین و سلّم تسلیماً از حارث بن مغیره نصری روایت‌شده است: به ابوعبدالله (ع) عرض کردم: امام قائم (ع) با چه چیزی شناخته می‌شود؟ حضرت فرمود: (با سکینه و وقار). عرض کردم: و با چه ابزاری؟ فرمود: (او را با حلال و حرام می‌شناسی، و اینکه مردم به او نیازمندند و او به احدی نیازمند نیست، و سلاح رسول(ص) خدا نزد او است). گفتم: آیا او جز وصیِ فرزند وصی خواهد بود؟ فرمود: (جز این نخواهد بود که او وصی و فرزند وصی است).([1]) در پرتو این راه آشکار و روشن الهی ـ‌که آل محمد (ع) در شناسانیدن امام قائم (ع) تبیین فرموده‌اند‌ـ 159 پرسشی را که به‌طورمعمول بیش‌ترِ مردم مبتلابه‌شان می‌باشند به انصار خداوند ـ‌انصار امام مهدی (ع)‌ـ تقدیم می‌کنم؛ پرسش‌هایی که در رابطه با احکام فقهی مختلف به سید احمدالحسن (ع) ارائه‌شده و مضمون بیش‌ترشان در بخش‌ها و جلدهای متعدد «پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج» و همچنین سایر منابع آمده است؛ ازآنجاکه این‌ها پرسش‌های مهمی هستند، مدوّن کردن این پاسخ‌ها و گنجانیدن آن‌ها در این کتاب بسیار مفید می‌باشد. برای وضوح و دسته‌بندی بهتر قدری مرتب‌سازی بر روی این پرسش‌ها انجام دادم. آقای من، احمدالحسن... هرچند میان ما و شما حائلی تقدیر شده است و روزها در انتظارت به ماه‌ها و سال‌ها منتهی شد، و شما آواره و رانده شدی، اما لطف و رحمت خود از ما که خطاکارانی تقصیرکار در حق شما آل محمد (ع) هستیم دریغ نفرمودی؛ جز این نیست که دست ما را بگیری و به راه راست استوار الهی رهنمون سازی و حلال و حرامش را به ما بنمایانی، تا حلقۀ پاکی به ولایت شما تکمیل گردد؛ همان ولایتی که خداوند سبحان عهد و میثاقش را از خلایق گرفته است. ای پسر رسول خدا! آنچه را از شرع خداوند که با پاسخ دادن به سؤالاتی که بر شما عرضه‌شده است، برای ما روشن ساختی، گردآوری نمودم، تقدیم پیشگاهتان می‌کنم. سؤالاتی که با تمام قساوت و سنگدلی این روزگار و اهالی‌اش اقدام به پاسخ دادنشان نمودی؛ احکام و شریعتی که این‌گونه اراده شده بود که همچون غیبت شما، غایب و پنهان بمانند تا عالمان بی‌عمل زندگانی مردمان را با احکام و دستوراتی که به‌هیچ‌وجه راهی به دین خدا و شرع او ندارند، آکنده گردانند. از خدای سبحان مسألت دارم و امیدوارم که برای بر پا شدن دین و حاکمیتش، شمارا در زمینش تمکین دهد؛ و سپاس و ستایش تنها از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است. 13 شوال 1432([2]) علا

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی (۱۶)

[1] - غیبت نعمانی: ص 129.

[2] - 20 شهریور 1390 هجری شمسی (مترجم).

[3] - بقره:30.

[4] - لقمان: 15.

[5] - لقمان: 15.

[6] - لقمان: 15.

[7] - نور: 31.

[8] - هرکسی محارمی دارد، و ازدواج با این محارم برای همیشه حرام است؛ خواه این محارم مرد باشند یا زن. اکنون قصد داریم حکم محارم زن را بیان کنیم: محارم یک زن کسانی هستند که ازدواج با آن‌ها برای او برای همیشه حرام است، و بر سه قسم هستند: یا نَسَبی هستند، یا رضاعی هستند و یا مصاهره (از طریق ازدواج محرم هستند)؛ مثل پدر و جد و هر چه بالا می‌رود از طرف مادر باشد یا پدر فرقی ندارد، و پسر و نوه هر چه پایین می‌رود، و برادر از پدر یا مادر چه رسد به برادر پدری و مادری، و فرزندان آن‌ها هر چه پایین می‌روند، و فرزندان خواهر پدری یا مادری چه رسد به هر دو هر چه پایین می‌روند، و همسر دختر هر چه پایین می‌رود، و شوهر مادر بعد از دخول، و پسر شوهر بعد از دخول، و عمو و عموی پدر و مادر و دایی و دایی پدر و مادر و پدرزن و مادرزن هر چه بالاتر می‌روند.

[9] - از امام صادق راجع به اینکه «آنچه بر مرد از نگاه کردن بدن زن نامحرم حلال است» روایت‌شده است که فرمود: (صورت، دو قدم پا، و دو کف دست است). از ابو جارود از امام باقر در تفسیر آیه‌ی (وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا( (و زینت‌هاى خود را جز آن مقدار كه پیدا است آشكار نكنند) (نور: 31) روایت‌شده است که فرمود: (منظور پیراهن، سرمه، انگشتر، خضاب نمودن کف دست و دستبند است. زینت‌های سه‌گانه عبارت‌اند از: زینت برای مردم، زینت برای محرم و زینت برای همسر؛ اما زینت برای مردم را بیان نمودیم، و اما زینت برای محرم جایگاه گردنبند و بالاتر از آن و از آرنج به پایین و خلخال (زینتی که وسط ساق پا بسته می‌شود) به پایین است، اما زینت برای همسر: تمام بدن زن است).

[10] - پاسخ از سید احمدالحسن گرفته‌شده است ـ شیخ ناظم عقیلی.

[11] - زمر: 53.

[12] - ضحی: 4.

[13] - آل عمران: 135.

[14] - آل عمران: 135.

[15] - زمر: 53.

[16] - 22 شهریور 1390 هجری شمسی (مترجم).

پایان‌نوشت نسخهٔ فارسی

این آخرین مطلبی است که از پاسخ‌های فقهی متفرقۀ امام احمدالحسن (ع) در این مُجلّد گردآوری کرده‌ام. از خداوند سبحان مسئلت دارم که او را در زمینش تمکین دهد و او را نصرتی شکست‌ناپذیر عطا فرماید و بندگان مؤمنش را از او بهره‌مند گرداند! والحمد لله رب العالمین و صلی‌الله علی‌محمد و آل محمد الائمه و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا. 15 شوال 1432 ه([16])

پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه - ج ۲)

نویسنده
امام احمدالحسن(ع)
مترجم
گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی (ع)
گردآوری
علاء سالم
ناشر
انتشارات انصار امام مهدی (ع)
نوبت انتشار
اول · ۱۳۹۶
پرسش‌ها
۷۵
صفحات فارسی
در متن HTML منبع مشخص نشده است.
خواندن نسخهٔ فارسی در منبع ↗
مشخصات و مقدمهٔ نسخهٔ فارسی

انتشارات انصار امام مهدی (ع) پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه - ج ۲) پاسخ‌های وصی و فرستادۀ امام مهدی (ع) سید احمدالحسن (ع) گردآوری و تنظیم: علاء سالم مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی (ع) نام کتاب: پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه - ج ۲) نویسنده: احمدالحسن (ع) گردآوری و تنظیم: علاء سالم مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی (ع) نوبت انتشار: اول تاریخ انتشار: 1396 کد کتاب: 1/130 ویرایش ترجمه: اول جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص دعوت مبارک سید احمدالحسن(ع) به تارنماهای زیر مراجعه نمایید. www.almahdyoon.co/ir www.almahdyoon.co فهرست طهارت 11 نماز 12 روزه 23 خمس و زکات 24 حج ۲۶ استخاره 27 قسم دروغ به قرآن خوردن 28 غیبت 28 غذاها و نوشیدنی‌ها 29 عقیقه: 34 استفاده از گردنبند برای مردان 35 مشاهده فیلم‌های توهین‌آمیز به معصومین 35 صحبت مرد و زن از طریق اینترنت 36 موارد مربوط به زنان 38 ازدواج و طلاق 39 مسائل مربوط به فرد، خانواده و ارتباط با دیگران 46 اعمال و معاملات 54 مسائل مربوط به ارث 63 مسائل مربوط به پزشکی 64 مسائل مربوط به حیوانات 68 پاسخ‌های فـقهی (مسائل متفرقه - ج ۲) بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین الائمه و المهدیین و سلّم تسلیماً از حارث بن مغیره نصری روایت شده است: به ابو‌عبد‌الله (ع) عرض کردم: امام قائم(ع) با چه‌ چیزی شناخته می‌شود؟ حضرت فرمود: «با سکینه و وقار». عرض کردم: و با چه ابزاری؟ فرمود: «او را با حلال و حرام می‌شناسی، و اینکه مردم به او نیازمندند و او به احدی نیازمند نیست، و سلاح رسول خدا(ص) نزد او است». گفتم: آیا او جز وصیِ فرزند وصی خواهد بود؟ فرمود: «جز این نخواهد بود که او وصی و فرزند وصی است».([1]) در پرتو این راه آشکار و روشن الهی ـ‌که آل محمد (ع) در شناسانیدن امام قائم (ع) تبیین فرموده‌اند‌ـ 75 پرسشی را که به طور معمول بیش‌ترِ مردم مبتلابه‌شان می‌باشند به انصار خداوند ـ‌انصار امام مهدی(ع) ‌ـ تقدیم می‌کنم؛ پرسش‌هایی که در رابطه با احکام فقهی مختلف به سید احمد‌الحسن (ع) ارائه شده و مضمون بیشترشان در صفحه ارتباطی سایت انصار الله مطرح شده است؛ از آنجا که اینها پرسش‌های مهمی هستند، مدوّن کردن این پاسخ‌ها و گنجانیدن آنها در این کتاب بسیار مفید می‌باشد. برای وضوح و دسته‌بندی بهتر قدری مرتب‌سازی بر روی این پرسش‌ها انجام دادم. آقای من، احمد‌الحسن.... هر‌چند میان ما و شما حایلی تقدیر شده است و روزها در انتظارت به ماه‌ها و سال‌ها منتهی شد، و شما آواره و رانده شدی، اما لطف و رحمت خود را از ما که خطاکارانی تقصیرکار در حق شما آل محمد هستیم دریغ نفرمودی؛ جز این نیست که دست ما را بگیری و به راه راست استوار الهی رهنمون سازی و حلال و حرامش را به ما بنمایانی، تا آن حلقه پاک به ولایت شما تکمیل گردد؛ همان ولایتی که خداوند سبحان عهد و میثاقش را از خلایق گرفته است. ای پسر رسول خدا! آنچه از شرع خداوند که با پاسخ دادن به سؤالاتی که بر شما عرضه شده است برای ما روشن ساختی گردآوری نمودم، تقدیم پیشگاه‌تان می‌کنم. سؤالاتی که با تمام قساوت و سنگ‌دلی این روزگار و اهالی‌اش اقدام به پاسخ دادن‌شان نمودی؛ احکام و شریعتی که این‌گونه اراده شده بود که همچون غیبت شما، غایب و پنهان بمانند تا عالمان بی‌عمل، زندگانی مردمان را با احکام و دستوراتی که به هیچ‌وجه راهی به دین خدا و شرع او ندارند آکنده گردانند. از خدای سبحان مسئلت دارم و امیدوارم که برای بر‌پا‌شدن دین و حاکمیتش شما را در زمینش تمکین دهد؛ و سپاس و ستایش تنها از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است. 8 شعبان 1434([2]) ه ق علاء

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی (۱۱)

[1] - غیبت نعمانی: ص 129.

[2] - 27 خرداد 1392 هجری شمسی (مترجم).

[3] - پاسخ‌های فقهی ـ کتاب نماز: پرسش 10.

[4] - کتاب احکام نورانی اسلام: نماز.

[5] - شرایع الاسلام: ج ۲ ـ کتاب حج ـ واجبات ترک در احرام، انتشارات انصار امام مهدی .

[6] - شرایع الاسلام: ج ۲ ـ کتاب حج ـ ممنوعات، انتشارات انصار امام مهدی .

[7] - نور: 31.

[8] - احکام نورانی اسلام: ج ۳.

[9] - احقاف: 15.

[10] - آل عمران: 132 تا 136.

[11] - 27 خرداد 1392 هجری شمسی (مترجم).

پایان‌نوشت نسخهٔ فارسی

این، آخرین مطلبی است که از پاسخ‌های فقهی متفرقه امام احمد‌الحسن(ع) در این مُجلّد گردآوری کرده‌ام. از خداوند سبحان مسئلت دارم که او را در زمینش تمکین دهد و او را نصرتی شکست‌ناپذیر عطا فرماید و بندگان مؤمنش را از او بهره‌مند گرداند! والحمد‌لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمه و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا. 8 شعبان المعظم 1434 ه ق([11])

پاسخ‌های فقهی (مسائل متفرقه، ج ۵)

نویسنده
امام احمدالحسن(ع)
مترجم
گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)
گردآوری
سید واثق الحسینی
ناشر
انتشارات انصار امام مهدی(ع)/ شمارۀ 214
نوبت انتشار
اول · ۱۳۹۹
پرسش‌ها
۱۹۹
صفحات فارسی
در متن HTML منبع مشخص نشده است.
خواندن نسخهٔ فارسی در منبع ↗
مشخصات و مقدمهٔ نسخهٔ فارسی

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی (۸)

[1] . غیبت نعمانی، ص129.

[2] . حائر حسینی محدوده‌ای است مخصوص پیرامون قبر امام حسین( که شخص مسافر می‌تواند نمازش را در آن محدوده به‌صورت کامل بخواند نه شکسته. (مترجم)

[3] . از پاسخ‌های سید احمدالحسن( در خصوص مشارکت زنان در تظاهرات عراق: «پرسش‌های فراوانی دربارۀ شرکت زنان در تظاهرات فردا روز جمعه در میدان التحریر بغداد مطرح شده است؛ تظاهراتی که برای مطالبۀ حقوق و رسواکردن فساد حکومت‌های احزاب و تسلی‌خاطر خانواده‌های داغ‌دیدۀ شهدای عراق در الکراده برگزار می‌شود. اما پاسخ: بنده از زنان نمی‌خواهم که در تظاهرات شرکت کنند، ولی وقتی عمۀ ما زینب دختر علی( برای مطالبۀ حقوق و رسواکردن حکومت اموی ستمگر در حضور شاهدان خارج شد، من نمی‌توانم یک زن را از ایفای چنین نقشی منع کنم.» پیک صفحه، ص285 (کتاب عربی).

[4] - مراجعه کنید به: پاسخ‌های فقهی، سید احمدالحسن، مسائل متفرقه، ج ۱.

[5] . مراجعه کنید به: پاسخ‌های فقهی ، سید احمدالحسن(، مسائل متفرقه، ج ۱.

[6] . بقره، ۲۴۰.

[7] . بقره، ۲۳۴.

[8] . 1تیر‌1399ش. (مترجم)

پایان‌نوشت نسخهٔ فارسی

پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (ج ۱)

نویسنده
احمد الحسن(ع)
مترجم
گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)
گردآوری
هیأت علمی انصار امام مهدی(ع)
ناشر
انتشارات انصار امام مهدی(ع)
نوبت انتشار
دوم · ۱۳۹۴
پرسش‌ها
۵۱
صفحات فارسی
شمارهٔ صفحهٔ آغاز هر پرسش از فهرست نسخهٔ فارسی حفظ شده است.
خواندن نسخهٔ فارسی در منبع ↗
مشخصات و مقدمهٔ نسخهٔ فارسی

انتشارات انصار امام مهدی(ع) پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (جلد اول) سید احمد الحسن(ع) گردآوری و تنظیم هیأت علمی انصار امام مهدی(ع) مترجم گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نام کتاب: پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (جلد اول) نویسنده: احمد الحسن(ع) گردآوری و تنظیم: هیأت علمی انصار امام مهدی(ع) مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نوبت انتشار: دوم تاریخ انتشار: 1394 کد کتاب: 2/120 ویرایش ترجمه: دوم جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص دعوت مبارک سید احمد الحسن(ع) به تارنماهای زیر مراجعه نمایید. www.almahdyoon.co/ir www.almahdyoon.co فهرست پیش‌گفتار 7 پرسش 1: چگونه می‌توانم سید احمد الحسن(ع) را تصدیق نمایم 9 پرسش 2: مضمون دعوت شما و اهدافش چیست؟ 9 پرسش 3: چگونه عیسی(ع) پشت غیرپیامبر نماز می‌خواند؟! 10 پرسش 4: مفهوم عبارت: «اما خمس، برای شیعیان ما مباح شد....» 11 پرسش 5: منظور از سگ اصحاب کهف چیست؟ 12 پرسش 6: تفسیر رویای رسیدن به حضور امیر المومنین(ع) 13 پرسش 7: تفسیر رؤیا در مورد پشت بام و باغ سرسبز 14 پرسش 8: آیا میوه چیدن آدم(ع) روی درخت تأثیر داشت؟ 15 پرسش 9: چگونه به عوام ثابت می‌کنی که چنین هستی؟! 15 پرسش 10: چگونگی عمل به علم حروف 16 پرسش 11: آیا زمان مرگ‌تان را می‌دانید؟ 16 پرسش 12: ویژگی‌هایی که شما را شایسته‌ی این مهم نموده، کدام است؟ 17 پرسش 13: آیا شما از محتومات و تمثیل کدام شخصیت می‌باشی؟ 18 پرسش 14: سخن خداوند متعال: «و اذ قال موسی لقومه.... التواب الرحیم» 19 پرسش 15: چگونه با دلایل عقلی و نقلی ثابت می‌کنید که شما سفیر پنجم هستید 25 پرسش 16: آیا ممکن است بر شما نیرویی مسلط شده باشد؟ 37 پرسش 17: این نشانه‌ی روح اخلاقی والای شما است. 37 پرسش 18: چطور امام شما به شما نیاموخته من کی هستم و تحصیلاتم چقدر است؟! 38 پرسش 19: آیا شما وصیّ امام مهدی(ع) هستی یا فرزند او؟ 39 پرسش 20: نکاتی از داستان موسی(ع) در سفرش برای دیدار با حضر(ع) 40 پرسش 21: زندگی‌نامه‌ی سید احمد الحسن(ع) 43 پرسش 22: آیا می‌توانید از غیبیاتی که اجازه‌شان داده شده است، مرا آگاه نمایید؟ 45 پرسش 23: روح القدسی که در قرآن آمده است، کیست؟ 45 پرسش 24: سخن خداوند متعالی: «و من یتق الله یجعل له مخرجاً....» 47 پرسش 25: گروه‌هایی که شمشیر امام(ع) به سویشان کشیده می‌شود 48 پرسش 26: وظیفه‌ی من در رابطه با دعوت مبارک چیست؟ 48 پرسش 27: توقیع سمری 49 پرسش 28: سید نزد چه کسی درس خوانده و آیا او از نسل امام(ع) است 51 پرسش 29: آیا جایز است که زن بدون محرم به زیارت برود؟ 52 پرسش 30: نقشه‌ی دینی که آورده‌اید چیست؟ 53 پرسش 31: شناخت شجره‌نامه‌ی کامل 55 پرسش 32: شناخت اصل موضوعی که به آن دعوت می‌نمایید 55 پرسش 33: چطور می‌توان چنین ادعایی را تصدیق نمود؟! 57 پرسش 34: ادعای قیسی و نامه‌ی تکذیبیه‌ی نامه‌ی وصایت 58 پرسش 35: سؤال ماجد المهدی درباره‌ی دو اسم مخفی در سوره‌ی فاتحه 62 پرسش 36: چگونه می‌توانم تصدیق کنم و حال آنکه مدعیان بسیارند 77 پرسش 37: چرا قرآن بر حسب نازل شدن جمع نشده است 78 پرسش 38: چرا پلیس محکوم می‌شود و حال آنکه آنها هدفشان فقط معیشتشان است 79 پرسش 39: حکم تراشیدن موی گونه‌ها در آرایشگاه‌ها چیست؟ 80 پرسش 40: منظور از رود، خورشیدپرستان و برائت از علی(ع) در زمان قائم چیست؟ 80 پرسش 41: عم با احتیاط به رساله‌های سه‌گانه 84 پرسش 42: آل فلان در صیحه‌ی جرئیل(ع) چه کسانی هستند؟ 84 پرسش 43: ازدواج زن مسلمان با مرد مسیحی. 85 پرسش 44: چگونه شناخت احکام ممکن است در حالی که شما مرجعیت را باطل می‌دانید؟ 86 پرسش 45: تهدید حمد آل ملحان 86 پرسش 46: اگر مرا شفا دهی، خادمت خواهم شد. 88 پرسش 47: بیست سؤال متنوع 90 پرسش 48: چگونگی مشاهده‌ی امام مهدی(ع) و دعوت به مناظره 94 پرسش 49: چرا برای عامه‌ی مردم معجزه ظاهر نمی‌کنی؟ 95 پرسش 50: لطفا تفاصیل خمس و زکات را بفرمایید. 97 پرسش 51: چه چیزی شما را از سایر مدعیان متمایز می‌سازد؟! 98 بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً سؤال‌های دریافت شده از طریق اینترنت که ارسال‌کننده‌های آنها و همچنین ما که جاهل و تقصيركاریم، مشتاق دریافت پاسخ‌هایشان هستیم.... تا از نور شما بهره‌ای گیریم و از علم شما به ما افزوده گردد.... علم محمد و آل محمد(ع).... و از میوه‌ی محمد و آل محمد که سلام و صلوات پروردگارم بر همه‌ی ایشان باد، تناول کنیم.... و افتخار ما این است که این میوه را از دست مباک شما برگرفته‌ایم.... و چه دستی! دستی که معصوم را لمس و با او مصافحه نموده است.... و حتی این دست، بخشی از وجود او(ع) می‌باشد. خداوند این دست را برای یاری دینش و انتشار فضل و رحمتش حفظ فرماید.... عذر تقصیر دارم! کسی که به خدمت پروردگارش مشرّف شده أبو محمّد الجابر بسم الله الرحمن الرحیم

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی (۱۲۷)

7 فروردین 1384 هـ ش (مترجم)

انجیل متی: اصحاح سوم: 13 تا 16.

دوم اردیبهشت 1384 هـ ش (مترجم).

خداوند عزوجلّ می‌فرماید: «سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا» (خواهند گفت: سه تن بودند و چهارميشان، سگشان بود و می‌گويند: پنج تن بودند و ششميشان، سگشان بود. تير به تاريکی می‌افکنند و می‌گويند: هفت تن بودند و هشتميشان سگشان بود. بگو: پروردگار من به تعداد آنها داناتر است و شمارِ ايشان را جز اندک کسان، نمی‌دانند. پس تو درباره‌ی آنها جز به ظاهر مجادله مکن و در این خصوص از کسی نظر مخواه) کهف: 22.

کهف: 18.

سبحان الله از یمانی آل محمد درباره‌ی سگ اصحاب کهف همان سؤالی پرسیده شد که از جدّش امیر المؤمنین پرسیده شد. گروهی از احبار یهود نزد عمر بن خطاب رفتند و به او گفتند: «ای عمر، تو ولیّ امر بعد از محمد و یار او هستی» و سؤالاتی از عمر پرسیدند. او سرش را پایین انداخت و پاسخ نگفت. پس گفتند: شهادت می‌دهیم که محمد پیامبر نبود و اسلام باطل است. سلمان فارسی ناگهان به سمت یهودیان رفت و به ایشان گفت که کمی صبر کنند. سپس نزد ابو الحسن علی بن ابی طالب رفت و آنها از او از بزرگ‌ترین امور سؤال کردند که از جمله، سگ اصحاب کهف بود. شیخ امینی در الغدیر در ضمن حدیثی طولانی روایت می‌کند: یهودی ناگهان ایستاد و گفت: ای علی، اگر تو عالِم هستی به ما بگو رنگ و نام سگ چیست؟ فرمود: «ای برادر یهودی، حبیبم محمد مرا باخبر کرد که سگ، ابلقِ تیره و نامش قطمیر بود. فرمود: هنگامی که جوان‌مردان به سگ نگاه کردند، بعضی به بعضی دیگر گفتند: می‌ترسیم این سگ با آوازش ما را آشکار کند، و شروع به پرتاب کردن سنگ به سوی او کردند. سگ به آنها که به سویش سنگ می‌انداختند و می‌خواستند از خود برانندش نگاه کرد، روی پاهایش نشست و با زبانی گویا گفت: ای جماعت، مرا از خود نرانید و من شهادت می‌دهم که خدایی جز الله که یگانه است و شریکی ندارد، وجود ندارد، اجازه دهید شما را در برابر دشمنانتان محافظت کنم و از این طریق به خدای سبحان و متعال نزدیکی جویم. او را رها کردند و اجازه دادند. پس با ایشان از دامنه‌ی کوه بالا رفت و با ایشان بر بالای غار شد». الغدیر: ج ۶ ص 152.

طه: 115.

طه: 116.

این کتاب هم‌اکنون منتشر و به فارسی نیز ترجمه شده است (مترجم).

رجوع نمایید به عدّة الداعی: ص 204.

بقره: 54.

کافی: ج ۱ ص 430 ؛ بحار الانوار: ج ۲۴ ص 285.

مائده: 111.

انعام: 19.

رعد: 43.

احقاف: 8.

إسراء: 96.

صافات: 104 و 105.

تحریم: 12.

یوسف: 3 و 4.

انبیا: 1 تا 5.

یوسف: 44.

یوسف: 46.

دخان: 10 تا 16.

إسراء: 15.

جمعه: 1 تا 4.

یونس: 47.

تفسیر عیاشی: ص 119 ؛ بحار الانوار: ج ۲۴ ص 306.

اصحاح پنجم: 6 تا 30.

در مورد فضایل یاران قائم روایاتی وارد شده است؛ از جمله روایتی که صدوق از ابو بصیر نقل کرده است که گفت: ابو عبدالله فرمود: «این سخن لوط به قومش «لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ» (کاش در برابر شما قدرتی می‌داشتم يا می‌توانستم به رکن شدید پناه ببرم) نبود مگر آرزوی او بر داشتن نیروی قائم و ذکری بر شدت یاران او؛ هر مردی از ایشان نیروی چهل مرد را خواهد داشت، قلبش از زبرجد سخت‌تر است، اگر بر کوه‌های آهن عبور کنند، ریشه‌کن‌شان کنند و شمشیرهای خود را بر زمین نگذارند تا خداوند عزوجلّ راضی شود» کمال الدین و تمام النعمة: ص 673.

اصحاح یازدهم: 1 تا 10.

رجوع نمایید به کمال الدین: ص 417 باب «آنچه درباره‌ی سیده نرجس مادر قائم روایت شده است».

اصحاح دوم: 31 تا 36.

سفر دانیال اصحاح هفتم.

به علامت‌های ظهور که پیامبر و اهل بیت طاهر او در منابع مسلمانان مراجعه نمایید. سید احمد الحسن بسیاری از آنها را در کتاب فتنه‌ی گوساله ج ۲ توضیح داده‌اند.

انجیل متی اصحاح هفدهم.

اصحاح یازدهم.

متی: اصحاح بیست و یکم.

اصحاح بیست و یکم.

انجیل یوحنا اصحاح شانزدهم.

انجیل یوحنا اصحاح شانزدهم.

مختصر بصائر الدرجات: ص 117 ؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص 336.

یوحنا اصحاح اول - آیه: 46.

یوحنا اصحاح هفتم - آیه: 52.

یوحنا اصحاح هفتم - آیه: 41 و 42.

انجیل یوحنا: اصحاح هشتم.

شیخ طوسی با سند خودش از امام صادق از پدرش باقر از پدرش زین العابدین از پدرش حسین شهید از پدرش امیر المومنین از رسول خدا روایت کرده است که فرمود: «.... ای علی! بعد از من دوازده امام خواهد بود و بعد از ایشان، دوازده مهدی....». غیبت طوسی: ص150 ؛ مختصر بصائر الدرجات: ص159. قاضی نعمان مغربی در شرح الاخبار از علی بن الحسین روایت می‌کند که فرمود: «قائم از ما قیام می‌کند (یعنی مهدی) سپس بعد از او دوازده مهدی خواهد بود (یعنی ائمه از فرزندانش)....». شرح الاخبار: ج ۳ ص 400. جهت کسب اطلاعات بیشتر به کتاب‌های مهدی و مهدیّین در قرآن و سنت، مهدیّون در حدیث اهل بیت، و سایر انتشارات انصار امام مهدی مراجعه نمایید.

بیانیه‌ای که عبارت مذکور در آن روایت شده است بیانیه‌ی صادر شده در 3 شوال 1224 هـ .ق می‌باشد.

اشاره می‌فرمایند به آنچه از ابو عبدالله امام صادق در حدیث مفضل روایت شده است: «ای مفضّل، در شبهه ظاهر می‌گردد تا آشکار شود. پس ذکرش بلند می‌شود و امرش آشکار می‌گردد و به نام و کنیه و نسبش ندا داده می‌شود. نام عزیزش در محافل دوست و دشمن و مردم باایمان و بی‌ایمان نقل می‌گردد تا حجّت بر همگان تمام شود و جامعه او را بشناسد و ما پیوسته نام و نشان و نسب او را اعلام کرده‌ایم و گفته‌ایم که او هم‌نام جدّش خاتم الانبیا و هم‌کنیه‌ی او است تا کسی نگوید که من نام و نسب و کنیه‌ی او را نمی‌دانستم. به خدا سوگند آنقدر نام و نسب و کنیه‌ی او بر زبان مردم جاری می‌شود تا دیگر برای کسی ابهامی نماند. تمام اینها برای این است که حجّت بر همگان تمام شود. آنگاه خداوند همان گونه که به جدّش وعده داده است، امر به ظهورش می‌فرماید: «هُوَ الَّذي أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَدينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَلَو كَرِهَ المُشرِكونَ» (او کسی است که فرستاده‌اش را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن دين را بر همه‌ی اديان پيروز گرداند حتی اگر مشرکان را خوش نیاید)». مختصر بصائر الدرجات: ص 179 ؛ بحار الانوار: ج ۵۳ ص 3.

اشاره می‌فرماید به داستانی که خداوند متعال از زبان ابلیس بیان فرموده است آن هنگام که خودش را با آدم قیاس نمود: «قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَاْ خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِینٍ» (خداوند گفت: وقتی تو را به سجده فرمان دادم، چه چيز تو را از آن بازداشت؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفريدی و او را از گل) اعراف: 12.

از ابو عبدالله امام صادق روایت شده است که فرمود: «مردی که بالای سر قائم به او امر و نهی می‌کند. ناگهان می‌فرماید: بیاوریدش. او را پیش پاهایش می‌آورند و امر می‌کند گردنش را بزنند، و کسی باقی نمی‌ماند مگر اینکه از او ترسان و خاشع باشد». غیبت نعمانی: ص 245 ؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص 355.

مختصر بصائر الدرجات: ص 117 ؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص 336 ؛ خرائج و جرائح: ج ۲ ص 841.

کلینی با سند خودش از حمران بن اعین روایت می‌کند که گفت: ابو جعفر فرمود: «علی محدث بود (به او وحی می‌شد)». به سوی یارانش رفت و گفت: چیزی عجیبی برایتان آوردم. گفتند: چیست؟ شنیدم ابو جعفر می‌فرماید: «علی محدث بود». گفتند: چیز عجیبی نگفتی مگر اینکه از او به پرسی چه کسی به او وحی می کرد. به سوی او بازگشتم و گفتم: آنچه شما فرمودید به یارانم گفتم و آنها گفتند: چیز عجیبی نگفتی مگر اینکه از او بپرسی چه کسی به او وحی می‌کرد؟ به من فرمود: «ملکی به او وحی می‌کرد». گفتم: آیا می‌فرمایی او پیامبر بود؟ در حالی که دستش را این گونه حرکت می داد، فرمود: «مثل یار سلیمان یا یار موسی یا مثل ذوالقرنین، یا آنچه به شما برسد که فرمود: و در میان شما هم نظیر او هست». کافی: ج ۱ ص 271 ح 4 ؛ بصائر الدرجات: ص 341.

از ابو جعفر: «هنگامی که قائم به پا خیزد به سوی کوفه می‌رود. چند ده هزار نفر از بتریه که با خود سلاح دارند به او می‌گویند: به همان جا که آمده‌ای برگرد، ما به فرزندان فاطمه نیازی نداریم. پس شمشیر را در میانشان قرار می‌دهد و تا آخرینشان را می‌کشد. سپس به کوفه داخل شده، تمام منافقین شکاک را از بین می‌برد، کاخ‌هایشان را ویران می‌کند و مبارزینشان را می‌کشد تا خداوند عزوجل راضی گردد». بحار الانوار: ج ۵۲ ص 338.

از ابو بصیر نقل شده است: شنیدم ابو جعفر می‌فرماید: «در صاحب این امر، سنت چهار پیامبر وجود دارد: سنتی از موسی، سنتی از عیسی، سنتی از یوسف و سنتی از محمد». گفتم: سنتی موسی چیست؟ فرمود: «ترسان و مراقب». گفتم: سنتی عیسی چیست؟ فرمود: «آنچه درباره‌ی عیسی گفته شد، درباره‌ی او گفته می‌شود». گفتم: سنت یوسف چیست؟ فرمود: «زندان و غیبت». گفتم: سنت محمد چیست؟ فرمود: «هنگامی که قیام کند به روش رسول خدا حرکت می‌کند با این تفاوت که او آثار محمد را آشکار می‌کند. شمشیر را هشت ماه بر دوشش حمل می‌کند و می‌کشد و می‌کشد تا خداوند راضی گردد». گفتم: چگونه رضایت خداوند را متوجّه می‌شود؟ فرمود: «خداوند رحمت را در قلبش می‌اندازد». غیبت نعمانی: ص 168 ؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص 347.

عیاشی در خبری طولانی از ابو عبدالله امام صادق روایت می‌کند تا آنجا که فرمود: «.... تا به ثعلبیه می‌رسد که مردی از پشت پدرش و از همه‌ی مردم نیرومندتر و شجاع‌تر است (به غیر از صاحب این امر)، در مقابلش می‌ایستد و می‌گوید: فلانی، این چه کاری است که می‌کنی؟ به خدا قسم! تو مردم را مانند چهارپایان فراری می‌دهی. آیا این کارها با عهدی از رسول خدا انجام می‌شود یا چیز دیگری؟ پس آن خدمتکاری که متصدی امر بیعت بود بر او بانگ می‌زند: در جایت بنشین وگرنه به خدا سوگند سر از بدنت جدا می‌کنم. اما حضرت قائم به او می‌فرماید: فلانی ساکت باش. آری، به خدا سوگند عهدنامه‌ای از رسول‌خدا همراه من است! بعد صدا می‌زند: فلانی، آن خورجین یا کیف یا صندوقچه را بیاور. پس آن را می‌آورند و عهدنامه‌ی رسول خدا را می‌خواند. آن مرد عرض می‌کند: خداوند مرا فدای تو گرداند، سر مبارکت را نزدیک بیاور تا بر آن بوسه زنم. پس آن جناب سر مبارک خویش را پیش می‌آورد و آن مرد میان چشمان حضرت را می‌بوسد. سپس می‌گوید: خداوند مرا فدای تو سازد، بار دیگر از ما بیعت بگیر؛ که آن حضرت بیعت خود را تجدید می‌کند». تفسیر عیاشی: ج ۲ ص 58 ؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص 341.

از ابو جعفر روایت شده است که فرمود: «اگر مردم می‌دانستند قائم هنگامی که خروج کند، چه می‌کند، بیشتر مردم ترجیح می‌دادند که او را نمی‌دیدند از آنچه از مردم می‌کشد؛ او شروع نمی‌کند مگر از قریش و از آنها قبول نمی‌کند مگر شمشیر و به آنها جز شمشیر نمی‌دهد، تا آنجا که بیشتر مردم می‌گویند: او از آل محمد نیست که اگر از آل محمد می‌بود، رحم می کرد». غیبت نعمانی: ص 238 ؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص 354.

جهت کسب اطلاعات بیشتر درباره‌ی داستان‌های سه‌گانه به کتاب سفر موسی به مجمع البحرین که قائم آل محمد سید احمد الحسن به نگارش درآورده است، رجوع نمایید.

کتاب «کرامات و غیبیات» در حال حاضر منتشر شده است. (مترجم)

شوری: 52.

بصائر الدرجات: ص 475 ؛ ینابع المعاجز: ص 70.

إسراء: 85.

کافی: ج ۱ ص 273.

شوری: 52.

کافی: ج ۱ ص 274.

طلاق: 2 و 3.

کمال الدین: ص 526 ؛ غیبت طوسی: ص 395.

یونس: 39.

نور: 40.

یوسف: 6.

نوح: 5 تا 9.

برای شناخت کیفیّت اعتراض‌های معترضین به حجّت‌های خداوند سبحان به کتاب «اعتراض‌کنندگان به جانشینان خداوند» از انتشارات انصار مهدی مراجعه نمایید.

سیستان: استانی از استان‌های شرقی ایران است. شیخ عباس قمی در الکنی و الاقاب می‌گوید: سجستان معرب سیستان، ناحیه‌ی بزرگ وسیعی واقع در جنوب هرات است که زمینش رمله‌زار (شن‌زار) و رستم نیرومند منسوب به آنجا می‌باشد. الکنی و الالقاب: ج ۱ ص 45.

شعرا: 63.

قلم: 1 تا 6.

انبیا: 1 تا 5.

احزاب: 40.

احزاب: 45 تا 48.

هود: 103 و 104.

غیبت طوسی: ص 164 تا 166 ح 127 و ص 336 ح 282 ؛ دلایل الائمه طبری (شیعه): ص 529 و 530 ح 504 ؛ اختصاص شیخ مفید: ص 209 ؛ هدایت الکبری حسین بن حمدان خصیبی: ص 362 با کمی اختلاف.

غیبت طوسی: ص 279 ؛ جمال الاسبوع: ص 306 ؛ مصباح کفعمی: ص 547 ؛ مفاتیح الجنان: ص 618.

ضرب المثلی عربی (مترجم).

امیر مومنان در یکی از خطبه‌هایش فرمود: «.... و قطعا دانستید و مستحفظان از اصحاب رسول خدا را شناختید. من و اهل بیتم از گناهان مبرّا هستیم. ایشان فرمود: از آنها پیشی نگیرید که گمراه می‌شوید و با آنها مخالفت نکنید که در جهل می‌مانید و از ایشان عقب نمانید که هلاک می‌گردید. به آنها نیاموزید که ایشان از شما عالم‌تراند و کوچک‌هایشان از شما حکیم‌تر....». مصباح البلاغه، مستدرک نهج البلاغه: ج ۱ ص 142.

بقره: 196.

از عبد العزیز قراطیسی نقل شده است که گفت: ابو عبدالله به من فرمود: «ای عبد العزیز، ایمان ده درجه دارد که مانند نردبان است که پله پله باید از آن بالا رفت. فردی که دو پله بالا رفته نباید به کسی که در پله‌ی اول است بگوید که تو بهره‌ای نداری، تا اینکه به دهمین پله برسد. کسی که پایین‌تر از خودت است را ساقط نکن تا بالاتر از تو، تو را ساقط نکند و اگر کسی را در درجه‌ای پایین‌تر از خودت دیدی، او را با محبت بالا بکش و بر او بیش از توانش تحمیل مکن که می‌شکند و اگر کسی مومنی را بشکند، شکسته‌بندی‌اش بر او واجب می‌گردد». کافی: ج ۲ ص 45.

پیامبر فرمود: «سلمان از ما اهل بیت است». عیون اخبار رضا: ج ۱ ص 70. از ابو عبد الله نقل شده است که فرمود: «ایمان ده درجه دارد؛ مقداد در درجه‌ی هشتم، ابوذر در درجه‌ی نهم و سلمان در درجه‌ی دهم بود». بحار الانوار: ج ۲۲ ص 341.

قصص: 5.

إسراء: 46.

از هارون از ابو عبدالله روایت شده است که به من فرمود: «بسم الله الرحمن الرحیم را کتمان کنید که به خدا سوگند اسماء بسیاری در آن مخفی است: هر وقت رسول خدا به منزلش وارد می‌شد و قریش دورش جمع می‌شدند، بسم الله الرحمن رحیم را آشکار و با صدای بلند می‌گفت. قریش پشت کرده، فرار می‌کردند. پس خداوند عزوجلّ در این خصوص نازل فرمود: «وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُوراً» (و چون پروردگارت را در قرآن به يکتايی ياد کنی، بازمی‌گردند و می‌رمند)». کافی: ج ۸ ص 266.

مدثر: 30 و 31.

مدثر: 38 و 39.

غیبت طوسی: ص 150 ؛ غایة المرام: ج ۲ ص 241 ؛ بحار الانوار: ج ۵۳ ص 147.

غیبت طوسی: ص 385 ؛ برهان: ج ۳ ص 310 ؛ بحار الانوار: ج ۵۳ ص 148.

مختصر بصائر الدرجات: ص 38 ؛ غیبت طوسی: ص 478 ؛ بحار الانوار: ج ۵۳ ص 145.

غیبت نعمانی: ص 223 ؛ بحار الانوار: ج ۵۱ ص 40 ؛ معجم احادیث امام مهدی: ج ۳ ص 237.

بشارت الاسلام: ص 148 ؛ مجمع النورین: ص 331 ؛ الزام الناصب: ج ۲ ص 174.

بشارت الاسلام: ص 181.

کمال الدین: ص 653 ؛ جامع الاحادیث شیعه: ج ۱۴ ص 568 ؛ معجم احادیث امام مهدی: ج ۳ ص 41.

منتخب الانوار المضیئه: ص 343.

مصباح المجتهد: ص 826 ؛ مصباح کفعمی: ص 543 ؛ مختصر بصائر الدرجات: ص 35 ؛ مفاتیح الجنان: ص 215.

مختصر بصائر الدرجات: ص 117 ؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص 336.

مدثر: 38 و 39.

قلم: 1 تا 7.

تکویر: 25 تا 29.

بقره: 249.

غیبت نعمانی: ص 316.

جامع السعادت: ج ۳ ص 314.

از بكير بن اعين روایت شده است که مى‌گويد: از حضرت ابا عبد اللَّه (پرسيدم: براى چه خداوند حجر را در ركنى كه فعلاً در آن است قرار داد نه در اركان ديگر؟ و براى چه بوسيده مى‌شود؟ و براى چه از بهشت خارج شد؟ و براى چه ميثاق و عهد بندگان در آن قرار داده شده است نه در جای دیگر؟ فدايت شوم از علت این موارد مرا با خبر كنيد كه سرگردان و متحیّر مى‌باشم؟ بکیر می‌گوید: امام( فرمودند: «از مسأله‌ی بسيار مشكل و سختى پرسيدی و پى‌گيرى نمودى. پس بدان و دلت را فارغ بدار و گوش فراده تا ان شاء اللَّه تو را باخبر سازم. خداوند تبارك و تعالى حجر الأسود را كه گوهری بود از بهشت بيرون آورد و نزد حضرت آدم (قرار داد و در آن ركن قرار داده شد زيرا ميثاق و پيمان خلایق در آن بود. به این صورت که: زمانى كه ذریه‌ی بنى آدم را از صلب آن‌ها خارج نمود، خداوند در همین مكان از آن‌ها عهد و پیمان را اخذ نمود و در این مکان ايشان را رؤيت كرد و نيز از همین مكان پرنده بر حضرت قائم( فرود می‌آید و اولین نفری که با قائم بیعت می‌کند آن پرنده است که به خدا سوگند، همان جبرئیل( می‌باشد. به همین مقام قائم( تکیه می‌دهد در حالی که او دلیل و حجّتی است برای قائم و شاهدی است برای کسی که عهدش را در آن مکان وفا می‌کند و شاهدی است بر کسی که در آن مکان عهد و میثاقی که خداوند عزّوجلّ از بندگان گرفته است را ادا می‌نماید. اما بوسيدن و لمس کردنش به جهت تجدید عهد و میثاق است؛ تجدید پیمانی به جهت بازگردانیدنش به او، پیمانی که خداوند در عالم ذرّ از آنها گرفته است. بنابراین در هر سال نزد حجر می‌آیند و آن عهد و پیمانی که از ایشان گرفته شده است را به او بازمی‌گردانند؛ آیا توجّه نمى‌كنى كه وقتى به حجر می‌رسی مى‌گویى: امانتم را ادا كردم و ميثاقم را تجديد نمودم تا برايم شهادت دهى كه به عهدم وفا نمودم؟ به خدا سوگند غير از شيعيان ما احدى آن عهد را ادا نمى‌كند و غير از ايشان هيچ كس آن عهد و ميثاق را نگه نداشته است. هرگاه شیعیان نزدش مى‌آيند ايشان را می‌شناسد و تصديقشان مى‌كند و ديگران كه به حضورش مى‌رسند انكارشان كرده، تكذيبشان مى‌نمايد؛ به این جهت كه غير از شما شيعيان كسى آن امانت و عهد را حفظ و نگه‌دارى نكرده است و به خدا سوگند که به نفع شما و عليه و به ضرر ديگران شهادت مى‌دهد؛ يعنى شهادت مى‌دهد كه شما به عهد وفا كرديد و غيرشما آن را نقض و انكار كردند و به آن كفر ورزيدند در حالی که شهادت حجر در روز قيامت حجّت بالغه‌ی خداوند بر آنان است. در روز قيامت حجر مى‌آيد در حالى كه زبانى گويا و دو چشم دارد و اين هيأت حجر همان صورت اوّلین او است كه تمام خلایق او را با آن صورت می‌شناسند و انكارش نمى‌كنند. برای هر كسى که به آن وفا نماید و عهد و میثاقی که نزد او است را با حفظ کردنش و ادای امانت به جا آورد، شهادت می‌دهد و علیه هر كسى که آن را انکار نماید و عناد ورزد و با کفر و انکار، میثاق را فراموش نماید، شهادت می‌دهد. اما علّت این که خداوند آن را از بهشت خارج نمود، آيا مى‌دانى اصل حجر الأسود چيست؟ بكير مى‌گويد: عرضه داشتم: خير. حضرت( فرمودند: حجر، مَلَکی عظيم‌الشأن و از بزرگان ملائكه بود و وقتى خداوند از ملائکه ميثاق را اخذ نمود آن ملک اولين نفرى از ملائکه بود كه به آن ایمان آورد و اقرار نمود. بنابراین خداوند او را بر جميع مخلوقاتش امين قرار داد و ميثاق خلایق را در او به رسم امانت قرار داد و از تمام مخلوقات اقرار گرفت كه در هر سال نزد او ميثاق و عهدى كه خداوند عزّوجلّ از آن‌ها گرفته است را تجديد نمايند. سپس خداوند او را همنشین آدم (در بهشت قرار داد تا وى را متذكّر ميثاق مزبور نماید و نيز هر سال آدم (نزد او به عهد و پيمان گرفته شده اقرار كند و آن را به اين وسيله تجديد نمايد. وقتى آدم (عصيان نمود و از بهشت بيرون شد خداوند متعال آن عهد و پیمانی را که از او گرفته بود و همچنین برای فرزندانش بر محمد( و وصیش( گرفته بود از یادش برد و او را سرگردان و حیران نمود. هنگامى كه خداوند توبه‌ی آدم( را پذیرفت، آن ملک را به صورت مروارید سفیدی از بهشت به سوی آدم( پرتاب نمود در حالی که او در سرزمین هند بود. هنگامی که نگاه آدم( به او افتاد، با او انس گرفت ولی بیش از این که گوهری گران‌قدر است، شناختی نسبت به آن نداشت. خداوند عزّوجلّ آن سنگ را به نطق آورد و گفت: اى آدم آيا مرا مى شناسى؟ گفت: خير! سنگ گفت: البته که مرا مى‌شناسى منتهى شيطان بر تو غالب شد و پروردگارت را از يادت برد. سپس به همان صورتى كه در بهشت با آدم بود درآمد و به او گفت: كجا رفت آن عهد و ميثاق؟ آدم به سوی او پريد و ميثاق به يادش آمد و گريست و براى سنگ خضوع و خشوع نمود و آن را بوسيد و اقرار به عهد و ميثاق را نزد او تجديد كرد. سپس خداوند او را به گوهری سفيد و شفاف و نورانى و درخشنده تبديل فرمود. آدم( با عزت و احترام آن را بر دوش خود گرفت و حمل نمود و هرگاه خسته مى‌شد جبرئیل( آن را از آدم مى‌گرفت و با خود حمل مى‌كرد و به همين منوال مى‌رفتند تا به مكّه رسیدند. آدم( در مکه پیوسته با آن مأنوس بود و روز و شب ميثاق و عهد را با اقرار برای او، تجديد مى‌نمود. سپس خداوند عزّوجلّ وقتى كعبه را بنا نمود، سنگ را در آن مکان قرار داد چرا که وقتی خداوند تبارک و تعالی از فرزندان آدم عهد و میثاق گرفت، در آن مکان اخذ نمود و در آن مکان آن مَلَک میثاق را در خود فرو برد؛ به همين علت خداوند حجر را در آن ركن قرار داد. سپس خداوند آدم را از جاى بيت به طرف صفا و حوّا را به جانب مروه راند و سنگ را در آن ركن قرار داد. وقتى آدم از صفا چشمش به حجر افتاد كه در ركن نصب شده بود، اللَّه اكبر و لا اله اّلا اللَّه گفت و خدا را تمجيد و تعظيم نمود به همین علت سنّت است كه در هنگام روبه‌رو شدن با ركنى كه حجر در آن است، از صفا تكبير بگويند. خداوند عهد و ميثاق را در او به ودیعه نهاد نه در هیچ ملک دیگری؛ چرا که وقتی خداوند عزّوجلّ بر ربوبیت خودش و بر پیامبری حضرت محمد( و بر وصایت امیر المؤمنین( پیمان گرفت، پشت ملائکه لرزید در حالی که آن مَلَک اولين كسى بود که به اقرار شتاب نمود و در بین ایشان، دوست‌دارتر از او نسبت به محمد و آل محمد( وجود نداشت. از این رو خداوند او را از بین ایشان اختیار فرمود و میثاق را در او قرار داد. او روز قیامت می‌آید در حالی که زبانی گویا و چشم بینا دارد و برای هر کسی که در آن مکان عهد خود را وفا کند و میثاقش را حفظ نماید، شهادت خواهد داد». کافی: ج ۴ ص 184 ؛ علل الشرایع: ج ۲ ص 429 تا 431، و برای کسب اطلاعات بیشتر به آنچه سید احمد الحسن در انتهای کتاب تفسیر سوره‌ی توحید صفحه‌ی 142 به نگارش درآورده است، رجوع نمایید.

قندوزی از علی بن حسین از پدرش از جدش امیر المومنین روایت می‌کند که رسول خدا فرمود: «خداوند اطاعت از من را بر شما واجب گردانیده و نافرمانی از من را نهی فرموده است و پس از من، اطاعت از علی را بر شما واجب و نافرمانی از وی را نهی نموده است. او، وصی و وارث من است. او از من است و من از اویم؛ دوستی با او، ایمان و دشمنی با وی، کفر محسوب می‌شود. دوست دار او، دوست‌دار من و دشمن او، دشمن من است. او مولای کسی است که من مولای اویم و من مولای تمام مردان و زنان مسلمان هستم و من و او، پدران این امّت می‌باشیم». ینابیع المودة لذوی القربی: ج ۱ ص 369.

یونس: 39.

حاقه: 44 تا 46.

کافی: ج ۱ ص 373 ؛ امامت و تبصره: ص 136 ؛ ثواب الاعمال: ص 214.

ذاریات: 52.

بیانیه‌ی صادر شده در تاریخ 21 ریع الثانی 1326 هـ ق که عبارت است از سؤالی برای بیان حدود شخصیت یمانی و می‌توانید آن را در کتاب متشابهات جلد چهارم مطالعه نمایید.

به کتاب کرامات و غیبیات از انتشارات انصار امام مهدی مراجعه نماید که در آن فیوضات کرامات بسیاری که خداوند به انصار امام احمد الحسن که جانم فدایش باد، منّت نهاده است، به نگارش درآمده است.

کهف: 70.

نسا: 97.

نسا: 100.

اشاره می‌فرمایند به کتاب کرامات و غیبیات که از انتشارات انصار امام مهدی می‌باشد که در آن گوشه‌ای از عنایاتی که خداوند بر انصار امام احمد الحسن که جانم فدایش باد منّت نهاده، نگاشته شده است.

به کتاب فتنه‌ی گوساله جلد اول مراجعه نمایید که در آن سید احمد الحسن برخی از معجزاتی که به دست رسول خدا انجام شده را بیان فرموده است.

حجر: 14.

کافی: ج ۱ ص 336.

دخان: 10 و 11.

دخان: 12.

دخان: 13 و 14.

اسراء: 14

مومنون: 109 تا 111.

پایان‌نوشت نسخهٔ فارسی

و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين، وصلی الله على سيدنا محمّد وآله وسلم تسليما

پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (ج ۲)

نویسنده
احمد الحسن(ع)
مترجم
گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)
گردآوری
هیأت علمی انصار امام مهدی(ع)
ناشر
انتشارات انصار امام مهدی(ع)
نوبت انتشار
دوم · ۱۳۹۴
پرسش‌ها
۱۶۳
صفحات فارسی
شمارهٔ صفحهٔ آغاز هر پرسش از فهرست نسخهٔ فارسی حفظ شده است.
خواندن نسخهٔ فارسی در منبع ↗
مشخصات و مقدمهٔ نسخهٔ فارسی

انتشارات انصار امام مهدی(ع) پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (جلد دوم) سید احمد الحسن(ع) گردآوری و تنظیم هیأت علمی انصار امام مهدی(ع) پاورقی شیخ ناظم عقیلی مترجم گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نام کتاب: پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (جلد دوم) نویسنده: احمد الحسن(ع) گردآوری و تنظیم: هیأت علمی انصار امام مهدی(ع) مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نوبت انتشار: دوم تاریخ انتشار: 1394 کد کتاب: 2/121 ویرایش ترجمه: دوم جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص دعوت مبارک سید احمد الحسن(ع) به تارنماهای زیر مراجعه نمایید. www.almahdyoon.co/ir www.almahdyoon.co فهرست تقدیم 11 پیش‌گفتار 13 مــحـوراول: تفسیر آیاتی از قرآن حکیم 19 پرسش 52: آیه‌ی «لقد صدق الله و رسوله الرؤیا.... فتحاً قریباً» 19 پرسش 53: آیه‌ی «و حملناه علی ذات ألواح و دسر» 20 پرسش 54: سخن خداوند متعال: «لإیلاف قریش....» 21 پرسش 55: آیه‌ی «و اذا قیل لهم آمنوا کما آمن الناس....» 21 پرسش 56: سخن خداوند متعال «و کل انسان الزمناه طائره فی عنقه....» 23 پرسش 57: «اذا جاء نصر الله والفتح....» 24 پرسش 58: سخن خداوند متعال «و کم قصمنا من قریة کانت ظالمة.... حصیداً خامدین» 25 پرسش 59: آیه‌ی «انا انذرناکم عذاباً قریباً....» 27 پرسش 60: آیه‌ی «انی انا ربک فاخلع نعلیک....» 30 پرسش 61: آیه‌ی «و ذلک و من یعظم شعائر الله....» 33 پرسش 62: آیات «و اوحی ربک الی النحل....» و «ثم کلی من کل الثمرات.... لقوم یتفکرون» 34 پرسش 63: «و من الناس من یعبد الله علی حرف.... الخسران المبین» 36 پرسش 64: راز آیت الکرسی چیست؟ 39 پرسش 65: «رسول من الله یتلو صُحُفاً مطهرة....» 40 پرسش 66: آیه‌ی «و امرهم شوری بینهم» 41 پرسش 67: «هو الذی انشأکم من نفس واحدة....» ، «و ما من دابة في الارض.... کتاب مبین» 42 پرسش 68: سخن خداوند متعال: «لهم البشری فی الحیات الدنیا»، «و لقد کذبت رسل من قبلک..» 45 پرسش 69: آیه‌ی «و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا.... مختالاً فخوراً» 48 پرسش 70: سخن خداوند متعال: «عم یتساءلون.... ثم کلا سیعلمون» 51 پرسش 71: سخن خداوند متعال «مرج البحرین یلتقیان....» 54 پرسش 72: آیه‌ی «ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا....» 58 پرسش 73: آیه‌ی «یا أیها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله....» 63 پرسش 74: سخن خداوند متعال: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس....» 63 پرسش 75: آیه‌ی «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول....» 65 پرسش 76: سخن خداوند متعال «هو الله الذی لا اله الا هو.... و هو العزیز الحکیم». 70 پرسش 77: آیه‌ی «و اذکر فی الکتاب مریم.... تحتک سریاً» 76 مــحـور‌دوم: پرسش‌های عقایدی 81 پرسش 78: جِفر سفید و جِفر سُرخ و کلیدهایشان 81 پرسش 79: درختی که آدم(ع) از ان خورد. 82 پرسش 80: منظور علی(ع) از این سخن چیست؟ «منم اول و آخر» 82 پرسش 81: ناسخ و منسوخ چیست؟ 83 پرسش 82: زکریا و لوط به چه معنی است؟ 83 پرسش 83: راز عدد 13 چیست؟ 84 پرسش 84: چرا مقام امامت، بالاتر از نبوّت است؟ 85 پرسش 85: تکلیف ما در برابر نیروهای اشغال‌گر چیست؟ 85 پرسش 86: مرده در عالم برزخ. 86 پرسش 87: جز نبی یا وصی در جفر نگاه نمی‌کند 88 پرسش 88: نظر سید الحمد الحسن(ع) در مورد کتاب قاضی السماء چیست؟ 90 پرسش 89 : دعای رؤیت یکی از معصومین 90 پرسش 90: چگونه از انصار شما باشم؟ 91 پرسش 91: آیا در تورات و انجیل، تحریف وجود دارد؟ 93 پرسش 92: تحریف در کتاب مقدس. 93 پرسش 93: چه موقع فهمیدید که شما یمانی هستی؟ 94 پرسش 94: فرق بین رَب و اله. 100 پرسش 95: سوالی درباره‌ی روح و نفْس 102 پرسش 96: شبیه عیسای به صلیب کشیده شده. 104 پرسش 97: زمان حکومت حجّت(ع) و انصار ایشان. 105 پرسش 98: ائمه‌ی معصوم در قرآن کریم. 106 پرسش 99: آیا پیامبر(ص) قبل از وحی، می‌دانست که پیامبر است؟ 108 پرسش 100: سوالاتی در مورد اسلام، قرآن و سایر موارد. 109 پرسش 101: از اسلام، قرآن و سایر موارد. 121 پرسش 102: اسماعیلیه. 126 پرسش 103: درباره‌ی فاضل المرسومی. 128 پرسش 104: درباره‌ی عبد الوهاب البصری. 128 پرسش 105: معنی «و صل الهم بیننا و بینه و صلة....» 130 پرسش 106: آیا پروردگار گروهی از مخلوقاتش را بر دیگران برتری می‌دهد؟ 131 پرسش 107: آیا با عقب‌نشینی آمریکایی‌ها صلح در عراق برقرار خواهد شد؟ 131 پرسش 108: معنی: «هم‌کُنیه‌ی عمویش است»، چیست؟ 132 پرسش 109: گفتند: شنیدیم جوانی از آنها سخن می‌گفت. 134 پرسش 110: آیا انبیا ارث می‌گذارند یا نه؟! 135 پرسش 111: چرا شیعه بعد از وفات هر امام سرگردان می‌شدند؟! 137 پرسش 112: نامه‌ای از ابو محمد الجبوری. 157 پرسش 113: درباره‌ی روح القدس، دعوت عیسی و پیروان ادیان 159 پرسش 114: پرسشی در خصوص عصمت و معصومین. 162 پرسش 115: علت خواندن نماز وُتَیر. 163 محــور‌سوم: تفسیر رؤیا 165 پرسش 116: رؤیا در مورد بسته بودن پاها و فرو رفتن در آب. 165 پرسش 117: رؤیا در مورد تولد نوزادی با صورتی نورانی و به نام احمد. 165 پرسش 118: رؤیا در خصوص لشکر سوارکارن و به دست آوردن کیسه‌ی پول. 166 پرسش 119: رؤیا در خصوص بلند شدن کعبه از جایگاهش. 166 پرسش 120: رؤیای روز قیامت. 167 محــور‌سوم: پرسش‌های فقهی و شرعی 169 پرسش 121: آیا دریافت اجرت در برابر عبادت‌ها جایز است؟ 169 پرسش 122: حکم ازدواج موقت. 169 پرسش 123: آیا توبه‌ی کسی که با آمریکا سازش کرده است، پذیرفته می‌شود. 171 پرسش 124: حکم پوشیدن شلوار و چادر. 172 پرسش 125: زمان نماز جمعه بعد از اذان. 173 پرسش 126: استفاده از دستگاه برای جلوگیری از بارداری. 173 پرسش 127: کسی که دعوت به او نمی‌رسد. 174 پرسش 128: حکم ماء الشعیر 174 پرسش 129: حکم پوشیدن جوراب شیشه‌ای و جواهرآلات و خارج شدن از منزل با آن. 175 پرسش 130: بیمه‌ی عمر، خدمات درمانی و حوادث. 175 پرسش 131: خانه در زمین‌های دولتی. 176 پرسش 132: آیا گناهی مرتکب شده‌ام؟ کمکم کنید. 177 پرسش 133: آیا سوزاندن ورق‌های حاوی آیات قرآن مجاز است؟ 179 پرسش 134: درخواست دعا. 179 پرسش 135: آیا جایز است در وضو دست چپ دو بار شسته شود؟ 179 پرسش 136: برجستگی روی پاها. 180 پرسش 137: هک کردن مراکز اینترنتی. 180 پرسش 138: سوالاتی درباره‌ی خمس. 181 پاسخ به پرسش‌های دست‌نویس 185 پرسش 139: سخن خداوند متعال: «الرحمن، علم القرآن» 185 پرسش 140: قضای نماز و روزه‌ی کسی که بعد از 13 رجب ایمان آورده است. 186 پرسش 141: قرائت «بکل امر» در سوره‌ی قدر. 187 پرسش 142: اطاعت از کسی که امام منصوب کرده است. 188 پرسش 143: شامل شدن همسران پیامبر(ص) در آیه‌ی تطهیر. 188 پرسش 144: خلق شدن بهشت از نور حسین(ع) 189 پرسش 145: آیا ابراهیم(ع) نور محمد(ص) و علی(ع) را نمی‌شناسد؟ 191 پرسش 146: آیا کسی که منتظر ایمان آوردن به دعوت است، بر تقلید باقی بماند؟ 191 پرسش 147: معنی «ننسها» در آیه‌ی «ما ننسخ من آیة او ننسها» 192 پرسش 148: چگونه فرزندن آدم زیاد شدند؟ 193 پرسش 149: حکم مردم و بستگانی که از این دعوت چیزی نمی‌دانند. 194 پرسش 150: معنی اغیار در دعای امام حسین(ع): «و محوت الاغیار....» 195 پرسش 151: جن از چه زمانی خلق شد؟ 195 پرسش 152: گفته شدن زمین به تنهایی در برابر آسمان‌ها. 196 پرسش 153: توکل به خدا و در عین حال عمل کردن با سبب‌ها! 197 پرسش 154: سخن خداوند متعال: «الم تری الی الذی حاجّ ابراهیم....» 198 پرسش 155: سخن خداوند متعال: «و هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله». 199 پرسش 156: آیه‌ی «و اذا النفوس زوجت» 200 پرسش 157: معنی ماه و خورشید و سجده کردن در این آیه: «و من آیاته اللیل و النهار» 201 پرسش 158: در مورد عقل. 202 پرسش 159: قضای نماز و روزه‌ی بیمار. 206 پرسش 160: حکم بخار آب انگور در حال جوشیدن. 207 پرسش 161: آشامیدن خون حیوان ذبح شده به جهت معالجه. 207 پرسش 162: حکم فقاع (آب جو). 208 پرسش163: حکم کسی که در یکی از تکبیرها اشتباه کند. 208 پرسش 164: تربت حسین(ع) تربت قبر است یا اطراف آن. 208 پرسش 165: مشخص نمودن بسمله 209 پرسش 166: بستن کراوات. 209 پرسش 167: به جا آوردن نافله‌ی عصر بعد از زوال. 210 پرسش 168: گفتن «اعظم» به جای «اعلی» در سجده. 210 پرسش 169: خرید و فروش مجسمه و ساختنش. 210 پرسش 170: حکم سر راهی و ازدواج نمودنش. 211 پرسش 171: کودکان تلقیح مصنوعی. 212 پرسش 172: کاشت تخم در رحم زن. 212 پرسش 173: شبیه‌سازی انسان. 212 پرسش 174: استمنا. 213 پرسش 175: نزدیکی قبل از ازدواج. 213 پرسش 176: ازدواج دایم با زن پس از ازدواج موقت. 214 پرسش 177: حکم انگشتر. 214 پرسش 178: اختلاط و نگاه کردن در حین کار. 214 پرسش 179: خوردن مغز استخوان حیوان حلال. 215 پرسش 180: چگونگی نَحر و ذبح کردن حیوان. 215 پرسش 181: آیا ناشئه‌ی شب به جای نافله‌ی مغرب کفایت می‌کند؟ 216 پرسش 182: به جا آوردن نافله‌های ظهر بعد از زوال. 216 پرسش 183: معالجه‌ی زنان توسط مرد در صورت کمبود کادر زن. 217 پرسش 184: پوست وارداتی از سرزمین‌های بیگانه. 217 پرسش 185: خوردن شیر حیوانی که سقط کرده است. 218 پرسش 186: نزدیکی بدون پرتاب کردن منی. 218 پرسش 187: آیا یک اذان برای نمازهای ظهر و عصر کفایت می‌کند، با وجود فاصله بین دو نماز؟ 219 پرسش 188: روش‌ها و لوازم جلوگیری از بارداری. 219 پرسش 189: زیاد گفتن تشهد در نمازهای واجب. 220 پرسش 190: آیا خواهر مادر پدر یا مادرش، محرم است. 220 پرسش 191: مایعی که از زن هنگام شهوت بیرون می‌جهد. 220 پرسش 192: شیر، پنیر و ماهی وارداتی. 221 پرسش 193: آیا سوزانیدن قرآن کریم جایز است؟ 221 پرسش 194: آیا اذان و اقامه بر کودکان واجب است؟ 222 پرسش 195: گوشت و مرغ معامله شده به روش اسلامی. 223 پرسش 196: حکم الکل صنعتی. 223 پرسش 197: هم‌نشینی با مرتد و همکاری با او. 224 پرسش 198: باقی ماندن زن با همسرش که ایمان ندارد. 224 پرسش 199: حضور بیمار در نماز جمعه. 225 پرسش 200: برخی احکام ازدواج موقت. 225 پرسش 201: نماز انسان کر و لال. 226 پرسش 202: وام گرفتن با بهره از بانک‌های خارجی. 226 پرسش 203: تبدیل لفظ مهدی به نامش در اذان. 227 پرسش 204: جدا کننده در نماز جماعت. 227 پرسش 205: فراموش کردن امام جماعت در قرائت سوره بعد از فاتحه. 228 پرسش 206: سقط جنین به خاطر ناقص الخلقه بودنش. 228 پرسش 207: آیا از فاصله‌ی 20 کیلومتری نماز جمعه واجب است؟ 228 پرسش 208: سوال در مورد خمس. 229 پرسش 209: وضوی عضوی که عملیات جراحی شکسته‌بندی رویش انجام شده است. 229 پرسش 210: نماز خواندن زندانی که وقت‌ها را نمی‌داند. 230 پرسش 211: دریافت اجرت در برابر نماز خواندن. 230 پرسش 212: حکم امتی که کتاب خدا را فروختند. 231 پرسش 213: مصرف کردن عطرهای خارجی و عراقی. 231 پرسش 214: سقط کردن جنینی که به چهار ماهگی نرسیده است. 232 بسم الله الرحمن الرحیم به بتول طاهره.... صدیقه‌ی معصومه.... تقیه‌ی نقیه‌ی راضیه‌ی مرضیه.... زکیه‌ی رشیده‌ی مظلومه‌ی مقهوره.... کسی که حقش غصب شد.... از ارثش محروم شد.... پهلویش شکست.... شوهرش مظلوم واقع شد.... فرزندش شهید شد فاطمه‌ی زهرا(ع) حبیبه‌ی مصطفی.... هم دم مرتضی.... سرور زنان، از اولین تا آخرین بشارت دهنده‌ی انبیا.... قرین زهد و پرهیزگاری.... سیب بهشت جاویدان بنده‌ی تقصیرکار ابو زین انصاری پانزدهم جمادی الاول 1428 هجری قمری[1] بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً و اما بعد.... روش و سیره‌ی انبیا و فرستادگان به این صورت بوده است که از همه‌ی راه‌های ممکن برای تبلیغ رسالت و هدایت هر چه بیشتر مردمان، استفاده می‌کردند تا هدایت شامل حال کسی که با خلوص نیّتش خواهان حق و حقیقت باشد، بگردد؛ ولی کسانی هستند که هیچ اهتمامی برای شناخت حق و یاری دادن آن ندارند حتی اگر پرده‌ی گوش‌هایشان با ندای حق از هم بِدرد! خداوند متعال می‌فرماید: «وَلَوْ عَلِمَ اللهُ فِيهِمْ خَيْراً لأسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ»[2] (و اگر خدا خيری در آنان می‌يافت، شنوايشان می‌ساخت و حتی اگر هم آنها را شنوا ساخته بود باز هم برمی‌گشتند و رويگردان می‌شدند). برای اقامه‌ی حجّت بر همه‌ی عالَم، سید احمد الحسن، فرستاده‌ی امام مهدی(ع) شروع به پاسخ‌گویی به سوالات مطرح شده از طریق اینترنت نمود تا رسالت ایشان برای تمام مردم آشکار شود و جایگاه و ارزش علمی‌ای که ایشان از جانب امام مهدی(ع) آورده است بر صدق و درستی اتصال ایشان با امام(ع) گواهی دهد. تأکید و تمرکز خاصی بر پرسش‌های عقایدی و تفسیر آیات متشابه قرآن صورت پذیرفت؛ چرا که پاسخ به این دو مورد از ویژگی‌های ائمه‌ی معصومین(ع) می‌باشد و کسی توان ادعای این علم را جز از طریق ارتباط با عترت پاک پیامبر(ص) ندارد. در احتجاج امیر المؤمنین(ع) بر کافری آمده است که از او در مورد آیات متشابهی از قرآن سؤال کرد و امام(ع) پاسخش را داد تا این که فرمود: «خداوند برای عِلم، اهلی قرار داد و با این سخن خود اطاعت از آنها را بر بندگان واجب فرمود: «أَطِيعُواْ اللهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ» (از خداوند اطاعت کنید و از پیامبر اطاعت کنید و همچنین از اولی الامرتان) و با این سخن خود: «وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ» (و حال آنکه اگر در آن به پيامبر و الو الامرشان رجوع می‌کردند، حقيقت امر را از آنان درمی‌يافتند) و همچنین «اتَّقُواْ اللهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ» (از خدا بترسید و همراه با راست‌گویان باشید) و همچنین با این آیه «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» (در حالی که تأويل آن را جز خداوند نمی‌داند و آنان که قدم در دانش استوار کرده‌اند) و با این سخن «وَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا» (و از درها به خانه‌ها درآييد) و منظور از خانه‌ها، خانه‌های علم است که به اوصیا سپرده شد و درهای آن نیز اوصیا‌ی آنها می‌باشند؛ بنابراین هر عملی که از مسیری غیر از این برگزیدگان و ولایت و حدود و شرایع و سنت‌ها و معالم دین آنها انجام نشود، مردود و غیر قابل قابل قبول است و اهل آن در جایگاه کفر می‌باشند حتی اگر صفت ایمان بر آنها اطلاق گردد.... سپس خداوند کلام خود را به سه دسته تقسیم نمود: قسمتی از آن را طوری قرار داد که عالِم و جاهل از آن اطلاع دارند، و قسمتی دیگر از آن را جز کسی که ذهن خود را پاک کرده و حسّش را لطیف و انتخابش را صحیح نگه داشته باشد، همان کسانی که خداوند سینه‌شان را برای قبول اسلام گشود، درک نمی‌کند و قسمتی دیگر که غیر از خدا و ملائکه و استواران در علم، کسی دیگر از آن اطلاع ندارد. خداوند متعال فقط به این جهت این تقسیمات را ایجاد نمود تا اهل باطلی که بر میراث پیامبر(ص) مسلّط شدند نتوانند ادعای چنین علمی را نمایند؛ خداوند این علم را در آنها قرار نداد، تا مجبور شوند به سوی ولیّ امرشان که با تکبّر از اطاعتش روی‌گردان شدند، رو کنند»[3]. در این حدیث امیر مؤمنین(ع) با این سخن خود «و قسمتی دیگر که غیر از خدا و ملائکه و استواران در علم، کسی دیگر از آن اطلاع ندارد» تأکید می‌فرماید که کسی جر اوصیا از آل محمد(ع) آیات متشابه قرآن را نمی‌داند و همچنین با این سخن خود «خداوند متعال فقط از این رو این تقسیمات را ایجاد نمود تا اهل باطلی که بر میراث پیامبر(ص) مسلّط شدند نتوانند ادعای چنین علمی را نمایند؛ خداوند این علم را در آنها قرار نداد» تأکید می‌نماید که این علم، دلیل بر شناخت اوصیا از آل محمد(ع) می‌باشد. به عبارت دیگر خداوند متعال آیات متشابه را به این دلیل در قرآن قرار داد تا به واسطه‌ی آن، شناخت حجّت آل محمد(ع) کامل گردد؛ چرا که کسی جز اوصیا توانایی شناخت این علم را ندارد. بنابراین هنگامی که با این علم بیایند و آن را به تمام مردم ارایه نمایند، این خود دلیلی است بر اینکه آنها اوصیای حق می‌باشند؛ کسانی که اطاعتشان و گردن نهادن به امرشان واجب است. در محاجّه‌ای از ابو عبد الله امام صادق(ع) چنین روایت شده است: «چیزی که در آن بهره‌ای نیست را از خود دور کنید. ای جماعت، به من بگویید آیا ناسخ قرآن از منسوخش و محکمش از متشابهش را می‌شناسید؟ همان‌هایی که با آن‌ها از این امّت، گمراه‌شونده، گمراه و هلاک‌شونده، هلاک می‌گردد». در جواب به ایشان گفتند: به همه‌ی این علم دسترسی نداریم (اما بعضی از آن را می‌دانیم). امام(ع) به آنها فرمود: «گمراهی شما از همین جا آغاز شد»[4]. بنابراین کسی آیات محکم قرآن را از متشابهش تشخیص نمی‌دهد مگر اوصیا از آل محمد(ع). پس هر کس با این علم بیاید دلیلی می‌شود بر اینکه او از اوصیا(ع) است یا به یکی از اوصیا(ع) متصل است؛ به ویژه اگر همگان را به تحدّی و مبارزه بطلبد با همه مناظره کرده و به آنها بفهماند که در پاسخ‌گویی ناتوان‌اند. اکنون این، سید احمد الحسن، فرستاده و وصیّ امام مهدی(ع) است که چهار جلد کتاب متشابهات را منتشر نمود و همه‌ی علما را به پاسخ‌گویی بر آن فراخواند و تا کنون کسی به آن پاسخی ارایه نداده است. سپس اقدام به پاسخ‌گویی به پرسش‌های جویندگان حق و حقیقت از سراسر عالم اعم از مسلمان، یهودی و مسیحی نمود تا حجّت بر همه کامل شود و بهانه‌ای برای بهانه‌جویان باقی نگذارد. در این کتاب پاسخ‌های کافی و وافیِ سید احمد الحسن، وصی و فرستاده‌ی امام مهدی(ع) همراه با مسایل خطّی که پاسخشان از ایشان درخواست شده است را خواهید یافت و برای بهره‌مند شدن عموم مردم و اطلاع یافتن همگان بر علم آل محمد(ع) اقدام به نشر آن در این کتاب (پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج) نمودیم که جلد اول آن پیش‌تر منتشر شد و جلد دوّم آن هم‌اکنون در پیشگاه شما است. و حمد و سپاس تنها سزاوار پروردگار عالمیان است، و سلام و صلوات خداوند بر محمد مصطفی و بر اوصیای ایشان ائمه و مهدیین باد و کسانی که به آل محمد، سِتَم روا داشتند به زودی خواهند دانست که به کدامین بازگشت‌گاه باز خواهند گشت و عاقبت، از آنِ پرهیزگاران است. شیخ ناظم عقیلی 14 ذی القعده 1428 هـ‌.‌ق[5] پاسخ‌های سید احمد الحسن(ع) که این پاسخ‌های شریف را به چهار محور تقسیم نمودیم: محور اول: تفسیر آیاتی از قرآن حکیم. محور دوم: پرسش‌های عقایدی. محور سوم: تفسیر رؤیا. محور چهارم: پرسش‌های فقهی و شرعی.

