فصلها
دنیا
حاکمیت خدا، نه حاکمیت مردم! · سید احمدالحسن
همانطور که همۀ ادیان آسمانی میگویند مصلحِ منتظر کسی است که دنیا را پسازاینکه لبریز از ظلم و ستم شده است، از عدل و داد پر میکند و این حدیثی است معروف و شناخته شده که از پیامبر خدا (ص) و اهلبیت ایشان (ع) وارد شده و شیعه و سنی آن را روایت کردهاند.([۳۸])
این مواردی که حاکمیت خدا دربردارد چیست که منجر به پرشدن زمین از عدل و داد میگردد؟ پیش از اینکه در مورد این موضوع مهم به صحبت بپردازم میخواهم موردی را که اهمیت آن کمتر از موضوع موردبحث نیست، روشن کنم و حتی این مورد علتِ نیاز به بحث در آن موضوع را نیز روشن میسازد؛ اینکه ما بهعنوان مسلمان شیعه و طبق علامات و نشانههای ظهور و قیامِ مصلحِ منتظر ـکه از پیامبر خدا(ص) و اهلبیت ایشان (ع) وارد شده استـ اتفاقنظر داریم که این روزها، روزهای ظهور و قیام مصلح منتظر(ع) است و طبیعتاً نظر کسی از سرِ هوا و هوس مطلب میبافد و اطلاعی از روایات ندارد برایمان اهمیتی ندارد؛ بهعلاوه مسیحیان نیز این ایام را ایام ظهور و قیام مصلح منتظر (ع) میدانند که این مصلح از نظر آنان عیسی (ع) است. حتی من کتابی از کشیش مسیحی که در نیمۀ قرن گذشته نوشته شده است، خواندم که در آن کتاب آمده: [پیدایش] قراین و نشانههای ظهور و قیامت صغری در ملکوت آغاز شده است.
اما یهودیان: آنان این روزها را ایام قیامت صغری میدانند و حتی بیشتر علمای آنان قاطعانه میگویند که این روزها، روزهای بازگشت ایلیا (ع) و ظهور اصلاحگر جهانی است. همین چند صباح پیش ـکه خیلی هم دور نیستـ گروهی از آنان اقدام به پراکندن اعلامیههایی بهوسیلۀ هواپیماها بین مسلمانان فلسطین نمودند که در آن باقیماندۀ سرزمین مقدس را مطالبه میکردند؛ زیرا زمان قیامت صغری فرا رسیده و این روزها، روزهای پایانی است و پسازآن در سرزمین مقدس جز صالحان باقی نخواهند ماند؛ که طبق اعتقادات یهودیان، آنان همان صالحاناند.
حال که وضعیت اینگونه است روشن میشود همۀ دینداران به آنچه از انبیا (ع) وارد شده یا از نظرشان روایت شدن آنها صحیح است، استناد میکنند به این نکته که این روزها، روزهای قیامت صغری و ظهور اصلاحگرِ جهانی مورد انتظار است. پس اگر این روزها، روزهای ظهور او باشد و او همان کسی است که زمین را پر از عدل و داد میکند پس از آنکه مالامال از ظلم و ستم شده، برایمان روشن میشود که دنیا در این روزها لبریز از ظلم و ستم شده است!
حال دو پرسش مطرح میشود:
اول: چرا آکنده از ظلم و ستم شده است؟
که پاسخ این پرسش در مطالب پیشین بیان شد و در مطالب بعدی نیز به آن اشاره خواهم کرد.
دوم: چگونه پر از عدل و داد میشود؟
و این مطلبی است که میخواهم به بیان آن بپردازم؛ بهضمیمۀ چند سطری در باب حاکمیت خداوند سبحانومتعال تا وسیلهای برای پرشدن زمین از عدل و داد باشد.
