پیشگفتار
مقدمه
گوساله - جلد اول · سید احمدالحسن(ع)
-مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم
حمد و ستایش تنها از آنِ خدا است، و سلام و صلوات خداوند بر محمد و آل پاک و معصوم محمد، و سلام خداوند بر مُشک ختام، نور خداوند و باقیماندهاش در زمینش؛ که جانم فدایش باد!
خداوند متعال میفرماید: «يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قيلَ ارْجِعُوا وَراءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ * يُنادُونَهُمْ أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قالُوا بَلي وَ لکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ الْأَمانِيُّ حَتَّي جاءَ أَمْرُ اللهِ وَ غَرَّکُمْ بِاللهِ الْغَرُورُ * فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْيَةٌ وَ لا مِنَ الَّذينَ کَفَرُوا مَأْواکُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاکُمْ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ»[۸] (روزی که مردان و زنان منافق به کسانی که ايمان آوردهاند میگويند: برای ما درنگی کنيد تا از نورتان فروغی گيريم. گفته شود: به پشت سرتان بازگرديد و از آنجا نور بطلبيد. ميانشان ديواری برآورده شود که بر آن ديوار دری باشد که درون آن رحمت باشد و بيرون آن عذاب * آنها ندایشان دهند: آيا ما با شما همراه نبوديم؟ گويند: بلی، اما شما خويشتن را در بلا افکنديد و به انتظار نشستيد و در شک بوديد و آرزوها شما را بفريفت تا آنگاه که فرمان خدا دررسيد و شيطان شما را به خدا مغرورتان کرد * پس امروز نه از شما فديهای پذيرند و نه از کافران، جايگاهتان آتش است، آتش سزاوار شما است و بد فرجامی است).
در داستانهای پیامبرانِ پیشین و امتهایشان که گاه پیرو پیامبران بودند و گاهی دیگر پیرو سامریها، یک بار به یاری پیامبران میشتافتند و در بسیاری دیگر آنها را تنها میگذاشتند و ستمگران و طاغوتها را یاری میکردند، عبرتی است برای عبرتگیرنده و پندی است برای پندگیرنده!
تحقیق و بررسی در این خصوص ضروری است و مرور حوادث آن تا آنچه پس از وفات پیامبر(ص) از کنار زدن جانشین آن حضرت و استیلا یافتن بر حکومت ـو فاجعههای غمانگیزی که این واقعه بر سر امّت آورد که هنوزهم از عواقب آن به شدت در رنج به سر میبریمـ حاصل شد، ما را در فهم آنچه پس از رحلت پیامبر(ص) رخ داد چه برای امیرالمؤمنین و چه برای فرزندان معصومش، یاری میدهد؛ همان کسانی که از طاغوتیانی که با تجاوزگری بر سکان حکومت مسلّط شدند، رنجهای بسیاری تحمل کردند، همان طور که اُمرا از سامریها ـامامان گمراهیـ رنجهایی تحمل کردند؛ کسانی که پیوسته شریعت را تحریف و مسلمانان را خوار و خفیف میکنند. همان طور که بررسی وضعیت امروزین ما از طریق مطالعهی داستانهای انبیای پیشین و امتهایشان به ما کمک میکند تا آیندهای که در آن ظهور خاتم اوصیا امام مهدی(ع) و آنچه ایشان با آن رویارو خواهد شد چه از ناحیهی طاغوتیانی که مسلمانان را خوار و خفیف و با حضرت پیکار میکنند مانند سفیانی و چه از سوی سامریها (علمای بَد نهاد بیعمل) اتفاق خواهد افتاد را مطالعه کنیم.