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی (۳۱۸)

11 خرداد 1386 هجری شمسی (مترجم).

انفال: 23.

احتجاج: ج ۱ ص 358 تا 370 ؛ وسایل الشیعه آل البیت: ج ۷۲ ص 194 ؛ جامع احادیث شیعه: ج ۱ ص 177.

تحف العقول ابن شعبه‌ی حرانی: ص 349.

3 آذر 1386 هـ ش (مترجم).

فتح: 27.

از عبد الرحیم قصیر روایت شده است که گفت: روزی از روزها نزد ابوجعفر( بودم. فرمود: «ای عبد الرحیم» گفتم: لبیک. درباره‌ی سخن خداوند «اَّنَما اَنْتَ مُنْذِرُ وَ لِکُلِّ قَوم هاد» (فقط تو ترساننده‌ای و برای هر قومی هدایتگری هست) فرمود: «آنگاه که رسول الله( فرمود: من ترساننده و علی، هادی است. امروز هادی چه کسی است؟ عبد الرحیم گفت: سکوتی طولانی کردم. سپس سر را بلند کردم و گفتم: جانم فدایت! در میان شما است که از مردی به مردی به ارث بردید تا به شما رسید. پس شما که جانم فدایت باد، امروز هدایتگری. امام( فرمود: «ای عبد الرحیم، درست گفتی. قرآن زنده‌ای است که نمی‌میرد و آیه (نیز) زنده‌ای است که نمی‌میرد. پس اگر آیه‌ای در مورد قومی نازل شده باشد، با مرگ آنان، قرآن هم می‌میرد؛ ولی قرآن در میان آیندگان جاری است همان گونه که در گذشتگان جریان داشته است». عبدالرحیم ادامه داد: ابو عبد الله( فرمود: «قرآن زنده‌ای است که نمی‌میرد و تا شب و روز جریان دارد، در جریان است همان طور که خورشید و ماه در جریان هستند و قرآن، بر آخرین ما می‌گذرد همان گونه که بر اولین ما گذشت». بحار الانوار: ج ۳۵ ص 403.

بحار الانوار: ج ۲۶ ص 333.

قمر: 13 و 14.

قریش: 1 تا 4.

بقره: 13.

همان طور که رسول اکرم فرمودند این امر به همان صورت که شروع شده بود، باز خواهد گشت. ائمه این آیه را در مورد کسانی که علیه وصی رسول خدا اعتراض کردند و کسانی که به ایشان ایمان آوردند را سفیه خواندند، تفسیر فرمودند و امروزه نیز این آیه بر کسانی که بر وصیّ امام مهدی اعتراض می‌کنند و خود را عاقل و حکیم می‌پندارند، اطلاق می‌گردد؛ این افراد همچون آن افراد می‌باشند چرا که قرآن زنده‌ای است که هرگز نمی‌میرد و بر آخرین اوصیا منطبق می‌گردد همان گونه که بر اولین آنها منطبق بود. از امام موسی بن جعفر نقل شده است که فرمود: «زمانی که برترینِ مؤمنان همانند سلمان، مقداد، ابوذر و عمّار به این عهدشکنان گفتند: به رسول خدا و به علی ایمان بیاورید که پیامبر او را در جایگاه خودش برانگیخت و مقام خودش را به او داد و تمام مصالح دین و دنیا را به او واگذار نمود؛ به این پیامبر ایمان آورید و تسلیم امر این امام گردید و در ظاهر و باطن او را اطاعت کنید، همانندِ افراد باایمانی چون سلمان، مقداد، ابوذر و عمّار، آنها به کسانی که پشت پرده موافقشان بودند پاسخ گفتند چرا که جرأت و جسارت پاسخ‌گویی آشکارا به این افراد باایمان را نداشتند؛ بلکه به هم‌کیشان خود یعنی منافقین و مستضعفینی که به آنها اعتماد داشتند و یا به مؤمنینی که در خفا با امام بودند ولی آنها به ایشان اعتماد داشتند، گفتند: «أنؤمنُ كَمَا آمَن السُّفَهَاء» (آیا ایمان بیاوریم همان‌گونه که بی‌خردان ایمان آوردند؟!) و منظورشان سلمان و یارانش بود که فقط علی را اطاعت کردند و اطاعتشان فراگیر و همه‌جانبه بود؛ همان کسانی که برای دوستی با اولیایش و دشمنی با دشمنانش سر تراشیدند، تا هنگامی که امر محمد کم‌رنگ شد و دشمنانش آنها را از بین بردند و سایر اُمرا و مخالفین محمد آنها را به هلاکت رساندند؛ به عبارت دیگر آنها خود سفیه و نادان بودند که به این ترتیب مورد تعرض دشمنان محمد قرار گرفتند و خداوند عزوجل می‌فرماید: «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء» (آگاه باشید که آنها، خود، سفیهان‌اند) ناقص عقل‌ها و کوته فکرهایی که در امر محمد آن گونه که شایسته است ننگریستند تا نبوّتش را بشناسند تا به این ترتیب صحّت و درستی آنچه به علی از امر دین و دنیا واگذار کرده بود را درک کنند و در شناخت و تأمل در حجت‌های الهی تا آنجا جاهل باقی ماندند که از محمد و همدم ایشان و همچنین از مخالفانشان، ترسان باقی ماندند، ایمان نمی‌آورند تا هلاک گردند؛ آری، آنها خود، نادان و سفیه‌اند چرا که با این نفاق‌شان تسلیم امرشان نمی‌شوند، نه محبت و دوستی محمد و مؤمنان را به دست می‌آورند و نه دوستی یهود و سایر کفّار را؛ زیرا آنها به او و ایشان، موالی و دوستی محمد و برادرش علی و دشمنی دشمنانشان از یهودی‌ها و مسیحی‌ها و ناصبی‌ها را اظهار می‌نمایند و در عین حال به آنها نیز دشمنی نسبت به محمد و علی و دشمنی با دشمنانشان را ابراز می‌دارند و با آنها نیز نفاق پیشه می‌کنند همان گونه که نسبت به محمد و علی منافق هستند. در حالی که نمی‌دانند واقعِ امر چیز دیگری است؛ چرا که خداوند پیامبر خود را از اسرار آنها مطلع می‌نماید و آنها را مورد لعن و نکوهش قرار می‌دهد و نابودشان می‌کند». بحار الانوار: ج ۷۳ ص 147.

إسراء: 13.

از امام صادق روایت شده است که فرمود: «.... تا اینجا که فرمود: در ولادت قائم ما و غیبتش و طول عمرش و بلوای مؤمنان (بعد از ایشان) در آن زمان و به وجود آمدن شرّ در دل‌های آنها به دلیل طولانی بودن غیبتش و برگشتن بیشترین آنها از دین‌شان و واگذاشتن طوق اسلام از گردن‌هایشان نگرستیم، که خداوند متعال می‌فرماید: «کُل انسانٍ الزَمناهُ طائِره في عُنقَه» (کردار نيک و بد هر انسانی را چون طوقی به گردنش آويخته‌ايم) یعنی ولایت....». بحار الانوار: ج ۱۵ ص 219. و در مستدرک سفینة البحار علی نمازی ج ۶ ص 618 آمده است: «تفسیر این سخن خداوند «کُل انسانٍ الزَمناهُ طائِره في عُنقَه» یعنی ولایت».

مؤمنون: 108.

بقره: 174.

آل عمران: 77.

نصر: 1 تا 3.

سید احمد الحسن در متشابهات ج ۱ ص 3 و ص 17 و 21 و در جلد دوم متشابهات ص 47 و 48 و در جلد سوم ص 103 و در موارد دیگر، ذکر فرموده‌اند.

نسا: 64.

انبیا: 11 تا 15.

در خطبه‌ای از علی ابن ابی طالب نقل شده است که فرمود: «زورا، و چه می‌دانید از زورا! سرزمين وسيعى است که در آنجا بناهاى محکم پايه‌گذراى مى‌شود، مردم بسيارى در آن سکنى مى‌گزينند و رؤسا و ثروت‌اندوزان در آن اقامت مى‌کنند. بنى عباس آنجا را مقرّ حکومت خود و پايگاه ثروت‌هاى خويش قرار مى‌دهند. زورا براى آنها خانه‌ى لهو و لعب است. آنجا مرکز ستم ستمکاران و کانون ترس‌هاى دهشت‌زا است، جاى پیشوایان گنهکار و امیران فاسق و فرمان‌روايان خيانت‌کار و جنايت‌پيشه. جمعى از فرزندان فارس و روم آنان را خدمت مى‌کنند. اگر معروفی بشناسند به آن امر نمی کنند و اگر منکری ببینند، نهی‌اش نمی‌کنند. مردانشان به مردان و زنانشان به زنان اکتفا کنند. در چنين شرایطی اندوه عمومى و گريه‌هاى طولانى و شرور و بدبختى دامن‌گير مردم زورا مى‌شود، و گرفتار هجوم ترک‌ها مى‌گردند؛ ملتى که حدقه‌ی چشم‌شان کوچک و صورت‌هايشان مانند سپر طوق شده و لباس‌هايشان زره آهنين است.... ». قواعد الاحکام علامه حلی: ج ۱ ص 15. از مفضل بن عمر از امام صادق در خبری طولانی نقل شده است که فرمود: «.... سپس سفیانی ظهور می‌کند و سپاهیانش به سوی عراق حرکت می‌کنند. آن جا را ویران می‌سازد و زورا را خراب و با خاک یکسان می‌کند و کوفه و مدینه را ویران می‌کند و اسبانشان در مسجد رسول خدا سرگین می‌اندازند. لشکر سفیانی در آن روز، سیصد هزار نفر خواهد بود....» مختصر بصائر الدرجات حسن بن سلیمان حلی: ص 185. همچنین از مفضل بن عمر نقا شده است که گفت: آقای من، در آن زمان خانه‌ی فاسقین چگونه خواهد بود؟ فرمود: «در خشم و لعنت خداوند! فتنه‌ها آن را ویران و با خاک یکسان می کنند. وای برای آن و هر کس که در آن ساکن باشد، از پرچم‌های زرد و پرچم‌های مغرب و آنها که از جزیره می‌آیند و پرچم‌هایی که از هر سو، از دور و نزدیک به سوی آنها خواهد آمد. به خدا قسم از انواع عذاب بر آنها نازل شود که هیچ امتی از گذشتگان تا آیندگان ندیده و عذابی بر آنها نازل شود که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی به مانندش را نشنیده است. طوفانی که مردمِ آن را فرا می‌گیرد شمشیر خواهد بود. وای بر کسانی که در آن مسکن گزینند؛ چرا که اقامت‌کننده در آن با شقاوت خود مانده و خارج شدگان از آن، با رحمت خدا خارج شده‌اند. به خدا سوگند اهالی آن باقی خواهند ماند تا اینکه گویند خانه‌ها و قصرهایش بهشت و زنانش حورالعین و جوانانش جوانان بهشتی‌اند. گمان می‌ کنند که خداوند تمام ارزاق را فقط در آن تقسیم کرده است. در آن افتراها به خدا و رسول خدا می‌بندند و حکم به خلاف کتاب خدا می‌دهند و گواهی دروغین و شرب خمر و فجور و خوردن حرام و خون‌ریزی کنند. از دنیا چیزی نماند مگر اینکه در آن باشد. سپس خداوند متعال با آن فتنه‌ها و پرچم‌ها زورا را خراب می‌کند تا حدی که وقتی کسی از آنجا گذر کند، بگوید زمانی اینجا زورا بود». مختصر بصائر الدرجات: ص 188. از ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین نقل شده است که فرمود: «پس از این که امیرمؤمنان از واقعه‌ی خوارج بازگشت گذرش به زورا افتاد و به مردم فرمود: این زورا است، بروید و از آن دوری کنید، چرا که خسف در آن سریع‌تر از رفتن میخ آهنین در کاه اتفاق خواهد افتاد....». مستدرک الوسایل میرزای نوری: ج ۳ ص 429.

کافی: ج ۸ ص 51.

نبأ: 40.

اهراف: 108 ؛ شعرا: 33.

طه: 22.

نمل: 12.

قصص: 32.

معارج: 6و7.

در دعا از اهل بیت آمده است: «خداوندا! پیامبر خود محمد را به دیدارش و هر کس که از ایشان در دعوتش تبعیّت کرده است، شاد کن، و زندگی ما را بعد از ایشان مورد رحمت خود قرار بده. خداوندا! دشواری‌ها و غم‌ها را از این امّت با حضور ایشان برطرف کن و ظهور او را برای ما تعجیل فرما که آنها آن را دور می‌بینند و ما نزدیکش می‌بینیم، به زودی و هر چه سریع‌تر، ای مولای من، ای صاحب الزمان، برحمتک یا ارحم الراحمین». بحار الانوار: ج ۳۵ ص 96 و بیشتر کتاب‌های دعا.

از ابو جعفر روایت شده است که می‌فرماید: «ایام الله سه روز هستند: روز قیام قائم، روز رجعت و روز قیامت کبری». بحار الانوار: ج ۱۵ ص 50.

از همین رو است که خداوند متعال در روز قیامت کبری منافقین و کافران را با حقیقت سیاه و تاریکشان ظاهر می‌کند و صورت‌هایشان سیاه و گرفته و عبوس می‌باشد هر چند که در این دنیا سفید و شادمان بوده باشند و مؤمنان به ولایت را با چهره‌های سفید و نورانی آشکار می‌سازد هر چند که در دنیا چهره‌های آنها از شدت ظلم و بیداد و استضعاف از سوی ظالمان، افسرده و نازیبا بوده باشد. در عالم ملکوت هر کسی با حقیقت و باطن خودش آشکار می‌گردد. از جعفر بن محمد روایت شده است که فرمود: «شیعیان علی در روز قیامت با چهره‌های زیبا و لطیف و سفید در حالی که سیرآب هستند، ظاهر و دشمنان علی با چهره‌هایی سیاه و زشت، و تشنه‌لب ظاهر می‌شوند. سپس این آیه را خواند: «يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» (روزی که چهره‌هایی سفید و چهره‌هایی سیاه می‌گردند)». بحار الانوار : ج ۷ ص 194 از ابو جعفر روایت شده است که فرمود: «چند نفر از صحابه نزد رسول الله بودند و علی نیز در بین آنها بود. فرمود: خداوند متعال وقتی مردم را در روز قیامت مبعوث می‌کند، قومی از گورهایشان با چهره‌هایی سفید مثل برف و نورانی خارج می‌شوند، سفیدی لباس هایشان مثل شیر است و کفش‌های زرین به پا دارندو به خدا سوگند بندهای کفششان از شدت نورانی بودن می‌درخشد، سوار بر شترانی نورانی که بر آنها کرسی‌های طلا و زبرجد و یاقوت قرار دارد و افسارشان با زنجیر طلا بسته شده است، هستند تا وارد بهشت شوند. مردم در حال پس دادن حساب و کتاب هستند در حالی که آنها می‌خورند و می‌آشامند. علی بن ابی طالب پرسید: آنها چه کسانی هستند ای رسول خدا؟ رسول الله فرمود: آنان، شیعه‌های تو هستند و تو امام آنها می‌باشی. این سخن خداوند متعال است که «یَومَ نَحشُرَ المُتَقینَ إلی الرَّحمنَ وَفدا» (روزی که پرهیزگاران را گروه گروه در حضور رحمن محشور کنیم)». بحار الانوار: ج ۷ ص 194.

نبأ: قسمتی از آیه‌ی 40.

عبایة بن ربعی می‌گوید: از عبد الله بن عباس پرسیدم: چرا رسول خدا به علی لقب ابو تراب داد؟ گفت: «چون صاحب زمین و حجّت خدا بر اهل آن بعد از رسول الله است. با او زمین باقی و ساکن می‌باشد. از رسول الله شنیدم که می‌فرمودند: وقتی روز قیامت بر پا شود و کافر بیند آنچه را برای شیعیان علی از ثواب‌ها و حسنات و کرامت‌ها فراهم می‌شود، می‌گوید: ای کاش من هم خاک بودم؛ یعنی از شیعیان علی بودم و این، همان سخن خداوند متعال است: «وَ یَقولُ یا لَیتَني کُنتُ تُراباً»». علل الشرایع شیخ صدوق: ج ۱ ص 156. از امام صادق روایت شده است: «این سخن خداوند متعال: «یَومَ یَنظُرُ المَرءُ ما قَدَمَت یَداهُ وَ یَقولُ الکافِرُ یا لیتَني کُنتُ تُراباً» یعنی علوی و موالی ابو تراب بودن». بحار الانوار: ج ۷ ص 194.

طه: 12.

طه: 12.

شیخ صدوق می‌گوید: «در این سخن خداوند عزوجل «فَاخلَع نَعلیک» (پای‌افزارت را بیرون بیاور) روایت شده است که یعنی: تَرست را؛ هر ترسی را چه تباه شدن خانواده‌ات و چه ترس از فرعون را از خود دور کن». کمل الدین و تمام النعمه: ص 151 و 460 از امام مهدی در حدیثی طولانی نقل شده است که فرمود: «.... موسی با پروردگارش در وادی مقدس مناجات کرد و گفت: خداوندا! من در محبت به تو اخلاص ورزیدم و دلم را از هر چه غیر از تو است، شسته‌ام. موسی بسیار خانواده دوست بود؛ بنابراین خداوند فرمود: «إخلَع نَعلَیک» یعنی اگر محبت تو نسبت به من با اخلاص بوده و اگر دلت را نسبت به غیر از من شسته‌ای و جز من کس دیگری در دلت جای ندارد، دوستی و مودّت خانواده‌ات را از دل بیرون کن». کمال الدین و تمتم النعمة: ص 460.

جمعه: 5.

رسول خدا حضرت محمد در حدیثی طولانی فرمود: «.... خداوند متعال می‌فرماید: «مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَاراً» (مَثَل کسانی که تورات بر آنها تحميل گشته است ولی به آن عمل نمی‌کنند مَثَل آن خر است که کتاب‌هایی را حمل می‌کند). ای ابن مسعود، بر مردم زمانی خواهد رسید که هر کس در دین خود بردبار باشد همچون کسی است که زغال گداخته‌ای را کف دستش گرفته باشد. و فرمود: در آن زمان اگر کسی گرگ نباشد، گرگان او را خواهند خورد. ای ابن مسعود، علما و فقهای آن زمان فاجر و خائن هستند. آگاه باش که آنها شریرترین خلق خدا هستند و همچنین پیروان آنها و کسانی که به آنها رجوع و از آنها دریافت می‌کنند و آنها را دوست داشته باشند و با آنها همنشینی و مشورت کنند نیز شریرترین خلق خدا هستند و خداوند آنها را «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ» (کر و کور و لال، در حالی که بازگشتی ندارند) وارد جهنم می‌سازد». بحار الانوار: ج ۴۷ ص 98. علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش ج ۲ ص 366 می‌گوید: «مثالی برای بنی اسرائیل آورده است و می‌فرماید: «مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَاراً» (مَثَل کسانی که تورات بر آنها تحميل گشته است ولی به آن عمل نمی‌کنند مَثَل آن خر است که کتاب‌هایی را حمل می‌کند) گفت: خر، کتاب‌ها را بر دوش می‌کشد ولی محتوای آنها را نمی‌داند و به آن عمل نمی‌کند همان گونه که بنی‌اسرائیل کتاب‌ها را همچون حمار بر دوش کشیدند در حالی که از محتوای آنها چیزی نمی‌دانستند و به آن عمل نمی‌کردند». همچنین شیخ طوسی در تبیان ج ۱۰ ص 5 گفته است: « ابن عباس می‌گوید: أسفار، کتاب‌ها هستند و واحد آن «سِفر» می‌باشد؛ چون با اظهار وضعیت، از معنا پرده برمی‌دارد. گفته می‌شود: «سفر الرجل عن عمامته اذا کشف» (آن مرد عمامه خود را برداشت یعنی سر را مکشوف نمود) و «سفرت المرأة عن وجهها و هی سافرت» (آن زن پرده از صورتش برداشت و کشف صورت نمود). آنها به حمار مَثَل زده شده‌اند؛ چرا که خر در حالی کتاب‌های حکمت را بر دوش می‌کشد که از محتوایشان چیزی نمی‌داند درست مانند کسی که کتابی را از بَر است ولی به آن عمل نمی‌کند. به همین ترتیب کسی که قرآن را بخواند و از محتوای آن چیزی نفهمد و و از فهم آن طوری بگذرد که انگار به درک آن نیاز نداشته باشد، همانند حمار است ولی این مَثَل بر آن کس که قرآن را حفظ کرده و در پیِ معنای آن و عمل به آنچه حفظ کرده است باشد، صادق نیست».

لقمان: 19.

مدثر: 50.

درمی‌یابیم که ائمه‌ی اطهار همیشه علمای بی‌عمل را به خران تشبیه می‌کنند. در اینجا امام صادق را می‌بینیم که در مورد این سخن خداوند متعال «کَأَنَهُم حُمُرٌ مُستَنفِره» (گویی خران رمیده‌اند) در حدیثی با یونس در مورد علمایی که با او مخالفت می‌کردند و به او اعتراض می‌نمودند در حالی که آنها راهزنانی هستند و خود را جای ائمه‌ی حق جا زده‌اند می‌فرماید: «....این صفت بر هر کس که خدا را آن گونه که حق شناختنش است نمی‌شناسند و آن گونه که لایقش است دوست نمی‌دارد، اطلاق می‌گردد. نماز و روزه‌ی آنها و روایات و علوم‌شان تو را فریب ندهد؛ چرا که آنها «حُمُرٌ مُستَنفِره» هستند». سپس فرمود: «ای یونس، اگر علم صحیح را خواسته باشی، نزد ما اهل بیت است. ما وارث آن هستیم و به ما تشریع حکمت و فصل خطاب داده شده است». بحار الانوار: ج ۶۳ ص 404. در اینجا امام صادق دلیل علت وارثت علوم ائمه و برتری آنها بر دیگران را بیان می‌فرماید؛ چرا که آنها آن علوم را از جد بزرگوارشان حضرت محمد رسول خدا به ارث برده‌اند و نه کس دیگر و این دلیل بر اختصاص داشتن اهل بیت به این صفت یعنی «وارث انبیا» می‌باشد و هر کس خود را به این صفت توصیف کند، دزد و سارق است، در هر لباس و منصبی که باشد!

علل الشرایع: ج ۱ ص 66.

علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش ج ۲ ص 366 در مورد این سخن خداوند متعال «یا ایُّها الذینَ هادوُ إن زَعَمتُم إنَّکُم اولیاءً لله مِن دونِ الناسَ فَتَمَنّوا الموتَ إن کُنتُم صادِقین» (بگو: ای قوم يهود، اگر می‌پنداريد که شما دوستان خدا هستيد، نه مردمِ ديگر، پس تمنّای مرگ کنيد، اگر که راست‌گو هستید!) می‌گوید: «در تورات نوشته شده است که اولیای خداوند درخواست مرگ می‌کنند». مجلسی در بحار الانوار ج ۶ ص 125 در مورد «فَتَمَنّوا الموتَ» نوشته است: «این گفتار اگر چه در ظاهر خطاب به یهود است اما در خصوص تمام کسانی است که ادعای ولایت و دوستی خدا را می‌کنند ولی از مرگ بدشان می‌آید».

شعرا: 14.

شعرا: 15.

نحل: 68.

اعراف: 185.

یونس: 5.

از همین رو است که اهل بیت خود و شیعیان راست‌گوی خود را به زنبور عسل و کندوی آنها تشبیه می‌کنند. از ابو عبدالله در مورد این سخن خداوند متعال «وَ اوحَی رَبُکَ الی النَحل» (و خداوند به زنبور عسل وحی کرد) نقل شده است که فرمود: «ما همان زنبورهایی هستیم که خداوند به آنها وحی کرد «إن إتَخذی مِن الجِبالِ بِیوتاً» (از کوه‌ها خانه‌هایی برگزین). به ما امر کرد که از عرب، شیعه را برگزینیم، «وَ مِن الشَجَر» (و از درخت) می‌فرماید: از عجم نیز «وَ مِما یَعرِشون» (و از آنچه بنا می‌کنند) و همچنین از موالی، «وَ الشَرابَ المُختَلِف الوانه» (و شراب رنگارنگ) علمی است که از ما برای شما خارج می‌گردد». بحار الانوار: ج ۴۲ ص 110.

حج: 11.

رسول خدا فرمود: «من و انبیای قبل از من و مؤمنین همواره مبتلا به کسانی که ما را اذیت و آزار می‌کرده‌اند بوده‌ایم و اگر مؤمن بر روی قله‌ی کوهی باشد خداوند عزوجل کسی که به او اذیت و آزار برساند را بر وی مسلّط می‌کند تا به این ترتیب اجری نصیبش شود». علل الشرایع: ج ۱ ص 45.

از ابو عبدالله نقل شده است: «شدیدترین مردمِ مبتلا به سختی‌ها و بلاها، انبیا که سلام خداوند بر آنها باد و سپس اوصیای آنها و پس از آنها پیروان و همانندان آنها هستند». بحار الانوار: ج ۱۱ ص 69.

یونس: 90.

یونس: 91.

سجده: 29.

از ابراهیم بن محمد همدانی نقل شده است که گفت: به امام رضا گفتم: چرا خداوند متعال فرعون را غرق کرد در حالی که ایمان آورد و به وحدانیتش اقرار نمود؟ فرمود: «زیرا پس از دیدن عذاب قطعی ایمان آورد و چنین ایمانی مورد قبول واقع نمی‌گردد و این حکم خداوند متعال در گذشته بوده است و در آینده خواهد بود. خداوند عزوجلّ می‌فرماید: «فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا بِما کُنَّا بِهِ مُشْرِکينَ * فَلَمْ يَکُ يَنْفَعُهُمْ إيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا» (و چون عذاب ما را ديدند، گفتند: به خدای يکتا ايمان آورديم و به آن چيزهايی که شريک خدا قرار داده بوديم کافر شديم * اما هنگامی که عذاب ما را ديدند ديگر ايمانشان برايشان سودی نبخشيد) و نیز می‌فرماید: «يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا» (روزی که برخی نشانه‌های پروردگارت آشکار شود، ايمان کسی که پيش از آن ايمان نياورده يا به هنگام ايمان کار نيکی انجام نداده است، برای او سودی نخواهد داشت) و به همین صورت، وقتی فرعون غرق شدن را درک نمود، گفت: «آمَنتُ انَّه لا اله الا الذّی امَنَت بهِ بَنوا اسرائیلَ وَ انَا مِن المُسلِمین» (ايمان آوردم که هيچ خداوندی جز آن که بنی اسرائيل به آن ايمان آورده‌اند، نيست و من ازتسليم شدگانم) و در جواب به او گفته شد: «ألأنَ وَ قَد عَصَیتَ قَبل وَ کُنتَ مِن المُفسِدین» (آيا اکنون؟! در حالی که تو پيش از اين، عصيان می‌کردی و از مفسدان بودی!)». بحار الانوار: ج ۶ ص 23.

بقره: 255.

آیت الکرسی علی تنزیل (طبق نازل شدنش) از اهل بیت روایت شده است و در ثواب خواندن آن فضل عظیمی ذکر کرده‌اند. شیخ عباس قمی آن را در مفاتیح الجنان آورده است اما در چاپ‌های بعدی مفاتیح آن را حذف کرده‌اند و این تصرّفی است نامشروع نسبت به تألیفات علمایی که تلاش کرده‌اند روایات اهل بیت را همان گونه که هست بدون هیچ حذف و تحریفی به مردم برسانند. از حسین بن خالد نقل شده است که ابو الحسن امام الرضا این گونه قرائت فرمود: «اللهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ ـ‌ یعنی چرت و خواب‌ـ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَ ما بینَهُما وَ ما تَحتَ الثَّری عالَم الغیبِ وَالشَهادَة هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ....». بحار الانوار: ج ۹۸ ص 263. از امام حسن بن علی روایت شده است که فرمود: «رسول خدا فرمود: آیت الکرسی در لوحی از زمرّد سبز با مداد مخصوص خدا نوشته شده است و در هر روز جمعه آن لوح بر پیشانی اسرافیل نمودار می‌شود و چون بر پیشانی‌اش نمودار شود، تسبیح می‌گوید؛ می‌گوید: منزّه است آن کسی که تسبیح فقط از برای او است و عبادت و اطاعت فقط برای وجه او است. او است خداوند قادرِ یکتایِ عزیز؛ و هنگامی که او تسبیح می‌گوید تمام اهل آسمان‌های ملکوتی تسبیح و تهلیل می‌گویند و هنگامی که اهل آسمان دنیا تسبیح آنها را بشنوند، او را تقدیس گویند و هیچ ملک مقرّب و هیچ پیامبر مرسَلی نمی‌ماند مگر اینکه برای خواننده‌ی آیت الکرسی علی التنزیل دعا می کند». مستدرک الوسایل میرزای نوری: ج ۶ ص 116.

این کتاب اکنون منتشر و به فارسی نیز ترجمه شده است (مترجم).

بینه: 2 و 3.

واقعه: 77 تا 79.

بصائر الدرجات: ص 516.

بحار الانوار: ج ۲۳ ص 369.

شوری: 38.

شوری: 38.

انعام: 98.

هود: 6.

فجر: 27 و 28.

نور: 40.

انعام: 98.

هود: 6.

تهذیب الاحکام: ج ۷ ص 147.

کافی: ج ۲ ص 418.

کافی: ج ۲ ص 419.

بحار الانوار: ج ۴۹ ص 262.

تفسیر عیاشی: ص 371.

یونس: 64.

انعام: 34.

کهف: 109.

یونس: 64.

از ابو جعفر در حدیثی آمده است: «.... تا آنجا که فرمود: سپس پاداششان می‌دهد و می‌فرماید: «لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ» و امام بشارت به قیام قائم و به ظهورش و کشتار دشمنان آنها و نجات در آخرت و وارد شدن بر محمد ـ‌صادقین‌ـ بر حوض را به آنها می‌دهد». کافی: ج ۱ ص 429. در اینجا سؤالی مطرح می‌شود؛ اینکه در این زمان که امام غایب است چگونه به مردم این زمان بشارت می‌دهد؟ هیچ پاسخی نخواهد بود مگر در رؤیا و این همان رؤیایی است که رسول خدا آن را به عنوان وحی و جزئی از اجزای نبوّت توصیف می‌فرمایند و به صراحت بیان می‌فرماید که شیطان هیچ گاه در رؤیا نمی‌تواند به او یا اوصیای او متمثل شود، تا روز قیامت! از ابو جعفر نقل شده است که فرمود: «مردی از رسول خدا در مورد این سخن خداوند عزوجل «لَهُم البُشری في الحَیَاة الدُنیا» سوال کرد. رسول خدا فرمود: رؤیای حسنه است که مؤمن آن را می‌بیند و با آن به او بشارت داده می‌شود». کافی: ج ۸ ص 90. مردی بادیه‌نشین که دارای مال و منال و جمال بود نزد رسول الله آمد و پرسید: ای رسول خدا، مرا از این سخن خداوند عزوجل باخبر نما: «الَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ» (کسانی را که ايمان آوردند و پرهيزگاری می‌کردند * بشارت است ايشان را در دنيا و آخرت. کلمات خدا را تبدیلی نیست. اين است کاميابی بزرگ). پیامبر خدا فرمود: «اما این سخن خداوند متعال «لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ» همان رؤیای حسنه است که مؤمن در خواب می‌بیند و با آن بشارتی به او در دنیایش داده می‌شود و اما این سخن «و في الاخرَة» بشارت مؤمن هنگام مرگ است که خداوند هنگام مرگش به او بشارت می‌دهد که خداوند از گناهان تو و کسانی که تو را حمل می‌ کنند گذشت و شما را بخشید». من لا یحضره الفقیه: ج ۱ ص 133.

انعام: 34.

نسا: 36.

از ابو بصير نقل شده است که گفت: شنیدم ابا عبد الله می‌فرمود: «لَا تَتَّخِذُوا إِلَٰهَيْنِ اثْنَيْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ» (دو خدا را مپرستيد و جز اين نيست که او خدای يکتا است) منظور این است که از دو امام پیروی نکنید که امام، یکی است». بحار الانوار: ج ۳۲ ص 357.

بحار الانوار: ج ۳۶ ص 6.

از جعفر بن محمد بن سعيد با سند خودش از امام صادق درباره‌ی این سخن خداوند متعال «وَاعْبُدُواْ اللهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا» نقل شده است که فرمود: «رسول خدا و علی بن ابی طالب پدران اين امّت هستند و «وَبِذِي الْقُرْبَى» فرمود: حسن و حسين می‌باشند». بحار الانوار: ج ۳۲ ص 269.

شوری: بخشی از آیه‌ی 23.

از عباية بن ربعی از ابن عباس نقل شده است که گفت: در مورد این سخن خداوند متعال«أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوَى» (آیا خداوند تو را یتیم نیافت، پس پناهت نداد؟) پرسیده شد. گفت: «فقط به این دلیل یتیم نامیده شد که بر روى زمين از اولين تا آخرين، هیچ نظیر و مانندی برای او وجود نداشته است. بنابراین خداوند عزوجل که نعمت‌هایش را بر او ارزانی داشت می‌فرماید: «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً» یعنی تنها هستی و نظیر و همانندی نداری». بحار الانوار: ج ۶۱ ص 141. على بن ابراهيم قمى می‌گوید: «سپس فرمود: «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوَى» يتيم، كسى است كه همانند و نظیری ندارد؛ گوهر از‌این‌رو يتيمه ناميده می‌شود که همانندی ندارد(الدرّه اليتيمه)». بحارالانوار: ج ۶۱ ص142. از ابو جعفر در حديثى طولانى نقل شده است که فرمود: «.... «فَلَا اِقْتَحَمَ الْعَقَبَة * وَمَا أَدْرَاك مَا الْعَقَبَة» (و از آن گذرگاه سخت عبور نکرد * و تو چه دانی که گذرگاه سخت چيست؟) می‌فرماید: چه كسى به تو ياد داد در حالی که همه چيز در قرآن است «مَا أَدْرَاكَ» (و تو چه می‌دانی) و او همه چیز را به تو آموخت «يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ» (یتیمی که خویشاوند است) يعنی رسول خدا و «المقربه» نزديكش نمود و «أوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ» (یا مسکینی خاک‌نشین) يعنی اميرالمؤمنين خاکی که به علم آغشته می‌باشد». بحار الانوار: ج ۴۲ ص 282.

از عمر بن ابو مقدام از پدرش نقل شده است که گفت: از ابا جعفر در مورد این سخن خداوند عزوجل پرسيدم: «مَّا أَفَاء اللهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ» (آن غنيمتی که خدا از مردم قريه‌ها نصيب پيامبرش کرده است از آنِ خدا است و از آنِ پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و مسافران در راه مانده). ابو جعفر فرمود: «اين آيه در خصوص ما نازل شد و هر چه برای خدا و رسول خدا بود، برای ما نیز هست. ما «ذی القربى» (خویشاوندان) هستیم و ما مساكين هستيم و مَسكَنَت (نیازمندی) ما هیچ گاه از رسول خدا دور نخواهد شد. ما «ابناء سبيل» (در راه ماندگان) هستيم که هيچ راهى جز به وسيله‌ی ما شناخته نخواهد شد و تمامی امور از آنِ ما است». بحار الانوار: ج ۳۲ ص 258.

بقره: 83.

نسا: 54.

آل عمران: 31.

بأ: 1 تا 5.

بأ: 1 تا 5.

از على بن ابى طالب نقل شده است که فرمود: «صخر فرزند حرب آمد و در پیشگاه رسول الله نشست و گفت: ای محمد، اين امر (خلافت) بعد از شما براى ما است يا براى كس ديگر؟ رسول خدا فرمود: اى صخر، اين امر بعد از من از آنِ كسى است كه نسبت به من به مانندِ هارون برای موسى باشد. على فرمود: پس خداوند متعال نازل فرمود: «عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ النَّبَأِ الْعَظِيمِ * الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» که گروهى، تأیید کننده‌ی ولايت و خلافت على هستند و گروهى دیگر آن را تکذیب می‌کنند. سپس فرمود: «کلا» (هرگز)، که درباره‌ی آنها نازل شد که «سیعلمون» (خواهند فهمید) که بعد از تو خلافت او حق است، «ثم کلا سیعلمون» (هرگز، قطعا خواهند فهمید) و مى‌فرماید: حق ولایت و خلافت او را خواهند فهمید در حالی که در گور خود از آنها در مورد خلافت و ولايت او سؤال مى‌شود و هيچ مرده‌اى چه در شرق و چه در غرب زمين و بيابان و دريا نمی‌ماند مگر اینکه دو فرشته‌ی نکیر و منكر از او در مورد ولايت امير مؤمنان خواهند پرسيد. از مرده مى‌پرسند: خداى تو كيست؟ دينت چیست؟ پيغمبرت كيست؟ امامت کیست؟». مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب: ج ۲ ص 276. سدیر صدفی از ابو عبدالله روایت کرده است: درباره‌ی این سخن خداوند تبارک و تعالی«بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» (بلکه قرآن آياتی است روشن که در سينه‌ی اهل دانش جای دارد) و این سخن «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ * أَنتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ» (بگو: اين خبری بزرگ است * که شما از آن روی برمی‌گردانید) پرسیدم. ایشان فرمود: «کسانی که علم به آنها داده شده است، ائمه و خبر، امامت می‌باشد». بحار الانوار: ج ۳۲ ص 203. از عبدالله بن کثیر روایت شده است: از ابو عبد الله درباره‌ی این سخن خداوند متعال «عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ النَّبَأِ الْعَظِيمِ» پرسیدم. فرمود: «خبر عظیم، همان ولایت است». و درباره‌ی این سخن «هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ» (این ولایت حقّ خداوند است) پرسیدم، فرمود: «ولایت امیر المؤمنین». بحار الانوار: ج ۴۲ ص 352. از ابو الحسن رضا در مورد این سخن خداوند متعال «عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ النَّبَأِ الْعَظِيمِ * الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» نقل شده است که فرمود: «امیر المؤمنین فرمود: به خدا سوگند خبری عظیم‌تر از من وجود ندارد و به خدا سوگند، آیه و نشانه‌ای بزرگ‌تر از من نیست. فضیلت و برتری من بر امت‌های پیشین با اختلاف زبان‌هایی که داشتند، عرضه شد و به فضل و برتری من اقرار ننمودند». مستدرک سفینه‌ی بحار - شیخ علی نمازی: ج ۹ ص 509.

از امام صادق نقل شده است که فرمود: «ابليس به سجده بر آدم امر شد. گفت: خداوندا، به عزّتت قسمت مى‌دهم كه اگر مرا از اين فرمان معاف کنی، تو را به گونه‌اى عبادت كنم كه هيچ مخلوقى هرگز تو را آن گونه عبادت نکرده باشد. خداوند جلّ جلاله به او فرمود: من دوست دارم آن گونه كه می‌خواهم عبادت شوم». بحار الانوار: ج ۲ ص 262.

از جميل بن درّاج نقل شده است: از ابو عبد الله پرسيدم: آیا ابليس از ملائكه است؟ و آیا او از امر و اخبار آسمان چيزى می‌داند؟ فرمود: «از ملائكه نیست و از اخبار آسمان چيزى نمى‌داند. او از جنّیان و همراه با ملائکه بود. ملائکه او را از خود مى‌ديدند در حالی که خداوند مى‌داند كه او در زمره‌ی آنها نمی‌باشد. وقتى امر به سجده شد، آنچه اتفاق افتاد، از او سر زد». بحار الانوار: ج ۱۱ ص 119.

شعرا: 227.

نبأ: 31.

ص: 68 تا 88.

الرحمن: 19 و 20.

از يحيى بن سعيد قطان نقل شده است که گفت: شنيدم ابا عبد الله در مورد این سخن خداوند عز و جلّ «مرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ * بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لا يَبْغِيَانِ» مى‌فرمود: «علی و فاطمه دو درياى عميق علم هستند كه هيچ كدام بر ديگرى برتری ندارند. «يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ» (از آنها مروارید و مرجان خارج می‌شود) حسن و حسين می‌باشند». خصال شيخ صدوق: ص 65.

رسول خدا به على فرمود: «ای على، خداوند متعال به صورت پنهان انبیا را را با تو تأیید نمود و به صورت آشکار من را با تو یاری فرمود». حلية الابرار سيد هاشم بحرانى: ج ۲ ص 17.

از رسول الله حضرت محمد در حديثى طولانی روایت شده است: «.... خداوند سبحان به ملائكه‌اش مى‌فرماید: اى فرشتگان من به بنده‌ی من فاطمه نگاه كنيد، در پیشگاه من به عبادت مشغول است و در حالی که اعضایش از خوف من لرزان می‌باشد و با قلبش به عبادت من آمده است. پس شما را شاهد مى‌گيرم كه امنيت شيعيان او را از جهنم تضمين مى‌كنم....». امالى شيخ صدوق: ص 175. از رسول الله در حديثى طولانی روایت شده است که فرمود: «.... گفتم: حبيب من ای جبرئيل، چرا فاطمه در آسمان منصوره و در زمين فاطمه ناميده شد؟ جبرئيل گفت: از این رو در زمين فاطمه ناميده شد که شيعيانش را از آتش دوزخ امان داد و دشمنانش از مودت و دوستیِ او محروم شدند و در آسمان منصوره ناميده شد چون خداوند عزوجل می‌فرماید: «يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللهِ يَنصُرُ مَن يَشَاءُ» (روزی که مؤمنان شادمان شدند * با یاری خدا که هر که را بخواهد یاری می‌دهد) يعنى یاری دادن فاطمه به دوست‌دارانش». معانى الاخبار: ص 396. از امام جعفر صادق از پدرانش از رسول خدا در حديثى طولانی نقل شده است که فرمود: «.... سپس منادى ندا مى‌دهد: اى جماعت، سرهاى خود را پايين بیندازید و چشمانتان را ببنديد تا فاطمه عبور کند. پس آنها فرمان را انجام مى‌دهند و فاطمه عبور می‌کند در حالی که پيشاپیش او يك‌صد هزار فرشته و در سمت چپش به همین تعداد و سمت راست او همين تعداد فرشته و از پشت سرش نیز همين تعداد فرشته همراه او هستند و يک‌صد هزار فرشته او را بر بال‌هاى خود حمل مى‌كنند. هنگامی که به درب بهشت برسد خداوند در قلب ایشان الهام می‌نمایند که درنگ نماید. به او گفته مى‌شود: درنگ تو برای چیست؟ مى‌گوید: پروردگارا، دوست دارم قدر و منزلتم را در اين روز به من نشان دهى. و خداوند می‌فرماید: ای فاطمه، برگرد و ببین چه کسی تو و فرزندانت را دوست می دارد، دستش را بگیر و وارد بهشت کن. امام جعفر بن محمد فرمود: از ميان جمع، شيعيان و دوست‌دارانش را جدا می‌کند همان گونه كه پرنده دانه‌هاى خوب را از میان دانه‌هاى خاک‌آلود برمی‌چیند؛ تا اینکه او و شیعیانش و دوست‌دارانش به دروازه‌ی بهشت می‌رسند که خداوند در دل شیعیان و دوست‌دارانش الهام می‌کند که توقف کنند. گفته مى‌شود: چرا توقف نمودید در حالی که به شما امر شده بود وارد بهشت شوید؟! مى‌گويند پروردگارا، مى‌خواهيم در اين روز، قدر و منزلت‌مان را ببینیم. به آنها گفته می‌‌شود: برگرديد ببینید چه کسی به جهت دوستی با فاطمه به شما نگاه کرد یا به شما سلامی داد یا مصافحه نمود و یا غیبتی را از شما دور نمود یا جرعه آبی در دوستی او به شما داد؛ دستشان را بگیرید و وارد بهشت نمایید. جعفر بن محمد که سلام و صلوات خداوند بر او باد فرمود: به خدا سوگند در آن روز كسى جز كافران یا منافقان ولايت ما باقى نخواهد ماند، که خواهند گفت: «فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ * وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ * فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» (و اکنون ما را شفاعت کننده‌ای نيست * و ما را دوست مهربانی نيست * کاش بار ديگر به دنيا بازگرديم تا از مؤمنان گرديم). سپس جعفر بن محمد که صلوات خداوند بر او باد، فرمود: دروغ مى‌گويند و همان گونه که خداوند می‌فرماید: «وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ ]وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ[» (اگر آنها را به دنيا بازگردانند باز هم به همان کارها که منعشان کرده بودند بازمی‌گردند، اينان دروغگويانند). سپس منادى ندا می‌دهد: امروز كرامت از آنِ كيست؟ گفته می‌شود: از آنِ خداوند واحد قهار و از آنِ محمد و على و فاطمه و حسن و حسين است». شرح اخبار قاضى نعمان مغربى: ج ۳ ص 63.

هود: 7.

متشابهات: ج ۳ چاپ 2 ص 110.

کافی: ج ۱ ص 132.

الرحمن: 13، 16، 18، 21، 23، 25، 28، 30، 32، 34، 36، 38، 40، 42، 45، 47، 49، 51، 53، 55، 57، 59، 61، 63، 65، 67، 69، 71، 73، 75، 77.

نور: 21.

از داوود رقی روایت شده است که ابو عبد الله فرمود: «این سخن خداوند متعال: «فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» یعنی کدامین نعمت مرا تکذیب می‌کنید؟ محمد یا علی را؟ آنها نعمت‌هایی است که بر بندگان ارزانی داشتم». بحار الانوار: ج ۴۲ ص 59. در مناقب ابن شهر آشوب در حدیثی طولانی آمده است: ««فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» ای گروه جن و انس؟ ولایت امیر المؤمنین یا محبت فاطمه را؟». مستدرک سفینه بحار - شیخ علی نمازی: ج ۱ ص 172. از ابو یوسف بزاز نقل شده است: ابو عبد الله این آیه را قرائت فرمود: «فَاذْكُرُواْ آلاء اللهِ» (نعمت‌های خداوند را به یاد آورید) و فرمود: «آیا می‌دانی نعمت‌های خداوند چیست؟» گفتم: نه. فرمود: «این بزرگ‌ترین نعمت خدا بر خلقش است؛ یعنی ولایت ما». بحار الانوار: ج ۴۲ ص 59. بنابراین نعمت‌های خداوند محمد و علی و فاطمه و فرزندانشان از ائمه و مهدیون می‌باشند و خداوند متعال فرمان به تأیید و تصدیق و اطاعت از ایشان نموده و از تکذیب و نافرمانی از آنها نهی فرموده است. در حدیثی که در ادامه می‌آید، امام صادق به این مضمون اشاره می‌فرماید. از حماد بن عثمان نقل شده است: شنیدم ابا عبد الله می‌فرماید: «مستحب است که هر جمعه شب سوره‌ی الرحمن خوانده شود و هر گاه بگویی «فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» بگو: هیچ نعمتی از نعمت‌های پروردگارم را تکذیب نمی‌کنم». بحار الانوار: ج ۹۸ ص 306. کسی که چنین کند به توحید و نبوّت و ولایت ائمه و مهدیون اقرار نموده است؛ سه بار به توحید، چهارده بار به نبوّت و امامت و چهارده بار به هدایت بعد از امام مهدی که می‌شود سی و یک مرتبه و این همان تعداد تکرار شدن‌های «فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» در سوره‌ی الرحمن می‌باشد. خداوندا، ما را از کسانی که چیزی از آنها را تکذیب نمی کنند قرار ده و ار کسانی که تسلیم ایشان هستند. برحمتک یا ارحم الراحمین!

فاطر: 32.

این سخن خداوند متعال: «وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى * ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى * وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى * فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى * أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى * وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى * عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى * عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى * إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى * مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى * لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى» (قسم به آن ستاره چون فرود آمد * که يار شما نه گمراه شد و نه به راه کج رفته است * و سخن از روی هوی و هوس نمی‌گويد * نيست اين سخن جز آنچه وحی می‌شود * او را آن فرشته‌ی بس نيرومند تعليم داده است * صاحب نيرويی که استيلا يافت * در حالی که او به کناره‌ی بلند آسمان بود * سپس نزديک شد و بسيار نزديک شد * تا به قدر دو کمان، يا نزديک‌تر * و خدا به بنده خود هر چه بايد وحی کند، وحی نمود * دل آنچه را ديد دروغ نشمرد * آيا در آنچه می‌بينيد با او جدال می‌کنيد؟ * او را ديگر بار هم بديد * نزد سدرة المنتهی * که آرامگاه بهشت، نزد آن درخت است * وقتی که سدر را چيزی در خود می‌پوشيد * چشم خطا نکرد و از حد در نگذشت * هر آينه پاره‌ای از آيات بزرگ پروردگارش را بديد). نجم: 1 تا 18.

این سخن سيد احمد الحسن در مورد انطباق اين آيه بر انبيا و فرستادگان و حضرت محمد و اوصيا از عترت طاهره می‌باشد و اگر سخن فقط در باب فرزندان رسول خدا می‌بود، تفاوت می‌داشت. به عبارت دیگر، صرف نظر از انبيا و مرسلين، هر دو محور حول شناخت فضیلت اهل بيت و اقرار كامل به آن می‌چرخد؛ يعنى شناخت امام و تسليم شدن در مقابل او، همان گونه كه در روايت بعدی مى‌آيد: از سالم نقل شده است: از ابا جعفر در مورد این سخن خداوند عزوجل «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ» سوال نمودم. فرمود: «سابق بالخيرات (پیشی‌گیرنده در نیکی‌ها) امام است و مقتصد، آنكه امام را شناخت و ظالم به نفس خویش، کسی که امام را نشناسد». كافى: ج ۱ ص 214. باید توجه داشت که ظالم به نفس خود، از ولايت و اطاعت اهل بيت خارج نشده است؛ چرا که کسی كه بر ولايت غير از اهل بيت از دنیا برود، وارد بهشت نخواهد شد و از آنجا که اين آيه، اين سه گروه را انتخاب شده توصیف نموده است، پس جزو اهل بهشت می‌باشند و واضح است که خداوند کسی از اهل جهنم را انتخاب نمى‌كند. ظلم در اينجا به معنى كوتاهى در شناخت یا کوتاهی در اطاعت و اقرار و تسلیم شدن، می‌باشد. در ادامه متنی از امام رضا که در این خصوص نقل شده است، می‌آید: در مناظره‌اى بين امام رضا و برخی از علماى سایر طوايف در مجلس مأمون عباسى صورت گرفت:.... مأمون گفت: معناى اين آيه را به من بگویید «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا». علما گفتند: مقصود خداوند از این آیه، تمام امّت می‌باشد. مأمون گفت : ای ابا الحسن، چه می‌گويید؟ امام رضا فرمود: «نظر من آن گونه که آنها می‌گویند، نیست، بلکه مى‌گويم: خداوند عترت طاهره را قصد نموده است». مأمون گفت: چگونه مقصود عترت طاهره می‌باشد و نه امّت؟! امام رضا فرمود: «اگر مقصود كل امّت می‌بود، بايد همه‌ی آنها در بهشت وارد شوند؛ اما خداوند پس از این سخن خود «فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ» (بعضی بر خود ستم کردند و بعضی راه ميانه را برگزيدند و بعضی به فرمان خدا در کارهای نيک پيشی گرفتند؛ و اين است بخشايش بزرگ) هر سه گروه را در بهشت جاى داده و فرموده است: «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ» (به بهشت‌هايی که جايگاه جاودانه‌ی آنها است داخل می‌شوند در آنجا به دستنبدهای زر می‌آرايندشان)؛ از همین رو، وارثان مختص عترت طاهره گردیده‌اند نه غیر ایشان». امالى شيخ صدوق: ص 615. آن گونه که مشخص است خداوند متعال ملت‌هاى پیشین و انبيا و فرستادگان را با ولايت اهل بيت و اقرار به آن امتحان نمود، همان گونه كه امّت محمد را به آن امتحان نمود؛ همان طور که در روایت آتی از امیر المؤمنین نقل شده است: از ابو الحسن امام رضار در خصوص آيه‌ی «عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ النَّبَأِ الْعَظِيمِ * الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» (از چه چيز می‌پرسند؟ * از آن خبر بزرگ * که در آن اختلاف می‌کنند) روایت شده است که فرمود: «امير المؤمنين على فرمود: به خدا سوگند، خبرى عظيم‌تر از من و آيه‌اى بزرگ‌تر از من نزد خدا نيست. خداوند فضل مرا بر امت‌هاى پیشین با وجود اختلاف زبان‌هايشان عرضه نمود و به فضل من اقرار نكردند». مستدرک سفينه بحار شيخ نمازى: ج ۹ ص 509. برتری‌ای که برخی انبیا نسبت به برخی دیگر داشتند بر حسب اقرار آنها به فضل و برتی محمد و آل محمد هر كدام مطابق با وضعیت‌شان بوده است. حتی انبيای اولو العزم به جهت عظم آنها در اقرار به فضیلت و برتری محمد و آل محمد با این صفت، توصیف شده‌اند؛ همان طور که در روایت بعدی آمده است: از ابو جعفر در خصوص این سخن خداوند متعال «وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلي آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» (و ما پيش از اين با آدم پيمان بستيم ولی فراموش کرد و او را استوار و ثابت‌قدم نيافتيم) روایت شده است که فرمود: «عهد ما بر او نسبت به محمد و ائمه‌ی بعد از او بود كه فراموش كرد و عزم و استواری در اینکه آنها چنین هستند، نداشت و اولو العزم فقط به این جهت اولو العزم ناميده شدند که خداوند عهد محمد و اوصيای بعد از او و مهدى و روش و سیرت او را گرفت و تمام عزم و تلاش‌شان را در این خصوص و اقرار به آن جمع نمود». کافى: ج ۱ ص 416. پس سخن سيد احمد الحسن در اينجا درباره‌ی مراتب انبيا و مرسلين و ائمه می‌باشد؛ پس پیشی‌گیرنده در نیکی‌ها، محمد و آل محمد می‌باشند؛ چرا که در اقرار به خداوند متعال و اجابت ندای او وقتى تمامی مخلوقات را در عالم ذر مورد خطاب قرار داد که «ألَستُ بِربِّکُم» (آیا من پروردگار شما نیستم؟) از سایرین پیشی گرفتند. مقتصد یا میانه‌رو امامان از انبيا و مرسلين می‌باشند و این مرتبه‌ای است که ظالمان (به معنی خاصی) به آن نایل نخواهند شد؛ از همین رو است که می‌بینیم وقتی ابراهیم از امامت در نسل و فرزندان خود سوال می‌کند، این گونه پاسخ داده می‌شود که ظالمان به آن نمی‌رسند. خداوند متعال می‌فرماید: «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (و چون پروردگار ابراهيم او را به کاری چند بيازمود و ابراهيم آن کارها را به تمامی به انجام رسانيد، خدا گفت: من تو را پيشوای مردم گردانيدم. گفت: فرزندانم را هم؟ گفت: پيمان من ستم‌کاران را دربرنگيرد) و ظلم‌کننده بر خویشتن، سایر انبيا و فرستادگان می‌باشند؛ کسانی که در چیزی که گناه و معصیت محسوب نمی‌شود، کوتاهی داشته‌اند. هر سه‌ی این گروه‌ها در بهشت جای دارند؛ همان گونه كه خداوند خبر می‌دهد و از برگزیدگان هستند؛ یعنی کسانی که خداوند براى امامت یا رسالت یا نبوّت برگزیده است.

بقره: 124.

