فصلها
اصل دوم: خلیفه
عقاید اسلام و از تو درباره روح میپرسند · سید احمد الحسن
-اصل دوم: خلیفه
اینکه خداوند در هر زمانی خلیفه یا رسولی برگزیند([۴۶]) و اینکه او داناترین مردم است و همه مکلّفان مأمور به اطاعتش هستند، امری حتمی در هر زمانی است؛ بنابراین برگزیدن خلیفه در هر زمان لازم است.
دلایلی که این مطلب را اثبات میکند عبارتاند از:
اولاً: هدف خلقت همانا معرفت است([۴۷]) و این هدف در این عالم برای عمده مخلوقات هرگز محقق نمیشود، مگر اینکه ناقل علم برگزیده شود که وظیفه او آشنا کردن مردم به آن است. انجام ندادن آنچه که هدف را محقق میکند، با وجود قدرت بر آن به معنای نقض غرض است؛ و این نقض غرض از حکیم مطلق صادر نمیشود. پس از آنجا که برگزیدن خلیفه خدا (که معرفی کننده خدا و دین و اراده خدا به مردم است) محقق کننده غرض خلقت است، به همین خاطر گریزی از آن نیست.
با وجود قابل و پذیرنده، خالی بودن زمان از خلیفه صحیح نیست، زیرا در این صورت مخلوقات، دین خدا و اراده خدا را نخواهند شناخت و نخواهند دانست و عبادت نخواهند کرد و معرفت نخواهند داشت و هدف از آفرینش نقض میشود. چنانکه در مباحث آینده خواهد آمد؛ همچنین ممکن نیست که زمان از خلیفه خدا خالی باشد حتی اگر قابل و پذیرندهای وجود نداشته باشد، زیرا بهوسیله او رشته عذر و بهانه منکران بریده میشود. این برگزیدن و ضرورتش را همهکسانی که فقهاء یا اوصیائی بر دین نصبکرده تا برایشان قانونگذاری کنند، به صورت عملی اقرار میکنند، اگرچه در زبان آن را انکار کنند؛ آنگاهکه به نصب الهی و آنکسی که دین خدا را برایشان نقل میکند کافر شدند و خودشان کسانی را نصب کردند که برای آنها از طریق ظن و گمان و خواستههای نفسانی، در آنچه که نص صریحی از سوی خدا نزدشان وجود ندارد تشریع و قانونگذاری کنند. همچنین با این رفتارشان بهضرورت نصب خلیفه خدا اقرار کردند و نیاز خود را به آن خلیفه جهت نقل علم الهی و حکم حقیقی خدا در هر مسئلهای اعلام کردند.
ثانیاً: مالک مطلق عالم، باید مکلّفانی که در ملک او کار میکنند را به تحقّق اراده خودش امر کند، چون او به صلاح و مصلحت ملکش و اهل مملکتش داناتر است،([۴۸]) وگرنه آنها در اجرای نادانی خود در ملک خدا معذور خواهند بود و در این صورت حکمت به سفاهت تبدیل میشود و این فرض از حکیم مطلق درست نیست. برای تحقّق این غرض ناچار باید امر و اراده خود را به مکلّفان مملکتش برساند تا بر اساس آن عمل کنند.
باوجود مُلک و غیاب مالک از نزد مکلفان([۴۹]) عامل در ملک او،([۵۰]) جهت تحقّق اراده مالک هیچ راهی نیست، جز به واسطه کسی که نزد مالک حاضر است (کسی که مالک به او وحی میکند و با او در ارتباط است و اراده مالک را میشناسد). پس ممکن نیست که مالک، نصب چنین جانشینی را که واسطه بین مالک و مکلفان کارگر در مُلک اوست، ترک کند؛ با اینکه قدرت بر نصب چنین جانشینی را دارد؛ زیرا این کار نقض غرضی است که مالک اراده میکند و آن غرض همانا اجرای اراده او در ملک و سلطنتش است.
پس هنگامیکه مالکِ عالمِ حکیمِ مطلق، در ملک خویش جانشینی برای خود برگزید، که با او در ارتباط بوده و اراده مالک را میداند و میتواند دیگر مکلفان را نیز از اراده مالک مطلع کند، در این هنگام ممکن است که هریک از مکلفین هر آنچه را که اراده مالک است، اجرا کنند و حجت بر غافلان اقامه میشود و عذر و بهانه منکران و متکبران قطع میگردد. خداوند سبحان در قرآن کریم، به همین امر اشارهکرده:
(رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكيما)([۵۱])
(پيامبرانى كه مژدهرسان و بیمدهنده بودند تا مردم را پس از فرستادن پيامبران، عذر و بهانه و حجتى نباشد؛ و خدا همواره تواناى شكستناپذير و حكيم است).