به همین دلیل این بندهی ناچیزِ کمعملِ پُر لغزش، تصمیم گرفتم این مبحث را به نگارش درآورم تا شاید مانعی برای برخی مؤمنان از فروافتادن و سقوط در آتش جهنم باشد. پیشگیری بهتر از درمان است و البته همراه شدن با سفیانی یا عالِمان ناپاکی که با مهدی(ع) پیکار خواهند کرد، درمانی جز نوشیدن حمیم (آب داغ و جوشان) و بهرهمندی از غل و زنجیرهای دوزخ ندارد. به علاوه شاید این کتاب برخی از مؤمنان را برانگیزاند تا برای ایجاد زمینهی مناسب برای تشکیل و بر پایی حکومت لا اله الا الله بر روی زمین، حکومت امام مهدی(ع) و دولت حق و عدالت تلاش کنند آن هم در زمانی که ظلمات و تاریکی بر جای جای این زمین خیمه زده است. طاغوت آمریکا هر روز عرصه را بر ملتهای مستضعف تنگ و تنگتر میکند و ساکنان کرهی خاکی را به سوی دوزخ رهسپار میسازد و طاغوتهایی که بر ملتهای مسلمان تسلّط دارند اگر بنده و خانهزاد طاغوت آمریکایی ـطاغوتی که تاریخ همانندی برای وی به یاد ندارد ـ نباشند، در پرستش شیطان با او شریک میباشند، و ملتهای مسلمان که مستضعفترین ملتهای جهان هستند از دو چیز رنج میبرند:
اول: تو سری خور طاغوت آمریکایی و طاغوتهای مسلّط بر کشورهای خویشاند.
دوم: ازطاغوتهایی که درون جامعهی اسلامی هستند ـیعنی آن دسته از علمای بیعمل که خود را تمثیلی از اسلام میدانندـ در رنج میباشند؛ و چه بسا برخی از آنها ملتها را بر پذیرفتن خویشتن مجاب کرده و پیروان بسیاری یافتهاند تا به ایشان بیتحرکی، کُرنش و تسلیم شدن در برابر طاغوتها را بیاموزند و به دنبال آن استقرار یافتن سلطهی طاغوتها، گرسنگی و ذلّت.
به این ترتیب پیکاری مستمر در درون و بیرون در جریان است. دشمن کافر به طور مرتب ضربه میزند و منافق، از درون میپوساند؛ فرعون و سامری, پیلاطس و عالمان بیعمل بنی اسرائیل.
از سوی طاغوت، نبردی بیهیچ نرمش علیه دین آغاز شده است: تلویزیون آیاتی از قرآن کریم را پخش میکند، پس از لحظاتی کوتاه، ترانهها و زنان نیمهعریان و سریالهایی به نمایش گذاشته میشود که سودایی جز از هم گسیختن ساختارهای اسلامی جامعه یا بهتر بگویم آن اندک باقیمانده از ساختارهای اسلامی جامعه را در سر ندارند. تراشیدن محاسن و بلند کردن سبیل به همان شکلی که مجوس در ادوار پیشین معمول میداشت، در نظر اینان، اسلام محسوب میشود!! هر کس کلمهی لا اله الا الله را بر زبان براند کشته، اهل بیتش به اسارت برده و خانهاش ویران میگردد!! مصیبت هولناک این است که برخی از ایشان خود را عرب میدانند و این اعمال را به اسم عربیت انجام میدهند؛ بر زنان ستم روا میدارند وبه ناموس و شرف مردمان تجاوز میکنند و زندانهایشان آکنده از زنان و کودکان است؛ در حالی که یک عرب شرافتمند، وقتی مبارزه میکند با مردان درگیر میشود و به زنان تجاوز نمیکند! این وحوش، این باقیماندههای مغول و تاتار خود را به کدامین عرب بودن منتسب میدانند؟! اینان روی بشریت را سیاه کرده و جرایم و رسواییهایی مرتکب شدهاند که عرق شرم بر پیشانی فرعون و نمرود ـکه خداوند لعنتشان کندـ همدورههای موسی و ابراهیم(ع) نشانیده است.
