فصلها
عمانوئیل یا خدا با ما است:
کتاب توحید، تفسیر سورهی توحید · سید احمد الحسن
-عمانوئیل یا خدا با ما است:
«بنابراين اينک خداوند آبهای زورآور بسيار نهر يعنی پادشاه آشور و تمامی حشمت او را بر ايشان برخواهد آورد و او از جميع نهرهای خود برخواهد آمد و از تمامی كنارههای خويش سرشار خواهد شد ۸ و بر يهودا تجاوز مینماید، سيلان مینماید، عبور خواهد نمود تا آنكه بر گردنها برسد و بالهای خود را پهن كرده، طول و عرض ولايتت را ای عمانوئيل پر خواهد ساخت. ۹ به هيجان آييد ای قومها و شكست خواهيد يافت و گوش گيريد ای اقصای زمين و كمر خود را ببنديد و شكست خواهيد يافت. كمر خود را ببنديد و شكست خواهيد يافت. ۱۰ با هم مشورت كنيد و باطل خواهد شد و سخن گوييد و بجا آورده نخواهد شد زيرا خدا با ما است»[۱۹۶]. آری، خداوند همراه با ملتی است که به جانشین خدا در هر زمان، مؤمن است و از او پیروی میکند. «و این همه برای آن واقع شد تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود، تمام گردد ۲۳ که اینک باکرهی آبستن شده، پسری خواهد زایید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند که تفسیرش این است: خدا با ما است»[۱۹۷]. جانشین خدا بر زمینش، نماینده و تمثیل خدا است، و از آنجا که او ید الله و وجه الله است پس او خدای در خلق است اما لاهوت مطلق نیست بلکه مخلوقی فقیر و نیازمند است و نیز او نوری بدون ظلمت نیست بلکه نور و ظلمت با هم است. حتی با همهی رسالهها و اعمالی که به عهد جدید اضافه شده است علمای غیرعامل باز هم نمیتوانند ثابت کنند که یک انسان، لاهوت مطلق باشد؛ مگر این که از آنچه معنایش بر ایشان متشابه است پیروی کنند و آن را طبق خواست خودشان تأویل و تفسیر نمایند؛ وگرنه در همین رسالهها و اعمال، نقض عقاید آنها موجود میباشد، آن هم به صورتی که جای هیچ شک و تردیدی بر جای نمیگذارد. آنچه محکم و مبیّن است این است که عیسی(ع) یا یسوع(ع) بنده و مخلوق است و این ادعای آنها حتی با عهد قدیم که به آن ایمان دارند و سخنان تمام انبیای سابق که مدعیاند به ایشان ایمان دارند، در تعارض است. نه عیسی(ع) (یسوع(ع)) ادعا کرده که لاهوت مطلق است و نه در اوایل (دعوتش) کسی چنین ادعایی مطرح نموده است بلکه این موضوع به طور ناگهانی و پس از صدها سال حادث گشت و در سال ۳۲۵ میلادی در مجمع نیقیه به ثبت رسید[۱۹۸]. در آن زمان بسیاری با آن بنای مخالفت گذاشتند ولی پس از آن در مجمع نیقیه تایید و تصویب شد، و تا به امروز در میان مسیحیان هستند کسانی که این عقیدهی منحرف را قبول ندارند و به آن گردن نمینهند.پاورقیها
- ↩[۱۹۶] - تورات: اشعیا- اصحاح هشتم ـ عهد قدیم و جدید: ج ۱ ـ مجمع کنیسههای شرق.
- ↩[۱۹۷] - انجیل متی: اصحاح اول - عهد قدیم و جدید: ج ۲ ـ مجمع کنیسههای شرق.
- ↩[۱۹۸] - «مجمع امپراتور کنستانتین اول افتتاح شد و شورای نیقیه جلسات خود را از ۲۰ مِی ۳۲۵ آغاز نمود. مجمع، جلسات خود را بر پایهی فرمان امپراتور کنستانتین اول جهت بررسی اختلاف بین آریوس و پیروانش از یک سو و بین کلیسای اسکندریه با نمایندگی الکساندریوس اول (پاپا اسکندریه) و پیروانش از سوی دیگر، حول مسئلهی ماهیت یسوع (عیسی() که آیا او همان خداوند است یا طبیعتی بشرگونه دارد، برگزار نمود. آریوس الوهیّت یسوع را منکر میشد و اعتقاد داشت که زمانی بوده که طی آن یسوع موجود نبوده است و برای او جایگاهی رفیع بین مخلوقات خداوند و آفریدههایش معتقد بود همانطور که اعتقاد داشت که روحالقدس نیز صُنع و آفریدهی خداوند میباشد. در حالی که الکساندریوس اول (پاپا اسکندریه) تأکید مینمود که ذات مسیح از خود ذات خداوند است. نظر الکساندریوس اول (پاپا اسکندریه) با رأی گیریای که تحت فرمان امپراتور کنستانتین که پاپا اسکندریه را تایید و آریوس را رد مینمود، غالب شد. دو اسقف از امضای بیانیهی نیقیه خودداری کردند که به همراه آریوس به الیرا (بالکان امروزی) تبعید شدند و کتابهای آریوس سوزانیده شد و مذهب و عقاید آریوس، بدعت نامیده شد و پیروان او را تا امروز لقب دشمنان مسیحیت دادند. نتیجهی شورای اول نیقیه شکلگیری قانون اعتقاد به اولوهیت مطلق برای مسیح و شروع