فصلها
فترت قبل از ظهور مهدی (ع)
عقاید اسلام و از تو درباره روح میپرسند · سید احمد الحسن
-فترت قبل از ظهور مهدی (ع)
امام منتظِر است، نه منتظَر
این همان حقیقتی است که همه مؤمنان به روایات محمد و آل محمد (ع) به شکلی به آن اقرار دارند و لااقل هنگامیکه میگویند که امام، منتظر آماده شدن ۳۱۳ مرد است تا قیام کند، به این مطلب اقرار کردهاند و این بیان را پذیرفتهاند، اگرچه سابقاً و قبل از این بیان، معنای این سخن را نفهمیده باشند، بلکه هرکه میگوید گروهی برای یاری منجی برگزیده شدهاند (همانگونه که در انجیل آمده)([۱۰۷]) به این موضوع اقرار دارد.
در نتیجه آن پرسش تکراری گذشته و حال و تلاش برای تنزیه و تطهیر استمرار مسیر غلط و انحرافی([۱۰۸]) با گفتن اینکه "تکلیف و حال مردمان گذشته یا پیشینیان ما چه بوده" «احوال اقوامی که پیش از ما زیستهاند چگونه است و چگونه باید به دین عمل میکردند»، همگی مبتنی بر این مغالطه است که گمان میکنند مردمان گذشته هیچ تقصیری نداشتند و در نتیجه آن مسیری که در آن بودهاند همه حق و حقیقت مطلق بوده است، اما این سخن چنانکه بیان شد، درست نیست. این مسئله که در روایات آمده، یعنی اینکه فرج در گرو آماده شدن ۳۱۳ مرد است، بیانگر همین انتظار امام مهدی (ع) است، یعنی این روایات بیان میکنند که فترت پیش از قیام قائم (ع) زمانی است که ۳۱۳ شخص آماده برای استقبال مهدی (ع) در آن یافت نمیشود،([۱۰۹]) یعنی قابلی و پذیرندهای برای خلیفه خدا در زمین و رسالت اصلاحی که او به دوش میکشد وجود ندارد و به همین سبب غیبت کبری پیش آمده است؛ و همچنانکه در روایت بیان شده حجت خدا از میان آنها به علت تقصیرشان گرفته شد،([۱۱۰]) و آمدن مهدی اول به این عالم جسمانی تا زمان مهیا شدن قابل، به تأخیر افتاد.
این روایت به روشنی بیان می کند که زمان غیبت (و رفع امام مهدی (ع)) چیزی جز زمان فترت نیست؛ همچون زمان فترتی که پیش از بعثت رسول خدا، محمد (ص) وجود داشته است و عیسی در آن زمان، مرفوع بود؛ بلکه به وضوح بیان میدارد که آن مهدی که زمین را پر از عدل میکند، همان مهدی اول (ع) است که پس از فترتی از ائمه (ع) مبعوث میشود، چون امام مهدی محمد بن الحسن (ع) پس از فترتی از ائمه (ع) مبعوث نشد، بلکه بعثت و فرستادن و اعلام رسالتش مستقیماً بعد از شهادت پدرش امام حسن عسکری (ع) بوده است:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ الْخَزَّازِ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ عُقْبَةَ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: (دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَقُلْتُ لَهُ أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا الأَمْرِ؟ فَقَالَ: لَا. فَقُلْتُ فَوَلَدُكَ؟ فَقَالَ: لَا. فَقُلْتُ فَوَلَدُ وَلَدِكَ؟ فَقَالَ: لَا. قُلْتُ فَوَلَدُ وَلَدِ وَلَدِكَ؟ قَالَ: لَا. قُلْتُ فَمَنْ هُوَ؟ قَالَ: الَّذِي يَمْلَأُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً لَعَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الْأَئِمَّة يَأْتِي كَمَا أَنَّ النَّبِيَّ (ص) بُعِثَ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ).([۱۱۱])
ابوحمزه میگوید بر امام صادق (ع) وارد شدم و پرسیدم: (آیا شما صاحب این امر (یعنی قائم موعود) هستید؟ فرمود: نه. عرض کردم: پسر شماست؟ فرمود: نه. عرض کردم: پسر پسر شماست؟ فرمود: نه. عرض کردم: پسر پسر پسر شماست؟ فرمود: نه. عرض کردم: پس او کیست؟ فرمود: آنکه زمین را پر از عدل میکند همانطور که پر از ظلم و ستم شده، بر فترتی از ائمه (ع) میآید، همچنان که پیامبر (ص) بر فترتی از رسولان مبعوث شد).