در سوی دیگر سامری (عالم بیعمل) قرار دارد که در جهت منحرف ساختن شریعت میکوشد و خود را به امر به معروف و نهی از منکر، و جهاد در راه خدا با زبان و در صورت امکان با دست و شمشیر، موظف و مکلّف نمیداند و این فرمودهی پیامبر را به دست فراموشی میسپارد که فرمود: «یا امر به معروف و نهی از منکر میکنید و یا بدترین شما بر شما مسلّط خواهند شد، آنگاه نیکانتان دعا میکنند و دعایشان مستجاب نخواهد شد»[۹].
آیا پلیدتر و شریرتر از طاغوتهایی که امروز بر امّت اسلامی تسلّط دارند یافت میشود؟ نتایج اکنون موجود است پس به ناچار مقدّمات نیز وجود داشته و پیوسته تا به امروز وجود داشته است.
بنابراین آنچه امروزه سبب تسلّط طاغوت بر جوامع اسلامی شده عبارت است از اینکه این جوامع«امر به معروف و نهی از منکر را ترک گفتهاند»؛ و علت ترک گفتن این فریضه در این جوامع عبارت است از اینکه «علمای بیعمل، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردهاند»؛ اگر عالِم فاسد شود، عالَم را به تباهی خواهد کشید.
کار به آنجا رسیده که امروز ریشههای ذلّت، خضوع، تسلیم در برابر طاغوت، حبّ دنیا و حبّ زندگی و ترس از مرگ به طرزی عجیب و غیرطبیعی در دل و جان بیشتر مسلمانان ریشه دوانیده است. به جایی رسیدهاند که زندگی با ذلّت را از مرگ با عزّت برتر میشمارند و اینگونه است که انسان واژگون میگردد و به جایی میرسد که معیارها را واژگون میبیند و این همان نهایت آرزویی است که شیطان (لعنت الله) در سر میپروراند! اینکه ملتهای مستضعف و مسلمان در گیر و دار چکش و سندان بیتحرک و حیران بمانند؛ یا به عبارت دیگر بین فرعون و سامری؛ میان طاغوتی که فساد میکند، میکُشد و چپاول میکند، و عالِم دینی (بیعمل) که نه امر به معروف و نه نهی از منکر میکند و در پسِ پرده، طاغوت آمریکا سرِ رشتهها را به دست دارد و عروسکها را به چپ و راست هدایت میکند و به این ترتیب از اسلام جز نامَش چیزی باقی نمیماند.
امروز واجب بر علما، مبارزه کردن در جهت اصلاح امّت اسلامی است؛ آنچه بر ایشان واجب است پذیرفتن سنگینیِ رسالتی است که خود را در معرض آن قرار دادهاند. شما ای طلبههای علوم دینی و ای علمای اسلام (چه شیعه و چه سنی) آیا بر این باورید که همهی آنچه شما به آن مکلّفید همین تحصیل علوم عقلی و نقلی آن هم بدون هیچ عملی است؟! بدون امر به معروف و نهی از منکر؟! بدون تکلیفتان که اصلاح امّت و تبلیغ و انذار مردمان و جهاد در راه خدا با عزیزترین و نفیسترین داراییهایتان است؟!
اگر چنین میپندارید باید به شما بگویم سخت در اشتباهید!
تحصیل علوم عقلی و نقلی کار دشواری نیست، اما اینکه غذای خود را سه روز به اسیر و در راه مانده و مسکین بدهی در حالی که شکمت از گرسنگی به پشتت بچسبد ـچنانکه امیرالمؤمنین عمل نمودـ کاری است بس دشوار[۱۰]؛ اینکه عمرت را صرف نیک بختی مردمان و جلوگیری از تجاوز و ظلم در حق ایشان کنی، کاری است بس دشوار! اینکه در راه خدا همچون امام حسین(ع) همه چیزت را بدهی، کارس است بس دشوار!
