فصل‌ها

اول: جهاد تهاجمی

جهاد درب بهشت است · سید احمدالحسن

منبع ↗

-اول: جهاد تهاجمی

این نوع جهاد، فریضه‌ای است واجب بر امت مؤمنی که در زمان خود حامل پرچم خلیفه‌ی خدا در زمینش می‌باشد، و به معنی تهاجم و نبرد با همه‌ی امت‌ها و اقوامی است که در آن زمان، به دین حق و جانشین خداوند در زمینش اعتراف نمی‌کنند، تا آنجا که تسلیم و فرمان‌بردار کلمه‌ی لا اله الا الله و دین حقی که مورد رضایت خداوند است، گردند، و زمام امور خود را به خلیفه‌ی خدا در زمینش در زمان خود تسلیم کنند. بسیاری از پیامبران خدا و فرستادگانش به این مهم قیام کردند و کتاب‌های آسمانی و تاریخی این موضوع را به گونه‌ای که هیچ شک و تردیدی نسبت به آن وجود ندارد، بیان کرده‌اند. یوشع بن نون (ع)، داوود (ع)، سلیمان (ع)، حضرت محمد (ص) و امام علی(ع) که همگی پیامبران خداوند و فرستادگانش هستند و عمل‌کردشان حجت و دلیلی ثابت شده می‌باشد، برای نشر توحید و برافراشتن کلمه‌ی لا اله الا الله به صورت تهاجمی، پیکار نموده‌اند. آنها به فرمان خداوند سبحان و متعال به نبرد برخاستند و هیچ راهی برای انکار این عمل و توصیف آن به جهل، تخلف، تعصب قومی، طایفه‌گرایی یا مذهب‌گرایی و تحت لوای فرهنگ، تمدن و آزادی، وجود ندارد. در ادامه ان‌شاء‌الله به بحث و بررسی در خصوص این فرهنگ، تمدن و آزادی خواهم پرداخت. این نوع جهاد شروط و قیدهایی دارد که چه بسا تفاصیل آن در تمامی ادیان و تمامی دوران‌ها یکسان و ثابت نباشد و حتی ممکن است در یک دین در زمان‌های مختلف با توجه به دستورهایی که انبیا و فرستادگان از سوی خداوند سبحان و متعال می‌آورند از برهه‌ای تا برهه‌ی دیگر تغییر و تبدیل یابند؛ اما به طور اجمالی و کلی ثابت می‌باشند. شاید مهم‌ترین شرطی که مردم برایش اهمیت به سزایی متصور هستند، و چه بسا برخی آن را به عنوان عذر و بهانه‌ای برای سرپیچی‌اش از جهاد و پیکار در راه خدا برگیرند، مسأله‌ی عِدّه و عُدّه (نفرات و تجهیزات) می‌باشد؛ و برخی نیز چه بسا جدا شدن یا عدم آگاهی و هوشیاری در جامعه‌ی ایمانی را برای شانه خالی کردن از جهاد، بهانه کنند، که هر دوی این موارد به موضوع عدّه و عُدّه یا همان نفرات و تجهیزات باز می‌گردد. در این خصوص موارد سه‌گانه‌ای را توضیح خواهم داد:

-تعداد نفرات و تجهیزات:

شکی نیست که این شرط برای هر نوع رویارویی رزمی، الزامی است؛ اگر نفرات و تجهیزات کافی برای رویارویی نظامی وجود نداشته باشد، این رویارویی سخت و دشوار و چه بسا ناممکن خواهد بود. شرط دو برابر بودن نیروهای مهاجم نسبت به نیروهای مدافع براساس محاسبات نظامی امروزین در مجموعه شرایط رویارویی تهاجمی برقرار می‌باشد، طبیعتاً هر چه آمادگی و تجهیزات مهاجمین مبارز بهتر باشد امکان کم کردن این نسبت به نفع مهاجمین وجود خواهد داشت. این قانون صرفاً براساس قیاس‌های مادی می‌باشد. اما در مورد مؤمنان، معادله، منحنی دیگری پیدا می‌کند و در معادله‌ی نظامی برای مؤمنان مسئله‌ی غیب نیز وارد می‌شود؛ چرا که آنها به غیب ایمان دارند: (إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ * بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةُ مُسَوِّمِينَ)([۲۶]) (آنگاه که به مؤمنان می‌گفتی: آیا شما را کافی نیست که پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته‌ی نشان‌دار فرود آمده، ياريتان کند؟ * آری، اگر صبر کنيد و پرهيزگار باشيد، و با همین خروش بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار از فرشتگان نشان‌دار ياری کند). مؤمنان سلاح بزرگی دارند که طرف مقابل فاقد آن است؛ یعنی دعا و استغاثه به درگاه پروردگار قوی عزیز: (إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ)([۲۷]) (آنگاه که از پروردگارتان ياری خواستيد، شما را اجابت کرد که: من با هزار فرشته‌ی پی ‌در‌ پی ياريتان کردم)، و خداوندی که از او درخواست یاری می‌شود و مؤمنان با او ایمن می‌شوند، آفریننده‌ی قلب‌ها است و دل‌ها به دست او است. پس او کسی است که دل‌ها را مالامال از قوّت و پایداری می‌کند؛ و او کسی است که آن را تُهی از هر چیزی جز ترس و شکست می‌نماید: (إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ)([۲۸]) (آنگاه که پروردگارت به فرشتگان وحی می‌کرد: «من با شمايم، پس آنان که ایمان آورده‌اند را ثابت قدم بدارید». به زودی در دل‌های کافران بيم و ترس خواهم افکند. پس بر فراز گردن‌هايشان بزنيد و تمام انگشتان‌شان را قطع کنيد). و از همین رو، در اینجا، معادله‌ی نظامی برای رویارویی کاملاً برعکس می‌شود. بنابراین کافی است که تعداد مهاجمین نصف تعداد مدافعین کافر باشد، و حتی در ابتدای اسلام کافی بود تعداد مهاجمین مؤمن یک دهم تعداد مدافعین باشد: (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ * الْآنَ خَفَّفَ اللهُ عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفاً فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ الصَّابِرِينَ)([۲۹]) (ای پيامبر! مؤمنان را به جنگ برانگيز. اگر از شما بيست تن صابر و شکیبا باشند، بر دويست تن غلبه می‌یابند و اگر از شما صد تن باشند، بر هزار تن از کافران پيروز می‌شوند؛ زيرا آنان مردمی عاری از فهمند * اکنون خدا بر شما تخفیف داده، معلوم داشت در شما ضعفی هست. پس اگر از شما صد تن صابر و شکیبا باشند، بر دويست تن پيروز می‌شوند، و اگر از شما هزار تن باشند، به اذن خدا بر دو هزار تن پيروز می‌شوند؛ و خداوند با صبر پیشگان است). خداوند سبحان و متعال مؤمنان را با ملائکه یاری می‌کند و حتی پیش از آنکه آنها دعا بخوانند و از ساحت او سبحان یاری بجویند، رعب و ترس در دل دشمنان‌شان می‌افکند؛ زیرا آنها در راه او، و به دست آوردن رضایت او، و یاری دینش، انبیایش و فرستادگانش به پا خاسته‌اند، و او به اینکه دینش، انبیایش و فرستادگانش را یاری کند، سزاوارتر است و جز این نیست که او خلق را با اطاعت و یاری دادن ایشان می‌آزماید تا بداند چه کسی بر اساس غیب و به نادیده از او