از حبه‌ی عرنى روایت شده است: امير مؤمنان فرمود: «خداوند ولايت مرا بر اهل آسمان‌ها و بر اهل زمين عرضه نمود؛ عده‌اى اقرار كردند و عده‌اى منكر شدند. يونس منكر شد؛ پس خداوند او را در شكم ماهی زندانى كرد تا اقرار نمود». مدينة المعاجز - سيد هاشم بحرانى: ج ۲ ص 35. امير المؤمنان در گفت‌گویی با سلمان محمدی به او فرمود: «.... آیا می‌دانی داستان ایوب و علت تغيیر نعمت خداوند بر او چه بود؟». سلمان گفت: خداوند آگاه‌تر است و شما اى امير مؤمنان. فرمود: «وقتى حقيقت من براى ايوب گفته شد، ايوب در پادشاهی من شک كرد و به گريه افتاد و گفت: اين سخنی بزرگ و امرى است بس عظیم! خداوند فرمود: اى ايوب، آیا تو در تصويرى كه من به تو ارایه می‌نمایم، تردید داری؟! من آدم را آزمودم، ولی او را بخشيدم و با تسليم شدنش به امير المؤمنين از او درگذشتم و حال تو مى‌گويى: سخنی بزرگ و امرى است بس عظیم؟! به عزتم سوگند، تو را آنچنان عذابى می‌چشانم تا اينكه در اطاعت از امير المؤمنين به سوی من توبه کنی. (سپس او از طریق من به سعادت رسید)». مدينة المعاجز - سيد هاشم بحرانى: ج ۲ ص 32.

متشابهات: ج ۴ چاپ 1 ص 18 و صفحات بعد از آن.

حجرات: 1.

یس: 82.

احزاب: بخشی از آیه‌ی 33.

امام على می‌فرماید: «به خدا سوگند که اين دنياى شما در نظر من از استخوان خوکی که در دست یک جذامی قرار گرفته باشد، بى‌ارزش‌تر است». نهج البلاغه: ج ۴ ص 52.

از على بن حسين روایت شده است که فرمود: «امام از ما بايد معصوم باشد و عصمت در ظاهر خلقت نيست كه شناخته شود؛ از همین رو معصوم باید وصیّت داشته باشد». به ایشان گفته شد: اى فرزند رسول خدا معناى معصوم چيست؟ فرمود: «کسی كه به ريسمان خدا چنگ زده و است، ريسمان خداوند همان قرآن است و آن دو تا قیامت از هم جدا نخواهند شد؛ امام به سوى قرآن هدايت مى‌كند و قرآن به سوى امام، و این سخن خداوند عزوجل است که می‌فرماید: «إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» (به درستی که اين قرآن به درست‌ترين آيين‌ها راه می‌نمايد)». بحار الانوار: ج ۵۲ ص 194. از حسین بن اشقر روایت شده است: به هشام بن حکم گفتم: این سخن شما که «امام باید معصوم باشد» چه معنایی می‌دهد؟ گفت: این موضوع را از ابا عبد الله پرسش نمودم. فرمود: «معصوم کسی است که توسط خداوند از تمامی حرام‌ها منع شده باشد، که خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: «إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» (به درستی که اين قرآن به درست‌ترين آيين‌ها راه می‌نمايد)». بحار الانوار: ج ۵۲ ص 194.

رسول خدا می‌فرماید: «اگر بنده به خدا نزديک شود، خداوند به او نزديک خواهد شد. هر كس وجبى به او نزديک شود خداوند یک ذراع به او نزديک مى‌شود و هر كس ذراعى به او نزديک شود، خداوند به اندازه‌ی قامت دو دست به او نزديک مى‌شود و هر كس قدم‌زنان به سوى خدا برود، خداوند به صورت هَروله به سوى او خواهد آمد و هر كس خدا را در جمعى ياد كند، خداوند در جمعى شريف‌تر او را ياد خواهد كرد و هر كس او را شكر گويد، خداوند او را در مقامی بلندتر شكر خواهد كرد، که اگر خداوند براى بنده‌اى خيرى اراده فرماید، چشمان قلبش را مى‌گشايد تا آنچه از چشمانش به دور بود است را مشاهده كند». مستدرک الوسایل ميرزاى نورى: ج ۵ ص 297.

نسا: 83.

نسا: بخشی از آیه‌ی 59.

تحریم: 10.

پاسخ علیه این بدعت در کتاب «بدعت شیر دادن به بزرگ‌سال» از انتشارات انصار امام مهدی به تفصیل داده شده است؛ می‌توانید به آن مراجعه نمایید.

کافی: ج ۱ ص 276.

حشر: 22 تا 24.

یوسف: 106.

یوسف: 106.

کسی که خواستار کمال توحید است به حقیقت توجه کند. نام‌ها و صفت‌ها دلایل و علامت‌هایی هستند که به خدا دلالت می‌کنند تا به این وسیله شناخته شود. کسی که به دلیل یا علامت مشغول شود و آنکه به سوی او دلالت دارند را رها کند، توجه او به واقع به آن معنایی که این دلایل و علامت‌ها به آن اشاره می‌کنند، نخواهد بود. مَثَل چنین کسی مانند کسی است که به صدا در آمدن زنگ خانه را بشنود و از این صدا لذت ببرد اما از کسی که این صدا به او دلالت می‌کند، غافل شود؛ یعنی کسی که پشت در ایستاده است تا در باز شود. بنابراین کسی که به صفت‌ها مشغول شود و بصیرت خود را صرفا بر آنها متمرکز کند، خویشتن را از کسی که این صفت ها به او دلالت می‌کنند (یعنی حقیقت او سبحان) در حجاب قرار داده است. بنابراین انسان باید از مرحله‌ی شناخت خدا و استدلال بر خداوند متعال با آثارش عبور کند؛ چرا که او مظهر آثار، و ظاهری است که غایب نیست؛ همان طور که امام حسین در دعای عرفه می‌فرماید: إلهي تَرَدُّدي في الآثارِ يُوجِبُ بُعدَ المَزارِ، فاجمَعْني عَلَيكَ بِخِدمَةٍ تُوصِلُني إلَيكَ، كَيفَ يُستَدَلُّ عَلَيكَ بِما هُوَ في وُجودِهِ مُفتَقِرٌ إلَيكَ؟! أيَكونُ لِغَيرِكَ مِنَ الظُّهورِ ما لَيسَ لَكَ حتّى يَكونَ هُوَالمُظهِرَ لَكَ؟! متى غِبتَ حتّى تَحتاجَ إلى دَليلٍ يَدُلُّ عَلَيكَ؟! وَمَتي بَعُدْتَ حَتّي تَكُونَ الْآثارُ هِي الَّتي تُوصِلُ اِلَيْكَ؟ عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراكَ عَلَيْها رَقيباً، وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِكَ نَصيباً! اِلهي اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَي الْاثارِ، فَاْرجِعْني اليك بِكِسوَةِ الْاَنْوارِ وَهِدايَةِ الْاِسْتبْصارِ حَتّي اَرْجعَ اِلَيْكَ مِنْها، كَما دَخَلْتُ اِلَيْكَ مِنْها مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَيْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الْاِعْتِمادِ عَلَيْها، اِنَّكَ عَلي كُلِّ شَي‌ءٍ قَديرُ. .... معبود من! چون به یکایک آثار برای شناسایی‌ات توجه کنم، راه وصول و شهودت از من دور گردد، پس مرا خدمتی فرما که به وصال و شهود جمالت زود رساند. چگونه من به آثاری که در وجود خود محتاج تو هستند بر وجود تو استدلال کنم؟ آیا موجودی غیر از تو ظهوری دارد که مال تو نباشد و بتواند مظهر تو و سبب ظاهر شدن تو باشد؟ تو کِی از نظرها پنهان بودی تا به دلیل و برهان محتاج باشی که به تو راهنمایی کند؟! و کِی از ما دور بودی تا آثار و مخلوقات ما را به تو برساند؟! دیده‌ای که تو را همراه خود نمی‌بیند، کور است و زیان دیده قلب آن بنده‌ای که از محبت تو بهره‌ای ندارد. خدای من! فرمان دادی تا به سوی آثار بازگردم؛ پس مرا در کسوت انوار و هدایت بینش به سوی خود بازگردان تا اینکه از آثار به سوی تو بازگردم همان طور که در آنها داخل شدم در حالی که سریر و قلبم از توجه به آن مصون و همتم از اینکه به آن تکیه کند، برداشته شده باشد که تو بر هر چیز توانایی. (بحار الانوار: ج ۵۹ ص 225) به این سخن امام توجه نمایید: «خدای من! فرمان دادی تا به سوی آثار بازگردم؛ پس مرا در کسوت انوار و هدایت بینش به سوی خود بازگردان تا اینکه از آثار به سوی تو بازگردم همان طور که در آنها داخل شدم در حالی که سریر و قلبم از توجه به آن مصون و همّتم از اینکه به آن تکیه کند، برداشته شده باشد که تو بر هر چیز توانایی». امام حسین با این سخن خود بیان می‌کند که اگر حتی لازم باشد که انسان برای شناخت و معرفت حق به آثار و صفات مراجعه کند باید تلاش کند تا باطن و سریرش را از نگاه کردن و مشغول شدن و کوتاه کردن نگاهش به آنها مصون دارد تا همتش را از آنها بردارد و به خداوند متعال برسد؛ چرا که آنها زیارت‌گاه‌هایی به غیر از خداوند متعال می‌شوند و باعث زیاد شدن حجاب‌ها بین بنده و پروردگارش می‌گردند؛ بنابراین لازم می‌آید، همان طور که بنده به آثار وارد شده است، از آنها خارج گردد بدون اینکه از آنها اثر پذیرد و به آنها اعتماد کند و به آنها مشغول گردد، همان گونه که امام حسین در دعا می‌فرماید: «تا اینکه از آثار به سوی تو بازگردم همان طور که در آنها داخل شدم». سلام بر تو ای مولای من، روزی که متولد شدی و روزی که به شهادت رسیدی و روزی که زنده مبعوث شوی. خداوند متعال دعای امام حسین را اجابت فرمود و همان طور که در روایت بعدی دیده می‌شود، او را راضی و مرضی به سوی خدش بازگردانید. از ابو عبد الله روایت شده است که فرمود: «سوره‌ی فجر را در نمازهای واجب و مستحب بخوانید چرا که سوره‌ی امام حسین است و به آن راغب باشید، خداوند شما را بیامرزد». ابو اسامه که در مجلس حاضر بود به حضرت گفت: چگونه این سوره از آنِ امام حسین گشت؟ فرمود: «آیا این سخن خداوند متعال را نشنیده‌ای «یَا أَیَّتُها النَّفسُ المُطمَئِنَّة * إِرجعی إِلی ربِّکَ راضیةً مَرضیة * فَادخلی فِی عِبادی * وَادخلی جَنَّتی» (ای نفْس آرامش يافته! * خوشنود و پسنديده به سوی پروردگارت بازگرد * و در زمره‌ی بندگان من داخل شو * و به بهشت من دَرآی)؟ منظور از این آیه فقط حسین بن علی است؛ او دارای نفس مطمئنه‌ی راضیه‌ی مرضیه است...». بحار الانوار: ج ۴۲ ص 93.

کسی که خوستار توضیحات بیشتری است می‌تواند به کتاب تفسیر سوره‌ی فاتحه‌ی سید احمد الحسن و همچنین کتاب متشابهات ج ۲ چاپ 2 ص 69 و 80 و 86 مراجعه نماید.

در تفسیر سوره‌ی فاتحه و کتاب متشابهات ج ۱ چاپ 2 ص 9 و ج ۲ چاپ 2 ص 52 و 61 و 82 و سایر موارد.

نور: 21.

إسراء: 110.

حدیدی: بخشی از آیه‌ی 13.

در اینجا صحبت از آخرت است که ظاهر دروازه «الواحد القهار» و باطن آن «الرحمن الرحیم» می‌باشد؛ چرا که در آخرت، رحمت شامل حال کافران و منافقان نخواهد شد و مواجهه با آنها با قدرت و قهر و عذاب (الواحد القهار) صورت خواهد گرفت. اما در زندگی این دنیا ظاهر دروازه «الرحمن» است که شامل همه حتی کافران و منافقان و همه چیز می‌باشد و باطن دروازه «الرحیم» است که در دنیا و آخرت به مؤمنان اختصاص دارد. کسانی که خواستار توضیح بیش‌تر هستند می‌توانند به تفسیر سوره‌ی فاتحه و کتاب متشابهات ج ۱ چاپ 2 ص 13 و ... مراجعه نمایند.

مریم: 16 تا 24.

مریم: 22.

مریم: 27 و 28.

مریم: 29.

مریم: 23.

مریم: 24.

از ابو الحسن امام موسی کاظم روایت شده است: «علی پسرم، بزرگ‌ترین فرزندم و شنواترین به گفته‌هایم و مطیع‌ترین آنها به فرمان من است و همراه من در کتاب جفر و جامعه نگاه می‌کند و جز پیامبر یا وصیّ پیامبر، کس دیگری نمی‌تواند در جفر بنگرد». بحار الانوار: ج ۴۹ ص 20.

رفید غلام ابو هبیره از ابو عبد الله نقل می‌کند: به من فرمود: «ای رفید، چه حالی خواهید داشت اگر ببینی اصحاب قائم خیمه‌های بزرگ خود را در مسجد کوفه نصب می‌کنند. سپس آن حضرت چیز جدید را خارج می‌کند که بر عرب شدید خواهد بود». پرسیدم: آن چیز جدید چیست؟ فرمود: «قتل و کشتار».گفتم: به چه سیرتی با آنها رفتار می‌کند؟ آیا به همان روشی که علی ابن ابی طالب با اهل عراق انجام داد؟ فرمود: «خیر، ای رفید، علی ابن ابی طالب به سیره‌ی جفر سفید عمل نمود که دست نگه داشتن بود چرا که او می‌دانست بعد از او بر شیعه مسلّط خواهند شد اما قائم به روش جفر سرخ که همان قتل و کشار می‌باشد عمل می‌کند چرا که می‌داند پس از او بر شیعیانش مسلّط نخواهند شد». بحار الانوار: ج ۲۵ ص 318. سید احمد الحسن می‌فرماید که جفر سفید همان تقیه است؛ چرا که اگر ترس ائمه بر شیعیانشان و بر دین محمدی نبود با جفر سرخ با آنها رفتار می‌کردند ولی به سبب کم بودن یاران و وجود حکومت ظالمان، ائمه به تقیه پناه بردند و تعالیم دین را با احادیث، ادعیه، زیارت‌ها و سایر وسایل نشر علوم دین الهی اصیل محمدی، تشریع نمودند. اما امام مهدی با جفر سرخ که همان قتل و ریشه‌کن کردن ظالمان و منافقان است، با آنها رفتار می‌کند؛ چرا که می‌داند دولت ظلم به پایان رسیده است و بعد از ایشان هیچ ظالمی بر شیعیانش مسلّط نخواهد شد. به همین جهت نمی‌ترسد که منافقان به سبب آنچه امام مهدی با آنها انجام داده است، به انتقام‌جویی برخیزند.

تفصیل بیش‌تر در کتاب متشابهات سید احمد الحسن یمانی موعود ج ۱ چاپ 2 ص4 تا7 موجود می‌باشد.

به ابتدای کتاب متشابهات جلد اول مراجعه نمایید.

این کتاب هم‌اکنون منتشر و به فارسی نیز برگردان شده است.

این سخن خداوند متعال در مورد حکم زنی که شوهرش فوت شده باشد، می‌باشد: «وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا وَصِيَّةً لِّأَزْوَاجِهِم مَّتَاعًا إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِي مَا فَعَلْنَ فِيَ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعْرُوفٍ وَاللهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (و مردانی از شما که می‌ميرند و زنانی بر جای می‌گذارند بايد درباره‌ی زنان خود وصيت کنند که هزينه‌ی آنها را به مدت يک سال تأمین کنند و از خانه اخراجشان نکنند. پس اگر خود خارج شوند، در مورد تصميمی که به نحو شايسته‌ای برای خود می‌گيرند گناهی بر شما نيست و خدا عزیز و حکيم است) (بقره: 240). سپس خداوند این حکم را نسخ نمود و عُدّه را به مدت چهار ماه و ده روز با این سخن خود تغیر داد: «وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» (و کسانی که از شما بميرند و زنانی بر جای گذارند، آن زنان بايد چهار ماه و ده روز انتظار کشند، و چون مدتشان به سر آمد، اگر درباره‌ی خويشتن کاری شايسته و درخور کنند، بر شما گناهی نيست، که خدا به کارهايی که می‌کنيد آگاه است) (بقره: 234). جای تعجب اینجا است که با توجه به قرآن موجود فعلی، آیه‌ی ناسخ قبل از آیه‌ی منسوخ آمده است!!! به طور طبیعی ابتدا باید آیه‌ی منسوخ بیاد و سپس بعد از آن، آیه‌ی ناسخ، اگر ترتیب آیات بر حسب ترتیب نزول آنها باشد؛ و خداوند داناتر است.

این پاورقی در مورد ریشه و معانی کلمات و عبارات مشتق از لوط با توجه به فرهنگ‌های مختلف زبان عربی می‌باشد که به جهت مناسبت نداشتن با خواننده‌ی فارسی زبان، ترجمه نشده است. علاقه‌مندان می‌توانند به اصل کتاب عربی «الجواب المنیز عبر الاثیر» صفحه 61 پاورقی شماره‌ی 1 مراجعه نمایند. (مترجم)

یس: 18 و 19.

نمل: 47.

یس: 29 و 30.

این کتاب در حال حاضر منتشر و به فارسی نیز ترجمه شده است. (مترجم)

باید توجه داشت اولین کسی که جهاد علیه قوای اشغال‌گر آمریکایی را طی اطلاعیه‌ای خاص در دهم محرم اولین سال ورود نیروهای اشغال‌گر به عراق صادر کرد، سید احمد الحسن بود، و به سبب همین اعلامیه سید احمد الحسن و یارانش دشواری‌های زیادی از سوی قوای اشغال‌گر و عاملان آنها و همچنین علمای زشت‌کردار متحمل شدند تا جایی که کار به زندان و شکنجه نیز رسید. پلیس عراق عاملان توزیع این بیانیه را دستگیر کرد و به قوای اشغال‌گر تحویل داد؛ اما هر کس با خدا باشد، خدا هم با او خواهد بود. خداوند یاران سید احمدا لحسن را از زندان آزاد نمود و عاملان و خائنان را در دنیا و آخرت رو سیاه و ناکام نمود. «وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ، والعاقبة للمتّقين، واَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِ الْعالَمينَ» (و کسانی که ظلم کرده‌اند به زودی خواهند دانست که به کدامین بازگشت‌گاه باز خواهند گشت، و عاقبت از آنِ پرهیزگاران است، و حمد و ستایش مخصوص پروردگار عالمیان است).

این معنی در روایات بسیاری از عترت طاهره وارد شده است: از امیر المؤمنین در خطبه‌ای روایت شده است که فرمود: «....ای مردم از خاتم النبیین عبرت گیرید و بدانید که می‌میرد آنکه از ما بمیرد اما مرده نیست، و فرسوده خواهد شد آنکه از ما فرسوده شود در حالی که فرسوده نیست، پس آنچه را نمی‌دانید بر زبان نرانید؛ چرا که بیشتر حق در آن چیزی است که شما نمی‌شناسید و بر آنکه حجتی ندارید معذور بدارید و آن شخص، من هستم». نهج البلاغه: ج ۱ ص 154. از عمّار بن مروان از سماعه روایت شده است: بر ابو عبد الله داخل شدم در حالی که با خودم صحبت می‌کردم. متوجه من شد و فرمود: «برای چه با خودت صحبت می‌کنی؟ آیا دوست داری ابا جعفر را ببینی؟» گفتم: آری. فرمود: «برخیز و داخل خانه شو». و چون چنین کردم، ابو جعفر آنجا بود. بصائر الدرجات - محمد بن حسن صفار: ص 257. گروهی از شیعیان پس از شهادت امیر المؤمنین نزد حسن بن علی  رفتند و از او درخواست نمودند. فرمود: «اگر امیر المؤمنین را ببینید، می‌شناسید؟» گفتند: آری. فرمود: «آن پرده را بردارید». وقتی پرده را برداشتند، امیرالمؤمنین را دیدند و نتوانستند او را انکار کنند. امیرالمؤمنین فرمود: «بمُرد آنکه از ما مرد ولی مرده نیست و آنکه از ما باقی ماند، بر شما حجّت است». بصائر الدرجات - محمد بن حسن صفار: ص 295.

اعراف: 96.

واقعه: 79.

روایاتی در این مضمون روایت شده است؛ از جمله آنچه در محاجه‌ی ابن عباس با معاویه در فضل آل محمد روایت شده است: «.... ای معاویه! در زمان خلافت عمر بن خطاب، عمر مرا نزد علی بن ابی طالب فرستاد که: من می‌خواهیم قرآن را جمع‌آوری و ثبت کنم، پس هرآنچه از قرآن نوشته‌ای برایم بفرست. علی فرمود: «به خدا سوگند اگر گردنم زده شود این کار را انجام نخواهم داد». گفتم: «برای چه؟!» فرمود: «خداوند می‌فرماید: «لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» یعنی کسی جز پاک‌شدگان نمی‌تواند به همه‌ی آن دسترسی داشته باشد و منظور، ما هستیم؛ کسانی که خداوند از هر پلیدی به دورشان داشته و کاملا پاکیزه‌شان داشته است و می‌فرماید: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا» (سپس کتاب را به بندگان برگزیده‌مان به میراث دادیم)؛ ما همان کسانی هستیم که خداوند از میان بندگانش برگزید، ما برگزیدگان خداییم و برای ما مثال‌ها زده و بر ما وحی نازل شده است». عمر خشمگین شد و گفت: ابن ابی طالب فکر می‌کند علم نزد کس دیگر غیر از او نیست؟! پس هر کس از قرآن چیزی قرائت می‌کند برای ما بیاورد. اگر کسی چیزی از قرآن می‌خواند و کس دیگری هم تأیید می‌کند، آن را بنویسید وگرنه، ننویسید. ابن عباس گفت: ای معاویه، اگر کسی بگوید بخشی از قرآن مفقود شده است، دروغ می‌گوید، تمام آن نزد اهلش می‌باشد....». بحار الانوار: ج ۳۳ ص 270. در روایتی، امام علی به عمر فرمود: «هرگز به آن دست نخواهید یافت؛ من آن را نزد ابو بکر آوردم تا صرفاً حجّت بر شما تمام باشد و روز قیامت نگویید ما ازآن غافل بودیم یا بگویید آن را برای ما نیاوردی. به قرآنی که نزد من است کسی جز پاکیزگان دست نمی‌یازد و آنها، اوصیا از فرزندانم می‌باشند». عمر گفت: آیا برای اظهار و رؤیت آن وقت معلومی است؟ امام علی فرمود: «آری، هنگامی که قائم از فرزندان من قیام کند، آن را ظاهر خواهد نمود و مردم را مطیع آن می‌کند و سنت رسول خدا را جاری خواهد ساخت». معجم احادیث امام مهدی شیخ علی کورانی عاملی: ج ۳ ص 126.

پیامبر خدا حضرت عیسی در مورد کسانی که به اذن خدا شفا می‌داد، تأکید می‌فرمود که نتیجه همیشه به اندازه‌ی ایمان و یقین آنها است. در انجیل متی اصحاح نهم آمده است: «19 پس عيسی به اتفاق شاگردان خود برخاسته، از عقب او روانه شد 20 و اينک زنی كه مدت دوازده سال به مرض استحاضه مبتلا بود، از عقب او آمده، دامن ردای او را لمس نمود، 21 زيرا با خود گفته بود: اگر فقط ردايش را لمس كنم، هر آينه شفا يابم 22 عيسی برگشت، نظر بر وی انداخت و گفت: ای دختر، خاطر جمع باش زيرا كه ايمانت تو را شفا داد، و در ساعت، آن زن شفا یافت 23». همچنین در همین اصحاح آمده است: «27 و چون عيسی از آن مكان می‌رفت، دو كور فريادكنان در عقب او افتاده، می‌گفتند: ای پسر داوود! بر ما ترحم كن! 28 و چون به خانه درآمد، آن دو كور نزد او آمدند. عيسی به ايشان گفت: آيا ايمان داريد كه بر این کار توانایی دارم؟ گفتندش: آری، ای بزرگوار 29 در ساعت، چشمان ايشان را لمس كرده، گفت: بر وفق ايمانتان به شما اعطا شود. 30 در ساعت، چشمانشان باز شد».

انجیل یوحنا اصحاح شانزدهم.

انجیل یوحنا اصحاح شانزدهم.

شوری: 52.

شوری: 52.

کافی: ج ۱ ص 273.

اعراف: 172.

انعام: 28.

غافر: 11.

منافقون: 10.

واقعه: 60 تا 62.

بقره: 282.

مائده: 83.

فجر: 27 و 28.

بقره: 48.

بقره: 123.

بقره: 254.

برای توضیحات بیشتر می‌توانید به کتاب «یمانی و شبیه عیسی» مراجعه نمایید.

ق: 15.

طه: 15.

از ابو بصیر نقل شده است: از ابو عبد الله در مورد قائم پرسیدم، فرمود: «کذب الوقّاتون، انّا أهل بیت لا نوقت» (کسانی که زمان تعین می‌کنند، دروغ‌گو هستند. ما اهل بیتی هستیم که زمان آن را تعیین نمی‌کنیم). کافی: ج ۱ ص 368.

زخرف: 4.

شخصی از ابو عبد الله در خصوص این سخن خداوند متعال «وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» (و آن در امّ الکتاب است در نزد ما؛ کتابی ارجمند و حکمت‌آميز) سوال کرد. فرمود: «این کتاب، امیر مؤمنان است». بحار الانوار: ج ۲۳ ص 210.

حجر: 41.

از ابو حمزه‌ی ثمالی روایت شده است که گفت: از ابو عبد الله در خصوص این سخن خداوند عزوجل «قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ» (گفت: این راهی است که به من منتهی می‌شود) پرسیدم، فرمود: «به خدا قسم، علی است. به خدا سوگند، او میزان و صراط مستقیم است». مختصر بصائر الدرجات-حسن بن سلیمان حلی: ص 68.

مریم: 50.

از ابو بصیر از امام صادق در مورد «وَ جَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا» نقل شده است که فرمود: «منظور، امیر المرمنین علی می‌باشد». بحار الانوار: ج ۶۳ص 59.

انبیا: 73.

سجده: 24.

مائده: 55.

حجرات: 7.

شوری: 52.

شوری: 52.

شوری: 52.

کافی: ج ۱ ص 273.

رجوع شود به کتاب متشابهات ج ۳ چاپ 2 ص 139.

این مجموعه سؤال و جواب‌ها در روزنامه‌های معروف که در متن سوال به آنها اشاره شد، چاپ شده است (نیویورک تایمز، واشنگتن پست و نیوزویک).

اهل بیت به طور دقیق به این زمان اشاره فرموده‌اند؛ زمان ظهور زمینه‌ساز مهدی، و حتی او را از خودشان یعنی از نسل خودشان توصیف نمودند و در برخی روایات به طور مشخص از نسل امام مهدی ذکر فرموده‌اند. از ابو بصیر از امام صادق روایت شده است که فرمود: «ای ابا محمد، امّت محمد تا هنگامی که برای فرزندان بنی فلان حکومت وجود داشته باشد، هیچ‌گاه فرج را نخواهد دید، مگر اینکه حکومتشان منقرض گردد. هنگامی که حکومت ایشان منقرض شود، خداوند با مردی اهل بیت زمینه را برای امّت محمد فراهم خواهد نمود. مردی که با تقوا حرکت و با هدایت عمل می‌کند و در حکومتش رشوه نمی‌گیرد. به خدا قسم او را با نام و نام پدرش می‌شناسم. سپس آن درشت هیکل کوتاه که دارای خال و دو علامت است، همان فرمانده عادل، حفاظت کننده از آنچه به او سپرده شده است، می‌آید، آن را پر از قسط و عدل می‌کند همان گونه که فاجران و بدکاران از ظلم و ستم آکنده کرده‌اند». عصر ظهور کورانی: ص 208. دولت بنی فلان همان دولت بنی امیه است که در صدام (لعنت الله) متمثّل شده بود و در حال حاضر و در پایان آن دولت، امام مهدی سید احمد الحسن را به عنوان فرستاده‌ی خود برای عموم مردم ارسال فرمود و دعوت ایشان منتشر نشد و زمینه برایش فراهم نگردید مگر پس از انقراض حکومت صدام که لعنت خدا بر او باد. سپس در ادامه، این روایت ظهور امام مهدی را بیان می‌نماید؛ و خداوند داناتر است.

من (پناه می‌برم به خدا از منیّت) هم‌زمان با این دوران و قیام ضد فساد مالی در حوزه‌ی علیمه‌ی نجف اشرف بودم که سید احمد الحسن آن را رهبری می‌کرد و برخی جزئیات آن را همراهی می‌کردم.

تمام کسانی که سید احمدالحسن را تکذیب کردند، او را بدون هیچ دلیل و برهانی و صرفاً از روی تعصب و هوای نفس، تکذیب کردند. آنها به سخنان او گوش نمی‌دادند و توجه نمی‌نمودند و حاضر به بحث و ارایه‌ی دلایل با او نبود چرا که علم آن را در اختیار نداشتند و با این وجود او را از همان ابتدا تکذیب می‌کردند. آیا خداوند آنان را از غیب مطلع ساخته بود؟ خداوند متعال اینان و نظایر آنها را در قرآن کریم مذمّت نموده است و می‌فرماید: «بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ» (بلکه چيزی را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نيافته و هنوز از تأويل آن بی‌خبر بودند. کسانی که پيش از آنان بودند نيز (پيامبران را) چنين به دروغ نسبت دادند پس بنگر که عاقبت کار ستمکاران چگونه بوده است) (یونس:39) و همچنین «سُنَّةَ اللهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْدِيلاً» (اين سنت خداوندی است که در ميان پيشينيان نيز بود و در سنت خدا تغييری نخواهی يافت) (احزاب: 62) و همچنین می‌فرماید: «... أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقاً تَقْتُلُونَ» (....و هر گاه فرستاده‌ای آمد و چيزهايی آورد که مورد پسند نفس شما نبود سرکشی کرديد، گروهی را دروغ‌گو خوانديد و گروهی را کشتيد) (بقره: 87). آنها حق را نمی‌بینند مگر در وجود خودشان و حتی هر کدام از آنها خود را تنها حقِ موجود بر این زمین می‌داند و با کسانی انس و الفت می‌گیرند که بین شتر نر و شتر ماده فرقی نمی‌بینند و از مکر و عقاب خدا خود را ایمن می‌بینند. این همان خصوصیات علمای بنی اسرائیل است که با پیامبران خدا حضرت موسی، عیسی و محمد که سلام و صلوات خداوند بر همه‌شان باد، به جنگ برخاستند. سید احمد الحسن دلایل قرآنی و سنت رسول خدا و ادله‌ی انبیا و مرسلین را آورد. رسول خدا و ائمه او را با نام و خصوصیات و محل سکونت ذکر کرده‌اند و خداوند متعال در ملکوت آسمان‌ها به درستی ایشان شهادت می‌دهد؛ با این حال آنها او را تصدیق نکردند بلکه تکذیبش نمودند و اصلا به سخنانش گوش ندادند. این نوع برخورد و موضع‌گیری از کسانی که رسول خدا آنها را شرورترین فقهای زیر سقف آسمان توصیف می‌فرماید، بعید نیست. از امیر المؤمنین نقل شده است که رسول خدا فرمود: «زمانی بر مردم خواهد رسید که از قرآن جز خطش و از اسلام جز اسمش باقی نمی‌ماند. خود را به آن می‌نامند ولی دورترین مردم از آن هستند. مسجدهایشان آباد اما خالی از هدایت است. فقها آن زمان شروترین فقهایی هستند که آسمان بر ایشان سایه افکنده است. فتنه از آنها خارج می‌شود و به آنها بازمی‌گردد». (کافی: ج ۸ ص 308)؛ کسانی که روایت‌ها به اتفاق بیان می‌کنند که هدف شمشیر فرزند فاطمه خواهند بود. انا لله و انا الیه راجعون (همه از خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم) و کسانی که به آل محمد ستم روا داشتند به زودی خواهند فهمید که به کدامین بازگشت‌گاه باز خواهند گشت و حسن عاقبت از آنِ پرهیزگاران است.

در کتاب «عقاب الاعمال» صدوق از پدرش، از عبد الله بن جعفر از هارون بن مسلم از مسعدة بن زیاد از امام صادق از پدرش روایت شده است که فرمود: «خداوند متعال کتابی بر پیامبری از انبیایش نازل کرد که در آن نوشته شده بود: به زودى، بندگانى از مخلوقات من خواهند آمد كه دنيا را به واسطه‌ی دين می‌لیسند، لباس ميش بر دل‌هايى مى‌پوشند كه چون دل‌هاى گرگ است. کردارشان تلخ تر از صبر (نوعی گیاه) است در حالی که زبان‌هايشان شيرين‌تر از عسل. كردارهاى باطنى‌شان از جسد متعفن مُردار بد بو تر است. آيا به من غرّه مى‌شوند، يا مرا مى‌فريبند؟! به عزّتم سوگند، فتنه‌اى بر آنان انگيزم كه افسارْگسيخته پيش مى‌رود تا آن كه همه جاى زمين را فرامى‌گيرد و بردبار در آن حیران می‌ماند، نظر صاحب نظر در آن گم می‌شود و حکمت حکیم بی‌تأثیر. آنها را گروه گروه کنم و بعضی را به جان بعضی دیگر بیندازم، از دشمنانم با دشمنانم انتقام می‌گیرم و سپس همگی را عذاب می‌دهم و هیچ ابایی نخواهم داشت». جواهر السنیه حر عاملی: ص327.

این از خصوصیات ائمه‌ی حق است که آنها نه تابع هوای نفس خود هستند و نه هوای نفس مردم، بلکه فقط به امر خدا عمل می‌کنند و از آن به چیز دیگری عدول نمی‌کنند حتی اگر تمام اهل زمین از انس و جن علیه آنها به پا خیزند؛ چرا که آنها جز خداوند هیچ کس را نمی‌بینند. در حالی که پیشوایان گمراهی از علمای بی‌عمل را می‌بینیم که برای راضی کردن مردم حرص می‌ورزند و از خواسته‌های آنها پیروی می‌کنند حتی اگر با قرآن و سنت مخالفت داشته باشد. همان طور که در روایتی از امام صادق نقل شده است، این همان جدا کننده‌ی بین حق و باطل می‌باشد. از ابو عبد الله روایت شده است که فرمود: «در کتاب پدرم خواندم: در کتاب خدا ائمه دو نوع هستند: امام هادی و امام گمراهی؛ ائمه‌ی هدایت امر خدا را بر امر خویش و حکم خدا را بر حکم خویش مقدم می‌دارند. اما ائمه‌ی ضلالت و گمراهی در راستای پیروی از هوای نفس خویش و مخالفت با آنچه در کتاب خدا هست، امر خود را بر امر خدا و حکم خود را بر حکم خدا مقدم می‌دارند». بحار الانوار: ج ۴۲ ص 156. از این کسانی که انتخابات را برای مردم جایز یا واجب می‌دانند بپرسید: آیا خداوند و یا رسول خدا به آنها چنین دستوری داده است؟ آنها امامانی هستند که به دوزخ فرامی‌خوانند؛ چرا که آنها به امر خدا و به حکم او در قرآن مجید عمل نمی‌کنند. اگر بگویند خداوند چنین فرمانی به آنها داده است، پاسخ‌شان از سوی خداوند متعال چنین خواهد بود: «وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا وَاللهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ» (چون کار زشتی کنند، گويند: پدران خود را نيز چنين يافته‌ايم و خداوند ما را به آن فرمان داده است. بگو: خدا به زشت‌کاری فرمان نمی‌دهد! آیا آنچه از آن آگاهی ندارید به خداوند نسبت می‌دهید؟!) (اعراف: 28). روایت زیر، تفسیر اهل بیت در خصوص این آیه را بیان می‌کند: از محمد بن منصور روایت شده است که گفت: از ابا عبد الله در مورد این سخن خداوند متعال سوال کردم: «وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا وَاللهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»، فرمود: «آیا تا به حال کسی را دیده‌ایی که بگوید خدا مرا به نوشیدن شراب و انجام زنا و اعمال حرامی از این دست امر کرده است؟» گفتم: خیر. فرمود: «پس این عمل زشتی که ادعا می‌کنند خدا آنان را به انجام آن فرمان داده است، چیست؟» گفتم: خدا و ولیّ او داناتر است. فرمود: «این آیه در مورد ائمه جور و ستم است. آنها ادعا می‌کنند که خدا آنها را به سرپرستی قومی گذاشته و در حالی که آنها را به سرپرستی منصوب نکرده است و خداوند اینگونه جواب‌شان را می‌دهد و این عمل آنها را فاحشه (عمل زشت) می‌نامد». غیبت ابراهیم بن محمد نعمانی: ص 131 ؛ کافی: ج ۱ ص 373. چگونه اینان ادعا می‌کنند که خداوند بر مردم انتخاب اینان را برای اداره‌ی کشور‌ها و بندگان واجب کرده است در حالی که آنها همان فاحشه‌ای هستند که روی زمین راه می‌‌رود. خدا هرگز فرمان به فحشا و منکر نمی‌دهد و تنها کسی که علیه این موضوع قیام کرده و سر تعظیم در برابرش فرود نیاورده است سید احمد الحسن وصی و فرستاده‌ی امام مهدی و یمانی موعود می‌باشد. خدا رحمت کند کسی را که به رشد دعوت کند و تعالی یابد.

این همان آزادی است که مدعیش هستند و همان دموکراسی شیطانی است که از آن دَم می‌زنند! آنها را به سوی ویران کردن خانه‌های خدا و تجاوز به مردم بی‌سلاح سوق می‌دهد. این دموکراسی آنها را به جایی رساند که عقل‌ها و عقاید مردم را خوار و سبک شمارند. این دموکراسی آنها به جایی رساند که در عمل به طاغوت‌ها اقتدا کنند تا جایی که دیگر شما نه نظری داری و کیانی و نه اصلاً موجودیتی! آری، این همان طنز تلخ آخر الزمان و باطل کردنش توسط علمای بی‌عملی است تا اعمال طاغوتیان را تبرئه کنند و آنها را با شریعت خدا توجیه کنند. آیا عاقلی وجود دارد که خودش را از این گمراهی که فرجامش ایستادن در صف سفیانی علیه امام مهدی است، نجات دهد؟!!

آری، شیخ علی کورانی از دروغ گفتن شرم نمی‌کند و هر چه بشنود را بدون هیچ تحقیقی در رابطه با صحت و سقم آن، بیان می‌کند. رسول خدا حضرت محمد به ابوذر فرمود: «.... ای ابوذر، خداوند عزوجل نزد زبان هر گوینده‌ای هست، پس باید تقوای الهی پیشه کند و بداند چه می‌گوید. ای ابوذر، از زیادی کلام پرهیز کن و به آنچه نیازت را برآورده می‌کند، بسنده کن. ای ابوذر، همینکه انسان هر چه می‌شنود را تعریف کند، برای دروغ‌گو بدونش کفایت می‌کند. ای ابوذر، هیچ چیز بیشتر از زبان مستحق حبس شدن نیست». بحار الانوار: ج ۴۷ ص 85. آیا سلاح معاویه علیه علی بن ابی طالب را رها نمی‌کنید؟! سلاح دروغ، افترا و بهتان؛ تا آنجا که اهل شام باورشان شد که علی نماز نمی‌خواند (که هرگز چنین نیست). یکی می‌گوید سید احمد الحسن خواهرش را به عقد امام مهدی درآورده است. آن یکی می‌گوید او جادوگر و ساحر است. دیگری می‌ گوید جن تسخیر می‌کند. کس دیگری می‌گوید عامل و دست‌نشانده‌ی اسرائیل است. آیا از این روش زشت و شرم‌آور حیا نمی‌کنید؟! آیا از ریشخند کردن مردم ساده‌دل با این اکاذیبی که به هیچ وجه واقعیت ندارند، دست بر نمی‌دارید؟! آیا وقتش نرسیده است که به عقل‌های خود بازگردید و به اهل بیت اقتدا و به اخلاق و روش آنها عمل کنید؟!؛ اخلاقی که شما از آن به دور هستید و این اخلاق نیز از این همه دروغ و بهتان و مسخره کردن و تکذیب شما از روی نادانی، به دور است. ادعا می‌کنید عالِم هستید در حالی که راه نادانان را در پیش گرفته‌اید. اگر آن گونه که ادعا می‌کنید عالم هستید، این سید احمد الحسن که شما را به مبارزه‌ی علمی فرامی‌خواند؛ آیا اجابت کننده ای هست؟.... آیا اجابت کننده ای هست؟.... آیا اجابت کننده ای هست؟

ستاره‌ی شش پر در بسیاری از حرزها و تعویذهای وارد شده از اهل بیت دیده می‌شود و به منظور محافظت و یاری در برابر دشمنان از آن استفاده می‌گردد. این ستاره، ستاره‌ی داوود نبی و زره او می‌باشد و از میراث مقدس انبیا محسوب می‌گردد؛ میراثی که رسول خدا وارثش شد و بعد از ایشان، عترت طاهرش و در حال حاضر نیز ستاره‌ی یاری‌بخش امام مهدی و یمانی‌اش سید احمد الحسن می‌باشد. اما امروزه، یهود این ستاره را به سرقت برده است و هر طاغوتی دوست دارد که مقدسات از آنِ او باشد. آیا هر کس که ادعای چیزی را کند، مالک و صاحب آن شناخته می‌شود؟! صدام کلمه‌ی «الله اکبر» را شعار خود و بر پرچمش قرار داد، آیا به این دلیل به او تعلق می‌یابد؟ و ما باید آن را از نمازهایمان حذف کنیم؟! چقدر غافل و نادان است کسی که از ستاره‌ی داوود نبی برائت می‌جوید و آن را به یهود منتسب می‌داند. آیا پیامبر خدا، داوود، داوود آنها است یا داوود ما؟! آیا قدس از آنِ آنها است یا از آنِ ما؟! شما را چه شده است، چگونه حُکم می‌رانید؟!

انجیل یوحنا اصحاح شانزدهم.

مغافیر نوعی گیاه است که با خوردن آن دهان انسان بوی بد می‌گیرد و غذای مورد پسند زنبور عسل می‌باشد و در گذشته آن را به همراه عسل مصرف می‌کردند (مترجم).

متن این داستان را می‌توانید در بحار الانوار: ج ۱۳ ص 132 و 133 بیابید.

شرح و تفصیل این موضوع در متشابهات: ج ۲ چاپ 2 ص 43 و 44 و همچنین ج ۴ چاپ 1 ص 127و بعد از آن.

این پاسخ را سید احمد الحسن قبل از انتشار این کتاب نوشته بود. این کتاب منتشر و به فارسی نیز ترجمه شده است.

ائمه در روایاتشان تصریح کرده‌اند که حجّت بر خلق باید در وصیّت رسول الله ذکر شده باشد؛ وصیّتی که در آن حجت‌های خداوند تا روز قیامت آمده‌اند. از حدیث بن مغیره روایت شده است: از ابا عبد الله پرسیدم: صاحب این امر با چه چیز شناخته می‌شود؟ فرمود: «با سکینه و وقار و علم و وصیّت». بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار: ص 509. از ابو عبد الله روایت شده است که فرمود: «.... صاحب این امر با سه خصوصیّت شناخته می‌شود که در غیر از او نخواهد بود: او اولی‌ترین مردم به کسی که قبل از بوده است و وصی او می‌باشد، سلاح رسول خدا و وصیّت نزد او است وآن نزد، من می‌باشد و در آن با کسی منازعه‌ای ندارم». کافی: ج ۱ ص 379. امکان ندارد کسی حجّت بر خلق باشد و در وصیّت رسول الله ذکری از او نباشد. این هم متن وصیّت: از ابو عبدالله جعفر بن محمد، از پدرش باقر، از پدرش ذی الثفنات زین العابدین، از پدرش حسین زکی شهید، از پدرش امیرالمؤمنین( روایت شده است که فرمود: «پيامبر خدا( در شبی كه وفاتش بود به علي( فرمود: يا اباالحسن، صحيفه و دواتی حاضر كن. پيامبر خدا( وصيتش را املا فرمود تا به اين جا رسيد كه فرمود: يا علی پس از من دوازده امام خواهند بود و پس از آنها دوازده مهدی، و تو ای علی، نخستينِ دوازده امامی که خداوند تو را در آسمان، علی مرتضی و امیرالمؤمنین و صدّیق اکبر و فاروق اعظم و مأمون و مهدی نامید و این اسامی جز بر تو شایستگی ندارد. ای علی! تو وصیّ من بر اهل بیتم چه زنده و چه مرده‌ی ایشان و نيز وصى بر زنانم هستى، هر يك را كه تو به همسرى من باقى گذارى، فرداى قيامت مرا ديدار كند و هر يك را که تو طلاق بدهی، من از وى بيزارم و مرا نخواهد ديد و من نيز او را در صحراى محشر نخواهم ديد. تو پس از من، خليفه و جانشين من بر امتم هستى. هرگاه وفاتت رسيد، خلافت را به فرزندم حسن واگذار كن که نیکوکار و متصل به حق است. هرگاه وفاتش رسد، باید خلافت را به پسرم حسین پاک و شهید مقتول بسپارد و هرگاه وفاتش رسد، باید خلافت را به پسرش زین العابدین، ذی الثفنات (دارای پینه‌ها بر اثر سجده‌های فراوان) بسپارد و وقتی وفاتش رسید، خلافت را به پسرش محمد باقر بسپارد و وقتی وفات او رسید، خلافت را به پسرش، جعفر صادق بسپارد و وقتی وفاتش رسید، خلافت را به پسرش موسی کاظم بسپارد و وقتی وفات او رسید، خلافت را به پسرش علی رضا بسپارد و وقتی وفات او رسید، خلافت را به پسرش محمد ثقه تقی بسپارد و چون وفات او رسید، خلافت را به پسرش علی ناصح بسپارد و چون وفاتش رسید، خلافت را به پسرش حسن فاضل بسپارد و چون وفاتش رسید، خلافت را به پسرش محمد که حافظ دین آل محمد( است بسپارد. اینان، دوازده امامند و پس از آنان دوازده مهدی هستند. پس هرگاه وفات مهدی( رسد، باید امر خلافت را به پسرش، اولین مقربین (اولین مهدیین) بسپارد که برای او سه نام است: اسمی مانند اسم من و اسم پدرم عبد الله و احمد و اسم سوم مهدی است که او، اولین مؤمنان است». غیبت طوسی: ص 107 و 108 و سایر منابع موثق و قابل اعتماد.

از ابو الحسن امام رضا روایت شده است که فرمود: «به بلعم بن باعورا، اسم اعظم داده شد. با آن دعا می‌کرد و مستجاب می‌شد؛ اما به سمت فرعون تمایل پیدا کرد. وقتی فرعون به دنبال موسی و یارانش افتاد، فرعون به بلعم گفت: خدا را دعا کن تا موسی و یارانش محبوس شوند تا به آنها برسیم. بلعم بن باعورا خرش را سوار شد تا به دنبال موسی برود. خرش از راه رفتن امتناع ورزید. شروع به شلاق زدنش نمود. خداوند عزوجل زبان حمار را گشود و او گفت: وای بر تو! چرا مرا می‌زنی؟ می‌خواهی با تو بیایم تا پیامبر خدا و قوم مؤمنان را نفرین کنی؟! او را آن قدر کتک زد تا خر بمُرد. آنگاه اسم اعظم از زبانش گرفته شد. این سخن خداوند متعال است که می‌فرماید: «فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنْ الْغَاوِينَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ» (و او از آن علم عاری گشت و شيطان در پی‌اش افتاد و در زمره‌ی گمراهان درآمد * اگر خواسته بوديم به سبب آن علم که به او داده بوديم به آسمانش می‌برديم، ولی او در زمين بماند و از پی هوای خويش رفت. مَثَل او چون مثل آن سگ است که اگر به او حمله کنی زبان از دهان بيرون آرد و اگر رهايش کنی باز هم زبان از دهان بيرون آرد) و او مصداق همین مثل است». بحار الانوار: ج ۱۳ ص 377. از سلیمان البان نقل شده است که گفت: ابو جعفر فرمود: «می‌دانی مَثَل مغیرة بن سعید چیست؟» گفتم: خیر. فرمود: «مَثل او، مَثَل بلعم بن باعورا است؛ کسی که اسم اعظم داشت و خداوند در مورد او می‌فرماید: «اتَیناهُ آیاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنْ الْغَاوِينَ» (آیات خود را به او داده بودیم، و او از آن علم عاری گشت و شيطان در پی‌اش افتاد و در زمره‌ی گمراهان درآمد)». بحار الانوار: ج ۱۳ص 379.

کمال الدین و تمام النعمة شیخ صدوق: ص 318 ؛ امامت و تبصره ابن بابویه قمی: ص 115.

غیبت محمد بن ابراهیم نعمانی: ص 178.

غیبت محمد بن ابراهیم نعمانی: ص 179.

الزام الناصب در اثبات حجّت غایب - شیخ علی یزدی حائری: ج ۲ ص 209.

طه: 107.

از امیر المؤمنان علی بن ابی طالب روایت شده است که فرمود: «رسول الله مرا به یمن فرستاد و در حالی که به من سفارش می‌نمود، فرمود: ای علی، هرکه استخاره کند در حیرت نمی‌ماند و هرکه مشورت کند پیشیمان نخواهد شد». امالی شیخ صدوق: ص13. پیامبر فرمود: «از سعادت‌مندی فرزند آدم، استخاره‌اش از درگاه الهی و رضایتش به قضای او، و از بدبختی فرزند آدم، ترک گفتن استخاره و خشم گرفتنش بر قضای الهی می‌باشد». بحار الانوار: ج ۴۷ ص 159. از ابو عبد الله روایت شده است که فرمود: «کسی که به آنچه مورد رضای خداوند است، استخاره بگیرد، حتما خداوند خیر نصیبش می‌کند». وسایل الشیعه آل البیت: ج ۸ ص 63. ابو عبد الله فرمود: «مؤمن از خداوند استخاره نمی‌کند مگر اینکه خداوند خیرش را بخواهد، حتی اگر او را خوش نیاید». وسایل الشیعه آل البیت: ج ۸ ص 81. از عمر بن حریث روایت شده است: ابو عبد الله فرمود: «دو رکعت نماز بخوان و از خداوند استخاره بگیر. به خدا سوگند، مؤمن از خداوند استخاره نمی‌گیرد مگر اینکه خداوند خیرش را بخواهد». مصباح المجتهد شیخ طوسی: ص 533.

انبیا: 59 و 60.

نمل: 16.

مریم: 5 و 6.

انفال: 75.

آل عمران: 34.

نسا: 54.

شاهد بر این مطلب روایتی است که از امام رضا توسط ابراهیم بن محمد همدانی نقل شده است که می‌گوید: به امام رضا گفتم: ای فرزند رسول خدا، از زراره به من خبر بده؛ آیا حقّ پدرت را می‌دانست؟ فرمود: «بله». گفتم: پس چرا فرزندش عبید را فرستاد تا بفهمد امام صادق به چه کسی وصیّت کرده است؟ فرمود: «زراره می‌دانست که وصی، پدرم می‌باشد و پدرش این موضوع را به صراحت فرموده است اما پسرش را فقط به این دلیل فرستاد تا از پدرم کسب تکلیف کند که آیا او مجاز است تقیه را کنار بگذارد و امامت او و وصیّت پدرش بر او را آشکار کند؟ و هنگامی که پسرش از آوردن خبر تأخیر نمود مردم از او خواستند که نظرش را درباره‌ی پدرم ابراز نماید. اما او مایل نبود بدون فرمانی از جانب پدرم آن را اظهار کند. بنابراین قرآن را برداشت و گفت: خدایا امام من کسی است که این کتابِ تو امامتش را از فرزندان جعفر صادق ثابت کند». کمال الدین و تمام النعمة: ص 75.

اعراف: 11.

وقـولـه لـعلـی قـالـهـا عـمر اکــرم بـسـامعها اعـظـم بـلـقـیـهـا حرقت دارک لا ابـقی علیـک به ان لم تبایع و بنت المصطفی فیها ما کان غیر ابی حفص یفوه بها امـام فـارس عـدنـان وحـامـیـها

قدکنت اعدی اعادیها فصرت لها بنعمه الله حصناً من اعادیها

شوری: 23.

یوسف: 35.

غافر: 34.

یوسف: 35.

تفسیر قمی: ج ۴ ص 344.

احقاف: 9.

غافر: 34.

لقمان: 20 تا 22.

مائده: 27 تا 30.

رعد: 8.

سبأ: 3.

بقره :30 و 31.

حجر:29.

کهف:50.

باید توجه داشت که این آیه‌ی کریم، متنی است که حاکمیّت خداوند را بیان، و کسانی که آن را پذیرفتند یعنی ملائکه و همچنین کسی که از آن سرپیچی نمود یعنی ابلیس (لعنت الله) را معرفی می‌کند. بر کسانی که امروز حاکمیّت خداوند را نمی‌پذیرند انتهای آیه منطبق می‌گردد؛ یعنی آنها کسانی هستند که ابلیس و فرزندانش را به جای خداوند به دوستی می‌گیرند: «أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلا» (آيا شيطان و فرزندانش را به جای من به دوستی می‌گيريد، حال آنکه آنها دشمن شمايند؟ ظالمان بدچيزی را به جای خدا برگزيدند) (از سیّد).

احزاب:62.

فتح:23.

نسا: 58.

آل عمران: 34.

يوسف:6.

يوسف:38.

يوسف:37.

يوسف: 47-49.

يوسف: 55.

يوسف: 39-40.

عیسی فرمود:«5 امّا الآن نزد فرستنده‌ی خود می‌روم و كسی از شما از من نپرسد به كجا می‌روی 6 وليكن چون اين را به شما گفتم، دل شما از غم پُر شده است 7 و من به شما راست می‌گويم كه رفتن من برای شما بهتر است؛ زيرا اگر نروم تسلّی‌دهنده نزد شما نخواهد آمد. اما اگر بروم او را نزد شما می‌فرستم 8 و چون او آيد، جهان را بر گناه و عدالت و داوری ملزم خواهد نمود 9 اما بر گناه؛ زيرا آنها به من ايمان نمی‌آورند 10 و اما بر عدالت، از آن سبب كه نزد پدر خود می‌روم و ديگر مرا نخواهيد ديد 11 و امّا بر داوری، از آن رو كه بر رئيس اين جهان حكم شده است 12 و بسيار چيزهای ديگر نيز دارم که به شما بگويم، ولی الآن طاقت تحمّل‌شان را نداريد 13 ولی هنگامی که او يعنی روحِ راستی آيد، شما را به جميع راستی هدايت خواهد كرد زيرا كه از خود تكّلم نمی‌كند بلكه فقط به آنچه شنيده است سخن خواهد گفت». انجیل یوحنا: اصحاح شانزدهم.

جمعه: 2.

جمعه: 3.

در برخی منابع «تُنْتَجُ» گفته شده است.

معنای اخبار شیخ صدوق: ص 355.

یونس: 90.

یونس: 91.

یونس: 92.

انعام: 9.

سجده: 29.

بقره: 3.

انبیا: 49.

فاطر: بخشی از آیه‌ی 18.

یس: 11.

ق: 33.

حدید: 25.

ملک: 12.

انفال: قسمتی از آیه‌ی 17.

علل الشرایع: ج ۲ ص 463.

جواد قاصد: یعنی کسی که در جهت و سمت و سویی خاص متمرکز می‌شود و همواره هدفش را مد نظر قرار می‌دهد و تمام سعی و تلاشش این است که با تمام قوایش به آن برسد و به چپ و راست منحرف نگردد.

گوش جان به آنچه از زبان مسیح در انجیل جاری شده است، بسپارید (انجیل متی: اصحاح نهم): «گمان مبرید آمده‌ام که صلح بر زمین بگسترانم * نیامده‌ام صلح به پا کنم بلکه شمشیر * آمده‌ام انسان را از پدر، دختر را از مادر و عروس را از مادر شوهر جدا سازم * و دشمنان انسان، اهل بیت او هستند * هر که پدر و مادر را بیش‌تر از من دوست داشته باشد، لیاقت مرا ندارد * و هر که فرزندان پسر و دختر را بیش‌تر از من دوست داشته باشد، لیاقت مرا ندارد * و هر که صلیبش را بر ندارد و به دنبال من بیاید، لیاقت مرا ندارد * هر که زندگی‌اش را یافت، از دستش خواهد داد * و هر که زندگیش را به خاطر من از دست داد آن را خواهد یافت * هر که بر شما بوسه زند مرا بوسیده است و آنکه بر من بوسه زند کسی که مرا فرستاده است را بوسیده». آری، هدف تمام انبیای خداوند هر کدام به روشی، گستردن توحید بر روی زمین بوده است، نه انتشار صلح و دوستی بدون عدل و توحید! اگر انتشار توحید و عدل با صلح و دوستی امکان‌پذیر باشد، این گونه عمل می‌کنند ولی اگر راهی جز جنگ و کشتار وجود نداشته باشد، در صورتی که یار و یاوری داشته‌باشند به آن اقدام می‌کنند. ولی برخی از پیامبران مثل عیسی که یار و یاوری نداشتند مگر اندکی از مستضعفین، راه تقیه و به کنار نهادن جنگ را پیش می‌گرفتند. پرسش کننده باید توجه داشته باشد که روش واقعی انبیا کنار گذاشتن پیکار و آوردن صلح و دوستی نبوده است بلکه به جهت کم بودن یار و یاور آنها به این عمل مجبور شده‌اند و از همین رو می‌بینیم انبیایی مانند داوود که یار و یاورانی می‌یافتند با تمام نیرو علیه کافران به نبرد برمی‌خواستند. عیسی قبل از اینکه یهودیان او را دستگیر کنند به یارانش می‌فرماید: «.... و به آنها گفت: وقتی شما را بدون کیسه‌ی درهم و بدون توشه و بدون کفش فرستادم، آیا محتاج چیزی شدید؟ گفتند: خیر * به آنها گفت: الآن هر که کیسه‌ی درهم دارد آن را بردارد و هر که توشه‌ای دارد نیز همینطور. هر کس شمشیر ندارد ردایش را بفروشد و شمشیر بخرد».

به کتاب فتنه‌ی گوساله و روشنگری‌هایی از دعوت‌های فرستادگان نوشته‌ی سید احمد الحسن مراجعه نمایید.

از هشام بن سالم از درست بن ابو منصور واسطی از دو ائمه روایت شده است که فرمودند: «انبیا و فرستادگان به چهار طبقه تقسیم می‌شوند: نبی‌ای که فقط در نفس خود خبر می‌گیرد و نه به صورت دیگر، و نبی‌ای که خواب می‌بیند و صدا می‌شنود و در بیداری چیزی نمی‌بیند و به سوی کسی فرستاده نشده در حالی که امامی بر او حجّت است مانند ابراهیم بر لوط، و نبی‌ای که در خواب می‌بیند و صدا می‌شنود و فرشته را می‌بیند و به سوی طایفه‌ای کوچک یا بزرگ ارسال می‌شود، همان گونه که خداوند می‌فرماید: «وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَی مِاْئَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ» (و او را به رسالت بر صد هزار نفر و بيشتر فرستاديم) یعنی افزون بر سی هزار، و چهارم نبی‌ای که خواب می‌بیند و صدا می‌شنود و در بیداری می‌بیند و او امام و تمثیلی از اولو العزم است، مانند ابراهیم که نبی بود و امام نبود تا اینکه خداوند فرمود: «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي» (من تو را امام بر مردم قرار می‌دهم. گفت: و از فرزندان من هم) یعنی آیا همه‌ی فرزندانم را نیز. فرمود: «قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (گفت: عهد و پیمان من به ظالمان نمی‌رسد)». بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار: ص 393. از زید شحام نقل شده است که گفت: از ابا عبد الله شنیدم که می‌فرماید: «خداوند تبارک و تعالی ابراهیم را بنده‌ی خود خواند قبل از اینکه نبی باشد و او را نبی و رسول خواند قبل از اینکه خلیل خود سازد و او را خلیل خود خواند قبل از اینکه به امامت برساند. آنگاه که همه‌ی این‌ها را در او جمع کرد، فرمود: «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» (من تو را امام بر مردم قرار می‌دهم) و از دیدن عظمت آن، ابراهیم گفت: «قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (گفت: و از فرزندان من هم. گفت: عهد و پیمان من به ظالمان نمی‌رسد) یعنی فرمود: سفیه، امام تقی نخواهد شد». کافی: ج ۱ ص 175.

زمر: 42.

از ابو بصیر از امام صادق روایت شده است که فرمود: «هر کس که به خدا و روز جزا داشته ایمان دارد، شب را بدون وتر نمی‌خوابد» گفتم: یعنی دو رکعت بعد از نماز عشا. فرمود: «آری، که یک رکعت محسوب می‌شوند. هر که آن را خواند و خوابید و مرگ به سراغش آمد، با نماز وتر مرده است و اگر حادثه‌ی مرگ به سراغش نیامد وتر را در آخر شب می‌خواند». به ایشان گفتم: آیا رسول خدا این دو رکعت را می‌خواند؟» فرمود: «خیر». گفتم: چرا؟ فرمود: «زیرا به رسول خدا وحی نازل می‌شد و می‌دانست که آن شب از دنیا می‌رود یا خیر و کس دیگری غیر از ایشان چنین چیزی را نمی‌داند. به همین علت او این دو رکعت را نمی‌خواند ولی به دیگران توصیه می‌فرمود». علل الشرایع: ج ۲ ص 330 و 331. آن گونه که مشخص است مهم‌ترین نماز شب، نماز وتر است که تمثیلی از نماز شب می‌باشد. به همین علت رسول خدا و ائمه به ادای آن پس از نماز عشا از ترس روی دادن مرگ در شب و محروم شدن مؤمن از آن، به آن توصیه می‌نمودند، همان گونه که در روایت پیشین گفته شد و همان طور که در روایت بعدی می‌بینیم، در صورت کم بودن زمان در نماز شب، فقط به خواندن نماز وتر بسنده نماید: از محمد بن مسلم نقل شده است: از ابو جعفر پرسیدیم: اگر کسی شب هنگام بیدار و از این بیم داشته باشد که به نماز صبح وارد شود، آیا فقط نماز وتر را بخواند یا نماز شب را همان گونه که هست بخواند تا به وتر برسد؟ فرمود: «با وتر شروع کند» و فرمود: «من خودم این گونه عمل می کنم». کافی: ج ۳ ص 449. از رسول خدا روایت شده است که فرمود: «نماز شب به صورت دو رکعت دو رکعت است و اگر در تنگ‌نای فرا رسیدن صبح قرار گرفتی، با یک رکعت وتر تمام کن؛ چون خداوند وتر را دوست دارد چرا که خودش یگانه است». علل الشرایع: ج ۲ ص 468. همچنین بر ادای نماز وتر و عدم ترک آن در نماز شب تأکید شده است و اگر از دست رفت، بر قضای آن تأکید شده است و همان طور که در حدیث بعدی خواهیم دید، دعا در آن مستجاب می‌شود: از ابو عبد الله روایت شده است: «دعا در چهار جا مستجاب می‌شود. در نماز وتر، بعد از فجر، بعد از ظهر و بعد از مغرب». کافی: ج ۲ ص 477. از ابو عبدالله جعفر بن محمد در مورد این سخن خداوند متعال: «وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ» (و تسبيح گوی در پاره‌ای از شب، و به هنگام ناپديد شدن ستارگان) روایت شده است که فرمود: «همان نماز وتر آخر شب می‌باشد». دعائم الاسلام - قاضی نعمان مغربی: ج ۱ ص 204.

از رسول خدا حضرت محمد و ائمه در روایت آمده است که اهل بیت به کعبه یا قبله توصیف شده‌اند: از ابوذر روایت شده است: رسول خدا فرمود: «مَثَل علی در میان شما ـ‌یا فرمود در این امت‌ـ همانند کعبه‌ی شناخته شده است، که نگاه کردن به آن فریضه و عبادت می‌باشد». نهج الایمان - ابن جبر: ص 569. و از امام صادق روایت شده است: «ما کعبه‌ی خدا هستیم، ما قبله‌ی خدا هستیم». صراط مستقیم - علی بن یونس عاملی: ج ۲ ص 75. و شاعر در مدح امیر المؤمنین علی گفته است: (ترجمه‌ی شعرِ عربی) او همان قبله‌ی دَرمیان است که گِرداگرد اویند که حرمت خداوند مهیمن و حلال شدن از او است و همان نشانه‌ی بزرگ او حجتی است که هر کس قیمت علی را بداند صاحب عقل است

بحار الانوار: ج ۵۲ ص 90.