۱- قانون (قانون اساسی و قوانین دیگر):
کسی که قانون را وضع میکند خداوند سبحانومتعال است. اوست آفرینندۀ این زمین و ساکنانش و آنچه را که به صلاح اهل زمین و ساکنانش است میداند؛ از جمله صلاح انسانها، جنیان، حیوانات، گیاهان و موجودات دیگری که از آنها آگاهی داریم و یا بیاطلاعیم. او گذشته، حال و آینده را میداند و از آنچه به صلاح جسم و نفْس انسانی و از آنچه بهطورکلی به صلاح نوع انسانی است، آگاه است. قانون باید گذشته، حال، آینده، جسم و نفس انسانی، مصلحت فردی و اجتماعی و مصلحت سایر مخلوقات حتی مصلحت جمادات، همچون زمین، آب، محیط زیست و ... را در نظر بگیرد. حال از چه منبعی غیر از خداوند سبحانومتعال تفاصیل و جزئیات تمامی این موارد میتواند شناخته شود؟! با توجه به اینکه بسیاری از آنها قابل درک و یادگیری نیستند؛ یعنی نمیشود به آنها و خصوصیاتشان علم پیدا کرد و... . بهعلاوه، اگر فرض کنیم کسی همۀ این جزئیات را بشناسد از کجا میتواند قانونی وضع کند که تمام این تفاصیل و جزئیات را در نظر گرفته باشد؟! با توجه به اینکه در عمل، برخی از این جزئیات با برخی دیگر در تناقضاند؛ پس مصلحت در چیست و در کدام قانون میگنجد؟ مطمئناً مصلحت در جایی غیر از قانون الهی و شریعت آسمانی نخواهد بود؛ زیرا وضعکنندهاش آفریدگار مخلوقات است و او امور پیدا و پنهان را میداند و میتواند کارها را هر طور که بخواهد به جریان بیندازد؛ پاک و منزه است او و بسی والاتر از آنچه است که شریکش میدارند!۲- پادشاه یا حاکم:
شکی نیست که رهبری هر طور که باشد ـچه در چارچوب حاکمیت مردم از نوع دیکتاتوری یا دموکراسی و چه در چارچوب حاکمیت خداوند سبحانومتعالـ تأثیر مستقیمی در جامعۀ انسانی میگذارد؛ زیرا جامعه ـحداقل به صورت فطریـ مجبور به گوشسپردن به این رهبری است؛ زیرا انسان بر پیروی از رهبر تعیین شده از سوی خداوند سبحانومتعال سرشته شده است. (فِطْرَةَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ)؛ (همان فطرتی که خداوند مردم را به آن سرشته است. در آفرينش خدا تغييری نيست. این همان دین پايدار است).([۳۹]) این رهبر همان ولیّ خدا و جانشین او در زمینش است؛ بنابراین وقتی ولیّ خدا از حقش کنار زده شود و آینۀ فطرت انسانی با تاریکی این دنیا مشوّش و آشفته گردد، انسان هر رهبری را که بهجای ولیّ خدا و حجتش بر بندگانش باشد میپذیرد تا این نقص و کاستیِ وجودش را پر کند؛ حتی اگر این رهبریِ جایگزینشده، واژگون شده و دشمن ولیّ خدا در زمینش و دشمن حجت او بر بندگانش باشد. پس انسان بهطورمعمول، به مفادِ هدایتی که توسط حاکم اجرا میشود گوش میسپارد و این هدایت و رهبری از دو حال خارج نیست: یا این رهبر، ولیّ خدا و حجت او بر بندگانش است که در این صورت او حاکم تعیینشده از طرف خداوند سبحانومتعال است، یا شخص دیگری غیر از اوست که در این صورت یا حاکم دیکتاتوری است که با زور و استبداد تسلط یافته یا حاکم منتخب بهوسیلۀ انتخابات آزادِ دموکراتیک است. حاکم تعیینشده از طرف خداوند سبحانومتعال سخنگوی خداست؛ زیرا او سخنی نمیگوید، مگر به دستور خداوند و جز به دستور خداوند چیزی را پیش یا پس نمیاندازد. اما حاکمی که از طرف مردم تعیین شده یا بر آنان سلطه یافته است، قطعاً از سوی خداوند سبحانومتعال سخن نمیگوید. رسول خدا (ص) سخنی با این مضمون فرمودهاند: «هرکس به گویندهای گوش بسپارد او را عبادت کرده است؛ پس اگر این گوینده از سوی خداوند سخن بگوید، او خدا را عبادت کرده و اگر گوینده از سوی شیطان سخن بگوید، شیطان را عبادت کرده است».