اطاعت و او را یاری می‌کند: (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ)([۳۰]) (ما فرستادگان‌مان را با دليل‌های روشن فرستاديم و با آنها کتاب و ترازو را نيز نازل کرديم تا مردم عدالت را به پا دارند و آهن را که در آن نيرويی سخت و منافعی برای مردم است فرو فرستاديم، تا خدا بداند چه کسی به ناديده، او و پيامبرانش را ياری می‌کند؛ که خدا توانا و پيروزمند است). و اینچنین با (مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ) (کسی که به نادیده او و فرستاده‌اش را یاری می‌دهد) ثبات قدم و فرشتگان همراه می‌شوند و همچنین در دل‌های کافران نیز رعب و ترس، و اینها جملگی سلاح‌های غیبی هستند که مؤمن با آنها ایمن می‌شود و دیدگان باطنی‌اش درک‌شان می‌کنند: (إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ)([۳۱]) (آنگاه که پروردگارت به فرشتگان وحی می‌کرد: «من با شمايم، پس آنان که ایمان آورده‌اند را ثابت قدم بدارید». به زودی در دل‌های کافران بيم و ترس خواهم افکند. پس بر فراز گردن‌هايشان بزنيد و تمام انگشتانشان را قطع کنيد). (سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُوا بِاللهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَبِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِينَ)([۳۲]) (در دل آنان که کافر شدند بیم و هراس خواهيم افکند؛ زيرا چيزی را که حجتی برایش فرو نفرستاده است شريک خدا گرفتند و جایگاه آنان آتش است؛ و ستم‌کاران را چه بد جایگاهی است!). (وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقاً)([۳۳]) (و از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از دژهایشان به زیر آورد و در دل‌هايشان بيم افکند؛ گروهی را می‌کشید و گروهی را به اسارت می‌گرفتید). (هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللهِ فَأَتَاهُمُ اللهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ)([۳۴]) (او کسی است که کسانی از اهل کتاب را که کافر بودند، در نخستین اخراج، از سرزمین‌شان بيرون راند، در حالی که شما نمی‌پنداشتيد بيرون روند و آنها خود نيز می‌پنداشتند حصارهاشان را توان آن هست که در برابر خدا نگاه‌دارشان باشد. خدا از سويی که گمانش را نمی‌بردند بر آنها برآمد و در دل‌هاشان وحشت افکند، چنان که خانه‌هایشان را به دست خود و به دست مؤمنان خراب می‌کردند. پس ای اهل بصيرت! عبرت بگيريد). و همان‌طوری که پیش‌تر گفتم عِدّه و عُدّه‌ی مؤمنانی که با یوشع بن نون نبرد کردند بسیار کمتر از جمعیت‌های کافرانی بود که با آنها رویارو شدند و وضعیت برای طالوت و گروه مؤمنی که همراهش بودند نیز اینچنین بود، و حتی در داستان طالوت و همراهانش نشانه‌ای از سوی خداوند سبحان و متعال وجود دارد؛ داوود (ع) جوان، و سنّش کمتر از سایرین و دستش خالی از هر سلاحی بود ـ‌هیچ چیز همراهش نبود جز قلاب سنگ و تعدادی سنگ‌ـ که ضربه‌ی مهلک را به لشکرجالوت وارد کرد، جالوت را به هلاکت رساند و علت و سبب اصلی شکست لشکریان جالوت گردید: (فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ)([۳۵]) (پس به خواست خدا ايشان را شکست دادند و داوود، جالوت را بکُشت). در این داستان اینکه فقط گروهی از مؤمنان با تعدادی اندک و تجهیزات ضعیف بر گروهی از کافران با تعداد بسیار و تجهیزات فراوان غالب آمده‌اند، وجود ندارد، بلکه ضعیف‌ترین تعداد و کم‌ترین تجهیزات ـ‌داوود(ع) و سنگ‌هایش‌ـ پیروزی را در این پیکار رقم زدند. هیچ یک از مردم حتی مؤمنان برای داوودِ کم سن و سال و سنگ‌هایش در این نبرد حسابی باز نکرده بودند اما خداوند به وسیله‌ی داوود و سنگ‌هایش سخن گفت؛ خداوند با این آیه و نشانه اراده