ائمه بر وجود شهود در مُتعِه (ازدواج موقت) تأکید فرموده‌اند و همچنین شرایط بسیاری که در ازدواج متعه باید برآورده گردد. از امام صادق روایت شده است که ازدواج موقت هفتاد شرط دارد؛ همان طور که در روایت زیر آمده است: از مفضل بن عمر از امام صادق در حدیثی طولانی روایت شده است: گفتم: ای مولای من، اما متعه. فرمود: «متعه (ازدواج موقت) حلال است و شاهد بر آن سخن خداوند متعال در مورد زنانی که باید در حضور سرپرست و شهود ازدواج کنند، می‌باشد: «وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُم بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاء أَوْ أَكْنَنتُمْ فِي أَنفُسِكُمْ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَـكِن لاَّ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاَّ أَن تَقُولُواْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا» (و اگر به کنايت از آن زنان خواستگاری کنيد يا انديشه‌ی خود در دل نهان داريد، گناهی بر شما نيست؛ زيرا خدا می‌داند که از آنها به زودی ياد خواهيد کرد. ولی در نهان با آنان وعده منهيد، مگر آنکه به وجهی نيکو سخن گوييد) یعنی مشهود، و قول نیکو یعنی در حضور سرپرست او و شهود باشد. وجود سرپرست و شهود در ازدواج فقط به این دلیل مورد نیاز است که نسل ثابت و نَسَب صحیح و ارث مشخص گردد؛ و این سخن خداوند متعال: «وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا» (و مهر زنان را به طيب خاطر به آنها بدهيد و اگر پاره‌ای از آن را به رضايت به شما بخشيدند، بگيريد که خوش و گوارايتان خواهد بود) . طلاق زنان در ازدواج جایز نیست مگر با وجود دو شاهد عادل مسلمان. خداوند متعال در مورد وجود شهود در سایر موارد مانند خون‌ها و جابه‌جا کردن اموال و املاک فرموده است: «وَاستَشهِدوا شَهِیدین مِن رِجالَکُم فأن لَم یَکُونا رَجلِین فَرَجُل وَامرَأَتَان مَمِّن تَرَّضُون مِن الشُهَداء» (و دو شاهد مرد به شهادت گيريد. اگر دو مرد نبود، يک مرد و دو زن که به آنها رضايت دهيد شهادت بدهند)» ....تا اینکه مفضل بن عمر گفت: مولای من شرایط ازدواج موقت چیست؟ فرمود: «ای مفضل، متعه هفتاد شرط دارد؛ اگر کسی به یکی از شروط آن عمل نکند، به خودش ظلم کرده است». مفضل گفت: گفتم: آقای من، آیا آنچه از شما در مورد ازدواج موقت آموختم را بگویم؟ امام صادق فرمود: «بگو ای مفضل. با توجه به آنچه به تو گفتم، تو فرق ازدواج موقت با دایم را می‌دانی؛ در ازدواج دایم، مهریه وجود دارد و به ازدواج موقت، فقط اُجرت تعلق می‌گیرد؛ فرق آنها در همین است». مفضل گفت: بله مولای من، آن را فهمیدم. امام دوباره فرمود: «ای مفضل، بگو». مفضل گفت: ای مولای من، امر فرمودی که با مشهور به فساد و زن مجنون و زن زناکار متعه نکنید. شخصی که می‌خواهیم متعه‌اش کنیم را به فحشا دعوت کنیم، اگر اجابت کند بهره‌گیری از او حرام می‌شود. از او بپرسیم که آیا شوهر دارد یا خیر و آیا باردار است یا در عُده به سر می‌برد؟ اگر یکی از این سه شرط را داشت، متعه با او حلال نمی‌شود در غیر این صورت، به او بگوید: با توجه به کتاب خدا و سنت رسولش خودت را متعه‌ی من کن، ازدواجی به دور از زنا، با مدت معلوم و اجرت معلوم؛ مدت می‌تواند یک ساعت یا یک روز یا دو روز یا یک ماه یا دو ماه و یا یک سال یا کمتر و یا بیشتر باشد و اجرت، هر چه به آن راضی گردد، با انگشتری یا بند کفشی یا یک دانه‌ی خرما یا هر مقدار پول، هر چه بالاتر باشد یا چیزی بگوید که به آن راضی باشد و چنانچه بدون اجرت راضی شود، مانند زنی که مهریه‌اش را بخشیده است، حلال است. خداوند متعال می‌فرماید: «فإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا» (و اگر پاره‌ای از آن را به رضايت به شما بخشيدند، بگيريد که خوش و گوارايتان خواهد بود) و تمام خطبه (صیغه) را بخواند. سپس به آن زن بگوید: به این شرط که از من ارث نخواهی برد و من از تو ارث نمی‌برم و منی‌ام را هر جا بخواهم خالی می‌کنم و بر تو است که چهل و پنج روز یا یک نوبت قاعدگی خود را نگهداری. اگر گفت بله قبول دارم، دوباره تکرار کند و عقد صحیح است و اگر دو طرف تمایل داشتید که زمان را اضافه کنید، در این خصوص این سخن را از شما روایت می‌کنیم: «اگر فرجی را از حرام به حلال خارج سازیم برای ما بسیار بهتر است از اینکه آن را بر حرام ترک کنیم» و همچنین این سخن شما: «و اگر متوجه سخن خودش هست، بر او واجب است که متوجه آنچه درباره‌ی خود می‌گوید باشد، و بر شما باکی نیست» و این سخن امیر المؤمنین: «جز زن یا مرد بدبخت زنا نمی‌کند؛ چرا که با وجود متعه، دیگر مسلمان نیازی به زنا ندارد»، و نیز از شما روایت می‌کنیم که فرمودید: «فرق بین ازدواج دایم و موقت در این است که در ازدواج موقت، شخص می‌تواند منی را هر جایی خالی کند ولی در ازدواج دایم مرد نمی‌تواند هر جای زنش خالی کند. خداوند متعال می‌فرماید: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ * وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ، وَاللهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ» (در اين دنيا کسی از مردم هست که خدا را به درست بودن اعتقاد خويش گواه می‌گيرد و تو را سخنش درباره‌ی زندگی اين دنيا به شگفت می‌دارد، در حالی که کينه‌توزترين دشمنان است * چون از نزد تو بازگردد، در زمين فساد کند و کشتزارها و نسل‌ها را نابود سازد، در حالی که خداوند فساد را دوست نمی‌دارد)». در کتاب کفّاره‌ها از شما روایت شده است: «هر کسی در ازدواج دایم نطفه‌ای را در رحم نریزد، باید ده دینار کفّاره دهد، در حالی که از شرایط متعه این است که آب منی را هر جای متعه شده که بخواهد، بریزد؛ ولی اگر آن را در رحم قرار دهد و از آن بچه‌ای به دنیا آورد، بچه متعلق به پدر خواهد بود». مستدرک الوسایل میرزای نوری: ج ۴۱ ص 474 تا 477 ؛ هدایت کبری - حسین بن حمدان حصیبی: ص 423 ؛ حدائق الناضره - محقق بحرانی: ج ۴۲ ص 169 ؛ بحار الانوار: ج ۳۵ ص 26. شرایط بسیار دیگری در این خصوص غیر از آنچه ذکر شد وجود دارد که امام صادق و سایر ائمه فرموده‌اند و به علت اختصار آنها را ذکر نمی‌کنیم. هر کس خواهان مطالب بیشتری در این خصوص است به کتب حدیث مراجعه نماید.

زمر: 53.

ضحی: 4.

آل عمران: 135.

انفال: 23.

از عمر بن یزید نقل شده است: مسمع را در مدینه دیدم که مال آن سال را که برای ابو عبد الله برده بود با خود می‌برد و ابو عبد الله آن را به او پس داده بود. به او گفتم: چرا ابو عبد الله مالی که برایش برده بودی را از تو نگرفت؟! به من گفت: وقتی مال را نزد امام بردم به او گفتم: در بحرین غوّاصی کردم و مبلغ چهار صد هزار درهم کسب کردم و خمس آن را که بالغ بر هشتاد هزار درهم بود محاسبه کردم و خوش نداشتم پیش خودم نگه دارم؛ آن را به شما می‌دهم که حقی است که خداوند تبارک و تعالی از اموال شما برای ما قرار داده است. امام فرمود: «آیا فقط خمس آنچه در زمین است و از آن خارج می‌شود متعلق به ما است، ای ابا سیار؟ ای ابا سیار، همه‌ی زمین و هر آنچه از آن خارج می‌گردد ملک ما است». به او گفتم: آیا همه‌ی مال را برای شما بیاورم؟ فرمود: «ای ابا سیار، آن را برای تو پاک و مطهّر و برایت حلالش نمودیم. مالت را بردار. و هر آنچه در اختیار شیعیان ما از زمین و غیره است، حلال شده است تا قائم ما قیام کند که او در آن تصرف خواهد کرد و هر آنچه در اختیار شیعیان ما است برای آنها باقی خواهد گذارد. اما هر آنچه در اختیار غیر از شیعیان ما است، هر چه از زمین به دست آورده‌اند برایشان حرام است تا قائم ما قیام کند که زمین را از آنها باز پس خواهد گرفت و آنها را خوارشان خواهد ساخت». عمر بن یزیدگفت: ابو سیار به من گفت: به غیر از من و کسانی که برایشان حلال شده است، همه‌ی صاحبان باغ‌ها یا کسانی که با کارشنان روزی می‌خورند، همه حرام می‌خورند. کافی: ج ۱ ص408. در این خصوص روایات بسیاری آمده است که به جهت جلوگیری از طولانی شدن مطلب از آوردنشان صرف نظر کردم.

از معاویة بن وهب روایت شده است که گفت: از ابا عبد الله شنیدم که می‌فرمود: «اگر بنده‌ای توبه‌ی خالص و نَصّوح کند، خداوند او را دوست می‌دارد و در دنیا و آخرت عیب او را پوشیده می‌دارد». پرسیدم: چگونه او را پوشیده می‌دارد؟ فرمود: «دو فرشته‌ای را که گناهانش را نوشته‌اند، فراموش می‌دهد و به اعضا و جوارحش وحی می‌کند که گناهانش را کتمان کنند وبه زمین وحی می‌کند که هر چه بر روی تو از گناهان قبیح انجام داده است را پوشیده بدار، هنگام دیدار، خداوند را در حالی ملاقات می‌کند که چیزی که بدی‌های گناهان او را شهادت دهد، وجود نداشته باشد». کافی: ج ۲ ص430.

از امام صادق روایت شده است که فرمود: «توبه کننده از گناه همانند کسی است که اصلاً گناهی نداشته است، و کسی که از گناه طلب بخشش کرده باشد و انجام آن را ادامه دهد همانند کسی است که مسخره می‌کند».

از ابن فرقد نقل شده است: به ابو عبد الله گفتم: نظر شما در خصوص کشتن دشمن اهل بیت چیست؟ فرمود: «خون او حلال است و اگر بتوانی او را در جِرز دیوار قرار دهی یا در آب غرق کنی تا کسی علیه تو شهادت ندهد، این کار را انجام بده». گفتم: مال او چطور؟ فرمود: «هر آنچه می‌توانی از او ببر». بحار الانوار: ج ۷۲ ص231. و از ابو عبد الله روایت شده است که فرمود: «هر جا مال ناصبی (دشمن اهل بیت) را یافتی، بردار و خمسش را به ما بده». بحار الانوار: ج ۳۹ ص 194.

الرحمن: 1 تا 4.

از حسین بن خالد نقل شده است که گفت: از ابو الحسن امام رضا در مورد این سخن خداوند عزوجل «الرَّحْمَن * عَلَّمَ الْقُرْآنَ» سوال کردم. فرمود: «خداوند عزوجل قرآن را به محمد آموخت». گفتم:«خَلَقَ الْإِنسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ». فرمود: «همان علی بن ابی طالب امیرمؤمنان است که خداوند بیان همه چیز را هر آنچه مردم به آن احتیاج دارند به او آموخت». مختصر البصائر الدرجات - حسن بن سلیمان حلی: ص 57. آنچه مشخص است این است که حضرت محمد و اهل بیت او، قرآن هستند؛ همان گونه که امام علی فرمود: «اَنا القُرآنَ الناطق (من قران ناطق هستم)». ینابیع المودة لذوی القربی - قندوزی: ج ۱ ص214. محمد قرآن و شهر علم است و علی دروازه‌ی آن. رسول خدا تمام علمش را به او آموخت و نزد او به ودیعه نها؛ همان طور که در حدیث بعد آمده است: از ابن عباس روایت شده است: رسول الله فرمود: «جبرئیل فرشی از بهشت برایم آورد. بر آن نشستم و چون نزد پروردگارم رسیدم با من سخن گفت و چیزی به من نیاموخت مگر آنکه آن را به علی آموختم؛ پس او دروازه‌ی شهر علم من است. سپس برای او دعا کرد و فرمود: ای علی، صلح تو، صلح من و جنگ تو، جنگ من است و تو پرچم بین من و امّت من بعد از من می‌باشی». بحار الانوار: ج ۸۳ ص 149. پس خداوند سبحان، قرآن را به محمد آموخت تا او خودِ قرآن شد و علی را با محمد (قرآن) تعلیم داد.

از سکونی روایت شده است: شنیدم ابا جعفر می‌فرماید: «.... هیچ خانه‌ای از خانه‌های ما ائمه نیست مگر اینک در آن محل عروج ملائکه باشد و طبق فرموده‌ی خداوند عزوجل: «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم بكُلِّ أَمْرٍ * سَلامٌ»». گفتم: من کل امر؟ فرمود: «بکل امر». گفتم: آیا به این صورت نازل شد؟ فرمود: «آری». مدینة المعاجز سید هاشم بحرانی: ج ۲ ص 449 ؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص 97. از ابو بصیر روایت شده است که ابو عبد الله فرمود: «منظور از این سخن خداوند عزوجل «خَیرٌمِن ألفِ شَهر» (بهتر از هزار ماه) مدت حکم امویان می‌باشد» و فرمود: «یک شب از امام عادل بهتر از هزار ماه از حکومت بنی امیه است» و فرمود «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم؛ یعنی از سوی پروردگارشان بر محمد و آل محمد؛ بكُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ». بحار الانوار: ج ۵۲ ص 96.

انسان: 8 و 9.

انسان: 21.

احزاب: 33.

این سؤال نتیجه‌ی محدود کردن دید و نظر به قوانین ماده (اجسام) می‌باشد و این توهم که قوانین جزئی و کلی در عالم مُلک همان قوانین موجود در عالم ملکوت، عقل، جبروت و لاهوت است؛ که این، توهمی بیش نیست؛ چرا که هر عالَمی قوانین خاص به خود را دارد: عالم ملک، عالم اجسام و مواد متراکم است، عالم ملکوت عالم مثال‌ها و لطافت می‌باشد و عالم عقل، عالم نور و حقیقت بدون هیچ جسم و مثالی است، بلکه آنجا برخی حقایق در برخی دیگر در هم تنیده‌اند و یکی از دیگری جدا نیست. به عنوان مثال جبرئیل درعالم ملکوت، جسدی لطیف و ملکوتی دارد، ولی اگر بخواهد در عالم مادی دنیا ظاهر شود به شکل دحیه‌ی کلبی که یکی از صحابه‌ی رسول خدا است و یا به شکل پرنده و یا چیز دیگر می‌آید و هنگامی که به عالم ملکوت برمی‌گردد به جسم ملکوتی خود بازمی‌گردد؛ چرا که در ملکوت، جایی برای مادیات وجود ندارد و قوانین هر عالَمی، خاصّ خودش است. همان طور که در روایات آمده است خداوند متعال آسمان‌ها و زمین را از نور محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین خلق نمود. از رسول خدا روایت شده است که فرمود: «....وقتی خداوند متعال اراده فرمود تا خلقش را ایجاد کند نور مرا شکافت و از آن، عرش را آفرید؛ پس عرش از نور من و نور من از نور خداوند است و نور من برتر از عرش است. سپس نور برادرم علی را گشود و ملائکه را از آن خلق کرد؛ پس ملائکه از نور علی و نور علی از نور خدا است و علی از ملائکه برتر می‌باشد. سپس نور دخترم را گشود و از آن، آسمان‌ها و زمین را خلق کرد؛ پس آسمان‌ها و زمین از نور دخترم فاطمه و نور فاطمه از نور خدا است و فاطمه از آسمان‌ها و زمین برتر است. سپس نور فرزندم حسن را گشود و از آن خورشید و ماه را آفرید؛ پس خورشید و ماه از نور حسن و نور حسن از نور خدا است و حسن از خورشید و ماه برتر است. سپس نور فرزندم حسین را گشود و از آن بهشت و حور العین را آفرید؛ پس بهشت و حور العین از نور حسین و نور حسین از نور خدا است و حسین از بهشت و حور العین برتر است....». بحار الانوار: ج ۵۱ ص10. خداوند آسمان‌ها و زمین را از نور فاطمه خلق کرده است؛ پس طبق فرض سوال حضرت فاطمه نمی‌تواند وارد آسمان‌ها و زمین شود چرا که آسمان‌ها و زمین جزئی از ایشان می‌باشند!!! اما در عالم واقع، فاطمه روی زمین زندگی کرد و فوت نمود و در آن دفن شد. بنابراین، سوال از پایه و اساس اشتباه است چرا که از این توهم ناشی شده که قوانین عالم ماده همان قوانین عوالم بالایی است. حتی طبق قوانین عالم ماده نیز جزء می‌تواند از جهاتی کل را دربرگیرد؛ آینه یا عدسی چشم یا دوربین جزئی بسیار کوچک است که در مقابل این عالم چیزی محسوب نمی‌شوند، اما این امکان وجود دارد که آینه یا چشم یا دوربین تصویر عالم را دربرگیرد. پس منزّه است آن کسی که از آنچه می‌کند پرسیده نمی‌شود در حالی که خوشان مورد بازخواست قرار خواهند گرفت.

برای فهم تفاصیل بیشتر این موضوع به ابتدای جلد اول کتاب متشابهات مراجعه نمایید.

بقره: 106.

اعلی: 6 و 7.

از شاهویه بن عبد الله جلاب نقل شده است که گفت: ابو الحسن رضا در نامه‌ای برایم نوشت: «خواستی بپرسی که بعد از پدرم، جعفر چه کسی جانشین است و در دل نگرانی داشتی؛ اندوهگین نباش که خداوند عزوجل هیچ قومی را بعد از هدایتشان گمراه نمی‌کند تا اینکه آنچه باید نسبت به آن تقوا پیشه کنند را برایشان تبیین نماید. پس از من صاحب شما ابو محمد، پسرم خواهد بود. هرآنچه شما نیاز داشته باشید نزد او هست. خدا هر چه بخواهد پیش می‌اندازد و هر چه بخواهد به تاخیر: «مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا» (هيچ آيه‌ای را منسوخ يا فراموش نمی‌کنيم مگر آنکه بهتر از آن يا همانند آن را می‌آوريم) آنچه لازم بود و کفایتی برای عقل های بیدار بود را برایت نوشتم». کافی: ج ۱ ص 328. درباره‌ی این سخن خداوند متعال: «مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ» (هيچ آيه‌ای را منسوخ يا فراموش نمی‌کنيم مگر آنکه بهتر از آن يا همانند آن را می‌آوريم. آيا نمی‌دانی که خداوند بر هر چیزی توانا است؟ * آيا نمی‌دانی که فرمانروایی آسمان‌ها و زمين متعلق به خداوند است و شما را جز او، هیچ ياری و ياوری نيست؟) امام فرمود: «محمد بن علی بن موسی الرضا فرمود: آیه‌ای که نسخ می‌شود یعنی حکم آن را برمی‌داریم یا فراموشش می کنیم یعنی رسمش را برمی‌داریم و می‌فرماید: «سَنُقْرِؤُكَ فَلَا تَنسَى * إِلَّا مَا شَاء اللهُ» (زودا که برای تو بخوانيم، مباد که فراموش کنی * مگر آنچه خدا بخواهد) یعنی از قلب‌هایی که حفظشان می‌کنند و از قلب تو ای محمد، که تو را فراموشی می‌دهد و یادش از قلبت برداشته می‌شود و از آن بهتر را خواهیم آورد، یعنی برای شما بهتر است و این دومی، ثوابش برای شما بیشتر و صلاحیتش برای شما نسبت به آیه‌ی قبلیِ منسوخ شده بهتر است یا «نظیر آن» یعنی مثل آن در اصلاح دین شما؛ چرا که ما نسخ نمی‌کنیم و تغییر و تبدیلی ایجاد نمی‌کنیم مگر اینکه هدفمان مصلحت شما باشد». بحار الانوار: ج ۴ ص 104. امام محد بن علی باقر فرمود: «تقدیر الهی بر نسخ و نازل نمودن در جهت مصالح و منافع شما برای آن است که ایمان بیاورید و با تصدیقش، ثواب به شما داده شود و در هرآنچه او اراده می‌فرماید و به انجام می‌رساند خیر و صلاح شما وجود دارد. سپس فرمود: ای محمد، آیا نمی‌دانی که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین متعلق به خداوند است؟ او با قدرتش صاحب همه‌ی آنها است و با خواست و اراده‌اش در آن دخل و تصرف می‌نماید، مُقدّم را به تاخیر نمی‌اندازد و مؤخّر را پیش نمی‌اندازد. سپس خداوند متعال می‌فرماید: شما را چه شده است ای گروه یهودیان و ای تکذیب‌کنندگان محمد و ای کسانی که تلاش می‌کنید تا شرایع را بدون خواست خداوند متعال نسخ نمایید، اگر پروردگارتان شما را به مصالح‌تان راهبری نکند چه کسی مصالح‌تان را برای شما خواهد آورد؟ و در برابر خداوند هیچ یار و یاوری نخواهید داشت تا عذابش را از شما دفع نماید». بحار الانوار: ج ۴ ص 104.

به کتاب متشابهات جلد اول و سایر کتاب‌ها مراجعه نمایید.

حجر: 26 و 27.

احقاف: 29 و 30.

جن: 14.

از همین رو است که می‌بینیم خداوند داستان‌های انبیا و صالحین را با تفاصیل بسیار بیشتری از داستان‌های فراعنه و طاغوتیان بیان می‌نماید و به همین صورت تفاصیل بهشت و نعیم را بسیار بیشتر از جهنم و جحیم بیان می‌نماید.

ملک: 15.

بقره: 258.

از فضل بن عباس از ابا عبد الله در مورد این سخن خداوند متعال «كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا» (قوم ثمود از روی سرکشی تکذيب کردند) روایت شده است که فرمود: «ثمود، جمعـی از شیـعه هستـند؛ چرا که خداوند سبحان می‌فرماید: «وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى فَأَخَذَتْهُمْ صَاعِقَةُ الْعَذَابِ الْهُونِ» (اما قوم ثمود، هدايتشان کرديم و آنها کوری را از هدايت بيشتر دوست می‌داشتند تا آنکه به خاطر اعمالی که انجام می‌دادند صاعقه ـ‌عذاب خوار کننده‌ـ آنها را فرو گرفت)، که همان شمشیر قائم است هنگامی که قیام کند و در این سخن خداوند متعال: «فَقال لَهُمّ رَسُول الله» (پس رسول خدا به آنها گفت)، نبی مکرم می‌باشد و «ناقة الله وَسُقیاها» (پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خداوند است؛ پس او سیرابشان نمود) ناقه (شتر) امامی است که از خدا به آنها آموخت. «وَسُقیاها» (و سیرابشان نمود) یعنی سرچشمه‌ی علم نزد او است «فَكَذَّبُوهُ فعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِمْ فَسَوَّاهَا» (تکذيبش کردند و شتر را پِی کردند. پس پروردگارشان به سبب گناهشان بر آنها خشم گرفت و نابودشان کرد). و در رجعت «وَلَا یَخافُ عُقبَاهَا» (و از سرانجام کرده‌ی خويش بيمناک نشد) یعنی در هنگام رجعت، از چنین چیزی هراسی ندارد». بحار الانوار: ج ۴۲ ص 72.

زخرف: 84.

از هشام بن حکم روایت شده است: ابو شاکر گفت: در قرآن آیه‌ای هست که همان سخن ما است؟ گفتم کدام است؟ گفت: «وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ» (او کسی است که در آسمان اله است و در زمين اله است و او، حکيم و دانا است). نمی‌دانستم چگونه پاسخش را بدهم. در سالی که حج کردم از ابا عبد الله پرسیدم. فرمود: «این کلام یک زندیق خبیث است. اگر به سوی او بازگشتی به او بگو: اسم تو در کوفه چیست؟ می‌گوید: فلانی. دوباره به او بگو: اسم تو در بصره چیست؟ خواهد گفت: فلانی. بگو: خداوند، پروردگار ما نیز چنین است؛ در آسمان اله است و در زمین نیز اله است، در دریاها اله است و در صحراها نیز اله است و در هر جای دیگری اله است». کافی: ج ۱ ص 128.

تکویر: 7.

از محمد بن علی بن حنیفه روایت شده است که این آیه را قرائت نمود «وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ» (و چون نفْس‌ها قرين گردند) و گفت: «سوگند به آن کس که جانم در دست او است اگر کسی خداوند را در بین رکن و مقام عبادت کند تا جانش بالا بیاید، خداوند او را باکسی که دوستش می‌دارد محشور می‌فرماید» (بحار الانوار: ج ۴۲ ص 366). محبت و دوست داشتن از ولایت می‌باشد؛ پس کسی که اهل بیت را دوست داشته باشد و آنها را پیروی کند، با آنها محشور می‌گردد و کسی که دشمنانشان را دوست داشته باشد و از آنها پیروی کند، با آنها در آتش محشور خواهد شد.

تکویر: 14.

فصلت: 37.

مراجعه کنید به ابتدای جلد اول کتاب متشابهات.

از ابو عبد الله روایت شده است که فرمود: «ما والیان امر خدا و خازنان علم خدا و صندوق وحی خدا و اهل دین خدا هستیم. کتاب خدا بر ما نازل شد و خدا به وسیله‌ی ما پرستیده شد و اگر ما نبودیم، خدا شناخته نمی‌شد. ما وارث نبی خدا و عترت او هستیم». بصائر الدرجات - محمد بن حسن صفار: ص18.

با کمال تأسف بعضی از دشمنان سید احمد الحسن اینگونه تبلیغ می‌کنند که سید احمد الحسن نقش عقل را به طور کامل رد می‌کند و هیچ نقشی برای آن در تکامل انسان و ارتقا و تعالیش قایل نمی‌باشد؛ اینها کسانی هستند که بد فهمیدند و بد هم پاسخ گفتند. سید احمد الحسن نقش عقل را درتشریع و صدور احکام بدون اعتماد بر قرآن و سنت رد کرده است؛ کسانی که عقل را میزانی برای ثقلین قرار داده‌اند به گونه‌ای که هر چه موافق عقل‌شان باشد، مردم قبولش می‌کنند و هر چه مخالف عقل‌های ناقص‌شان باشد، ردش می‌کنند و به دیوار می‌کوبند که این در تضاد با قرآن و سنت پاک می‌باشد. خداوند متعال می‌فرماید: «وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً» (از علم جز کمی به شما ندادیم) و همچنین «ذَلِكَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى» (نهایت دانششان همين است. پروردگار تو به آن که از طريق او گمراه می‌شود يا به راه هدايت می‌افتد داناتر است) و می‌فرماید: «فَوقَ کلُّ ذَی عِلمٍ عَلیم» (برتر از هر صاحب علمی است) و همچنین خداوند متعال می‌فرماید: «عَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ» (چه بسا چيزی را ناخوش بداريد و در آن خير شما باشد و چيزی را دوست داشته باشيد و برايتان ناپسند افتد؛ خدا می‌داند و شما نمی‌دانيد) و «عَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئاً وَيَجْعَلَ اللهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً» (چه بسا چيزهایی که شما را از آن خوش نمی‌آيد در حالی که خدا خير کثيری در آن نهاده باشد) و «يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ» (آنان به ظاهر زندگی دنيا آگاهند و از آخرت بی‌خبرند) و می‌فرماید: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ» (حکمی جز حکم خدا نيست. فرمان داده است که جز او را نپرستيد. اين است دين راست و استوار ولی بيشتر مردم نمی‌دانند). سخن در این مقوله بسیار است که این مجال را یارای بیانش نیست. آنچه مهم است این است که سید احمد الحسن عقل را به طور کلی رد نکرده است بلکه استفاده از آن را در تشریع احکام بدون اعتماد بر قرآن و سنت، یا به کار بردن آن برای پایه‌ریزی قواعد عقلی جهت استنباط احکام شرعی منع نموده است؛ وگرنه بدون عقل کسی نمی‌تواند سفید را از سیاه و سرخ را از زرد تشخیص دهد. بدون عقل انسان قادر به تشخیص حقانیت امام علی و باطل بودن معاویة بن ابو سفیان که لعنت خدا بر او باد، نیست و به همین ترتیب، بدون عقل انسان قادر به تشخیص حکمت خداوند متعال و حکمت فرستادگان و اولیایش از شیطنت و نادانی و سفسطه‌گری ابلیس و اولیایش از جن و انس، نمی‌باشد. پس عقل میزانی است که برای تشخیص حق از باطل، اما نه تشریع‌کننده و ایجاد کننده‌ی حق؛ چرا که ناقص است و به تمام آنچه باعث اصلاح یا فاسد شدن کشورها و بندگان است احاطه ندارد؛ چه بسا متوهم شود که چیزی به صلاح است و بعدها مشخص گردد که مَفسده‌ای بوده است. روایات بسیاری وارد شده است که عقل و عاقلان را مدح و جهل و جاهلان را نکوهش می‌کند: از محمد بن سلیمان دیلمی از پدرش نقل شده است که گفت: به ابو عبد الله مقدار عبادت و دین و فضیلت فلان کس را گفتم؟ فرمود: «عقلش چگونه است؟» گفتم: نمی‌دانم. فرمود‌: «میزان پاداش به اندازه‌ی عقل است. مردی از بنی اسرائیل در جزیره‌ای از جزایر دریا خدا را عبادت می‌کرد. جزیره‌ای سر سبز و تماشایی با درختان بسیار و دریایی بسیار زیبا. فرشته‌ای از فرشتگان از آنجا گذشت و گفت: خداوندا، پاداش این بنده‌ات را به من نشان بده. خداوند متعال آن را به او نشان داد. پاداش او به نظر آن فرشته کم آمد. پس خداوند متعال به فرشته وحی فرمود: با او دوستی کن. ملک به صورت یک انسان به سوی او آمد. به او گفت: تو کی هستی؟ فرشته جواب داد: من مردی عابد هستم که جایگاه و عبادت تو مرا به اینجا کشانیده است. آمده‌ام تا به همراه تو عبادت کنم. یک روز را با او گذرانید تا اینکه صبح شد. فرشته به مرد عابد گفت: جای شما خیلی با صفا و بسیار برای عبادت کردن مناسب است. عابد به او گفت: این مکان یک عیب دارد. گفت: عیبش چیست؟ گفت: پروردگار ما در اینجا حیوانی ندارد؛ اگر الاغی در اینجا داشت ما او را در اینجا می‌چرانیدیم در حالی که این علف‌ها بیهوده تلف می‌شوند. فرشته به او گفت: پروردگارت چه نیازی به الاغ دارد؟ گفت: اگر الاغی داشت این علف‌ها این گونه تلف نمی‌شد. خداوند به فرشته وحی فرمود: من به اندازه‌ی عقلش به او پاداش می‌دهم». کافی: ج ۱ ص 11. رسول خدا فرمود: «خداوند چیزی برتر از عقل را بین بندگان قسمت نکرد؛ خوابیدن عاقل بهتر از شب زنده داری جاهل و بر جای ماندن عاقل برتر از به راه افتادن جاهل است. خداوند هیچ پیامبر و هیچ فرستاده‌ای را نفرستاد مگر اینکه عقلش کامل گردد و عقل او برتر از عقل‌های تمام امتش بشود. هر آنچه پیامبر در نفس خود مخفی نگه دارد از اجتهاد مجتهدین برتر است. بنده هیچگاه فرایض خدا را به جا نیاورد مگر اینکه درکشان کند و فضیلت عبادت همه‌ی عابدین به جایگاه عاقلان نرسد، و عاقلان، همان اولو الباب هستند که خداوند در مورد آنها می‌فرماید: «وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ» (و جز خردمندان پند نپذيرند)». کافی: ج ۱ ص 12. حال باید ببینیم که عقل چیست و آثار و نتایجش کدام است؛ آیا هر کسی که انسان نامیده می‌شود عاقل محسوب می‌گردد؟ آیا عاقل کسی است که نسبت به امور دنیوی و زینت‌هایش از تجارت و جاه و مقام و .... بصیرترین و داناترین باشد؟ یا اینکه در نظر آل محمد عاقل، مفهوم دیگری دارد که با آنچه در نظر دنیا دوستان شناخته شده است، متفاوت می‌باشد؟ معاویة بن ابو سفیان از تیزهوشان عرب می‌باشد، حال آیا او در مقایسه با حضرت علی بن ابی طالب از عاقلان محسوب می‌شود یا از جاهلان؟ با من همراه شو و گوش دل به بیان بهترین اوصیا بسپار: از ابا عبد الله روایت نمود: پرسیدم: عقل چیست؟ فرمود: «آنچه به وسیله‌اش رحمان عبادت می‌شود و با آن بهشت به دست می‌آید». پرسیدم: و آنچه معاویه داشت چطور؟ فرمود: «آن تیزهوشی است! شیطنت است و شبیه به عقل است و عقل محسوب نمی‌گردد». کافی: ج ۱ ص 11. بنابراین مکار عرب یعنی معاویه در میزان امیرالمؤمنین عاقل به حساب نمی‌آید بلکه آنچه داشت تیزهوشی و شیطنت و چیزی شبیه عقل بود و نه خود عقل. در میزان قسمت کننده‌ی بهشت و جهنم، کسی که رحمن را عبادت نکند و بهشت را به دست نیاورد، عاقل محسوب نمی‌گردد. آری هیچ راهی برای متصف نمودن شیطان به صفت عقل وجود ندارد و همین طور پیروانش مانند جورج بوش‌ها و ناصبی‌ها و دنباله‌روهایشان که به اعمال و کردار آنها رضایت دادند؛ چرا که آنها، آخرت خود را خراب و دنیایشان را آباد نمودند و حتی آنها دنیای پست و کم‌بهای خود را نیز که بر جمجمه‌ها و خون‌های مردم بی‌گناه بنا شده است ویران نموده‌اند و به همین صورت کسانی را که با انبیا و اولیا و اوصیا و صالحین و فرستادگان به نبرد برخاستند نمی‌توان به صفت عقل توصیف نمود؛ کسانی مانند طاغوتیان و علمای بی‌عملی راحت‌طلبی که به آنچه می‌گویند عمل نمی‌کنند؛ همان کسانی که همواره سپر و ابزار توجیهیِ طاغوتیان و سلاطین بوده‌اند. تا زمانی که عاقل کسی است که رحمان را عبادت و بهشت را کسب می‌کند، پس عامه‌ی مردم چگونه می‌توانند چنین شخصی را بشناسند؟ چرا که جز آن، مشت کردن خار و خاشاک است. آری، کسی که نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و در این زمین مردنی است، چگونه می‌تواند شناخت نسبت به آن کسی که با عقلش بهشت را کسب می‌کند، پیدا می‌کند؟ به همین دلیل است که انتخاب خلیفه به دست خداوند انجام می‌شود؛ همان کسی که از پلک زدنی آگاه است و از آنچه در سینه‌ها است اطلاع دارد؛ چرا که امکان ندارد کسی که برای بشر تشریع و قانون‌گذاری می‌کند هر چند به طور نسبی از جنس شیطان یا حیوان باشد؛ پس تشریع و رهبری باید توسط عاقل حقیقی انجام شود، کسی که جز خداوند متعال چیزی را نشناسد؛ و چنین شخصی جز با تعیین الهی برگزیده نخواهد شد. برای صاحبان عقل‌های ناقص که معلوم نیست از اهل آتش هستند و یا بهشت، امکان‌پذیر نیست که احکام و قوانین را با عقل‌های ناقص خود که معلوم نیست تیزهوشی و شیطنت می‌باشد و یا از عقل ستایش شده در نظر خداوند متعال که با آن بهشت کسب می‌شود، وضع کنند. بنابراین نتیجه نامشخص است مگر برای خداوند و کسی که خداوند به او آموخته باشد. سپردن زمام دین الهی به دست اشخاصی که نسبت به حقیقت و پایان کار جهل دارند، عمل خطیری است که در دین حنیف قابل اغماض و بخشش نیست؛ دینی که نتیجه‌ی از خود گذشتگی و تلاش و خون‌های انبیا و فرستادگان و ائمه و شهدا و صالحین می‌باشد. پس ای کسی که خود را عاقل می‌نامی، آیا راضی هستی که کسی که نماز و روزه و حج و زکات و شما را تشریع می‌کند را فردا در جهنم در بین شیاطین و طاغوتیان و منافقین زنجیر شده ببینی؛ چرا که او دنیا را با دین طلبیده و تمام همّ و غمش، جاه و مقام افزایش پیروانش بوده است و فکر نمی‌کنم بگویی که دنباله‌رو آنها از این دسته محسوب نمی‌شود؛ چرا که جز دانای غیب‌ها از اسرار قلب‌ها آگاهی ندارد؛ چه بسیار افرادی بودند که مدعی دین و شناخت بودند ولی تاریخ برای ما آشکار نمود که شیاطینی متمرّد بیش نبوده‌اند. خواهشی که از شما دارم این است که اگر سخن من با فطرتی که خداوند شما را بر آن سرشته است، هم‌خوانی دارد، مجادله نکن و تعصب کورت نکند که برای تو پیروی کردن از حق، سزاوارتر است و شعار صالحین این بوده است که «بدنامی ظاهری آری، آتش نه» در حالی که شعار افراد بدکردار چنین بوده است که «آتش آری، بدنامی ظاهری نه»؛ پس انتخاب کن آنچه می‌خواهی برای خودت بسازی. حال با من همراه باش تا توصیف امام کاظم برای عاقلان را بشنویم؛ اینکه صفات‌شان چیست و عقل صحیح، آنها را تا به کجا می‌برد و همّت و رغبت و سعی‌شان بر چه چیزی متمرکز شده است تا بدانی آن کسی که به این صفات توصیف نمی‌شود، از عقلان به حساب نمی‌آید و آنچه او دارد، شبیه عقل است و خود عقل نمی‌باشد و حتی شاید تیزهوشی و شیطنت معاویه را داشته باشد و حتی شاید خود شیطان و کسی که از شیطان آموخته است، باشد. از امام کاظم روایت شده است که فرمود: «ای هشام، صبر بر تنهایی نشانه‌ی قدرت عقل است؛ پس هر کس که از خدا عقل گیرد از اهل دنیا و راغبین به آن جدا شود و به آنچه نزد خدا است رغبت نماید، در تنهایی، خداوند مونس و یار و یاورش خواهد بود، و در میان خانواده‌اش او را بی‌نیاز خواهد کرد، و بدون عشیره، او را عزیز خواهد نمود. ای هشام، حق برای طاعت خدا ایجاد شد، و هیچ راه نجاتی وجود ندارد مگر در اطاعت، و اطاعت با علم و علم با فراگیری و فراگیری و یاد گرفتن با عقل حاصل می‌شود ، و هیچ علمی نیست مگر از عالم ربانی و هیچ شناختی نیست مگر با عقل. ای هشام، عمل کمِ عالم به چندین برابر پذیرفته می‌گردد و زیادی عمل از اهل هوی و هوس و جهل، پذیرفتنی نیست. ای هشام، عاقل از سرِ حکمت به کمِ دنیا راضی است و به خاطر دنیا به کمِ حکمت رضایت نمی‌دهد و از همین رو است که تجارتشان سودمند است. ای هشام، عاقلان آلودگی‌های دنیا را ترک گفته اند پس در مورد گناهان چطور؟ در حالی که ترک دنیا فضیلتی است اما ترک گناهان واجبات. ای هشام، عاقل به دنیا نگاه کرد و فهمید که جز با مشقت حاصل نمی‌شود و به آخرت نگاه کرد و فهمید که جز با مشقت حاصل نمی‌شود، پس با رنج و مشقت آنکه باقی می‌ماند را برگزید. ای هشام، عاقلان زهد دنیا را برگزیدند و در آخرت رغبت نمودند؛ چرا که دانستند که دنیا طالب مطلوب است و آخرت طالب و مطلوب؛ پس هر کس آخرت را طلب کند دنیا نیز او را طلب خواهد کرد تا اینکه رزقش را از آن بهره‌مند شود و هر کس دنیا را طلب کرد آخرت نیز او را طلب کند تا اینکه مرگ به سراغش آید و دنیا و آخرتش تباه شود. ای هشام، هر کس که بی‌نیازی را بدون مال و آسایش قلب را از حسد و سلامت در دین را بخواهد باید نزد خداوند عزوجل تضرّع کند تا عقلش را کامل نماید، که هرآنکه عاقل شود به آنچه کفایتش کند قناعت می‌کند و هر کس به آنچه کفایتش کند قانع شود بی‌نیاز می‌گردد و هر کس به آنچه کفایتش کند قناعت نکند هرگز روی بی‌نیازی را نخواهد دید». کافی: ج ۱ ص 17. سخن را در این باب به جهت اهمیتش طولانی کردم؛ چرا که دشمنان سید احمد الحسن تلاش کردند و می‌کنند تا مردم را به شبهه بیندازند و آنها را فریب دهند و تحمیق نمایند. بدانند که جاهل‌ترین جاهل‌ها کسی است که از عالم‌ترین عُلما پیروی نکند و از او طلب برآوردن کوچک‌ترین و بزرگ‌ترین کند و او خداوند تبارک و تعالی است. پس عقل و همه‌ی عقل، همان ایمان به غیب و تنها اعتماد بر خدا و دوری از مردم است و جهل و همه‌ی جهل همان اعتماد بر نفس و مغرور شدن به آن می‌باشد. و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی معلمی الإنس و الجن محمد وآل محمد الائمة و المهدیین.

چرا که موضوع به نیت بازمی‌گردد. الکلی که برای کاربردی غیر از مست شدن تهیه شده باشد، نجس نیست؛ چرا که نحوه‌ی تولید و همچنین مواد اولیه‌ی الکلی که به قصد مست شدن ساخته می‌شود از الکلی که برای سایر مصارف تهیه می‌شود، متفاوت می‌باشد؛ مثلاً در مقدار مواد مخمر و زمان استفاده از آنها در پروسه‌ی تخمیر. از همین رو بین الکلی که با هدف مست شدن ساخته می‌شود با الکلی که برای مصارف حلال تولید می‌شود تفاوت وجود دارد و این دو قابل قیاس با یکدیگر نمی‌باشند و حکم پاک یا نجس بودنشان نیز یکسان نمی‌باشد. کسی که نیت می‌کند تا الکل مست کننده تولید کند معمولا روش معینی که با روش تولید الکل با مصارف غیر مست کنندگی تولید می‌شود، متفاوت است، در پیش می‌گیرد. علاوه بر همه‌ی این تفاصیل، نیت مهم است؛ آن که با هدف مست‌کنندگی تولید می‌شود، نجس و آن که با هدف مصرف حلال تولید می‌شود، پاک است.

پایان‌نوشت نسخهٔ فارسی

و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين، وصلی الله على سيدنا محمّد وآله وسلم تسليما

پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (ج ۳)

نویسنده
احمد الحسن(ع)
مترجم
گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)
گردآوری
هیأت علمی انصار امام مهدی(ع)
ناشر
انتشارات انصار امام مهدی(ع)
نوبت انتشار
دوم · ۱۳۹۴
پرسش‌ها
۸۹
صفحات فارسی
شمارهٔ صفحهٔ آغاز هر پرسش از فهرست نسخهٔ فارسی حفظ شده است.
خواندن نسخهٔ فارسی در منبع ↗
مشخصات و مقدمهٔ نسخهٔ فارسی

انتشارات انصار امام مهدی(ع) پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (جلد سوم) سید احمد الحسن(ع) گردآوری و تنظیم هیأت علمی انصار امام مهدی(ع) مترجم گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نام کتاب: پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (جلد سوم) نویسنده: احمد الحسن(ع) گردآوری و تنظیم: هیأت علمی انصار امام مهدی(ع) مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نوبت انتشار: دوم تاریخ انتشار: 1394 کد کتاب: 2/122 ویرایش ترجمه: دوم جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص دعوت مبارک سید احمد الحسن(ع) به تارنماهای زیر مراجعه نمایید. www.almahdyoon.co/ir www.almahdyoon.co فهرست پیش‌گفتار 9 بـخش اول: پاسخ‌های سید احمد الحسن‌(ع) 15 محور اول: پرسش‌های اعتقادی 15 پرسش 215: صحیح‌ترین روایت‌ها در مورد شهادت حضرت زهرا(ع) 15 پرسش 216: درخواست دعا 16 پرسش 217: چرا خداوند ما را عذاب می‌کند و دلیل برانگیخته شدن بعد از مرگ چیست؟ 17 پرسش 218: در کجای انجیل آمده است: «سلام بر تو ای زنی که به نیکی وصف شده‌ای»؟ 21 پرسش 219: سوال در باب خوردن گوشت‌ها و ازدواج ام کلثوم(ع) 23 پرسش220: در نفس یعقوب چه چیزی بود که در آیه اشاره شده است؟ 26 پرسش 221: آیا امام مهدی(ع) برتر از حضرت عیسی(ع) می‌باشد؟ 30 پرسش 222: چگونه شیطان ایوب(ع) پاک را لمس نمود؟ 32 پرسش 223: درخواست دعا و نصیحت. 33 پرسش 224: خاصیت‌های اسم باطن. 35 پرسش 225: تفسیر سخن خداوند متعال: «ان الذین اذا مسهم.... ثم لایقصرون» 36 پرسش 226: قریه‌های آشکار در قرآن و باب‌های حجت‌ها. 38 پرسش 227: عریضه‌ای به امام مهدی(ع). 40 پرسش 228: درخواست نصیحت. 41 پرسش 229: ارتباط بین اذان و رویای ابراهیم(ع). 42 پرسش 230: قرائت سوره‌ی اخلاص (توحید). 43 پرسش 231: بیان سخن امام علی(ع): «سپاس و ستایش شایسته‌ی آن خدایی است که گمان‌ها را بازداشت....». 44 پرسش 232: چگونه از منیت خلاص شوم؟ 45 پرسش 233: باب امام(ع) چه کسی است و ماهیت 28 حرف چیست؟ 47 پرسش 234: نصیحت سید(ع) به انصار. 48 پرسش 235: سوال از رجعت، محشر و عصمت. 54 پرسش 236: مجموعه‌ای از سوال‌ها. 56 پرسش 237: خودت را به من بشناسان. 69 پرسش 238: سواز در مورد جامعه، جفر و مصحف فاطمه(ع). 70 پرسش 239: تفسیر خداوند متعال: «وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ.... رَسُولٌ أَمِينٌ» 71 پرسش 240: چرا نرجس(ع) به عنوان مادر امام مهدی ﺃ انتخاب شد؟ 73 پرسش 241: نامه‌ای از نوری المرادی. 73 پرسش 242: آیا تو همانی هستی که ادعا می‌کنی؟ 74 پرسش 243: کسی را می‌خواهم که مرا به راه راست هدایت نماید. 77 پرسش 244: تفسیر دو رویا. 78 پرسش 245: درخواست دعا. 81 پرسش 246: درخواست دعا برای هدایت و شفا. 82 محور دوم: پاسخ‌های فقهی 83 پرسش 247: تسبیحات حضرت زهرا(ع) و حکم پنیرهای خارجی. 83 پرسش 248: سوال در مورد خمس و ازدواج با زن مسلمان. 84 پرسش 249: حج قبل از ایمان به دعوت. 85 پرسش 250: وفای به عهد. 85 پرسش 251: موسیقس و غنا و نقاشی جان‌داران. 86 پرسش 252: تعدد افق‌ها و شب قدر. 87 پرسش 253: معنی «پدر» که عیسی(ع) می‌گفت، چیست؟ 88 پرسش 254: یاری دولت ستم‌کاران. 89 پرسش 255: برخی احکام ازدواج دایم و موقت. 90 پرسش 256: کار در موسسات اجتماعی و دریافت وام از آنها. 91 پرسش 257: شنیدن برهان‌های غیرمومنان و سوال از قبر حضرت زینب(ع). 92 پرسش 258: سوال در مورد وضو، نماز، روزه، زکات و خمس. 94 پرسش 259: حکم حج قبل از ظهور دعوت. 99 پرسش 260: کار در دولت ستم‌گران و سوال از جلوگیری از بارداری و سوال از خمس. 99 پرسش 261: سرمه‌کشیدن جلوی بیگانگان. 101 پرسش 262: سوال از خمس. 101 پرسش 263: سوال در مورد شیر دادن. 102 پرسش 264: سود سپرده در بانک‌های خارجی. 103 پرسش 265: سوال در مورد حج، نماز و خوراکی‌ها. 104 پرسش 266: خال‌کوبی روی بدن. 106 پرسش 267: مجموعه مسایلی در مورد عقاید و فقه. 106 پرسش 268: سوال از ماترک (ارث) و برخی خوردنی‌ها. 109 پرسش 269: وام گرفتن از بانک‌های خارجی. 110 بخش دوم: پاسخ‌های انصار امام مهدی(ع) 113 پرسش 270: سوال در مورد مهدی(ع). 113 پرسش 271: آیا یمانی به سوی خویش دعوت می‌کند؟ 123 پرسش 272: چرا امام ﺃ غایب شد؟ 127 پرسش 273: حوادث بصره و ناصریه در ماه محرم. 128 پرسش 274: روایت این گونه می‌گوید: «پس از قائم». 131 پرسش 275: درخواست کمک برای شناخت حقانیت دعوت. 134 پرسش 276: آیا در قرآن همسر جزو اهل بیت است؟ پرسش درباره‌ی ایمان و معصوم 145 پرسش 277: وارد آوردن چند اتهام در یک نامه 154 پرسش 278: شرایط ازدواج موقت 167 پرسش 279: نامه‌ای حاوی اتهام ایجاد اختلاف و فساد 173 پرسش 280: آیا فرستاده‌ی امام(ع) از آشکار نمودن چهره‌اش می‌ترسد؟ 176 پرسش 281: درخواست روایات بیشتر درباره‌ی ذریه‌ی و فرزندان امام(ع) 178 پرسش 282: چرا حکومت با شما سرِ جنگ دارد؟ 194 پرسش 283: پرسشی درباره‌ی اعتقادات اخیر 201 پرسش 284: درخواست دلیل از سید احمد الحسن(ع) 202 پرسش 285: خواهان دلیل قاطعی بر صدق دعوت هستم 213 پرسش 286: دلیل قانع کننده‌ای نیافته‌ام 215 پرسش 287: چگونه می‌توانم از صدق خروج وی مطمئن گردم؟ سفیران و رسولان او کجایند؟ 219 پرسش 288: از رمز و رازی که بین من و امام(ع) هست خبر دهید 229 پرسش 289: مایلم اعتقادات خاصه‌ی شما را بدانم 234 پرسش 290: حقیقت نزد شما است و من مایلم نسبت به آن شناخت پیدا کنم 235 پرسش 291: آیا امام(ع) مرده و پسرش به جای او می‌باشد؟ 236 پرسش 292: چرا مهدی(ع) به سوی اهل سنت نمی‌آید؟ 248 پرسش 293: آیا تکبیر و اقامه در نماز واجب است؟ 253 پرسش 294: چگونه امام(ع) در حالی که زنده است، امامت را تسلیم نموده؟ 257 پرسش 295: چرا شیعیان، حسین(ع) را تک و تنها رها کردند؟ 257 پرسش 296: لطفاً مرا با برهان و دلیل کمک کن 258 پرسش 297: چطور یمانی درخواست کمک می‌کند و مردم از او کناره می‌گیرند ؟! 259 پرسش 298: تفسیر خوابی در رابطه با امام مهدی(ع) 260 پرسش 299: بیعت و التماس دعا 261 پرسش 300: می‌خواهم امام احمد(ع) را بشناسم 262 پرسش 301: درخواست ارسال تمام کتاب‌ها و نوشته‌های دعوت یمانی 264 پرسش 302: درباره‌ی گروه‌هایی که ظاهر شده‌اند، چه نظری دارید؟ 264 پرسش 303: آیا ام البنین(ع) فرزندی به نام عثمان داشته است؟ 265 -پیش‌گفتار بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً سپاس و ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است و درود و سلام کامل خداوند بر محمد و خاندان محمد، ائمه و مهدیین باد خداوند جلیل و بلند مرتبه می‌فرماید: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ»[1] (او کسی است که در ميان مردمی بی‌کتاب فرستاده‌ای از خودشان مبعوث داشت تا آياتش را بر آنها بخواند و پاکیزه‌شان دارد و کتاب و حکمتشان بياموزد، اگر چه پيش از آن در گمراهی آشکار بودند). آری اکنون زمان بازگشت جان دوباره به آیات خدای سبحان و کلمات او فرا رسیده است؛ کلماتی که ستم‌کاران تباهشان نمودند و آنها را به جایی دوردست در صحرای سرگردانی و دنیای مادی کشاندند. دستان پلید و قلب‌های تاریک آنها بر هر انسانی سایه افکنده است و کوشیدند تا او را نابود سازند و جامعه و نوع انسانی را هلاک گردانند؛ آب حکمت و پاکیزگی پنهان گشت و مردم با سیاهی‌هایشان به زمانی رسیدند که خودشان با پیروی از هوا و هوسِ بزرگانشان، بر قطع ریسمان اتصال به آسمان حق، اقرار داشتند. خدای سبحان، رحمت را برای بندگان مستضعفش اراده فرموده است؛ بندگان مستضعفی که پروردگار سبحانشان را با غیب شناختند و با «منِ درونشان» چنان جنگیدند که سستی در آن راه نیابد تا آنکه حق سبحان، در این بندگان به دلیل شدت ستم زمانه بر آنها و فراوانی فتنه‌ها و آزمایشات و محنت‌ها، و غیبت ولیّ‌شان که عامل قوّت و پیوند آنها است و همکاری ستمکاران علیه آنها، ضعف و ناتوانی را دید؛ دست رحمت به شهاب نورانی از غیب، کشیده شد تا صحرای سرگردانی که به شدت تاریک بود و ستم ستمگران در آن طغیان می‌کرد را روشن کند؛ پس آنان برای طلب نجات و هدایت، به خدای سبحان روآوردند. خدای متعال می‌فرماید: «فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الأجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لأهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ»[2] (چون موسی مدت را به سرآورد و با اهلش روان شد، از سوی طور آتشی ديد. به کسانِ خود گفت: درنگ کنيد، آتشی ديدم؛ شايد از آن خبری برایتان بیاورم يا پاره آتشی بياورم تا گرم شويد)؛ و این موسیِ آل محمد(ع) است که برای اهلش خبر از روی یقین می‌آورد و برای آنان قطعه‌ای آتش می‌آورد تا گرم شوند و نقص‌ها و کمبودهای جامه‌ی چرکین صحرای سرگردانی و تاریکی‌های آن را بزداید؛ تا با نور علم، روشن شوند و از تاریکی‌های وهم و خیال خارج و به نور خدای سبحان مشرّف گردند و با این نور عظیم برکت‌های ملکوت خدا را ببینند تا ضعفشان به قدرت تبدیل شود و قلب‌هایشان مانند پاره‌های آهن استوار گردد و موسی آل محمد(ع) دست بر سرشان بکشد و رؤیاهایشان را جمع کند. اکنون پیش روی ما، بخششی جدید از فیوضات این پاره‌ی آتش مبارکِ مقدّس و عطایی تازه از هدایای مقدّس محمدی است که آن را قائم آل محمد(ع) و یمانی آنها و یُمن و برکت و محل بخشایندگی آنها، در زمان تشنگی و گرسنگی و تاریکی و ستم در پیشگاه مردم عرضه می‌دارد تا کسانی که خدای قدرتمند، برای یاری دینش برگزیده است، آماده گردند و از علوم اهل بیت پاک(ع) توشه‌ای بیندوزند که بهترین توشه‌ها است؛ به خدا سوگند که این همان توشه‌ی تقوی است که خدای آفریننده‌ی عزّوجلّ در موردش می‌فرماید: «الحَجُّ أَشهُرٌ مَعلوماتٌ ۚ فَمَن فَرَضَ فيهِنَّ الحَجَّ فَلا رَفَثَ وَلا فُسوقَ وَلا جِدالَ فِي الحَجِّ وَما تَفعَلوا مِن خَيرٍ يَعلَمهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدوا فَإِنَّ خَيرَ الزّادِ التَّقوىٰ ۚ وَاتَّقونِ يا أُولِي الأَلبابِ»[3] (حج در ماه‌های معينی است. هر که در آن ماه‌ها اين فريضه را ادا کند، بايد که در اثنای آن جماع نکند و فسقی از او سرنزند و جنگ و جدال نکند. هر کار نيکی که انجام می‌دهيد خدا از آن آگاه است و توشه برداريد، که بهترين توشه‌ها پرهيزگاری است. تنها از من بترسيد، ای خردمندان!)؛ تا استجابت آنها برای دعوت کننده به سوی خدا که به حق می‌خواند، استجابت کسی باشد که حج را می‌شناسد و به سوی خانه‌ی خدای سبحان گام برمی‌دارد درحالی که توبه کننده‌ی از گناهانش، لمس کننده‌ی حجر الاسود مبارک، گوینده‌ی با قلبش و شکرگزار با عملش می‌گوید: «اللَّهُمَّ أَمَانَتِی أَدَّیْتُهَا وَ مِیثَاقِی تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِی بِالْمُوَافَاةِ، اللَّهُمَّ تَصْدِیقاً بِكِتَابِكَ وَ عَلَى سُنَّةِ نَبِیِّكَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وأن عليًا والأئمة من ولده حجج الله، وأن المهدي والمهديين من ولده حجج الله–و تعدهم إلی حجة الله في زمانک- آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ كَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ بِاللَّاتِ وَ الْعُزَّى وَ عِبَادَةِ الشَّیْطَانِ وَ عِبَادَةِ كُلِّ نِدٍّ یُدْعَى مِنْ دُونِ الله»[4] (خدایا! امانتم را ادا کردم و به پیمانم وفا نمودم تا آنکه بارالهاها، بر وفاداری من بر تصدیق کتابت و بر سنّت پیامبرت شهادت دهی. شهادت می‌دهم که خدایی جز الله یگانه‌ی بی‌شریک نیست و شهادت می‌دهم که محمد، بنده و رسول او است و شهادت می‌دهم که علی و امامان از فرزندان او حجت‌های خدایند و شهادت می‌دهم که مهدی و مهدیین از فرزندان او، حجت‌های خدایند -و آنهارا نام می‌بری تا به حجت خداوند در زمانت برسی- به خدا ایمان آوردم و به جِبت (بُت) و طاغوت و لات و عُزّی و بندگی شیطان و بندگی هر شریکی که به جز خداوند خوانده شود، کفر ورزیدم) تا آنکه از آل داوود این زمان یعنی آل محمد(ع) و از شیعیان آنان گردد؛ کسانی که با خدای سبحان پیمان بستند و بر وفاداری بر آنچه با خداوند پیمان بستند، کوشیدند؛ کوششی که خدای قوی عزّتمند به آنان بخشید و به وسیله‌ی آن، یاریشان فرمود. اکنون، پاره‌ای جدید از آن آتش، پیش روی خواننده‌ی این متن قرار دارد؛ جلد سوّم کتاب جواب‌های یمانی آل محمد(ع) ، سید احمد الحسن(ع)، وصیّ و فرستاده‌ی امام مهدی(ع) که دربردارنده‌ی علمی است که حجّتی برای کسی باقی نمی‌گذارد؛ چرا که هر کلمه در این پاسخ‌ها برای کسی که طالب هدایت باشد و برای کسی که خواهان جست‌وجوی حقیقی و رهایی از سرگردانی در این دنیای حقیر و سرزمین آلوده‌ی شیطان لعنت الله و تاریکی و جهل باشد، نوری هدایت‌کننده به سوی خدای سبحان می‌باشد. از این رو، برادران‌مان از انصار امام مهدی(ع) که خدا به ایشان توفیق خیر دهد و استوارشان کند، آنها را در کتابی جمع نمودند و پیش خواننده‌ی گران‌قدر دادند تا شاید راه هدایت جدیدی برای کسی باشد که گوش شنوا دارد درحالی که خود شاهد است. از سوی دیگر این کتاب جدید، مبارزه‌طلبی دیگری است برای فقهای آخرالزمان و پیروان و مقلدینی که به فریب‌های آنها پیوستند؛ کسانی که راضی شدند تا خود را در لباس نهایتِ وَهم و تاریکی و جهالت هلاک کنند، شاید که در این نور عظیم محمدی بنگرند تا به واسطه‌ی شائبه‌ای از انسانیّت که در وجودشان قرار دارد، یاری شوند و از گمراهی‌شان بازگردند و به رشد و هدایت، هدایت شوند و خدا را علیه نفس خود یاری دهند تا خدا نیز یاریشان فرماید. خدای متعال می‌فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُركُم وَيُثَبِّت أَقدامَكُم»[5] (ای کسانی که ایمان آورده‌اید اگر خدا را یاری کنید، یاریتان می‌کند و گام‌هایتان را استوار می‌سازد) و انتهای کلام ما این است که: «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَـذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ لَقَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ»[6] (سپاس و ستایش شایسته‌ی آن خدایی است که ما را بر این راه هدایت فرمود که ما شایسته‌ی هدایت نبودیم، اگر خدا هدایتمان نمی‌کرد. رسولان پروردگارمان به حق آمدند) و تأویل آن فرارسیده است. ای مردم بترسید از این که حالتان آن گونه باشد که خدای سبحان فرموده است: «هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاءَ فَيَشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ»[7] (آيا جز تأویل آن انتظار دیگری دارند؟ روزی که تأویلش فرارسد، کسانی که آن روز را از ياد برده بودند می‌گويند: رسولان پروردگار ما به حق آمدند، آيا شفيعانی هستند که ما را شفاعت کنند؟ يا کسی هست که ما را بازگرداند تا کارهای ديگری جز آن کارها که می‌کرديم، انجام دهيم؟ قطعاً به خودشان زيان رسانيدند و آنچه به دروغ می‌انگاشتند اينک ازدست داده‌اند). پس فرصت‌های الهی را غنیمت بشمارید که فرصت‌ها مانند ابر، گذرا هستند. این کتاب به دو بخش تقسیم گردیده است: بخش اول دربرگیرنده‌ی پاسخ‌های سید احمد الحسن(ع) است که شامل دو محور می‌باشد، محور اول مربوط به پاسخ‌های عقایدی و آنچه به آن متعلق می‌باشد و محور دوم مربوط به پاسخ‌های فقهی است. بخش دوم دربرگیرنده‌ی پاسخ‌های هیأت علمی انصار امام مهدی(ع) می‌باشد. والحمد لله وحده وحده وحده و صلى الله على محمد و آل محمد الأئمة و المهديين و سلم تسليمًا هیأت علمی انصار امام مهدی (خداوند در زمین تمکینش دهد) استاد زکی انصاری اول ذی‌القعده 1430 هـ.ق.[8] پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج جلد سوم که شامل دو بخش است: بخش اول: پاسخ‌های سید احمد الحسن(ع) که شامل دو محور است: اول: پرسش‌های اعتقادی دوم: پرسش‌های فقهی بخش دوم: پاسخ های انصار امام المهدی(ع)

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی (۳۹۰)

جمعه: 2.

قصص: 29.

بقره: 197.

کافی: ج ۴ ص 403.

محمد: 7.

قسمتی از آیه‌ی 43 سوره‌ی اعراف (مترجم).

اعراف: 53.

28 مهر 1388 هـجری شمسی (مترجم).

یوسف: 4 تا 6.

واقعه: 62.

اعراف: 172 و 173.

انفال: 23.

زخرف: 23.

زخرف: 22.

ق: 22.

در کتاب مزار آمده است: سپس به امام عسکریین( بازگرد و روبه‌روی قبر مادر حجت( بایست و بگو: «السَّلامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ( الصَّادِقِ الْأَمِينِ السَّلامُ عَلَى مَوْلانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، السَّلامُ عَلَى الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِينَ الْحُجَجِ الْمَيَامِينِ، السَّلامُ عَلَى وَالِدَةِ الْإِمَامِ وَ الْمُودَعَةِ أَسْرَارَ الْمَلِكِ الْعَلامِ وَ الْحَامِلَةِ لِأَشْرَفِ الْأَنَامِ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الْمَرْضِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا شَبِيهَةَ أُمِّ مُوسَى وَ ابْنَةَ حَوَارِيِّ عِيسَى، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَنْعُوتَةُ فِي الْإِنْجِيلِ الْمَخْطُوبَةُ مِنْ رُوحِ اللَّهِ الْأَمِينِ وَ مَنْ رَغِبَ فِي وُصْلَتِهَا مُحَمَّدٌ سَيِّدُ الْمُرْسَلِينَ وَ الْمُسْتَوْدَعَةُ أَسْرَارَ رَبِّ الْعَالَمِينَ، السَّلامُ عَلَيْكِ وَ عَلَى آبَائِكِ الْحَوَارِيِّينَ، السَّلامُ عَلَيْكِ وَ عَلَى بَعْلِكِ وَ وَلَدِكِ، السَّلامُ عَلَيْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ الطَّاهِرِ. أَشْهَدُ أَنَّكِ أَحْسَنْتِ الْكَفَالَةَ وَ أَدَّيْتِ الْأَمَانَةَ وَ اجْتَهَدْتِ فِي مَرْضَاةِ اللَّهِ وَ صَبَرْتِ فِي ذَاتِ اللَّهِ وَ حَفِظْتِ سِرَّ اللَّهِ وَ حَمَلْتِ وَلِيَّ اللَّهِ وَ بَالَغْتِ فِي حِفْظِ حُجَّةِ اللَّهِ وَ رَغِبْتِ فِي وُصْلَةِ أَبْنَاءِ رَسُولِ اللَّهِ، عَارِفَةً بِحَقِّهِمْ، مُؤْمِنَةً بِصِدْقِهِمْ، مُعْتَرِفَةً بِمَنْزِلَتِهِمْ، مُسْتَبْصِرَةً بِأَمْرِهِمْ، مُشْفِقَةً عَلَيْهِمْ، مُؤْثِرَةً هَوَاهُمْ. وَ أَشْهَدُ أَنَّكِ مَضَيْتِ عَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِكِ مُقْتَدِيَةً بِالصَّالِحِينَ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً تَقِيَّةً نَقِيَّةً زَكِيَّةً، فَرَضِيَ اللَّهُ عَنْكِ وَ أَرْضَاكِ وَ جَعَلَ الْجَنَّةَ مَنْزِلَكِ وَ مَأْوَاكِ، فَلَقَدْ أَوْلاكِ مِنَ الْخَيْرَاتِ مَا أَوْلاكِ وَ أَعْطَاكِ مِنَ الشَّرَفِ مَا بِهِ أَغْنَاكِ، فَهَنَّاكِ اللَّهُ بِمَا مَنَحَكِ مِنَ الْكَرَامَةِ وَ أَمْرَأَكِ....» (سلام بر رسول خدا( آن راستگوى امين،سلام بر مولايمان امير مؤمنان،‏ سلام بر پيشوايان پاك، حجّتهاى مبارك، سلام بر مادر امام و مأمن‏ اسرار فرمانرواى بسيار دانا، و باردار به شريف‌ترين مخلوقات، سلام بر تو اى صدّيقه‌ی پسنديده،‏ سلام بر تو اى همانند مادر موسى، و دختر حواریّون عيسى، سلام بر تو اى پرهيزكار بى عيب، سلام بر تو اى خرسند به قضاى حق و اى بانوى پسنديده، سلام بر تو اى وصف‌شده در انجيل‏ و خواستگارى شده از روح اللّه امين، و اى كسى كه محمّد سرور رسولان در پيوند با او علاقمند شد، و اى مأمن اسرار پروردگار جهانيان، سلام بر تو و پدران حوارىّ تو، سلام بر تو و بر همسر و فرزندت، سلام بر تو و بر روح و جسم پاكيزه‏ات. گواهى مى‏دهم كه تو از امام زمان، نيكو كفالت كردى، و ادا نمودى امانت را، و در عرصه‌ی خوشنودى خدا كوشيدى، و در راه خدا صبر كردى‏ و راز خدا را نگاه داشتى، و ولىّ خدا را باردار شدى، و در نگهدارى حجّت خدا سخت كوشيدى، و نسبت به پيوند با فرزندان رسول‏ خدا رغبت ورزيدى، درحالى‏كه به حقّشان عارف، و به صدقشان مؤمن، و به مقامشان معترف، و به كارشان بينا و بر آنان غم‌خوار بودى، و محّبت آنان را بر محبّت ديگران ترجيح دادى، و گواهى مى‏دهم كه تو از دنيا بر اساس بينايى از كارت درگذشتى، در حالى كه به شايستگان‏ اقتدا نمودى، راضى به قضاى حق، پسنديده، پرهيزگار، بى‏عيب، پاكيزه بودی. خدا از تو خووشنود باشد و تو را خوشنود نمايد و بهشت را جايگاه و مأداى تو گرداند. او تو را سزاوار همه‌ی خوبيها كرد، به آنچه سزاوار نمود، و به تو بخشيد از شرافت، آنچه كه به سبب آن تو را بى‏نياز نمود. خدا آن كرامتى را كه به تو بخشيد، بر تو گوارا و سودمند گرداند): مزار محمد بن مشهدی: ص 660.