سلام بر تو ای ابا عبد الله! پدر و مادرم به فدایت باد, همه چیزت را فدا کردی و هیچ باقی نگذاشتی حتی زنان و طفل شیر خوارت را, و برای آنان که تو را یاری ننمودند، بهانهای باقی نگذاشتی.
ای سروران! اگر شما صرفاً به تحصیل علوم و عبادات خود بسنده کنید، هرآنچه طاغوتیان خواستهاند را به آنها بخشیدهاید؛ چرا که آنان میخواهند شما را به مشتی عابد و نه عالِم مبدّل سازند؛ هر چند عالمی را که امر به معروف و نهی از منکر نمیکند نمیتوان آراسته به صفت عابد بودن دانست! آنچه از معصومین(ع) وارد شده به این مضمون است که یک عالم از هفتاد عابد برتر است؛ چرا که همّ و غم عالم این است که مردم را برهاند حال آنکه عابد تنها به رهانیدن خویشتن میاندیشد.
از امام صادق(ع) روایت شده: «آنکه حدیث ما را بسیار روایت میکند و با آن قلوب شیعیان ما را محکم و استوار میسازد از هزار عابد برتر است»[۱۱].
خداوند متعال میفرماید: «فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»[۱۲] (و نتوانند مؤمنان که همگی به سفر روند. چرا از هر گروهی دستهای به سفر نروند تا دانش دين خويش را بياموزند و چون بازگشتند مردم خود را هشدار دهند؛ باشد که حذر کنند؟)؛ «تا مردم خود را انذار کنند» نه اینکه در خواب غفلت فرو روند.... حتی نمیفرماید یک یا چند نفر را انذار کنند! ای سروران! اگر اندیشهی شما فقط نجات و رهایی خودتان باشد، نگویید ما طلبهی علوم دینی یا عالم دینی هستیم، و لباس اهل علم را نپوشید تا مردم را بفریبید، گرگهایی در لباس میش نباشید ـچنانکه بسیاری امروزه چنیناندـ این راه، راه دنیا طلبی و دستیابی به شهوات و برآوردن خواستهها و آرزوها نیست؛ این راه، راه به دوش کشیدن بار سنگین رسالت انبیا و امامان معصوم(ع) است. برحذر باشید که در غیر این صورت، جز خسران دنیا و آخرت، نخواهد بود!
عیسی(ع) فرمود: «مَثَل علمای ناپاک همچون صخرهای میماند که بر دهانه رودی قرار گرفته؛ نه خود از آب مینوشد و نه آب را رها میسازد تا به سوی کشتزار روانه گردد»[۱۳].
در سال ۱۹۷۱م[۱۴] که سيد خمینی(ره) در نجف اشرف حضور داشت و شاگردانش انتظار داشتند وی درسی در تهذیب نفس برایشان ارایه دهد ایشان چنین گفت: «احساس میکنم تکلیف است گاهی آقایان را به مصائبی که بر مسلمانان وارد آمده، متذکر سازم.» سپس ادامه داد: «حالا باز هم از من میخواهید از اخلاق صحبت کنم؟! ما تا وقتی به این اوضاع و احوال نیاندیشیم، آراسته به صفات اخلاقی نخواهیم شد که اگر آراسته میبودیم به طور قطع در مورد این اوضاع تفکر میکردیم».
به علمای بیعمل میگویم: اعمال خود را بر سیرهی انبیا و فرستادگان عرضه کنید. به حمد خدا در قرآنی که امروز در دسترس ما است به قدر کافی داستانها و سرگذشتهای ایشان(ع) موجود میباشد؛ آنگاه خواهید دانست سیره و روش شما به طور کلی مخالف ایشان میباشد. پس یا به سیره و روش انبیا و فرستادگان بگرایید و یا از این مسیر به کناری روید و آن گونه که امیرالمؤمنین(ع) میفرماید، از راهزنان راه خداوند متعال نباشید.