فرمود که بگوید: «لا قوّة الا بالله» (هیچ نیرو و توانی نیست مگر با خداوند). از ابا عبد الله (ع) روایت شده است که فرمود: «آن عده‌ی اندک که نمی‌آشامند و کف دستی بر نمی‌گیرند، سیصد و سیزده مرد هستند. هنگامی که از نهر عبور کردند و به سربازان جالوت نظر افکندند آن کسانی که از آن (نهر) نوشیده بودند گفتند: (لاطاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ) (امروز ما را توانِ جالوت و سپاهش نيست) و کسانی که ننوشیده بودند گفتند: (رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ) (ای پروردگار ما! بر ما شکيبايی فرو ریز و گام‌های ما را استوار بدار و ما را بر کافران پیروز فرما!). تا آنجا که داوود (ع) نزدیک گام‌های جالوت ایستاد. جالوت سوار بر فیل بود و بر سرش تاجی بود و در آن یاقوتی بود که نورش می‌درخشید و سربازانش در اطرافش بودند. داوود از آن سنگ‌ها سنگی برداشت و به سمت راست لشکر پرتاب کرد. آن سنگ هوا را شکافت و بر آنها فرو افتاد و آنها شکست خوردند. سنگ دیگری برداشت و به سمت چپ جالوت پرتاب کرد و بر آنها فرود آمد و شکست خوردند. جالوت را با سنگ سومی زد و یاقوتش را به سرش دوخت تا به مغزش رسید و او مُرده بر زمین افتاد؛ و این سخن حق تعالی است که می‌فرماید: (فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ) (پس به خواست خدا ايشان را شکست دادند و داوود، جالوت را بکُشت و خداوند به او پادشاهی و حکمت ارزانی داد)». بنابراین اگر پیکار در راه خداوند باشد شایسته است که معادله‌ی تعداد و تجهیزات منحنی دیگری به خود گیرد، و توجه به این خصیصه شکلی محدود به خود می‌گیرد، نه اينكه این موضوع عامل بازدارنده‌ی دایمی برای جهاد و پیکار در راه خداوند شود، بلکه آنچه از مؤمنان خواسته شده، آماده‌سازی هر چه در توان دارند می‌باشد، و باقی کارها بر عهده‌ی خداوند سبحان و متعال است: (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ)([۳۶]) (و هر آنچه در توان دارید از نيرو و اسبان سواری آماده کنيد، تا با آن، دشمن خدا و دشمن خود و دیگری غیر از آنها که شما نمی‌شناسيد و خداوند می‌شناسد را بترسانيد و هرآنچه را که در راه خدا هزينه می‌کنيد به تمامی به شما بازگردانیده شود و به شما ستم روا نگردد). و ایمان و یقین داشته باشید که هیچ پیروزی نیست مگر از سوی خداوند: (كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ الصَّابِرِينَ)([۳۷]) (به خواست خدا، چه بسا گروهی اندک که بر گروهی بسيار غلبه کند، که خدا با کسانی است که صبر پیشه می‌کنند). خداوند سبحان و متعال اِبا دارد جز از اینکه حقانیت فرستادگان و پیروان‌شان را آشکار نماید و این، هنگامی است که ایشان عده‌ای مستضعفِ اندک‌شمار باشند، که خداوند آنها را بر دشمن خود و دشمن‌شان با وجود تفوّق و برتری فراوان‌شان، پیروز می‌گرداند. همواره چنین بوده است که خداوند سبحان و متعال دینش و دعوت به سوی خود را خالی از هر گونه فریب‌های دنیوی یا سلطه‌گرایانه می‌کند تا آن که شایستگی دارد در دینش وارد و در راهش مجاهدت نماید، در حالی که او چیزی جز خداوند و جز وجه خداوند نمی‌خواهد، و اینچنین، همواره بهشت با سختی‌ها و گرفتاری‌ها، و آتش با شهوات احاطه شده است، و دین حق خداوند با شهوات به دست نمی‌آید بلکه با سختی‌ها و دشواری‌ها حاصل می‌شود؛ پس ای خردمندان! متوجه باشید. رسول خدا (ص) می‌فرماید: «حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ وَحُفَّتِ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ»([۳۸]) (بهشت با سختی‌ها، و آتش با شهوات پوشیده شده است). همچنین ایشان(ص) می‌فرماید: «حق، سنگینی تلخ، و باطل، سبکی شیرین است».([۳۹])