فصلت: 29.

خرائج و جرائح: ج ۲ ص 825 ؛ بحارالانوار: ج ۴۲ ص 88.

فصلت: 9.

مائده: 112 تا 115.

صدوق در خصال روایت کرده است: ابن عباس گفت: رسول خدا( چهار خط کشید و سپس فرمود: «بهترین زنان بهشت، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد و آسیه دختر مزاحم زن فرعون می‌باشند». خصال: ص 206.

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ» (خدا برای کافران مَثَل زن نوح و زن لوط را می‌آورد که هر دو تحت تکفّل دو تن از بندگان صالح ما بودند و به آن دو خيانت ورزيدند اما آنها نتوانستند آن دو زن را از خداوند بی‌نیازشان سازند و گفته شد: با ديگران به آتش درآييد) (تحریم: 10).

یوسف: 68.

یوسف: 67.

یوسف: 66.

یوسف: 68.

یوسف: 68.

یوسف: 76.

یس: 40.

طارق: 8 تا 12.

ایشان( به آنچه از آل محمد( روایت شده است، اشاره می‌فرمایند. کلینی با سند خودش از امام صادق ( روایت می‌کند که فرمود: «صبر برای ایمان به منزله‌ی سر برای جسم است. اگر سر نباشد، جسم نیست به همین ترتیب اگر صبر برود، ایمان نیز می‌رود». کافی: ج ۲ ص 87.

اعراف: 17.

تحریم: 3.

حجر: 46.

اعراف: 201 و 202.

اعراف: 199 تا 202.

اعراف 200 و 201.

رعد: 28.

صدوق روایت می‌کند: .... محمد بن صالح همدانی می‌گوید: به صاحب الزمان( نوشتم که اهل بیت من، مرا با حدیثی که از پدرانت( نقل می‌کنند، آزار می‌دهند مبنی بر این که آنها می‌گویند: قوّام ما و خادمان ما شریرترین خلق خدا هستند. در پاسخ نوشت: «وای بر شما! آیا نخوانده‌اید که خداوند می‌فرماید: «وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَي الَّتي بارَکْنا فيها قُريً ظاهِرَةً» (و بین آنها و بین قریه‌هایی که برکت دادیم، قریه‌هایی آشکار قرار دادیم) و به خدا سوگند، ما همان قریه‌هایی هستیم که خداوند برکتشان داده است و شما قریه‌های آشکار هستید». کمال الدین و تمام النعمه: ص 483.

کافی: ج ۴ ص 409.

من لا یحضره الفقیه: ج ۲ ص 208.

بقره: 196.

قلم: 1.

بقره: 255.

کافی: ج ۸ ص 18 ؛ مصباح البلاغه: ج ۱ ص 172.

اثر در اینجا به معنی آنچه از او صادر می‌شود، نیست بلکه آن چیزی است که خدای سبحان را برای خلقش نشان می‌دهد تا او سبحان و تعالی را بشناسند.

اثر در اینجا به معنی آن چیزی است که از خدای سبحان صادر می‌شود یا مخلوقی است که خدای سبحان آن را خلق نمود.

ایشان( به سخن جدش رسول الله( اشاره می‌فرمایند: «دشمن‌ترین دشمنان تو، نفس تو است که بین دو پهلویت قرار دارد». عوالی اللئالی: ج ۴ ص 118 ؛ بحار الانوار: ج ۶۷ ص 36.

24 بهمن 1387 هجری شمسی (مترجم).

یوسف: 106.

ایشان( به این حدیث قدسی اشاره می‌فرمایند: «ای فرزند آدم، من زنده‌ای هستم که نمی‌میرم. در آنچه به تو فرمان دادم، مرا اطاعت نما تا تو را زنده‌ای گردانم که نمی‌میرد. ای فرزند آدم، من به چیزی بگویم باشد، موجود می‌شود پس در آنچه فرمانت داده‌ام، مرا اطاعت کن تا تو را به گونه‌ای گردانم که به چیزی بگویی باشد، موجود شود». مستدرک الوسایل: ج ۱۱ ص 258 ؛ بحار الانوار: ج ۹۰ ص 376.

دخان: 56.

زمر: 68.

الرحمن: 27.

مائده: 110.

بقره: 246.

کهف: 9.

نحل: 25.

به کتاب متشابهات ج ۳ در جواب سوال از ارتباط بین داستان اصحاب کهف و موسی( .... و ج ۴ در پاسخ معنی این سخن خداوند «وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولي‏ وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (و او خداوندی است که هيچ خدايی به جز او نيست، ستايش خاص او است، چه در اين جهان و چه در جهان ديگر و فرمان فرمان او است و همگان به او بازگردانده می‌شويد) و همچنین در جواب سوال: چرا خلقت زمین و روزی‌های آن چهار روز طول کشید ولی آسمان‌ها در دو روز خلق شد با این که آسمان‌ها بزرگتر است؟ و سایر موارد دیگر.

قصص: 85.

نمل: 83.

اعراف: 50.

احتجاج: ج ۲ ص 59.

به کتاب روشنگری‌ها ج ۲ و سایر منابعی که به دست یمانی آل محمد( نوشته شده است، مراجعه نمایید.

«يا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيا» (ای خواهر هارون، نه ظدرت مرد بدی بود و نه مادرت زنی بدکاره!) (مریم: 28).

کلینی روایت می‌کند: از علی بن محمد و غیره، از سهل بن زیاد، از احمد بن محمد بن ابی نصر که گفت: از امام رضا( از قبر فاطمه( سوال کردم؛ ایشان فرمود: «در خانه‌اش دفن شد و هنگامی که بنی امیه مسجد را توسعه دادند، داخل مسجد افتاد». کافی: ج ۱ ص 461.

علی ابن براهیم در تفسیرش در مورد آیه‌ی «إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (نجوا کردن فقط کار شيطان است که می‌خواهد مؤمنان را محزون کند و حال آنکه هيچ زيانی، جز به فرمان خداوند به آنها نمی‌رساند و مؤمنان بايد که بر خدا توکل کنند) آورده است: پدرم از محمد بن ابی عمیر از ابی بصیر از ابی عبد الله( روایت کرد: «سبب نزول این آیه آن بود که فاطمه( در خوابش دید که رسول الله( تصمیم گرفت که خودش و علی و فاطمه و حسن و حسین که صلوات خدا بر آنها باد، از مدینه خارج شوند. خارج شدند تا به اطراف مدینه رسیدند. در مسیرشان دو راه پیدا شد و رسول الله( به سمت راست رفت تا آنکه به جایی رسیدند که نخل و آب بود. رسول الله( گوسفندی بزرگ خرید که در گوش آن نقطه‌ای سفید بود. دستور داد که آن را ذبح کنند. همینکه از آن خوردند، در همانجا مردند. فاطمه اندوهناک و گریان از خواب برخواست و آن را به رسول الله( خبر نداد. همینکه صبح شد رسول الله( الاغی را آورد و فاطمه( را بر آن نشاند و دستور داد که امیرالمومنین و حسن و حسین( از مدینه خارج شوند؛ همان گونه که فاطمه( در خواب دیده بود. همین که از اطراف شهر دور شدند، دو راه نمایان شد و رسول الله به طرف راست رفت و همانگونه که فاطمه( در خواب دیده بود تا این که به نخل و آب رسیدند. رسول الله( گوسفندی خرید، همانگونه که فاطمه( دیده بود پس دستور به ذبح آن داد. گوسفند ذبح شد. همین که خواستند از آن بخورند، فاطمه( ایستاد و در حال گریه از ترس آنکه آنها بمیرند، به گوشه‌ای دور از آنها رفت. پس رسول الله( او را خواند و به سوی او رفت و کنار او ایستاد، در حالی که فاطمه( می‌گریست. رسول الله( گفت: دخترم چرا گریه می‌کنی؟ فاطمه( گفت: ای رسول خدا، رویایی دیدم که این گونه و این گونه بود و آن گونه که دیده بودم، شما هم انجام دادی پس از شما کناره گرفتم تا شما را نبینم که می‌میرید. پس رسول الله( برخواست، دو رکعت نماز خواند و با پروردگارش مناجات نمود. جبرئیل بر او فرود آمد و گفت: ای محمد! این شیطانی است که به آن «زها» (یا رها) می‌گویند که این رویا را به فاطمه نشان داد و مومنین را در خوابشان می‌آزارد و آنان را اندوهناک می‌سازد. به جبرییل فرمان داده شد که او را نزد رسول الله( بیاورد. پس آن را نزد رسول الله( آورد. به او فرمود: آیا تو این رویا را به فاطمه نشان دادی؟ گفت: بله ای محمد! پس رسول الله(، سه بار بر او آب دهان انداخت و در سه جا سر او را زخمی کرد. سپس جبرییل به محمد( گفت: ای محمد! وقتی در خوابت چیزی دیدی که ناپسند می‌داشتی یا اگر یکی از مومنین چنین دید بگویید: «از شرّ آن چیزی که در رویا دیدم پناه می‌برم به آن چیزی که فرشتگان مقرب و انبیای مرسل خدا و بندگان صالح به آن پناه می‌برند و حمد و معوذتین (دو سوره‌ی قل اعوذ) و قل هو الله احد را بخواند و سه بار به سمت راست فوت کند که آنچه دیده است زیانی به او نمی‌رساند. پس خدا بر رسولش نازل کرد: «انّما النّجوی من الشّیطان...». تفسیر قمی: ج ۲ ص 355.

مجادله: 10.

کافی: ج ۱ ص 8.

کافی: ج ۱ ص 9.

احتجاج: ص 41 ؛ اختصاص: ص 210 ؛ غیبت طوسی: ص 101 ؛ غیبت نعمانی: ص 29 ؛ اصول کافی: ج ص 527 ؛ اعلام الوری: ص 371 ؛ عیون اخبار رضا: ص 25 ؛ اکمال الدین: ص 179 ؛ بحار الانوار: ج ۳۶ ص 195.

الرحمن: 19 تا 22.

به فضل خداوند سبحان و متعال که با این کتاب بر ما منت نهاد، این کتاب اکنون منتشر شده و خواننده‌ی محترم می‌تواند به آن رجوع نماید.

به کتاب متشابهات ج ۱ پاسخ سوال 19 مراجعه نمایید.

عیاشی از عبد الرحیم قصیر روایت کرد که گفت: روزی از روزها نزد ابوجعفر( بودم. فرمود: «ای عبد الرحیم» گفتم: لبیک. درباره‌ی سخن خداوند «اَّنَما اَنْتَ مُنْذِرُ وَ لِکُلِّ قَوم هاد» (فقط تو ترساننده‌ای و برای هر قومی هدایتگری هست) فرمود: «آنگاه که رسول الله( فرمود: من ترساننده و علی، هادی است. امروز هادی چه کسی است؟ عبد الرحیم گفت: سکوتی طولانی کردم. سپس سر را بلند کردم و گفتم: جانم فدایت! در میان شما است که از مردی به مردی به ارث بردید تا به شما رسید. پس شما که جانم فدایت باد، امروز هدایتگری. امام( فرمود: «ای عبد الرحیم، درست گفتی. قرآن زنده‌ای است که نمی‌میرد و آیه (نیز) زنده‌ای است که نمی‌میرد. پس اگر آیه‌ای در مورد قومی نازل شده باشد، با مرگ آنان، قرآن هم می‌میرد؛ ولی قرآن در میان آیندگان جاری است همان گونه که در گذشتگان جریان داشته است». عبدالرحیم ادامه داد: ابوعبدالله( فرمود: «قرآن زنده‌ای است که نمی‌میرد و تا شب و روز جریان دارد، در جریان است همان طور که خورشید و ماه در جریان هستند و قرآن، بر آخرین ما می‌گذرد همان گونه که بر اولین ما گذشت». تفسیر عیاشی: ج ۲ ص 203 ؛ بحار الانوار: ج ۳۵ ص 403.

رسول الله( فرمود: «هر کس ما را ببیند، ما را دیده است و شیطان نمی‌تواند به صورت من و یا یکی از اوصیای من متمثل شود.»: صراط مستقیم: ج ۳ ص 155 و همچنین فرمود: «هر کس مرا در خوابش ببیند، مرا دیده است چرا که شیطان نمی‌تواند به صورت من و یا به صورت یکی از اوصیای من و به صورت یکی از شیعیان آنها متمثل شود و رویای صادقه جزئی از هفتاد جزء پیامبری است»: روضة الواعظین: ص 234 و همچنین فرمود: «هر کس مرا ببیند، مرا دیده است که شیطان نمی‌تواند به صورت من دربیاید و هر کس یکی از اوصیای مرا ببیند، همو را دیده است چرا که شیطان نمی‌تواند به صورت آنها دربیاید». مختصر: ص 18 و همچنین فرمود: «هر کس مرا در خواب ببیند، مرا دیده است که شیطان نمی‌تواند نه در خواب و نه در بیداری به صورت من متمثل گردد و و نه به صورت یکی از اوصیای من، تا روز قیامت!» مدینة المعاجز: ج ۲ ص 93.

سبأ: 14.

محمد بن الحسن صفار در بصائر الدرجات بابی در مورد ائمه گشود، که نزد آنها صحیفه‌ی جامعه وجود دارد که با املای رسول الله( و به دست خط علی( می‌باشد و 70 ذراع است. بصائر الدرجات: ص 162. کلینی روایت می‌کند: ابی شیبه گفت: از اباعبدالله( شنیدم که می‌فرماید: «علم ابن شبرمة در برابر جامعه گم شد؛ این جامعه به املای رسول الله( و خط علی( با دست خودش می‌باشد. مسلماً جامعه، برای احدی، کلامی باقی نگذاشت. در آن علم حلال و حرام هست. آنان که اهل قیاس هستند، علم را با قیاس طلبیدند و نتیجه‌ای جز دور شدن از حق برایشان نداشت. همانا دین خدا با قیاس حاصل نمی‌شود». الکافی ج ۱ ص 57.

محمد بن حسن صفار در بابی در مورد ائمه( روایت می‌کند که به آنها جفر، جامعه و مصحف فاطمه( داده شده است، و تعدادی از روایات را در آن آورده است که یکی از آنها را به اختصار نقل می‌کنم. گفت: احمد بن محمد از علی بن حکم از حسین بن ابی علاء روایت می‌کند که شنیدم که ابوعبدالله( فرمود: «جفر سفید نزد من است. راوی گفت: گفتیم که در آن چیست ؟ امام( فرمود: زبور داوود و تورات موسی و انجیل عیسی و صحف ابراهیم و حلال و حرام و مصحف فاطمه. آنچه در آن ارایه می‌شود از قرآن است و آن چیزی است که مردم را به ما نیازمند می‌کند و ما به احدی نیاز نداریم تا آنجا که در آن حکم یک ضربه شلاق و نصف ضربه و یک سوم ضربه و یک چهارم ضربه و حتی حکم خراشی کوچک هم هست. و من جفر قرمز را هم دارم و چه می‌دانند که آن چیست؟ راوی پرسید: جانم فدایت، در جفر قرمز چیست؟ امام( فرمود: سلاح، و برای آن است که خون را می‌گشاید و صاحب شمشیر برای کشتار آن را بازمی‌کند. پس عبد لله بن ابی یعفور گفت: خدا تو را اصلاح کند، آیا فرزندان حسن( این را می‌دانند؟ امام( فرمود: سوگند به خدا، آری، همان گونه که شب را می‌شناسند که شب است و روز را می‌شناسند که روز است؛ ولی حسد و طلب دنیا آنان را فرامی‌گیرد که اگر طالب حق می‌شدند برای آنان بهتر است». بصائر الدرجات: ص 170.

رجوع کنید به جواب منیر ج ۲ پاسخ سوال 1 و پاسخ سوال 10 از مسایل مربوط به عقاید.

دخان: 17 و 18.

حج: 27.

مریم: 26.

ذاریات: 23.

حج: 27.

بقره: 256.

یوسف: 40.

انفال: 35.

غیبت نعمانی: ص 336 ؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص 366.

غیبت نعمانی: ص 336 ؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص 366.

غیبت نعمانی: ص 337 ؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص 367.

کافی: ج ۵ ص 332.

رجوع نمایید به متشابهان ج ۴ ص 38 و ص 162.

کلینی از علی بن ابراهیم از پدرش از نوفلی از سکونی از امام صادق( روایت می‌کند که فرمود:«رسول الله( فرمود: خلق، خانواده و عیال خدا هستند پس دوست داشتنی‌ترین خلق از نظر خدا کسی است که به خانواده‌ی خدا خیر برساند و اهل خانه‌ای را شاد کند». کافی: ج ۲ ص 164 ؛ وسایل الشیعه آل البیت: ج ۱۶ ص 341.

شیخ کلینی با سند خودش نقل می‌کند: عده‌ای از یاران ما از احمد بن محمد خالد از پدرش از عبد الله بن حجر از ابو ایوب خراز از محمد بن مسلم روایت می‌کنند: از امام صادق( درباره‌ی آنچه مردم روایت می‌کنند که خدا آدم را بر صورت خودش آفرید، پرسیدم. ایشان( فرمود: «او صورتی جدید و خلق شده است که خدا آن را بر دیگر صورت‌های مختلف انتخاب کرد و برگزید و آن را به نفس خویش اضافه نمود؛ همان گونه که کعبه را به نفس خود و روح را به نفس خود اضافه کرد و فرمود: «بیتی» (خانه‌ی من) و «و نفخت فیه من روحی» (و در آن از روح خودم دمیدم)». کافی: ج ۱ ص 134.

مائده: 6.

بقره: 187.

بقره: 238.

کهف: 91.

کهف: 82.

بقره: 196.

مستدرک سفینه بحار: ج ۶ ص 343.

نجم: 9.

به صفحات قبل در همین کتاب مراجعه نمایید.

بقره: 30.

نهج البلاغه با شرح محمد عبده: ج ۱ ص 30، خطبقه شقشقیه.

بقره: 31.

حجر: 29.

آل عمران: 26.

فاتحه: 4.

انعام: 116.

هود: 17.

یوسف: 136.

صافات: 71.

دخان: 39.

لقمان: 25.

عنکبوت: 63.

قصص: 57.

بقره: 3.

یس: 11.

ق: 33.

حدید: 25.

انعام: 9.

قصص: 48.

مغیرة بن شعبه نقل می‌کند که امیرالمومنین( به عمار بن یاسر می‌فرماید: «دعه يا عمار فإنه لم يأخذ من الدين إلاّ ما قاربه من الدنيا، وعلى عمد لبس على نفسه ليجعل الشبهات عاذراً لسقطاته» (ای عمار! او را رها کن. او از دین چیزی نمی‌فهمد جز آنچه او را به دنیا نزدیک می‌کند و به عمد، مطلب را بر خود پوشاند تا شبهات را عذری برای سقوط خود قرار دهد). نهج البلاغه با شرح محمد عبده: ج ۴ ص 95.

یونس: 90. همچنین به تفسیر آیه در کتاب «تفسیر آیه‌ای از سوره‌ی یونس» از کتاب‌های یمانی آل محمد( مراجعه نمایید.

یونس: 91.

انعام: 158.

سجده: 29.

انبیا: 5.

یونس: 99.

انعام: 35.

برگرفته از کتاب «جهاد، درب بهشت» سید احمد الحسن(: ص 43 تا 50.

نسا: 123.

غیبت نعمانی: ص 262 ؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص 232.

آل عمران: 34.

رجوع نمایید به غیبت شیخ طوسی ص 151 و کتاب «وصی و وصیت» و سایر کتاب‌های انتشارات انصار امام مهدی(.

تفسير عياشی: ج ۱ ص 44 ؛ بحار الأنوار : ج ۷ ص 178.

امیرالمومنین( فرمود: «شنیدم رسول الله( فرمود: اولین آنها از بصره است و آخرینشان از یمامه». ملاحم و الفتن سید بن طاووس: ص 298.

صفات مذکور و همچنین سایر صفات در روایتی که شیخ نعمانی در کتاب غیبت نعمانی آورده است، جمع شده است. روایت کرده است: ابوسلیمان احد بن هوده از ابراهیم بن اسحاق نهاوندی از عبدالله بن حماد انصاری از عبد الله بن بکیر از حمران بن اعین روایت کرده است که گفت: به ابوجعفر( گفتم: فدایت گردم، به مدینه داخل شدم در حالی که در کیسه‌ام هزار دینار بود. با خدا عهد کردم که بر آستان شما، دینار به دینار آن را صدقه بدهم یا پاسخ مرا از آنچه می‌پرسم، بدهی. فرمود: «ای حمران، بپرس، جواب بگیر و دینارهایت را انفاق مکن». گفتم: به نزدیکیت به رسول الله( سوگندت می‌دهم که آیا شما صاحب این امر و قائم هستی؟ فرمود: «نه». گفتم: پدر و ماردم به فدایت، پس او کیست؟ فرمود: «چهره‌ی متمایل به سرخ دارد، چشمانی فرورفته دارد، ابروانی بلند دارد، بین شانه‌هایش عریض است، سرش شوره دارد و بر چهره‌اش اثری است، خداوند موسی را رحمت کند». غیبت نعمانی: ص 223.

بشارت الاسلام: ص 30.

پاسخ، برگرفته از یکی از پاسخ‌های سید یمانی، احمدالحسن( می‌باشد.

از عبدالله بن حرث بن جزء زبیدی که گفت: رسول الله( فرمود: «قومی از سوی مشرق خارج می‌شوند و زمینه‌ی حکومت را برای مهدی( آماده می‌سازند». مجمع الزوائد: ج ۷ ص 318 ؛ ميزان الحكمة: ج ۱ ص354. از عباس روایت شده است که گفت: «آنگاه که پرچم‌های سیاه از مشرق رو آورد، یاران این پرچم زمینه‌ساز حکومت مهدی( می‌باشند». معجم احادیث امام مهدی(: ج ۱ ص 388. از محمد بن حنفیه که گفت: «پرچمی از خراسان بیرون می‌آید. سپس پرچمی دیگر بیرون می‌آید که لباسشان سفید است؛ پیشاپیش آنها مردی از بنی تمیم است و زمینه‌ساز حکومت مهدی( است. بین خروج او و تسلیم حکومت به امام مهدی(، 72 ماه فاصله است». معجم احادیث اما مهدی(: ج ۱ ص 397.

بقره: 214.

آل عمران: 142.

توبه: 16.

عنکبوت: 2.

عنکبوت: 10.

پاسخ‌های روشنگر: ج ۱ پاسخ سوال دوم.

از مفصل بن عمر نقل شده است که گفت: شنیدم ابا عبدالله( می‌فرماید: «برای صاحب این امر، دو غیبت است؛ یکی از آنها به قدری طولانی می‌شود که بعضی می‌گویند مرده و برخی دیگر می‌گویند کشته شده و برخی دیگر می‌گویند رفته است تا بر امر او هیچ یک از اصحابش باقی نمی‌مانند مگر عده‌ی اندکی، هیچ یک از فرزندانش و نه سایرین بر جایش مطلع نمی‌شوند مگر آن مولایی که امرش را عهده‌دار است». غیبت طوسی: ص 161 و 162.

غیبت طوسی: ص 150.

یوسف: 35.

غافر: 34.

یوسف: 35.

تفسیر قمی: ج ۴ ص 344.

احقاف: 9.

غافر: 34.

لقمان: 20 تا 22.

مائده: 27 تا 30.

رعد: 8.

سبأ: 3.

البقره :30 و 31.

حجر:29.

کهف:50.

احزاب:62.

فتح:23.

نساء:58.

هنگامی که عثمان بن عفان خلیفه شد، ابوسفیان گفت: «ای بنی امیه، آن (حکومت) را مانند توپ با یکدیگر دست به دست کنید. قسم به کسی که ابوسفیان به او سوگند می‌خورد، نه بهشتی وجود دارد و نه آتشی و نه حسابی و نه عقوبتی». درس‌هایی در حدیث و محدثین: ص 90.

ابن شهرآشوب در مناقبش در کتاب اخبار خلفا می‌گوید: «هارون به موسی بن جعفر( می‌گفت: فدک را بگیر تا آن را به تو بدهم. او نمی‌پذیرفت تا اینکه اصرار ورزید. امام( فرمود: «آن را نمی‌گیرم مگر تمامش را». گفت: حدود آن چیست؟ فرمود: «اگر آن را معین کنم، نخواهی داد». گفت: به حق جدت قسم که خواهم داد. فرمود: «حد اولش عدن است». چهره‌ی هارون تغییر کرد و گفت: هان! فرمود: «حد دومش سمرقند است». چهره‌اش تیره شد. فرمود: «حد سومش آفریقا». چهره‌اش سیاه شد. فرمود: «دریای گرم مابین جزیره و ارمنستان». رشید گفت: پس برای ما چه باقی می‌ماند؟ و به مشاورانش متمایل شد. موسی بن جعفر( فرمود: «به تو گفتم که اگر حدود آن را بگویم، به من نمی‌دهی». پس از آن، بر قتل وی مصمم شد». در روایتی، ابن اسباط می‌گوید: «حد اول آن، عریش مصر و حد دوم آن، دمه‌ی جندل، حد سوم، احد و حد چهارم آن دریای گرم». مناقب آل ابی طالب: ج ۳ ص 435.

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج ۱ ص 169.

شیخ مفید، خطبه‌ی امام حسین( در ظهر عاشورا را روایت می‌کند و می‌گوید: سپس حسین( رو به آنها فرمود: «اگر شما در تردید هستید، آیا شک دارید که من پسر دختر پیامبرتان هستم؟ به خدا سوگند که در تمام مشرق و مغرب عالم، پسر دختر پیامبری جز من یافت نمی‌شود، نه بین شما و نه در غیر بین شما. وای بر شما! آیا می‌خواهید مرا به خون‌خواهی خونی به قتل برسانید یا مالی که از شما به سرقت برده‌ام یا به قصاص جراحتی که بر شما وارد کرده‌ام؟!». ارشاد: ج ۲ ص 98.

آل عمران: 34.

يوسف:6.

يوسف:38.

يوسف:37.

يوسف:47-49.

يوسف:55.

يوسف39-40.

انبیا: 83 و 84.

هود: 73.

قصص: 29.

مائده: 6.

این حدیث را حاکم نیشابوری در مستدرک خود نقل نموده و به صحت سندش شهادت داده است. رجوع کنید به: المستدرک: ج ۳ ص 121 و با همین مضمون در المستدرک: ج ۳ ص 128. همچنین حاکم به صحت سندش نیز شهادت داده است و سید عبد الحسین شرف الدین از ذهبی در تلخیصش به صحت سند این حدیث شهادت داده است. کنز العمل - متقی هندی: ج ۱۱ ص 614.

کنز العمل – متقی هندی: ج ۱۱ ص 613.

المعجم الکبیر طبرانی: ج ۱۲ ص 323 ؛ کنز العمل – متقی هندی: ج ۱۱ ص 614.

با همین مضمون حاکم نیشابوری در مستدرکش نقل نموده و بر صحت سندش گواهی داده است. متن او چنین است: «از ابو ذر که گفت: پیامبر( فرمود: ای علی! کسی که از من جدا شود، از خداوند جدا شده و کسی که از تو جدا شود ای علی، از من جدا شده است» سندش صحیح است و در آن خدشه‌ای نیست. مستدرک حاکم نیشابوری: ج ۳ ص 123 و 124. هیثمی نیز آن را در مجمع الزوائد ج ۹ ص 135 در باب «حق به همراه علی است» ذکر کرده و هیثمی گواهی داده است که رجال سندش ثقه (موثق) هستند. کنز العمل – متقی هندی: ج ۱۱ ص 614.

مسند احمد: ج ۱ ص 331 و حاکم نیشابوری در مستدرکش آن را ذکر نموده و به صحت سندش گواهی داده است؛ رجوع نمایید به مستدرک: ج ۳ ص 133 و 134. همچنین هیثمی در مجمع الزوائد ج ۹ ص 119 و 120 باب «در مناقب علی(» آن را ذکر نموده و در مورد این حدیث گفته است: احمد و طبرانی آن را در الکبیر و الأوسط به اختصار روایت نموده‌اند و رجال احمد، صحیح‌اند غیر از ابوالفلج الفزاری که او ثقه و لیّن است.

مجمع الزوائد هیثمی: ج ۹ ص 112 ؛ معجم کبیر طبرانی: ج ۱۱ ص 77.

این حدیث را حاکم نیشابوری در مستدرک خود آورده و به صحت سندش گواهی داده است؛ مستدرک: ج ۳ ص 128 ؛ کنز العمال متقی هندی: ج ۱۱ ص 611.

ابن عساکر نیز آن را در تاریخ دمشق ذکر کرده است: ج ۴۲ ص 191 ؛ کنز العمال متقی هندی: ج ۱۱ ص 612.

کنز العمال متقی هندی: ج ۱۱ ص 612.

کنز العمال متقی هندی: ج ۱۱ ص 613.

تحریم: 10.

صافات: 32.

صافات: 33.

نور: 26.

مسند احمد: ج ۳ ص 259.

مسند احمد: ج ۴ ص 107.

مسند احمد: ج ۶ ص 292.

صحیح مسلم: ج ۷ ص 130.

مستدرک حاکم نیشابوری: ج ۳ ص 147.

سنن ترمذی: ج ۵ ص 328.

فتح: 29.

به خرائج و جرائح راوندی مراجعه نمایید: ج ۱ ص 350 ؛ بحارالانوار: ج ۴۹ ص 80.

کتاب موطأ: ج ۲ ص 952.

کتاب موطأ: ج ۲ ص 954.

مسند احمد: ج ۳ ص 430.

مسند احمد: ج ۳ ص 438.

شواهد التنزیل حاکم حسکانی: ج ۱ ص 400.

شواهد التنزیل حاکم حسکانی: ج ۱ ص 401.

فتح الباری ابن حجر: ج ۳۱ ص 286.

مناقب موفق خوارزمی: ص 82.

ذخایر العقبی طبری: ص 78.

مناقب خوارزمی: ص 82 ؛ کنز العمال متقی هندی: ج ۱۱ ص 614.

کنز العمال متقی هندی: ج ۱۱ ص 614 ؛ کشف الخفاء عجلونی: ج ۱ ص 204.

مستدرک حاکم نیشابوری: ج ۳ ص 122 ؛ کنز العمال متقی هندی: ج ۱۱ ص 614.

اصابه ابن حجر: ج ۷ ص 294 ؛ مناقب خوارزمی: ص 105 ؛ کنز العمال متقی هندی: ج ۱۱ ص 612.

ذخایر عقبی طبری: ص 78 ؛ تاریخ کبیر بخاری: ج ۲ ص 255.

شواهد التنزیل حاکم حسکانی: ج ۱ ص 100.

معجم کبیر طبرانی: ج ۶ ص 221.

احقاف: 9.

بقره: 61.

یوسف: 60.

بقره: 235.

نساء: 4.

بقره: 282.

طلاق: 1.

طلاق: 1 و 2.

بقره: 228.

بقره: 229.

بقره: 230.

نسا: 24.

بقره: 204 و 205.

غیبت نعمانی: ص 242.

غیبت طوسی: ص 307.

غیبت نعمانی: ص 336.

الزام الناصب: ج ۲ ص 174.

غیبت نعمانی: ص 308.

غیبت نعمانی: ص 308.

امیر المومنین( فرمود: «فلا تقولوا بما لاتعرفون فان اکثر الحق فیما تنکرون» (درباره‌ی چیزی که نمی‌دانید، سخن مگویید چرا که بیشتر حق در چیزی است که انکارش می‌کنید). نهج البلاغه با شرح محمد عبده: ج ۱ ص 154.

مومنون: 70.

شیخ کلینی با سند خود از سهل بن زیاد از داوود بن مهران از علی بن اسماعیل میثمی از رجل از جویریة بن مسهر نقل نمود که گفت: به تندی پشت سر امیرالمومنین( رفتم. فرمود: «ای جویریه! این احمق‌ها هلاک نشدند به هلاکتی مگر اینکه صدای کفش‏ها پشت سرشان بلند شد. برای چه آمدی؟» عرض کردم: آمدم سوال کنم از سه چیز: از شرف و مروت و عقل. فرمود: «اما شرف، کسی که سلطان او را شرف داد شریف می‏شود. اما مروت در اصلاح معیشت است. اما عقل، کسی تقوای خدا را پیشه نماید، عقل دارد». کافی: ج ۸ ص 241.

بحارالانوار: ج ۵۲ ص 96.

کافی: ج ۱ ص 333.

فرقان: 27.

فصلت: 52.

هود: 28.

الامامة و التبصرة: ص 107.

غیبت طوسی: ص 150.

غیبت طوسی: ص 454.

مختصر بصائر الدرجات: ص 38.

کمال الدین: ص 358.

شرح الاخبار: ج ۳ ص 400.

شرح الاخبار: ج ۳ ص 400.

ارشاد شیخ مفید: ج ۲ ص 376.

غیبت شیخ طوسی: ص 443.

غیبت طوسی: ص 161.

فقه الرضا علی بن بابویه: ص 402.

مصباح المجتهد: ص 406.

مصباح المجتهد: ص 826.

کامل الزیارات: ص 76.

مستدرک الوسایل: ج ۳ ص 417.

غیبت طوسی: ص 165.

بحار الانوار: ج ۹۴ ص 349.

اقبال الاعمال: ج ۳ ص 116.

تهذیب الاحکام: ج ۳ ص 253.

شرح الاخبار: ج ۳ ص 400.

بقره: 148.

بحارالانوار: ج ۵۲ ص 222.

کافی: ج ۸ ص 66.

کمال الدین: ص 251.

مختصر بصائر الدرجات: ص 213.

جمال الاسبوع: ص 310 تا 313.

بحارلانوار: ج ۶۶ ص 13.

معجم احادیث امام مهدی(: ج ۳ ص 119.

توبه: 32.

کتاب سلیم بن قیس – تحقیق محمد باقر انصاری: ص 380.

الزام الناصب: ج ۱ ص 101.

کلمات برگزیده از پاسخ ایشان( به پرسش، رجوع نمایید به کتاب پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج: ج ۱ پاسخ پرسش شماره 3.

صدام حسین ستم‌گر حاکم عراق که خداوند لعنتش کند و خوارش سازد به قبیح‌ترین جرایم اقدام ورزید و تمامی ارزش‌های انسانی، اخلاقی و دینی را تباه نمود، به قرآن تعرض و اقدام به نوشتن آن با خون نجس خویش نمود. عجبا از شانه خالی کردن مسلمانان از مسوولیتشان که از حرمت قرآن دفاع ننمودند همان‌طور که علما از حرمت قرآن کریمی که خداوند آن را هدایتی برای امت قرار داده است و تمثیل هویت اسلامیشان می‌باشد، دفاع ننمودند و از ترس طاغوت ملعون از مسوولیت خویش، شانه خالی نمودند، هم علمای شیعه و هم علمای سنی! هیچ یک از ایشان متعرض این جنایت بزرگ در حق قرآن نشدند، حتی نسبت به کسی که معترض این قضیه شده بود نیز هیچ تمایلی نشان ندادند! هیچ کس از قرآن دفاع ننمود جز سید احمد الحسن(.... ایشان در تاریخ 20 جمادی الاولی 1425 هـ.ق. (18 تیر 1383 هـ.ش.) بیانیه‌ای در این خصوص صادر نمود، در خصوص آنچه علمای بی‌عمل انجام دادند؛ کسانی که پشت سر دنیا لَه‌لَه‌ می‌زنند در حالی که از آن دورند و از رضایت خداوند دورشان نموده حتی برخی از ایشان را طرد نموده است همان‌گونه که سید( در کتاب پاسخ‌های روشنگر ج ۲ در پاسخ به پرسش بیست و سوم در بخش پرسش‌های عقایدی ذکر فرموده است.

بقره: 30.

بقره: 31.

حجر: 29.

از مفضل بن عمر نقل شده است: در مجلس ابو عبدالله( نزد ایشان بودم و شخص دیگری نیز به همراه من بود. به ما فرمود: «بپرهيزيد از شهرت دادن و فاش كردن» ـ‌یعنی نام قائم(‌ـ دوست داشتم که منظور ایشان کسی غیر از من باشد که فرمود: «ای ابا عبدالله، بپرهیزید از شهرت دادن. به خدا كه امام شما سال‌هاى سال از روزگار اين جهان غايب شود و هر آينه شما در فشار آزمايش قرار گيريد تا آنجا كه بگويند: امام مرد، كشته شد، به كدام دره افتاد ولى ديده‌ی اهل ايمان بر او اشک بارد، و شما مانند كشتی‌هاى گرفتار امواج دريا، متزلزل و سرنگون شويد، و نجات و خلاصى نيست جز براى كسى كه خدا از او پيمان گرفته و ايمان را در دلش ثبت كرده و به وسيله‌ی روحى از جانب خود تقويتش نموده باشد. دوازده پرچم مشتبه برافراشته گردد كه هيچ يک از ديگرى تشخيص داده نشود (حق از باطل شناخته نشود)». مفضل گويد: من گريستم. حضت فرمود: «چرا می‌گریی؟» و عرض كردم: فدایت گردم، چگونه نگریم در حالی که شما می‌فرمایید دوازده پرچم شبیه به هم که هیچ یک از دیگری بازشناخته نمی‌شود؟. مفضل ادامه می‌دهد: حضرت به شعاعى از خورشيد كه در ايوان تابيده بود اشاره كرد و فرمود: «اين آفتاب را می‌بينى؟» عرض كردم: آرى، فرمود: «به خدا امر ما از اين آفتاب روشن‌تر است». بحار الانوار: ج ۵۱ ص 147.

غیبت طوسی: ص 150.

غیبت طوسی: ص 305.

ارشاد: ص 250.

غیبت شیخ طوسی: ص 443.

الزام الناصب: ج ۲ ص 96.

بقره: 180.

الامامة و التبصرة: ص 138.

کافی: ج ۱ ص 428 ؛ اثبات الهداة: ج ۱ ص 88.

کافی: ج ۱ ص 307.

عیون اخبار رضا(: ج ۱ ص 57.

الزام الناصب: ج ۲ ص 96.

بصائر الدرجات: ص 149.

بصائر الدرجات: ص 149.

کافی: ج ۱ ص 284.

بحار الانوار: ج ۲۵ ص 223.

کمال الدین: ص 190.

اعراف: 157.

فتح: 29.

صف: 6.

اثبات الهدا: ج ۱ ص 194.

بقره: 42.

مدینة المعاجز: ج ۱ ص 478.

مدثر: 52.

کلینی با سندش در خبری طولانی از ابو جعفر ثانی( روایت کرده است که: ابو عبدالله( فرمود تا به اینجا رسید که: «جانشین رسول خدا( تایید شده است و رسول خدا( جانشین نمی‌کند مگر کسی را که دارای حکم می‌باشد؛ کسی که مانند خود او است مگر در نبوّت و اگر رسول خدا( با علم خویش کسی را جانشین قرار نمی‌داد، کسانی که در صلب‌های مردان پس از او بودند، به طور قطع و یقین ضایع می‌شدند» . کافی: ج ۱ ص 242 تا 245.

کمال الدین: ج ۱ ص 288.

سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده است که رسول خدا( فرمود: «علی، وصی من است و قائم منتظر از فرزندان او می‌باشد؛ کسی که زمین را از قسط و عدل پر می‌کند همان‌گونه که از ظلم و ستم پر خواهد شد. سوگند به کسی که مرا به بشارت دهنده و انذار کننده‌ی حق مبعوث نمود، ثابتین بر گفتار امامت در زمان غیبت از کبریت سرخ کم‌یاب‌ترند». جابر برخاست و گفت: ای رسول خدا، آیا قائم که از فرزندان شما است، غیبت می‌کند؟ فرمود: «آری و سوگند به پروردگارم، خداوند کسانی که ایمان آورند را استوار و کافرین را نابود خواهد نمود». سپس به جابر فرمود: «ای جابر، این فرمانی از سوی خدا و رازی از رازهای خدا است؛ شما را از شک و تردید در آن برحذر می‌دارم که شک در امر و فرمان خدا، کفر محسوب می‌شود». کمال الدین: ص 287.

فرقان: 27 تا 29.

بقره: 272.

زمر: 37.

کافی: ج ۲ ص 598.

غیبت نعمانی: ص 214.

بحارلانوار: ج ۵۲ ص 190.

بحارلانوار: ج ۵۲ ص 171.

الزام الناصب: ج ۲ ص 185.

تهذیب الاحکام: ج ۶ ص 180.

علم و حکمت در کتاب و سنت – ری شهری: ص 448.

کافی: ج ۸ ص 36.

مستدرک الوسایل: ج ۱۱ ص 377.

معجم احادیث امام مهدی(: ج ۱ ص 39.

مستدرک الوسایل: ج ۱۱ ص 39.

مستدرک الوسایل: ج ۱۱ ص 376.

میزان الحکمت: ج ۳ ص 23 و 24.

علم و حکمت در کتاب و سنت: ص 453.

معجم احادیث امام مهدی(: ج ۱ ص 26.

امالی شیخ طوسی: ص 512.

بقره: 18.

اسراء: 97.

نساء: 56.

ملک: 7 و 8.

حج: 22.

انبیا: 100.

مکارم الاخلاق: ص 450.

الزام الناصب: ج ۲ ص 184.

کنز العمال: ج ۱۴ ص 279 ح 38727.

الملاحم و الفتن: ص 283.

معجم احادیث امام مهدی(: ج ۳ ص 490.

غیبت نعمانی: ص 308.

غیبت نعمانی: ص 308.

الزام الناصب: ج ۱ ص 58 ؛ مستدرک الوسایل: ج ۱۲ ص 56.

هود: 53.

انعام: 109.

اسراء: 59.

عنکبوت: 50.

بقره: 118.

بقره: 145.

انعام: 35.

انعام: 37.

انعام: 109.

اعراف: 203.

یونس: 20.

رعد: 7.

رعد: 27.

رعد: 38.

طه: 133.

انبیا: 5.

غافر: 78.

امیرالمومنین علی بن ابی طالب( فرمود: «ای مردم، به دلیل کمی اهل حق از سیر در مسیر هدایت وحشت نکنید». نهج البلاغه با شرح محمد عبده: ج ۲ ص 181.

برای دریافتن حقیقت، به برخی پاسخ‌های پیش گفته شده‌ی انصار امام مهدی( مراجعه نمایید، روایت‌های بسیاری وارد شده است.

اعراف: 143.

کفایة الاثر: ص 262.

احتجاج: ج ۲ ص 221.

امالی صدوق: ص 601 ؛ توحید: ص 118.

مصباح الفقاهه محقق خویی: ج ۲ ص 511 پاورقی 2.

ذخایر العقبی: ص 58.

چهل حدیث برگزیده‌ی دین – ابن بابویه: ص 20.

ارشاد: ص 138.

مسند احمد: ج ۱ ص 84 ؛ سنن ابن ماجه: ج ۱ ص 45 ؛ مجمع الزوائد: ج ۷ ص 17 ؛ ذخایر عقبی: ص 67.

غیبت طوسی: ص 305.

اصول شانزده‌گانه: ص 79.

الزام الناصب: ج ۲ ص 96.

از ابو عبدالله( نقل شده است که فرمود: «خداوند تعالی به عمران وحی فرمود که من به تو دنباله‌ای مبارک عطا می‌کنم که کور مادرزاد و جذامی را شفا می‌بخشد و مرده را به اذان خداوند زنده می‌گرداند و او را رسولی بر بنی اسرائیل قرار می‌دهم. عمران، همسرش را که همان مادر مریم بود، درجریان قرار داد. هنگامی که باردار شد، تصور می‌کرد پسر باشد. پس از زایمان، گفت: خدایا من دختر زاییدم در حالی که پسر مانند دختر نیست! یعنی دختر نمی‌تواند پیامبر شود. خداوند عزوجل می‌فرماید: خداوند داناتر است به آنچه تو وضع حمل نمودی. هنگامی که خداوند، عیسی را به مریم عطا فرمود، او همان شخصی بود که خداوند بشارت و وعده‌اش را به عمران داده بود. بنابراین اگر در مورد مردی چیزی گفتیم و در فرزندش یا فرزند فرزندش بود، آن مطلب را انکار نکنید». کافی: ج ۱ ص 535. از فضیل بن یسار از ابو جعفر( نقل شده است که: به ایشان گفتم: چرا این امر وقت دارد؟ فرمود: «وقت‌گذاران دروغ می‌گویند، وقت‌گذاران دروغ می‌گویند. هنگامی که موسی به سوی پروردگارش خارج شد، با آنها سی روز وعده گذاشت. وقتی خداوند ده روز به آن اضافه نمود، قومش به او گفتند: موسی خلف وعده نمود، و ساختند آنچه را که ساختند. بنابراین هنگامی که حدیثی به شما گفتیم و مطابق آنچه گفتیم شد، بگویید: راست گفت خداوند و اگر سخنی گفتیم و خلاف آن برای شما پیش آمد، بگویید: راست گفت خداوند، که دو برابر ثواب خواهید برد». غیبت نعمانی: ص 305. از ابوجعفر( در حدیثی نقل شده است که فرمود: «.... هنگامی که سخنی گفتیم و آن گونه شد که گفتیم، بگویی: راست گفت خداوند و فرستاده‌اش، و اگر خلاف آن پیش آمد، بگویید: راست گفت خداوند و رسولی که دو برابر ثواب می‌گیرید....». بحارالانوار: ج ۴ ص 99. از ابوخدیجه نقل شده است که گفت: شنیدم که ابوعبدالله( می‌فرماید: «مردی که باید به عدل یا ستم قیام کند در حالی که به او نسبت داده شده باشد ولی این کار را نکند و فرزند یا فرزند او باشد (که آن را انجام می‌دهد)، او، همان است». کافی: ج ۱ ص 535. از ابو حمزه‌ی ثمالی نقل شده است: ابو جعفر و ابو عبدالله( فرمودند: «ای ابا حمزه، اگر چیزی را به شما گفتیم که از ناحیه‌ای واقع شود و همان‌گونه شد، خداوند هر چه بخواهد انجام می‌دهد و اگر روزی سخنی به شما گفتیم و فردا خلافش را بیان داشتیم، خداوند هرچه بخواهد محو و هرچه بخواهد تثبیت می‌کند». بحارالانوار: ج ۴ ص 119. از ابی عبیده‌ی حذّاء نقل شده است که گفت: از ابو جعفر( درباره‌ی این امر سوال نمودم که چه وقت خواهد بود؟ فرمود: «اگر انتظار داشتیم که از سویی بیاید ولی از سوی دیگری آمد، آن را انکار نکنید». امامة و التنصرة: ص 94.

زمر: 42.

سجده: 11.

محمد: 27.

بشارت الاسلام: ص 227.

غیبت شیخ طوسی: ص 443.

ارشاد: ص 250.

برگرفته شده از کتاب «وصیت و وصی».

مائده: 3.

رجوع نمایید به الغدیر: ج ۳ ص 79 که روایات زیادی با منابع‌شان ذکر نموده است.

چون شروط امامت در او نبوده است. (مترجم)

کافی: ج ۲ ص 244.

مزار محمد بن مشهدی: ص 489.

مقاتل الطالبین: ص 54 ؛ بحارالانوار: ج ۴۵ ص 37.

زیارت در کتاب و سنت: ص 70 ؛ در سایه‌سار توحید: ص 286.

کافی: ج ۳ ص 241.

پایان‌نوشت نسخهٔ فارسی

پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (ج ۴)

نویسنده
امام احمدالحسن(ع)
مترجم
گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)
گردآوری
هیأت علمی انصار امام مهدی(ع)
ناشر
انتشارات انصار امام مهدی(ع)
نوبت انتشار
دوم · ۱۳۹۴
پرسش‌ها
۹۹
صفحات فارسی
شمارهٔ صفحهٔ آغاز هر پرسش از فهرست نسخهٔ فارسی حفظ شده است.
خواندن نسخهٔ فارسی در منبع ↗
مشخصات و مقدمهٔ نسخهٔ فارسی

انتشارات انصار امام مهدی(ع) پاسخ‌های روشنگرانه (جلد چهارم) پاسخ‌های سید احمدالحسن (ع) به پرسش‌های مطرح شده از طریق اینترنت گردآوری و تنظیم هیأت علمی انصار امام مهدی (ع) مترجم گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نام کتاب: پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (جلد چهارم) نویسنده: احمدالحسن(ع) گردآوری و تنظیم: هیأت علمی انصار امام مهدی(ع) مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نوبت انتشار: دوم تاریخ انتشار: 1394 کد کتاب: 2/123 ویرایش ترجمه: دوم جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص دعوت مبارک سید احمدالحسن(ع) به تارنماهای زیر مراجعه نمایید. www.almahdyoon.or(ع) www.almahdyoon.co/ir -پیش‌گفتار بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً دسته گلی جدید از پاسخ‌های هدایت‌آمیز و نورانی یمانی آل محمد (ع) در زمینه‌های گوناگون زندگی که برخی از آنها مربوط به مبدأ زندگانی و سرچشمه‌ی وجودی آن، یعنی دین می‌باشد و برخی دیگر نیز به فرعیّات زندگی و میدان امتحان در آن که همان دنیا می‌باشد، می‌پردازد. پاسخی از مجموعه‌ی این پاسخ‌های نورانی را برگزیده‌ام که از دین و دنیا در آن سخن رفته است. در این پاسخ، توضیحی شگرف و عجیب درباره‌ی این موضوع که در قرآن، بیانی برای هر چیز وجود دارد (فیه تبیان لکل شیء) آمده است؛ آن‌جا که وصی و فرستاده‌ی امام مهدی (ع) سید احمدالحسن (ع) زوایای این موضوع را روشن ساخته و از دلالت‌های آن پرده برگرفته است؛ و این موضوعی است که همواره از گذشته تا کنون برای هر کس که برای فهم و درک معنی این آیه‌ی مبارک قرآن کریم: (وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ)، (و روزی باشد که از هر امتی شاهدی از خودشان علیه‌شان برانگيزيم و تو را بياوريم تا علیه آنان شهادت دهی و ما قرآن را که بيان‌کننده‌ی هر چيزی و هدايت و رحمت و بشارتی برای مسلمانان است بر تو نازل کرده‌ايم) توقفی داشته، مشکل و دشوار بوده است. یمانی آل محمد (ع) این گونه پاسخ می‌فرمایند: خداوند متعال می‌فرماید: (وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَـؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ)([1]) (و روزی باشد که از هر امتی شاهدی از خودشان علیه‌شان برانگيزيم و تو را بياوريم تا علیه آنان شهادت دهی و ما قرآن را که بيان‌کننده‌ی هر چيزی و هدايت و رحمت و بشارتی برای مسلمانان است بر تو نازل کرده‌ايم). و نیز می‌فرماید: (وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى بَل لِّلّهِ الأَمْرُ جَمِيعًا أَفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُواْ أَن لَّوْ يَشَاء اللهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعًا وَلاَ يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُواْ تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيبًا مِّن دَارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللهِ إِنَّ اللهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ)([2]) (و اگر قرآنی بود که کوه‌ها با آن به جنبش درآيند يا زمين پاره‌پاره شود يا مردگان را به سخن آورد، جز اين قرآن نمی‌بود، که همه‌ی کارها از آنِ خدا است. آيا مؤمنان هنوز ندانسته‌اند که اگر خدا می‌خواست همه‌ی مردم راهدايت می‌کرد؟ و کافران را پيوسته به سبب اعمال‌شان حادثه‌ای رسد يا آن حادثه در نزديکی خانه‌هايشان فرود آيد تا آنگاه که وعده‌ی خدا فرا رسد؛ زيرا خداوند خُلف وعده نمی‌کند). قبل از این که درباره‌ی قرآن و این که چگونه بیانگر هر چیز دنیوی و دینی است بحث کنیم، باید شرح قانون کلّی و کلان را مد نظر قرار دهیم که ذیل آن فروعات بسیار یا حتی قوانین جزئی فراوانی مندرج می‌باشد و این قانون به مثابه شرح و بیان آن فروعات یا قوانین جزئی به شمار می‌رود. به عنوان مثالی بر این مطلب، می‌گویم: اگر بگویی «هر چیزی برای تو پاک است مگر آن که نجس بودن آن به عینه برای شما روشن شود»، این یک قانون شرعیِ عام است که قوانین زیادی را شامل می‌شود؛ از جمله آب مجهول الحالِ در راه، پاک است.ظرف مجهول الحال که بر روی زمین افتاده، پاک است و حصیر مجهول الحال که در خیابان یا حیاط خانه افتاده، پاک است. به همین ترتیب شما می‌توانی قوانین و فروعات زیادی از این قاعده‌ی کلّی استخراج نمایی. در زمینه‌ی علوم شناخته شده‌ی مادی هم اگر بگویی «هر کنشی، واکنشی دارد» این یک قانون عمومی فیزیکی است که قوانین بسیار زیادی از آن منشعب می‌شود؛ از واکنش ناشی از برخورد اتم‌ها و اجزای آنها در قوانین اصطکاک گرفته، تا قوانین پرواز و قوانین بسیار زیادی که همگی آنها ذیل این قانون کلان یعنی «هر کنشی، واکنشی دارد» قرار می‌گیرند. حال به قرآن باز می‌گردیم و بیان می‌کنیم چطور قرآن همه چیز را بیان کرده و قرآن در کجا همه چیز را تبیین نموده است؟ بحث ما حداقل دارای دو جهت خواهد بود: بُعد دینی و بُعد دنیوی. در بعد دینی، قرآن عقیده‌ای که موجب نجات می‌شود را عطا فرموده است؛ که همان حاکمیت خدا و وجود جانشین خدای سبحان می‌باشد که مردمانِ بر روی زمین در همه‌ی زمان‌ها با آن آزموده می‌شوند و دینی که در هر زمان، زیر بالِ خلیفه‌ی خدا گردآوری و استقرار یافته است و نجات در پیروی از او و عمل به دستورات او می‌باشد: (وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً)([3]) (و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمين خليفه‌ای قرار می‌دهم). به همین صورت قرآن قوانین کلّی عبادت را بیان نموده است. نماز عبارت است از قرائت قرآن و رکوع و سجود و بیان نموده است که روزه، ترک شهوات در ماه رمضان می‌باشد. به همین منوال قرآن قوانین کلّی را تبیین نموده و آن‌چه در خصوص عبادات فوق‌الذکر باقی می‌ماند از آن‌چه خلیفه‌ی خداوند در زمینش، سنّت (اجرا) می‌کند، برگرفته می‌شود. اما در مورد آن‌چه به امور دنیوی اختصاص دارد نیز قرآن به عنوان مثال یک قانون عمومی و کلّی را بیان نموده است؛ این که عالم اجسام جملگی به قدرت نخستینی که از آن آفریده شده و همواره به آن وابسته و قائم به آن می‌باشد، باز می‌گردد: (وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ كُن فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّوَرِ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ)([4]) (و او کسی است که آسمان‌ها و زمين را به حق بيافريد و روزی که بگويد: موجود شو، پس موجود می‌شود. گفتار او حق است و در آن روز که در صور بدمند فرمان‌روايی از آنِ او است. دانای نهان و آشکار و او حکيم و آگاه است) و در نتیجه قرآن بیان کرده است که ماده‌ی جسمانی به نیرو یا انرژی باز می‌گردد همان‌طور که ما ماده را چیزی جز تراکم انرژی تعریف نمی‌کنیم. اکنون پس از گذشت بیش از هزار سال، این موضوع از طریق نظریه‌ی نسبیت خاص اینشتین و به واسطه‌ی تجارب آزمایشگاهی و تبدیل ماده به انرژی و برعکس، آشکار شده است. این یک قانون عام و کلّی است که بر عالم جسمانی حکم‌فرما است و قوانین بسیاری زیرمجموعه‌ی آن می‌باشند. بنابراین «بیان همه چیز» (تبیان کل شیء) در قرآن وجود دارد؛ چه بیان این عالم جسمانی و هر آن‌چه در آن است باشد و چه بیان امور دینی. آن‌چه شما در پرسش از مثال‌های مادی اشاره نموده‌ای به عنوان یک سری جزئیات، در ذیل بیان کلّی و عامِ قرآن برای این عالم مادی، جای می‌گیرد؛ قانون کلّی‌ای که بر وجود، بقا و ترکیب آن‌ها حکم می‌راند. امیدوارم بین «شرح تفصیلی» و «بیان» که مورد نظر ما می‌باشد خلط مبحث نشود. آن‌چه از امور مادی که شما در سؤالت به آنها اشاره نموده‌ای در قرآن موجود نیست؛ چرا که قرآن کتاب ذکر و احصاء (اشاره‌ی جزئی) موجودات در عوالم ملک و ملکوت نیست و کتاب إحصاء (سرشماری) کتابی جز قرآن می‌باشد. خداوند متعال می‌فرماید: (إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ)،([5]) (به یقین ما مردگان را زنده می‌کنيم و هر کاری را که پيش از اين کرده‌اند و هراثری را که پديد آورده‌اند، می‌نويسيم و هر چيزی را در امام (کتاب) مبين شمار کرده‌ايم). به تفاوت این آیه با آیه‌ای که مدّ نظر ما است توجه کنید: (وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ)، (و ما قرآن را که بيان‌کننده‌ی هر چيزی است بر تو نازل کرده‌ايم). بین «برشمردن همه چیز» (احصاء کل شیء) و «بیان همه چیز» (تبیان کل شیء) تفاوت بسیاری وجود دارد. بنابراین بیان موجودات در قرآن، ضمن بیان کلّی عوالم خلق و حقیقت آنها مندرج می‌باشد و ناتوانی مردم از درک این قانون کلّی دلیل بر عدم وجود آن نیست ؛بلکه از قصور و ناتوانی آنها از درک و فهم آن قوانین نشأت می‌گیرد. ریشه‌ی این قصور هم به خود آنها باز می‌گردد چرا که آنها در ذات و فطرت خود، از قدرت درک این بیان که در قرآن وجود دارد، برخوردار می‌باشند. در حقیقت ایمان آنها آمیخته با شک و تردیدی است که باعث می‌شود دست کم از تدبّرِ صادر شده دور بمانند؛ حتی اگر ادعای ایمان به منبع را داشته باشند. مثلاً وقتی قرآن بیش از هزار سال است که با این سخن خداوند متعال بر آنها بانگ می‌زند که (وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ)،([6]) (و زندگانی اين دنيا چيزی جز لهو و لعب نيست و اگر بدانند سرای آخرت، سرای زندگانی است) و هرگاه انبیا و اوصیا به ایشان می‌گویند که شما در این دنیا در وهم و پندار زندگی می‌کنید و حقیقت، حیات اخروی است، مردم به آنها می‌خندند و ایشان را به استهزا می‌گیرند. آری، کسانی که در زمان آنها هستند، با گستاخی بر ایشان می‌خندند؛ چرا که اصولاً آنها را دروغ می‌شمارند و کسانی هم که پس از آنها می‌آیند، روایات‌شان را با این بهانه که نامعقول است و عقل آنها را نمی‌پذیرد، رد می‌کنند. بنابراین مردم (اخبار) غیب را نمی‌پذیرند زیرا آنها به غیب ایمان ندارند و فقط به این اجسام مادی ایمان و اعتقاد دارند. لذا شما می‌بینی که مردم آن‌چه را که از انبیا و اوصیا و قرآن آمده و می‌آید مبنی بر این که دنیا دارِ گذر است و ماده‌ی جسمانی، خواب و خیالی بیش نیست و آخرت، حقیقتِ پایدار و ثابت است را تصدیق نمی‌کنند، در حالی که اگر یک آزمایشگاه تجربی مثلاً آزمایشگاهی در اروپا اعلام کند که ماده وهم و پندار است و موجودیّت ندارد و آن‌چه وجود دارد فقط نیرویی واحد می‌باشد و ماده، تراکم انرژی‌ها است که در اصل به یک انرژی واحد باز می‌گردد، این خبر را با آغوشی باز می‌پذیرند و باور می‌کنند، حتی اگر نتوانند آن را در ذهن خود حلاجی کرده یا درک نمایند. آنها به عنوان مثال، به فیزیک‌دان‌ها و سخنان‌شان باور دارند چرا که آنها در گذشته تطبیقی بر کلام ایشان در این عالم جسمانی را درک کرده‌اند حال آن که کلام انبیا و اوصیا غیبی است و در بسیاری از موارد، از این عالم مادی و جسمانی به دور بوده و مستلزم آن است که مردم به غیب و نیروی غیبیِ حقیقی ایمان و اعتماد داشته باشند تا آثار آن را به عینه لمس کنند. به عبارت دیگر در اینجا، باور و اطمینان داشتن، از اثر و نتیجه پیشی می‌گیرد؛ این در حالی است که مردم، آثار جسمانیِ عالم مادیِ جسمانی را لمس کرده و سپس به آن اطمینان یافته‌اند. از آنجا که تمام همّ و غم مردم متوجه این عالم است و غیر از آن چیز دیگری نمی‌بینند، نتیجه آن می‌شود که به ماده و طبیعت ایمان می‌آورند ولی غیب را باور ندارند و یا با ایمانی ضعیف و لرزان به آن می‌گروند و باز هم سعی می‌کنند که از طریق نشانه‌های مادی ملموس، آن را در درون خویش ایجاد یا تقویت کنند. چنین ایمانی می‌شود نصف، رُبع یا یک دهم ایمان ولی هرگز ایمان کامل به غیب نخواهد بود؛ چنین ایمانی به اثر مادی ملموس یا معجزه یا چیزی که آن را کرامت می‌نامیم، آمیخته خواهد بود. متأسفانه انتخاب اکثر مردم که گویی تغییر و تبدیلی هم در آن راه ندارد، همین عالم جسمانی و آن‌چه در آن است، می‌باشد. حتی اگر آنها بخواهند ایمان به غیب را برگزینند، این ایمان‌آوردن را از طریق همین عالم جسمانی صورت می‌دهند؛ لذا آن‌گاه که مصرّانه می‌خواهند معرّف غیب، یک معجزه‌ی مادی باشد، در تناقض بزرگی گرفتار می‌شوند. حتی در بسیاری مواقع اصرار می‌ورزند که این معجزه، چیره و قاهر باشد و تأویل و تشکیک در آن راه نداشته باشد. بنابراین آنها می‌خواهند غیب را به جسمانیّت محض تبدیل کنند؛ لذا در عرصه‌ی ایمان مورد ادعای‌شان، ایمان به غیب، صفر است و با این حال آنها این درخواست خود برای ایمان آوردن به غیب را صحیح و شرعی برمی‌شمارند. حال آیا متوجه تناقض آشکار در آن‌چه آنها می‌طلبند و آن‌چه خدا از آنها طلب می‌کند ـ‌یعنی ایمان به غیب‌ـ می‌شوید؟ اگر فهمیده باشیم که خدای سبحان و متعال همان غیب حقیقی است و در احوال این افراد نیز نیک بنگریم، درخواهیم یافت که اینها همگی بت پرستِ صد در صد هستند. آنها خود را مقیّد به عبادت این بت بزرگ‌تر یا همان عالم مادی، کرده‌اند. آری، استثناهایی هم وجود دارد. آنها گروهی اندک ‌شمارند که غیب و حقیقت را یاری رساندند و آثار و نتایج آن را در خودشان و در آفاق مشاهده کردند. حتی گویی من از همه‌ی اینها می‌شنوم که می‌گویند: «ای کاش قوم من می‌دانستند» (یا لیت قومی یعلمون). بنابراین واقعیت تلخی که انسانِ مدعیِ ایمان باید به آن معترف و با آن مواجه شود تا حقیقت را بشناسد این است که وی فاقد ایمان ناب و خالص است و ایمان او اگر درصدی از ایمان به غیب را داشته باشد آمیخته با شک و تردید است و مادام که به مصدر شک داشته باشد، استفاده و بهره‌گیری از صادر شده، ناممکن است. آری، این همان واقعیتی است که نفس‌های انسان‌های زیادی که مدعی ایمان هستند بر آن سرشته شده است. برای من اهمیتی ندارد که آنها به طور علنی به این موضوع اعتراف کنند یا انکارش نمایند. آنها به وجود خوراک و نوشیدنی، به وجود آمریکا و به وجود بمب اتمی ایمان دارند و به وجود این عالم جسمانی هزار بار بیش از ایمان‌شان به وجود خدای سبحان و متعال ایمان و اطمینان دارند. این واقعیت و دَرد است. اگر آنها خودشان با این موضوع روبه‌رو نشوند و خودشان آن را تشخیص ندهند و آشکارش نسازند، دارویی نخواهند یافت و هرگز از این بیماری سخت و مزمن شفا پیدا نخواهند کرد). اگر این گفتار قاطع و روشن‌گر بر روی سنگ گذاشته شود، از هم می‌شکافد و آبی از آن خارج می‌گردد که دل‌های تشنه را سیراب می‌سازد و از حالت خشک‌سالی علمیِ الهی که در طول غیبت کبری امام مهدی (ع) گرفتارش بوده است، حیات می‌بخشد؛ آب مردمان که در زمین فرو رفته است و خداوندی که قدرتش چیره و رحمتش همه چیز را فرا گرفته است، به فضل خویش بر ما منّت می‌گذارد و آب روان و گوارای احمدالحسن (ع) وصی و فرستاده‌ی امام مهدی (ع) را برای ما می‌آورد تا جان‌های خشک و بی‌حاصل را با نور خداوند سبحان و بخشش عظیم او به سبزه‌زاری حاصل‌خیز تبدیل نماید. و پایان دعای‌مان این است: الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا آن هدانا الله سبحانه، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلّم تسلیما سپاس خدایی را که ما را به این راه رهبری کرد و اگر خداوند سبحان ما را رهبری نکرده بود راه خویش را نمی‌یافتیم، و سلام و صلوات کامل خداوند بر محمد و آل محمد، ائمه و مهدیین باد! هیأت علمی انصار امام مهدی (ع) (خداوند در زمین تمکینش دهد) استاد زکی انصاری پنج‌شنبه، 27 ربیع‌الاول 1432 هـ.ق.([7]) پاسخ‌های روشنگرانه جلد چهارم که شامل دو بخش است: بخش اول: پاسخ‌های سید احمدالحسن (ع) که شامل سه محور است: محور اول: پرسش‌های اعتقادی محور دوم: پرسش‌های فقهی محور سوم: تأویل رؤیا بخش دوم: پاسخ‌های انصار امام المهدی (ع) محور اول: پرسش‌های عقادیدی

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی (۱۹۵)

النحل: 89.