اما در رابطه با کسانیکه میگویند مهدی فقط همان کسی است که در آخرالزمان متولد میشود و اعتقادی به امام مهدی محمد بن الحسن (ع) و غیبت او ندارند، همان علت گذشته درباره آنها نیز صادق است، یعنی به آنها میگوییم که تأخیر ولادت مهدی موعود (ع) به آخرالزمان، سببش چیزی جز عدم وجود قابل در زمانهای گذشته نبوده است. اگر قابلی وجود داشت، خداوند آن مهدی را پیش از این در این عالم جسمانی خلق میکرد و او را میفرستاد تا عدل و قسط را منتشر کند و سنت رسول خدا (ص) را، همانطور که رسولالله (ص) بشارت داده بود از نو باز گرداند.
بلکه حتی اگر وظیفه مهدی (ع) -علیرغم اینکه نزد همین اهل سنت نیز مهدی (ع) خلیفه خداست-([۱۱۲]) را صرفاً اقامه خلافت راشده بدانند، باز هم همان علت گذشته جاری است، چون خلافت راشده نزد اهل سنت با خلافت علی (ع) یا حسن (ع) بیش از هزار سال قبل تمام شده است. پس اگر این امر همان گونه که بیان کردم مربوط به قابل نبوده، چرا ظهور خلیفه خدا مهدی (ع) این همه به تأخیر افتاده است؟!
از آنچه گذشت دانستیم:
به روشنی دریافتیم که فاصله بین رفع امام مهدی محمد بن الحسن (ع) و آمدن مهدی اول یا یمانی (ع)، زمان فترت محسوب میشود، همچنانکه زمان بین رفع عیسی (ع) و بعثت محمد (ص)([۱۱۳]) فترت رسولان بوده است و علت فترت همانگونه که بیان کردم، عدم وجود قابل است، و به سبب شدت رحمت خداوند به مردم، آنها را منتظر امر و تصمیم خود رها کرده تا رحمتش شامل آنها شود.
همچنین به وضوح، علت غیبت بلکه حتی علت تأخیر و تعویق ولادت مهدی اول (ع) و خلقت او در این عالم جسمانی نیز روشن شد.
همچنین در آنچه بیان کردیم، پاسخ این شبهه که غیبت یا رفع حجت با وجود احتیاج مردم به او، مخالف عدل و حکمت الهی است همچنانکه وهابیت یا سلفیها ادعا میکنند، نیز بیان شد.
همچنین در مباحث گذشته معنای روایاتی که میگویند هر پرچمی قبل از قائم (ع) پرچم طاغوت است،([۱۱۴]) نیز روشن شد، چون آنها پرچمهایی در زمان فترت پیش از ظهور هستند و در نتیجه حامل بخشی از باطل هستند، اگرچه بخشی از حق با آنها همراه شده باشد.
بنابراین امام مهدی (ع) به دلیل عدم وجود قابل، در حقیقت مُغیَّب (به غیبت فرستاده شده) و ترک شده است، امام باقر (ع) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا كَرِهَ لَنَا جِوَارَ قَوْمٍ نَزَعَنَا مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِهِمْ»،([۱۱۵]) (خداوند هنگامیکه دوست نداشته باشد ما اهل بیت همسایه و مجاور قومی باشیم، ما را از بین آنها میستاند).
بنابراین هیچ کس نمیتواند عدم وجود قابل در زمان غیبت یا پیش از قیام و اقامه عدل در زمین را انکار کند، زیرا حداقل قابلی که در روایات برای ظهور و قیام قائم (ع) ذکر شده همان ۳۱۳ نفر میباشند؛ پس قابل در طول فترت غیبت وجود نداشته([۱۱۶]) و امام مهدی (ع) مغیَّب بوده است، نه غایب.