([۴۰]) پس سخنگویی جز گویندهای از طرف خدا و یا گویندهای از طرف شیطان نیست و حالت سومی هم وجود ندارد؛ و هر حاکمی غیر از ولیّ خدا و حجت او بر بندگانش ـبه نحوی از اشکالـ گویندهای از طرف شیطان است، هرکس متناسب با وضعیت خودش و بهاندازۀ باطلی که در خود دارد! از اهلبیت (ع) به این معنا وارد شده است: «هر پرچمی قبل از قائم (ع)، پرچم طاغوت است»؛([۴۱])یعنی هر پرچمی که صاحبش ارتباطی با قائم (ع) نداشته باشد. بنابراین حاکم تعیینشده از طرف خداوند سبحانومتعال، سخنگویی از طرف خداست و حاکمی که از سوی خداوند سبحانومتعال معین نشده، سخنگوی شیطان است؛ و تأکید میکنم که گویندهای از طرف خدا، دین و دنیا را اصلاح میکند و گویندهای از طرف شیطان دین و دنیا را به فساد و تباهی میکشاند. خداوند سبحانومتعال آنچه را که در نفوس است میداند و اصلاحگر را از مفسد میشناسد؛ بنابراین او ولی و جانشین خود را انتخاب میکند و برمیگزیند و این جانشین کسی نیست، جز بهترینِ مخلوقاتش و برترینِ کسانی که در زمین هستند و شایستهترین، حکیمترین و داناترین آنان که خداوند او را از لغزشها و خطاها مصون میدارد و او را برای صلاح و اصلاح یاری میدهد. اما مردم هنگامیکه با انتخاب خداوند سبحانومتعال به مقابله برمیخیزند انتخابشان جز بر بدترین خلق خدا واقع نمیشود؛ در برگزیدن موسی (ع) که پیامبری معصوم بود درسی برای عبرتگیرندگان و پند و یادآوری برای پندگیرندگان و نشانهای برای کسی که گوش شنوا دارد و به حق گواهی میدهد وجود دارد؛ آن هنگام که او هفتاد نفر از مردان قومش را که معتقد بود بهتریناند، برگزید و سپس فاسدبودنشان روشن شد! ([۴۲]) ۳- از آنجا که قانون و حاکم در حاکمیت خداوند سبحان از کمال و عصمت بهره میبرند [بر این اساس] صلاح و درستی احوال سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مردم استوار میشود و این به دلیل آن است که تمامی این جوانب در زندگی مردم به قانون و حاکم متکی است؛ زیرا این قانون است که این موارد را تنظیم و این حاکم است که آنها را اجرا میکند؛ پس اگر قانون از طرف خداوند سبحان باشد تنظیم این جوانب بهتر و کاملتر است و وقتی حاکم جانشین و ولی خدا در زمین و بهترین خلق خدا باشد تطبیق و پیادهسازی قانون الهی بهطور تمام و کمال و به بهترین شکل صورت خواهد پذیرفت. در نهایت اگر امت اسلامی حاکمیت خداوند در زمین را بپذیرد، خیر دنیا و آخرت را برده است و فرزندانشان در دنیا و آخرت سعادتمند خواهند شد؛ و از طرفی امتی که حاکمیت خداوند در زمین را بپذیرد، بهترین نیکیها از فرزندانشان به سوی آسمان میرود که همان پیرویکردن از ولی خدا و اخلاص در راه خداست؛ در این صورت، بهترین نیکیها از آسمان به سوی آنها نازل میشود؛ این یعنی همان توفیقِ از جانب خدای سبحان، در نتیجه این امت بهترینِ امتهایی خواهد بود که برای مردم آمده است [و آنها آن دین را پذیرفته اند]، زیرا چنین امتی ولی خدا و جانشین خدا در زمین را پذیرفته است: (وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ)؛ (و اگر مردم شهرها ايمان آورده و پرهيزگاری پيشه کرده بودند برکاتی از آسمان و زمين را به رويشان میگشوديم، ولی [فرستادگان] را تکذیب کردند؛ پس ما نيز به کيفر کردارشان مجازاتشان کرديم). ([۴۳]) و امتها به مقداری که خلیفۀ خدا در زمینش را پذیرفتهاند و به میزان گردننهادن به دستورات و فرامینش، بر یکدیگر اظهار فضل و برتری میکنند و بهاینترتیب امتی که امام مهدی (ع) را میپذیرند بهترین امتی است که مردم تابهحال دیدهاند: (كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر)؛ (شما بهترين امتی هستيد که برای مردم پدید آمدهاید، امربهمعروف و نهی از منکر میکنید).