فصلها
اشکالاتی که خدا ناباوران میتراشند
عقاید اسلام و از تو درباره روح میپرسند · سید احمد الحسن
-اشکالاتی که خدا ناباوران میتراشند
خدای رحیم مطلق، چرا با آتش عذاب میکند؟
پیش از هر چیز باید به این نکته توجه داشت که امکان ندارد مالک حقیقی به سبب تصرّف در ملک و داراییهای خویش، ظالم شمرده شود؛ و در نتیجه عذاب یا آتش جهنم هیچ تعارضی با مفهوم عدل ندارد.
بله، ممکن است به سبب فهم غلط از معنای عذاب یا آتش، کسی اشکال بگیرد که این امر با رحمت خداوند تعارض دارد، یا اشکال بگیرد که این امر، پوچ و بیفایده و نوعی بازی است، چون هیچ حکمت و رحمتی در این نیست که خداوند نخست بندگانش را بیافریند و سپس آنها را عذاب دهد؛ پس مقتضای حکمت و رحمتش این بود که اساساً آنها را از اول نیافریند.
پاسخ اشکال
عذاب یا آتش جهنم، چیزی جز پردهبرداری از حقایق دنیوی برای کسانی که این زندگی دنیا را انتخاب کرده و دلبسته آن شدند، نیست. پس این امر (عذاب و جهنم) چیزی فراتر از این نیست که به شخص همان چیزی را که برای خودش خواسته (ماندن و جاودانگی در این زندگی دنیا) اعطا کنیم، ولی با پرده برداشتن از حقیقت انتخابش؛ در نتیجه این همان عدل و رحمت و احسان است، چون او زندگی دنیا را اختیار کرد و خداوند نیز آنچه که خواسته و اختیار کرده را به او اعطا کرد. کجای این کار ظلم یا قساوت در حق کسی است؟
خدای متعال فرمود:
(لا تَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلى ما أُتْرِفْتُمْ فيهِ وَ مَساكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُون)([۳۴])
(فرار نکنید و به ناز و تنعم و خانههاى خويش بازگرديد تا بازخواست گرديد).
(يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرين)([۳۵])
(از تو طلب شتاب در عذاب میکنند، در حالي که جهنم هماکنون به کافران احاطه دارد).
(قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبيلِ)([۳۶])
(بگو آيا شما را از كسانى كه كيفرشان نزد خدا بدتر است، خبر دهم؟ كسانى هستند كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و برخى از آنان را بهصورت بوزينه و خوك درآورده و طاغوت را پرستيدند؛ ایشان هستند كه جايگاه و منزلتشان بدتر و از راه راست گمراهترند).
این همان حقیقت است؛ خداوند به هر انسانی شاهکلیدی عطا کرده که همه درها را باز و انسانیتش را ثابت میکند؛ لذا با همین شاهکلید میتواند همه درها را یکی پس از دیگری باز کند تا از نوری به نوری عظیمتر منتقل شود تا به مواجهه با نور مطلقی که هیچ ظلمتی در آن نیست برسد؛ و همچنین میتواند بهآسانی همان کلید را به زمین بیندازد و به حیوانیت خود برگردد و به چیزی برگردد که همسان میمون و بوزینه شود، همچنان که در آیه قرآن تصریحشده:
(وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ)
هیچ ظلمی در ساحت خداوند نیست؛ پس آتش، همان دنیایی است که انتخابش کردند و طالب ماندن در آن شدند. فقط بهزودی پرده از چشمشان برداشته میشود تا حقیقت آنرا بیابند، که با اعمال و ظلم و فسادشان روشن و گداخته شده است؛ و عقربهای حسدشان و اندیشههای وحشی و جرائم و حقایق حیوانیِ بَهیمانهشان، آن را پر کرده است که به روشنی برایشان آشکار میشود، و زمانی که پرده کنار رود برخی از آنان به واسطه برخی دیگر و به واسطه این حقایق خبیث، مورد عذاب قرار میگیرند. ظلم و ستمی در ساحت خداوند راه ندارد؛ هرکه طالب ماندن در دنیا شود بهزودی به آرزویش میرسد و همانجا که دوست دارد میماند؛ فقط پرده از جلوی چشمانش برداشته میشود تا حقایق را آنگونه که هستند، ببیند:
(لا تَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلى ما أُتْرِفْتُمْ فيهِ وَ مَساكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ )([۳۷])
(فرار نکنید و به ناز و تنعم و خانههاى خويش بازگرديد تا بازخواست گرديد).