من به شما همانی را میگویم که عیسی مسیح(ع) به علمای بیعملِ متکبر یهود فرمود: «وای بر شما! شما ملکوت آسمان را به روی مردمان میبندید؛ پس نه خود داخل میشوید و نه به آنها که میخواهند وارد شوند اجازه میدهید وارد شوند»[۱۵].
بیدار شوید پیش از آنکه گرفتار آنچه به دست آوردهاید شوید و پیش از آنکه روزی برسد که بگویید واحسرتا از آنچه در پیشگاه پروردگار کوتاهی نمودیم!
امروز ریشههای اسلام و مسلمین در معرض نابودی است و شما از من میخواهید بنشینم و از تهذیب نفس سخن بگویم؟!
بیدار شوید پیش از آنکه شمشیر پسر فاطمه(ع) از نیام خارج گردد؛ آنگاه است که از کردههایتان که شما را در برابر وی و دشمن وی قرار داده، پشیمان خواهید شد. بیدار شوید و به اشتباهات و گناهان خود اعتراف کنید؛ چرا که ننگ، از به دوزخ درافتان بایستهتر است.
در عین حال دست یاری به سوی علمای عامِل، مجاهد و بیاعتنای به دنیا میگشایم؛ کسانی که ظاهرشان حکایتکنندهی باطنشان است؛ آنان که شب و روز برای انتشار کلمهی «لا اله الا الله» و گسترش عدالت در جامعهی اسلامی تلاش میکنند. با اینکه همان طور که امام صادق(ع) میفرماید، آنها گروهی اندکاند[۱۶].
آگاه باشید خدا عمل آنها را مبارک خواهد گرداند و اگر خدا بخواهد خیر فراوان در آن قرار خواهد داد، پس سستی نکنید و نترسید که اگر خدا بخواهد شما برترید. خوشا آنان که شناخته شدگان آسماناند در حالی که با وجود بسیاری عمل و خالی بودن دستشان، در زمین مجهول و گمنام. از خدا میخواهم با فضل و رحمت و عطایش مرا از خدمتکاران ایشان قرار دهد و در زمرهی ایشان محشور فرماید با آنکه نادانیام بسیار وعلم وعملم اندک است.
تا آنجا که در توان دارم خواستهای جز اصلاح ندارم، تا با توسّل بر زندهای که هرگز نمیمیرد از کسانی باشم که در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنشکنندهای هراسی ندارد، و توفیقی ندارم جز به ارادهی خداوند. بر او توکّل میکنم و به سوی او بازمیگردم؛ او یاور من است و سرپرست شایستگان، و به خدا پناه میبرم از خواری در دنیا و آخرت.
«تحصنت بذی الملک والملکوت، واعتصمت بذی القدرة والجبروت، واستعنت بذی العزة والاهوت، من کُل ما أخاف و أحذر، و بمحمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و الحسن و محمد(ع)، والحمد لله وحده» (به صاحب ملک و ملکوت پناه میجویم و به دامان صاحب قدرت و جبروت چنگ میزنم و از صاحب عزّت و لاهوت یاری میجویم، از هرآنچه از آن میترسم و دوری میجویم، و یاری میجویم از محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین، علی، محمد، جعفر، موسی، علی، محمد، علی، حسن و محمد(ع) و حمد و ستایش تنها از آنِ خداوند یگانه است).
بسم الله الرحمن الرحیم «وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلا يَتَّقُونَ * قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ * ويضيق صدري ولا ينطلق لساني فارسل الى هارون * وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ يَقتُلون * قَالَ كَلَّا فَاذْهَبَا بّآياتِنا إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ»[۱۷] (و آنگاه که پروردگارت موسی را ندا داد: ای موسی، به سوی آن مردم ستمکار برو * قوم فرعون. آيا نمیخواهند پرهيزگار شوند؟ * گفت: ای پروردگار من، میترسم دروغگويم خوانند * و دل من تنگ گردد و زبانم گشاده نشود. هارون را پيام بفرست * و بر من به گناهی، ادعايی دارند، میترسم که مرا بکشند * گفت: هرگز. آيات مرا هر دو نزد آنها ببريد، ما نيز با شما هستيم وگوش فرامیدهيم).