پاورقیها
- ↩[۱۰۷] . (پس هنگامیکه لرزه ویرانی که دانیال نبی درباره آن سخن گفت را مشاهده کردید که در مکان مقدس محقق شده (۱۶) در آن هنگام یهودیان به کوهها فرار میکنند (۱۷) و کسیکه روی پشت بام است پایین نمیآید تا از خانهاش چیزی بردارد (۱۸) و کسیکه در زمین کشاورزی است به پشت خود برنمیگردد تا لباسش را بردارد (۱۹) و وای بر زنان حامله و شیرده در آن ایام (۲۰) و نماز بخوانید تا فرار شما در زمستان یا تعطیلی (شنبه) نباشد (۲۱) چون در آن هنگام تنگنای عظیمی خواهد بود که مانند آن از آغاز عالم تا کنون نبوده و نخواهد بود (۲۲) و اگر آن روزها کوتاه نباشد هیچ جسدی خلاص نمیشود، اما بهخاطر آن برگزیدگان، آن ایام کوتاه میشود (۲۳) در آن هنگام اگر کسی به شما گفت که مسیح اینجا یا آنجاست پس تصدیقش نکنید (۲۴) زیرا در آن هنگام مسیحهای دروغین و انبیای دروغین قیام میکنند و نشانهها و عجایب بزرگی میآورند تا اینکه همه را گمراه کنند و حتی اگر امکان داشت، آن برگزیدگان را نیز گمراه میکردند). (إنجيل متى، اصحاح ۲۴). (پس هنگامیکه لرزه ویرانی که دانیال نبی درباره آن سخن گفت را دیدید که در جایی که شایسته نیست محقق شد، پس در آن هنگام اهل یهود باید به کوهها فرار کنند (۱۵) و آنکه در پشت بام است به سمت خانه پایین نمیآید و چیزی از خانهاش برنمیدارد (۱۶) و آنکه در مزرعه است به پشت برنمیگردد تا لباسش را بگیرد (۱۷) و وای بر زنان حامله و شیرده در آن ایام (۱۸) و نماز بخوانید تا فرار شما در زمستان نباشد (۱۹) چون در آن ایام تنگنایی هست که مثل آن هرگز از ابتدای خلفت خدا تا امروز نبوده و نخواهد بود (۲۰) و اگر پروردگار آن ایام را کوتاه نکند هیچ جسدی خلاص نمیشود، اما بهخاطر آن برگزیدگانی که خداوند انتخابشان کرده آن روزها را کوتاه میکند (۲۱) در آن هنگام اگر کسی به شما گفت که آن مسیح در اینجا یا آنجاست، پس تصدیقش نکنید (۲۲) چون بهزودی مسیحهای دروغین و انبیای دروغینی قیام میکنند و نشانهها و عجایبی میآورند تا حتی اگر امکان داشته باشد آن برگزیدگان را هم گمراه کنند). (إنجيل مرقس، اصحاح ۱۳).
- ↩[۱۰۸] . حقیقت این است که حال مُرَوِّجان عقیده وجوب تقلید از غیر معصوم، امروز مصیبتبار است؛ پس بعد از سقوط علمی مسلک وجوب تقلید از غیر معصوم که آن را ترویج کرده و بر مردم فرض میکردند و پس از آنکه دانستند که این عقیده صرفاً اوهامی است که هیچ دلیلی جز هوای نفس آنها ندارد، شروع به چسبیدن به شبهات کردند و یکی از آن شبهات همین است که اگر مسلک ما غلط بوده، پس در گذشته مردم باید چه میکردند؟ پس به خدا سوگند آنها بدعتگذارند و پیروان بدعت هستند. اگر بطلان این عقیده را در گذشته نمیدانستند، پس امروز به برکت دعوت حق مهدوی فهمیدهاند که عقیدهشان بدعتی بیش نبوده است. آنها وجوب تقلید از غیر معصوم را از عقاید میشمارند، همچنانکه شیخ محمدرضا مظفر در کتاب «عقائد الإمامیة» که اکنون کتاب درسی و رسمی حوزههای علمیه است، این مسئله را تصریح میکند. از طرفی میگویند که عقیده نیاز به دلیل قطعی دارد، یعنی روایت واحد حتی اگر صحیحالسند هم باشد (طبق مسلک آنها) کفایت نمیکند و همچنین آیه غیر محکم و غیر واضح الدلاله از قرآن نیز برای اثبات عقیده کفایت نمیکند. بلکه حتی اگر منکر برشمردن بدعت وجوب تقلید غیر معصوم از عقاید شوند، باز هم این مسئله نزد آنها لااقل یک اصل شرعی محسوب میشود که در اصول شرعی (مثل وجوب نماز و روزه) نمیتوان تقلید کرد و در نتیجه باید دلیل قطعی بر آن اقامه کنند و ظن و وهم برای اثبات این اصل شرعی کفایت نمیکند. با این حال، باز هم با دست خالی میآیند، چون هیچ آیه محکم واضحالدلاله و روایت واحد مُسند صحیحالسند و محکمالمعنی برای اثبات مدّعایشان وجود ندارد، با اینکه آنها طبق مسلک خودشان به روایات متعددی که مفید تواتر یا قطع باشد نیاز دارند. آنان فقط اوهامی را میآورند و اگر بخواهیم کوتاه بیاییم باید بگوییم که ظنون و گمانهایی میآورند، نه بیشتر؛ پس قطعیت مورد ادعای آنها کجاست؟ و قطعیت به این عقیده را از کجا آوردهاند که به مردم مستضعف و عوام میگویند: عمل شخص عامی بدون تقلید باطل است و اگر کسی از آنها تقلید نکند، اعمال و نماز و روزهاش باطل خواهد بود؟ به علاوه اساساً آنچه از اهل بیت ( روایت شده، نه تنها مؤید عقیده باطل آنها نیست، بلکه دقیقاً معارض اوهام آنهاست. برای مثال امام صادق ( فرمود: (إياكم والتقليد فإنه من قلد في دينه هلك، إن الله تعالى يقول: (اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْبابا مِنْ دُونِ اللهَّ(. فلا و الله ما صلوا لهم و لا صاموا ولكنهم أحلوا لهم حراما وحرموا عليهم حلالاً، فقلدوهم في ذلك فعبدوهم وهم لا يشعرون). (تصحيح اعتقادات الإمامیة، شیخ مفيد، ص ۷۳) (بپرهیزید از تقلید، چون آنکه در دینش تقلید کند نابود میشود. خداوند میفرماید: آن یهودیان و مسیحیان، احبار و رهبان خود را به جای خدا بهعنوان رب برگزیدند. پس به خدا قسم آنها برای علمای خود نماز نخواندند و روزه نگرفتند، بلکه حلالی را برایشان حرام کرده و حرامی را برایشان حلال کردند؛ پس عوام نیز در آن مسائل از آنها تقلید کردند و در نتیجه بدون آنکه خودشان بفهمند آنها را پرستیدند). اما دلیل عقلی که برای اثبات وجوب تقلید ادعا میکنند، همانا اصل لزوم رجوع جاهل به عالم است. این اصل عقلی صحیح است، اما بر فقهای غیر معصوم منطبق نمیشود، چون همه بحث در کلمه «عالم» است، یعنی عالم چه کسی است و آیا این کلمه بر فقهاء یا مراجع منطبق میشود، در حالیکه طبق اصطلاح خودشان مراجع و فقهاء صرفاً «ظانّ و گمانکننده» هستند و آنچه که به مردم ارائه میدهند چیزی جز ظن و گمان و حدس نیست. خود مراجع میگویند که آنچه ما ارائه میدهیم ظن است و علم نیست، بلکه احکام ظنّی است. پس آیا عقل میگوید که جاهل باید به ظانّ و گمانکننده مراجعه کند؟ عالمی که قاعده «وجوب رجوع جاهل به عالم» بر آن تطبیق میکند فقط حجت خداست، همان حجتی که از روی علم و یقین فتوا میدهد، نه اینکه مانند این فقهاء بر اساس ظن و گمان باشد. مصیبت این است که آنها تلاش میکنند که مردم مسکین و مستضعف را با پیش کشیدن مثال رجوع بیمار به پزشک فریب بدهند، در حالیکه خودشان را به غفلت میزنند که در آن مثال، بیمار به یک پزشک ظانّ و گمانکننده مراجعه میکند، نه به یک عالم. پس طبیب ادّعا نمیکند که او عالم است و صد در صد به نسخهاش یقین دارد، یعنی درباره دستورش و نسخه اش، ضمانتِ موافقتِ صد در صد نمی دهد و در نتیجه قاعده عقلی «وجوب رجوع جاهل به عالم» بر این مثال تطبیق نمیکند. بنابراین، پس بر شما لازم است که بگویید: قاعده عقلیای که بر مورد شما تطبیق میکند همان «رجوع جاهل به ظان» است، در حالیکه این قاعده جدید توهم محض است؛ پس شما از کجا کشف کردید که مردم باید به اهل ظن و حدس و گمان و ظنون او در دین خدای سبحان مراجعه کنند؟ این در صورتی است که بخواهیم در مورد آنها کوتاه بیاییم و بگوییم که آنها ظن به مسائل شرع دارند، اما اگر بخواهیم به دقت درباره داشتهها و ادله علمی آنان مناقشه کنیم، روشن خواهد شد که ظانّ هم نیستند، بلکه در بسیاری از فتواهایشان مثل مسئله تلقیح مصنوعی و شبیه سازی و اوقات نماز در قطب و مناطق نزدیک به آن صرفاً متوهماند و بس. اما تلاش برخی از جاهلان برای خلط بین وجوب تقلید از غیر معصوم با نظر دیگری یعنی جواز تقلید از غیر معصوم یا اخذ حکم شرعی از غیر معصوم و تلاش برای اینکه جواز تقلید از غیر معصوم را هم عین وجوب تقلید از غیر معصوم بشمارند، پس صرفاً مغالطهای است که میخواهند خودشان را بعضی اوقات با آن توجیه کنند، و در حقیقت، صرفاً تلاش برای فرار و گریزی است که تنها بر زیانکاری و بیآبرویی آنها میافزاید و ما پاسخی داریم که برای نفی مسئله جواز تقلید غیر معصوم هم کافی است، اما فعلاً آن پاسخ را ارائه نمیکنیم، چون آنها اکنون قائل به این امر نیستند، بلکه قائل به وجوب تقلید از غیر معصوم هستند. بهطورکلی هرگاه از این سخن کوتاه آمده و قائل به جواز تقلید از غیر معصوم شوند، در آن هنگام با آنها درباره رأی جدیدشان بحث میکنیم، به شرطی که به آن تصریح کنند، همچنانکه به نظریه بدعت و باطل اولشان در کتب فقهی و اعتقادی تصریح کردند. همچنین تأسفآور است که کسانی هستند که بین این سخن که وجوب تقلید از غیر معصوم بدعت است، با این سخن که فتوا دادن غیر معصوم جایز یا حرام است، فرق و تمییز نمیگذارند، بلکه میان فتوا دادن غیر معصوم با استناد به قول معصوم، با فتوا دادن مستند به اجماع و عقل نیز فرق و تمییز نمیگذارند؛ و با این حال مدّعی فقاهت هستند و دیگران را به تقلید و اطاعت از خود دعوت میکنند.
- ↩[۱۰۹] . بعضی از این روایات در ضمیمه شماره ۴ خواهد آمد.
- ↩[۱۱۰] . امام باقر ( فرمود: (إِنَّ اللَّهَ إِذَا كَرِهَ لَنَا جِوَارَ قَوْمٍ نَزَعَنَا مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِهِمْ)، (خداوند وقتی دوست نداشته باشد که ما همسایه قومی باشیم، ما را از بین آنها برمیدارد و میگیرد). (علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۴۴).
- ↩[۱۱۱] . غیبت نعمانی، ص ۱۸۶.
- ↩[۱۱۲] . در سنن ابن ماجه، ثوبان از رسول خدا صلی الله علیه و سلم روایت کرده که فرمود: (نزد گنج شما سه نفر کشته میشوند که همگی فرزند خلیفه هستند؛ سپس خلافت به هیچیک از آنها نمیرسد. سپس پرچمهای مشکی از سمت مشرق خارج میشوند؛ پس به روشی شما را میکشند که تا کنون هیچ قومی نکشته است؛ ثوبان میگوید: سپس چیزی فرمود که یادم نیست و سپس فرمود: هنگامیکه او را دیدید پس با او بیعت کنید، چون او خلیفه خدا مهدی است). در کتاب المستدرک علی الصحیحین، ثوبان میگوید: (هنگامیکه پرچمهای سیاه را دیدید که از سمت خراسان خارج میشود، پس حتی به شکل سینهخیز روی یخها به سمتش بروید، چون خلیفه خدا مهدی در بین آنهاست). حاکم میگوید: این حدیث طبق میزان شیخین (مسلم و بخاری) صحیح است، اما آن را ذکر نکردهاند! در کتاب مسند أحمد بن حنبل نیز ثوبان از رسول خدا صلی الله علیه و سلم نقل میکند که فرمود: (وقتی دیدید که پرچمهای سیاه از سمت خراسان میآیند پس به سمتشان بشتابید، چون خلیفه خدا مهدی در آنهاست). در کتاب «القول المسدّد» نوشته ابن حجر، عبد الله بن مسعود از پیامبر صلی الله علیه و سلم نقل میکند که فرمود: (هنگامیکه پرچمهای سیاه از خراسان رو کردند، پس به سمتشان بشتابید، چون خلیفه خدا مهدی در آنهاست).
- ↩[۱۱۳] . در زمان فترت نیز بر حسب شرایط فترت، رسول وجود داشتهاست، یعنی قبل از رسولالله محمد ( رسولی که آماده تبلیغ بوده فرستاده خداوند بوده است، اما در غیبت امام مهدی ( آن فرستاده آماده، از سوی امام مهدی ( است.