همچنین آیه شریفه:
(وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَكْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى)([۵۲])
(و اگر آنان را پيش از آن هلاك میکردیم، قطعاً مىگفتند: پروردگارا! چرا رسولى بهسوی ما نفرستادى تا پيش از آنكه خوار و رسوا شويم، آيات تو را پيروى كنيم).
بنابراین عدم برگزیدن معرف اراده مالک، علیرغم غیاب او از مکلّفان و با وجود قابلیت در مکلّفان یا با وجود اینکه این برگزیدن موجب اقامه حجت بر مکلفان و ریشهکن شدن عذر و بهانه منکران میشود، نوعی دوری از حکمت و نقض غرض خواهد بود که نسبت دادن چنین چیزی به حکیم مطلق درست نیست،([۵۳]) همچنان که دوری از رحمت و مهربانی خواهد بود که قطعاً از رحیم مطلق صادر نمیشود.([۵۴])
اما مسئله اعلم بودن خلیفه در بین مردم،([۵۵]) از آنجا که برگزیدن شخصی با علم کم باوجود شخص اعلم و داناتر، مستلزم تضییع قسمتی از علم موجود در شخص اعلم است و در نتیجه مکلّفان به آن بخش از علم موجود در نزد شخص اعلم نمیرسند و این امر مخالف حکمت است، در نتیجه مالک ناگزیر همه علوم لازم برای ادای رسالت را به خلیفه خود عطا میفرماید؛ و بهطور عام، خلیفه همیشه داناترین است، زیرا او اراده مالک را میداند، نه کسی دیگر؛ و بهوسیله همین وجه تمایز (علم)، خلیفه خدا راه را بهتر میشناسد و بر ادای وظیفه و رسیدن به هدف و تحقق مقصود و اجرای غرض تواناتر است.
اما مسئله حتمیت امر عاملین به طاعت خلیفه ـ باوجود قابل و پذیرنده ـ به این سبب است که ترک این امر بهمثابه تعطیل کارکرد و وظیفهای است که از خلیفه خدا خواستهشده([۵۶]) و چنین چیزی از حکیم مطلق صادر نمیشود.
در صورت عدم وجود قابل نیز ممکن است که خلیفه یا رسولی وجود داشته باشد که از سوی خدا برگزیده شده باشد و حق تعالی او را با علم مهیا کرده باشد، اما او را امر به تبلیغ نمیکند، یعنی خلیفهای منزوی است. وجود چنین خلیفهای در چنین حالتی بهیقین موافق حکمت پروردگار است، زیرا اقامه حجت بر مردم و نفی عذر و بهانه بر منکران در آن حاصل است و مردم با وجود چنین رسولی حجتی نزد پروردگار ندارند:
(لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ)([۵۷])
(تا برای مردم حجتی بر خدا نباشد)، این زمان، زمان فترت است که رسول و فرستاده در آن وجود دارد که خلیفه خداوند در زمین و حجتش بر بندگانش است. اما مأمور به تبلیغ نیست، یعنی منزوی است، هرچند این فترت طولانی باشد و رسولان متعددی در این زمان بیایند. خدای متعالی به همین امر چنین اشارهکرده است:
(يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشيرٍ وَ لا نَذيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشيرٌ وَ نَذيرٌ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ)([۵۸])
(اى اهل كتاب! بىترديد رسول ما پس از روزگار فترت بهسوی شما آمد که براى شما بيان كند كه نگوييد براى ما هيچ مژده دهنده و بیمرسانی نيامد، يقيناً مژده دهنده و بیمرسان به سويتان آمد؛ و خدا بر هر كارى تواناست).
به سبب عدم وجود قابل، ممکن است مکانها و مناطقی نیز وجود داشته باشند که رسولی برایشان فرستاده نشده باشد و همچنین اقوامی وجود داشته باشند که اصلاً رسالتهای آسمانی به آنان نرسیده باشد:
(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ * وَلَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْرًا لَأَسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ)([۵۹])
(قطعاً بدترين جُنبندگان نزد خدا، كران و لالان هستند كه نمىانديشند * اگر خدا خيرى در آن میدانست، يقيناً ايشان را شنوا مىكرد و اگر آنان را شنوا كند، باز اعراضكنان روى مىگردانند).