* * *
پاورقیها
- ↩[۸] - حدید: ۱۳ تا ۱۵.
- ↩[۹] - کافی: ج ۵ ص ۵۶.
- ↩[۱۰] - قندوزی در ینابع الموده روایت میکند: ابن عباس در تفسیر سخن خداوند متعال که فرمود: «يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا * وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا» (به نذر وفا میکنند و از روزی که شر آن همه جا را گرفته است میترسند * و طعام را در حالی که خود دوستش دارند، به مسکین و یتیم و اسیر میخورانند) (دهر: ۷ و ۸) گفته است: حسن و حسین بیمار شدند و جدّشان پیامبر خدا( و عدهای از صحابه، آن دو را زیارت کردند و گفتند: ای ابالحسن، خوب است برای دو فرزندت نذری کنی. علی فرمود: «اگر دو فرزندم از بیماری بهبود یابند، برای خداوند عزوجل سه روز به شکرانه روزه میگیرم». فاطمه نیز چنین گفت و کنیزی که به او فضّهی نوبیه میگفتند، نیز چنین اظهار داشت. آن دو کودک نیز گفتند: «ما سه روز، روزه میگیرم». خداوند بر این دو کودک لباس عافیت پوشانید. آل محمد هیچ چیز کم یا زیادی نداشتند. علی سراغ شمعون بن حابا یهودی رفت و به او گفت: «آیا سه صاع جو را به پارچهای پشمین که فاطمه دختر محمد برایت ببافد، به من میدهی؟» گفت: آری؛ و به او داد. سپس فاطمه یک صاع را آرد نمود، خمیرکرد و با آن پنج قرص نان پخت؛ برای هر کس، یک قرص نان. علی با پیامبر خدا( نماز مغرب را خواند و به منزل آمد، غذا را جلوی او گذاشتند؛ که ناگاه مسکینی پشت در آمد و گفت: سلام علیکم، ای اهل بیت محمد، من مسکینی از مسلمانان هستم، مرا اِطعامی کنید. غذا را به او دادند و آن روز و آن شب جز آب چیز دیگری نخوردند. شب دوم یتیمی سراغشان آمد و گفت: مرا اِطعام کنید. غذا را به او دادند. شب سوم اسیری آمد و گفت: مرا اطعام کنید؛ و غذا را به او دادند و سه روز و سه شب چیزی جز آب نخوردند. در روز چهارم که نذرشان را ادا کردند علی، حسن را با دست راست و حسین را با دست چپش گرفت و به سوی رسول خدا( رهسپار شدند در حالی که آن دو کودک از شدت گرسنگی چون جوجهی کوچکی میلرزیدند. چون پیامبر ایشان را ملاحظه فرمود به سوی فاطمه دخترش رهسپار شد و او را در محراب دید که نماز میخواند در حالی که از شدت گرسنگی شکمش به پشتش چسبیده و چشمانش گود افتاده بود. چون پیامبر او را چنین دید فرمود: «وا ویلا! ای خدا! اهل بیت محمد از گرسنگی میمیرند!» جبرئیل نازل شد و به او گفت: «هَلْ أَتَىٰ عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا» (هر آینه بر انسان مدتی از زمان گذشت و او چیزی در خور ذکر نبود) تا انتهای سوره. ینابع المودة لذوی القربی: ج ۱ ص ۲۷۹ ؛ شواهد التنزیل حاکم حسکانی: ج ۲ ص ۴۰۳ ؛ تفسیر ابن کثیر: ج ۴ ص ۶۴۹ و سایر منابع.
- ↩[۱۱] - کافی: ج ۱ ص ۳۳.
- ↩[۱۲] - توبه: ۱۲۲.
