برخی مثالهایی که در کتابهای وهابیون آمده است و همهی آنها از تجسّم و تحدید (محدودیت قایل شدن) خدای تعالی حکایت دارد، تعالی الله علواً کبیراً. برای رعایت اختصار، اندکی از کتاب «لمعة الاعتقاد» ابن قدامهی مقدّسی و تعلیق ابن جبرین و برخی فتاوای ابن جبرین که به این کتاب ملحق است، و نیز برخی فتاوای ابن عثیمین را در این باب ارایه مینمایم:
ابن قدامه در کتاب «لمعة الاعتقاد» میگوید:
«فصلی در این که مؤمنین پروردگارشان را میبینند و آنها با چشم خویش پروردگارشان را نظاره و زیارت میکنند و با او سخن میگویند و خدا با ایشان سخن میگوید. خدای تعالی میفرماید: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذ نَّاضِرَةٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»[۳۰۲] (در آن روز چهرههایی هست زیبا و درخشان * که سوی پروردگارشان نظر میکنند) و نیز میفرماید: «كَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ»[۳۰۳] (حقاً که در آن روز از پروردگارشان محجوب میباشند)؛ این که این عده به هنگام خشم و غضب محجوباند، دلیل است بر این که مؤمنین در زمان رضا و خشنودی او را میبینند، وگرنه فرقی بین این دو نخواهد بود، و پیامبر(ص) فرموده است: «شما پروردگارتان را خواهید دید همانطور که این ماه را میبینید، در دیدن آن ظلم و زحمتی پیش نخواهد آمد». این حدیث صحیح است و بر آن اتفاق نظر وجود دارد و این، تشبیه به معنی رؤیت است نه مرئی زیرا خدای تعالی شبیه و نظیر ندارد»[۳۰۴].
ابن جبرین تعلیق و توضیحی بر این مطلب نوشته و گفته است:
«اما رؤیت در آخرت، اهل سنت رؤیت و دیدن صریح را ثابت کردهاند؛ مؤمنین در بهشت خدای متعال را میبینند و او را زیارت میکنند و با او سخن میگویند و او نیز با آنها سخن میگوید.... مذهب اهل سنت را این گونه میشناسم و آیا میگوییم: آیا او را از جهت و سویی میبینند؟ شکی نیست که آنها او را بالای سرشان میبینند و او را به واقع میبینند، دیدنی رو در رو، و دلایل آن واضح است که از صحیحترین آنها حدیث جریر است که میگوید: «او را میبینند مانند ماه شب چهارده» یا «همان گونه که این ماه را میبینید».
در اینجا تشبیه برای رؤیت است، که رؤیت را به رؤیت تشبیه کرده است و منظور تشبیه پروردگار متعال به ماه نیست و این تشبیه از آن رو صورت گرفته که بگوید رؤیت واقعی است مانند دیدن این ماه».
ابن جبرین گفته است:
«در تعلیق بر آیهی: «ذَلِكُمُ اللهُ رَبُّكُمْ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ * لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ» (این است خدای یکتا که پروردگار شما ، خدایی جز او نیست، آفرینندهی هر چیزی است، پس او را بپرستید که نگهبان هر چیزی است * چشمها او را نمیبینند و او بینندگان را میبیند، دقیق و آگاه است).
(آیه) اثبات کرده است که چشمها به خدا محیط نیستند، یعنی: زمانی که دیدگان او را ببینند و در روز قیامت مشاهده حاصل گردد، نسبت به او احاطه پیدا نمیکنند. این که چشمها به او احاطهای ندارند، به این معنا است که چشمها نمیتوانند ماهیت و کُنه او را درک کنند و نمیتوانند کیفیت ذات او را دریابند و این به دلیل عظمت و بزرگی او است که عِلم هیچ یک از خلایق بر آن احاطه نمییابد: «ولاَيُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً» (و هیچ علمی او را دربرنگیرد)؛ از این رو این آیه دلیلی بر اثبات رؤیت است نه نفی آن، ولیکن آنها قومی جهالت پیشهاند).