با وجود خلیفه خدا در زمین، حجت بر همه این مردم اقامه شده و آنان و دیگران با وجود خلیفه خدا هیچ حجتی بر خدا ندارند، هرچند آن خلیفه به سبب عدم وجود قابل در بین آنها مأمور به تبلیغ نشده باشد؛ خداوند حال آنان را میداند و برای امثال آنها رسولانی فرستاده و پاسخ آنان نیز دائماً تکذیب و طلب معجزات قهری بوده که مجبورشان کند ایمان بیاورند، آنهم با یک دلیل مادی محض که هیچ بهره و سهمی برای غیب باقی نگذارد:
(وَلَوْلَا أَنْ تُصِيبَهُمْ مُصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَيَقُولُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ * فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِنْ قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ)([۶۰])
(هرگاه مجازات و مصيبتي بر اثر اعمالشان به آنان ميرسيد، ميگفتند: پروردگارا! چرا رسولي براي ما نفرستادي تا از آياتت پيروي کنيم و از مؤمنان باشيم؟! * ولي هنگامي که حق از نزد ما براي آنها آمد گفتند: چرا مثل همان چيزي که به موسي داده شد به اين پيامبر داده نشده است؟! مگر بهانهجوياني همانند آنان، معجزاتي را که در گذشته به موسي داده شد، انکار نکردند و گفتند: اين دو نفر ساحرند، که دست به دست هم دادهاند و ما به هر دو کافريم؟!).
-علت همیشگی و تخلفناپذیر ارسال رسول، اقامه حجت است.
از آنچه گذشت، روشن شد که ارسال رسول در هر زمانی حتمی است؛ زیرا غرض خلقت (معرفت) بهوسیله آن تحقق مییابد و اجرای اراده مالک حقیقی در ملکش بهوسیله او محقق میشود، چون رسول یا خلیفه اقدام به انجام این مهم و وظیفه میکند؛ همچنین دانستیم که صرفاً با فرستادن یک رسول، حجت اقامه شده و عذر و بهانه ریشهکن میشود؛ حتی اگر رسول و خلیفه در برخی از زمانها منزوی بوده و به دلیل عدم وجود قابل، مأمور به تبلیغ نباشد؛ پس علت همیشگی و تخلفناپذیر فرستادن رسول، قطع عذر و بهانه است، زیرا این علت پیوسته وجود دارد، خواه قبول کنندگانی برای دعوت رسول وجود داشته باشند یا نه:
(لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا)([۶۱])
(تا مردم را پس از فرستادن پيامبران، عذر و بهانه و حجتى نباشد؛ و خدا همواره تواناى شكستناپذير و حكيم است).
بلکه حتی در حالتی که همه مردم به رسول ایمان بیاورند نیز همین اقامه حجت و قطع عذر و بهانه، همچنان بهعنوان علت ارسال رسول باقی میماند، زیرا معرفت و عمل آنها به سبب تقصیر و کوتاهی خودشان بازهم دستخوش نقص است و به همین علت وجود رسول برایشان حجت است.
پاورقیها
- ↩[۴۶] . فرستادگان خدا صرفاً بشری مانند دیگران هستند، اما برای خدا خالصشدهاند و سخن او را شنیده و ندایش را اجابت کردهاند. در نتیجه خداوند سبحان بر آنها تفضّل کرده و آنها را جانشینان خود در زمین قرار داده و بهسوی خلقش فرستاده است تا حق را به آنها معرّفی کنند، همان حقی که خودشان شناختند و به آن رسیدهاند.
- ↩[۴۷] . (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون( (ذاریات/۵۶)، (ما جن و انس را نیافریدیم مگر برای اینکه مرا بپرستند)، یعنی عالم شوند، پس عبادت کنند، پس عارف شوند.
- ↩[۴۸] . حتی خود مکلّفان عامل در ملک خدا نیز خودشان جزئی از ملک خدا هستند، چون خداوند خالق و مالک حقیقی آنهاست. پس حتی تصرّف آنها در جان خودشان نیز باید به امر خداوند باشد، چون خداوند مالک آنها و مالک همه امور تحت سلطه آنهاست، به نحو ملکیت حقیقی.
- ↩[۴۹] . غیاب خداوند حقیقی نیست، بلکه مربوط به خود آنهاست که به سبب تقصیر و غفلتشان از خدا پیشآمده، وگرنه خداوند شاهد غایب است و هر انسانی میتواند خود را خالص کرده و با پروردگارش مرتبط شود و اراده او را بفهمد، از این طریق که خداوند او را بر غیب مطلّع کند، یعنی یا خودش خلیفه خدا در زمین شود که خداوند همهچیزهایی که او و دیگران به آن نیاز دارند را برحسب اقتضای حال و مقامش به او عنایت کند، یا اینکه از بندگان خاصی شود که خداوند آنها را با مقداری از غیب آشنا میسازد؛ و البته فرض بر آنهاست که از این مقدار برای شناخت خلیفه خدا در زمین و اطاعت از او بهره ببرند، چون این بندگانِ اهل غیب نیز جز مقدار اندکی از غیب نمیدانند و برای تکامل خود همچنان به خلیفه خدا محتاج باقی میمانند: (عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَدا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً * لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً( (جن/۲۶- ۲۸)، (داناى غيب است و هيچكس را بر غيب خود آگاه نمىكند * مگر پيامبرانى را كه برگزيده است، پس نگهبانانی از پيش رو و پشت سرشان مىگمارد * تا مشخص كند كه پيامهاى پروردگارشان را [بهطور كامل به مردم] رساندهاند و او به آنچه نزد آنان است احاطه دارد و همهچيز را از جهت عدد، شماره و احصا كرده است).
