فصلها
آفرینش نفس انسانی
عقاید اسلام و از تو درباره روح میپرسند · سید احمد الحسن
-آفرینش نفس انسانی
(الَّذی أَحْسَنَ كُلَّ شَیءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ)([۴۷۲])
(همان كسی كه هر چیزی را كه آفرید، نیكو آفرید و آفرینش انسان را از گل آغاز كرد).
گِل آدم از زمین به آسمان اول،([۴۷۳]) در عالم ذر بالا برده شد. سپس روح ایمان در او دمیده شد و نفس انسانیِ اول در آن به وجود آمد. سپس روحالقدس در او دمیده شد و به فرشتگان دستور داده شد که به او سجده کنند.
(فَإِذَا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ)([۴۷۴])
(پس وقتی آن را درست كردم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده درافتید).
به این ترتیب نفس اول انسانی از گِل بالابرده شده و روحی که در آن دمیده شد، به وجود آمد. سپس نفسهای دیگر از این نفس اول انسانی گرفته شد و به قدرت خداوند سبحان جدا شد. و این نفس دوم انسانی یا نفس حوا(?)، همسر آدم(ع) است. خداوند متعال فرمود:
(یا أَیهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجَالاً كَثیراً وَ نِسَاءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی تَسَائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَیكُمْ رَقِیباً)([۴۷۵])
(ای مردم از پروردگارتان كه شما را از نفس واحدی آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید و از آن دو مردان و زنان بسیاری پراكنده كرد، پروا دارید. و از خدایی كه به [نام] او از همدیگر درخواست میكنید، پروا نمایید و زنهار از خویشاوندان مبرید، كه خدا همواره بر شما نگهبان است).([۴۷۶])
خداوند متعال فرمود:
(هُوَ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَهَا لِیسْكُنَ إِلَیها فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیتَنَا صَالِحاً لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِینَ)([۴۷۷])
(اوست آن كس كه شما را از نفس واحدی آفرید و جفتش را از وی پدید آورد تا به آن آرام گیرد. پس چون [آدم] با او [حوا] درآمیخت، باردار شد، باری سبك. و [چندی] با آن [بار سبك] گذرانید و چون سنگینبار شد، خدا پروردگار خود را خواندند كه اگر به ما [فرزندی] شایسته عطا كنی قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود).
سپس نفسهای بنیآدم از نفسهای آدم و فرزندانش بیرون آمدند و خداوند آنان را در آن عالم، مورد امتحان قرار داد. آن همان امتحان اول بود که پیش از امتحان در این عالم جسمانی بوده است:
(وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذریتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غافِلینَ)([۴۷۸])
(و هنگامی كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریهی آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت، كه آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی دادیم. تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم).
در نتیجه همه نفسهای بنیآدم، از گِل مرفوع و بالابرده شده و تجلّی روحالایمان و روحالقدس تشکیل شده است، که میتوانیم به آن صورت روحالایمان و روحالقدس بگوییم. به همین خاطر هر انسانی به صورت فطری میتواند به بالاترین جایگاهها برسد و با عالم اعلی همراه باشد. انسان به صورت فطری برای شناخت خداوند آفریده شده است. او حتی ابزاری دارد که میتواند با آن، ارتقاء پیدا کند؛ که همان صورت روح ایمان و روحالقدس میباشد. قابل پیشبینی است که با استفاده از صورتی که در او به امانت گذاشته شده است، میتواند حقیقت خودش را بشناسند و به سوی آن برود. ولی متأسفانه برخی از مردم به جای اینکه از این تصویر مُنعکس شده در آینهی خود سود ببرند، اقدام به از بین بردن آن میکنند و خودشان را کوچک میشمارند، تا اینکه فقط در آن، حیوانیت جسم میماند که در آن با حیوانات و میمونها و خوکها مشترک است. خداوند متعال فرمود:
(أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ یسْمَعُونَ أَوْ یعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلاً)([۴۷۹])
(یا گمان داری كه بیشترشان میشنوند یا میاندیشند؟ آنان جز مانند ستوران نیستند، بلكه گمراهترند).
خداوند متعال فرمود:
(قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَیهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازیرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبیلِ)([۴۸۰])
(بگو: آیا شما را به بدتر از [صاحبان] این كیفر در پیشگاه خدا خبر دهم؟ همانان كه خدا لعنتشان كرده، بر آنان خشم گرفته، از آنان بوزینگان و خوكان پدید آورده است. و آنانكه طاغوت را پرستش كردهاند. اینانند كه از نظر منزلت بدتر و از راه راست گمراهترند).
پاورقیها
- ↩[۴۷۲] . قرآن کریم، سورهی سجده، آیهی ۷.