ابن جبرین کلام اشاعره که بخش عمدهی اهل سنت در جهان اسلام را تشکیل میدهند، مبنی بر این که رؤیت در اینجا قلبی است، رد کرده و گفته است:
«اما اشاعره تظاهر میکنند که از اهل سنت و از پیروان ائمهی چهارگانه هستند: برخی از اشاعره، شافعیاند، برخی مالکی، برخی حنفی و بسیاری از آنها حنبلی مذهب هستند و نمیتوانند به صراحت انکار کنند، اکثر آنها شافعی هستند و از امام آنها مشهور است که رؤیت را اثبات کرده است و لذا قادر به انکار آن نیستند.
رؤیت را اثبات میکنند ولی از نظر آنها مراد از رؤیت چیست؟ منظور آنها رؤیتی که دیدن با چشم است نمیباشد، بلکه (اشاعره) آن را به تجلیاتی که برای قلوب متجلی میشود و به مکاشفاتی که برای آنها حاصل میگردد و از خلال آن، یقین و علم به آنچه که نسبت به آن جهل داشتهاند ظاهر میشود، تفسیر میکنند. آنها فریبکاری میکنند و این قول بیتردید باطل و انکار حقایق میباشد. شما میبینیند که حتی بزرگان اشاعره مثل رازی، ابی السعود، بیضاوی و دیگران، رؤیت را اثبات میکنند و در کتب تفسیر خود به آن اقرار مینمایند ولی هنگامی که دربارهی آیهی: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذ نَّاضِرَةٌ» (در آن روز چهرههایی هست زیبا و درخشان) گفتوگو میکنند، میگویند: «بدون هیچ جهتی دیده میشود». چگونه بدون جهت دیده میشود، بدون رویارویی دیده میشود! این چه رؤیتی است که بدون رویارویی میباشد؟ رؤیت تجلیات، رؤیت مکاشفات. آنها اسم را شناختهاند ولی حقیقت را نشناختهاند».
ابن قدامه میگوید:
«اثبات صفتهای نفس و آمدن برای خدای تعالی، و اِخبار خداوند متعال از عیسی(ع) که فرمود: «تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ» (به آنچه در ضمیر من میگذرد دانایی و من از آنچه در ذات تو است بیخبرم) و این کلام خدای سبحان که فرمود: «وَجَاء رَبُّكَ» (و پروردگار تو آمد) و این فرمودهی او: «هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللهُ» (آیا اینان منتظر آن هستند که خدا نزدشان بیاید)».
و ابن جبرین بر آن حاشیه زده و گفته است:
«اثبات صفت آمدن: «وَجَاء رَبُّكَ» (و پروردگار تو آمد) و نیز: «هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللهُ» (آیا اینان منتظر آن هستند که خدا نزدشان بیاید) و همانند آن، سخن خدای تعالی در سورهی انعام است: «هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ ربِّکَ» (آیا اینان انتظاری جز آن دارند که فرشتگان نزدشان بیایند؟ یا پروردگارت؟ یا نشانهای از نشانههای پروردگارت؟).... و ما میگوییم: آمدن امر خدا در آیات، مانع از آمدن خدا در آیهای دیگر نیست، و اگر برای خدا آمدن را اثبات کردیم، میگوییم: هر طور که بخواهد میآید».
و اینها برخی پرسشها و پاسخهای ابن جبرین به آنها است که به تعلیق وی در همان کتاب پیوست شده است:
پرسش:
حدیثی است که متن آن به مسلم از ابن عمر میرسد که گفت: خداوند در روز قیامت آسمانها را در هم میپیچید سپس آنها را به دست راستش میگیرد و میگوید: منم فرمانروا، کجایند جباران؟ کجایند متکبران؟ سپس زمینهای هفتگانه را در هم میپیچد. سپس آنها را به دست چپش میگیرد و میگوید: منم فرمانروا، کجایند جباران؟ کجایند متکبران؟
پاسخ:
پرسش از اثبات لفظ دست چپ برای خدا را چطور میتوان با آن و این روایت و حدیث جمع کرد: «عدالت پیشگان بر منبرهایی از نور در سمت راست خداوند رحمان هستند، و هر دو دست او راست است». یعنی در این حدیث «هر دو دست او راست است» و در حدیث دوم: «با دست چپش آنها را در هم میپیچد».
