پیوست‌ها ۴

پیوست ۴

کتاب توحید، تفسیر سوره‌ی توحید · سید احمد الحسن

منبع ↗

-پیوست ۴

خدای متعال می‌فرماید: «هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَ الْمَلَائِكَةُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ إِلَى اللهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ»[۳۰۸] (آیا اینان منتظر هستند که خدا با فرشتگان در زیر سایبانی از ابر نزدشان بیاید و کار یکسره شود؟ حال آن که همه‌ی کارها به خداوند بازگردانیده می‌شود). در تورات ـ‌سِفر اعداد‌ـ اصحاح دوازدهم آمده است: «.... ۵ آنگاه پروردگار در ستون ابر نازل شد، کنار درِ خیمه‌ی عبادت ایستاد و فرمود هارون و مریم جلو بیایند و هر دو جلو رفتند. ۶ پس فرمود: سخن مرا بشنوید، اگر میان شما نبی‌ای برای پروردگار باشد، خود را در رؤیا بر او ظاهر می‌کنم و در خواب با او صحبت می‌کنم ۷ ولی با موسی که خدمتگزار من است به این طریق سخن نمی‌گویم. او در تمامی خانه‌ی من امین است. ۸ من با وی رودررو و آشکارا صحبت می‌کنم نه با رمز، و او شبیه پروردگار را می‌بیند....»[۳۰۹]. و در تورات - سفر خروج - اصحاح شانزدهم آمده است: «.... و ناگهان جلال پروردگار در ابر ظاهر شد. ۱۱ پروردگار به موسی فرمود. ۱۲ ....»[۳۱۰]. و در تورات - سفر خروج - اصحاح نوزدهم آمده است: «.... ۹ پروردگار به موسی گفت: اینک من در ابر غلیظی نزد تو خواهم آمد تا قوم سخن گفتن مرا با تو بشنوند و به تو نیز تا ابد ایمان بیاورند....»[۳۱۱]. و در تورات - سفر خروج - اصحاح بیست و چهارم آمده است: «.... ۱۳ پس موسی با خادمش یوشع آماده شدند و موسی بالای کوه رفت. ۱۴ پس به رهبران قوم گفت: شما اینجا منتظر بمانید تا ما بازگردیم. هارون و حور پیش شما هستند و هر کس که مشکلی دارد نزد آنها برود. ۱۵ و چون موسی بالای کوه رفت، ابر کوه را پوشاند. ۱۶ و جلال پروردگار، کوه سینا را فرا گرفت. ابر مدت شش روز آن را پوشانده بود و در روز هفتم، موسی از میان ابرها ندا داده شد. ۱۷ منظر مجد پروردگار در نظر بنی اسرائیل چون آتش سوزانی بر قله‌ی کوه بود. ۱۸ موسی میان ابرها داخل شد. بالای کوه رفت و مدت چهل شبانه روز در کوه ماند»[۳۱۲]. در تورات ـ‌سفر خروج‌ـ اصحاح سی و سوم: «.... ۸ هر وقت که موسی به طرف خیمه می‌رفت، تمام قوم در مقابل چادرهای خود می‌ایستادند و پشت سر موسی را می‌نگریستند تا موسی داخل خیمه شود. ۹ بعد از این که موسی به داخل خیمه می‌رفت، ستون ابر پایین می‌آمد و در مقابل در خیمه می‌ایستاد و پروردگار از داخل ابر با موسی گفت‌وگو می‌کرد. ۱۰ همین که مردم ستون ابر را در مقابل درِ خیمه می‌دیدند، همگی برمی‌خاستند و هر یک بر درِ خیمه‌ی خود سجده می‌گذارد. ۱۱ پروردگار با موسی روبه‌رو صحبت می‌کرد، همان‌طور که یک نفر با دوست خود صحبت می‌کند. سپس موسی به طرف اردوگاه برمی‌گشت اما آن مرد جوان یعنی یوشع پسر نون که خادم موسی بود، از داخل خیمه بیرون نمی‌آمد»[۳۱۳]. و در تورات ـ‌سفر خروج‌ـ اصحاح سی و چهارم: «....