- ↩[۱۱۴] . امام صادق ( فرمود: (كل راية ترفع قبل قيام القائم ( فصاحبها طاغوت يعبد من دون الله عز و جل)، (هر پرچمی قبل از قیام قائم ( برافراشته شود پس صاحب آن پرچم، طاغوتی است که به جای خداوند پرستیده میشود). (الكافي، ج ۸ ص ۲۹۵ ؛ وسائل الشيعة، الحر العاملي: ج ۱۵ ص ۵۲). امام باقر ( فرمود: (كل راية ترفع قبل راية القائم ( صاحبها طاغوت)، (هر پرچمی قبل از پرچم قائم ( برافراشته شود، صاحب آن پرچم، طاغوت است). (الغيبة للنعماني، ص ۱۱۵ ؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۱ ص ۳۴). مالک بن اعین جهنی میگوید از امام باقر ( شنیدم که فرمود: (كل راية ترفع قبل قيام القائم ( صاحبها طاغوت)، (هر پرچمی قبل قیام از قائم ( صاحبش طاغوت است). الغيبة للنعماني، ص ۱۱۵. مالک بن اعین جهنی میگوید از امام باقر ( شنیدم که فرمود: (كل راية ترفع أو تخرج قبل قيام القائم ( صاحبها طاغوت»، (هر پرچمی قبل از قیام قائم ( بلند شود یا خروج کند، صاحبش طاغوت است). (الغيبة للنعماني، ص ۱۱۵). امام سجاد ( فرمود: «و الله لا يخرج واحد منا قبل خروج القائم صلوات الله وسلمه عليه إلاَّ كان مثله مثل فرخ طار من وكره قبل أن يستوى جناحاه فأخذه الصبيان فعبثوا به»، (به خدا سوگند کسی از ما قبل از خروج قائم ( خروج نمیکند، مگر اینکه مثل او مثل گنجشکی است که قبل از فراگیری پرواز از لانه بیرون بپرد؛ پس نوزادان با او بازی میکنند). (الكافي، ج ۸ ص ۲۶۴ ح ۳۸۲ ؛ وسائل الشيعة، ج ۱۵ ص ۵۱). امام باقر ( فرمود: «مثل خروج القائم منا كخروج رسولالله ( و مثل من خرج منا أهل البيت قبل قيام القائم ( مثل فرخ طار و وقع من وكره فتلعب به الصبيان»، (مثل خروج قائم ما ( مانند خروج رسولالله ( است و هرکه از ما اهل بیت قبل از قیام قائم ( خروج کند، مثلش مانند بچه گنجشکی است که قبل از بلوغ و فراگیری پرواز، از لانهاش بیرون بپرد و در نتیجه نوزادها با او بازی کنند). (الغيبة للنعماني، ص ۲۰۶ ؛ شرح الأخبار القاضي المغربي، ج ۳ ص ۵۶).
- ↩[۱۱۵] . علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۴۴.
- ↩[۱۱۶] . این قابلان همان کسانی هستند که رسالت مهدی ( را قبول میکنند که عبارت از تصحیح و اصلاح دینی، عقایدی، شرعی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است که مهدی ( آن رسالت را حمل میکند و مخالف با قواعد و داشتههای قبلی آنهاست؛ و این پذیرش برایشان گوارا و ساده نیست، چون این اصلاحات در زمان ظهور به معنای مخالفت با موروث دینی فاسد و مخالفت با همه مرجعیات دینی پابرجا هنگام ظهور مهدی ( است. اینها قومی هستند که میپذیرند از مکان متعفن آکنده از بوی کثیفی که به استنشاق آن مانند سایر مردم عادت کردهبودند، خارج شده و به هوای آزاد بروند تا بوی پاکیزه استنشاق کنند و سپس اوج کثافت و عفونت و نجاست آن هوایی که استنشاق میکردند را مورد تحقیق و تبیّن و تمییز قرار دهند. این کار هم آسان و هم بسیار دشوار است؛ آسان است که انسان چند قدم حرکت کند تا هوای پاکیزه استنشاق نماید؛ و دشوار است که اعتراف کند که قبلاً در مکانی عفونی و متعفن و آکنده از بوی نجس زندگی میکرده، بدون اینکه خودش بفهمد تا مسیر صحیح اول (هوای پاکیزه) را انتخاب کند.