فصلها
روشنگریهایی از دعوت موسی(ع)
روشنگریهایی از دعوتهای فرستادگان(ع) - جلد اول · سید احمدالحسن(ع)
-روشنگریهایی از دعوت موسی(ع)
«وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ»[۲۷] (چون به حد بلوغ رسيد و برومند شد، او را حکمت و دانشی داديم و نيکوکاران را چنين پاداش میدهيم).
اکنون ما به همراه موسی(ع) ـپس از اینکه خداوند به او حکمت و علم عطا فرمودـ وارد شهر میشویم؛ به پایتخت فرعون که آن را از فساد، گردنکشی، کشتار مؤمنین، برتریجویی بر این زمین، و به بندگی کشیدن بیچارگان و مستضعفین برای خدمت در دستگاه عریض و طویل ستمکارانهی خویش، آکنده کرده بود. این موسی است که به دو مرد نزدیک میشود که یکی از آنان از بنیاسرائیل است و دیگری فردی ناپاک از سربازان فرعون میباشد و میخواهد آن دیگری را به بندگی بگیرد و خوار و خفیف نماید. مرد اسرائیلی ذلّت و خواری که بیشتر بنیاسرائیل را به ستوه آورده بود، برنمیتابد. موسی دخالت میکند و اقدام به قتل آن ملعون مینماید و او را به «عملی از شیطان و ساختهی او» توصیف میکند. همان طور که شیطان دشمن خداوند و علیه بندگان خدا میباشد و این موضوعی است که برای هر صاحب فطرت سالمی، روشن است، این ملعونِ فرعونی نیز چنین وضعیتی دارد. مبارزهی موسی(ع) با فرعون و حزب شیطانی ملعونش آغاز میشود؛ پیکاری که با مقیاسهای مادی قابل مقایسه نیست!
موسی(ع) از شهر خارج میشود، در حالی که ترسان و مراقب است، و در حالی که به خداوند توسل میکند تا او را از قوم ستمگر نجات دهد؛ نه در طلب زندگی مادی که برای امثال موسی(ع) زندان محسوب میشود! بلکه به جهت اینکه بر دوش کشیدن پرچم «لا اله الا الله» برایش امکانپذیر گردد.
در اینجا موسی(ع) تبری بر دوش نگرفت، تا بتی را که جِلوهگر عقاید ملّت گمراه باشد در هم بشکند؛ بلکه رویارو به آنان حمله نمود، یکی از آنان را به قتل رسانید و قصد کشتن فرد دیگری را نیز داشت ـاین گام از گامهایی که پیشتر بیان گردید، پیشتر و جلوتر استـ و پس از ده سال غیبت که موسی(ع) در دامان پیامبر بزرگی چون شعیب(ع) سپری کرد، به مصر بازگشت. این مرتبه، رسالتی را برای فرعون طاغوت بر دوش میکشید. رسالتی بر دوش میکشید، در حالی که در راه بازگشت بود و به همراه آن «لا قوة الا بالله» را نیز با خود داشت. جبّار آسمانها و زمین به او میفرماید: «وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَى»[۲۸] (ای موسی، آن چيست به دست راستت؟)؛ در حالی که خداوند سبحان و متعال به آنچه در دست راست موسی است، آگاهتر است. عصایی که بر اساس قیاسهای افرادی مادینگر، امکان ندارد سلاحی محسوب شود که موسی(ع) به وسیلهی آن، با نیروهای فرعون به مبارزه برخیزد؛ نیروهایی که به جدیدترین سلاحهای زمانشان مُسلح بودند. ولی خداوند سبحان و متعال با نیروی خودش که آسمانها و زمین را با آن استوار است، اراده فرمود تا آن را ماری قرار دهد که به سرعت میخزید. همچنین، دست موسی را سپیدِ بدون هیچ عیبی، آیهای دیگر قرار داد.
با اینکه این آیات بزرگ هستند، ولی سلاح موسی عصا یا دست سپید معجزهگونه نبود؛ بلکه سلاح قدرتمند موسی که هیچ شکستی ندارد «لا قوة الا بالله» میباشد و این آیات برای موسی فقط به این دلیل بود که آیات بزرگ پروردگارش را ببیند. موسی بر فرعون طاغوت وارد میشود، در حالی که در سینهاش این معنای بزرگ را با خود حمل میکند: «لا قوة الا بالله»؛ معنایی که فرعون و هامان و سربازانش را در چشم موسی(ع) پستتر از مگسی جلوهگر نمود و در واقع، اصلاً چیز قابل ذکری نبودند. موسی و هارون در مجلس فرعون فریاد برآوردند: «جِئْنَاكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَالسَّلامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى * إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى»[۲۹] (ما نشانهای از پروردگارت را برايت آوردهايم، و سلام بر آن کس که از پِی هدايت قدم نهد * هر آينه به ما وحی شده است که عذاب برای آن کسی است که راست را دروغ شمارد و از آن رخ برتابد). ولی این طاغوت، تکبر میورزد و جِدال میکند که: پروردگار شما کیست؟.... و وضعیت گذشتگان چگونه میباشد؟.... سپس این ملعون روی برمیگرداند و میگوید: «قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى * فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِداً لا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلا أَنْتَ مَكَاناً سُوَىً»[۳۰] (گفت: ای موسی، آيا نزد ما آمدهای تا ما را با جادويی از سرزمينمان بيرون کنی؟ * ما نيز در برابر تو جادويی چون جادوی تو میآوريم. بين ما و خود وعدهگاهی در زمينی هموار بگذار که نه ما خُلف وعده کنيم و نه تو).
