فصلها
خلیفهی خداوند و صفات معجزهآسا
عقاید اسلام و از تو درباره روح میپرسند · سید احمد الحسن
-خلیفهی خداوند و صفات معجزهآسا([۳۶۸])
بعضی افراد معتقدند که از صفات معصوم این است که سایه ندارد و اگر بر روی سنگ راه برود، جای پایش روی سنگ میماند و جای پای او در زمینِ سست نمیماند و درندگان، گوشت معصوم را نمیخورند و به وی حمله نمیکنند...
حقیقت این است که این اعتقاد باطل است و هر فردی معتقد باشد که معصوم به عنوان یک خصوصیت دائمی و همیشگی، دارای معجزه است، از جهت عقیدتی منحرف است و وضعیتش این گونه است:
اول: این فرد با قرآن مخالف است که محمد ( را، که برترین خلفای خداوند است، بشر و دارای صفات جسمی بشری میداند و ذکر میکند که تمایز او روحی و نتیجهی اخلاص ایشان ( است و این تمایز جسمانی نیست. خداوند متعال فرمود:
(قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یوحی إِلَی أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ یرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً)([۳۶۹])
(بگو من هم مثل شما بشری هستم که به من وحی میشود كه خدای شما خدایی یگانه است. پس هر كس به لقای پروردگار خود امید دارد باید به كار شایسته بپردازد و هیچکس را در بندگی پروردگارش شریك نسازد).
همچنین خداوند متعال فرمود:
(قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یوحی إِلَی أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقیمُوا إِلَیهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَیلٌ لِلْمُشْرِكینَ)([۳۷۰])
(بگو من بشری چون شمایم جز اینكه به من وحی میشود كه خدای شما خدایی یگانه است. پس مستقیماً بهسوی او بشتابید و از او آمرزش بخواهید و وای بر مشركان).
دوم: این فرد خداوند را به رفتار خلاف عدل، متهم نموده است. به نظر این فرد، خداوند برخی از مخلوقات را پیش از امتحان و آشکار شدن فضیلت بعضی از آنان بر دیگران در عمل، برتری داده است.
سوم: خداوند را به رفتار خلاف حکمت متهم نموده است؛ زیرا به نظر این افراد خلفای خداوند، با وجود اینکه دارای صفات معجزهآسایی هستند، ولی خداوند به آنان معجزاتی نیز داده است که نمایان شدن این معجزات، کمتر از آن صفات معجزهآساست. مثلاً ماندن جای پای موسی (ع) بر روی سنگ، که طبق این عقاید فاسد، خصوصیت موسی (ع) است، بزرگتر از معجزهی تبدیل عصا به مار است، که موسی (ع) آن را آورده است. بر اساس ادعای این بیخِردان، زمانی که موسی به کاخ فرعون وارد شد، باید زمین کاخ فرعون را مُنهدم نموده باشد؛ چرا که اعتقاد دارند که خصوصیت خلیفهی خداوند، ماندن رد پای ایشان بر روی سنگ است. همچنین امکان ندارد که کسی در مورد آن بگوید که سحر است؛ پس بعد از این همه، موسی به عصایی که تبدیل به مار شود چه نیازی داشت؟ در حالی که فرعون در مورد آن میگوید که سحر است.
چهارم: طبق این عقاید منحرف، مانند اینکه حیوانات وحشی، معصوم یا امام را نمیخورند و به او حمله نمیکنند، اینها به قاتلان حسین (ع) اجازهی کشتن ایشان را میدهند و به افرادی که به حسین (ع) ایمان ندارند، حجت و دلیل میدهند؛ به این خاطر که طبق این عقیده، برای آنان ثابت میشود که حسین (ع) امام نیست؛ چرا که اسبها که حیوانات اهلی هستند، سینهاش را لگدکوب کردند. اگر حیوانات وحشی، امام حق یا خلیفهی خداوند را آزار نمیدهند، سزاوارتر است که اسبهای اهلی نیز سینهاش را لگدمال نکنند. آنان اینچنین با اعتقاد باطلشان به افرادی که به آل محمد (ع) ایمان ندارند، حجت و دلیل میدهند تا به امامت امامان(ع) طعنه بزنند.
