فصلها
مسیر بشریت بر این زمین
کتاب توحید، تفسیر سورهی توحید · سید احمد الحسن
-مسیر بشریت بر این زمین
بین شرک، کفر و توحید در توحید گریزی از عدل نیست، و عدل یعنی قرار دادن هر چیزی در جای خودش بدون افراط و تفریط؛ هر دوی این حالات (یعنی هم افراط و هم تفریط) باطل است. زیرا افراط: در مسایل توحیدی انسان را به تعطیلی و خروج از توحید میکشاند، چرا که انکار معرفت خدای سبحان، عین انکار خدای سبحان است. خداوند سبحان و متعال شناخته نمیشود مگر به وسیلهی صورتی که با آن با خلق رویارو شده است و این صورت، حجتهای الهی یعنی پیامبران و اوصیا میباشند. این «افراط» در واقع به منزلهی کفر و شرک است، اگر چه کسی که به آن معتقد باشد تصریح نکند، (باز هم) کفر است، زیرا کفر به معنای پوشاندن حقیقت و مستور و مخفی کردن آن میباشد، و این افراد افراط کار که حقیقت انبیا و اوصیا را میپوشانند و آن را در پس پرده میکنند و انکار مینمایند، به آن کافرند. از آنجا که این حقیقت همان صورت خداوند است که با آن شناخته میشود[۱۵۰]، این عده در حقیقت و واقع امر، نسبت به خداوند کافرند و هر کدام بر حسب حال خودش در مراتب کفر سیر میکند. انسان در پایینترین مراتبِ این انکارِ حقیقتِ انبیا و اوصیا(ع)، مراتب شناخت خدا و مراتب کمال را از دست میدهد؛ و بالاترین مراتبِ انکار حقیقت انبیا و اوصیا(ع) نیز آدمی را به جهل و بیاطلاعی نسبت به خدای سبحان میکشاند؛ زیرا خداوند به وسیلهی ایشان(ع) شناخته میگردد. اگر انسان از ولایت ایشان(ع) خارج شود، از ولایت خدای سبحان خارج میگردد لذا به خداوند کافر میشود زیرا او به راهی که رسانندهی به خدای سبحان و معرفت او میباشد، کفر ورزیده است. (در این حالت) ادعای ایمان داشتن به خدا سودی به حال فرد ندارد چرا که او از راهِ متصلکننده به خداوند روی گردانیده و راههای منتهی به شیطان را در پیش گرفته است. مثالی در این خصوص: یک مزرعه و یک زبالهدان و دو مسیر را در نظر بگیرید که راه شمارهی یک به مزرعه منتهی و راه شمارهی دو به زبالهدان میرسد. اگر فردی را ببینی که در مسیر شمارهی دو گام برمیدارد ولی با این حال ادعا میکند که در حال رفتن به سمت مزرعه است، دربارهی او چه میگویی؟ به گمانم حداقل چیزی که دربارهی او میگویی این است که وی دروغگو است و حقیقت را مخفی میکند، یعنی آن را پوشیده میدارد و میخواهد دیگران را فریب دهد. همچنین، افراط، شرک است زیرا کسی که حجتهای الهی و انبیا و اوصیا(ع) را با دیگران برابر بداند، صورت خدا و نامهای نیکوی او را با سایر خلایق برابر دانسته است؛ زیرا ایشان(ع) صورت خدایند که با آن رو به خلق کرده است و نامهای نیکوی او در خلق میباشند. فرجام برابر دانستن اینها با دیگران، در پایینترین مراتبش، از دست رفتن مرتبهی کمال و معرفت نسبت به خدای سبحان میباشد. اما فرجام برابر دانستن اینها با دیگران، در بالاترین مراتبش، انسان را به جهل و بیاطلاعی نسبت به خداوند سبحان سوق میدهد؛ زیرا چنین کسی به آنها جاهل است و کسی که آنها را نشناسد خدا را نشناخته است، و لذا برابر دانستن آنها با دیگران شرک در تمام مراتب و درجات آن است همانطور که انکار آنها نیز کفر در تمام مراتب و درجات آن به شمار میرود[۱۵۱]. تفریط: تفریط نیز انسان را به وادی شرک میکشاند؛ زیرا تفریط و کوتاهی باعث میشود فرد به انبیا و اوصیا(ع) که وجه الله هستند، مرتبهی الوهیّت مطلق و استقلال از خدا و بینیازی از خدای سبحان و متعال را بدهد. به علاوه، کفر نیز محسوب میشود زیرا انسان را به پوشیده ساختن حقیقت خداوند سبحان و متعال میکشاند، زیرا او را برابر با سایر مخلوقاتش دانسته است در حالی که خداوند سبحان و متعال مانند هیچ چیزی نیست و هر چیزی غیر از او، مخلوق او سبحان و تعالی میباشد: «فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ»[۱۵۲] (آفریدگار آسمانها و زمین. برای شما، از شما همسرانی بیافرید، و نیز برای چهارپایان جفتهایی پدید آورد، با آن بر شمارتان میافزاید، هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بینا است). انسانیت بر روی این زمین، بین این چهار مرتبهی شرک و کفر در نوسان است. تمام بنی آدم مشمول این چهار درجهی شرک و کفر هستند مگر بندگان مخلص خدا که عبارتند از انبیا، اوصیا و کسانی که پیرو آنهایند و با علوم الهی تامّ آنها پرورش یافتهاند تا آنجا که به درجات دهگانهی ایمان و درجات دهگانهی معرفت دست یافتهاند. این عده نیز بسیار اندک شمارند، به طوری که در مسیر حرکت بشریت تقریباً گُم و ناپیدا هستند. این اولیا، این معرفت الهی را منتقل نکردهاند و از انبیا و اوصیا روایت ننمودهاند زیرا ایشان را از انجام چنین کاری منع کرده بودند[۱۵۳] زیرا مردم (حتی کسانی که به انبیا و اوصیا(ع) ایمان آوردهاند) طاقت حمل آن را ندارند و لذا بین مردم فقط دو حرف منتشر شده است نه بیشتر. امروزه این بیست و هفت حرف در حال انتشار بین مردم است ـتا هر کس که به قائم ایمان دارد، به آن ایمان بیاورد و هر کس که به قائم کافر است، نسبت به آن کفر ورزدـ و این به دلیل آن است که در این زمان مبارک، اهل و حاملان این معارف موجودند و حضور دارند؛ و ایشان اصحاب قائماند، و الحمد لله وحده. مناسب است اشارهای کنیم به انحرافاتی که باعث شده است برخی مردم بر اثر افراط و تفریط در حدود توحید، به شرک تام یا کفر کامل کشانیده شوند. این موضوع را از طریق بیان مثالهایی از ادیان و مذاهب بررسی مینماییم. * * *پاورقیها
- ↩[۱۵۰] - «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ * وَ یَبْقى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ» (هر چه بر روی زمین است دستخوش فنا است، * و ذات پروردگار صاحب جلال و اکرام تو باقی میماند) (الرحمن: ۲۶ و ۲۷).
- ↩[۱۵۱] - با این که کلام، واضح است ولی برای توضیح بیشتر میگویم: تمام مراتب کفر و شرک انسان را از حیطهی ایمان خارج نمیکند.
- ↩[۱۵۲] - شوری: ۱۱.
- ↩[۱۵۳] - به پیوست ۱ مراجعه نمایید.