خداوند در همهچیز عادل است؛ بلکه او اهل احسان و کرامت است تا حدّی که نمیتوانیم کرامت و احسانش را بفهمیم و اینگونه نیست که فقط عادل باشد. برای همین او هیچکس را آزار و عذاب نمیدهد، بلکه شدیدترین عقوبتش این است که اختیار و انتخاب خود انسان را به او بدهد، که البته معمولاً هلاکت ابدی انسان در همان است.
بنابراین، معنای آیه: (وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ ) ([۳۸]) و همچنین فرموده خداوند: (قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبيلِ)([۳۹]) و همچنین (فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ)([۴۰])
یعنی اینکه آنها خودشان شاهکلیدها را از دستشان انداختند و روح انسانی خود را که خداوند در پدرشان آدم (ع) دمیده و آنها را تشویق به تحصیل آن کرده بود به زمین انداختند و چیزی برایشان جز روح حیوانی باقی نماند؛ پس به همان اصل طبیعی خودشان، یعنی حیوانات و بهائمی که هرگز هیچ سخنی را نمیفهمند، برگشتند.([۴۱])
و چهبسا در اینجا اشکالی به این شرح مطرح شود:
این انسان نسبت بهحقیقت انتخابش جاهل است و در نتیجه در معرض فریب قرار میگیرد، یعنی نمیداند که حقیقتی پنهان، پشت این صورت ظاهری که انسان در دنیا میبیند وجود دارد و نمیداند که این حقایق بسیار زشتاند و زندگی در آن همراه با دیدن و احساس آنها بهصورت عذابی بزرگ خواهد بود که قابل تحمل نیست. لذا اگر این نتیجه را میدانست، هرگز چنین انتخابی نمیکرد.
این اشکال، مبتنی بر این پایه است که انسان هیچ علمی به نتیجه انتخاب و اختیارش ندارد؛ بههمیندلیل این اشکال درستی نیست. بله اگر خداوند او را به حقیقت انتخاب و اختیارش خبر نداده بود، شاید این اشکال وارد میشد، اما خداوند او را خبر و هشدار داده بود.
ناتوانی و بیماری
اشکال دیگری که خدا ناباوران مطرح میکنند به این شرح است:
گناه کسی که ناتوان و معلول به دنیا میآید چیست؟ اگر خدایی وجود داشته باشد آن خدا ستمکار است، به ایندلیل که او، این موجود را معلول آفریده است که در طول زندگیاش در زمین، باعث عذاب شدیدی برایش میشود؛ تا حدی که برخی از آنها مرگ را هم برای خود برتر از چنین حیاتی میدانند.
پاسخ اشکال
مشکلات بهداشتی و پزشکی نتایجی طبیعی هستند، زیرا جسم انسان فقط یک جسم حیوانی تکاملیافته بر روی زمین است و ایدهآل و مصون نیست؛ بلکه مانند هر جسم حیوانی یا گیاهیِ زنده دیگری بر روی زمین، از مواد شیمیایی تشکیلشده است؛ و در خلال شکلگیری، مثلاً در نتیجه نقص ژنتیکی یا حتی بعد از شکل گرفتنش در اثر هر حادثهای در معرض نقص و خلل قرار دارد؛ در نتیجه این اشکال هیچ معنایی ندارد، مگر اینکه گفته شود: چرا خداوند، عالَم را ایدهآل خلق نکرده است تا اینکه وضعیتی ایدهآل ایجاد کند؟ پاسخ این اشکال بسیار ساده است. جهان آفرینش دارای ظلمت و تاریکی است و نور مطلق نمیباشد و نقص و خلل از ملزومات ظلمت است و این امکانی حتمی و غیرقابل اجتناب است؛ پس این امر به خودیخود محال است و به همین سبب هرگز از خداوند صادر نمیشود. غیرممکن است که عالم، مخلوق باشد و در عینحال نوری باشد که ظلمت در آن نباشد، زیرا نور مطلق، فقط لاهوت مطلق است و در نتیجه، جهان آفرینش چیزی جز نور و ظلمت نیست و این ظلمت همواره در آن بوده است. پس ناچار باید تأثیر آن را مانند یک ظلمت ببینیم و درک کنیم و این ظلمت همان نقص و عجز و مخالفت و تعارضی است که ملازم با همه عوالم مخلوق است.