فرعون و لشکریانش تکبر ورزیدند و مستحق عذاب گردیدند و در دریای گناهانشان غرق شدند تا درسی برای فرعونهای این زمان و سربازانشان باشند. آیا کسی هست تا پیش از اینکه فرصت از دست برود، عبرت گیرد؟
-برخی از مهمترین موارد در دعوت موسی(ع)
۱- موسی(ع) با کُشتن یکی از سربازان فرعون شروع کرد. این موضع، در نهایتِ تندی و شدت میباشد. به طور معمول کشتار و نبرد آخرین ابزار دعوت و منتشر نمودن کلمهی «لا اله الا الله» میباشد. چه چیزی باعث شد که آن را در اینجا، اولین گام قرار دهد؟! در واقع علتهای متعددی وجود دارد، از جمله:
الف- موسی در مواجهه با طاغوتی بود که بر مردم مسلط شده بود و بدون هیچ مانعی میکشت، به زندان میافکند، غارت و چپاول میکرد و اهل زمین را استضعاف میکشید. در نتیجه، عمل مبارک موسی ـیعنی کشتن این سرباز شیطانیـ طعنهای آشکار به فرعون و حزب و سربازان او و عامل بازدارندهی بزرگی برای آنان بود.
ب- این کار تأثیر بزرگی در برانگیختن بنیاسرائیل و وادار کردن به شورش آنها در برابر فرعون و لشکریانش، و همچنین آماده کردنشان برای انقلاب آیندهای که موسی(ع) پس از بازگشتش به انجام رسانید، داشت.
ج- این عمل اهمیت ویژهای در آشکار کردن شخصیت موسی(ع) به عنوان فردی که علیه ستم فرعون و سربازانش انقلاب کرده بود و مشخص کردن اهمیت این رهبر بزرگ برای بنی اسرائیل که در آینده اقدام به رها کردن آنها از چنگال فرعون و لشکریانش خواهد نمود، داشت.
د- این کار اهمیتی خاص در دفع تهمتِ دوست بودن موسی(ع) با فرعون که خداوند لعنتش کند، داشت؛ تهمتی که ملازم با آن حضرت(ع) بود؛ چرا که او پسر خواندهی فرعون بود و در کاخ او زندگی میکرد.
۲- پس از بازگشتن موسی از مَدیَن، دعوت حق شکل دیگری به خود گرفت. این بار به نرمی، تا شاید فرعون یا یکی از یاران و سربازانش به یاد آورد یا از خداوند سبحان بترسد و به دین یعقوب(ع) و یوسف(ع) بگراید؛ یوسفی که عزیز و وزیر پادشاه پیشین آنان بود. تا آن هنگام موسی(ع) شریعتِ نسخکنندهی شریعت یعقوب(ع) و اسحاق(ع) و ابراهیم(ع) را که همان شریعت یکتاپرستی بود، نیاورده بود؛ با اینکه شریعتی تحریف شده بود و جز بر اساس آرا و ظنیات علمای شیطانی دین اسرائیل، به آن عمل نمیشد.
۳- عقوبتهای الهی و آیات ربّانی که در مصر همراه دعوت موسی(ع) شد؛ تا شاید فرعون و سربازانش یا متکبرهای بنیاسرائیل امثال قارون، ایمان بیاورند. از جمله این عقوبتها این بود که آب آنها تبدیل به خون شد و سرزمینشان آکنده از قورباغه گردید و آنها نیز به موسی(ع) متوسل شدند تا به درگاه خداوند دعا کند و عذاب را از آنان بردارد. با این حال کسی جز اندکی از قومش به او ایمان نیاوردند. وا اسفا و وا حسرتا بر بندگان!
۴- در نهایت دعوت، هجرت موسی(ع) و کسانی که با او ایمان آورده بودند، و خروج آنها از مصر در حالی که از فرعون و بزرگان و حزب و سربازانش میترسیدند تا مبادا بر آنها مسلط شوند و آنان را مورد آزار و اذیت و کشتار قرار دهند، میباشد. زمانی که دو گروه در برابر یکدیگر قرار گرفتند، این ترس که در گروه مؤمن بنی اسرائیل بود، آشکار شد؛ افرادی که ایمان ضعیف و مُتزلزلی داشتند. گفتند: فرعون و سربازانش به ما دست پیدا کردند. ولی موسی(ع) آنان نهیب زد و گوشزد نمود که آنها در حال هجرت به سوی خداوند یگانهی قهّار میباشند. ایشان فرمود: هرگز چنین نیست؛ پروردگارم همراه من است و مرا هدایت میکند، و جماعت بنی اسرائیل به خاطر اِکرام به موسی(ع) نجات یافتند و هزاران نفر به خاطر یک نفر، مورد کرامت قرار گرفتند، و فرعون و سربازانش غرق شدند؛ مرگ بر آنان باد!