الرعد: 31.

بقره: 30.

الانعام: 73.

یس: 12.

العنکبوت: 64.

11 اسفند 1389 هـجری شمسی (مترجم).

17 شهریور 1387 (مترجم).

حاقه: 44 تا 46.

ذاریات: 23.

یونس: 39.

البقره: 101.

الفرقان: 44.

الاعراف: 166.

اعراف: 201 و 202.

اعراف: 199 تا 202.

الرعد: 28.

الشوری: 24.

الشوری: 23 و 24.

فرقان: 37.

احزاب: 33.

بقره: 7.

آل عمران: 144.

ابراهیم: 46.

تفسیر عیاشی: ج ۲ ص 235.

نجم: 4.

دخان: 13.

دخان: 13.

زخرف: 29.

بیان حق و سداد: ج ۲.

زخرف: 29 و 30.

دخان: 13 و 14.

غیبت نعمانی: ص 264.

بقره: 30.

بقره: 285.

بقره: 180.

کهف: 21.

نحل: 89.

النحل: 89.

الرعد: 31.

بقره: 30.

الانعام: 73.

یس: 12.

العنکبوت: 64.

غافر: 67.

ذاریات: 56.

آل عمران: 36.

آل عمران: 36.

قلم: 19-33.

احزاب: 32.

احزاب: 53.

مریم: 26.

فرقان: 44.

قلم: 17-33.

سجده: 21.

الرحمن: 26 – 27.

الرحمن: 26 و 27.

قصص: 88.

عیوم اخبار الرضا: ج ۲ ص 106.

مناجات شعبانیه.

اعراف: 12.

(وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ * وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ(، (شما بر آنها می‌گذرید، بامدادان * و شام‌گاهان، آیا تعقل نمی‌کنید)(. صافات: 137 و 138.

کافی: ج ۴ ص 217.

فتح: 2.

اعراف: 172.

المحاسن: ج ۱ ص 65.

طه: 115.

کافی: ج ۴ ص 184 تا 186 ؛ علل الشرایع: ج ۲ ص 429 تا 431.

کافی: ج ۴ ص 249.

یوسف: 4.

حج: 18.

انجیل متی: اصحاح بیست و یک.

تورات ـ مزامیر ـ مزمور یکصد و هجده ـ عهد قدیم و جدید: ج ۱ ـ مجمع کلیساهای شرقی.

تورات ـ سفر دانیال ـ اصحاح دوم.

صافات: 137 و 138.

آل عمران: 135.

زمر: 53.

زمر: 53.

احقاف: 31.

صحیفه‌ی سجادیه.

بقره: 245.

طرطیر: تره تیزک (مترجم).

طرطیر: دُردی خمر – اسید تارتاریک (مترجم).

سجده: 21.

بقره: 286.

کافی شیخ کلینی: ج ۳ ص 455 ح 19.

کافی شیخ کلینی: ج ۳ ص 490 و 491.

نور: 31.

یعنی بینایی‌اش ضعیف نباشد اما کسی که از عینک و با استفاده از آن بینایی‌اش کامل می‌گردد، شامل این حکم نمی‌شود.

یعنی دیدن باید با چشم صورت گیرد نه با دوربین، تلسکوپ، پریسکوپ یا آینه.

یعنی دارای دانش و قدرت تشخیص نظری باشد؛ به عبارت دیگر در تشخیص و استهلال قدرک درک داشته باشد.

لقمان: 15.

اعراف: 54 تا 56.

اعراف: 54 تا 56.

احزاب: 41 تا 47.

شوری: 13.

شوری: 13.

فاطر: 22.

انعام: 112.

جن: 6.

توبه: 124 و 125.

شرح نهج البلاغه این ابی الحدید: ج ۱ ص 28.

مستدرک الوسایل میرزای نوری: ج ۴ ص 278.

بقره: 120.

زخرف: 51 و 52.

تفسیر قمی: ج ۲ ص 285.

بیان: ج ۷ ص 170.

مجمع البیان: ج ۷ ص 19.

تفسیر مجمع البیان: ج ۹ ص 86.

تفسسر صافی: ج ۴ ص 394.

کافی: ج ۲ ص 422.

شرح اصول کافی: ج ۱ ص 145.

بصائر الدرجات: ص 509.

وسایل الشیعه (اسلامی): ج ۲۱ ص 245.

مستدرک الوسایل: ج ۴ ص 278.

مستدرک الوسایل: ج ۴ ص 278.

میزان الحکمت – مهدی ریشهری: ج ۳ ص 2120.

میزان الحکمت – مهدی ریشهری: ج ۳ ص 2120.

مناقب آل ابی طالب – ابن شهر آشوب: ج ۳ ص 414.

مستدرک الوسایل: ج ۴ ص 278.

مستدرک الوسایل: ج ۴ ص 278.

امالی - صدوق: ص 658.

مقنعه - شیخ مفید: ص 466.

نهج البلاغه: ج ۱ ص 189.

بصائرالدرجات: ص 70.

بصائرالدرجات: ص 219.

کافی: ج ۸ ص 396.

کتاب سلیم بن قیس: ص 258.

فضایل - شاذان بن جبرائیل قمی: ص 154.

طرائف: ص 104.

صراط مستقیم: ج ۲ ص 81.

در این قسمت در اصل کتاب عربی «الجواب المنیر عبر الاثیر - ج ۴» صفحه‌ی 136 متن صفحه‌ی 544 از ج ۲ کتاب لسان العرب ابن منظور آورده شده که به جهت تناسب نداشتن با خواننده‌ی فارسی‌زبان و تخصصی بودن متن، در این کتاب، به فارسی ترجمه نشده است. علاقه‌مندان می‌توانند به اصل کتاب عربی رجوع نمایند (مترجم).

بحار الانوار: ج ۸۶ ص 290.

نسا: 54.

مناقب آل ابی طالب - ابن شهر آشوب: ج ۳ ص 315.

میزان الحکمت - محمد ریشهری: ج ۱ ص 290.

میزان الحکمت - محمد ریشهری: ج ۱ ص 290.

بحار الانوار: ج ۷۵ ص 292.

بحار الانوار: ج ۷۵ ص 241.

مستدرک سفینه بحار: ج ۱ ص 417.

میزان الحکمت - محمد ریشهری: ج ۱ ص 290.

میزان الحکمت - محمد ریشهری: ج ۱ ص 290.

میزان الحکمت - محمد ریشهری: ج ۱ ص 290.

میزان الحکمت - محمد ریشهری: ج ۱ ص 290.

میزان الحکمت - محمد ریشهری: ج ۱ ص 290.

میزان الحکمت - محمد ریشهری: ج ۱ ص 290.

میزان الحکمت - محمد ریشهری: ج ۱ ص 290.

میزان الحکمت - محمد ریشهری: ج ۱ ص 290.

میزان الحکمت - محمد ریشهری: ج ۱ ص 290.

میزان الحکمت - محمد ریشهری: ج ۱ ص 290.

میزان الحکمت - محمد ریشهری: ج ۱ ص 290.

میزان الحکمت - محمد ریشهری: ج ۱ ص 290.

یونس: 35.

توبه: 105.

صف: 8.

آل عمران: 159.

شوری: 38.

آل عمران: 159.

قصص: 68.

احزاب: 36.

بقره: 30.

بقره: 124.

بقره: 246.

کافی: ج ۱ ص 314 و 315.

کافی: ج ۱ ص 314.

کافی: ج ۱ ص 314.

کافی: ج ۱ ص 315.

کافی: ج ۱ ص 315.

بحار الانوار: ج ۵۲ ص 183.

غیبت طوسی: ص 150.

بحار الانوار: ج ۴۹ ص 75.

مناقب العترة / و مائتان و خمسون علامة: ص 130.

بحار الانوار: ج ۵۲ ص 27 و 28.

بحار الانوار: ج ۵۲ ص 90.

معجم موضوعی: ص 570.

بحار الانوار: ج ۵۲ ص 27 و پس از آن.

کافی: ج ۱ ص 314 و 315.

کافی: ج ۱ ص 314.

کافی: ج ۱ ص 314.

کافی: ج ۱ ص 315.

کافی: ج ۱ ص 315.

بحار الانوار: ج ۵۲ ص 183.

قیامت: 22 و 23.

بقره: 30.

مائده: 3.

بقره: 180.

صف: 6.

خصال صدوق: ص 55 ح 78.

غیبت طوسی: ص 454 ح 463.

تاریخ مربوط به زمان نوشته شدن کتاب می‌باشد.

انعام: 109.

عنکبوت: 50.

کافی: ج ۲ ص 252.

کافی: ج ۲ ص 253.

این تعداد مربوط به سال 1430 هـ ق است و اکنون از صد جلد فراتر رفته و ان شاء الله بیشتر خواهد شد.

پایان‌نوشت نسخهٔ فارسی

و الحمد لله اولاً و آخراً، و الصلوة و السلام علی خیر خلق الله محمد و آل محمد الأئمة و المهديين و سلم تسليماً

پاسخ‌های روشنگرانه (ج ۵)

نویسنده
احمد الحسن(ع)
مترجم
گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)
گردآوری
هیئت علمی انصار امام مهدی(ع)
ناشر
انتشارات انصار امام مهدی (ع) عدد (133)
نوبت انتشار
دوم · ۱۳۹۴
پرسش‌ها
۱۱۹
صفحات فارسی
شمارهٔ صفحهٔ آغاز هر پرسش از فهرست نسخهٔ فارسی حفظ شده است.
خواندن نسخهٔ فارسی در منبع ↗
مشخصات و مقدمهٔ نسخهٔ فارسی

انتشارات انصار امام مهدی (ع) عدد (133) پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (جلد پنجم) پاسخ‌های سید احمد الحسن علیه‌السلام به پرسش‌های مطرح شده از طریق اینترنت ترجمه الجواب المنیر عبر الأثیر گردآوری و تنظیم هیئت علمی‌ انصار امام مهدی(ع) مترجم گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نام کتاب: پاسخ‌های روشنگرانه (جلد پنجم) نویسنده: احمد الحسن(ع) گردآوری و تنظیم: هیئت علمی انصار امام مهدی(ع) مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نوبت انتشار: دوم تاریخ انتشار: 1394 ویرایش ترجمه: دوم برای شناخت بیشتر در مورد دعوت سید احمد الحسن (ع) به تارنمای زیر مراجعه کنید: www.almahdyoon.or(ع) -مقدمه والحمد لله رب‌العالمین وصلی الله علی محمد وآل محمد الأئمة والمهدیین وسلم تسلیماً خداوند متعال فرمود: ﴿وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا * وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا * وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا﴾([1])، (قسم به خورشید و نورش، قسم به ماه وقتی بعد از خورشید بیاید، قسم به روز وقتی خورشید را روشن گرداند) روز به روز خداوند سبحان با فضل و مِنتَّش از چشمان ما گِل ماده را می‌زُداید، تا بازگردیم و همان‌طور که خداوند عزوجل برای ما اراده کرده، ببینیم، و آیات بزرگی که به واسطه آن برای آفریدگانش تجلی کرده را مشاهده کنیم و به واسطه آن خداوند، خودش را برای آنان معرفی می‌کند، و به آنان تَفضُل می‌کند ونعمت و کَرم می‌بخشد. یکی از آن آیات بزرگ، وجود حجت خداوند -جل و علا- در بین ما که مسائل را برای ما روشن می‌سازد، همان‌طور که خداوند متعال فرمود:﴿یا اهل الْکتَابِ قَدْ جَاءکمْ رَسُولُنَا یبَینُ لَکمْ کثِیراً مِّمَّا کنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکتَابِ وَیعْفُو عَن کثِیرٍ قَدْ جَاءکم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَکتَابٌ مُّبِینٌ﴾([2])،( ای اهل کتاب، پیامبر ما به سوی شما آمده که بسیاری از چیزهایی از کتاب (آسمانی خود) را که پوشیده می‌داشتید برای شما بیان می‌کند، و از بسیاری (خطاهای شما) در می‌گُذرد. قطعاً برای شما از جانب خدا روشنایی و کتابی روشن‌گر آمده است). بله به خدا قسم برای ما از سوی خداوند نور و کتاب آشکار آمده است، و به ذهن مردم نمی‌رسید که رؤیا یا چیزی که به اصطلاح به آن خواب‌ها می‌گویند، وسیله شناختی باشد که از طریق آن حق آشکار می‌شود و بدی و خُبث باطن را از آن نفی می‌کند و از حقیقتی پرده بر می‌دارد که پنهان و مخفی بوده، وآن این که نفس انسان ظرفی برای کلمات خداوند سبحان است، و به خاطر همین خداوند بزرگ، او را آفریده است. این نفس ظرفی است و ریزش در این ظرف به حَسب پاکی واخلاص آن است ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکاهَا﴾([3])،( فردی که نفسش را پاک نموده، رستگار می‌شود) ریزش کلمات خداوند سبحان در ملکوت است، عالَمی‌که در آن به‌اندازه یک چشم به هم زدن از خداوند عصیان نشده است، و آن بر شروع بخشش عطاکننده و فضل او دلالت می‌کند، و هم‌چنین آن بیانی برای مردم مبنی بر این که همه آنان در مشروع پیامبران و فرستادگان خداوند سبحان هستند، ولی متأسفانه آنان بَهره خود را از بین بردند و پروردگارشان را به خَشم آوردند. امروزه در این دعوت مبارک، اِعتبار ملکوت خداوند بازگشته است، چیزی که مردم آن را به سبب فرو رفتن در عالم ماده از بین بردند، به طوری که گِل آن وارد گوش‌ها و چشمان شده و متأسفانه بسته شدند، و از شنیدن حق از خداوندِ حق و بدون واسطه، محروم گشتند، و بدون این که درب برای فلانی یا فلانی باز بشود تا به ناقل خبر یا متن خبر شک کنند، و این خبری است که افرادی آن را نقل نکردند، بلکه به صورت مستقیم در ظرفی که خداوند سبحان آن را مکانی برای این مسائل قرار داده از سوی خداوند سبحان فرستاده شده است. دور از ذهن نیست که در این دعوت مبارک جنگ برای اثبات رؤیا به عنوان یک طریق الهی برای هدایت است که نمی‌توان آن را انکار کرد، مگر از روی نادانی و لجاجت، و به ذهن خواننده خُطور نکند که معنای جنگ در این‌جا، دعوت به عنف است، بلکه کاملاً برعکس است، و آن همان دعوت حقیقی به اسلام حقیقی است، چون معنای جنگ در این‌جا همان جنگ حقیقی با مَنیَّت که آن یک حجاب ظلمانی در نفس انسانی که به نور خداوند سبحان تشکیک وارد می‌کند و آن را در عالم مادی حَبس می‌کند، ماده‌ای که عدمِ قابلِ وجود است، یعنی در نتیجه عالمی‌آست که عدم است و حقیقت نیست، هرچند بهره‌ای از وجود دارد و این بهره به واسطه نور خداوند سبحان اُستوار شده است، و این عالم فقط برای امتحان است، و عوالم حقیقی عوالمی هستند که به نور حق نزدیک می‌شوند. ملکوت عالمی‌آست که از عالم دنیا به نور حق نزدیک‌تر است، و آن عالم اطاعت است، و آن چه بنده در آن می‌بیند همان حقی است که از نزد حق است و در آن گمراهی یا فریب دادن نیست، و به همین خاطر تیرهای فقهای آخرالزمان و افرادی که سخنان آن‌ها را می‌گویند، به آن مُتوجه است، تا مردم در حقی که در عالم ملکوت می‌بینند، تشکیک وارد کنند، عالمی‌که خداوند به برکت وجود وصی و فرستاده امام مهدی (ع) درب‌های آن را باز نموده است فقط این نیست، و یمانی (ع) -وصی و فرستاده امام مهدی (ع)- روشن ساخت که آن‌چه از ملکوت می‌آید، شناخت الهی بزرگی است برای آن چه که فرد در ملکوت می‌بیند، و چه بسا در به دست آوردن این شناخت، عمر از بین برود، و شاید به دست بیاید یا به دست نیاید، ولی با بالارفتن روح او به عالم ملکوت، آن شناخت را به دست می‌آورد، در طول زمانی که از چند لحظه هم نمی‌گذرد، برای درک این مطلب گوهری ملکوتی را نقل می‌کنم و این رؤیای یکی از برادران است که خداوند سبحان او را مُوفق نموده است که کلمات او را در عالم ملکوت به دوش بِکِشد، و تأویل قائم آل محمد و یمانی آنان (ع) را در مورد این کلمات نقل می‌کنم، کلماتی که ‌این برادر در ملکوت خداوند سبحان دیده است و منظور از آن را متوجه نشده است و پرسشش را به قائم آل محمد و یمانی آنان (ع) فرستاده است، پرسش این گونه است: -پرسش/ 489: رؤیای آنچه پیامبر خدا حضرت موسی (ع) به قومش گفت. بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صلِّ علی محمد وآل محمد الأئمة والمهدیین وسلم تسلیماً. آقا و مولای من، ای فرزند رسول الله، درود پروردگار من بر تو و پدران پاک و مهدیین از فرزندانت. آقا و مولای من، رؤیایی دیدم که از تفسیر و گرفتن عِبرت از آن ناتوان هستم، آقای من، به سمت شما رو آوردم تا مقصود از رؤیایم را بفهمم: آقای من، بنده و تعدادی از دانشجویان به سمت کشور خارجی برای تحصیل علم رفتیم، ولی زمانی که به آن شهر رسیدیم متوجه شدیم که آن‌جا به درد ما نمی‌خورد، می‌خواستیم از آن بیرون برویم، برادرانی که با من بودند در مورد راه صحیح و شرح علت مناسب برای فردی که به ‌این شهر فرستاده شدیم اختلاف داشتند، اِنگار به آنان می‌گفتم: سخن‌تان را یکی کنید و سخنی را بگویید که پیامبر خدا موسی به قومش فرمود. سخن پیامبر خدا موسی به قومش که مُتناسب با این حال ما بود چیست؟ آیا این سخن با قضیه امام مهدی (ع) مُرتبط است؟ درچنین جایگاهی چه نصیحتی به من می‌کنید؟ پاسخ به ‌این صورت آمد، و من این پاسخ الهی را رها می‌کنم تا خود در مورد آن سخن بگوید، بدون اینکه تَعلیقی به آن بزنم، و از خدای سبحان می‌خواهم که در این رؤیا و در تاویل آن، راهی برای هدایت خواننده باشد تا حق و دعوت کننده آن را بشناسد و برای یاری آن عمل کند، پاسخ سید احمد الحسن در مورد رؤیا این چنین است: [بسم الله الرحمن الرحیم والحمد لله رب العالمین، وصلی الله علی محمد وآل محمد الأئمة والمهدیین وسلم تسلیماً. خدابه شما توفیق دهد، بِدان که بعد از صیحه جبرئیل، صیحه ابلیس می‌آید، و بعد از هر صیحه حقی صیحه باطلی می‌آید، همان گونه که دعوت حق و دعوت کننده حق را می‌شنوی، باید در کنار آن امتحانی باشد و از شیاطین انسان و جن شبهاتی را می‌شنوید که می‌خواهند به واسطه آن حق را بپوشانند، و با آن مردم را از راه مستقیم دور کنند، و این رؤیای شما پاسخ مناسب به شیعه مَراجع و یا یاوران و یاران آن‌هاست، افرادی که تقلید از غیر معصوم را با هواهای خود واجب کردند، و برای خودشان گوساله و سامری قرار دادند و از راه راست گمراه شدند، و خداوند برای شما بیان می‌کند که پاسخ مناسب به آنان وقتی شما را به دوری از حق دعوت می‌کنند، این سخن موسی (ع) به اَمثال این هاست:﴿وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّکمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَکمْ بِاتِّخَاذِکمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَی بَارِئِکمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَکمْ ذَلِکمْ خَیرٌ لَّکمْ عِندَ بَارِئِکمْ فَتَابَ عَلَیکمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ﴾([4])، (چون موسی به قوم خود گفت: ای قوم من، شما با (به پرستش) گرفتن گوساله، بر خود ستم کردید، پس به درگاه آفریننده خود توبه کنید، و خودتان را به قتل برسانید، که ‌این (کار) نزد آفریدگارتان برای شما بهتر است. پس (خدا) توبه شما را پذیرفت، که او توبه‌پذیر مهربان است). هم‌چنین سخن موسی (ع) به قومش برای آنان مناسب است: ﴿یا قَوْمِ اذْکرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیکمْ إِذْ جَعَلَ فِیکمْ أَنبِیاء وَجَعَلَکم مُّلُوکاً وَآتَاکم مَّا لَمْ یؤْتِ أَحَداً مِّن الْعَالَمِینَ﴾([5]) (و (یاد کن) زمانی را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من، نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آن گاه که در میان شما پیامبرانی قرار داد، و شما را پادشاهانی ساخت، و آن‌چه را که به هیچ کس از جهانیان نداده بود، به شما داد). با آن می‌توانید آنان را نصیحت کنید و وصیت رسول الله محمد (ص) را به یادشان بیاورید، وصیتی که امامان ومهدیین (ع) در آن منصوب شده‌اند ﴿إِذْ جَعَلَ فِیکمْ أَنبِیاء وَجَعَلَکم مُّلُوکاً﴾ (زمانی که در میان شما پیامبرانی قرار داد وشما را پادشاهانی قرار داد)، واجب است که شما و در میان خود نعمت بزرگ خداوند به میمنت اتباع حق و تمسک جستن به وصیت رسول الله حضرت محمد (ص) شکر نمایید، و خداوند به شما چیزی داده که به فردی از جهانیان نداده است، بخصوص که شما در این امت وقتی که برای شما رَهبرانی قرار داد که بهترین آفریدگان خداوند سبحان هستند و آنان محمد وآل محمد (ع) -امامان ومهدیین- هستند، ﴿یا قَوْمِ اذْکرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیکمْ إِذْ جَعَلَ فِیکمْ أَنبِیاء وَجَعَلَکم مُّلُوکاً وَآتَاکم مَّا لَمْ یؤْتِ أَحَداً مِّن الْعَالَمِینَ﴾( ای قوم، نعمت خداوند بر شما را یاد کنید، وقتی در میان شما پیامبرانی قرار داد وشما را پادشاهانی قرار داد، و به شما چیزی داد که به فردی از جهانیان نداده است)]. آیا اُمتی که به حضرت محمد (ص) -اشرف کاینات- مُنتسب است، کوتاهی بزرگ خود را در حق بخشش بزرگ الهی جُبران می‌کند، وقتی که خداوند با ظهور دعوت کننده حق -یمانی آل محمد (ع) - به آنان تَفضُّل نموده است، و اوبه آنان همان‌طور که موسی (ع) به قومش گفت، خطاب می‌کند: (یا قَوْمِ اذْکرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیکمْ إِذْ جَعَلَ فِیکمْ أَنبِیاء وَجَعَلَکم مُّلُوکاً وَآتَاکم مَّا لَمْ یؤْتِ أَحَداً مِّن الْعَالَمِینَ) موسی قائم آل ابراهیم (ع) است و اَحمد (ع) قائم آل محمد (ع) است، و جالب است که مسلمانان صلوات ابراهیمی را زمزمه می‌کنند-همان‌طور که ‌این نام را آنان به ‌این صلوات می‌گویند- بدون این که راز آن را بدانند! تا این که قائم آل محمد سید احمدالحسن (ع) راز آن را در متشابهات بیان کرده است، من آن را برای فایده و تذکر نقل می‌کنم، به خاطر اِمتثال سخن خداوند متعال: ﴿وَذَکرْ فَإِنَّ الذِّکرَی تَنفَعُ الْمُؤْمِنِینَ﴾([6]) (تذکر بِده، چون تذکر برای مؤمنین فایده دارد). این پرسش و پاسخ سید احمدالحسن (ع) در مورد این مطلب است: [پرسش/ 117: اللهم صلِّ علی محمد وآل محمد کما صلیت علی إبراهیم و آل إبراهیم" خدایا بر محمد و آل محمد درود بفرست، همان‌طور که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی، مشخص است که محمد و آل محمد از ابراهیم و آل ابراهیم افضل‌ترند، پس چگونه از خداوند درخواست می‌کنیم که همان‌طور که بر ابراهیم و آل ابراهیم (ع) درود فرستاده بر محمد وآل محمد (ع) درود بفرستد، آیا این گونه نیست که درود بر محمد و آل محمد از درود بر ابراهیم و آل ابراهیم (ع) با فضیلت‌تر باید باشد؟؟ پاسخ: درود بر محمد و آل محمد به معنای این است که از خداوند -سبحان و متعال- درخواست می‌شود که برای محمد و آل محمد (ع) گشایشی حاصل شود و قائم آنان را آشکار کند، به همین خاطر با درود بر ابراهیم و آل ابراهیم همراه شده است، چون خداوند سبحان و متعال در فَرَج ابراهیم و آل ابراهیم (ع) تعجیل نموده و قائم آنان را آشکار کرده است و او پیامبر خدا موسی (ع) بود، و درخواست از خداوند برای درود بر محمد و آل محمد (ع) همان‌طور که بر ابراهیم و آل ابراهیم (ع) درود فرستاده شده، به معنای این است که خداوندا، قائم آل محمد (ع) را آشکار کن، همان‌طور که قائم آل ابراهیم (ع) را آشکار نمودی، و ایشان همان حضرت موسی (ع) بودند، بنی اسرائیل مُنتظر موسی (ع) بودند، همان‌طور که الان مسلمانان منتظر امام مهدی (ع) هستند]. ستایش بسیار و پاک مخصوص خداوند است، به خاطر این که ما را اهل زمان قائم آل محمد (ع) قرار داد، وبا مِنَّت و فَضل خود بر ما، به ما توفیق شناخت حق و دعوت کننده او قرار داد، شناخت ما به‌اندازه ماست، نه به‌اندازه خداوند سبحان، از مولای عزوجل می‌خواهیم که ما را با سخن ثابت اُستوار بدارد و ما را در نصرت اهل ولایتش قبول کند، اوست که شنونده و پاسخ دهنده دعای دعوت کننده -زمانی که او را می‌خواند- است... والحمد لله وحده وحده وحده. هیئت علمی انصار امام مهدی مکن الله له فی الارض زکی انصاری 6 / ماه رمضان مبارک / 1432هـ 6 / آگوست/ 2011 م پاسخ‌های روشنگرانه جلد پنجم درآن دو بخش است: بخش اول: پاسخ‌های سید احمد الحسن (ع). در این بخش چند قسمت وجود دارد: اول: پاسخ‌های عقایدی. دوم: پاسخ‌های فقهی. سوم: پاسخ‌های متفرقه. چهارم: تأویل رؤیا. بخش دوم: پاسخ‌های انصار امام مهدی (ع). قسمت اول

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی (۲۰۶)

شمس: 3 – 1.

مائدة: 15.

شمس: 9.

البقرة: 54.

المائدة: 20.

ذاریات: 55.

الأنعام: 92.

یس: 11.

الأنفال: 29.

الأنبیاء: 63.

بقرة: 183.

بقرة: 2.

حدید: 28.

بقرة: 3 – 2.

اسراء: 1.

انفطار: 8.

یس: 78.

یس: 81 – 82.

حدید: 25.

بقرة: 260.

کافی: ج ۱ باب معانی اسماء واشتقاق آنها ص87 ح2.

کافی: ج ۱ ص113 ح2.

مؤمنون: 115 – 112.

محمد: 15.

فتح: 2 – 1.

دخان: 18 – 17.

دخان: 24 – 17.

قصص: 6 – 5.

انعام: 99.

بقرة: 286.

قصص: 88.

کتاب کشف الغمة فی معرفة الأئمة - اربلی: ج ۳ ص241.

بقرة: 284.

زمر: 68.

دخان: 59 – 51.

حج: 15.

الملک: 4.

الملک: 3 – 4.

الملک: 5.

قدر: 1.

بقرة: 23.

اعراف: 10.

بقرة: 246.

واقعة: 79.

بصائر الدرجات - محمد بن حسن صفار: ص549، مختصر بصائر الدرجات - حسن بن سلیمان حلی: ص82.

(یعنی به عبارت دیگر نیاز به وکیل نیست، بلکه خود خانم و همسر می‌تواند این عبارات را بگویند). (توضیح مترجم)

لقمان: 15.

نساء: 64.

فتح: 10.

طه: 25 – 29.

شعراء: 10 – 13.

طه: 36.

زخرف: 52.

قصص: 34.

زخرف: 51 – 54.

علل الشرائع: ج ۱ بـ 122 ح12 ص150 – 151.

توبة: 33.

گونه‌ای خرچنگ دریائی است. (توضیح مترجم)

اعراف: 54.

محمد: 6.

اسراء: 11.

طارق: 10.

یوسف: 83.

یوسف: 18.

عبس: 24.

کمال الدین وتمام النعمة بـ 20 ح45 ص201.

بقرة: 54.

مائدة: 20.

اسراء: 15.

کافی ج ۱ ص299.

روم: 7.

بقرة: 74.

حدید: 25.

کافی ج ۱ باب کراهت توقیت.

مائدة: 3.

صحیح بخاری، باب فرموده خداوند: (وأنفقوا فی سبیل الله ولا تلقوا بأیدیکم إلی التهلکة) از کتاب تفسیر از جزءسوم ص71.

مائدة: 87.

صحیح مسلم ج ۴ باب إهلال النبی صلی الله علیه وسلم وهدیه.

صحیح مسلم ج ۴ باب حجة النبی صلی الله علیه وسلم.

محدث لفاضل: ص554 رقم 746، والبدایة والنهایة - ابن کثیر: ج ۸ ص160، وتدوین السنة الشریفة: ص431.

أخبار المدینة المنورة - ابن شیبة: ج ۳ ص800.

کنز العمال ج ۱۰ باب درآداب علماء – فصل در روایت حدیث رقم (29476).

تقیید العلم: ص52.

طبقات کبری - ابن سعد: ج ۱ ص140 چاپ لیدن.

تذکرة الحفاظ: ج ۱ ص5، وکنز العمال: ج ۱۰ ص285، وتدوین القرآن: ص370.

تذکرة الحفاظ - ذهبی: ج ۱ ص5، وعلوم الحدیث: ص39.

الاعتصام بحبل الله المتین: ج ۱ ص30، وتدوین السنة الشریفة: ص264، وتذکرة الحفاظ: ج ۱ ص5، وکنز العمال: ج ۱ ص285.

با این مضمون وبا الفاظ مختلف احادیث زیادی وارد شده است برای مثال به کتاب: جواهر الکلام ج ۲۹ ص12 نگاه کنید.

مزار: محمد بن مشهدی: ص134

غیبت نعمانی: ص290.

معجم موضوعی: ص451.

بحار الأنوار: ج ۵۳ ص94.

إلزام الناصب ج ۲ ص143، بشارة الإسلام: ب12 ص168.

مناقب آل أبی طالب ج ۳: ابن شهر آشوب: ص337. وبحار الأنوار ج ۴۶ ص289.

کافی: ج ۲ ص304.

نمل: 14.

نساء: 54.

اعراف: 176.

نهج البلاغة ج ۴ ص95.

یوسف: 18.

غیبت نعمانی: ص297.

احقاف: 9.

قصص: 21.

کمال الدین –شیخ صدوق ص354- 355. غیبت طوسی 170.

زخرف: 28.

بحار الأنوار ج ۳۶ ص357.

علل الشرائع ج ۱ بـ 159 ح2 ص211.

معانی الأخبار: ص94.

معانی الاخبار: ص91.

غیبت - نعمانی: ص305.

کافی: ج ۱ ص535.

کافی: ج ۱ ص535.

کافی: ج ۱ ص535.

بحار الأنوار: ج ۴ ص119.

کمال الدین وتمام النعمة: ص77.

تفسیر صافی - فیض کاشانی: ج ۴ ص75.

غیبت نعمانی: ص336.

غیبت نعمانی: ص337.

غیبت نعمانی: ص242 – 243.

غیبت طوسی: ص307.

إلزام الناصب: ج ۲ ص174 – 190.

کمال الدین وتمام النعمة: ص254 – 256.

قدر: 1 – 3.

قدر: 4.

إلزام الناصب در إثبات حجت غائب: ج ۱ ص100 – 102.

صافات: 83.

بحار الأنوار: ج ۸۲ ص80.

کمال الدین وتمام النعمة: ص358.

غیبت - شیخ الطوسی: ص280.

مصباح المتهجد - شیخ طوسی: ص411.

فرقان: 11.

غیبت نعمانی: ص86 – 87 باب4 ح13.

غیبت نعامنی: ص87 باب4 ح15.

غیبت - نعمانی: ص143 – 144 باب10 ح2.

شمس: 1 – 10.

تفسیر قمی: ج ۲ ص424، کافی: ج ۸ ص50 بالفظ خیلی نزدیک.

لیل: 1 – 2.

تفسیر قمی: ج ۲ ص425.

کافی: ج ۸ ص122 – 123.

مدینة المعاجز: ج ۵ ص 73، دلائل الإمامة: ص 236 و بعدازآن.

اسراء: 78.

مدثر: 32 – 39.

بحار الأنوار: ج ۸ ص 273.

مدثر: 31، 35، 37، 39، 43، 49، 54.

کافی: ج ۱ ص 432 - 434.

مدثر: 31، 37، 46، 49، 52، 53.

بحار الأنوار: ج ۲۴ ص 325 – 327.

خصال - شیخ صدوق: ص 488.

خصال - شیخ صدوق: ص 488.

قصص: 34.

بقرة: 124.

زخرف: 28.

انبیاء: 23.

کمال‌الدین و تمام النعمة: ص 358 – 359.

کافی: ج ۲ ص 255.

غیبت - شیخ طوسی: ص 478 – 479 ح 505.

غیبت - شیخ طوسی: ص 224 ح 188.

بحار الأنوار: ج ۴۸ ص 270.

زخرف: 28.

کمال‌الدین و تمام النعمة: ص 416 – 417.

انفال: 75.

علل الشرائع: ج ۱ ص 207.

نور: 55.

حج: 47.

خصال صدوق: ص 474 – 475.

تفسیر ابن أبی حاتم: ج ۸ ص 2628 ح 14769.

وسائل شیعة (آل البیت): ج ۲۷ ص 115 ح 33355.

نساء: 26.

عنکبوت: 69.

حج: 74.

اسراء: 15.

توبة: 67.

بقرة: 15.

آل‌عمران: 54.

نساء: 142.

بقره: 9.

توبة: 79.

توحید - شیخ صدوق: ص 163.

توحید - شیخ صدوق: ص 404 – 405.

توحید - شیخ صدوق: ص 399 – 400.

انفال: 29.

تفسیر قمی: ج ۱ ص 272.

طلاق: 2.

تفسیر مجمع‌البیان: ج ۱۰ ص 43.

بحارالانوار: ج ۸ ص 163.

بحار الأنوار: ج ۹ ص 323 – 326.

کافی: ج ۲ ص 444.

آل‌عمران: 31.

بقرة: 6.

یس: 10.

رعد: 17.

عوالی اللئالی - ابن أبی جمهور احسائی: ج ۱ ص 56.

توحید - شیخ الصدوق: ص 347 باب 56 ح 6.

نور: 40.

زمر: 37.

ممتحنة: 8.

تحریم: 6.

زمر: 9.

یونس: 35.

اعراف: 157.

نور: 40.

اسراء: 15.

سجدة: 21.

انعام: 27 – 28.

مؤمنون: 99 – 100.

کافی: ج ۲ ص6 – 7.

پایان‌نوشت نسخهٔ فارسی

پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (ج ۶)

نویسنده
احمد الحسن(ع)
مترجم
گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)
گردآوری
هیأت علمی انصار امام مهدی(ع)
ناشر
انتشارات انصار امام مهدی(ع)
نوبت انتشار
دوم · ۱۳۹۴
پرسش‌ها
۱۲۷
صفحات فارسی
در متن HTML منبع مشخص نشده است.
خواندن نسخهٔ فارسی در منبع ↗
مشخصات و مقدمهٔ نسخهٔ فارسی

انتشارات انصار امام مهدی(ع) پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (جلد ششم) پاسخ های سید أحمد الحسن (ع) به پرسش های مطرح شده از طریق اینترنت گردآوری و تنظیم: هیأت علمی انصار امام مهدی(ع) مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نام کتاب: پاسخ‌های روشنگر بر بستر امواج (جلد ششم) نویسنده: احمد الحسن(ع) گردآوری و تنظیم: هیأت علمی انصار امام مهدی(ع) مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نوبت انتشار: دوم تاریخ انتشار: 1394 کد کتاب: 2/125 ویرایش ترجمه: دوم جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص دعوت مبارک سید احمد الحسن(ع) به تارنماهای زیر مراجعه نمایید. www.almahdyoon.co/ir www.almahdyoon.co -پیش‌گفتار بسم اللّه الرحمن الرحیم الحمد للّه رب العالمین، و صلی اللّه علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً هر کسی که این مجموعه‌ی جدید از پاسخ‌های سید احمد الحسن (ع) را مطالعه می‌کند، شاید برایش مفید باشد که به پرسش، و هدف نهایی یا غایتی که از آن انتظار می‌رود، توجه نماید؛ چرا که شایسته است پرسش با این انگیزه پرسیده شود که جهلی را برطرف سازد و آدمی را به معرفتی برساند که بتواند آن را به عملی که او را به خدای سبحان نزدیک و از راه شیطان (لعنت اللّه) دور بدارد، تبدیل نماید. اهل این زمان عادت کرده‌اند که برای کسب اطلاعات، سؤال بپرسند و آنها خود، خویشتن را بر اساس نوعی سیستم شناختی که معرفت را به دو بخش نظری و عملی تقسیم می‌کند، تنظیم می‌نمایند و گویی این تقسیم‌بندی بی‌پایه و ساختگی چنین می‌نماید که بخش نظری را منزلتی معرفتی است که با جایگاه شناخت عملی متفاوت است. از این رو، این توهّم بیشتر ریشه دوانید؛ به این صورت که بخش نظری، به مسائل فکری و انسانی اعم از واژه‌شناسی، ادبیات، منطق و دیگر علومی که انسان‌ها با نظریه‌پردازی تصنیف می‌کنند، تعلق یافت و بخش عملی هم به نحوه‌ی عملکرد عناصر و مواد اولیه و صنایع و از این قبیل موارد، می‌پردازد. تردیدی نیست که این دسته‌بندی جعلی، در عرصه‌ی عمل هیچ ارزش و اعتباری ندارد. علم یا معرفتِ لفظی که اندک اثری بر وضعیت اخروی یا دنیوی انسان نداشته باشد، بی‌بها است. واژه و عبارت اگر در واقعیتِ مردم، ثمره‌ی عملی به بار نیاورد، هیچ سودی نخواهد داشت. مردم به‌طور پیوسته و در هر لحظه از زندگی خود، با اطرافیان خویش چنین مراوده دارند که: من فقط حرف نمی‌خواهم، عمل می‌خواهم!! آری، واژگان ارزش و بهایی ندارد اگر نتواند حیات دنیوی یا اخروی را به گونه‌ای قاعده‌مند سازد که انسان از طریق آن احساس نماید که به‌طور عملی جلو گام برمی‌دارد؛ چرا که آدمی در زندگی براساس معرفت و شناختی که دارد به جنبش و تکاپو درمی‌آید، و عمل او، آشکار کننده‌ی حقیقت معرفت او است؛ بر همین اساس معیار ارزش‌گذاری او مقدار معلوماتش نیست. معلومات فراوان و عظیمی که صاحبش، آن را در میدان عملیِ خود، منعکس نکند و یا چه بسا بسیار نمود کمی داشته باشد، چه ارزشی دارد؟! و به این صورت صاحب این همه معلومات، عالِم است ولی عامِل نیست و از این رو، حال و روزش بسیار عجیب است!! چه بسیار شگفت‌انگیز است که انسان عالِم باشد ولی از علمش بهره‌ای نبرد و یا حتی علم او وَبال و حجتی بر گردنش باشد؛ علمی که در اینجا مورد نظر من است، همان علمی است که سعادت انسان در دنیا و آخرت را به دنبال دارد و نزدیکی بنده به پروردگار سبحانش را موجب می‎گردد. خداوند متعال می‌فرماید: (مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَللّه الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُوْلَئِكَ هُوَ يَبُورُ)، (هر که خواهان عزّت است (بداند که) عزّت، همگی از آن خدا است. سخنان پاک، به سوی او بالا می‌رود و کردار نيک است که آن را بالا می‌برد و برای آنان که از روی مکر به تبهکاری می‌پردازند عذابی است سخت و مکرشان نيز از ميان می‌رود). ([1]) لذا باید به هوش باشیم و قبل از آن که از قائم آل محمد (ع) سؤال کنیم، پرسش را به نفس خویش عرضه داریم، چرا که این نفس، دربرگیرنده‌ی سؤال است و او است که سؤال را در پیشگاه ایشان قرار می‌دهد؛ ایشان(ع) قبل از آن که در سؤال بنگرد، به آن نفس نگاه می‌اندازد، و برایش روشن می‌گردد که: آیا سوال نفس پرسش‌گر برای برطرف‌سازی جهل و به بار نشاندن عقل است یا خیر؟ آیا این نفْسِ دربرگیرنده‌ی پرسش، فقط به دنبال آن است که حجم اطلاعات خود را افزایش دهد، و همّ و غمش علم است و نه عمل به آن؟!! چه رئوف و مهربان است قائم آل محمد (!؛ وقتی می‌بینیم ایشان با ما سؤال‌کنندگان نهایت مدارا و نرمی را پیشه می‌کند، و گاهی بی‌ادبی ما در پرسش و گاهی اوقات جهل ما در چند و چون پرسیدن را تحمل می‌فرماید و با عطوفتی بزرگوارانه، اولی را به ما گوشزد می‌کند و زمانی که شیوه‌ی سؤال پرسیدن را تصحیح می‌نماید یا از سؤال کننده می‌خواهد که منظورش از سؤال را معین و محدود نماید، دومی را با نرمی به ما می‌آموزاند. در همه‌ی این موارد، ایشان ما را تربیت می‌کند و می‌آموزد و پیرایش می‌نماید؛ زیرا هدف غایی، برتر از پاسخ‌گویی به سؤال است و این غایت، همان وصول به خدای سبحان می‌باشد؛ این وصول تا آن‌گاه که آدمی درنیابد که باید به ادب الهی تربیت شود، حقیقی نخواهد بود و نشانه‌ی این ادب نیز در چگونگی رفتار او با حجت‌های خدای سبحان بر خلقش هویدا می‌گردد. در مقام ارائه‌ی دلیل بر مطلب بالا، به سؤالی که از امام احمد الحسن (ع) پرسیده شد و نیز پاسخ ایشان (ع) اشاره می‌کنم: پرسش 597: السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته مولای ما! حال شما چه‌طور است؟ به من افتخار بدهید و به این سؤالات پاسخ دهید: آن سه پیامبری که خداوند به آنان قدرت زنده کردن مردگان عطا نمود، چه کسانی می‌باشند؟ کدام نماز به وضو و تیمم نیاز ندارد؟ یکی از فرشتگان حارث نام دارد، وظیفه و تکلیف او چیست؟ کدام آفریده است که به قومش هشدار داد در حالی که او نه از جن بود و نه از آدمیان؟ شومان کیست؟ سه پیامبری که برای قوم خود به پیامبری محمد (ص) شهادت دادند چه کسانی هستند؟ با تشکر فراوان، و بابت زیادی سؤالات عذر می‌خواهم و من اطمینان دارم که پاسخ وافی و شافی از شما دریافت خواهم نمود. پاسخ: بسم اللّه الرحمن الرحیم و الحمد للّه رب العالمین، و صلی اللّه علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. خداوند شما را بر هر خیری موفق بگرداند! کتاب‌های زیادی منتشر شده که در آنها علوم زیادی درج شده است. شما اگر طالب حق هستی، با مطالعه‌ی این کتاب‌ها می‌توانی این علم را بشناسی و مصدر و منبع آن را بدانی. گمان نمی‌کنم شما بر این باور باشی که کسی نداند مورچه به قومش هشدار داد در حالی که این قصّه در قرآن ذکر شده است! آیا شما بر این باوری که بنده نمی‌دانم نماز بر میت بدون وضو یا تیمم ممکن است، با این که این مطلب را در کتاب شرایع الاسلام بیان نموده‌ام؟! از خداوند برای شما در جست و جویت توفیق خواهانم و این که خداوند حق را به شما بشناساند و گام‌هایت را استوار سازد. و السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته. از خدای عزوجل مسئلت داریم که ما را از توشه‌ی تقوا ــ‌که یمانی آل محمد (ع) ما را به آن تجهیز می‌فرماید – بهره‌مند سازد و ما را جزو کسانی که این بخشش بزرگوارانه‌ی الهی را به عملی خالص برای وجه او و یاری رساندن به ولیّ مظلومش تبدیل می‌کنند، قرار دهد؛ همان ولیّ مظلومی که خداوند سبحان از جنس نوع بشر، برای رهایی نوع انسان ارسال فرموده است؛ ولی افسوس که انسان‌ها آن را به گونه‌ای کم‌نظیر انکار کرده‌اند، هر چند که امر او و دلایلش چون روز، روشن است. و الحمد للّه اولاً و آخراً و ظاهراً و باطناً و صلى اللّه على محمد و آل محمد الأئمة و المهديين و سلم تسليمًا هیأت علمی انصار امام مهدی(ع) (خداوند در زمین تمکینش دهد!) زکی الانصاری 11/ربیع الاول/1433 هـ. ق.([2]) پاسخ‌های روشنگرانه جلد ششم که شامل دو بخش است: که شامل محورهای زیر است: اول: پرسش‌های اعتقادی دوم: پرسش‌های فقهی سوم: پرسش‌های متفرقه چهارم: تعبیر خواب بخش دوم: پاسخ‌های انصار امام مهــدی (ع) بخش اول: پاسخ‌های سید احمد الحسن (ع) -محور اول:

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی (۱۵۶)

فاطر: 10

1- 15 بهمن 1390 هـ. ش. (مترجم)

وفدت على الكريم بغير زاد من الحسنات والقلب السليم وحـمل الـزاد أقـبح كـل شيء إذا كــان الــوفود عـلى كريـم

ص: 1.

سجده: 24.

خرداد یا تیر 1389 هـ. ش. (مترجم)

لقمان: 34.

علم السّاعة: می‌تواند اشاره به زمان قیامت کبری یا صغری (اشاره به زمان خروج قائم) باشد. (مترجم)

جن: 26 و 27.

خرداد یا تیر 1389 هـ. ش. (مترجم)

آل عمران: 18.

دعای امام حسین( در روز عرفه، بحار الانوار: ج ۹۵ ص 266.

نساء: 79.

نساء: 166.

رعد: 43.

إسراء: 96.

مائده: 111.

غیبت نعمانی: ص 264.

کافی: ج ۵ ص 112.

کافی: ج ۵ ص 112.

5 مرداد 1389 هـ‌. ش.

هود: 47-42.

طه: 126.

إسراء: 34.

لقمان: 6.

أعراف: 159 و 160.

احزاب: 4 تا 6.

احزاب: 36.

احزاب: 7.

احزاب: 33.

احزاب: 40.

امالی صدوق: ص 411، بحار الانوار: ج ۲۳ ص129.

الصافات: 125.

ص: 30-35.

الشوری: 24.

الشوری: 38.

زخرف: 15.

زخرف: 18-17.

احقاف: 29-22.

محمد: 16.

ذاریات: 30-24.

ذاریات: 47.

لقمان: 6.

آذر یا دی ماه 1389 هـ‌. ش.

احزاب: 34 - 32.

هود: 73.

بقره: 234.

بقره: 240.

هود: 73.

مستدرک سفینة البحار: ج ۳ ص 334.

الذاریات: 56.

سبأ: 10.

توبه: 40.

اشاره به قسمتی از آیه‌ی 43 سوره‌ی اعراف (مترجم).

توبه: 40.

توبه: 26.

فتح: 26.

مجادله: 7.

اعراف: 184.

کهف: 34.

کهف: 37.

مرسلات: 8-15.

صافات: 177-171.

هود: 110.

طه: 129.

فصلت: 45.

شوری: 14.

لقمان: 34.

عبس: 10-1.

حجر: 95.

حجر: 95-94.

فتح: 18.

فتح: 18.

توبه: 100.

بقره: 30.

فتح: 10.

رعد: 25-19.

توبه: 100.

نمل: 40.

رعد: 43.

یس: 12.

نحل: 18.

حضرت امیرالمؤمنین( پس از آن که ضربت خورد فرمود: «.... من دیروز همراه شما بودم و امروز مایه‌ی پند و عبرت شما هستم و فردا از شما جدا خواهم شد‌.... چند روزی با بدنم در کنار شما زیستم، و به زودی از من جز جسدی بی‌روح، ساکن پس از آن همه تلاش و خاموش پس از آن همه گفتار، باقی نخواهد ماند. پس باید سکوت من، و بی‌حرکتی دست و پا و چشم‌ها و اندام من، مایه‌ی پند و اندرز شما گردد، که از هر منطق رسایی و از هر سخن موثری عبرت انگیزتر است‌.... » کافی: ج ۱ صفحه 299 حدیث 6.

مراجعه نمایید به اعیان الشیعه: ج ۱ صفحه 552

إسراء: 96.

نساء: 43.

نور: 3.

اعراف: 54 تا 56.

نور: 3.

نساء: 35.

به تعبیر فرزدق در مدح امام سجاد(ع)

فتح: 18.

انگشت حلقه (بنصر): انگشت چهارم هر دست که معمولاً انگشتری ازدواج را در آن می‌اندازند (مترجم).

اشاره به بخشی از آیه‌ی 88 سوره‌ی یوسف (مترجم).

قسمتی از آیه‌ی 81 سوره‌ی هود (مترجم).

فرازی از زیارت جامعه‌ی کبیره (مترجم).

اعراف: 54 تا 56.

ق: 16.

طلاق: 2 و 3.

اعراف: 54 تا 56.

طلاق: 2 و 3.

اعراف: 26.

دخان: 10 تا 15.

شمس: 12.

برگرفته از آیه‌ی 88 سوره‌ی یوسف (مترجم).

قلم: 1 و 2.

اعراف: 26.

اشاره به آیه‌ی 62 سوره‌ی احزاب (مترجم).

مائده: 55.

یونس: 90 تا 92.

غیبت نعمانی: ص 211.

غیبت طوسی: ص 150.

غیبت نعمانی: ص 262؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص 232؛ معجم احادیث الامام مهدی(: ج‌3‌ص‌255.

کافی: ج ۱ ص 376.

احقاف: 30 و 31.

بحار الانوار: ج ۴۹ ص 75.

جن: 26 و 27.

صحیح بخاری: باب قوله تعالی «وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ» - از کتاب تفسیر از جزء سوم صفحه 71.

صحیح مسلم: ج ۴ ص 130.

صحیح مسلم: ج ۴ ص 59.

صحیح مسلم: ج ۴ ص 38.

مائده: 55.

سؤال‌‌کننده این گونه آیه‌را آورده و درست آیه به‌صورت زیر است: «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ الْکِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهات». (او است که این کتاب‌را بر تو نازل کرد بعضی از آیه‌ها محکمات‌اند، این آیه‌ها ام الکتاب‌اند و بعضی آیه‌ها متشابهات‌اند).

آل عمران: 7.

نحل: 44.

نساء: 59.

نساء: 55.

نساء: 83.

آن را بخاری در صحیحش ج ۴ باب «مناقب قرابة رسول الله» ص 210 آورده‌است.

آن را مسلم در صحیحش ج ۷ باب «فضائل فاطمه» ص 141 آورده‌است.

حاکم نیشابوری، مستدرک و صححه: ج ۳ ص 153 و 154؛ طبرانی، معجم کبیر: ج ۱ ص 108 ح 182؛ هیثمی، مجمع الزوائد: ج ۹ ص 203 و درباره‌ی آن گفته‌است: طبرانی با سند حسن روایت کرده‌است؛ متقی هندی، کنز العمال: ج ۱۲ ص 111 ح 34238.

ترمذی در صحیحش: ج ۵ ص 328 و 329 ح 3876 و درباره‌ی آن گفته‌است: «این حدیث حسن غریب است»؛ متقی هندی در کنز العمل: ج ۱ ص 173 شماره 873؛ عبد بن حمید بن نصر الکسّی در منتخب مسندش: ص 107 و 108 شماره 240 با اختلاف اندک؛ البانی در صحیح سنن ترمذی صحت آن را تایید نموده: ج ۳ ص 543 و 544 شماره 3788.

مسند احمد: ج ۵ ص 182.

ابن کثیر در مسند فاروق: ج ۲ ص 596 و درباره‌اش گفته‌است: سندش صحیح است.

کنز العمال: ج ۲ ص 567 ح 4741؛ مشکل الاثار طحاوی: ج ۱۲ ص 9 و شعیب الارنؤوط چنین به آن تعلیق زده‌است: رجال آن ثقه رجال شیخین است.

غیبت طوسی: ص 150.

غیبت نعمانی: ص 262؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص 232؛ معجم احادیث الامام مهدی(:‌ج‌3‌ص‌255.

کافی: ج ۱ ص 376.

احقاف: 30 و 31.

بحار الانوار: ج ۴۹ ص 75.

کتاب الفتن لنعیم بن حماد مروزی: ص 198؛ معجم احادیث امام مهدی (: ج ۳ ص 119؛ کنز العمال: ج ۱۴ ص 589؛ در روایت سید بن طاووس در ملاحم و الفتن: ص 139: (... بأهل الشرق‌....).

غیبت طوسی: ص 454؛ خرائج و جرائح راوندی: ص 1149؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص 291؛ معجم احادیث امام مهدی(: ج ۱ ص 453.

الفهرست: ص 104.

رجال کشی: ص 142.

رجال کشی: ص 123.

رجال کشی: ص 131.

رجال کشی: ص 133.

رجال کشی: ص 134.

رجال کشی: ص 134.

فرقان: 23.

رجال کشی: ص 136.

رجال کشی: ص 141.

رجال کشی: ص 138.

واقعه: 10 و 11.

علل الشرایع: ج ۱ ص 211؛ التعجب: ص 129.

پایان‌نوشت نسخهٔ فارسی

پاسخ‌های روشنگرانه (ج ۷)

نویسنده
امام احمدالحسن(ع)
مترجم
گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)
گردآوری
هیأت علمی انصار امام مهدی(ع)
ناشر
انتشارات انصار امام مهدی(ع)
نوبت انتشار
دوم · ۱۳۹۶
پرسش‌ها
۲۰۵
صفحات فارسی
شمارهٔ صفحهٔ آغاز هر پرسش از فهرست نسخهٔ فارسی حفظ شده است.
خواندن نسخهٔ فارسی در منبع ↗
مشخصات و مقدمهٔ نسخهٔ فارسی

انتشارات انصار امام مهدی(ع) پاسخ‌های روشنگرانه ترجمه الجواب المنیر عبر الأثیر (جلد هفتم) سید احمدالحسن(ع) گردآوری و تنظیم هیأت علمی انصار امام مهدی(ع) مترجم گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نام کتاب: پاسخ‌های روشنگرانه (جلد هفتم) نویسنده: احمدالحسن(ع) گردآوری و تنظیم: هیأت علمی انصار امام مهدی(ع) مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نوبت انتشار: دوم تاریخ انتشار: 1396 کد کتاب: 1/126 ویرایش ترجمه: اول جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص دعوت مبارک سید احمدالحسن(ع) به تارنماهای زیر مراجعه نمایید. www.almahdyoon.co/ir www.almahdyoon.or(ع) پاسخ‌های روشنگرانه جلد هفتم که شامل دو بخش است: بخش اول: پاسخ‌های سید احمدالحسن(ع) وصی و فرستاده‌ی امام مهدی(ع) که شامل محورهای زیر است: محور اول: پرسش‌های قرآنی و تفسیر. محور دوم: پرسش‌های اعتقادی. محور سوم: پرسش‌های فقهی. محور چهارم: پرسش‌های متفرقه. محور پنجم: تعبیر رؤیا. بخش دوم: پاسخ‌های انصار امام مهدی(ع) -پیش‌گفتار بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً اما بعد.... خلیفه‌ و جانشین خداوند در زمینش را با راه‌ها و روش‌های بسیاری شناختیم که مهم‌ترین آنها عبارتند از: راه اول: همان راهی است که به واسطه‌ی آن، فرشتگان، سروَر و پدرمان حضرت آدم(ع) را شناختند؛ همان نص و تصریح الهی. خداوند سبحان تصریح می‌فرماید که آدم(ع) خلیفه و جانشینش در زمینش می‌باشد. در آیه‌ی محکم قرآن کریم فرموده است: (وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون‏)([1]) (و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمين خليفه‌ای قرار می‌دهم. گفتند: آيا کسی را قرار می‌دهی که در آنجا فساد کند و خون‌ها بريزد و حال آنکه ما به ستايش تو تسبيح می‌گوييم و تو را تقديس می‌کنيم؟ گفت: آنچه من می‌دانم، شما نمی‌دانيد). پس به واسطه‌ی تصریح و تأکید الهی، خلیفه‌ی خداوند در زمینش را شناختیم. بنابراین خداوند سبحان و متعال، کسی است که خلیفه‌اش در زمین را تعیین می‌نماید؛ همان‌طور که رسول خدا حضرت محمد(ص) متن و تصریح الهی را به وسیله‌ی وصیت مقدس در شب وفاتش به ما رسانیده است. از همین رو پیامبران و فرستادگان که خُلفا و جانشینان خداوند در زمین هستند، اوصیا نامیده می‌شوند؛ قبلی به بعدی وصیت می‌کند. این اولین راه شناخت ما نسبت به وصی ـ‌احمدالحسن(ع)‌ـ بود. راه دوم: که به واسطه‌ی آن خلیفه و جانشین خداوند در زمینش را می‌شناسیم، سلاح پیامبران و اوصیا است، یعنی؛ همان علم و حکمت. ما، یمانی موعود احمدالحسن(ع) را از سخنان، تألیفات و پاسخ‌هایش به متشابه قرآن و احادیث شریف شناختیم؛ از طریق علاج مشکلات و حل مسایلی که به ایشان عرضه می‌شود. بر انسان است که از هوی و منیّت جدا شود، و مطالعه و جست‌و‌جو و دقت نماید، تا حکمت و علم وصی(ع) برایش روشن شود. به واسطه‌ی علم بود که خداوندِ سبحان در مورد جانشینی حضرت آدم(ع) بر فرشتگان استدلال نمود و پس از نص و وصیت، علم بهترین دلیل و راهنما بر خلیفه و جانشین خداوند در زمینش می‌باشد. خداوند متعال در محکم کتابش و خِطاب بلندش می‌فرماید: (وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين‏)([2]) (و تمام نام‌ها را به آدم بياموخت. سپس آنها را به فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گوييد مرا به نام‌های اين چيزها خبر دهيد). راه سوم: که به واسطه‌ی آن جانشین خداوند در زمینش را شناختیم، پرچم «البیعة لله» یا «المُلک لله» (سلطنت برای خداوند است) می‌باشد؛ یا همان فرمان به اطاعت از ایشان از سوی آفریننده‌ی جل جلاله است. خداوند متعال می‌فرماید: (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرين)([3]) (و چون به فرشتگان گفتيم: آدم را سجده کنيد، همه سجده کردند جز ابليس، که سر باز زد و برتری جست و او از کافران بود). مُکلَّفین، مأمور به اطاعت از خلیفه و جانشین خداوند و گردن نهادن به دستورات او می‌باشند؛ چرا که او، خلیفه و جانشین خداوند است. مردم برای شناختن جانشین خداوند در زمینش به بیش از این سه ابزار نیاز ندارند و این سه مورد، در خلیفه‌ی خداوند ـ‌ وصی، احمدالحسن(ع)‌ـ گرد آمده است. علاوه بر این، ایشان با آیات و نشانه‌هایی نیز تأیید شده است؛ از جمله‌ی آنها، معجزات و رؤیاهایی هستند که مؤمنان می‌بینند، و همچنین سایر دلالت‌ها و راهنمایی‌ها. کتاب عظیم «پاسخ‌های روشنگرانه، جلد ‌هفتم» که پیش روی ما قرار دارد، به علم آل محمد (ع) و حکمت یمانی ایشان راهنمایی و اشاره می‌کند. این، همان سلاحِ علمی است که وصی ـ‌احمدالحسن(ع)‌ـ آن را به عنوان حجت بر تمام عالَم ارائه فرموده، تا مردم ارزش علمی را که ایشان از سوی پدرش امام مهدی(ع) ـ‌محمد، حفظ شده‌ی آل محمد(ع)‌ـ آورده است، بدانند. تأکید و تمرکز امام(ع) بر مسایل اعتقادی و تفسیر متشابهات قرآن کریم است؛ چرا که این مورد، جزو اِختصاصات امامان معصوم که سلام و صلوات بر ایشان باد، می‌باشد و امکان ندارد کسی مدعی شناخت آن باشد، مگر از طریق عترت پاک(ع). خداوند متعال می‌فرماید: (وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏) (و تأویل آن را جز خداوند و راسخان در علم، کس دیگری نمی‌دانند). خداوند متعال با سخنش به ما امر فرموده است: (وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها) (و از درب‌های خانه‌ها، واردشان شوید)؛ منظور از این خانه‌ها، خانه‌های علم است که نزد اوصیا به امانت گذاشته شده و درب‌های خانه‌ها نیز همان اوصیای حضرت محمد(ص) می‌باشند. همه‌ی کارها، اعتقادات، عهدها، حدود، شرایع، سنّت‌ها و آموزه‌های دین، به دست برگزیدگانِ آل محمد(ص) اجرا می‌شود. آنان، همان اوصیایی هستند که در وصیت رسول خدا(ص) و عهدِ گرفته شده و میثاق محکم و سنگینش ذکر شده‌اند. احمدالحسن(ع) را با علوم ربّانی‌اش شناختیم؛ چرا که خداوند سبحان اهلی برای علم قرار داد و بر بندگان، اطاعت از او و اطاعت از پدرانِ امام و پاک ایشان(ع) را واجب فرمود. قرآن کریم با این سخن خداوند متعال به این مطلب تصریح می‌فرماید: (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم‏) (ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از خداوند اطاعت کنید، و از رسول و از صاحبان امرتان اطاعت کنید). امر خود را به رسول و صاحبان امرمان بازگردانیدیم. آیا دانستیم که آنان همان کسانی هستند که آن را در می‌یابند؟ خداوند ما را به تقوا و اینکه با راست‌گویان باشیم، فرمان داده است و راست‌گویان، همان امامان و مهدیین از اهل بیت(ع) همان اوصیای رسول خدا حضرت محمد(ص) می‌باشند: (اتَّقُوا اللهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين‏) (تقوای الهی پیشه کنید و با راست گویان باشید). خواننده بزرگوار! هیچ کسی جز اوصیا (ع) نمی‌تواند علم متشابه قرآن کریم را بداند؛ علمی که وصی ـ‌سید احمدالحسن(ع)‌ـ با خود آورده و همه را به خاموشی کشانیده است. این موضوع، دلالت آشکاری است بر اینکه ایشان وصیّ حق از آل محمد(ع) می‌باشد؛ کسانی که اطاعت از آنان(ع) و گردن نهادن به دستوراتشان واجب است. این سید احمدالحسن(ع) فرستاده و جانشین امام مهدی(ع) است که به پرسش‌های تمامی حق‌طلبان از تمامی ادیان پاسخ داده است. او به مسلمانان، یهود، نصارا و ملحدان، همه و همه پاسخ گفته و دلیل رسا را برای مردم آورده و هیچ عذری برای کسی باقی نگذاشته است. خداوند سبحان ما را بر ولایت خلیفه‌اش و اطاعت از او و گرفتن دستورات و بازداشتن از نَواهیش ثابت قدم بِدارد! (وَ قُلْ رَبِّ زِدْني‏ عِلْما) (و بگو: پروردگارا! بر علم من بیفزای). خداوندا! از علوم و حکمت یمانی‌اش بر ما بیفزای و ما را از آن بهره‌مند گردان و ما را در انتشار و رسانیدن آن توفیق عطا فرما؛ که زکات علم، انتشار آن می‌باشد. والحمدلله رب العالمين وصلى الله على محمد وآل محمد الأئمة والمهديين وسلم تسلیماً. سیدحسن موسوی حمامی نجف اشرف -30 جمادی الاول1437 هـ.ق([4]) مــحـوراول: پرسش‌های قرآنی و تفسیر

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی (۲۴۹)

بقره: 30.

بقره: 31.

بقره: 34.

21 اسفند 1394 هـ.ش (مترجم).

زمر: 45.

آذر یا دی 1389 هـ.ش (مترجم).

اعراف: 15.

مریم: 22 تا 33.

نمل: 10.

قصص: 31.

کافی: ج ۱ ص 383.

مریم: 28.

قصص: 11 و 12.

الرحمن: 33.

الرحمن: 34 و 35.

توبه: 114.

مریم: 46 و 47.

توبه: 37.

توبه: 115.

توبه: 115.

إسراء: 96.

ق: 1 و 2.

ق: 1 و 2.

عیون اخبار الرضا : ج ۱ ص 193.

زخرف: 51 تا 56.

ص: 76.

ق: 2.

اعراف: 38.

الرحمن: 46 تا 50.

الرحمن: 62 تا 66.

الرحمن: 50.

الرحمن: 66.

نجم: 39 تا 41.

نساء: 122.

جن: 23.

طه: 1 تا 5.