نظر من جمع هر دوی اینها است به این که منظور از چپ، چیزی است که مقابل راست میباشد زیرا چیزی که در تقابل با راست است، چپ نام دارد، و از سخن او که «هر دو دست او راست است» روشن میشود که مقصود از آن یُمن و برکت و خیر است. اصل یُمن فراوانیِ خیر و اصل آن برکت و خیر است. پس بر این اساس بین این دو تضاد و تقابلی وجود ندارد «هر دو دست او راست است» مبارک است در کثرت خیر، و خدا را دست چپی است که در مقابل دست راست قرار دارد و در این، نقصی وجود ندارد».
پرسش:
این سؤالکننده میگوید: آیا صحیح است که گفته شود در صورت خدای متعال دو چشم و در دست او انگشتان و غیره وجود دارد یا این که اینها از باب تشبیه است؟
پاسخ:
در این خصوص چیز قابل اعتمادی وارد نشده است لیکن دربارهی انگشتها، حدیثی وارد شده که در آن آمده است که یک یهودی نزد پیامبر(ص) آمد و با دست و انگشتان خود اشاره نمود و گفت: «ما در کتابهای خود چنین یافتهایم که خداوند آسمان را بر این میگذارد و زمینها را بر این میگذارد و کوهها را بر این میگذارد و آبها و دریاها را بر این میگذارد و مخلوقات را بر این میگذارد؛ و آن یهودی در هر مرتبه به انگشتانش اشاره میکرد. پیامبر(ص) پس از آن این آیه را خواند: «وَمَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» (خدا را نشناختند آن چنان که شایان شناخت او است و در روز قیامت زمین یکجا در قبضهی او است) و به جهت تصدیق گفتهی یهودی، خندید. پس اگر آن گونه آن را تایید کرده باشد، رسانده است که خدا انگشتانی در دست دارد، ولی با این حال الزامی نیست که مانند انگشتان مخلوقین در سرانگشتان و طول و فلان و فلان باشد بلکه چیزی که ثابت میشود، وجود دست و انگشتان در آن میباشد».
پرسش:
میگوید: چگونه میان اولاً آنچه از ابن تیمیه در فتاوی دربارهی این آیهی سورهی بقره «فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ» (رو به خدا است) و این که بر صفت «وجه» دلالت ندارد و آنچه در بیان تلبیس جهمیه ذکر کرده است بر این که بر صفتِ وجه دلالت دارد، و آنچه ابن قیّم نیز در «مختصر الصواعق» آورده که گفته است بر صورت دلالت دارد، ارتباط دهیم؟ آیا صحیح است که گفته شود: صورت جزئی از ذات خدا است؟
پاسخ:
سؤال اول او: یعنی مشهور این است که برخی اهل وحدت و اتحاد، آیهی «فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ» در سورهی بقره را دلیلی بر این که خدا در همه جا هست دانستهاند، زیرا اینها میگویند اگر انسان توجه کند و روی آورد، پس وجه خدا اینجا است و وجه خدا اینجا است و وجه خدا اینجا است. ابن تیمیه گفته: در مواضعی از «مجموع» (چنین برمیآید که) این آیه جزو آیات صفات نیست و مراد از وجه الله صرفاً یعنی جهتی که بندگان به آن رو میکنند یا امید است که به آن سمت رو کنند. این چیزی است که ما میفهمیم. در «تلبیس جهمیه» به یاد ندارم چنین مطلبی گفته شده باشد، اگر هم چنین چیزی گفته باشد ممکن است با این منظور باشد که: وجه الله لزوماً دال بر اثبات صفت وجه است، لیکن معنایش این میتواند باشد که از یک سو بر صفت وجه و از سوی دیگر بر صفات جهتهای دیگر دلالت دارد. بی شک صورت جزئی از ذات انسان است و در مورد خدای تعالی نیز همین گونه میباشد: صورت خدا از ذات او است».
پرسش:
میگوید: سلف صالح آیهی «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» (هر چیزی نابودشدنی است مگر وجه او) را چگونه تفسیر کردهاند؟ برخی طوایف اهل این سرزمین میگویند: تمام صفات خداوند نابودشدنی است مگر وجه او. از این رو چنین استدلال میکنند که صفات خداوند مخلوق است و مانند تمام مخلوقات دستخوش تباهی و تلف شدن است.