و موسی بامدادان برخاست و به کوه سینا بالا شد همان‌طور که پروردگار فرمانش داده بود در حالی که دو لوح سنگی در دست داشت. ۵ پروردگار در یک ستون ابر پایین آمد و در برابر موسی ایستاد و به نام «پروردگار» ندا داد. ۶ پس پروردگار پیش روی او عبور کرد و فرمود: پروردگار، پروردگار، خداوند رحیم و مهربان. دیر خشم و پُر احسان و وفاداری. ۷ نگه‌دارنده‌ی احسان برای هزاران نسل، بخشاینده‌ی خطا و جرم و گناه، اما اختیار کرد که گناه را بدون مجازات نگذارد بلکه خطاهای پدران را از پسران و پسرانِ پسران‌شان تا نسل سوم و چهارم می‌گیرد. ۸ و موسی شتافت و سر به زمین نهاد و سجده کرد ۹ و گفت: ای آقای من اگر به راستی مقبول درگاهت شده‌ام، پس پروردگار به وسط قوم ما بیاید؛ این قوم، مردمی سرکش هستند. گناهان و خطاهای ما را بیامرز و ما را ملک خود برگیر....»[۳۱۴]. و در تورات -‌سفر مزامیر- مزمور هشتاد و هفت: «۱ پروردگار سلطنت یافته است. پس زمین خوشی کند و جزیره‌های بسیار شادمان باشند. ۲ ابرها و ظلمتِ غلیظ گرداگرد او است. عدالت و انصاف قاعده‌ی تخت او است. ۳ آتش پیش روی او می‌رود و دشمنانش را در اطراف می‌سوزاند. ۴ برق‌هایش جهان را روشن می‌کند. زمین دید و به لرزه افتاد. ۵ کوه‌ها در حضور خداوند مثل موم گداخته می‌شوند، در حضور آقای تمام زمین. ۶ آسمان‌ها عدالت او را اعلام می‌کنند و همه‌ی اقوام جلال او را می‌بینند. ۷ تمام بت‌پرستان که به بت‌های خود می‌بالیدند، خجل و شرمنده می‌شوند. ای جمیع خدایگان، بری او سجده کنید. ۸ صهیون شنید و شادمان شد و دختران یهودا مسرور گردیدند، به سبب داوری‌های تو، ای پروردگار. ۹ زیرا که تو ای پروردگار بر روی تمامی زمین، متعال هستی و بسیار برتر از همه‌ی خدایگان. ۱۰ ای دوست‌داران پروردگار، از بدی نفرت کنید. او حافظ جان‌های مقدسان خود می‌باشد و آنها را از دست شریران نجات می‌دهد. ۱۱ نور بر عادلان کِشته شده است و شادمانی برای راست‌دلان. ۱۲ ای عادلان، با پروردگار شادمان باشید و نام مقدس او را سپاس گویید»[۳۱۵]. در تورات ـ‌سفر مزامیر‌ـ مزمور نود و نهم آمده است: «۱ پروردگار سلطنت گرفته است، قوم‌ها بلرزند. او بر تخت خود بر کرّوبین جلوس می‌نماید. زمین متزلزل گردد. ۲ پروردگار در صهیون عظیم و بر جمیع قوم‌ها متعال است. ۳ اسم عظیم و پرشکوه تو را حمد گویند که او قدوس است. ۴ و عزّت پادشاه، حق را دوست می‌دارد! تو استقامت و راستی را برقرار ساختی و عدالت و انصاف را در یعقوب به عمل آوردی. ۵ پروردگار، خدای ما را ستایش کنید و در برابر تختش، او را پرستش نمایید که او قدّوس است. ۶ کاهنان او، یعنی موسی و هارون و همچنین سموئیل او را با اسمش خواندند. پروردگار را خواندند و او ایشان را اجابت فرمود. ۷ او در میان ستون ابر با آنها صحبت کرد، و آنها شهادت‌ها و اوامر او را