زخرف: 57 تا 61

سخنان برخی از مفسرین: شیعه: طَبرسی: (و لو نشاء لجعلنا منكم( (اگر می‌خواستیم، از میان شما قرار می‌دادیم) یعنی به جای شما، گروه بنی آدم (ملائكة فی الأرض يخلفون( (فرشتگانی که در زمین خلافت کنند) در میان بنی آدم، تا جانشینان آن‌ها شوند، و معنای آیه به این صورت می‌باشد: «اگر می‌خواستیم، آن‌ها را هلاک می‌کردیم و فرشتگان را به جای شما، ساکنان زمین قرار می‌دادیم، تا آن را آباد کنند و خدا را بپرستند». (مجمع البیان: ج ۹ ص 90) مکارم شیرازی: تا آن‌ها فکر نکنند، خداوند به پرستش آن‌ها نیازمند است و خداوند بر آن اصرار دارد. خداوند متعال در آیه‌ی بعدی می‌فرماید: (و لو نشاء لجعلنا منكم ملائكة فی الأرض يخلفون( (اگر می‌خواستیم از میان شما، فرشتگانی قرار می‌دادیم تا در زمین خلافت کنند) فرشتگانی که فرمان خدا را می‌پذیرند، و کاری جز اطاعت و پرستش خدا نمی‌شناسند. (الأمثل (تفسیر نمونه): ج ۱۶ ص 81) اهل سنّت: طبری: .... مُجاهد، می‌گوید: (لجعلنا منكم ملائكة فی الأرض يخلفون( (اگر می‌خواستیم از میان شما، فرشتگانی قرار می‌دادیم تا در زمین خلافت کنند) می‌گوید: زمین را به جای شما آباد کنند. (جامع البیان: ج ۲۵ ص 115) ابن کثیر: سخن خدای عزّوجل: (و لو نشاء لجعلنا منكم( (اگر می‌خواستیم از میان شما قرار می‌دادیم) یعنی به جای شما (ملائكة فی الأرض يخلفون( (فرشتگانی که در زمین خلافت کنند). (تفسیرابن‌کثیر:ج ۴ ص143)

طه: 116

بقره: 34

بقره: 30

ص: 26

کلینی روایت می‌کند: 18- ... ابو بصیر می‌گوید: یک روز رسول الله( نشسته بودند که امیرالمؤمنین ( آمد. رسول الله( به ایشان فرمود: «تو به عیسی بن مریم ( شباهتی داری. اگر گروهی از امّت من در مورد تو سخنانی که نصاری در مورد عیسی بن مریم ( گفته بودند، نمی‌گفتند، درمورد تو سخنی می‌گفتم که هر وقت از جلوی گروهی از مردم عبور کنی، خاک زیر پاهایت را به عنوان تَبرُک برگیرند» (راوی) می‌گوید: دو اَعرابی و مُغیره بن شُعبه و گروهی از قریش که با آن‌ها بودند، خشمگین شدند و گفتند: برای پسر عمویش راضی نشد که مثالی کمتر از عیسی بن مریم ( بزند. خداوند بر پیامبرش( (این آیه را) فرستاد و فرمود: «وقتی فرزند مریم، به عنوان مَثالی برای قوم تو زده می‌شود، قوم تو، از آن مثال بازمی‌دارند، و (در پاسخ) می‌گویند: آیا خدای ما بهتر است یا او. آن‌ها این سخن را برای مجادله می‌گویند؟ بلکه آن‌ها قومی هستند که (با تو) دشمنی می‌کنند. او (فرزند مریم) بنده‌ای است که به او نعمت دادیم، و او را مثالی برای بنی اسرائیل قرار دادیم، و اگر می‌خواستیم، از شما (یعنی از بنی‌هاشم) فرشتگانی قرار می‌دادیم که در زمین خلافت کنند». (راوی) می‌گوید: «حارث بن عمرو فهری خشمگین شد و گفت: خدایا اگر این حق و از جانب تو است (یعنی بنی‌هاشم مانند پادشاهی، پس از پادشاهی دیگر (حکومت را) به ارث می‌برند) سنگی از آسمان بر ما بِبار یا برای ما عذابی دردناک بیاور خدا». خداوند پاسخ سخن حارث را فرستاد و این آیه فرستاده شد: (وَ مَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِيهِمْ وَ مَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ( (خدا آن‌ها را تا زمانی که بین آن‌ها هستی، عذاب نمی‌کند، و خداوند تا زمانی که درخواست آمرزش می‌کنند، آن‌ها را عذاب نمی‌کند). سپس، پیامبر ( به او فرمود: «ای ابن عمرو، یا توبه کن یا برو» گفت: «ای محمد ( ، برای بقیه‌ی قریش چیزی قرار می‌دهی که (اختیار آن) در دستان تو است. بنی‌هاشم، کرامت عرب و عجم را می‌برند». پیامبر ( به او فرمود: «این به اختیار من نیست، این مربوط به خدای تبارک و تعالی است». گفت: «ای محمد، دلم به توبه راضی نمی‌شود، ولی از نزد تو می‌روم». مَرکب خود را گرفت و سوار آن شد. وقتی پشت مدینه رسید، جَندله آمد و سر او را شکست... . (کافی: ج ۸ ص 57)

به این دلیل منظور از فرشتگان در آیه، آل محمد ( هستند: (ولو نشاء لجعلنا منكم ملائكة( (اگر می‌خواستیم، از میان شما افرادی مثل فرشته قرار می‌دادیم).

این موضوع (در آینده) خواهد آمد.

ارتباط این آیه به آل محمد ( اوصیا (به خصوص مهدی () مسئله‌ای است که روایات هر دو گروه (شیعه و اهل سنّت) به آن تأکید دارد؛ زراره بن اعین می‌گوید: از امام صادق ( در مورد سخن خدای عزّوجل پرسیدم: «این علمی برای ساعت است». فرمود: «منظور ایشان امیرالمؤمنین ( است». (امام صادق () فرمود: «رسول الله ( فرمود: ای علی، تو عَلَم این امّت هستی، هر فردی از تو دنباله روی کند، نجات می‌یابد، هر فردی از تو سرپیچی نماید، هلاک می‌شود و از بین می‌رود»: برهان: ج ۴ ص 897 . زراره می‌گوید: از امام باقر ( در مورد این سخن خدای عزّوجل پرسیدم: «آیا منتظر ساعت هستند که به یک باره بیاید» فرمود: «این ساعت قائم ( است که به یک باره می‌آید» : تأویل آیات ظاهره: ج ۲ ص 571. حاکم از جابر نقل می‌کند که رسول الله ( فرمود: «این علمی برای ساعت است». فرمود: «ستاره‌ها برای اهل آسمان، (مایه) امان هستند، وقتی بروند، آنچه به آن وعده داده شده بودند برایشان می‌آید و من تا زمانی که هستم، برای یارانم (مایه) امانم، وقتی بروم، آنچه به آن وعده داده شده بودند برایشان می‌آید و اهل بیت ( من (مایه) امان امّت من هستند، وقتی اهل بیت من بروند، آنچه به آن وعده داده شده بودند برایشان می‌آید». مستدرک: ج ۲ ص 488. مناوی می‌گوید: مقاتل در مورد آیه‌ی «و این علمی برای ساعت است» می‌گوید: او مهدی آخرالزمان ( است. فیض القدیر: ج ۵ ص 383.

قید «تا این‌که صاحب آن، مدعی وصیت شود» روشن می‌کند که غرض محافظت خداوند از نص، به واسطه‌ی احتجاج صاحب آن و آشکار شدن آن، مُحقق می‌شود، و هر ادعایی پس از آن، از سوی دیگران، ادعایی سفیهانه و بی‌ارزش است؛ زیرا اگر نص برای او بود، پیش از این‌که به کسی‌که وصیت را آشکار کرده است، هدایت کند، به او (شخص مدعی دوم) هدایت می‌کرد. وضعیت چنین شخصی مثل کسی است که امروز می‌آید و فکر می‌کند نظریه‌ی نسبیت را کشف کرده است؛ کمترین چیزی که در مورد او گفته می‌شود این است که چنین شخصی دیوانه و نادان است!

آل محمد ( در روایات خود روشن کرده‌اند که صاحب الأمر با احتجاج به وصیت شناخته می‌شود. حارث بن مغیره نصری می‌گوید: به امام صادق ( عرض کردم: صاحب الأمر چگونه شناخته می‌شود؟ فرمود: «با آرامش و سنگینی و علم و وصیت». خصال صدوق: ص 200.

بقره: 180

كلينی روایت می‌کند: امام صادق ( فرمود: «یک زن یهودی به پیامبر ( سم در بازو (ی گوشت بره) داد. پیامبر ( (گوشت) بازو و کتف را دوست داشت و بالای ران را به خاطر نزدیکی به محل اِدرار، دوست نمی‌داشت» : کافی: ج ۶ ص 315. بخاری می‌گوید: .... انس بن مالک می‌گوید: زنی یهودی، برّه‌ی مسمومی نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم آورد. از آن خورد. آن زن را آورند. به او گفته شد: آیا او را بکشیم. (پیامبر صلی الله علیه و سلم) فرمود:«خیر،...»: صحیح‌بخاری:ج ۳ص141. شیخ مفید در مورد پیامبر ( می‌گوید: در مدینه، مسموم از دنیا رفتند، روز دوشنبه، دو شب از (ماه) صفر باقی مانده بود : المقنعه: ص 456 و علامه حلی نظیر آن را در المنتهی ج ۲ ص 887 آورده است.

ابن اثیر در معنای «هجر» می‌گوید: یعنی به خاطر بیماری، سخنانش دچار اختلاف شد، البته (این جمله) سؤالی است، یعنی: آیا سخنانش تغییر کرده است و به خاطر بیماری دچار تناقض شده است؟ این بهترین معنایی است که در مورد این می‌توان گفت. این جمله خبری نیست، چون در این صورت، فُحش یا هذیان می‌شود. گوینده‌ی سخن، عمر بود، و نمی‌توان (از او) چنین معنایی را انتظار داشت. (النهایه فی غریب الحدیث و الاثر: ج ۵ ص246). پوشیده نیست که این جمله در صحیح مسلم و غیر آن، به صورت (جمله) خبری است. عبدالرحمن بن جوزی می‌گوید (تولد:591 هـ): علما درمورد مطلبی که رسول الله می‌خواست بنویسد، اتفاق نظر دارند که یکی از این دو صورت است: اول: ایشان می‌خواست، خلیفه‌ی پس از خودش را تعیین کند. دوم: ایشان می‌خواست نوشتاری در (باب) اَحکام بنویسد که به واسطه‌ی آن اختلاف از بین برود؛ که مورد اول بهتر است. سخن عمر که گفت: «کتاب خدا برای ما کافی است» به این دلیل است که او می‌ترسید، آنچه در حالت بیماری نوشته می‌شود، مطلبی باشد که عاقلانه نباشد ولی اگر می‌دانستند ایشان درحالت هوشیاری این سخن را می‌فرماید، به آن مُبادرت می‌کرد (و از رسول الله می‌خواست که آن را بنویسد). (کشف المشکل من حدیث الصحیحین: ج ۲ ص 315 ، تحقیق علی حسین البواب).

صحيح بخاري: ج ۴ ص4168

صحيح مسلم ـ كتاب الوصيت

كتاب سليم بن قيس: ص398

كتاب سليم بن قيس: ص211

غیبت نعمانی: ص81

برّ به معنى نيكوكار، و وصول، به معنى بسيار پيوندكننده بين خويشان (مترجم).

ثفنه به معناى پينه‌اى است كه سر زانو مى‌بندد و آن حضرت را به واسطه‌ی پينه‌ی زيادى كه از كثرت سجده در اعضاى سجده‌اش مى‌بست، ذى الثّفنات مى‌گفتند (مترجم).

كتاب غیبت - شيخ طوسی رحمه الله.

متن پیامبر( بر کسی‌که جانشین او می‌شود، فقط به دستور خدای سبحان است. در روایت پیشین که از کافی نقل شد سخن پیامبر( به حارث بن عمرو: «لَيْسَ ذَلِكَ إِلَيَّ، ذَلِكَ إِلَى الله تَبَارَكَ وتَعَالَى» (این مسئله به اختیار من نیست، این به اختیار خدای تبارک وتعالی است). خداوند در مورد پیامبرش می‌فرماید: (وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی يُوحَى( (از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید، بلکه سخنان او وحی است که به او می‌رسد). كلينی روایت می‌کند: 2- .... از عَمْرِو بْنِ الأَشْعَثِ که گفت: «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ الله( يَقُولُ: «أتَرَوْنَ الْمُوصِی مِنَّا يُوصِی إِلَى مَنْ يُرِيدُ لَا والله ولَكِنْ عَهْدٌ مِنَ الله ورَسُولِه( لِرَجُلٍ فَرَجُلٍ حَتَّى يَنْتَهِی الأَمْرُ إِلَى صَاحِبِه» (امام صادق( می‌فرماید: «آیا فکر می‌کنید کسی از ما که وصیت می‌کند، به هر کس که خودش دوست می‌دارد وصیت می‌کند؟! به خدا قسم نه! این عهدی از خدا و پیامبرش( است، تا این‌که امر به صاحبش برسد») (کافی: ج ۱ ص 287).

حاقه: 44 – 46.

به همین دلیل رسول الله ( این وصیت را به نوشتار بازدانده از گمراهی برای هر کس که به آن چنگ بزند، توصیف کرده است. حق تعالی، وصیت عیسی ( به محمد ( را دلیل روشنی از دلایلی که آورده است، به شمار آورده. خدای متعال می‌فرماید: (وَ إِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِی إِسْرَائِيلَ إِنِّی رَسُولُ اللهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَی مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِين(. (صف: 6) (و زمانی که عیسی بن مریم به بنی اسرائیل فرمود: ای بنی اسرائیل، من فرستاده‌ی خدا به سوی شما هستم، و آنچه از تورات (و) پیش از من است را تصدیق می‌کنم، و به شما بشارت پیامبری که پس از من می‌آید را می‌دهم، (که) نام او احمد است. وقتی دلایل روشن را آورد گفتند: این سحری آشکار است). درصورتی که مدعی باطلی بتواند ادعای وصیت کند، وصیت دلیل روشنی از سوی خدا نخواهد بود.

اما حفظ نص، در مرحله‌ی انتقال این وصیت به خلیفه‌ای که وصیت به او می‌رسد ، مثل انتقال وصیت به محمد ( از سوی خدا به عیسی ( ، یا انتقال وصیت به علی و فرزندان پاکش ( ، از سوی خدا به محمد (، می‌باشد. اما حفظ نص، در مرحله‌ی رسیدن به خلیفه‌ای که آن را ادعا می‌کند، گاهی یک مرحله را طِی می‌کند، مثل رساندن وصیت رسول الله ( ، به امام علی ( ، و گاهی از مراحل متعددی عبور می‌کند مثل رسیدن به مهدی اول (احمد) یا رسیدن وصیت عیسی ( نسبت به محمد (، به محمد ( ، و حفاظت نص الهی در همه‌ی این حالات و مراحل برقرار است.

كافي: ج ۱ ص434

كافی - كلينی: ج ۱ ص372

ابن منظور می‌گوید: جوهری می‌گوید: «لو» حرف تَمنّی (آرزو) است، و معنایش این است که (جمله‌ی) دوم به خاطر نشدنی بودن (جمله‌ی) اول اتفاق نمی‌افتد، می‌گویی: «اگر نزد من بیایی، تو را اِکرام می‌کنم». (جمله‌ی) اول در آیه، (تقوّل( است، «اگر بر ما سخنانی ببندد» و (جمله‌ی) دوم هلاک نمودن است، «باقدرت او را می‌گیریم» و «لو» (اگر) در این‌جا به این معنا است که هلاک نمودن اتفاق نمی‌افتد، زیرا (تقوّل( رخ نمی‌دهد.

1 إثبات الهداة: ج ۱ ص194 - 195

صف: 6

اعراف: 157

حاقه: 38 تا 52

ابوالفتح کراجکی روایت می کند: علی ( فرمود: «رؤیای مؤمن، در حکم سخنی است که پروردگار با او می‌گوید» (کنز الفوائد: ص 211).

انصار امام مهدی ( رؤیاهای خود را که خداوند در آن‌ها شهادت داده است، به صورت صوتی و مکتوب، تعریف نمودند، در حالی که آن‌ها جُدای از هم و درکشورها و اقوام مختلف می‌باشند. در سایت رسمی دعوت مبارک یمانی بسیاری از این شهادت‌ها وجود دارد.

نساء: 79

نساء: 166

ابن ماجه می‌گوید:.... ثوبان گفت: رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «نزد گنج شما، سه فرد می‌میرند که همه‌ی آن‌ها فرزند خلیفه هستند و به هیچ کدام (خلافت) نمی‌رسد. سپس پرچم‌های سیاه از سوی مشرق می‌آید و با شما می‌جنگند، به گونه‌ای که با گروهی (اینگونه) نجنگیدند». بعد مطلبی را ذکر نمود که در ذهنم نیست، سپس گفت: «وقتی او را دیدید، با او بیعت کنید، هر چند سینه خیز بر روی برف‌ها، زیرا ایشان خلیفه‌ی خدا، مهدی است». در زوائد: سند این حدیث صحیح و رجالش ثقه هستند. حاکم در مستدرک نیز آن را روایت نموده و گفته است: با شرط شیخین، صحیح است. (سنن ابن ماجه: ج ۲ ص 1367).

حاکم می‌گوید:.... از عبدالله ابن مسعود : پیامبر( فرمود: «روزها و شب‌ها نمی‌گذرد تا این‌که مردی از خانواده‌ی من به فرمان‌روایی برسد، نام او شبیه نام من است و نام پدرش شبیه نام پدر من است، زمین را پر از عدل و داد می‌کند، همان‌طور که از ظلم و جور پر شده است» (المستدرک: ج ۴ ص 442).

خصال صدوق: ص56؛ عيون اخبار رضا ( ج ۱ ص189؛ مستدرك حاكم: ج ۲ ص559؛ نيل الأوطار شوكاني: ج ۹ ص164. مسلمان تردید نمی‌کند که پیامبر ( فرزند اسماعیل است و آن گونه یهودیان که ادعا می‌کنند، فرزند اسحاق نیست.

آل عمران: 49.

آل عمران: 55.

بقره: 106.

حج: 40.

کتاب همگام با بنده‌ی صالح  ـ فصل سوم: مسایل مربوط به اعتقادات ـ معنای رفع (مترجم).

احزاب: 37.

احزاب: 39 و 40.

رعد: 28.

انفال: 2.

بقره: 30 تا 33.

فردی که خبری، به او می‌رسد. (مترجم)

یعنی پیش از وجود داشتن، عدم بوده است (مترجم- برگفته از کتاب توهم بی‌خدایی احمدالحسن).

یعنی چیزی که ابتدا و آغازی ندارد (مترجم - برگفته از کتاب توهم بی‌خدایی احمدالحسن).

کافی: ج ۱ ص 134؛ توحید صدوق: ص 103.

تورات: سفر پیدایش ـ اصحاح 1.

بحارالانوار: ج ۵۲ ص 336.

طور: ۳۵.

نوح: ۱۴ تا ۱۷.

خصال ـ صدوق: ص ۳۵۹.

کتاب «وهم الالحاد» با نام ترجمه‌شده‌ی «توهم بی‌خدایی» هم‌اکنون به نگارش درآمده، منتشر و ترجمه‌شده است (مترجم).

آل عمران: 132 تا 136.

شرایع الاسلام: ج ۲ ـ کتاب حج ـ واجبات ترک در احرام، انتشارات انصار امام مهدی.

شرایع الاسلام: ج ۲ ـ کتاب حج ـ ممنوعات، انتشارات انصار امام مهدی.

نجم: 32.

لقمان: 15.

محمد: 7.

حجرات: 13.

آل عمران: 19.

آل عمران: 83.

آل عمران: 85.

آل عمران: 83 تا 85.

توبه: 29.

بقره: 85.

حجر: 91 تا 93.

توبه: 29 تا 33.

بقره: 190.

نساء: 91.

نساء: 90.

محمد: 4.

غیبت طوسی: ص 137.

غیبت طوسی: ص 156.

مقدوح: غیرقابل اعتماد ـ ناموافق با شرع (مترجم).

توبه: 61.

مریم: 64.

این مطلب روشنی است. خدای سبحان، حکمت را به «خیر کثیر» (خوبی زیاد) توصیف کرده است، درحالی که حکمت، نه مال است و نه دارایی. خدای متعال می‌فرماید: (يُؤتِی الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَيْراً كَثِيراً وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ( (به هر که بخواهد حکمت می‌دهد، و به هر که حکمت داده شده است، خیر زیادی به او داده شد، و جز صاحبان خِرَد مُتذکِّر نمی‌شوند) (بقره: 269).

به این معنا که اموال میّت به سه قسمت تقسیم می‌شود: دو سوم آن برای ورثه است که پس از وفات او، بین آن‌ها تقسیم می‌شود، و یک سوم آن برای اجرای وصیت‌های میّت می‌باشد. پیش از نزول آیه‌ی ارث، بر میت واجب بود که به حکم آیه، برای تمام اموالش وصیت کند: (كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ( (هنگام مرگ‌تان واجب است....)؛ ولی پس از فرستادن آیه‌ی ارث، وجوب وصیت از دو سوم برداشته شد، یعنی مالی که بین ورثه تقسیم می‌شود، اما وصیت به یک سوم باقی مانده است و وصیت به تقوای الهی و یاری خلیفه‌ی خدا، بر حکم خود باقی می‌ماند و با آیه‌ی ارث، نسخ نمی‌شود.

الكافي: ج ۷ ص10.

کلینی روایت نموده است: 25-.... محمد بن زید طبری می‌گوید: مردی از تاجرهای فارس که یکی از دوست‌داران امام رضا( بود، به ایشان نامه‌ای نوشت و (در نامه) از ایشان اجازه در خمس را خواستار شد، ایشان (در پاسخ نامه) نوشتند: «بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند وسعت دهنده و کریم است، او ضمانت کرده است که در برابر عمل(ها) ثواب بدهد، و بر فقر، اندوه. مالی حلال نیست مگر از جایی که خدا آن را حلال کرده است، و خمس کمکی است برای ما و دین ما و خانواده‌های ما و دوست‌داران ما....» (کافی: ج ۱ ص 547).

من‏ لا يحضره ‏الفقيه: ج ۴ ص235

مستدرك ‏الوسائل: ج ۱۴ ص143

مستدرك ‏الوسائل: ج ۱۴ ص143

مستدرك ‏الوسائل: ج ۱۴ ص141

امامت و هدایت مردم، خیر بسیار و فضیلت الهی بزرگی است که خداوند آن را مخصوص آقایان و خلفایش در زمینش قرار داده است، به همین دلیل ائمه ( مورد حسادت مردم واقع شدند. کلینی روایت می‌کند:.... بُرید عِجلی می‌گوید: از امام باقر( در مورد سخن خداوند عزّوجل پرسیدم: (أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ( (و از خداوند و پیامبر و صاحبان امر اطاعت کنید). پاسخ ایشان این بود:....(أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ( (آیا آن‌ها به مردم نسبت به فضیلتی که خداوند به آن‌هاداده است، حسادت می‌کنند). ما گروهی هستیم که به دلیل امامتی که به ما داده شده است و نه به هیچ کدام از سایر مردم، مورد حسادت واقع شدیم، (فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا( (به خاندان ابراهیم، کتاب و حکمت دادیم و فرمان‌روایی بزرگ به آنان دادیم). فرمود: «از میان آن‌ها پیامبران و رسولان و امامان را قرار داده است، چگونه به این موضوع در خاندان ابراهیم( اقرار می‌کنند، ولی در مورد آل محمد( آن را انکار می‌کنند....».

چون این کار مخالفت صریح با کتاب ناطق خدا است، مخالفت با این‌که هنگام وفات، وصیت کردن واجب است. به علاوه این‌که پیامبر( وصیت را به نوشتار بازدارنده از گمراهی تا روز قیامت توصیف کرده است، ترک نمودن بیان این نوشتار، قطعاً عملی قبیح می‌باشد.

بعضی از روایات رزیة الخمیس (مصیبت پنج شنبه)، از کتاب‌های صحیح بخاری و مسلم و هم‌چنین از کتاب‌های شیعه، بیان شد؛ به آن قسمت‌ها مراجعه نمایید.

بله به خدا قسم رسول الله( وصیت کردند و چند فرد شایسته را به عنوان شاهد گرفتند. سلیم بن قیس هلالی می‌گوید: امام علی (می‌فرماید: «ای طلحه، آیا شاهد نبودی زمانی که رسول الله( کتف خواست تا در آن چیزی بنویسد که امّت گمراه نشوند و با هم اختلاف نداشته باشند، دوست تو آن مطلب را گفت: «پیامبر خدا هَذیان می‌گوید» رسول الله( خشمگین شدند و آن کار را انجام ندادند؟» (طلحه) گفت : بله، شاهد این جریان بودم. علی( فرمود: «وقتی شما بیرون رفتید، رسول الله( مَرا از آن‌چه می‌خواست بنویسد و مردم را بر آن شاهد بگیرد، آگاه نمود. جبرئیل به او خبر داد: خدای عزّوجل، اختلاف و جدایی امّت (تو) را دانست، سپس صحیفه‌ای خواست و بر من، آن‌چه می‌خواست در کتف بنویسد را املا (دیکته) نمود و برآن سه نفر را به عنوان شاهد گرفت: سلمان، ابوذر و مقداد، و نام امامان هدایت، کسانی که به اطاعت از آن‌ها امر شدیم را تا روز قیامت بیان نمود....» (کتاب سلیم بن قیس: ج ۳ ص 722).

مراجعات سيد شرف‌الدين: ص357؛ مكاتيب الرسول ميانجی: ج ۳ ص722.

بقره: 180

پیامبر( در حدیث ثقلین، به چنگ زدن به کتاب خدا و عترت تشویق کرده است، ولی نام‌های اوصیای عترتش را بیان نفرموده است؛ به همین دلیل، حدیث از این جهت، «مُختصر» می‌باشد.

در احتجاج امام باقر( آمده است: «.... قطعاً خلیفه‌ی رسول الله( تأیید شده است، فقط کسی جانشین رسول الله( می‌شود که به حکم او حکم کند، و او کسی است که مانند او است به جز در پیامبری، و اگر رسول الله( در علم خود کسی را تعیین نمی‌کرد، افرادی که پس از او و از پشت مردان بودند را ضایع‌ می‌کرد» (کافی: ج ۱ ص245)

نووی می‌گوید: اما سخن عمر؛ علمای متکلم در شرح حدیث اتفاق نظر دارند که این سخن از دلایل فهم عمر و فضایل و دقت نظر او است، چون او می‌ترسید رسول الله صلی الله علیه و سلم مسایلی بنویسد که از انجام آن ناتوان باشند و مستحق عقوبت گردند، چون (در این صورت این مطالب) نص می‌باشد و جایی برای اجتهاد باقی نمی‌ماند. عمر گفت: کتاب خدا برای ما کافی است، به خاطر سخن خدای متعال: (در کتاب از هیچ چیزی فرو گذار نکردیم) و سخن او (امروز دین شما را کامل نمودم)، عمر فهمید که خدا دینش را کامل نموده است و مردم دیگر گمراه نمی‌شوند، و می‌خواست رسول الله صلی الله علیه و سلم راحت باشد. پس عمر از ابن عباس و هم‌نظران او فقیه‌تر (فهیم‌تر) است. (شرح صحیح مسلم: ج ۱۱ ص 90)

حاکم بیان کرده است: .... از اسماعیل بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب از پدرش: رسول الله صلی الله علیه و سلم وقتی با مهربانی و رحمت نگاه کرد، فرمود: «بگویید بیایند بگویید بیایند»، صفیه عرض کرد: رسول الله صلی الله علیه و سلم (منظورتان) چه کسانی هستند؟ فرمود: «اهل بیت من علی و فاطمه و حسن و حسین هستند»، آن‌ها را آوردند و پیامبر صلی الله علیه و سلم عبایش (کسا) را روی آن‌ها انداخت و دستش را بالا برد (و فرمود): «خدایا این‌ها خاندان من هستند، پس بر محمد و آل محمد درود بفرست»، و خدای عزّوجل این (آیه) را فرستاد: (إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهير( (خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت، پلیدی را دور کند و شما را پاک کند) (مستدرک‌: ج ۳ ص 147).

بقره: 180

رجوع شود به پیوست 1. این پیوست، در کتاب وصیت مقدس، نوشتار بازدارنده از گمراهی موجود است. (مترجم)

رجوع شود به پیوست 2. این پیوست، در کتاب وصیت مقدس، نوشتار بازدارنده از گمراهی موجود است. (مترجم)

طوسی روایت می‌کند: 463- .... حذیفه می‌گوید: از رسول الله ( شنیدم، هنگامی که ذکر مهدی شد فرمود: «بین رکن و مقام با او بیعت می‌شود، نام او احمد و عبدالله و مهدی است، این سه نام اوست» (غیبت طوسی: ص 454) و رجوع شود به پیوست 3. این پیوست، در کتاب وصیت مقدس، نوشتار بازدارنده از گمراهی موجود است. (مترجم)

احمد روایت می‌کند: ... از زر بن حبیش از عبد الله: رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «روزگاران نمی‌گذرد و زمان نمی‌رود تا این‌که برعرب، مردی از اهل بیت من فرمان‌روایی کند، نامش شبیه نام من است» (مسند احمد: ج ۱ ص 377).

غیبت طوسی: ص150 ح111.

غیبت طوسی: ص 422.

کتاب غیبت طوسی: ص 423.

بقره: 259.

کتاب متشابهاتِ سید احمدالحسن در چهار جلد، که ایشان  در آن، مسائل متشابهِ عقیدتی را روشن فرموده و در جلد چهارم به مسئله‌ی شبیه که به صلیب کشیده شد پرداخته است. به پیوست شماره پنج مراجعه کنید. این پیوست، در کتاب سیزدهمین حواری موجود است. (مترجم)

نساء: 157.

نساء: 157.

جن: 26 تا 28.

بقره: 255.

متی: 26.

مرقس: 14.

لوقا: 22.

انجیل متی: 27.

انجیل مرقس: 15.

انجیل یوحنا: 18.

انجیل یوحنا: 19.

انجیل لوقا: 22.

انجیل یوحنا: 13.

یوحنا: 18 – 11.

مرقس: 14.

انجیل یهودا: مشهد سوم.

انجیل لوقا: 23.

انجیل لوقا: 23.

تفسیر قمی: ج ۱ ص 103.

انجیل لوقا: 22.

انجیل یوحنا: 13.

تفسیر قمی: ج ۲ ص 365 و 366.

انجیل یوحنا: اصحاح 18.

غیبت نعمانی: ص 144.

زاد المسیر فی التفسیر ـ ابن جوزی: ج ۲ ص 218.

جامع البیان در تفسیر قرآن: ابن جریر طبری: ج ۶ ص 21.

جواهر الحسان در تفسیر قرآن ـ ثعالبی: ج ۲ ص 326.

تفسیر مدارک التنزیل و حقایق التأویل ـ نسفی.

تفسیر ابن کثیر: ج ۱ ص 587.

ص: 75.

ذاریات: 47.

ص: 75.

ذاریات: 47.

نجم: 56.

ص: 75.

زخرف: 81.

مجمع النورین ـ مرندی: ص 272.

بحار الانوار: ج ۶ ص 249.

خصال ـ صدوق: ص 482.

بحار الانوار: ج ۲۵ ص 2.

بحار الانوار: ج ۲۵ ص 3.

امالی طوسی: ص 305؛ یک‌صد منقبت ـ ابن شاذان قمی: ص 174؛ کنز الفوائد ـ کراجکی: ص 80.

بحار الانوار: ج ۱۵ ص 27.

بحار الانوار: ج ۲۵ ص 22.

بحار الانوار: ج ۲۵ ص 24.

بحار الانوار: ج ۲۵ ص 21.

ینابیع المودة: ج ۱ ص 47.

ینابع المودة: ج ۱ ص 47.

نظم درر السمطین ـ زرندی حنفی: ص 79؛ و در کتابش «معراج الوصول الی معرفة آل رسول الله»: ص 33 نیز آن را آورده است.

طبقات کبری: ج ۱ ص 149.

سنن ترمذی: ج ۵ ص 245.

مستدرک ـ حاکم: ج ۲ ص 608.

مریم: 64.

فراموش نمی‌کند و از دستش نمی‌رود و از او پنهان نمی‌باشد (مترجم).

حاقه: 44 تا 46.

ذاریات: 23.

یونس: 39.

بقره: 101.

فرقان: 44.

اعراف: 166.

نساء: 1.

شمس: 8.

بقره: 214.

یوسف: 110.

محمد: 7.

پنج شنبه 27 خرداد 1389 (مترجم).

نساء: 64.

نجم: 3 و 4.

حشر: 7.

احزاب: 36.

نساء: 59.

إسراء: 55.

یوحنا: 16: 7.

رعد: 17.

احزاب: 37.

شوری: 50.

دخان: 54.

طور: 20.

ذاریات: 23.

بقره: 3.

فرقان: 7.

بقره: 2 تا 4.

حشر: 7.

مجمع الزوائد ـ هیثمی: ج ۱ ص 154.

نساء: 150.

احزاب: 62.

بقره: 30.

بقره: 31.

حجر: 29.

ابراهیم: 13.

بقره: 249.

جن: 26 تا 28.

برگرفته از آیه‌ی 115 توبه: (وَ ما کانَ اللّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتّى یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْء عَلیمٌ(.

آل عمران: 34.

آل عمران: 7.

رعد: 43.

بقره: 180.

حجر: 75.

مؤمنون: 101.

حج: 78.

پایان‌نوشت نسخهٔ فارسی

و آخر دعوانا أن الحمد‌لله رب العالمين، و صلی الله على سيدنا محمّد و آله و سلم تسليما

متشابهات (ج ۱)

نویسنده
احمد الحسن(ع)
مترجم
گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)
گردآوری
هیأت علمی انصار امام مهدی(ع)
ناشر
انتشارات انصار امام مهدی(ع)
نوبت انتشار
دوم · ۱۳۹۵
پرسش‌ها
۲۴
صفحات فارسی
شمارهٔ صفحهٔ آغاز هر پرسش از فهرست نسخهٔ فارسی حفظ شده است.
خواندن نسخهٔ فارسی در منبع ↗
مشخصات و مقدمهٔ نسخهٔ فارسی

انتشارات رسمی انصار امام مهدی (ع) متشابهات (ج ۱) سید احمد الحسن(ع) گردآوری و تنظیم هیأت علمی انصار امام مهدی(ع) مترجم گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نام کتاب: متشابهات (ج ۱) نویسنده: احمد الحسن(ع) مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع) نوبت انتشار: دوم تاریخ انتشار: 1395 کد کتاب: 1/2/107 ویرایش ترجمه: دوم  جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص دعوت مبارک سید احمد الحسن(ع) به تارنماهای زیر مراجعه نمایید. www.almahdyoon.co www.almahdyoon.co/ir -تقدیم تقدیم به پدرم و آقایم و مولایم امیرالمؤمنین علی (ع) تقدیم به تو ای عزیز... تقدیم به تو ای مظلومی که حقش غصب شد... تقدیم به تو ای آن که حاملانی برای علمت نیافتی... تقدیم به تو ای آن که گفتی بدین سان ‌علم با مرگ اهلش می‌میرد... تقدیم به تو ای آن که گفتی: به خدا سوگند اگر کرسی برایم فراهم شود، بر آن تکیه می‌زنم و اهل انجیل را با انجیل‌شان.... و اهل تورات را با تورات‌شان... و اهل فرقان را با فرقان‌شان... پاسخ می‌گویم. این سرمایه و بضاعت اندک را به شما هدیه می‌کنم... پس پیمانه ما را کامل کن و بر ما تصدقی فرما... که تو صدقه‌دهندگان را دوست می‌داری. -پیش‌گفتار حمد و سپاس خداوند یکتای بی‌همتا و بی‌نیاز از همه چیز، خداوندی که نه می‌زاید و نه زاده شده و نه کسی لیاقت همتایی با او را دارد. حمد و سپاس خداوندی که خلق را آفرید و برای آن‌ها پیامبرانی فرستاد و علم را در کتاب‌های آسمانی به عنوان دلیلی بر آنان قرار داد. پس کسانی که نیت پاک و زلال داشتند و همت و تلاش خود را برای شناسایی حق گماشتند آنان را شناخت. حمد و سپاس خداوندی که علم کتاب را مخصوص کسانی قرار داد که آنان را از هر کژی مبرا ساخت و پاک و پاکیزه نمود. و برای کسانی که به ناحق جای آنان بنشینند آتش دوزخ را قرارگاه او نهاد، تا در آن نکوهیده بماند. سپاس خدایی را که محمد و آل محمد (ع) را وسیله‌ای برای کسب رضایتش قرار داد و در غیر از آن‌ها راه نجاتی قرار نداد. سپاس خدایی را که ولایت آن‌ها را همان کار نیکی قرار داده است که با داشتن آن، گناه، زیانی نمی‌رساند و انکارِ آن‌ها را همان گناهی قرار داده است که با وجود آن، کار نیک، سودی نمی‌بخشد. سپاس خدایی را که آن‌ها را ترجمانِ کتاب (قرآن) قرار داد و قرآن را بدون آنان دروازه‌ای بسته معرفی کرد پس آن‌ها عِدل و ترجمان قرآن هستند، جانشینان پیامبر و دعوت‌کنندگان به سویش، پناهگاه بندگان، روشنایی تاریکی‌ها و مردان کارزارها؛ هر کس از آن‌ها فاصله گیرد، ترازوی اعمالش سبک خواهد شد. پروردگارا! بر آن‌ها درود فرست تا هر زمان که آفتاب طلوع و غروب کند، و هر جا که باد بوزد و ساکن گردد. بار پروردگارا! بر آن‌ها درود فرست به شمارِ شن‌زارهای خشکی و قطرات باران و به عددِ برگ‌های درختان و هر آنچه خشکی و دریا در بر گرفته است. پروردگارا! به تعداد جان‌های خلایق، چه ناطق و چه غیرناطق، بر آن‌ها درود فرست؛ درودی دائمی و فزاینده که آغازش، ادامه‌دار باشد و انجامش، پایان نپذیرد، و آن را ذخیره‌ای برای ما قرار ده، در آن روز که تو را ملاقات می‌کنیم؛ روزی که نه مال سودی می‌دهد و نه فرزندان، مگر کسی که با ولایت آن‌ها و کفر به ولایت غیر آن‌ها نزد تو بیاید. پروردگارا! تمام درود خود را بر جدشان محمد مصطفی (ص) و بر جانشینان به حق او بفرست و بین ما و آن‌ها هرگز و هیچ زمان حد فاصلی قرار نده به مهربانیت ای مهربان‌ترین مهربانان! خدای عزّوجل می‌فرماید: (هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ)([1]) (او همان کسی است که اين کتاب را بر تو نازل کرد بعضی از آيه‌هایش محکماتند، اين آيه‌ها ام الکتاب می‌باشند، و بعضی آيه‌ها، متشابهاتند. آن‌ها که در دل‌شان ميل به باطل است، به سبب فتنه‌جويی و ميل به تأويل، از متشابهات پيروی می‌کنند، در حالی که تأويل آن را جز خداوند نمی‌داند، و آنان که قدم در دانش استوار کرده‌اند می‌گويند: ما به آن ايمان آورديم، همه از جانب پروردگار ما است، و جز خردمندان پند نمی‌گيرند). همچنین حضرت محمد مصطفی (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) فرمودند کسی جز پیامبر اکرم (ص) و امامان از خاندان ایشان (ع) به متشابهات قرآن آگاه نیست؛ و کسی قرآن را نمی‌داند مگر از راه و دروازه آن‌ها. از حضرت امام باقر (ع) نقل شده که می‌فرمایند: «ما راسخان در علم هستیم و ما تأویل آن را می‌دانیم.»([2]) از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «راسخان در علم، امیر المؤمنین (ع) و ائمه از فرزندان ایشان (ع) می‌باشند.»([3]) از امام باقر (ع) نقل شده که در مورد این سخن خداوند متعال (وَلَوْ رُدّوهُ إِلی الرَّسُول وَإِلی أُولی الأَمْر مِنْهُمْ لعلمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونهُ مِنْهُمْ)([4]) (و حال آن‌که اگر در آن به پيامبر و اولیای امر خود رجوع می‌کردند، حقيقت امر را از آنان درمی‌يافتند) فرمود: «آن‌ها، ائمه‌ی معصوم (ع) می‌باشند.»([5]) احادیث فراوانی در این باره وجود دارد. و از آن‌ها روشن می‌شود که تفسیر یا تأویل متشابهِ قرآن، علمی است که به ائمه از اوصیای پیامبر(ص) تا روز قیامت اختصاص داده شده است و به هیچ وجه نزد غیر آن‌ها پیدا نخواهد شد؛ مگر اینکه از آن‌ها (ع) گرفته شده باشد. قرآن در نظر ائمه (ع) به طور کامل، محکم است و برای آن‌ها متشابهی وجود ندارد؛ چرا که متشابه، چیزی است که برای صاحبش مشتبه می‌شود و حال آن‌که قرآن بر اهل‌بیت (ع) مشتبه نیست؛ چرا که اینان (ع)، ترجمان قرآن پس از حضرت محمد (ص) می‌باشند. از هرولة بن حمزه از امام صادق (ع) روایت شده است: شنیدم می‌فرماید: (بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ)([6]) (بلکه قرآن، آياتی است روشن که در سينه‌ی اهل دانش جای دارد و آيات ما را جز ستمکاران انکار نمی‌کنند) و فرمود: «آن‌ها، به طور خاص، ائمه می‌باشند.»([7]) برید بن معاویه از امام باقر (ع) روایت می‌کند: به حضرت عرض کردم: در خصوص این سخن خداوند: (بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ)([8]) (بلکه قرآن، آياتی است روشن که در سينه‌ی اهل دانش جای دارد و آيات ما را جز ستمکاران انکار نمی‌کنند)، آیا شما، آن‌ها هستید؟ فرمود: «چه کسی غیر از ما می‌تواند باشد؟!»([9]) بنابراین برای ائمه (ع) قرآن به طور کامل آیاتِ بیّنات است و در آن، متشابه یافت نمی‌شود و از همین رو تفسیر قرآن، به ائمه(ع) منحصر و محدود شده است؛ چرا که غیرِ آن‌ها متشابه قرآن را نمی‌شناسد و تأویلش را درک نمی‌کند و «فاقد چیزی نمی‌تواند دهنده‌ی آن باشد.» ائمه (ع) بارها از این حقیقت در روایات‌شان پرده برداشته‌اند و از تفسیر قرآن به رأی و نظرِ شخصی برحذر داشته و بیان فرموده‌اند که کلام خداوند متعال به کلام بشر شبیه نیست و نمی‌توان برای فهم آن از قیاس استفاده نمود. برای روشن شدن بیشتر مسئله در این خصوص به برخی از کلام آل محمد (ع) مراجعه می‌نماییم: از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: « همانا خداوند متعال حضرت محمد مصطفی (ص) را به پیامبری مبعوث کرد و نبوت را با او خاتمه داد و بعد از او هیچ پیامبری نخواهد بود و کتابی را بر ایشان نازل کرد و کتاب‌های آسمانی را با آن خاتمه داد و بعد از او هیچ کتابی نخواهد آمد ... تا این که فرمودند: پیامبر اکرم (ص) قرآن کریم را به وسیله‌ی جانشینان خود پرچمی برافراشته قرار داد. پس آنان را برای آدمیان منصوب کرد و آنان را بر اهل هر زمانی شاهد تعیین نمودند. لیکن مردم آن‌ها را ترک کردند. و عده‌ای که خود را برای ولایت مردم معرفی کردند در برابر آن‌ها ایستادند و علم خود را در این باره درخواست کردند. و آن مدعیان، آیات قرآن کریم را بر ضد هم تفسیر کردند. و با منسوخ احتجاج نمودند در حالی که گمان می‌کردند آن ناسخ قرآن است و با خاص احتجاج ‌کردند در حالی که گمان می‌کردند آن عام قرآن کریم است. با اول آیه احتجاج می‌کردند و سنت پیامبر اکرم (ص) در تأویل آن را ترک می‌نمودند. و به آنچه که صحبت را شروع یا ختم می‌نماید نگاه نمی‌کردند. و موارد و مصادر آن را نمی‌دانستند. زیرا آن را از غیر اهلش برداشتند. پس خود را گمراه کردند و غیر خود را به هلاکت رساندند». سپس ایشان (ع) سخنی طولانی در تقسیم‌بندی قرآن به تقسیمات و فنون و وجوه مختلف بیان فرمود که بالغ بر یکصد و ده نکته می‌شود؛ تا اینکه فرمودند: «و این دلیل آشکاری است بر اینکه کلام باری‌تعالی شبیه کلام مخلوقات نیست همان‌طور که کارهای خداوند شبیه اعمال بندگان نیست. به همین دلیل و دلایل مشابه آن است که جوهر و معنی حقیقی تفسیر کلامِ خداوند را کسی نمی‌داند مگر پیامبرش و اوصیای او(ع)،...» تا اینکه می‌گوید: از ایشان(ع) از تفسیر محکم کتاب خداوند سوال کردند. فرمود: «اما محکم، چیزی است که هیچ چیز دیگری آن را نسخ نمی‌کند، مصداق این سخن خداوند عزّوجل که: (هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ)([10]) (او همان کسی است که اين کتاب را بر تو نازل کرد. بعضی از آيه‌هایش محکماتند، اين آيه‌ها امّ الکتاب می‌باشند، و بعضی آيه‌ها، متشابهاتند). مردم فقط در متشابه هلاک شدند؛ چرا که بر معنای آن توقف ننمودند و حقیقتش را درک نکردند، پس بر اساس نظر شخصی‌شان، تأویلی برایش قرار دادند و به این ترتیب از سؤال نمودن از جانشینان پیامبر، خود را بی‌نیاز دیدند و سخن پیامبرشان را پشت سر افکندند.... تا انتهای حدیث».([11]) جابر بن یزید می‌گوید: از امام باقر (ع) درباره چیزی از تفسیر قرآن کریم سؤال کردم. ایشان(ع) پاسخ را دادند. سپس از ایشان (ع) دوباره همان مسئله را سؤال نمودم و پاسخ دیگری فرمودند. عرض کردم در این مورد پاسخی غیر از این به بنده فرموده بودی! ایشان (ع) فرمودند: «ای جابر! قرآن باطنی دارد (و باطنش نیز باطنی) و همچنین قرآن ظاهری دارد و برای ظاهرش نیز ظاهری. ای جابر! هیچ چیز دیگری چون تفسیر قرآن دورتر از عقل‌های مردمان نیست؛ ابتدای آیه‌ای از قرآن در خصوص چیزی است و انتهایش در خصوص چیز دیگری، و قرآن، کلامی است متصل و بر وجوهی متعدد قرار دارد».([12]) معلی بن خنیس می‌گوید: امام صادق (ع) در نامه‌ای فرمود: «و اما آنچه در مورد قرآن سؤال کردی، این نیز از ذهنیات ناهماهنگ و ناسازگار تو است؛ زیرا قرآن آن گونه که گفتی نیست و معنای هر آنچه شنیده‌ای، بر خلاف رأی و نظر تو است. جز این نیست که قرآن مَثَل‌هایی برای اهل دانش است و نه غیر آن‌ها؛ برای گروهی که قرآن را چنان‌که شایسته‌اش است تلاوت می‌کنند؛ آن‌ها کسانی هستند که به قرآن ایمان می‌آورند و آن را می‌شناسند. اما بر غیر آنان، قرآن سخت و مشکل و از دسترس دل‌هاشان به دور است. از همین رو است که رسول خدا (ص) فرموده‌اند: به راستی که هیچ چیزی نسبت به تفسیر قرآن دورتر از دل‌های این قبیل اشخاص نیست. در این خصوص، همه‌ی مردم جز آنکه خداوند بخواهد، سرگردانند و جز این نیست که خدا با پوشاندن مطالب قرآن خواسته است تا مردم به باب و راه او برسند و او را بپرستند و از راه قرآن به فرمان‌برداری از برپادارندگان کتاب (قرآن) و گویندگان فرمان او برسند و آنچه از قرآن که به فهمش نیازمندند را از آنان جویا شوند نه از خود. سپس فرمود: (وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ) (و حال آنکه اگر در آن به پيامبر و اولیای امر خود رجوع می‌کردند، حقيقت امر را از آنان درمی‌يافتند). ولی از غیر آنان، هرگز آن را نمی‌فهمند و چنین چیزی یافت نمی‌شود. حال فهمیدی اینکه همه‌ی مردم اولیای امر باشند، شدنی نیست؛ چرا که در این صورت کسی باقی نمی‌ماند که آن‌ها بر او امارت داشته باشند و امر و نهی خداوند را به او برسانند. پس خداوند اولیا را خواص قرار داد تا دیگران به آن‌ها اقتدا کنند؛ این را درک کن، ان شاء الله، و تو را هشدار می‌دهم و هشدار می‌دهم از اینکه قرآن را با رأی و نظر خودت بخوانی چرا که مردم در دانش آن مانند سایر موارد، مشترک و همگون نیستند و بر تأویل آن توانایی ندارند، مگر از مرز و راهی که خدا برای آن قرار داده است. پس بفهم، ان شاء الله و امور را از جایگاه خودشان طلب کن، ان‌شاء الله».([13]) ائمه (ع) تکلیف امّت در برابر قرآن و آنچه بر عهده‌شان است و آنچه متعلّق به آن‌ها است را بیان فرموده‌اند: سعد بن طریف از امام باقر (ع) در کلامی که با عمرو بن عبید داشت، نقل می‌کند که امام (ع) فرمود: «در خصوص این فرموده‌ی خداوند: (وَمَن يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَى)([14]) (که هر کس خشم من به او رسد، در آتش افتد). بر مردم است که قرآن را آن گونه که نازل شده است قرائت کنند و ای عمرو، اگر نیاز به تفسیر آن داشتند، هدایت از طریق ما و به سوی ما است».([15]) امام علی (ع) فرمودند: «از خدا بترسید و مردم را به آنچه نمی‌دانید فتوا ندهید».... تا اینکه گفتند: در مورد آنچه در مصحف به ما خبر رسیده است چه کنیم؟ فرمود: «در این خصوص از علمای آل محمد (ع) پرسیده می‌شود».([16]) از ابو بصیر از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «هرکس قرآن را به رأی خویش تفسیر کند، اگر درست تفسیر نماید پاداشی نمی‌گیرد و اگر اشتباه نماید به دورتر از آسمان می افتد».([17]) موسی بن عقبه می‌گوید: معاویه به امام حسین (ع) دستور داد بالای منبر رود و خطبه بخواند. امام (ع) خداوند را حمد و ثنا نمود و سپس فرمود: «ما حزب پیروز پروردگار هستیم و عترت نزدیک پیامبر او و یکی از دو ثقلی هستیم که پیامبر آن را یاور قرآن معرفی نمود؛ قرآنی که شرح هر چیزی در آن وجود دارد، باطل در آن راه ندارد، نه از پشت سر و نه از پیش رویش. تفسیر آن به ما محوّل شده است و در تأویل آن شک و تردید نداریم، بلکه حقایقِ آن را دنبال می‌کنیم. پس، از ما اطاعت کنید؛ چرا که اطاعت از ما واجب است؛ زیرا با اطاعت از خداوند و رسولش قرین گشته است. خداوند متعال می‌فرماید: (أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ)([18]) (ای کسانی که ايمان آورده‌ايد، از خدا اطاعت کنيد و از رسول و اولو الامرتان فرمان بريد و چون در امری اختلاف کرديد، به خدا و پيامبر رجوع کنيد) و همچنین (وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ) (و حال آنکه اگر در آن به پيامبر و اولو الامرشان رجوع می‌کردند، حقيقت امر را از آنان درمی‌يافتند)....».([19]) همچنین ملاحظه می‌کنیم که چگونه ائمه (ع) افرادی چون ابوحنیفه که مردم را فتوا می‌دادند و قرآن را به رأی خویش تفسیر می‌کردند، منع نموده‌اند: شعیب بن أنس از برخی یاران امام صادق (ع) نقل می‌کند: «نزد امام صادق (ع) بودم هنگامی که جوانی از اهل کِنده بر او وارد شد و از او درباره‌ی مسئله‌ای سؤال کرد و امام (ع) به او جواب داد. جوان و مسئله را شناختم. به سوی کوفه حرکت کردم و بر ابوحنیفه وارد شدم. همان جوان را دیدم که در مورد همان مسئله از او سؤال می‌نمود. او جواب را خلاف جواب حضرت امام صادق (ع) به او داد. از جا برخاستم و به او گفتم: وای بر تو ای اباحنیفه! من سال گذشته در حج بودم و نزد امام صادق (ع) رفتم تا به او سلامی کنم و همین جوان را دیدم که همین مسئله را از او سؤال می‌نمود و او بر خلاف آنچه تو به او جواب دادی، پاسخش را داد. ابوحنیفه گفت: جعفر بن محمد چه می‌داند؟! من از او داناترم. من ناقلان حدیث را ملاقات کردم و از زبان آن‌ها شنیدم ولی جعفر بن محمد را کتاب‌هایی است. پیش خود گفتم: به خدا سوگند به حج می‌روم حتی اگر سینه‌خیز باشد. در پِی حج بودم که موقعیتی پیش آمد و به حج و نزد امام صادق (ع) رفتم و ماجرا را برایش تعریف نمودم. ایشان خندیدند و فرمود: «لعنت خدا بر او باد! ولی در مورد این سخنِ او که من مردی هستم که کتاب‌هایی دارم، راست گفته است؛ من کتاب‌های ابراهیم و موسی را خوانده‌ام» به ایشان عرض کردم: و چه کسی مثل این کتاب‌ها را دارد؟ او ادامه می‌دهد: کسی درِ خانه را کوبید و در این حین، گروهی از یارانش نزدش بودند. به غلامش فرمود: «ببین چه کسی پشت در است؟» غلام برگشت و عرض کرد: ابو حنیفه است. فرمود: «او را وارد کن». او وارد شد و سلام کرد و حضرت جواب سلام او را داد. سپس گفت: خدا تو را به صلاح آورد، اجازه می‌دهید بنده بنشینم؟ امام (ع) رو به اصحابش نمود و با آن‌ها صحبت می‌کرد و به او توجّهی نمی‌نمود. سپس دوباره و سه باره عرض کرد و امام (ع) توجّهی به او نمی‌کرد. ابو حنیفه بدون اجازه نشست. وقتی امام (ع) فهمید که ابو حنیفه نشسته است رو به سوی او برگرداند و فرمود: «ابوحنیفه کجا است؟» او گفت: من خودم هستم خدا تو را عاقبت به خیر کند. امام (ع) فرمود: «آیا تو فقیه اهل عراق هستی؟» عرض کرد: آری. امام (ع) فرمود: «بر اساس چه چیزی به آن‌ها فتوا می‌دهی؟» عرض کرد: با کتاب خداوند و سنّت پیامبرش. امام (ع) فرمود: «ای اباحنیفه! آیا قرآن را آن گونه که باید، می‌شناسی و ناسخ و منسوخش را می‌دانی؟». گفت: آری. امام (ع) فرمود: «ای ابا حنیفه! ادعای علمی را نمودی. وای بر تو! خداوند این علم را نزد کسی جز اهل کتاب که خداوند آن را بر آن‌ها نازل کرد قرار نداد. وای برتو! و این علم جز نزد افراد خاصی از فرزندان پیامبر ما (ص)، نزد کس دیگری نیست و خداوند حرفی از کتابش را به تو ارث نداده است. اگر این گونه هستی که ادعا می‌کنی ـ‌که هرگز نیستی‌ـ از این سخن خداوند عزّوجل (سيرُوا فيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنينَ)([20]) (در آن راه‌ها ايمن از گزند، شب‌ها و روزها سفر کنيد) مرا خبر ده که کدام قسمت از زمین است؟ عرض کرد: من آن را سرزمین مابین مکه و مدینه به شمار می‌آورم. امام (ع) رو به اصحابش نمود و فرمود: «شما می‌دانید که راه را بر مردم در بین مکه و مدینه قطع می‌کنند و دارایی آن‌ها برده می‌شود و حتی امنیّت جانی هم ندارند و کشته می‌شوند». اصحاب گفتند: این گونه است. ابو حنیفه ساکت شد. امام (ع) فرمود: «ای ابا حنیفه! در مورد این سخن خداوند عزّوجل (مَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا)([21]) (هر که به آن داخل شود، ايمن است) مرا باخبر نما که کدام نقطه از زمین است؟». عرض کرد: کعبه است. امام (ع) فرمود: «می‌دانی هنگامی که حجاج بن یوسف منجنیق را به سمت ابن زبیر قرار داد و او را در کعبه به قتل رسانید؛ آیا او در آنجا ایمن بود؟» ابو حنیفه ساکت ماند. سپس امام (ع) فرمود: «ای ابا حنیفه! اگر بر تو چیزی وارد شود که در کتاب خدا نباشد و همچنین در سنّت و اخبار درباره‌‌اش نیامده باشد، چه می‌کنی‌؟» گفت: خدا تو را عاقبت بخیر کند قیاس می‌نمایم و به رأی و نظر خود عمل می‌کنم. امام (ع) فرمود: «ای ابا حنیفه! اولین کسی که قیاس نمود ابلیس ملعون بود که در برابر خداوند متعال قیاس کرد و گفت: (أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ) (من از او بهترم. مرا از آتش آفریدی و او را از گل)» ابو حنیفه ساکت شد. سپس امام (ع) فرمود: «ای ابا حنیفه! کدام یک پلیدتر است: ادرار یا جنابت؟» گفت: ادرار. امام (ع) فرمود: «مردم از جنابت غسل می‌کنند و از ادرار خیر». ابوحنیفه ساکت شد. امام (ع) فرمودند: «کدام یک برتر است: نماز یا روزه؟» گفت: نماز. امام (ع) فرمود: «پس چرا زن حائض روزه‌اش را قضا می‌کند و نمازش را خیر؟» ابو حنیفه ساکت ماند.... تا پایان حدیث.([22]) از زید شحام روایت شده است که گفت: قتادة بن دعامه بر امام باقر(ع) وارد شد. امام (ع) فرمود: «ای قتاده! آیا تو فقیه اهل بصره هستی؟» قتاده عرض کرد: این چنین می‌پندارند. امام باقر (ع) فرمود: «شنیده‌ام قرآن تفسیر می‌کنی؟» قتاده گفت: بله . امام (ع) فرمود: «اگر تو آن را با علم تفسیر می‌کنی پس تو، همانی و من از تو می‌پرسم؟» .... تا اینکه امام(ع) فرمود: «وای بر تو ای قتاده! اگر تو قرآن را فقط با نظر خودت تفسیر نمودی، خود هلاک شدی و دیگران را به هلاکت افکندی، و اگر آن را از ناقلان حدیث تفسیر نمودی خود را هلاک کردی و دیگران را به هلاکت رساندی. ای وای بر تو ای قتاده! قرآن را فقط کسی می‌داند که بر او نازل شده است».([23]) عبد الرحمن سلمی نقل می‌کند که امام علی (ع) بر یک قاضی گذر کرد. به او فرمود: «آیا ناسخ را از منسوخ می‌شناسی؟» عرض کرد: خیر. امام (ع) فرمودند: «هلاک شدی و دیگران را به هلاکت افکندی. تأویل هر حرف قرآن بر صورت‌های مختلف است».([24]) ابو صلت هروی از امام رضا(ع) نقل می‌کند که در حدیثی به ابن جهم فرمود: «تقوای الهی پیشه کن و کتاب خدا را به رأی خود تأویل ننما که خداوند می‌فرماید: (وما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ) (تأویل آن را جز خدا و آنان که قدم در دانش استوار کرده‌اند، نمی‌دانند)».([25]) از این داستان‌ها و روایاتی که پیش از آن گذشت، این یقین حاصل می‌شود که اگر شخصی جزو افرادی که محکم قرآن را از متشابهِ آن و ناسخ آن را از منسوخش می‌دانند نباشد، نمی‌تواند برای مردم فتوا دهد یا قرآن را به رأی خویش تفسیر نماید، و این علم، مختص ذریه‌ی معصوم است؛ همان جانشینان پیامبر(ص) تا روز قیامت؛ ائمه و مهدیین(ع). از جمله حکمت‌های اختصاص داشتن علم متشابه قرآن به حجّت‌های معصوم، شناختن معصوم و ضرورت به فرمان‌برداری از او است؛ از آن رو که غیر از او باب دیگری برای شناخت قرآن نمی‌باشد و نیز به آن جهت که هر کسی که قال و قیلی دارد، ادعای امامت نکند؛ چرا که هر کس چنین کند، خود را میان دریاهایی از امواج پر تلاطم خواهد یافت و تناقض و آشفتگی او در تفسیر قرآن چون آتشی برای کسی که قلبی برای فهمیدن دارد، آشکار خواهد شد. در احتجاج امیر المؤمنین (ع) بر کافری آمده است که از او در مورد آیات متشابهی از قرآن سؤال کرد و امام (ع) پاسخش را داد تا اینکه فرمود: «خداوند برای عِلم، اهلی قرار داد و با این سخن خود اطاعت از آن‌ها را بر بندگان واجب فرمود: (أَطِيعُواْ اللهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ) (از خداوند اطاعت کنید و از پیامبر اطاعت کنید و همچنین از اولی الامرتان) و با این سخن خود: (وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ) (و حال آنکه اگر در آن به پيامبر و اولو الامرشان رجوع می‌کردند، حقيقت امر را از آنان درمی‌يافتند) و همچنین (اتَّقُواْ اللهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ) (از خدا بترسید و همراه با راست‌گویان باشید) و همچنین با این آیه (وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ) (در حالی که تأويل آن را جز خداوند و آنان که قدم در دانش استوار کرده‌اند نمی‌دانند) و با این سخن (وَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا) (و از درها به خانه‌ها درآييد) و منظور از خانه‌ها، خانه‌های علم است که به اوصیا سپرده شد و درهای آن نیز اوصیا‌ی آن‌ها می‌باشند؛ بنابراین هر عملی که از مسیری غیر از این برگزیدگان و ولایت و حدود و شرایع و سنّت‌ها و مَعالم دین آن‌ها انجام نشود، مردود و غیر قابل قابل قبول است و اهل آن در جایگاه کفر می‌باشند حتی اگر صفت ایمان بر آن‌ها اطلاق گردد... سپس خداوند کلام خود را به سه دسته تقسیم نمود: قسمتی از آن را طوری قرار داد که عالِم و جاهل از آن اطلاع دارند، و قسمتی دیگر از آن را جز کسی که ذهن خود را پاک کرده و حسّش را لطیف و انتخابش را صحیح نگه داشته باشد، همان کسانی که خداوند سینه‌شان را برای قبول کردن اسلام گشود، درک نمی‌کند و قسمتی دیگر که غیر از خدا و ملائکه و استواران در علم، کسی دیگر از آن اطلاع ندارد. خداوند متعال فقط به این جهت این تقسیمات را ایجاد نمود تا اهل باطلی که بر میراث پیامبر(ص) مسلّط شدند نتوانند ادعای چنین عِلمی را نمایند؛ خداوند این علم را در آن‌ها قرار نداد، تا مجبور شوند به سوی ولیّ امرشان که با تکبّر از اطاعتش روی‌گردان شدند، رو کنند...».([26]) روایت شده است که برای قرآن در هر زمان، تأویلی است و کسی این تأویل را نمی‌داند مگر امام حجّت منصوب شده از جانب خداوند متعال: اسحاق بن عمّار می‌گوید از امام صادق (ع) شنیدم که می‌فرمود: «قرآن را تأویلی است که برخی از آن آمده و برخی از تأویل آن هنوز محقق نگشته است، پس هرگاه تأویل آن در زمان هر امامی محقق شود امام آن زمان، آن تأویل را می‌داند».([27]) از اینجا معلوم می‌شود که تأویل قرآن و شناخت محکم از متشابه، ویژه‌ی امام معصوم از اوصیای حضرت محمد (ص) است و امکان ندارد کسی غیر از ایشان آن را بداند. همچنین، از این روایت معلوم می‌گردد که تأویل قرآن در عصر ظهور را فقط امام مهدی (ع) یا کسی که به طور مستقیم با او در ارتباط است و این علم را از آن حضرت (ع) به دست آورده است می‌داند و به این ترتیب درمی‌یابیم که امام مهدی(ع) یا کسی که مرتبط با او است، از طریق به خاموشی کشاندن تمام علماء در معرفت و شناخت علم متشابه قرآن و استوار ساختن آن، شناخته می‌شود؛ همان گونه که اجداد ایشان امامت‌شان را از طریق همین علم که خاص و ویژه‌ی آن‌ها است، به اثبات رسانیدند. پس بر متصدیان و کسانی که ادعای مرجعیّت دارند لازم است با سید احمدالحسن در خصوص این علم مقدس به بحث بپردازند. اگر آن‌ها از این عمل ناتوان باشند یا این دعوت را اجابت نکنند، حقانیت سید احمدالحسن اثبات می‌شود؛ اینکه او وصی و فرستاده‌ی امام مهدی(ع) است؛ چرا که همان‌طور که روایات متواتر تصریح کرده‌اند، این علم فقط نزد اوصیای حضرت محمد (ص) یافت می‌شود. والحمد لله رب العالمین، و الصلاة و السلام علی محمد و آله الائمة و المهدیین. شیخ ناظم العقیلی 1429 هـ.ق بسم الله الرحمن الرحیم حمد و ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است؛ کسی که مالک سلطنت، روان کننده‌ی کشتی (وجود)، مُسخّر کننده‌ی بادها، شکافنده‌ی سپیده‌ی صبح، حکم‌فرمای روز جزا و پروردگار جهانیان است.سپاس مخصوص خدایی است که از ترس و خشیّت او، آسمان و ساکنانش می‌غرند و زمین و آبادکنندگانش می‌لرزند و دریاها و هر آن که در اعماقش غوطه‌ور است موج می‌زنند. بار خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست؛ کشتی روان در اقیانوس‌های ژرف؛ هر که بر آن سوار شود، ایمنی یابد و هر که آن را رها کند غرق شود. کسی که از آن‌ها پیش افتد، از دین خارج است و کسی که از آن‌ها عقب بماند، نابود است؛ و همراه با آن‌ها، ملحق به آن‌ها است. <h3 id="

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی (۱۸۴)

آل عمران: 7.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 198.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 179.

نسا: 83.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 200.

عنکبوت: 49.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 180.

عنکبوت: 49.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 198.

آل عمران: 7.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 200.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 192.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 190.

طه: 81.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 200.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 186.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۱۸ ص 149.

نساء: 59.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 195.

سبأ: 18.

آل عمران: 97.

بحار الانوار: ج ۲ ص 292.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 185.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 202.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 194.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۷۲ ص 194.

وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 196.

به نظر می‌رسد این پرسش از این گفتار امیر المؤمنین  ناشی شده باشد: «خداوند را با خدا بشناس، و فرستاده را با رسالت، و اولی الامر را با امر به معروف و عدل و احسان». کافی: ج ۱ ص 85 ؛ توحید شیخ صدوق: ص 285 و 286.