اما این اشکال که حتی صرفنظر از حدود نقص در این عالم، طراحی ژنتیکی هم خلل و اشکالات قابلتوجه و آشکاری دارد، پاسخش این است که:
عامل آفرینش، لاهوت مطلق نیست، بلکه عامل آفرینشِ این اجسام، همان مخلوقاتی هستند که لاهوت مطلق آنها را آفریده است:
(وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُون)([۴۲])
(و آسمان را با دستانی برافراشتیم و حقاً که ما وسعتدهنده هستیم).
(أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدينا أَنْعاماً فَهُمْ لَها مالِكُون)([۴۳])
(آيا نديدهاند كه با دست قدرت خويش برايشان چهارپايان را آفريديم و اكنون مالكشان هستند؟).
امکانپذیر نیست که برای لاهوت مطلق، دستانی باشد که جزئی از آن است، وگرنه لاهوت بودنش از بین میرود. در نتیجه، دستان خدا همان خلقی است که خداوند آفرید و آنها به آفرینش خلقِ پایینتر از خود، مانند عالم جسمانی که موضوع اشکال فعلی است، پرداختند. این وصف بسیار شایع است؛ پس معمولاً به شخصی که به کار شخصی دیگر به نیابت از او مبادرت میکند، میگویند که دست اوست و همچنان که کسی به دیگری گفته: «أنت یدی التی اصول بها»، یعنی تو دست من هستی، که بهوسیله آن چیزی کسب میکنم.
رویکرد دوم: میتوان نظریه طراحی هوشمند را به صورت سازگار با تکامل تلّقی نمود. این رویکرد در پی آن است که از طریق ترکیب، پیچیدگی و دقت بهکار رفته در سیستم اجسام زنده و اندامها و بخشهای آن ثابت کند که موجودات زنده بهگونهای هدفمند طراحی و تکامل یافتهاند و بهاینترتیب در پشت آنها خدایی وجود دارد که به دنبال رساندن آن به هدفی میباشد.
نواقص موجود در طراحی، اشکالی است که بر هر دو رویکرد وارد میشود، زیرا طراح موردنظر (خدا) از علم و قدرت مطلق برخوردار است و کسی که اینگونه باشد قطعاً باید طراحیاش کامل و استوار بوده و از نواقص بزرگی چون ضعف ستون فقرات در انسان به دور باشد. دلیل این ضعف آن است که اندام مزبور برای بدنی طراحیشده که دارای انحناست و برای جسم راستقامت مانند جسم انسان، ناکامل و ناقص محسوب میگردد. به همین دلیل بسیاری از انسانهای موجود بر روی کره زمین حداقل در دورهای از زندگی خود از دردهایی در ناحیه کمر رنج میبرند. همچنین عصب حنجره و کشیدگی آنکه برخی از دانشمندان کالبدشناسی تطبیقی آن را اشتباه در طراحی لقب میدهند، بر همین منوال میباشد؛ زیرا نمیتوان آن را طراحیشده برای همه گونهها دانست؛ چراکه درازی عصب حنجره نهتنها هیچ سود واقعی به دنبال ندارد، بلکه به حال جاندار زیانبخش نیز میباشد، چراکه با این طول و درازی، احتمال اینکه جاندار در معرض آسیب قرار گیرد، بیشتر است، در حالیکه اگر عصب کوتاه میبود و درازیش به اندازهی نیاز بود، این احتمال کاهش مییافت.