حقیقت این است که هرچه روایت شده کاملاً برعکس این عقیده است. روایت شده است که حیوانات وحشی به جسد حسین (ع) جرئت پیدا کردند، همانطور که افراد بشر جرئت پیدا کردند و همانطور که اسبها جرئت پیدا کردند. روایت شده است که وقتی حسین (ع) خواست بهسوی عراق خروج کند، برای سخنرانی بلند شد و فرمود: (مرگ همچون گردنبند دختران جوان، آویزهی گلوی بنیآدم است و من چونان اشتیاق یعقوب به یوسف، دیدار گذشتگان خود را چه مشتاقم! و شهادتگاهی را برایم برگزیدهاند كه ناچار باید آن را دیدار كنم. گویا گرگهای حریص دشتهای نواویس و كربلا را میبینم كه بند بند جسمم را از هم گسسته، شكمبههای تهی و مشكهای خالی خود را از آن انباشته میكنند. از آنچه با قلم تقدیر الهی رقم خورده، گریزی نیست؛ خشنودی خداوند، خشنودی ما اهل بیت است. نسبت به بلایش، شکیبایی میکنیم و پاداش شکیبایان را به ما دادهاند. ذریهی رسول خدا ( از او جدا نخواهد شد. آنان در حریم قدس كبریایی نزد او گرد آیند، چشم او به دیدارشان روشن شود و وعدهی خود را در حقشان وفا كند. هركس خون خویش را در راه ما كه راه خداست میبخشد و خود را آمادهی دیدار خدا كرده است، با ما رهسپار شود كه من به خواست خدا فردا رهسپارم).([۳۷۱])
زینب دختر علی (ع) نیز فرمود: (... ای یزید، آیا گمان میبری اینکه اطراف زمین و آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی که ما را بهمانند کنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و دارای مقام و منزلت شدهای؟ ... به خدا قسم ای دشمن خدا، و فرزند دشمن او! قدر و منزلتت را كوچك میبینم و تو را فروتر از آنكه نكوهش و توبیخ كنم میپندارم. اما چه كنم كه دیدهها اشکبار و سینهها سوزان است؛ و این كار، نه ما را بس است و نه بینیازمان میكند. اینك حسین (ع) كشته شده است و حزب شیطان، ما را نزد حزب نابخردان میبرد، تا به خاطر شكستن حرمت خداوند، اموال خدای را به آنان بدهند. این دستها به خون ما آلوده است و این دهانها برای خوردن گوشت ما به آب افتاده است؛ و درندگان بیابان سهم خود را از آن بدنهای پاك و پاكیزه میبرند. اگر ما را غنیمت انگاشتهای بدان، در آن روزی كه به كیفر كردار خود میرسی، ما را از دست رفته خواهی یافت، و در آن هنگام كه جز آنچه از پیش فرستادهای نیابی، خویش را زیانكار خواهی دید...).([۳۷۲])
(هرچند گفتوگو با تو بر مصائب مخاطبت میافزاید، چون قدر و منزلتت را كوچك میبینم و تو را فروتر از آنکه نكوهش و توبیخ كنم میپندارم، اما چه كنم كه دیدهها اشکبار و سینهها سوزان است. چه شگفت است كشته شدن نجیبان حزب خدا، به دست رها شدگان حزب شیطان! دستهایی به خون ما آلوده است و دهانهایی برای خوردن گوشت ما به آب افتاده است؛ و بر آن بدنهای پاك و مطهر، درندگان گله گله میآیند و میروند و کفتارهای پیر، آن را بر زمین میکوبند. اگر ما را غنیمت انگاشتهای بدان، در آن روزی كه به كیفر كردار خود برسی ما را از دست رفته خواهی یافت و خود را زیانكار! و خداوند بر بندگان، ستم روا نمیدارد).([۳۷۳])
تعبیر (عسلان الفلوات) در اولین قسمت به معنای حیوانات وحشی و درندگان بیابان است یا بهویژه از میان آنها، گرگها؛ و منظور از (امهات الفراعل) در قسمت دوم، کفتار است و ظاهر سخن روشن است.