-وحدت:

وحدت و همبستگی برای هر جامعه‌ی مبارزی، لازم و ضروری است؛ که در غیر این صورت، نتیجه‌ی قطعی تفرقه و جدایی در جامعه‌ی مبارز، جز شکست نخواهد بود: (وَأَطِيعُوا اللهَ وَرَسُولَهُ وَلا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللهَ مَعَ الصَّابِرِينَ)([۴۰]) (از خدا و فرستاده‌اش اطاعت کنيد و با يکديگر به نزاع برمخيزيد که ناتوان شويد و مهابت و قوت شما برود، صبر پيشه کنید که قطعاً خدا با صابران است)، به خصوص در رویارویی با دشمنی که از نظر امکانات و تعداد نفرات برتر می‌باشد. این وحدت در گذشته محقق نشد؛ بنی اسرائیل همراه با موسی، یوشع، داوود یا سلیمان متحد و یکپارچه نبودند بلکه در بین آنها چه بسیار و بسیار از منافقینی که شخص موسی (ع) از نیش زبان‌هایشان آسوده نبود، وجود داشتند، چه رسد به دیگران: (وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللهُ قُلُوبَهُمْ وَاللهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ)([۴۱]) (و آنگاه که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! چرا آزارم می‌دهید، و حال آنکه می‌دانيد من فرستاده‌ی خدا به سوی شما هستم؟ چون روي‌گردان شدند خداوند نيز دل‌هاشان را بگردانيد، و خدا مردمان فاسق و نافرمان را هدايت نمی‌کند). با این وجود انبیا از جهاد و پیکار در راه خدا کوتاهی نمی‌کردند. مسلمانانی که همراه رسول خدا (ص) بودند نیز متحد نبودند؛ این یکی از آن دیگری راضی نبود و آن یکی با دیگری نفاق پیشه می‌کرد، در حالی که آنها همراه با رسول خدا پیکار می‌کردند، تا آنجا که از امام صادق(ع) در قرائت این آیه، اینچنین روایت شده است: (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ بالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ) (ای پيامبر! با کافران به وسیله‌ی منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر، جايگاهشان جهنم است و چه بد سرانجامی است) و حق تعالی می‌فرماید: (وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذّ بُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ)([۴۲]) (برخی از عرب‌های باديه‌نشين که گِرد شما را گرفته‌اند منافق‌اند و گروهی از شهرنشينان نيز در نفاق اصرار می‌ورزند؛ تو آنها را نمی‌شناسی، ما می‌شناسيم‌شان، و دو بار عذاب‌شان خواهيم کرد؛ سپس به عذاب بزرگ بازگردانیده می‌شوند). موضوع تفرقه و جداییِ همراه با علی ابن ابی طالب(ع) از روز هم روشن‌تر است، تا آنجا که وی(ع) را متحمل دردهایی کردند که جگرش را می‌سوزاند، و ایشان(ع) بارها چنین معنایی را تکرار می‌فرمود: «عَجَبتُ مِنْ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ»([۴۳]) (در اتحاد این قوم در باطل‌شان و تفرقه‌ی شما در حق‌تان، در عَجَبَم) و هنگامی که ابن ملجم که لعنت خدا بر او باد بر او ضربت وارد کرد امام(ع) فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ» (به خدای کعبه رستگار شدم) و این فوز و رستگاری فقط رستگاری برای رضای خداوند سبحان و متعال و بهشت نبود، بلکه فوز و رستگاری و نجات یافتن با خلاص شدن از آن قومی بود که ادعای شیعه بودن داشتند و در عین حال در نتیجه‌ی اختلافات‌شان، پراکندگی نظرات‌شان و عدم اتحادشان بر کلام امام‌شان، غم و غصه‌های بسیاری به او نوشانیدند. نتیجه اینکه در گذشته وحدت به طور کامل حاصل نشد؛ بنابراین آنچه خواسته شده است وحدت و یکپارچگی مجموعه‌ای آماده و تفاهم‌شان حول محور حق می‌باشد تا در این مجموعه تعداد و آمادگی لازم برای جهاد و پیکار در راه خدا مُهیا گردد، حتی اگر به همراه جماعتی از منافقین باشند؛ یعنی کسانی که در اسلام وارد شده‌اند ولی ایمان در دل‌هایشان وارد نشده است: (قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْأِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِنْ تُطِيعُوا اللهَ وَرَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)([۴۴]) (اعراب گفتند: ايمان آورديم. بگو: شما ايمان نياورده‌ايد، بلکه بگوييد: اسلام آوردیم، و هنوز ايمان در دل‌هايتان داخل نشده است و اگر خدا و پيامبرش را اطاعت کنيد از پاداش اعمال شما کاسته نمی‌شود، زيرا خدا آمرزنده‌ی مهربان است).