حفظ و اطاعت نمودند. ۸ ای پروردگار، خدای ما، تو ایشان را اجابت فرمودی، تو ایشان را خدای غفور و بخشنده بودی، اما آنها را به گناهانشان انتقام کشیدی. ۹ پروردگار، خدای ما را متعال بخوانید و او را بر کوه مقدسش پرستش نمایید، زیرا پروردگار، خدای ما قدّوس است»[۳۱۶]. و در تورات ـ‌سفر مزامیر‌ـ مزمور صد و چهارم آمده است: «.... ۱ ای جان من، پروردگار را متعال بخوان. ای پروردگار، خدای من، تو بی‌نهایت عظیم هستی! تو مُلَبّس به عظمت و جلال هستی. ۲ مانند لباسِ پوشیده شده با نور هستی. آسمان‌ها را چون خیمه گسترده‌ای. ۳ آن که خانه‌هایش را بر آب‌ها بنا کرده است. ابرها را مَرکب خود ساخته است و بر بال‌های باد می‌خرامد. ۴ فرشتگانش را بادها گردانیده است و خادمانش را آتش فروزان. ۵ بناکننده‌ی زمین بر پایه‌هایش که تا ابد و پایان روزگار نلرزد. ۶ دریاها آن را مانند ردا در بر گرفت و آب، کوه‌ها را پوشانید. ۷ از عتاب تو می‌گریزند و از ندای رعد تو پراکنده می‌شوند. ۸ بر فراز کوه‌ها برمی‌آیند. به دره‌ها سرازیر می‌گردند»[۳۱۷]. و در انجیل متی ـ‌اصحاح بیست و چهارم: «.... ۲۹ به محض آن که مصیبت آن روزها به پایان رسد، خورشید تاریک خواهد شد و ماه دیگر نور نخواهد داد، ستارگان از آسمان فرو خواهند ریخت و قدرت‌های آسمانی متزلزل خواهند شد. ۳۰ پس از آن، علامت پسر انسان در آسمان ظاهر می‌شود و در آن هنگام، همه‌ی ملل عالم سوگواری خواهند کرد و پسر انسان را خواهند دید که با قدرت و جلال بسیار بر ابرهای آسمان می‌آید. ۳۱ پس فرشتگانش را با صدای شیپور بزرگ خواهد فرستاد تا برگزیدگان او را از بادهای چهارگانه از کران تا کران فلک جمع کنند.... ۳۶ از آن روز و ساعت هیچ کس خبر ندارد و حتی هیچ یک از فرشتگان آسمان به غیر از فقط پدرم. ۳۷ زمان آمدن پسر انسان درست مانند روزگار نوح خواهد بود. ۳۸ در روزهای قبل از آن یعنی تا روزی که نوح به داخل کشتی رفت، مردم می‌خوردند و می‌نوشیدند و ازدواج می‌کردند ۳۹ و چیزی نمی‌فهمیدند تا این که سیل آمد و همه را از بین برد. ظهور پسر انسان نیز همین‌طور خواهد بود. ۴۰ از دو نفر که در مزرعه هستند، یکی برده می‌شود و دیگرای واگذارده می‌شود. ۴۱ و از دو زن که دستاس می‌کنند، یکی را می‌برند و دیگری را می‌گذارند. ۴۲ بیدار باشید، زیرا نمی‌دانید در چه ساعتی پروردگار شما می‌آید. ۴۳ به خاطر داشته باشید: اگر صاحب خانه می‌دانست که دزد در چه ساعت از شب می‌آید، بیدار می‌ماند و نمی‌گذاشت دزد وارد خانه‌اش شود. ۴۴ پس شما باید همیشه آماده باشید، زیرا پسر انسان در ساعتی که انتظار ندارید، خواهد آمد. ۴۵ کیست آن غلام امین دانا که اربابش او را به سرپرستیِ خادمان خانه‌ی خود گمارده باشد تا در وقت مناسب جیره‌ی آنان را بدهد. ۴۶ خوشا به حال آن غلام، که اگر وقتی اربابش برمی‌گردد او را این‌گونه ببیند (در حال انجام وظیفه). ۴۷ حق را به شما می‌گویم که که او اداره‌ی