(گویا میبینم اعضای بدنم را که گرگهای بـیابانها مـیان نواویس و کربلا پارهپاره میکنند و شکمهای خالی و گرسنهی خود را از من پر مینمایند. از روزی که مقدر شده است، نمیتوان گریخت).
(بر آن بدنهای پاك و مطهر، درندگان گله گله میآیند و میروند و کفتارهای پیر آن را بر زمین میکوبند).
برخی افراد قصد تأویل این روایات را دارند؛ آن هم بهقدری ضعیف که در مقابل نقد علمی دوام نمیآورد. حقیقت این است که فقط در هنگام ضرورت به تأویل پرداخته میشود و در اینجا ضرورتی برای تأویل نیست. دلیل عقلی یا نقلی قطعیالصدور و قطعیالدلالتی نیست که این را رد کند که امکان ندارد که حیوانات غیر عاقل به جسد خلیفهی خداوند تعرض نمایند. در حالی که بهصورت قطعی ثابت شده است که انسان عاقل به جسد ایشان تعرض کرده است؛ تا جایی که آنان را بهجایی رساند که انگشت حسین (ع) را قطع کردند. و ایکاش بهجای انگشت ایشان، مرا قطعه قطعه میکردند. پدر و مادرم به فدای ایشان باشد!([۳۷۴])
در حقیقت حداقل چیزی که میتوان گفت، این است که جسد امام، مانند جسد بقیهی بشر است. هر فردی میخواهد صفت و ویژگی خارقالعادهای را به جسد امام یا خلیفهی خداوند در زمین بیفزاید، باید دلیل بیاورد و الا کلامش فاقد ارزش علمی است. علاوه بر این، روایت بالا که از امام حسین صلوات الله علیه و خواهر عقیلهی ایشان صلوات الله علیها نقل شده است، از جهت دلالت و معنا روشن است. حداقل این مطلبی است که از ظاهر آن فهمیده میشود؛ و امکان رد کردن ظاهر یا مطلبی که از آن بهصورت روشن فهمیده میشود، بدون دلیل قطعی که این معنای ظاهری آشکار را رد کند، وجود ندارد.
همچنین در داستان یوسف (ع) خداوند متعال فرمود:
(قالَ إِنِّی لَیحْزُنُنی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ یأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ)([۳۷۵])
(گفت: اینكه او را ببرید سخت مرا اندوهگین میکند و میترسم از او غافل شوید و گرگ او را بخورد).
یعقوب (ع) خلیفهای از خلفای خداوند است و یوسف (ع) نیز اینچنین است؛ و ظاهر سخن یعقوب (ع) در قرآن، حجت و دلیل است. بنابراین یعقوب (ع) بر اساس قرآن، اعتقادی به این عقیدهی فاسد ندارد. او اعتقاد دارد که خوردن یوسف (ع)، توسط گرگ امکانپذیر است. در نتیجه از گرگها بر او ترسید و فرزندانش را بر حذر داشت که گرگ، برادرشان یوسف (ع)، خلیفهی خداوند در زمین را نخورد. برادران یوسف (ع) فهمیدند و معتقد شدند که امکان دارد که گرگ، یوسف (ع) را بخورد؛ به همین خاطر با این سخنشان به یعقوب (ع) پاسخ دادند:
(قالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ)([۳۷۶])
(گفتند: اگر گرگ او را بخورد با اینكه ما گروهی نیرومند هستیم در آن صورت ما قطعاً [مردمی] بیمقدار خواهیم بود).
بنابراین یعقوب (ع)، فرزندانش را در موضعی قرار داد که بر خلاف اعتقاد گمراهانِ امروز معتقد شوند و جلوی ایشان با سخن روشنی تصریح نمود که میترسد خلیفهی خداوند را گرگ بخورد. آیا بر پیامبر خدا یعقوب (ع) پنهان بود که گرگ، خلیفهی خداوند را نمیخورد؟ درحالیکه این مسئله بر صاحبان این عقاید باطل پنهان نمانده است؟!!