-جامعه‌ی ایمانی هوشیار برای اندیشه‌ی انقلاب الهی:

یعنی در جامعه تعداد منافقان آن قدر زیاد نباشد كه بر جامعه‌ی ایمانی چنان تأثیر بگذارد که آن را به انحراف کامل سوق دهد، به خصوص در مواقع همبستگی برای جنگ در جهاد برای برافراشتن کلمه‌ی الله؛ یا تعدادی از مؤمنان آگاه و هوشیار برای اندیشه‌ی انقلاب اسلامی بر جامعه‌ی ایمانی که پذیرای آنها است، مسلط باشند و آن هم با مطرح کردن کلمه‌ی حق به صورتی راسخ و استوار و شناسانیدن حق و اهلش به جامعه‌ی ایمانی؛ و به این ترتیب خطر نفاق با آگاهی دادن درباره‌ی حق و اهلش توسط بسیاری از افراد جامعه‌ی ایمانی، کاهش می‌یابد و در نتيجه انحراف کامل به سبب نفاق و اهلش به وجود نمی‌آید، که به طور طبیعی با وجود تفرقه و با تسلط اهل باطل و کم بودن اهل حق، چنین منظوری محقق نمی‌گردد. حق تعالی می‌فرماید: (وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ)([۴۵]) (و جز اندکی به او ايمان نياورده بودند). (وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ)([۴۶]) (و اندکی از بندگان من سپاس‌گزارند). (إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَا هُمْ)([۴۷]) (مگر کسانی که ايمان آورده‌اند و کارهای شايسته کرده‌اند و اينان نيز اندک هستند). و حق تعالی می‌فرماید: (وَالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ)([۴۸]) (و آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است حق است؛ ولی بيش‌تر مردم ايمان نمی‌آورند). (فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لايُؤْمِنُونَ)([۴۹]) (پس در آن تردید مکن؛ که آن، حق است و از جانب پروردگارت آمده، ولی بيشتر مردم ايمان نمی‌آورند). اما به فضل خداوند با استمرار جهاد و پیکار برای برافراشتن کلمه‌ی الله، این منظور محقق می‌شود، و چه بسا پس از آن و يا پس از مدتی نه چندان کوتاه محقق گردد، همان‌طور که برای امام علی (ع) و امام حسین (ع) وضعیت، چنین بود. پس اندک بودن هوشیاری جامعه برای تفکر انقلاب الهی مانعی برای جهاد و مبارزه برای برافراشتن کلمه‌ی الله نمی‌باشد، اما عامل بازدارنده و مانعی است دشوار که به مرور زمان از بین می‌رود؛ و حتی در آن امتحانی برای مؤمنان، وضعیت‌شان، میزان یقین‌شان و راسخ بودن ایمان‌شان برای پیکار در راه برافراشتن کلمه‌ی الله همراه ولیّ خدا و جانشین او در زمینش یا کسی که او(ع) برای قیام به این مهم منصوب می‌کند، وجود دارد. ایستادگی در برابر جریان غالب، کار ساده‌ای نیست اما وضعیت انبیا، فرستادگان و مؤمنان پیروان‌شان به همین صورت بوده است. همان‌طور که در قرآن و کتاب‌های آسمانی آمده است، هیچ قومی با آغوش باز پذیرای پیامبری نشد، و قوم آن پیامبر یا فرستاده نیز برای پیکار و برافراشتن کلمه‌ی الله با او همراه نشدند؛ تنها اندک شماری به او ایمان آوردند، و اندک شماری یاری‌اش نموند؛ یا همان‌طور که از آنها به علمای بی‌عمل تعبیر می‌شود: (فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلَّا بَشَراً مِثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ)([۵۰]) (مهتران قومش که کافر بودند گفتند: ما تو را جز انسانی همانند خويش نمی‌بينيم، و نمی‌بينيم که جز فرومایگان قوم ما، افراد ضعیف‌الرأی از تو پیروی کنند، و نمی‌بينيم که شما را بر ما فضيلتی باشد، بلکه شما را دروغ‌گو پنداريم). بنابراین همراه طالوت (ع) فقط ۳۱۳ تَن از نهر می‌گذرند، و این تعداد، همان تعداد یارانی بودند که در بدر با رسول خدا (ص) حضور داشتند، و همان تعدادِ اصحاب قائم نیز می‌باشد. حق تعالی می‌فرماید: (فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلاً مِنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُو اللهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ الصَّابِرِينَ * وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ)([۵۱]) (چون طالوت سپاهش را به راه انداخت، گفت: خداوند شما را به جوی آبی می‌آزمايد؛ هر که از آن بخورد از من نيست و هر که از آن نخورد يا تنها کف دستی بياشامد از من است. همه جز اندکی از آن نوشيدند. چون او و مؤمنانی که همراهش بودند از نهر گذشتند، گفتند: امروز ما را توانِ جالوت و سپاهش نيست. آنانی که یقین داشتند که با خدا ديدار خواهند کرد، گفتند: به خواست خدا، چه بسا گروهی اندک که بر گروهی بسيار غلبه کند، که خدا باکسانی است که صبر پیشه می‌کنند * چون با جالوت و سپاهش رو‌به‌رو شدند، گفتند: ای پروردگار ما! بر ماشکيبايی فرو ریز و گام‌های ما را استوار بدار و ما را بر کافران پیروز فرما!).