- ↩[۱۳] - فیض القدیر: ص ۲۰۶ ؛ علم و حکمت در کتاب و سنت: ص ۴۴۶ ؛ دایرت المعارف عقاید اسلامی: ج ۲ ص ۴۸۶.
- ↩[۱۴] - ۱۳۵۰ هجری شمسی.
- ↩[۱۵] - انجیل متی: اصحاح ۲۳ آیهی ۱۳.
- ↩[۱۶] - از محمد بن عبد الخالق و ابو بصیر روایت شده است که امام صادق فرمود: «ای ابا محمد! به خدا قسم نزد ما سرّی از اسرار خدا و علمی از علم خدا وجود دارد که نه ملک مقرب و نه نبیّ مرسل و نه مؤمنی که خداوند قلبش را برای ایمان آزموده است، تاب آن را ندارد. به خدا قسم که خداوند به غیر از ما کسی را به آن مکلّف ننموده و هیچ کس با آن به جز ما خداوند را عبادت نکرده است. در نزد ما رازی است از رازهای خدا و علمی از علم خدا که خداوند ما را به تبلیغش امر فرموده است و ما آن را از جانب خدای عزّوجلّ تبلیغ کردیم و برایش محلی و اهلی و مردمی که یارای تحمّل آن را داشته باشند نیافتیم، تا اینکه خداوند برای پذیرش آن، اقوامی را از همان طینت و نوری که محمد و آل و ذریهی او( را آفرید، خلق کرد و آنها را از فضل و رحمت خود پدید آورد چنانکه محمد و ذریهی او را پدید آورد. پس چون ما آنچه را از جانب خدا به تبلیغش مأمور بودیم تبلیغ کردیم، آنها پذیرفتند و تحمل کردند (تبلیغ ما به آنها رسید، ایشان هم پذیرفتند و تحمل کردند) و یاد ما به آنها رسید پس دلهای ایشان به معرفت ما و به حدیث ما متمایل گشت؛ اگر آنها از آن طینت و نور خلق نمیشدند، اینچنین نبود، نه به خدا آن را تحمل نمیکردند. سپس فرمود: خداوند مردمی را برای دوزخ و آتش آفرید و به ما دستور داد آنها را تبلیغ کنیم و ما هم تبلیغ کردیم ولی آنها چهره در هم کشیدند و دلشان نفرت پیدا کرد و آن را به ما برگرداندند و تحمل نکردند و تکذیب نمودند و گفتند: جادوگر و دروغگو است. خدا هم بر دلهاشان مُهر نهاد، و آن را از یادشان برد. سپس خداوند زبانشان را به قسمتی از بیان حق گویا ساخت که به زبان میگویند و به دل باور ندارند، تا همان سخن، دفاعی باشد از دوستان و فرمانبرداران خدا و اگر چنین نبود، کسی در روی زمین خدا را عبادت نمیکرد. ما مأمور شدهایم که از آنها دست برداریم و حقایق را پوشیده و پنهان داریم. شما هم از آن که خدا به دست برداشتن از او امر فرموده است، پنهان دارید و از آن که به کتمان و پوشیدگی از او دستور داده است، پوشیده دارید. راوی گفت: سپس حضرت( دستهای خود را در حالی که گریه میکرد (به دعا) بلند نمود و فرمود: بارخدایا! ایشان مردمانی اندک و ناچیزند، پس زندگی ما را زندگی آنها و مرگ ما را مرگ آنها قرار ده و دشمنت را بر آنها مسلّط نفرما که ما را به آنها مصیبتزده کنی، زیرا اگر ما را به غم و اندوه آنها مبتلا سازی هرگز در روی زمینت عبادت نخواهی شد و درود خدا بر محمد و آل او، و سلام خداوند بر آنان باد!». کافی: ج ۱ ص ۴۰۲.
- ↩[۱۷] - شعرا: ۱۰ تا ۱۵.