کسانی که قائل به آفرینش یکباره هستند، نمیتوانند این اشکال را به شیوهای منطقی برطرف کنند، زیرا اشتباه به وجود آمده در عصب حنجره اشتباهی بزرگ است و به همین دلیل برای نقض طراحی هوشمند در همه اندامها و بخشهای بدن و برای همه گونهها کفایت میکند. نمیتوان این خلل، آنهم در این سطح دور بودن از طراحی هوشمند را تفسیر کرد، مگر اینکه عبارت از یک ارث تکاملی باشد.
اما کسانی که قائل به تکامل هستند و در عینحال طراحی هوشمند را قبول دارند، اگر بگویند که طراح، لاهوت مطلق است و از علم و قدرتی مطلق برخوردار میباشد، اشکال مزبور همچنان پابرجا و مطرح خواهد ماند، زیرا بروز نقص و ایراد در طراحی موجودات زنده، در واقع نفیکننده علم مطلق طراح محسوب میشود، ولی اگر همان چیزی را بگویند که خداوند در قرآن فرموده مبنی بر اینکه آفرینش یا طراحی و اجرای خلقت با دستان خدا یعنی بهواسطه مخلوقات خداوند سبحان صورت پذیرفته است، در این حالت میتوان بر نقص طراحی، دلیل اقامه کرد و میتوان بروز خطایی کوچک در طراحی در زمان آغاز تکامل را در نظر گرفت که در نتیجه تکامل گسترشیافته است؛ تا جایی که ارثبری تکامل انباشتی، به بروز خطایی آشکار در طراحی منجر گشته است.
این خود کاملاً بیان کننده آن است که خالق اصلی و اصیل، همان الله، خداوندگار مطلق است؛ ولی خالق مستقیم، خداوند سبحان نیست، بلکه چنین خالقی، مخلوقاتی شایسته هستند که بهفرمان خداوند، مسئولیت آفرینش را عهدهدار شدهاند و نقص خویش را در این آفرینش منعکس ساختهاند، زیرا خود، مخلوقاتی نورانی هستند که دارای ظلمت نیز میباشند. تنها نوری که در آن ظلمت نیست، همان خدای سبحان (أحسن الخالقین) است. اوست که عقل اول یعنی حضرت محمد (ص) را آفرید و از او نخستین انوار را خلق کرد؛ سپس او با حول و قوه خودش آنها را آنگونه که اراده فرموده بود، به آفرینش فرمان داد. به همین دلیل خداوند فرموده است:
(وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طينٍ * ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً في قَرارٍ مَكين * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ)([۴۴])
(هرآینه ما انسان را از عصارهای از گل آفریدیم * سپس او را نطفهای در جایگاهی استوار قرار دادیم * آنگاه از آن نطفه، لخته خونی آفریدیم و از آن لخته خون، پاره گوشتی و از آن پاره گوشت، استخوانها آفریدیم و استخوانها را با گوشت پوشاندیم؛ سپس او را آفرینشی دیگر دادیم. در خور تعظیم است خداوند، بهترین آفرینندگان).
به مفرد و جمع در آیه فوق بنگرید: «خلقنا، جعلناه، خلقنا، فخلقنا، فخلقنا، فکسونا، أنشأناه». سپس آیه با بیان این مطلب که مهیمن و مسلطی که بر آفرینندههای مستقیم خلق سایه افکنده، همان خداوند سبحان است، پایان مییابد: (فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ) (درخور تعظیم است خداوند، بهترین آفرینندگان).
همچنین خداوند، وضعیت این آفرینندهها را توصیف کرده است و میفرماید اینها دستان خداوند هستند؛ یعنی کسانی که خداوندِ «أحسن الخالقین» بهواسطه آنها اقدام به آفرینش نمود:
(وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ)([۴۵])
(و آسمان را با دستانی برافراشتیم و حقاً که ما وسعتدهنده هستیم).
شاید برخی از آنها بگویند: ممکن است برای وضعیت ستون فقرات در انسان به این شکل و نیز نقشه عصب حنجره در بدن به این صورت، فواید خاصی در مسیر تکامل یا حتی در مراحل معینی از عمر وجود داشته باشد. در حقیقت این امر حتی اگر صحیح باشد و شکی در آن راه نیابد، باز هم این مطلب را که چنین چیزهایی ارثی تاریخی تکامل بوده و نفیکننده آفرینش یکباره میباشد، رد نمیکند.