اما این سخن که یعقوب (ع) مسئلهای درونی را قصد نمود و منظورش از گرگها برادران یوسف (ع) بود، منافاتی با این موضوع ندارد که ظاهر سخن یعقوب (ع) و آنچه شنونده از آن میفهمد و آنچه فرزندانش از آن فهمیدند، بهروشنی بر این دلالت دارد که خوردن خلیفهی خداوند در زمین، یوسف (ع) توسط گرگ امکانپذیر است، همانطور که گرگ میتواند بقیهی مردم را بخورد.
پاورقیها
- ↩[۳۶۸] . مقصود از صفات معجزهآسا، صفاتی است که خلیفهی خدا در طول زندگی با آن شناخته میشود و از او جدا نمیشود. این غیر از معجزاتی است که در زمان معینی برای خلیفهای از خلفای خداوند حاصل میشود و برای خلیفهی دیگر یا در وقت دیگر وجود ندارد؛ بنابراین اگر به عنوان مثال، روایتی باشد که خلیفهی خدا را در خیابان بدون سایه دیدهاند، به فرض صحت، اشکالی ندارد. چرا که این معجزهای بوده است برای فردی که آن را دیده است، تا ایمان بیاورد یا ایمانش بیشتر گردد و آن را برای دیگران نیز نقل کند و برای آنان نیز مفید باشد. اما اگر روایتی از خلیفهی خدا نقل شود که از خصوصیات خلفای خدا این است که دارای سایه نیستند، این روایت باطل است؛ و چنانکه بیان کردم، افراد معتقد به آن دارای انحراف در عقیده هستند. مثال دیگر: اگر فردی نقل کند که خلیفهی خدا را دیدم که درندگان به وی حمله نکردند و به او سجده کردند و در مقابل او کرنش نمودند، در صورت صحت این کلام، اشکالی در آن نیست؛ چرا که ممکن است معجزهای واقع شده باشد؛ اما اگر فردی بگوید که خصوصیت همیشگی خلیفهی خدا این است که درندگان او را نمیخورند، این قول باطل است و افراد معتقد به آن، انحراف عقیدتی دارند و کمترین میزان انحراف عقیدهی آنان این است که آنان به امام حسین ( کافر هستند. چرا که روایت شده است که اسبان، سینهی ایشان را لگدکوب کردند و درندگان از بدن ایشان خوردند. پس بنا بر عقیدهی این افراد منحرف، حسین ( امام نبوده است و این افراد به کسانی که اعتقاد به امامت حسین ( ندارند، بهانهای دادهاند تا به امامت ایشان کافر شوند.
- ↩[۳۶۹] . قرآن کریم، سورهی کهف، آیهی ۱۱۰.
- ↩[۳۷۰] . قرآن کریم، سورهی فصلت، آیهی ۶.
- ↩[۳۷۱] . اللهوف فی قتلی الطفوف، ابن طاووس، ص ۳۸؛ كشف الغمة فی معرفة الأئمة، اربلی، ج ۲، ص ۲۳۹؛ بحار الانوار، مجلسی، ج ۴۴، ص ۳۶۶ تا ۳۶۷ و ص ۳۹۷؛ مثیر الاحزان، ابن نمای حلی، ص ۲۹؛ نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، حلوانی، ص ۸۶؛ العوالم الامام الحسین (،عبد الله بحرانی، ص ۲۱۶؛ لواعج الاشجان، محسن امین، ص ۷۰؛ موسوعة كلمات الامام الحسین(.
- ↩[۳۷۲] . بلاغات النساء، ابن طیفور، ص ۲۲؛ شرح احقاق الحق، مرعشی، ج ۳۳، ص ۶۸۱.
- ↩[۳۷۳] . اللهوف علی قتلی الطفوف، ابن طاووس، ص ۱۰۷؛ بحار الانوار، مجلسی، ج ۴۵، ص ۱۳۴ و ۱۳۵؛ لواعج الاشجان، محسن امین، ص ۲۳۰.
- ↩[۳۷۴] . به پیوست دوم کتاب مراجعه کنید.
- ↩[۳۷۵] . قرآن کریم، سورهی یوسف، آیهی ۱۳.
- ↩[۳۷۶] . قرآن کریم، سورهی یوسف، آیهی ۱۴.