([۴۴]) و اینها سیصدوسیزده نفر اصحاب قائم و کسانی که از آنان پیروی میکنند، هستند؛ اما اگر امت، ولیّ خدا و جانشین او در زمینش را نپذیرند، این بزرگترین حماقتی است که مرتکب خواهند شد و دنیا و آخرتشان تباه میشود؛ در دنیا خواری و رسوایی و در آخرت جهنم است و چه بد آرامشگاهی است! آنچه میخواهم در انتها مورد تأکید قرار دهم این است که من اعتقاد ندارم کسی باشد که به خدا ایمان داشته باشد و درعینحال معتقد باشد قانونی که مردم وضع کردهاند بهتر از قانون خداوند سبحانومتعال است و همچنین حاکمی که مردم انتخاب کردهاند بهتر از حاکمی است که خداوند سبحانومتعال معیّن کرده است. والحمد لله وحده ... و سپاس و ستایش تنها از آنِ خداوند یکتاست. (وَإِذَا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُواً أَهَذَا الَّذِي بَعَثَ اللهُ رَسُولاً * إِنْ كَادَ لَيُضِلُّنَا عَنْ آلِهَتِنَا لَوْلا أَنْ صَبَرْنَا عَلَيْهَا وَسَوْفَ يَعْلَمُونَ حِينَ يَرَوْنَ الْعَذَابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلاً)؛ (و چون تو را ببینند جز به سُخرهات نگیرند که آيا اين است همان کسی که خداوند به رسالت برانگیخته است؟! * چیزی نمانده بود ما را از خدایانمان ـاگر بر آنان صبر پیشه نکرده بودیمـ گمراه کند؛ و بهزودی هنگامیکه عذاب را ببينند خواهند دانست چه کسی گمراهتر بوده است).([۴۵]) گناهکار تقصیرکار احمدالحسن جمادیالاول ۱۴۲۵ هـ. ق ([۴۶])پاورقیها
- ↩[۳۸] - این حدیث از طریق شیعه و سنی روایت شده است و از باب اختصار، از میان احادیث بسیار دراینباره، تعدادی را بیان میکنم. از طرق اهل سنت آنچه در سنن ابیداوود و دیگر منابع آمده است: از ابوطفیل از علی( از پیامبر( که فرمود: «اگر از روزگار بیش از یک روز باقی نمانده باشد به یقین خداوند مردی از اهلبیت مرا مبعوث میفرماید که آن (زمین) را پر از عدل و داد میکند؛ همانطور که از ظلم و ستم آکنده شده است» (سنن ابی داوود: ج ۲/ ص ۳۱۰). حاکم نیشابوری در مستدرک از عبداللهبن مسعود ( نقل کرده است که گفت: رسول خدا( با خوشحالی و سُرور به سمت ما آمد، طوری که خوشحالی در چهرۀ ایشان نمایان بود و از چیزی نپرسیدیم، مگر اینکه پاسخ آن را به ما فرمود و یک لحظه هم ساکت نماندیم؛ تا جوانانی از بنیهاشم از کنار ما عبور کردند که حسن و حسین ( در بین آنان بودند. وقتی آنان را دید، در آغوش گرفت و اشک از دیدگانش جاری شد. عرض کردیم: ای رسول خدا! پیوسته در چهرۀ شما چیزی میبینیم که خوش نداریم. فرمود: «بهراستی خداوند برای ما اهلبیت آخرت را بهجای دنیا برگزید و بهزودی اهلبیت من با آوارگی و تنهایی در شهرها روبرو خواهند شد تا هنگامیکه پرچمهای سیاه از مشرق برافراشته شوند. آنان حق را میخواهند ولی به ایشان داده نمیشود؛ سپس دوباره آن را میخواهند و به آنان داده نمیشود؛ سپس دوباره میخواهند و به ایشان داده نمیشود؛ سپس میجنگند و پیروز میشوند؛ پس اگر کسی از شما یا از نسلهای شما آنان را دید باید بهسوی امامی از اهلبیت من بیاید، حتی اگر سینهخیز بر روی برف و یخ باشد؛ زیرا ایشان پرچمهای هدایتاند که آن را به مردی از اهلبیت من که نامش همنام من و نام پدرش همنام پدر من است، تحویل میدهند. او زمین را صاحب میشود و آن را پر از عدل و داد میکند، همانطور که از ظلم و ستم آکنده شده است». (مستدرك: ج ۴/ ص ۴۶۴). و از طریق شیعه روایت شده است: از ابوبصیر از امام صادق ( از پدرانش که فرمود: «رسول خدا ( فرمود: مهدی ( از فرزندان من است. اسم او اسم من و کنیۀ او کنیۀ من و شبیهترین مردم به من از نظر خلقت و خلق وخوست. او غیبت و حیرتی دارد تا آنجا که مردم از دینهایشان گمراه میشوند. در این هنگام، همچون ستارهای درخشان فرود میآید و زمین را پر از عدل و داد میکند، همانطور که از ظلم و جور پر شده است». (امامت و تبصره: ص ۱۱۹)
- ↩[۳۹] - روم: ۳۰.
- ↩[۴۰] - کافی: ج ۶/ ص ۴۳۴؛ عیون اخبار الرضا (: ج ۲/ ص ۲۷۲.