همچنین این قضیه را که «چنین طراحی، از عالِم قادر مطلق صادر نشده است» رد نمیکند، چراکه میتوان تصور کرد طرحی بهتر از آن میتوانسته وجود داشته باشد و این خود به آن معناست که طراحی فعلی برترین و آرمانیترین و کاملترین نبوده است و در نتیجه از اذعان به آنچه خداوند در قرآن بیان فرموده مبنی بر اینکه دستان خداوند در آفرینش نقش داشتهاند، گریزی نیست.
اشکال: عمر نوح نبی (ع)
مفاد اشکال این است که: زندگی جسم انسان از نظر ژنتیکی معلوم و معیّن است؛ پس چگونه جسم نوح (ع) در این حیات مادی دنیا آن دوران طولانی که قرآن یا نص دینی بیان میکند، زندگی کرده است؟
پاسخ اشکال
از آنجا که با ادله علمی ضرورت وجود خدا را اثبات کردیم و الحاد علمی را نیز در چارچوب علم مورد مناقشه قرار دادیم، لذا بایستی هر ملحد که الحاد را در پیشگرفته و به وجود خدا با استدلال علمی کفر ورزیده، به مناقشه و استدلال علمی و به صورت علمی درست و دقیق پاسخ دهد، یا اینکه به آنچه اثبات کردهام اقرار کند. در غیر این صورت معاندی ستیزهجو خواهد بود که طالب شناخت حقیقت نیست، بلکه شخصی پوچگراست، نه بیشتر.
اما عمر انسان در گذشته از نظر علمی و بهدقت معروف است: از آنجاکه ژنهای انسان امروزه تا حدود قابل قبولی شناخته شدهاند و دانشمندان علل ژنتیکی را میدانند و میفهمند که چرا سلولها پیر میشوند و بدن انسان تجزیه میشود. همین دانشمندان تحقیقاتی را جهت ایجاد جهش ژنتیکی برای طولانی کردن عمر انسان انجام میدهند. دستیابی به این امر یک روز ممکن است به نتیجه برسد. دانشمندان نیز بهصورت قطعی میدانند که انسان در زمان نوح (ع) و قبل از آن هزار سال یا حتی نزدیک به این مقدار زندگی نمیکرد، دقیقاً همانگونه که شما طول خطکشی که در دست داری را بهدقت میدانی.
اما مسئله عمر نوح (ع) و دیگر مسائلی که با واقعیتهای علمی موجود مخالف است، نمیتواند آنچه را که ما اثبات کردیم (وجود خدا) دچار اشکال کند، چون ما میتوانیم بهطور خیلی مختصر بگوییم: هیچ اشکالی وجود ندارد که خداوند معجزاتی را انجام دهد، گرچه برخی از آنها مخالف واقعیات علمی موجود باشد، زیرا آن معجزات، حالات استثنایی هستند که میخواهد در ابتدا انسان آغازین را در مسیر ایمان به خدایی که خالق جهان است قرار دهد؛ به طبع بعضی از این امور اساساً معجزه نیست، بلکه گزارههایی است که فهم آن بر کسانی که زبان متکلّم را نمیدانند دشوار است، چرا که کسانی که عوالم بالا که قرآن از آنجا نازلشده را نمیشناسند، زبان قرآن را نیز نمیدانند.
برای توضیح علمی مسئله به اختصار باید بگویم: آنچه که یک ناظر خارجی منظومه فیزیکی میبیند با آنچه یک ناظر داخلی میبیند متفاوت است و در نتیجه مثلاً هنگام وسعت یا انقباض در منظومه فیزیکی، قیاسهای ناظر موجود در داخل منظومه کاملاً از قیاسهای ناظر خارجی جداست، چون ناظر داخلی خود جزئی از منظومه است و در نتیجه مشمول انبساط و انقباض منظومه است؛ پس اسباب و عوامل قیاسش نیز مشمول همین کشش و انقباض منظومه هستند. این فرایند باعث میشود که او از شناخت یا قیاس هر تغییر کلی که شامل همه منظومه میشود عاجز باشد.