پاورقی‌ها

  1. ↩[۲۶] - آل عمران: ۱۲۴ و ۱۲۵.
  2. ↩[۲۷] - انفال: ۹.
  3. ↩[۲۸] - انفال: ۱۲.
  4. ↩[۲۹] - انفال: ۶۵ و ۶۶.
  5. ↩[۳۰] - حدید: ۲۵.
  6. ↩[۳۱] - انفال: ۱۲.
  7. ↩[۳۲] - آل عمران: ۱۵۱.
  8. ↩[۳۳] - احزاب: ۲۶.
  9. ↩[۳۴] - حشر: ۲.
  10. ↩[۳۵] - بقره: ۲۵۱.
  11. ↩[۳۶] - انفال: ۶۰.
  12. ↩[۳۷] - بقره: ۲۴۹.
  13. ↩[۳۸] - مستدرک سفینة البحار: ج ۶ ص ۹۴.
  14. ↩[۳۹] - مستدرک سفینة البحار: ج ۶ ص ۹۴.
  15. ↩[۴۰] - انفال: ۴۶.
  16. ↩[۴۱] - صف: ۵.
  17. ↩[۴۲] - توبه: ۱۰۱.
  18. ↩[۴۳] - از امیرالمؤمنین روایت شده است: «شگفتا و شگفتا! به خدا سوگند كه اجتماع اينان بر باطل‌شان، و پراكندگى شما از حقّ‌تان دل را مى‌ميراند، و باعث غم و اندوه است. رويتان زشت و قلب‌تان غرق غم باد كه خود را هدف تير دشمن قرار داديد، آنان شما را غارت كردند و شما چيزى به دست نياورديد، جنگيدند و شما نجنگيديد، خدا را معصيت مى‌كنند و شما خوشنوديد. در تابستان شما را دعوت به جهاد با آنان مى‌كنم، می‌گوييد: هوا گرم است، مهلت ده تا گرما برود. در زمستان شما را مى‌خوانم، می‌گوييد: هوا سرد است، مهلت ده تا سرما بنشيند. همه‌ی اين بهانه‌ها براى فرار از گرما و سرما است. شما كه از گرما و سرما مى‌گريزيد پس به خدا سوگند از مقابل شمشير، گريزان‌تر خواهيد بود. اى نامردان مرد نما، دارندگان رؤياهاى كودكانه، و عقل‌هايى به اندازه‌ی عقل زنان حجله نشين، اى كاش شما را نديده بودم و نمى‌شناختم. به خدا قسم حاصل شناختن شما پشيمانى و غم و غصه است. خدا شما را بكشد، كه دلم را پر از خون كرديد، و سينه‌ام را مالامال از خشم، و پى در پى جرعه‌ی اندوه به كامم ريختيد، و تدبيرم را با نافرمانى و ترک يارى تباه كرديد، تا جايى كه قريش گفت: پسر ابوطالب شجاع است ولى دانش جنگيدن ندارد. خدا پدرانشان را جزا دهد، آيا هيچ كدام از آنان كوشش و تجربه‌ی مرا در جنگ داشته است؟ و پيش‌قدميش از من بيشتر بوده است؟ هنوز به بيست سالگى نرسيده بودم كه آماده‌ی جنگ شدم، اكنون عمرم از شصت گذشته، ولى براى كسى كه اطاعت نشود تدبيرى نيست». نهج البلاغه با شرح محمد عبده: ج ۱ ص ۶۹.
  19. ↩[۴۴] - حجرات: ۱۴.
  20. ↩[۴۵] - هود: ۴۰.
  21. ↩[۴۶] - سبأ: ۱۳.
  22. ↩[۴۷] - ص: ۲۴.
  23. ↩[۴۸] - رعد: ۱.
  24. ↩[۴۹] - هود: ۱۷.
  25. ↩[۵۰] - هود: ۲۷.
  26. ↩[۵۱] - بقره: ۲۴۹ و ۲۵۰.
اطلاعات صفحه
نوع صفحه
اول: جهاد تهاجمی - جهاد درب بهشت است - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.