تمام مایملک خود را به عهده‌ی وی خواهد گذاشت. ۴۸ اما اگر غلام شریر باشد و بگوید که آمدن ارباب من طول خواهد کشید، ۴۹ و به اذیت و آزار غلامان دیگر بپردازد و با می‌گساران به خوردن و نوشیدن مشغول شود، ۵۰ در روزی که او انتظار ندارد و در وقتی که او نمی‌داند، اربابش خواهد آمد ۵۱ و او را تکه تکه می‌کند و نصیبش را با ریاکاران قرار خواهد داد، در جایی که گریه و شیون و دندان بر دندان ساییدن وجود خواهد داشت»[۳۱۸]. و در انجیل متی ـ‌اصحاح بیست و ششم: «.... .... پس کاهن اعظم پاسخ داد و به او گفت: تو را به خدای زنده سوگند می‌دهم به ما بگو آیا تو مسیح، پسر خدا هستی؟ ۶۴ یسوع (عیسی) پاسخ داد: تو (این گونه) گفتی. و همچنین من به شما می‌گویم که بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قوّت نشسته است و بر ابرهای آسمان می‌آید. ۶۵ آن هنگام کاهن اعظم گریبان خود را درید و گفت: او کفر گفت! دیگر بعد از این چه نیازی به شهود داریم؟ شما حالا کفر او را (با گوش خود) شنیدید. ۶۶ نظر شما چیست؟ آنها جواب دادند: او مستوجب مرگ است. ۶۷ آنگاه آب دهان به صورتش انداختند و او را زدند و کسانی بر رخسارش سیلی می‌زدند، ۶۸ در حالی که می‌گفتند: حالا ای مسیح به ما خبر بده چه کسی تو را زده است. ۶۹ در این وقت پطرس در بیرون، در حیاط خانه نشسته بود. کنیزی پیش او آمده گفت: تو هم با عیسی جلیلی بودی. ۷۰ پطرس در حضور همه منکر شد و گفت: نمی‌دانم تو چه می‌گویی. ۷۱ و چون از آنجا به دهلیز بیرون رفت، در آنجا کنیز دیگری او را دیده، به اطرافیان خود گفت: این شخص با عیسی ناصری بود. ۷۲ باز هم پطرس منکر شده، گفت: من قسم می‌خورم که آن مرد را نمی‌شناسم. ۷۳ کمی بعد کسانی که آنجا ایستاده بودند پیش آمده به پطرس گفتند: البته که تو یکی از آنها هستی زیرا از لهجه ات پیدا است. ۷۴ در آن هنگام شروع به لعن کردن و قسم خوردن نمودکه اگر من آن مرد را بشناسم. در همان لحظه خروس بانگ زد ۷۵ پطرس به یاد آورد که عیسی به او گفته بود: پیش از آن که خروس بخواند تو سه بار خواهی گفت مرا نمی‌شناسی. بیرون رفت و زار زار گریست»[۳۱۹]. در انجیل مرقس ـ‌اصحاح سیزدهم آمده است: «.... ۲۴ و اما در آن روزها، پس از آن مصیبت، خورشید تاریک خواهد شد و ماه دیگر نور نخواهد افشاند. ۲۵ ستارگان از آسمان فرو خواهند ریخت و نیروهای آسمان به لرزه در خواهند آمد. ۲۶ آنگاه پسر انسان را خواهند دید که با قدرت و جلال بسیار در ابرها می‌آید. ۲۷ پس فرشتگانش را خواهد فرستاد و برگزیدگانش را از بادهای چهارگانه، از کرانه‌های زمین تا کرانه‌های آسمان، گرد هم خواهد آورد..... ۳۲ هیچ کس آن روز و ساعت را نمی‌داند جز پدر؛ حتی فرشتگان آسمان و پسر نیز از آن آگاه نیستند»[۳۲۰]. در انجیل مرقس ـ‌اصحاح چهاردهم آمده است: «.... باز کاهن اعظم از او پرسید و به او گفت: آیا تو مسیح پسر خدای متبارک هستی؟ ۶۲ عیسی گفت: من او هستم. شما پسر انسان را خواهید دید که در دست راست قوّت نشسته است و بر ابرهای آسمان می‌آید. ۶۳ کاهن اعظم گریبان خود را پاره کرد و گفت: دیگر چه احتیاجی به شاهدان داریم؟ ۶۴ شما کفرگویی‌ها را شنیدید. رأی شما چیست؟ همه او را مستوجب مرگ دانستند. ۶۵ بعضی‌ها آب دهان به رویش می‌انداختند و چشم‌هایش را بسته و با مشت او را می‌زدند و می‌گفتند: به ما خبر بده. خدمت‌کاران هم او را می‌زدند. ۶۶ و هنگامی که پطرس در ایوان پایین ساختمان بود که یکی از کنیزان کاهن اعظم آمد. ۶۷ و هنگامی که پطرس را دید که خود را گرم می‌کند، به او نظر انداخت و گفت: تو هم همراه عیسی ناصری بود. ۶۸ پطرس منکر شده، گفت: من اصلاً نمی‌دانم و نمی‌فهمم تو چه می‌گویی. و بعد به بیرون به دهلیز رفت و در همان موقع خروس بانگ زد. ۶۹ آن کنیز باز هم او را دید و به اطرافیان خود گفت: این هم یکی از آنها است. ۷۰ و باز هم انکار کرد. کمی بعد، اطرافیان به پطرس گفتند: تو حتماً یکی از آنها هستی چون تو نیز اهل جلیل هستی و لهجه‌ات به لهجه‌ی آنها شبیه است. ۷۱ اما او شروع به لعن کردن و سوگند خوردن کرد که من این شخص را که شما درباره‌اش صحبت می‌کنید نمی‌شناسم. ۷۲ درست در همان وقت خروس برای دومین بار بانگ زد. پطرس به یاد آورد که عیسی به او فرموده بود: پیش از این که خروس دو مرتبه بانگ بزند، تو سه مرا انکار خواهی نمود. و چون این را به یاد آورد، به گریه افتاد»[۳۲۱]. و در عهد جدید ـ‌مکاشفات یوهنا لاهوتی‌ـ اصحاح اول: «.... ۷ اینک او با ابرها می‌آید! هر چشمی او را خواهد دید و همچنین کسانی که او را نیزه زدند، و همه‌ی اقوام دنیا برای وی ناله خواهند کرد....»[۳۲۲].

پاورقی‌ها

  1. ↩[۳۰۸] - بقره: ۲۱۰.
  2. ↩[۳۰۹] - عهد قدیم و جدید: ج ۱ ـ مجمع کلیساهای شرقی: ص ۲۳۱.
  3. ↩[۳۱۰] - عهد قدیم و جدیدـ مجمع کلیساهای شرقی.
  4. ↩[۳۱۱] - عهد قدیم و جدید: ج ۱ ـ مجمع کلیساهای شرقی: ص ۱۱۷.
  5. ↩[۳۱۲] - عهد قدیم و جدید: ج ۱ ـ مجمع کلیساهای شرقی: ص ۱۲۵.
  6. ↩[۳۱۳] - عهد قدیم و جدید: ج ۱ ـ مجمع کلیساهای شرقی: ص ۱۴۲.
  7. ↩[۳۱۴] - عهد قدیم و جدید: ج ۱ ـ مجمع کلیساهای شرقی: ص ۱۴۳.
  8. ↩[۳۱۵] - عهد قدیم و جدید: ج ۱ ـ مجمع کلیساهای شرقی: ص ۹۰۱.
  9. ↩[۳۱۶] - عهد قدیم و جدید: ج ۱ ـ مجمع کلیساهای شرقی: ص ۹۰۲.
  10. ↩[۳۱۷] - عهد قدیم و جدید: ج ۱ ـ مجمع کلیساهای شرقی: ص ۹۰۵.
  11. ↩[۳۱۸] - عهد قدیم و جدید: ج ۲ ـ مجمع کلیساهای شرقی: ص ۴۵.
  12. ↩[۳۱۹] - عهد قدیم و جدید: ج ۲ ـ مجمع کلیساهای شرقی: ص ۵۱.
  13. ↩[۳۲۰] - عهد قدیم و جدید: ج ۲ ـ مجمع کلیساهای شرقی: ص ۸۱.
  14. ↩[۳۲۱] - عهد قدیم و جدید: ج ۲ ـ مجمع کلیساهای شرقی: ص ۸۵.
  15. ↩[۳۲۲] - عهد قدیم و جدید: ج ۲ ـ مجمع کلیساهای شرقی: ص ۳۹۵.
اطلاعات صفحه
نوع صفحه
پیوست 4 - کتاب توحید، تفسیر سوره‌ی توحید - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.