- ↩[۵۰] . برای بیان این امر، مثال کشتی و صاحب آن را میزنیم. اگر صاحب کشتی بخواهد که دریاها را برای انجام کاری درنوردد، حکمت اقتضاء میکند که اولاً: داناترین و حکیمترین شخص را بهعنوان کشتیبان (ملوان) انتخاب کند. ثانیاً این ملوان را از میان خدمه آشنا به کار انتخاب کند. ثالثاً همه کارکنان را به اطاعت از این ملوان برگزیده امر کند. اگر هر یک از این سه امر را تخلف کند، از حکمت دور شده و به بیخردی گرویده است.
- ↩[۵۱] . قرآن کریم، سوره نساء، آیه ۱۶۵.
- ↩[۵۲] . قرآن کریم، سوره طه، آیه ۱۳۴.
- ↩[۵۳] . چون نقض غرض بهمثابه دوری از حکمت است و چنین کاری ناقض حکمت مطلق خداوند و بالتبع ناقص لاهوت مطلق است و فقر و نیاز لاهوت مطلق را اثبات میکند که خداوند از چنین اموری متعالی و منزّه است.
- ↩[۵۴] . ازآنجاکه عدم اجرای رحمت با عدم وجود مانع و وجود قابلیت برای آن رحمت (درحالیکه آن مردم قابل هنگام فرستادن یک خلیفه خدا برایشان، متذکّر خدا میشوند) اثباتکننده نقض رحمت خداوند رحیم و عدم کامل بودن آن رحمت است. درنتیجه مطلق بودن رحمت خدا و بالتبع لاهوت مطلقش را نقض میکند که خداوند متعالی و برتر از این عیوب است. در قرآن کریم آمده: (قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فيهِ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ( (انعام/۱۲) (بگو: مالكيت و فرمانروايى آنچه در آسمانها و زمين است در سيطره كيست؟ بگو: در سيطره خداست كه رحمت را بر خود لازم و مقرّر كرده؛ يقيناً همه شمارا در روز قيامت كه ترديدى در آن نيست جمع خواهد كرد. فقط كسانى كه سرمايه وجودشان را تباه كردهاند، ايمان نمىآورند).
- ↩[۵۵] . بهزودی بحث مفصلی درباره آن علمی که خلیفه خدا در زمین باید دارای آن باشد خواهد آمد.
- ↩[۵۶] . زیرا هدف از نصب خلیفه، اقامه حجت و نفی عذر و بهانه است و این مسئله همیشه جاری است، چه قابلی وجود داشته باشد یا نداشته باشد. همچنین هدف از نصب خلیفه، نجات مکلفان از غفلتشان بهوسیله یادآوری آنهاست تا اراده خدا را قبول کنند؛ همان ارادهای که از سوی خلیفه خدا در زمین به آنها میرسد؛ و این امر محقق نمیشود مگر باوجود قابل. برای همین هنگامیکه قابلی وجود نداشته باشد، اشکالی در تخلّف جزء آخر قانون (تبلیغ مکلفان نسبت به اطاعت خلیفه خدا در زمین) وجود ندارد، چه این تبلیغ از ناحیه خلیفه خدا باشد هنگامیکه مطالبه برپایی حاکمیت خدا را میکند، چه از طرف خدا و فرستادگانش بهصورت مستقیم نسبت به مکلفان باشد، همانگونه که در رؤیا محقق میشود، یا از سوی خلیفه گذشته خدا بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم (باوجود فاصله میان دو خلیفه گذشته و حال) باشد.
- ↩[۵۷] . قرآن کریم، سوره نساء، آیه ۱۶۵.
- ↩[۵۸] . قرآن کریم، سوره مائده، آیه ۱۹.
- ↩[۵۹] . قرآن کریم، سوره انفال، آیات ۲۲ ـ ۲۳.
- ↩[۶۰] . قرآن کریم، سوره قصص، آیات ۴۷ ـ ۴۸.
- ↩[۶۱] . قرآن کریم، سوره نساء، آیه ۱۶۵.