این، همان چیزی است که از ایشان  در احادیث‌شان روایت شده است. در زیارت جامعه‌ی کبیره آمده است: «... مَنْ أَرَادَ اللهَ بَدَأَ بِكُمْ بِكُمْ يُبَيِّنُ اللهُ الْكَذِبَ وَ بِكُمْ يُبَاعِدُ اللهُ الزَّمَانَ الْكَلِبَ...» (.... هركه خدا را خواست، از شما شروع كرد، خدا به وسيله‌ی شما دروغ را آشكار كند، و خدا به خاطر شما دور نمايد روزگار گزنده را....). برید بن عجلی می‌گوید: شنیدم ابوجعفر  می‌فرماید: «با ما خداوند پرستیده شد، با ما خداوند شناخته شد و با ما به یکتایی خداوند تبارک و تعالی ایمان آورده شد و محمد، حجاب خداوند تبارک و تعالی می‌باشد...». کافی: ج ۱ ص 145.

از ابو بصیر نقل شده است: از ابو عبدالله  در مورد این سخن خداوند متعال (وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا( (سوگند به خورشید و برآمدن آفتابش) سؤال کردم. فرمود: «خورشید، رسول خدا  است که خداوند با او دین مردم را برایشان واضح می‌گرداند». عرض کردم: (وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا( (و سوگند به ماه چون از پیِ آن برآيد). فرمود: «امیر المؤمنین است». عرض کردم: (وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا( (و سوگند به روز چون آن را روشن کند). فرمود: «منظور امام از نسل فاطمه  است که از دین رسول خدا پرسیده می‌شود و برای کسی که پرسیده است، روشن می‌کند، و خداوند حکایت می‌کند: (وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا( (و سوگند به روز چون آن را روشن کند)». عرض کردم: (وَالليْلِ إِذَا يَغْشَاهَا( (و سوگند به شب چون فرو پوشدش). فرمود: «منظور امامان جور و ستم هستند؛ کسانی که به جای آل محمد  مستبدانه حکومت کردند و بر جایگاهی که آل رسول خدا  به آن سزاوارتر بودند، تکیه زدند و دین رسول خدا  را با ظلم و ستم پوشانیدند و این همان سخن خداوند متعال است که (وَالليْلِ إِذَا يَغْشَاهَا( (و سوگند به شب چون فرو پوشدش)» و فرمود: «ظلم آن‌ها نورِ روز را پوشانید....». بحار الانوار: ج ۲۴ ص 70. از ابن عباس روایت شده است: رسول خدا فرمود: «مَثَل من بین شما مانند خورشید و مَثَل علی، مانند ماه است. هنگامی خورشید پنهان شد، با ماه هدایت جویید». بحار الانوار: ج ۲۴ ص 76.

اگر امام مهدی  با رسول خدا  و امام علی و فاطمه‌ی زهرا و حسن و حسین .... مقارنه شود، چون ستاره‌ای درخشان می‌باشد. از امام صادق جعفر بن محمد  از پدرانش  از امیرالمؤمنین  روایت شده است که فرمود: «رسول خدا  فرمود: هنگامی که به آسمان برده شدم پروردگارم به من وحی فرمود.... تا اینکه فرمود: خداى عزّوجل فرمود: سر بلند كن. سر بلند كردم و ناگاه انوار على، فاطمه، حسن، حسين، على بن الحسين، محمد بن على، جعفر بن محمد، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمد بن على، على بن محمد، حسن بن على و «م ح م د» بن الحسن قائم را ديدم که در وسط آن‌ها مانند ستاره‌ای درخشان بود. عرض‌كردم: پروردگار اينها كيانند؟ فرمود: اینها امامان‌اند و اين همان قائمی است كه حلال مرا حلال و حرام مرا حرام كند و به وسيله‌ی او از دشمنانم انتقام گيرم و او مايه‌ی راحتى دوستان من است و او است كه دل شيعيانت را از ظالمان و منكران و كافران شفا مى‌دهد....». کمال الدین و تمام النعمه: ص 252.

از امام صادق  در حدیث معراج رواست شده است: «.... تا اینکه فرمود:.... پيامبر گويی به اراده‌ی خدا، از چیزی شبیه ميان سوراخ سوزن به نور عظمت الهی نگريست. خداوند تبارک و تعالی فرمود: ای محمد! گفت: لبیک، پروردگارم. فرمود:....». کافی: ج ۱ ص 443.

از رسول خدا  روایت شده است: «من شهر علم و علی دربِ آن است....».

این تفسیر گفتار رسول خدا  در حق امیرالمؤمنین  را برای ما آشکار می کند: «به علی دشنام ندهید که او ممسوس به ذات خداوند است». غدیر - شیخ امینی: ج ۱۰ ص 213.

مناقب ابن شهر آشوب: ج ۱ ص 317.

در گفتگویی طولانی با مفضل بن عمر از امام صادق  روایت شده است: «.... ای مفضل! بلکه قائم پشتش را به حرم تکیه می‌دهد و دستش را بیرون می‌آورد که آن را سفید بدون هیچ عیب و نقصی می‌بینی در حالی که می‌فرماید: این دست خداوند و از جانب خداوند و به امر خداوند است. سپس این آیه را تلاوت می‌کند: (إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللهَ یَدُ اللهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَن نَّکَثَ فَإِنَّمَا یَنکُثُ عَلَى نَفْسِهِ( (آنان که با تو بيعت می‌کنند جز اين نيست که با خدا بيعت می‌کنند. دست خدا روی دست‌هايشان است و هر که بيعت بشکند، به زيان خود شکسته است)....». بحار الانوار: ج ۵۳ ص 8.

قصص انبیا سید نعمت الله جزایری: ص 55.

و چنین چیزی غریب نیست؛ علی بن ابی طالب  در این عالم جسمانی با بدنش در همسایگی با مردم بود در حالی که روحش در ملکوت آسمان‌ها بود، همان‌گونه که از سخنش پیش از به شهادت رسیدنش مشخص می‌گردد: «.... من فقط همسایه‌‌ای بودم که بدنم چند روزی با شما همسایه شد و از این پس از من چیزی جز بدنی بدون روح و جسمی ساکن بعد از حرکت و جثه‌‌ای ساکت پس از سخن گفتن نخواهید یافت....». نهج البلاغه: ج ۲ ص 34.

سوره بقره: 25 و آیات بسیار دیگری در سایر سوره‌ها.

الرحمن: 46 و 48.

الرحمن: 62 و 64.

تجافی: منتقل شدن شیءای از مکانش پس از موجود بودنش در آن، می‌باشد. تجلّی: ظهور به همراه باقی ماندن حقیقت منعکس شده و حکایت‌کننده از وضعیت آن می‌باشد؛ و توضیحات بیش‌تر خواهد آمد.

در تفسیر از امام حسن عسکری  آمده است: «.... (وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ( (و به این درخت نزدیک نشوید) یعنی درخت علم که مخصوص محمد و آل محمد است و نه کس دیگر و کسی غیر از آن‌ها به امر خداوند از آن نمی‌خورد و از جمله‌ی آن، آنچه پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین که صلوات پروردگارم بر آن‌ها باد، از آن تناول کردند پس از اِطعام مسکین و یتیم و اسیر می‌باشد که پس از آن دیگر هیچ گرسنگی، تشنگی، بیماری و سختی حس نکردند. این درختی است که متمایز از سایر درختان بهشتی است. هر درختی از درختان بهشتی، نوعی از میوه و خوراکی را با خود دارد درحالی که این درخت و نوع آن، گندم، انگور، انجیر، عناب و سایر انواع میوه‌ها و خوردنی‌ها را با خود دارد...». بحارالانوار: ج ۱۱ ص 189.

اعراف: 26.

از مفضل بن عمر روایت شده است که گفت: ابو عبد الله  فرمود: «.... هنگامی که خداوند عزّوجل آدم و همسرش را در بهشت سکونت داد، به آن دو فرمود: (وَكُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ( (و هر چه خواهيد و هر جا که خواهيد از ثمرات آن به خوشی بخوريد و به اين درخت نزديک مشويد) یعنی درخت گندم (فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ( (که به زمره‌ی ستمکاران درآييد). پس به منزلت و جایگاه محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه‌ی پس از ایشان  نگاه کردند و آن را شریف‌ترین جایگاه بهشت دیدند. گفتند: ای پروردگار ما، این جایگاه از آنِ کیست؟ خداوند جل جلاله فرمود: سرهایتان را به سمت ساق عرش بلند کنید. سرهایشان را بلند کردند و اسم‌های محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین و ائمه که صلوات پروردگارم بر ایشان باد را بر ساق عرش، نوشته شده با نور خداوند جبار جل جلاله دیدند.... پس آن هنگام که خداوند عزّوجل اراده فرمود تا توبه‌شان را بپذیرد، جبرئیل  به سویشان آمد و به آن دو گفت: شما با خواستار شدن جایگاهی که فضلی بر شما بود، به خود ستم روا داشتید، مجازات شما هبوط شدن از جوار خداوند عزّوجل به زمینش می‌باشد. پس پروردگارتان را به حق اسم‌هایی که بر ساق عرش دیدید عزیز بدارید تا توبه‌تان را بپذیرد. گفتند: خداوندا! ما به حق کریم‌ترینانِ در نظر تو یعنی محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین و ائمه  از تو درخواست می‌نماییم که توبه‌ی ما را بپذیری و بر ما رحم آوری. پس خداوند توبه‌شان را پذیرفت که او بسیار توبه‌پذیر و مهربان است....». معانی الاخبار شیخ صدوق: ص 108 ح 1.

سید الحمد الحسن  بین عوالم دنیوی و بهشت یا بهشت‌های ملکی به وضوح تفاوت قائل می‌شود. ابلیس از دروازه‌ی بهشت محجوب و به دور بود و آدم را در عوالم دنیوی وسوسه نمود نه در ملکوت دنیا یا همان آسمان اول.

فرازی از دعای امام محمد باقر  که کلینی در کافی: ج ۲ ص 244 روایت کرده است. از ابو عبد الله روایت شده است که فرمود: «خداوند ما را آفرید و صورت‌های ما را نیکو ساخت، و ما را در میان بندگانش چشم خود قرار داد، و در میان خلقش زبان گویای خود کرد، و ما را دست گشوده‌ی مهر و رحمتش بر بندگان خود نمود، و ما را چهره‌ی خویش قرار داد که از آن سو به او گرایند و بابی ساخت که بر او دلالت می‌کند، و ما را خزانه‌‌داران خود در آسمان و زمینش نمود، به سبب ما درختانْ میوه می‌آورند، و میوه‌‌ها به پختگی می‌‌رسند، و رودها جاری می‌شوند، و به سبب ما باران آسمان فرو می‌ریزد، و گیاه زمین می‌روید، و به عبادت ما، خداوند پرستش می‌شود که اگر ما نبودیم، خدا پرستیده نمی‌شد!». کافی: ج ۱ ص 144.

تین: 4 و 5.

ابو جعفر می‌فرماید: «ای جابر! اولین مخلوقی که خداوند بیافرید محمد و عترت هدایت‌کننده‌ی هدایت‌یافته‌ی او بود....». کافی: ج ۱ ص 442. در حدیثی دیگر در بحار الانوار ج ۱ ص 97 از پیامبر روایت شده است که فرمود: «اولین چیزی که خداوند آفرید، عقل بود» و به طریق دیگری روایت شده است: «هنگامی‌که خداوند عزّوجل عقل را آفرید به او فرمود: پیش آی. پس پیش آمد. سپس فرمود: برو. پس رفت. سپس خداوند متعال فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، خلقی بزرگ‌تر از تو نیافریدم، به واسطه‌ی تو پاداش می‌دهم و به واسطه‌ی تو عقوبت می‌کنم، به واسطه‌ی تو می‌گیرم و به واسطه‌ی تو اعطا می‌کنم».

از سماعه نقل شده است: نزد ابو عبدالله بودم و جماعتی از دوست‌دارانش نیز نزدش بودند. یاد عقل و جهل به میان آمد. ابو عبدالله  فرمود: «عقل و لشکریانش و جهل و لشکریانش را بشناسید تا هدایت شوید». سماعه می‌گوید: گفتم: ما چیزی نمی‌دانیم جز آن‌چه شما به ما آموخته‌ای. ابو عبد‌الله فرمود: «خداوند بلند مرتبه عقل را آفرید. او اولین مخلوقی از روحانیون بود که از سمت راست عرش از نورش بیافرید. به او فرمود: پیش آی، پیش آمد و سپس فرمود: برو، رفت. خداوند تبارک و تعالی فرمود: تو را بر خُلقی عظیم خلق کردم و بر جمیع خلایقم برتری دارم. سپس جهل را در دریای شور تشنگی بیافرید. به او فرمود: پشت کن، رفت. سپس فرمود: بازگرد، و بازنگشت. به او فرمود: تکبّر کردی؟ و لعنتش نمود....». بحار الانوار: ج ۱ ص 110.

همچنین از ابو جعفر  روایت شده است که فرمود: «وضو حدّی از حدود خداوند است تا بداند چه‌کسی اطاعتش می‌کند و چه‌کسی نافرمانی‌اش، و چیزی مؤمن را نجس نمی‌کند، و در وضو چیزی مانند روغن است که کفایتش می‌کند». کافی: ج ۳ ص 21.

شرح احقاق الحق مرعشی: ج ۳۲ ص 237.

نهج البلاغه ـ شرح محمد عبده: ج ۴ ص 52، نصیحت شماره 236.

از سید موحّدین  روایت شده است: «علمِ آن‌چه بوده و آن‌چه هست، جملگی در قرآن وجود دارد و علم قرآن در سوره‌ی فاتحه و علم فاتحه در بسم الله الرحمن الرحیم می‌باشد». نور البراهین سید نعمت الله جزایری: ج ۱ ص315.

سید در تفسیر سوره‌ی فاتحه صورت واضحی از اسامی سه‌گانه‌ی «الله، رحمن و رحیم» را به تصویر می‌کشند؛ ارکان اسم «اعظم اعظم اعظم». مراجعه نمایید.

إسراء: 110.

مریم: 50.

طه: 114.

قلم: 1.

مستدرک سفینة البحار شیخ علی نمازی: ج ۸ ص 582 و 583.

حدیثی از امیر‌المؤمنین  روایت شده است: «علوم هستی، جملگی در قرآن است و تمام علوم قرآن در سبع مثانی (فاتحه) و علوم سبع مثانی در بسمله و علوم بسمله در نقطه است و من آن نقطه هستم». چهل حدیث شیخ ابراهیم خویی: ص 231.

از علی بن محمد بن جهم روایت شده است: مأمون در مجلس حاضر شد در حالی که در برابرش علی بن موسی الرضا قرار داشت. مأمون به او گفت: ای فرزند رسول خدا مگر شما نمی‌گویید پیامبران معصوم هستند؟ امام (ع) فرمودند: «بله». پس از او سوالاتی در خصوص آیات قرآن کریم در مورد انبیا پرسید که در بینشان سوالی بود که در آن مأمون گفت: پس مرا از مفهوم این سخن خداوند عزّوجل در مورد حضرت ابراهیم  خبر بده: ﴿فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي﴾ «چون شب او را فرو گرفت، ستاره‌ای ديد. گفت: اين است پروردگار من». امام رضا  فرمودند: «ابراهیم  در جمع سه گروه قرار داشت؛ گروهی ستاره‌ی زهره را می‌پرستیدند، گروهی ماه را و گروهی دیگر خورشید را و این در زمانی بود که ابراهیم  از مخفیگاهی که در آن‌جا پنهانش کرده بودند خارج شد. زمانی‌که شب او را فرا گرفت، ستاره‌ی زهره را دید. از روی انکار و استخبار  گفت: «آیا این پروردگار من است؟!» و هنگامی‌که ستاره‌ی زهره غروب کرد گفت: «من غروب کننده‌ها را دوست ندارم؛ زیرا غروب کردن از صفات پدیده‌های حادث است نه از صفات قدیم (ازلی)». زمانی‌که ماه را در حال طلوع کردن دید از روی انکار و استخبار گفت: «آیا این پروردگار من است؟!» هنگامی‌که ماه غروب کرد گفت: «اگر پروردگارم مرا هدایت نکند بی‌شک از گروه گمراهان خواهم بود». زمانی‌که صبح شد و خورشید را در حال طلوع دید باز از روی انکار و استخبار و نه از روی اقرار گفت: «آیا این پروردگار من است؟! این از زهره و ماه بزرگ‌تر است!». زمانی‌که خورشید هم غروب کرد به سه گروه پرستندگان زهره، ماه و خورشید گفت: ﴿یا قَوْمِ إِنِّی بَرِی‌ءٌ مِمَّا تُشْرِکونَ، إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِی لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ» (ای قوم من! من از آنچه شريک خدايش می‌دانيد بيزارم، من از روی اخلاص روی به سوی کسی آوردم که آسمان‌ها و زمين را آفريده است و من از مشرکان نيستم﴾. ابراهیم از آن‌چه گفت می‌خواست بطلان دینشان را برایشان روشن کند و برای آن‌ها ثابت کند عبادت برای آن‌چه دارای صفت زهره، ماه و خورشید باشد صحیح نیست و عبادت تنها برای خالق آن‌ها و خالق آسمان‌ها و زمین صحیح است و این احتجاج و استدلال بر قومش را خداوند متعال به او الهام کرد و به او داد همانطور‌که خداوند عزّوجل می‌فرماید: ﴿وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى‌ قَوْمِهِ﴾ (اين برهان ما بود که آن را به ابراهيم در برابر قومش دادیم)». پس مأمون گفت: ای فرزند رسول خدا آفرین بر شما. عیون اخبار الرضا: ج ۱ ص 197 ح 1.

همان‌طور که در حدیث معراج و علت اذان گفته شده است. به آن مراجعه کنید.

در حدیث معرفت که بین امیر‌المؤمنین و رسول خدا  جریان یافت و در آن، رسول خدا می‌فرماید: «.... در‌حالی‌كه پیش از ایشان به پروردگارمان معرفت پیدا كرده و به تسبیح و تهلیل و تقدیسش پرداخته‌ایم؛ زیرا اولین موجودی كه خداوند عزّوجل آفرید ارواح ما بود. پس از آفریدن، آن را به توحید و تحمیدش گویا ساخت سپس فرشتگان را آفرید. ایشان وقتی مشاهده كردند ارواح ما یک نور است امر ما را بزرگ شمردند و ما برای این‌كه فرشتگان بدانند مخلوق هستیم و او از صفات ما مخلوقات مبرّا است حضرتش را تسبیح و تنزیه نمودیم. فرشتگان نیز با تسبیح ما به تسبیح حق پرداخته، حضرتش را از صفات ما منزه نمودند. و نیز چون شأن ما را باعظمت دیدند برای این‌كه فرشتگان بدانند هیچ خداوندی جز الله نیست و ما بندگان کوچکی هستیم و ما آفریدگار نیستیم که به همراه او یا به غیر از او پرستیده شویم، به تهلیل آن حضرت پرداختیم. وقتی فرشتگان چنین دیدند آنان نیز به گفتن لا اله الا الله مبادرت ورزیدند. و نیز وقتی عظمت و موقعیت و جایگاه ما را مشاهده كردند جهت آگاه نمودن ایشان از این‌كه حق تعالی بزرگ‌تر از هر چیزی است و عظمت و جایگاه و موقعیت ما صرفاً به واسطه‌ی او است به تكبیر پرداخته، حضرتش را به بزرگی یاد نمودیم. و چون عزّت و قوت ما را مشاهده كردند....». علل الشرایع: ج ۱ ص 5.

پوشیده نیست که شناخت ابراهیم از ایشان که صلوت پروردگارم بر آن‌ها باد، با توجّه به ظرفیت خودش بود نه این‌که او حقیقت کامل آن‌ها را درک کرده باشد. آیا پس از این سخن رسول خدا به علی : «ای علی! خدا را جز من و تو نشناخت و مرا جز خدا و تو نشناخت و تو را جز من و خدا نشناخت» (مستدرک سفینة البحار نمازی: ج ۷ ص 182) آیا مجالی برای شک و توهّم باقی می‌ماند که ابراهیم تمام حقیقت آن‌ها را شناخته باشد؟!

در لمعة البیضا تبریزی انصاری ص 64 آمده است: از پیامبر روایت شده است: «من و علی نوری در پیشگاه حضرت رحمن چهل هزار سال پیش از این‌که عرشش را بیافریند بودیم ـ‌و در روایت عوالم: چهل هزار سال پیش از آدم‌ـ و ما پیوسته در نور بودیم تا در هشتاد هزار سال به حضور عظمت رسیدیم. سپس خداوند خلایق را از نور ما آفرید. پس ما مخلوقات خداوند هستیم و تمام خلق، مخلوق ما» و در حدیثی دیگر: «و خلق پس از خلقت ما».

بحار الانوار: ج ۹۵ ص 393.

چقدر قبیح و زشت است سخن برخی به جهت رد کردن سخن سید احمد‌الحسن  در خصوص این آیه که: چگونه منظور از این اجرام و ستارگان محمد و علی و قائم می‌باشد و آیا معقول است ابراهیم در خصوص سادات و سروران خلق بگوید: آن‌ها را دوست ندارم؟! پاسخ: پیامبر خدا حضرت ابراهیم  در جست‌وجوی خدای کامل حاضری که غیبت نمی‌کند بود و هنگامی‌که آن ستارگان را دید و افول آن‌ها را ملاحظه نمود، گفت: من افول‌کنندگان را دوست ندارم؛ یعنی دوست ندارم پروردگاری که غایب می‌شود را عبادت کنم؛ چرا که افول و غایب شدن از صفات مخلوقات نیازمند می‌باشد.

انعام: 75 تا 78.

تفسیر قمی: ج ۱ ص 206.

تفسیر عیاشی: ج ۱ ص 364 ح 38.

مختصر بصائر الدرجات: ص 26.

این‌که شخصی مانند رسول خدا  تجلّی خداوند در خلقش است به معنی تجلّی و ظهوری برای صفات خداوند متعال در خلق و تمثیل‌کننده و حکایت‌کننده‌ای برای صفات او سبحان می‌باشد به گونه‌ای که به واسطه‌ی او خداوند متعال شناخته می‌شود. خداوند سبحان در قرآن کریم بر این تجلّی تصریح می‌فرماید: ﴿وَ لَمَّا جاءَ مُوسي‏ لِميقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني‏ أَنْظُرْ إِلَيْکَ قالَ لَنْ تَراني‏ وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَي الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَراني‏ فَلَمَّا تَجَلَّي رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسي‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَيْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ﴾ (چون موسی به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، گفت: ای پروردگار من، بنمای تا در تو نظر کنم. گفت: هرگز مرا نخواهی ديد. به آن کوه بنگر، اگر بر جای خود قرار يافت، تو نيز مرا خواهی ديد. چون پروردگارش بر کوه تجلّی کرد، کوه را خرد کرد و موسی بيهوش بيفتاد. چون به هوش آمد گفت: تو منزهی، به تو بازگشتم و من نخستين مؤمنانم.) (اعراف: 143). در این‌جا به طور قطع هیچ‌گونه انتقال مکانی یا جابه‌جایی موقعیتی (تجافی) برای او سبحان و متعال وجود ندارد که او از این صفات منزّه است ـ‌تعالی الله عن ذلک علواً کبیراًـ بلکه تجلّی او سبحان و متعال بر کوه با ظهور چیزی است که از او حکایت می‌کند. از اهل‌بیت  روایت شده است که خداوند متعال با مردی از کروبین بر کوه متجلّی شد و آن را متلاشی نمود. از ابو عبد‌الله روایت شده است که فرمود: «کروبین قومی از شیعیان ما از خلق اول هستند که خداوند آنان را در پشت عرش قرار داده است و اگر نور یکی از آن‌ها بر اهل زمین قسمت شود همه را کفایت می‌کند؛ سپس فرمود: زمانی‌که موسی  از خداوند تقاضای رویت کرد پروردگار متعال به یکی از کروبین امر فرمود تجلّی کند و نور خود را بر کوه اندازد و چون تجلّی کرد آن کوه پاره پاره گردید». مستطرفات السرائر ابن ادریس حلی: ص 569. و در دعای سمات آمده است: «.... وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِي تَجَلَّيْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ فَجَعَلْتَهُ دَكّا وَ خَرَّ مُوسَى صَعِقاً، وَ بِمَجْدِكَ الَّذِي ظَهَرَ عَلَى طُورِ سَيْنَاءَ فَكَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ وَ رَسُولَكَ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ وَ بِطَلْعَتِكَ فِي سَاعِيرَ وَ ظُهُورِكَ فِي جَبَلِ فَارَانَ بِرَبَوَاتِ الْمُقَدَّسِينَ وَ جُنُودِ الْمَلائِكَةِ الصَّافِّينَ وَ خُشُوعِ الْمَلائِكَةِ الْمُسَبِّحِينَ....» (....و به نور جلوه‌ات كه با آن بر كوه تجلّى نمودى و آن را فرو پاشيدى، و موسى مدهوش درافتاد، و به بلنداى جاهت كه بر طور سينا نمايان شد، پس با آن، سخن گفتى با بنده و فرستاده‌ات موسى بن عمران و به پرتو فروزانت در ساعير (كوهى در بیت المقدس) و ظهور پر فروغت در فاران (كوهى نزديک مكه و محل مناجات پيامبر) در جايگاه بلند قدسيان و با سپاهيان صف كشيده از فرشتگان، و خشوع فرشتگان تسبيح كننده....). در این سخن تامل کن «طَلْعَتِكَ فِي سَاعِيرَ وَ ظُهُورِكَ فِي جَبَلِ فَارَانَ....» (پرتو فروزانت در ساعير (كوهى در بیت المقدس) و ظهور پر فروغت در فاران (كوهى نزديک مكه و محل مناجات پيامبر)....) طلعت و ظهور از خصوصیات ماده است که بر ساحت خداوند متعال راهی ندارد و چنین چیزی امکان ندارد مگر با تجلّی. طلعت خداوند در ساعیر با پیامبرش عیسی و ظهور خداومند متعال در فاران با محمد  صورت پذیرفت همان‌گونه که سید احمد‌الحسن در سایر کتاب‌هایش مانند نبوّت خاتم ذکر فرموده است؛ می‌توانید به آن‌ها مراجعه کنید.

فصلت: 2.

نسا: 1.

ابو عبدالله امام صادق  می‌فرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم. در هر صبح و شام و در پیِ نمازهای روزانه و شبانه‌ات در ماه رجب بگو: «يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ، وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ، يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ  بِالْقَليلِ، يا مَنْ يُعْطى‏ مَنْ سَئَلَهُ، يا مَنْ يُعْطى‏ مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ‏  تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً، اَعْطِنى‏ بِمَسْئَلَتى‏ اِيَّاكَ، جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَ جَميعَ خَيْرِ  الْأخِرَةِ، وَ اصْرِفْ عَنّى‏ بِمَسْئَلَتى‏ اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا، وَ شَرِّ الْأخِرَةِ، فَاِنَّهُ‏  غَيْرُ مَنْقُوصٍ مااَعْطَيْتَ، وَ زِدْنى‏ مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ» (اى آن‌كه براى هر خيرى به او اميد دارم و از خشمش در هر شرّى ايمنى جويم. اى‌كه عطاى بسيار می‌دهی در برابر (طاعت) اندک. اى‌كه عطا كنى به هر‌كه از تو خواهد! اى‌كه عطا كنى به كسى‌كه از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى! عطا كن به من به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه‌ی خوبى‌های دنيا و همه خوبى‌ها و خير  آخرت را و بگردان از من به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم همه‌ی شرّ دنيا و شرّ آخرت را؛ زيرا  آن‌چه تو دهى چيزى كم ندارد و بيفزا بر من از فضلت، اى بزرگوار!)». اقبال الاعمال: ج ۳ ص 211.

از رسول خدا  در حدیثی روایت شده است: «.... و به ملائکه‌اش می‌فرماید: ای فرشتگان من، نگاه کنید به کنیز من فاطمه که سرور همه‌ی بندگانِ من از جنس زنان می‌باشد. به او نگاه کنید که چگونه بند بند وجودش از خوفِ عظمت من می‌لرزد و با قلبش به عبادتِ من روی آورده است. شما ملائکه را شاهد می‌گیرم که شیعیان او را از آتش دوزخ در امان داشتم....». امالی شیخ صدوق: ص 175 و ده‌ها روایت دیگر که بر این مضمون تاکید دارند.

بحار الانوار: ج ۳۴ ص 19.

اسرار فاطمیه شیخ محمد فاضل مسعودی: ص 69، روایت شده از تفسیر «اطیب البیان».

از امام صادق از پدرش  روایت شده است که فرمود: «جابر بن عبد الله انصاری گفت: شنیدم رسول خدا سه روز پیش از وفاتش به علی بن ابی طالب  می‌فرماید: سلام بر تو ای پدر دو گل خوشبو. تو را به آن دو گل خوشبوی من از دنیا سفارش می‌کنم که به زودی دو رکن و اساس و پایه‌ی زندگیت شکسته خواهد شد، و خداوند پس از من نگهبان تو است، و چون رسول خدا از دنیا رفت، علی  فرمود: این بود یکی از آن دو رکن و پایه‌ای که رسول خدا به من فرمود، و چون فاطمه از دنیا رفت، علی فرمود: و این هم رکن دومی بود که رسول خدا  فرمود». امالی شیخ صدوق: ص 198.

از حبه‌ی عرنی روایت شده است: با امیر مؤمنان به سوی پشت کوفه خارج شدیم. امیر‌المؤمنین  در پشت کوفه در وادی السلام ایستاد و گویی با کسانی سخن می‌گفت. من نیز با او ایستادم تا خسته شدم. پس نشستم تا این‌که ملول شدم. دوباره برخاستم و دوباره مثل مرتبه‌ی اول خسته شدم. سپس نشستم و ملول شدم. سپس ایستادم و ردایم را جمع کردم و گفتم: ای امیر مؤمنان! من بر شما از ایستادن زیاد نگرانم، ساعتی استراحت کن! و ردایم را بر زمین پهن کردم تا بنشیند. فرمودند: «ای حبّه، آنچه دیدی نبود مگر سخن گفتن و انس گرفتن با مؤمن». گفتم: ای امیرالمؤمنین! آن‌ها نیز چنین هستند؟ فرمود: «آری، اگر آن‌چه من می‌بینم برای تو هم کشف می‌شد، می‌دیدی که مؤمنان حلقه‌وار نشسته با هم سخن می‌گویند». عرض کردم: اجسادند یا ارواح؟ فرمودند: «ارواح، و مؤمنی در جایی از زمین نمی‌میرد مگر این‌که به روحش گفته می‌شود: به وادی السلام ملحق شو، که وادی السلام قطعه‌ای از بهشت عدن است». بحار الانوار: ج ۹۷ ص 234.

مقطعی از مناجات شعبانیه امیر‌المؤمنین. بحار الانوار: ج ۹۱ ص 97.

فتح: 1 و 2.

مناقب ابن شهر آشوب: ج ۱ ص 317.

مصباح المجتهد: ص 419.

از ابو عبدالله  در تفسیر این سخن خداوند متعال ﴿حمعسق﴾ روایت شده است که فرمود: «حروفی از اسم الله اعظم مقطوع (بریده شده) می‌باشند که آن را پیامبر یا امام که صلوات خداوند بر ایشان باد، تألیف می‌کنند و اسم اعظمی را تشکیل می‌دهند که اگر با آن خداوند خوانده شود، اجابت می‌شود». بحار الانوار: ج ۸۹ ص 376.

از ابو عبدالله درباره‌ی این سخن خداوند متعال ﴿وَلِلهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا﴾ (از آنِ خداوند است نيکوترين نام‌ها. به آن نام‌هايش بخوانيد) روایت شده است که فرمود: «به خدا سوگند ما همان نام‌های نیکوتر خداوند هستیم که خداوند هیچ عملی را از بندگان نمی‌پذیرد مگر به واسطه‌ی شناخت و معرفت ما». کافی: ج ۱ ص 143.

اشاره‌ای به این حدیث امام صادق دارد که می‌فرماید: «.... زمین‌ها، کوه‌ها، دره‌هاو بستر رودها» سپس به فرش زیرش نظر کرد و فرمود: «و این فرش هم از جمله مواردی بوده که به او تعلیم داد».بحارالانوار: ج ۱۱ ص146.

روم: 30.

کافی: ج ۴ ص 63 ح 6.

مریم: 26.

مختصر بصائر الدرجات: ص 6.

در دعا آمده است: «الّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمّد و آلِ مُحَمّد، اَلْفُلْکِ الْجارِیَة فِي اللُجَجِ الْغامِرَة، یَأْمَنُ مَنْ رَکِبَها وَ یَغْرِقُ مَنْ تَرکَها، اَلْمُتَقدّمُ لَهم مارِق، وَ الْمُتَأَخّرُ عَنْهُمْ زاهِق، وَ اللّازِم لَهُم لاحِق....» (بارخدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست؛ کشتی روان در اقیانوس‌های ژرف؛ هرکه بر آن سوار شود، ایمنی یابد و هرکه آن را رها کند غرق شود. کسی‌که از آن‌ها پیش افتد، از دین خارج است و کسی‌که از آن‌ها عقب بماند، نابود است؛ و همراه با آن‌ها، ملحق به آن‌ها است....). مصباح المجتهد شیخ طوسی: ص 45. بنابراین ملحق شدن به ایشان  محقق نمی‌شود مگر با التزام به ایشان و خارج نشدن از منهج و روش آن‌ها. کسی‌که از آن‌ها پیشی جوید از دین خارج می‌شود و کسی‌که از آن‌ها عقب افتد حتما هلاک و نابود خواهد شد.

محاسن برقی: ج ۱ ص 164.

حدید: 19.

بحار الانوار: ج ۲۴ ص 38 و شیخ طوسی نیز آن را از عیاشی روایت نموده است.

حدید: 19.

بحار الانوار: ج ۲۴ ص 39.

صف: 13.

تفسیر قمی: ج ۲ ص 366.

مصباح المجتهد: ص 45.

این شبهه به شبهه‌ی «آکل و مأکول» (خورنده و خورده شونده) معروف است.

از جمیل بن درّاج از ابو عبدالله روایت شده است: از ایشان  درباره‌ی ابلیس پرسیدم که آیا از ملائکه بود؟ و آیا چیزی از امر آسمان‌ها می‌دانست؟ فرمود: «از ملائکه نبود و چیزی از آسمان‌ها نمی‌دانست. او از جنّیان و همراه با ملائکه بود و ملائکه او را گویی از خود می‌دیدند در‌حالی‌که خداوند آگاه است که از آن‌ها نبود. پس هنگامی‌که به سجده کردن امر شد، از او سر زد آن‌چه سر زد». بحار الانوار: ج ۱۱ ص 119.

خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ....﴾ (و چون به فرشتگان گفتيم: آدم را سجده کنيد، همه سجده کردند جز ابليس....) (بقره: 34).

خداوند متعال می‌فرماید: ﴿.... إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ....﴾ (....جز ابليس که ازجن بود و از فرمان پروردگارش سربرتافت....) (کهف: 50).

امیر‌المؤمنین  می‌فرماید: «.... پس عبرت گيريد از آن‌چه خداوند با ابليس كرد: كار طولانى، تلاش سخت و بندگى شش هزار ساله‏اش را كه روشن نيست بر حسب سال‌هاى اين جهان برآورد شده است يا سال‌هاى جهان ديگر در برابر ساعتى تکبّر ورزیدن، پوچ ساخت. پس از ماجراى ابليس، با گناهى همسنگ او، كيست كه از عذاب الهى رهايى تواند؟ هيچ‌كس! خداوند سبحان هرگز انسانى را با گناهى كه مَلَکی (فرشته‏اى) را با آن گناه بيرون راند، به بهشت اندرون نبرد....». نهج البلاغه: خطبه‌ی 192 معروف به قاصعه.

یعنی این‌که تعبیر قرآن به این‎که ابلیس لعنت الله از جن بود و از ملائکه نیز بود.

اعراف: 172.

داوود رقی از ابو عبدالله روایت می‌کند که فرمود: «هنگامی‌که خداوند عزّوجل اراده فرمود خلق را خلق نماید، آن‌ها را خلق کرد و در پیشگاهش منتشر نمود. سپس به آن‌ها فرمود: پروردگارتان کیست؟ اولین کسی‌که زبان گشود رسول خدا  بود و امیر‌المؤمنین و ائمه که صلوات خداوند بر همه‌شان باد، بودند که گفتند: تو پروردگار ما هستی. پس علم و دین را بر ایشان حمل نمود. سپس به ملائکه فرمود: اینان حاملان دین من و علم من و امینانم در خلقم هستند و آن‌ها مسئول می‌باشند. سپس به بنی آدم فرمود: به ربوبیت خداوند و همچنین به این افراد به جهت اطاعت و ولایت اقرار کنید. گفتند: آری پروردگار ما، اقرار و اعتراف نمودیم. سپس خداوند جل جلاله به ملائکه فرمود: گواه باشید. ملائکه گفتند: ما شاهدیم که فردا نگویند ما از این موضوع بی‌خبر بودیم یا بگویند جز این نیست که پدران ما پیش از این مشرک بودند و ما نسل بعد از آن‌ها هستیم؛ آیا ما را به خاطر آن‌چه باطلین انجام داده‌اند، هلاک می‌کنی؟! ای داوود! در میثاق بر انبیا تاکید شده است».

مقطعی از مناجات شعبانیه. به اقبال الاعمال: ص 687 مراجعه نمایید.

از ابن مسکان از ابو عبد‌الله درباره‌ی این سخن خداوند ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا﴾ (و آن‌گاه که پروردگار تو از پشت بنی آدم فرزندانشان را بيرون آورد و آنان را برخودشان گواه گرفت و پرسيد: آيا من پروردگارتان نيستم؟ گفتند: آری. گواهی می‌دهيم) روایت شده است: عرض کردم: آیا این گرفتن پیمان به عینه بود؟ فرمود: «آری، معرفت باقی ماند و مردم موقف را فراموش کردند و زود باشد که به خاطر آورند. اگر چنین نبود، احدی خالق و روزی‌دهنده‌اش را نمی شناخت. برخی در عالم ذر با زبان اقرار کردند ولی قلباً ایمان نداشتند. پس خداوند فرمود: به آن‌چه پیش از این کافر شدند، ایمان نمی‌آورند.» بحار الانوار: ج ۵ ص 237.

از ابو جعفر از پدرش از جدش روایت شده است که فرمود: «رسول خدا به علی فرمود: تو همان کسی هستی که خدا در ابتدای خلقتش با وجود تو بر آنان احتجاج نمود، آن‌گاه که آنان را چون اشباحی پابرجا نمود و به آن‌ها فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری. فرمود: آیا محمد رسول خدا نیست؟ گفتند: آری. فرمود: و علی امیرالمؤمنین؟ پس تمام خلایق جملگی استکبار ورزیدند و از ولایت تو سر باز زدند مگر عده‌ی اندکی؛ آن‌ها بسیار اندک‌اند و اصحاب یمین می‌باشند.» بحار الانوار: ج ۲۴ ص 2.

نجم: 39 تا 42.

و همین باعث برتری بین ایشان می‌باشد. خداوند متعال می‌فرماید: (تلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ....﴾ (بعضی از اين فرستادگان را بر بعضی ديگر برتری داديم. خدا با بعضی سخن گفت و بعضی را به درجاتی برافراشت و به عيسی بن مريم معجزه‌ها داديم و او را با روح القدس ياری کرديم....) (بقره: 253).

آل عمران: 101.

معانی الاخبار شیخ صدوق: ص 132.

إسراء: 9.

معانی الاخبار شیخ صدوق: ص 132.

انفال: 24.

ق: 16.

از عبدالله بن عباس روایت شده است: رسول خدا برخاست و برایمان خطبه‌ای ایراد فرمود که در انتهایش چنین بود: «خداوند عزّوجل در ما، دَه خصلت گرد آورد که پیش از ما و پس از ما برای احدی چنین نکرده است: در بین ما است حکم، حِلم (صبر)، علم، نبوّت، سماحة (عفو و بخشش)، شجاعت، قصد، صدق، پاکی و عفاف. ما کلمه‌ی تقوی، راه هدایت، مَثَل اعلی، حجّت عظمی، عروة الوثقی (ریسمان محکم) و حبل المتین (ریسمان استوار) هستیم. ما کسانی هستیم که به دوستی‌مان امر شده است. پس از حق، چیزی جز گمراهی نیست؛ پس به کجا می‌روید؟!». بحار الانوار: ج ۲۶ ص 244.

انبیا: 27.

بقره: 255.

نبأ: 38.

از مسعدة بن صدقه روایت شده است که گفت: از ابا عبدالله درباره‌ی ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه پرسیدم. فرمود: «ناسخ آن حكمی است كه ثابت و استوار است و به آن عمل می‌شود و منسوخ آن حكمی است كه زمانی به آن عمل می‌شده و سپس آن‌چه نسخش کرده است آمد، و متشابه چیزی است که بر جاهل به آن مشتبه می‌شود». تفسیر عیاشی: ج ۱ ص 11.

خداوند متعال می‌فرماید: ﴿هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ﴾ (او همان کسی است که اين کتاب را بر تو نازل کرد بعضی از آيه‌هایش محکماتند، اين آيه‌ها ام الکتاب می‌باشند، و بعضی آيه‌ها، متشابهاتند. آن‌ها که در دلشان ميل به باطل است، به سبب فتنه‌جويی و ميل به تأويل، از متشابهات پيروی می‌کنند، در‌حالی‌که تأويل آن را جز خداوند نمی‌داند، و آنان که قدم در دانش استوار کرده‌اند می‌گويند: ما به آن ايمان آورديم، همه از جانب پروردگار ما است، و جز خردمندان پند نمی‌گيرند) (آل عمران: 7).

جن: 26 تا 28.

از ابو جعفر  روایت شده است که فرمود: «نیکی کردن و صدقه دادن، فقر را کفایت می‌کند، عمر را می‌افزاید و هفتاد بلای کشنده را دفع می‌کند». کافی: ج ۴ ص 2.

حدید: 22.

از برید بن معاویه از ابو جعفر روایت شده است: به او عرض کردم: در خصوص این سخت خداوند: ﴿بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ﴾ (بلکه قرآن، آياتی است روشن که در سينه‌ی اهل دانش جای دارد)، آیا شما، آن‌ها هستید؟ فرمود: «چه کسی غیر از ما می‌تواند باشد؟!». وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 198.

جابر بن یزید می‌گوید: از امام باقر از تفسیر چیزی سؤال نمودم. ایشان پاسخ را دادند. سپس از ایشان  دوباره همان را سؤال نمودم و پاسخ دیگری فرمود. عرض کردم در این مورد پاسخی غیر از این به بنده فرموده بودی! ایشان  فرمودند: «ای جابر! قرآن باطنی دارد (و باطنش نیز باطنی) و همچنین قرآن ظاهری دارد و برای ظاهرش نیز ظاهری. ای جابر! هیچ‌چیز دیگری چون تفسیر قرآن دورتر از عقل‌های مردمان نیست؛ ابتدای آیه‌ای از قرآن در خصوص چیزی است و انتهایش در خصوص دیگری، و قرآن، کلامی است متصل و صرف شده بر وجه‌های متعدد». وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 192.

علامه مجلسی در بحار‌الانوار به تفصیل این مطالب را بیان نموده است، به آن رجوع کنید. به عنوان شاهد قسمتی از آن را می‌آوریم: از شعیب بن انس از برخی از اصحاب ابو عبدالله روایت شده است: ....امام فرمود: «آیا تو فقیه اهل عراق هستی؟» گفت: آری. امام فرمود: «بر اساس چه چیزی به آن‌ها فتوا می‌دهی؟» گفت: با کتاب خداوند و سنّت پیامبرش. امام فرمود: «ای اباحنیفه! آیا قرآن را آن‌گونه که باید، می‌شناسی و ناسخ و منسوخش را می‌دانی؟». گفت: آری. امام فرمود: «ای ابا حنیفه! ادعای علم نمودی. وای بر تو! خداوند این علم را نزد کسی جز اهل کتاب که خداوند آن را بر آن‌ها نازل کرد قرار نداد. وای برتو! و این علم جز نزد افراد خاصی از فرزندان پیامبر ما، نزد کس دیگری نیست و خداوند حرفی از کتابش را به تو ارث نداده است....».

ابو جعفر در گفت‌وگویش با عمرو بن عبید می‌فرماید: «.... بر عهده‌ی مردم فقط قرائت قرآن همان‌گونه که نازل شده است می‌باشد و اگر نیاز به تفسیرش داشتند، هدایت از طریق ما و به سوی ما است، ای عمرو!». وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 202.

با این تقسیم‌بندی علم کتاب برای کسی‌که خواهان نجات است فقط از طریق اهل‌بیت حاصل می‌شود.

اسحاق بن عمار می‌گوید: شنیدم ابا عبد ‌الله می‌فرماید: «قرآن را تأویلی است که برخی از آن آمده و برخی از تأویل آن هنوز محقق نشده است؛ پس هرگاه تأویل آن در زمان هر امامی از ائمه محقق شود امام آن زمان، آن تأویل را می‌داند». وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 196.

روایت‌های بسیاری تصریح دارند که متشابه قرآن را جز اوصیای حضرت محمد نمی‌شناسد؛ از جمله: از ابو جعفر روایت شده است که فرمود: «ما استواران در علم هستیم و ما تأویل آن را می‌دانیم». وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 198.

از امیر‌المؤمنین  روایت شده است: «اگر می‌خواستم هفتاد بار شتر از تفسیر سوره‌ی فاتحه می‌نوشتم». مستدرک سفینة البحار شیخ علی نمازی: ج ۲ ص 388.

از امیر‌المؤمنین در حدیثی درباره‌ی علوم قرآن کریم روایت شده است که فرمود: «.... و قسمتی دیگر که غیر از خدا و ملائکه و استواران در علم، کسی دیگر از آن اطلاع ندارد. خداوند متعال فقط به این جهت این تقسیمات را ایجاد نمود تا اهل باطلی که بر میراث پیامبر مسلّط شدند نتوانند ادعای چنین علمی را نمایند؛ خداوند این علم را در آن‌ها قرار نداد، تا مجبور شوند به سوی ولیّ امرشان که با تکبّر از اطاعتش روی‌گردان شدند، رو کنند....». وسایل الشیعه (آل البیت): ج ۲۷ ص 194.

به عبارت دیگر اگر لوح محو و اثبات وجود ‌نداشت (متشابهات) بَدا منتفی می‌شد و انسان‌ها به اصلاح وضعیت‌شان و زیاد شدن روزی‌شان و طولانی شدن عمرشان و حسن عاقبتشان با توسل به دعا و صدقه و نیکی به والدین و صله‌ی ارحام و سایر اعمال نیک دیگر، امیدوار نمی‌شدند.

اگر تمام قرآن برای همه‌ی مردم محکم می‌بود، هر‌کسی امام خویشتن می‌شد و امتحان در پاسخ از طرف معصوم و فصل الخطاب بودن او در تفسیر قرآن، منتفی می‌شد ولی خداوند متشابه را قرار داد تا اطاعت مردم از حجت‌های معین شده و التزام آن‌ها به آن‌چه از ایشان صادر می‌شود و عدم تکبّر بر ایشان و نگرفتن علم قرآن از غیر ایشان را بدانند.

عالم عقل یا عالم هفتم کلی، عالم کلمات جامع است. هر‌چه علم به آسمان‌های شش‌گانه‌ی ملکوتی نازل می‌شود دایره‌ی آن علم وسیع‌تر می‌شود و شعبه شعبه می‌گردد و تفاصیل و وجوه بیشتری را شامل می‌شود تا منتها درجه‌ی گستردگی‌اش به عالم ملک (زندگی دنیوی) می‌رسد. از همین‌رو از اهل‌بیت  روایت شده است که آن‌ها بر هفتاد وجه سخن می‌گویند و آن‌ها محل خروج هر وجهی را دارند. حمران بن اعین از ابو عبد‍‌الله روایت می‌کند: شنیدم که می‌فرماید: «من بر هفتاد وجه سخن می‌گویم که محل خروج هر‌یک را می‌دانم». بصائر الدرجات: ص 349 و 350.

از رسول خدا روایت شده است: «به ما گروه پیامبران امر شده است تا به اندازه‌ی عقل‌های مردم با آن‌ها سخن بگوییم». کافی: ج ۱ ص 23. اگر تمام علم دین محکم بود، تنها یک وجه داشت و نه بیشتر، در این صورت چگونه انبیا به اندازه‌ی عقل‌های انسان‌ها سخن بگویند؟!

غیبت نعمانی: ص 173.

ماعون: 1 تا 7.

از کلام عیسی : «برای دنیا کار می‌کنید در‌حالی‌که شما در آن بدون عمل روزی می‌خورید؟ برای آخرت عملی انجام نمی‌دهید در‌حالی‌که شما در آخرت روزی نمی‌خورید مگر با عمل! و شما ای علمای بی‌عمل! مزد را می‌گیرید و عمل را ضایع می‌کنید؟ نزدیک است صاحب عمل، عملش را مطالبه کند و نزدیک است شما از دنیای فراخ به ظلمت قبر تاریک خارج شوید. خداوند متعال شما را از گناهان نهی فرموده همان‌طور که به روزه و نماز امر فرموده است. چگونه می‌شود که اهل علم روزی‌اش را تباه و جایگاهش را حقیر نماید؟ در‌حالی‌که می‌داند این از علم خدا و قدرت او است. چگونه اهل علم خداوند را در آن‌چه قضایش می‌باشد، متهم می‌کند و از چیزی که به او رسیده، راضی نباشد؟ چگونه اهل علم می‌تواند آن‌چه از دنیایش نزدش است را بر آخرتش برگزیند در‌حالی‌که او رو به دنیا است و آن‌چه به او زیان می‌رساند برای او از آن‌چه به او نفع می‌رساند دوست‌داشتنی‌تر باشد؟ چگونه اهل علم می‌تواند کلام را طلب کند تا از آن آگاه گرد در‌حالی‌که خواهان عمل به آن نباشد؟». منیة المرید شهید ثانی: ص 141.

از عبایة بن ربعی از ابن عباس نقل شده است: ﴿أَلَم يَجِدكَ يَتيمًا فَآوى﴾ (آیا تو را یتیم نیافت، پس پناهت داد؟). گفت: «فقط به این دلیل یتیم نامیده می‌شود که هیچ نظیر و همانندی روی این زمین از ابتدا تا انتها ندارد. پس خداوند عزّوجل در‌حالی‌که نعمت‌هایش را به او یادآور می‌کند می‌فرماید: ﴿أَلَم يَجِدكَ يَتيمًا﴾ یعنی تنهایی که هیچ نظیری نداری....». بحار الانوار: ج ۶۱ ص 141. علی بن ابراهیم قمی می‌گوید: سپس می‌فرماید: ﴿أَلَم يَجِدكَ يَتيمًا فَآوى﴾. «یتیم کسی است که مثل و همانندی ندارد و از همین رو مروارید، یتیمه نامیده می‌شود چرا که همانندی ندارد». بحار الانوار: ج ۶۱ ص 142.

از اسحاق بن عمار روایت شده است: از ابو عبد‌الله در مورد این سخن خداوند تبارک و تعالی پرسیدم: ﴿وَكَانُوا مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ﴾ (و با آن‌که پيش از آن خواستار پيروزی بر کافران بودند، هنگامی‌که به سویشان آمد او را نشناختند، به او ايمان نياوردند). فرمود: «در دوره‌ی بین حضرت محمد و حضرت عیسی قومی بودند و بت پرستان را به حضرت محمد وعده می‌دادند و می گفتند: پیامبر، شما را بیرون خواهد راند و بت‌هایتان را خواهد شکست و با شما چنین خواهد نمود. اما هنگامی‌که رسول خدا خروج کرد، به او کافر شدند». کافی: ج ۸ ص 310.

همان‌طور که توصیف آن‌ها در کلام امیر‌المؤمنین  آمده است؛ آن‌جا که می‌فرماید: «.... در آن روز قرآن و پیروان مکتبش هر دو از میان مردم رانده و تبعید می‌شوند و هر دو همگام و مصاحب یکدیگر و در یک جاده گام می‌نهند و کسی پناهشان نمی‌دهد. قرآن و اهلش در آن روز بین مردمند اما میان آن‌ها نیستند، با آن‌هایند ولی با آن‌ها نیستند؛ چه این‌که گمراهی با هدایت هماهنگ نشود گرچه کنار یکدیگر قرار گیرند. مردم در آن روز بر تفرقه و پراکندگی اتحاد کرده و در اتحاد و یگانگی پراکندگی دارند. گویا این مردم پیشوایان قرآنند و قرآن پیشوای آنان نیست. در این‌هنگام جز نامی از قرآن نزدشان باقی نماند و جز خطوط آن چیزی نشناسند... ». کافی: ج ۸ ص 388 ح 586.

داوود بن کثیر می‌گوید: به ابو عبدالله عرض کردم: آیا شما نماز ذکر شده در کتاب خداوند عزّوجل هستید؟ و آیا شما زکات و حج می‌باشید؟ فرمود: «ای داوود! ما نماز ذکر شده در کتاب خداوند عزّوجل هستیم. ما زکات، روزه، حج، ماه حرام، سرزمین حرام، کعبه‌ی خداوند، قبله‌ی خداوند و وجه خداوند هستیم. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ﴾ (پس به هر جای که رو کنيد، همان جا رو به خدا است). ما آیات هستیم و ما بینات هستیم....». بحار الانوار: ج ۲۴ ص 303.

یمانی موعود سید احمد‌الحسن کسی است که رسول خدا در وصیت مقدسش با اسم و خصوصیتش به او تصریح فرموده است و ده‌ها روایت دیگر از ائمه‌ی اهل‌بیت  که او را با اسمش، صفتش، علمش، محل سکونتش، پرچمش و تمام چیزهای دیگر مربوط به او توصیف نموده‌اند تا آن‌جا که امرش از خورشید میان آسمان واضح‌تر گشته است؛ همان‌طور که آن‌ها بیان فرموده‌اند.

از پیامبر  روایت شده است که فرمود: «زمانی بر مردم فرا خواهد رسيد كه شنيدن نام اشخاص بهتر از ملاقات با آنان است! و اگر با آنان ملاقات كردی بهتر از آزمودنشان است! پس اگر آنان را آزمودی اين خصلت‌ها برای تو آشكار می‌گردد :دينشان پولشان است و همه‌ی سعی و تلاش آن‌ها برای شكم‌شان و قبله‌ی آنان زنانشان هستند! براي لقمه‌ای نان به ركوع می‌روند! و برای پول به سجده می‌افتند! حيرت‌زده و مست هستند، نه مسلمانند و نه مسيحی!». بحار الانوار: ج ۱۷ ص 166.

بقره: 246.

آل عمران: 26.

چرا که قرآن کریم می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾ (ای کسانی‌که ايمان آورده‌ايد، يهود و نصارا را به دوستی برمگزينيد، آنان خود دوستان يکديگرند. هر‌کس از شما که ايشان را به دوستی گزيند در زمره‌ی آن‌ها است و خدا ستمکاران را هدايت نمی‌کند). این‌ها یهود و نصارا را پیروی نمی‌کنند بلکه پیرو دموکراسی آمریکایی هستند؛ پس منطبق بر تعبیر قرآن کریم می‌باشند.

همان‌طور که پیامبر خدا عیسی آن‌ها را مخاطب قرار می‌دهد: «وای بر شما ای کاتبان و ای فریسیان! شما مایحتاج خانه‌های بیوه‌زنان را می‌خورید و به ریا طول نمازتان را نشان می‌دهید. شدیدترین عقاب‌ها به شما خواهد رسید».

در حدیث طولانی معراج از رسول خدا حضرت محمد: «.... گفتم: خداوندا، این امر کِی خواهد بود ـ‌یعنی قیام قائم ‌ـ پس خداوند عزّوجل به من وحی فرمود: هنگامی‌که عِلم برداشته شود و جهل آشکار گردد، قاریان بسیار و عمل کنندگان اندک گردند، خون‌ریزی‌ها بسیار گردد، فقهای هدایت‌کننده اندک شوند و فقهای گمراه خائن بسیار....». بحار الانوار: ج ۵۱ ص 70.

این همان توصیفی است که پیامبر خدا حضرت عیسی با آن علمای یهودی که خود را بین مردم و حجّت قرار می‌دادند و می‌گفتند که آن‌ها علمای دین هستند و مسیح را هنگام بعثتش می‌شناسند، مورد خطاب قرار می‌دهد. می‌فرماید: «مَثَل علمای بی‌عمل مانند صخره‌ای است که بر دهانه‌ی رودی افتاده است؛ خودش آبی نمی‌نوشد و آب را نیز رها نمی‌کند تا به کشت‌زارها برسد». علم و حکمت در کتاب و سنّت محمد ریشهری:ص446.

حدیثی که مد نظر سید می‌باشد، حدیثی است که از علی بن مزید نقل شده است: بر ابو عبدالله وارد شدم. دستش را گرفتم و بوسیدم. فرمود: «(بوسیدن دست) جز برای نبی یا وصی نبی جایز نیست». کافی: ج ۲ ص 185.

قصص: 14 تا 19.

در گفت‌وگویی بین امام رضا با مأمون عباسی آمده است: «.... مأمون گفت: آفرین بر تو ای ابا الحسن! از این سخن خداوند ﴿فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ﴾ (موسی مشتی بر او نواخت و او را کشت. گفت: اين از عمل شيطان بود) مرا باخبر نما. امام رضا فرمود: «موسی به شهری از شهرهای فرعون هنگامی که اهلش در غفلت بودند وارد شد و این زمان، بین مغرب و عشا بود» «فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى» (دو تن را ديد که با هم نزاع می‌کنند، اين يک از پيروانش بود و آن يک از دشمنانش. آن که از پيروانش بود علیه آن ديگر که از دشمنانش بود از او ياری خواست. موسی مشتی بر او نواخت و او را کشت). موسی به حکم خداوند متعال کار را بر دشمن تمام کرد و او مرد....». احتجاج شیخ طبرسی: ج ۲ ص 218.

در همان گفت‌وگو با مأمون عباسی، امام رضا می‌فرماید: «گفت: ﴿قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ﴾ (این از عمل شیطان بود) یعنی درگیری‌ای که بین دو مرد صورت گرفته بود نه آن‌چه از موسی در قتل یکی از آن‌ها سر زده بود. (انه( یعنی «شیطان» به آشکارا دشمنی گمراه کننده است». احتجاج شیخ طبرسی: ج ۲ ص 218.

هود: 46.

طه: 41.

در همان گفت‌وگو: .... مأمون گفت: معنی این سخن موسی چیست؟ ﴿رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي﴾ (ای پروردگار من! من به خود ستم کردم، مرا بيامرز). امام رضا فرمود: «می‌گوید: من با وارد شدنم به این شهر خودم را در جایی نامناسب قرار دادم....». احتجاج شیخ طبرسی: ج ۲ ص 218. مشخص است که امام رضا در مقام احتجاج بر مأمون می‌باشد و به اندازه‌‌ی فهم او با او سخن می‌گوید و با این فرمایش: «می‌گوید: من خودم را .... قرار دادم....» بیان می‌فرماید که پیامبر خدا حضرت موسی  به طور مطلق می‌خواهد بودنش با فرعون و در قصر او را بیان کند و نه فقط وارد شدنش به یکی از شهرهای فرعون را.

تفسیر عیاشی: ج ۱ ص 44.

در اینجا سید احمد‌الحسن از عبارت برخی آیات استفاده می‌کند؛ چرا که برخی آیات در ذمّ بنی اسرائیل می‌باشند و منظور آن‌ها کسانی است که ادعای تشیع می‌کنند و در عین حال آل محمد  را تنها می‌گذارند؛ آن‌ها مانند بنی‌اسرائیل هستند که ادعای پیروی و یاری انبیا را داشتند ولی جز اندکی، در این مهم شکست خوردند: ﴿لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلاً كُلَّمَا جَاءهُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقاً كَذَّبُواْ وَفَرِيقاً يَقْتُلُونَ﴾ (ما از بنی اسرائيل پيمان گرفتيم و پيامبرانی برايشان فرستاديم. هر گاه که پيامبری چيزی می‌گفت که با خواهش دلشان موافق نبود، گروهی را تکذيب می‌کردند و گروهی را می‌کشتند) (مائده: 70).

بقره: 122 و 123.

واقعه: 88 و 89.

بقره: 101 و 102.

به بحار الانوار: ج ۵۲ ص 203 و 307 رجوع کنید.

از محمد بن فضیل از ابو الحسن امام رضا روایت شده است: به ایشان عرض کردم: آیا زمین بدون امام باقی می‌ماند؟ فرمود: «خیر». عرض کردم: ما از ابا عبدالله روایت می‌کنیم: «زمین بدون امام باقی نمی‌ماند مگر این‌که خداوند بر اهل زمین یا بندگان خشم گیرد». فرمود: «نه، اگر فرو برود، باقی نمی‌ماند». کافی: ج ۱ ص 277 ح 11 و سایر احادیث شریف.

مفاتیح الجنان: ص 85.

امام صادق می‌فرماید: «گویی فرود آمدن قائم  با اهل و عیالش را در مسجد سهله می‌بینم». بحار الانوار: ج ۵۲ ص 317 ؛ مستدرک الوسایل: ج ۳ ص 414.

از ابو حمزه از ابو عبد الله در حدیثی طولانی روایت شده است که فرمود: «ای ابا حمزه! از ما پس از قائم، یازده مهدی از فرزندان حسین خواهد بود». غیبت طوسی: ص 309.

إسراء: 4 و 5.

إسراء: 7.

إسراء: 8.

از ابان بن تغلب روایت شده است: شنیدم ابا عبدالله  می‌فرماید: «هنگامی‌گه پرچم حق نمایان گردد اهل مشرق و مغرب آن را لعنت می‌کنند. آیا می‌دانی چرا؟». گفتم: خیر. فرمود: «از آن‌چه انسان از اهل بیتش پیش از خروجش می‌بیند». بحار الانوار: ج ۵۲ ص 363.

ابو حمزه روایت می‌کند: شنیدم ابا جعفر می‌فرماید: «هر‌گاه لعنت از دهان گوینده خارج شود، میان این دو نفر رفت و برگشت مى‌كند؛ پس اگر كسى‌كه لعنت شده است، سزاوار لعن باشد، به او مى‌رسد وگرنه به گوینده‌اش برمى‌گردد». کافی: ج ۲ ص 360.

آل عمران: 68.

حجر: 87.

به امیر‌المؤمنین گفته شد: ای امیر مؤمنان، ما را از «بسم الله الرحمن الرحیم» آگاه نما. آیا جزو سوره‌ی فاتحه است؟ فرمود: «آری، رسول خدا آن را قرائت می‌فرمود و آن را آیه‌ای از آن می‌دانست و می‌فرمود: فاتحة الکتاب همان سبع مثانی است». امالی شیخ صدوق: ص 240.

زمر: 23.

از ابو جعفر روایت شده است که فرمود: «ما همان مثانی هستیم که خداوند به پیامبرمان  عطا فرمود. ما وجه خداییم که بین دیدگان شما در زمین رفت و آمد می‌کنیم. می‌شناسد ما را آن‌کس که شناخته و جاهل است به ما آن‌که نادان است». توحید صدوق: ص 140.

پایان‌نوشت نسخهٔ فارسی

نبوّت خاتم

نویسنده
سید احمد الحسن
نسخه
مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی (ع)؛ نوبت انتشار: دوم، ۱۳۹۴؛ ویرایش ترجمه: دوم
بخش‌ها
۱۱

فهرست مطالب · منبع ↗

نامۀ هدایت

نویسنده
سید احمدالحسن
نسخه
مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)؛ نوبت انتشار: اول، ۱۳۹۶؛ ویرایش ترجمه: اول
بخش‌ها
۱۵

فهرست مطالب · منبع ↗

رجعت، سوّمین روز بزرگ خدا

نویسنده
علاء سالم
نسخه
پاسخ‌های سید احمدالحسن(ع)؛ گردآوری و تنظیم: علاء سالم؛ مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)؛ نوبت انتشار: اول، ۱۳۹۶؛ ویرایش ترجمه: اول؛ کد کتاب: ۲/۱۱۰
بخش‌ها
۲۰

فهرست مطالب · منبع ↗

رساله‌ای در فقه خمس

نویسنده
شیخ علا سالم
نسخه
گردآوری و تنظیم: شیخ علا سالم؛ پاسخ‌های سید احمدالحسن(ع)؛ مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)؛ نوبت انتشار: اوّل، ۱۳۹۶؛ ویرایش ترجمه: اوّل؛ کد کتاب: ۱/۱۱۲
بخش‌ها
۱۲

فهرست مطالب · منبع ↗

گوساله - جلد اول

نویسنده
سید احمدالحسن(ع)
نسخه
جلد اول کامل؛ مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)؛ نوبت انتشار: دوم، ۱۳۹۵؛ ویرایش ترجمه: دوم؛ کد کتاب: ۲/۱۰۴
بخش‌ها
۲۷

فهرست مطالب · منبع ↗

حکم موسیقی

نویسنده
احمدالحسن - پاسخ‌ها؛ گردآوری شیخ علاء سالم
نسخه
نسخهٔ فارسی مستقل این جزوه تأیید نشده است. ترجمهٔ منتشرشدهٔ شش پرسش‌وپاسخ مورد ارجاع در منابع اصلی موجود است و پیوندهای آن‌ها در صفحهٔ متن انگلیسی آمده است. عنوان اینجا فقط برای پیمایش است.
بخش‌ها
۰

فهرست مطالب

راهنمای حیوانات حلال گوشت

نویسنده
علی ابوقلام
نسخه
ترجمهٔ منتشرشدهٔ گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع)؛ انتشار اول، ۱۴۰۱، ویرایش اول؛ اصل عربی ۲۰۱۶م / ۱۴۳۷ق. متن و تصاویر اصلی از تمام ۳۰۷ صفحهٔ فایل منبع.
بخش‌ها
۹

فهرست مطالب · منبع ↗

دفاع از رسول خدا

نویسنده
دکتر علاء سالم
نسخه
ترجمۀ منتشرشدۀ گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی؛ چاپ اول، ویرایش اول، ۱۴۰۲ش؛ ۷۲۴ صفحۀ PDF، شامل هر ده فصل و منابع.
بخش‌ها
۱۴

فهرست مطالب · منبع ↗

سفر ما با قائم - بخش اول

نویسنده
شیخ ناظم عقیلی
نسخه
نسخۀ انگلیسی منتشرشده چهار صفحه دارد. نسخۀ فارسی منتشرشده‌ای در جست‌وجوی انجام‌شده یافت نشد؛ عنوان فارسی، برچسب راهنمای سایت است.
بخش‌ها
۰

فهرست مطالب

اطلاعات صفحه
نوع صفحه
کتابخانهٔ منابع - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.