- ↩[۴۷۳] . رفع و بالا رفتن: برگشت به سمت مبدأ یا منبع چیزی به اندازهی یک گام یا بیشتر است. به این معنا که اگر فرض کنیم انسان (یا دیگر مخلوقات) تجلی لاهوت در عدم و پذیرندهی وجود است، در این صورت از مرتبه و درجهی معینی برخوردار خواهد بود که هر چه از مصدر تجلی، به لحاظ معرفتی، دورتر شویم، این مرتبهی معین (به میزان عدمی که در آن نفوذ کرده) کمنورتر و ظلمانیتر خواهد بود. فرض کنیم که عالم مادی که جسم ما در آن قرار دارد، از ۱۰ درصد نور و ۹۰ درصد ظلمت (عدم) تشکیل شده است و هر گامی که نور به سمت ظلمت مطلق (نیستی مطلق، فقدان معرفت و ادراک) میپیماید، با یک عدد صحیح نشان داده شود. یک گام برداشتن توسط جسم مادی (مانند گل آدم () عبارت است از حرکت وی به سمت یک عالم موازی که نسبت نور در آن ۱۱ درصد است و نسبت ظلمت (عدم) آن ۸۹ درصد یعنی عالمی که از عالم اول جلوتر است. عوالم را باید بر اساس میزان کامل بودنشان (نزدیکی به مبدأ) تقسیم کرد. از آنجا که پدیدآورندهی عوالم مطلق است، باید این پدیدآورنده تا جایی که ممکن است، به مطلق نزدیک باشد؛ چرا که نشاندهندهی اولین چیزی است که از آن صادر شده است (محمد = همهی عوالم). برای نزدیک شدن به معنا، از دیدگاه ریاضیات کمک میگیریم. یک اِلِمان یا قطعهی دیفرانسیل، از هر آنچه که بتوان تصور کرد، کوچکتر است، یعنی میتوان آن را نزدیکترین عدد به صفر به شمار آورد، ولی نمیتوان آن را به صورت یک عدد دهدهی (یا دسیمال) مشخص کرد. مثلاً اگر کسی بگوید این عدد ۰۰۰۱/۰ است، در واقع ۰۰۰۰۱/۰ از آن کوچکتر است و این موضوع تا جایی ادامه پیدا میکند که دیگر مطمئن شویم چنین عددی وجود دارد و میتوانیم برخی ویژگیهای آن را بشناسیم ولی از شناخت خود آن مطلقاً عاجزیم. اگر این عدد به جای مقسوم علیه، در هر تقسیمی قرار گیرد، نتیجهی تقسیم نزدیک به بینهایت خواهد شد زیرا مقسوم علیه، نزدیکترین عدد به صفر است. مفهوم این سخن آن است که اگر ما شخصی را ببینیم که جلوی دیدگان ما رفع و به بالا برده میشود، مشاهده میکنیم که وی به تدریج ناپیدا میشود، یعنی ابتدا جسمش را میبینیم، سپس شبحی از آن را و در انتها پنهان میگردد. در واقع او اصلاً پنهان نشده است، بلکه همهی ماجرا این است که او به عالم دیگری که با عالم ما موازی است و در جهت نور از عالم ما برتر است، منتقل شده است. یا میتوانیم بگوییم او یک یا چند گام به سمت مبدأ یا منبع بازگشته است (بر اساس حالت بالا رفتن آن جسم مادی) و در هر حال در خارج از منبع نور یا وجود، مجموع نور و ظلمت یا مجموع وجود و عدم وجود (نیستی) برابر با صفر است؛ به عبارت دیگر، در خارج از مصدر، هیچ چیز حقیقی وجود ندارد. مثال: منبع نوری را تصور کنید که نور از آن در جهت معینی منتشر میشود. هر گامی که نور به جلو میرود، بعضی از پرتوهای آن به صورت یک جبههی مادی تمرکز پیدا میکند و از این جبهه بعضی از پرتوها منتشر میگردد. به این ترتیب در مقابل منبع نور جبهههایی ساخته میشود که از جنس نور هستند و نور از آنها منتشر میگردد. این جبهههای نور به قدری به هم نزدیک هستند که تعداد آنها قابل شمارش نیست. بین این جبهههای نور، فضایی است که پر از ضد ذرات است و برابر است با مجموع محتوای جبههها و شدت نور؛ به عبارت دیگر مجموع ماده و شدت نور در خارج از منبع نور برابر صفر است. پس میتوانیم بگوییم در خارج از منبع نور هیچ چیز حقیقیای وجود ندارد. (به نقل از کتاب «توهم الحاد»)
- ↩[۴۷۴] . قرآن کریم، سورهی حجر، آیهی ۲۹ و سورهی ص، آیهی ۷۲.
- ↩[۴۷۵] . قرآن کریم، سورهی نساء، آیهی ۱.
- ↩[۴۷۶] . در بالاترین مرتبه روح اول، روح محمد ( است و از اوست که روحهای پایینتر آفریده شده است که همان روح علی و فاطمه( میباشد.
- ↩[۴۷۷] . قرآن کریم، سورهی اعراف، آیهی ۱۸۹.
- ↩[۴۷۸] . قرآن کریم، سورهی اعراف، آیهی ۱۷۲.
- ↩[۴۷۹] . قرآن کریم، سورهی فرقان، آیهی ۴۴.
- ↩[۴۸۰] . قرآن کریم، سورهی مائده، آیهی ۶۰.