این امر مانع این نمیشود که از لحاظ روحی-اگر بهمانند ما حیات نفسانی داشته باشد- احساس کند که تغییر در منظومه رخداده است یا افزایش سرعت یا کاهش سرعتی وجود دارد، همچنان که امروز بسیاری از مردم احساس میکنند که زمان شتاب گرفته، با اینکه آنها وقتی زمان را اندازهگیری میکنند، درمییابند که چیزی تغییر نکرده است.
برای توضیح این سخن مثالی ذکر میکنم: فرض میکنیم که انسانی در یک اتاق زندگی میکند و وسیلهای برای سنجش طول (مثلاً خطکش) در اختیار داشته باشد و از او بخواهیم که طول میزی را که در اتاق است اندازه بگیرد و قد خودش را با طول و ارتفاع آن بسنجد. بعد از آن اگر فرض کنیم که اتاق و آنچه در آن است بهصورت فراگیر کشیده شود که از همه جهات مساوی باشد، اینک اگر از او بخواهیم که مجدداً آن میز را اندازهگیری و مقایسه کند، به این نتیجه میرسد که اندازهاش تغییر نکرده و اگر از او بخواهیم که قد خودش را با طول و ارتفاع آن جدول مقایسه کند، بازهم هیچ تغییری را حس نمیکنی، زیرا خودش و اندازه آن خطکش هم دقیقاً به همان نسبت میز کشیده شدهاند.
اگر این مطلب روشن شد، میتوان فهمید که هر ناظری که میتواند از خارج منظومه عالمی که در آن زندگی میکنیم، این جهان را کنترل کند، اندازهگیریهایش قطعاً از اندازهگیریهای خود ما که در درون این عالم زندگی میکنیم، متفاوت و مختلف خواهد بود. پس اگر روند جهان مادی بهطورکلی تغییری کند، مثل اینکه زمان (بهعنوان بُعد چهارم جهان) کشیده یا کوتاه شود، یا به بیان سادهتر کند یا تند شود، ما که در درون این جهان زندگی میکنیم نمیتوانیم این تغییر را بسنجیم یا بشناسیم، اما ناظری که از بیرون منظومه جهانی که در آن زندگی میکنیم میتواند اوضاع جهان را کنترل کند، به ما ارقامی خواهد داد که با اندازهگیریهای ما بسیار متفاوت است.
این موضوع بهاختصار برای ما روشن میکند که ناظر خارجی (مثلاً خدای سبحان یا ملائکه) هنگامیکه درباره عمر نوح (ع) و قومش از آنها سؤال کنید یا خودشان سخن بگویند، به شما عددی میدهند که از آنچه که شما در داخل این منظومه آفرینش اندازهگیری کردهاید بسیار متفاوت است؛ و هنگامیکه از او بخواهی عمر انسان امروزی را با عمر انسان ۱۵۰۰۰ سال قبل مقایسه کند، به شما اعداد مختلفی خواهد داد، با اینکه شما هیچ اختلاف ملموسی را در اندازههای مادی و حدودش که در آن زندگی میکنیم نمییابید.
پاورقیها
- ↩[۳۴] . قرآن کریم، سوره انبیاء، آیه ۱۳.
- ↩[۳۵] . قرآن کریم، سوره عنکبوت، آیه ۵۴.
- ↩[۳۶] . قرآن کریم، سوره مائده، آیه ۶۰.
- ↩[۳۷] . قرآن کریم، سوره انبیاء، آیه ۱۳.
- ↩[۳۸] . قرآن کریم، سوره بقره، آیه ۶۵.
- ↩[۳۹] . قرآن کریم، سوره مائده، آیه ۶۰.
- ↩[۴۰] . قرآن کریم، سوره اعراف، آیه ۱۶۶.
- ↩[۴۱] . وهم الإلحاد، ص ۱۴۲.
- ↩[۴۲] . قرآن کریم، سوره ذاریات، آیه ۴۷.
- ↩[۴۳] . قرآن کریم، سوره یس، آیه ۷۱.
- ↩[۴۴] . قرآن کریم، سوره مؤمنون، آیات ۱۲ ـ ۱۴.
- ↩[۴۵] . قرآن کریم، سوره ذاریات، آیه ۴۷.