- ↩[۴۱] - این حدیث را کلینی در کتاب کافی و نعمانی در غیبت روایت کردهاند. متنی که در کتاب غیبت نعمانی آمده است: از مالکبن اعین جهنی که میگوید: از اباجعفر امام باقر ( شنیدم که میفرمود: «هر پرچمی که پیش از قائم برافراشته شود ـیا فرمود: خروج کندـ صاحب آن پرچم، طاغوت است». کافی: ج ۸/ ص ۲۹۵؛ غیبت نعمانی: ص ۱۱۵؛ وسائلالشیعه (آل البیت): ج ۱۵/ ص ۵۲؛ فصولالمهمه فی اصول الائمه: ج ۱/ ص ۴۵۱؛ بحارالانوار: ج ۵۲/ ص ۱۴۳؛ جامع احادیث شیعه: ج ۱۳/ ص ۶۶؛ معجم احادیث امام مهدی : ج ۳/ ص ۴۳۱. صفار از امام صادق روایت کرده است که ایشان به مفضل فرمودند: «ای مفضل! هر بیعتی پیش از ظهور قائم بیعت کفر و نفاق و خدعه است؛ خداوند بیعتکننده با آن و بیعتگیرنده برای آن را لعنت کند ...». (مختصر بصائر الدرجات: ص ۱۸۳).
- ↩[۴۲] - از سعدبن عبدالله قمی در حدیثی طولانی که از امام مهدی ( ـدرحالیکه آن حضرت پسر کوچکی در زمان حیات پدرش امام حسن عسکری بودـ سؤال میکند، روایت شده است:... عرض کردم: مولای من! مرا از علتی که مانع انتخاب امام توسط مردم میشود باخبر فرمایید. فرمود: «مصلح یا مفسد؟» گفتم: مصلح. فرمود: «آیا امکان دارد انتخاب مردم بر شخصی مفسد واقع شود درحالیکه هیچکس از آنچه در ذهن دیگری از فساد یا صلاح میگذرد، آگاهی ندارد؟» عرض کردم: آری. فرمود: «علت همین است و این علت را با برهانی که عقل تو در برابرش سر تسلیم فرود آورد، برایت روشن میکنم. مرا از فرستادگانی باخبر کن که خداوند متعال آنان را برگزید، کتاب بر آنان نازل فرمود و آنان را با وحی و عصمت تأیید فرمود، بهطوریکه آنان برترینِ امتهایند و بهترین مردم در انتخابکردن میباشند؛ مثل موسی و عیسی (. آیا با وجود بزرگیِ عقل و کمال علمشان اگر میخواستند کسی را به اختیار خودشان برگزینند آیا امکان دارد که انتخابشان بر منافق افتد، درحالیکه خودشان فکر میکردند او مؤمن است؟» عرض کردم: خیر. فرمود: «این موسی کلیمالله است که با وجود بسیاربودن عقل و کمال علمش و نزول وحی بر او از اعیان و اشراف قومش و بزرگان لشکرش هفتاد تن را برای میقات پروردگارش برگزید. اینان از کسانی بودند که شکی در ایمان و اخلاصشان نداشت، اما اختیار آن حضرت بر منافقان واقع شد. حقتعالی میفرماید: (و موسی از میان قومش هفتاد مرد را برای میقات ما برگزید ...)؛ تا آنجا که میفرماید: هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر اینکه خداوند را بهصورت آشکارا ببینیم؛ پس به سبب ظلمشان صاعقهای آنان را فرو گرفت». حال که درمییابیم اختیار و انتخاب کسی که خداوند به پیامبری برگزیده است بر فاسد واقع شد نه بر صالح ـدرحالیکه خودِ آن حضرت گمان میکرد صالحترینها را برگزیده نه فاسدترینها راـ متوجه میشویم کسی را یارای برگزیدن نیست، مگر آنکس که از آنچه در سینهها مخفی است و آنچه ضمایر در خود دارند و دسیسههایی که درونها در خود پیچیدهاند آگاه باشد؛ بنابراین هیچ برتری برای اختیار و انتخاب انصار و مهاجرین وجود ندارد، آن هم بعدازاینکه اختیار انبیا بر اهل فساد واقع شد آنهم هنگامیکه میخواستند اهل صلاح را برگزینند ...». کمالالدین: ص ۴۶۱؛ دلایل الامامة: ص ۵۱۵؛ بحارالانوار: ص ۹۶.
- ↩[۴۳] - اعراف: ۹۶.
- ↩[۴۴] - آلعمران: ۱۱۰.
- ↩[۴۵] - انبیا: ۳۶.
- ↩[۴۶] - تیرماه ۱۳۸۳ هـ. ش. (مترجم)