پاسخ:
این موضوع نه الزامی است و نه مجاز، بلکه وجه خدای تعالی، صفتی از صفات او و جزئی از ذات او است و تغییر در هیچ یک از صفات او راه ندارد؛ لذا گفته نمیشود فانی میگردد، تعالی الله عن ذلک. اگر وجه او باقی است، «وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ» پس باقی صفات او نیز که جزو ذاتش هستند، همین گونه میباشند. ما در اینجا توقف میکنیم، و خدا آگاهتر است، و درود خدا بر محمد.
اینها برخی پرسشهایی است که ابن عثیمین به آنها پاسخ داده است:
پرسش:
خداوند به شما برکت دهد. جناب شیخ ابوبسام از الجزایر میگوید: جناب شیخ! عقیدهی اهل سنت و جماعت دربارهی این که مسلمان در روز قیامت پروردگارش را میبیند، چیست؟
پاسخ:
شیخ: عقیدهی اهل سنت و جماعت در خصوص رؤیت خدای سبحان در روز قیامت، همان چیزی است که خداوند دربارهی خودش گفته و پیامبر او(ص) در این باره گفته است. خدای تعالی در کتابش فرموده است: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذ» یعنی روز قیامت «نَّاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»: «ناضرهی نخست» به معنای زیبایی است و دومی از نظر کردن با چشم میآید؛ زیرا نظر کردن را به وجوه (چهرهها) اضافه کرده و چهرهها محل دو چشم است که نگریستن با این دو صورت میگیرد و این دلیلی است بر این که مراد، نگاه کردن با چشم است، و اگر منظور نگاه قلب و قوت یقین میبود، میگفت: «قلوب یومئذ ناضرة الی ربها ناظرة»، و حال آن که فرموده است: «وجوه یومئذ ناضرة الی ربها ناظرة»[۳۰۵].
پرسش:
سؤال کنندهای به نام «م.ن» از مدینهی نبوی میگوید: پرسش من دربارهی این دعا است که آیا وارد است یا خیر: «اللهم یا من لا تراه العیون ولا یصفه الواصفون» (بارخدایا! ای کسی که دیدگان او را نمیبینند و وصف کنندگان او را توصیف نکنند)؟
پاسخ:
شیخ: خیر، این اشتباه است، اشتباه بزرگی است؛ زیرا اگر بگوید «اللهم یا من لا تراه العیون»، در این مطلب انکار رؤیت خدای تعالی در آخرت است، و حال آن که از پیامبر(ص) ثابت شده است که مؤمنان در روز قیامت پروردگارشان را با چشمان خود میبینند، همانطور که خورشید را در آسمان صاف و بدون ابر نظاره میکنند، و همانطور که ماه را در شب بدر میبینند....»[۳۰۶]
پرسش:
.... پرسشکنندهای پرسیده است: خدا کجا است؟ به او پاسخ دادهاند که در آسمان است. فرد پاسخ دهنده بر مدعای خود به آیاتی از قرآن کریم استشهاد کرده است، از جمله: «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى» (خدای رحمان بر بالای عرش است) لیکن به نظر میرسد این برادر بر این پاسخ اشکال گرفته است و مفهوم آن را مطابق با اعتقادش نیافته است و آن را ارسال کرده است تا تفسیرش را بداند. آیا حقیقت این موضوع را برای او توضیح نمیدهید؟
پاسخ:
شیخ: واقعیت این موضوع آن است که مؤمن باید معتقد باشد که خدای متعال در آسمان است، همانطور که خدا دربارهی خود در کتابش چنین گفته است؛ آنجا که فرموده است: «أَمِنتُم مَّن فِی السَّمَاء أَن یَخْسِفَ بِکُمُ الأَرْضَ فَإِذَا هِیَ تَمُورُ * أَمْ أَمِنتُم مَّن فِی السَّمَاء أَن یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ کَیْفَ نَذِیرِ....» (آیا از آن که در آسمان است ایمن نشستهاید که ناگاه زمین را به لرزش درآورد و زمین شما را در خود فرو برد * آیا از آن که در آسمان است ایمن نشستهاید که ناگاه بادی همراه با سنگریزه بر شما فرستد؟ به زودی خواهید دانست که بیم دادن من چگونه خواهد بود....)[۳۰۷].