ارتباط کلیسا با حاکمیت پس از موجودیت پیدا کردن به عنوان نهادی دینی، بود. پس از سه قرن از تغییر تفکر کلیسا و اختلاط با افکار و ادیان موجود در محیط پیرامون آن از هر نظر از جمله ثنویّت ـدین سابق کنستانتین رومیـ کلیسا به عنوان مرجعی از طرف امپراتور روم شناخته شد و به عنوان ابزاری جهت محدود ساختن و از بین بردن هر کسی که در چهارچوب ایمان وارد میشود، تبدیل گردید». سخن فوق تقریباً با تمام تاریخهایی که از کلیسا دربارهی این شورا روایت میشود و طبیعتاً با کمی اختلاف، تطابق دارد. به نظر من، هیچ محقق منصفی از اسناد حمایت کنستانتین از الکساندریوس و تثبیت عقیدهی تثلیث در مسیحیت، غفلت نمیکند، پس از آن که نیمی از اسقفهای مسیحی که آریوس را تایید میکردند بر اثر ترس از درندهخویی کنستانتین تغییر عقیده دادند و کیست که نداند کنستانتین تا چه حد زورگو بود و با چه درندهخوییای با مخالفانش برخورد میکرد حتی اگر نزدیکترین افراد به او بودند. به تاریخ این طاغوتی که مسیحیت منحرف را در اروپا منتشر ساخت، مراجعه نمایید؛ کسی که حتی از قتل نزدیکان و بستگانش که با او مخالفت مینمودند نیز فروگذار نکرد. در حالی که اسقفهای امروزی از تاریخ کنستانتین خونآشام چشم میپوشند و تصور میکنند که کنستانتین تابع نتیجهی شوری بود و برای همه چه موافقان و چه مخالفانش، آزادی به ارمغان آورد؛ تبعید و آزار و ستم آریوس و حرام دانستن اعتقاد او پس از بیانیهی شورا کافی است هدف و غایت تشکیل این شورا را بشناسیم که همان محکوم کردن آریوس و اعتقاد به مخلوق بودن مسیح و درنهایت نشر اعتقادات کفرآمیز برای مسیح و این که او خدا است، بود. این، متن بیانیهی شورا میباشد (ترجمه از متن یونانی (به عربی و از عربی به فارسی)): «ما ايمان داريم به خدای واحد، پدر قادرِ مطلق و خالق همهی چيزهای مرئی و نامرئی، و به خداوندِ واحد، عيسی مسيح پسر خدا، مولود از پدر یگانه، مولودی كه از ذات و جوهر پدر است، خدا از خدا، نور از نور، خدای حق از خدای حق، كه مولود است نه مخلوق، برابر در ذات با پدر، کسی که برای ما آدميان و برای نجات ما نزول كرد و مجسّم شد و انسان گرديد و زحمت كشيد و روز سوم برخاست، کسی که به وسيلهی او همه چيز وجود يافت، آنچه در آسمان است و آنچه بر زمين است؛ و به آسمانها صعود كرد و خواهد آمد تا زندگان و مردگان را داوری نمايد و (ايمان داريم) به روح القدس و لعنت باد بر كسانی كه میگويند «زمانی بود كه او (کلمه) وجود نداشت» و يا آنكه «پيش از آنكه وجود يابد (مولود شود) نبود»، يا آنكه از نيستی به وجود آمد و بر كسانی كه اقرار میكنند، وی از ذات يا جنس ديگری است و يا آنكه پس از خدا خلق شده يا قابل تغيير و تبديل است. اینان کسانی هستند که کلیسای جامع، تکفیرشان نموده است. و تمام اسقفهای حاضر برای ادای ایمان به این سوگندنامه قیام نمودند که در این بین دو نفر و چه بسا بیشتر، بودند که با نظر آریوس و همفکران او موافق بودند». پدر ارتودکس در مصر میگوید: «شنودهی سوم» در کتابش «طبیعت مسیح» میگوید: «آریوس، لاهوت بودن مسیح را انکار میکرد و او را در ذات، پایینتر از پدر میدید و او را مخلوق میدانست. ریشههای تفکر آریوسی تا حال حاضر نیزّ باقی مانده است. حتی پس از حکم به ارتداد و دیوانگی او توسط شورای نیقیه در سال ۳۲۵، آریوس و طرفدارانش به سبب آزار و اذیت و سوء ظنّ کلیسای مقدس خاموشی گزیدند». طبیعتا در اینجا شنودهی سوم به معتقدین به یَهُوهی مذهب مسیحی که در عالم مسیحیت و به خصوص در مغرب زمین به شکل وسیعی انتشار یافته است اشاره مینماید؛ معترفین به یَهُوه (لفط خداوند در تورات) بسیاری از انحرافات کلیسا را قبول ندارند مانند تثلیث یا این که کلمه، همان خداوند است و سایر موارد از این دست. این که نیمی از حاضرین در شورا نظر آریوس را تأیید میکردند یا قبول داشتند خود دلیلی است بر اینکه اعتقاد به این که «مسیح، لاهوت میباشد» بدعتی است که در شورای نیقیه تثبیت شده است؛ این که مسیح( (یسوع() فقط مخلوقی است در زمان آریوس منتشر شده بود و طرفدارانی داشت. این سخنی است که کشیشان نیز تا به امروز در کتابهایشان معترف هستند: در کتاب تحقیقی دربارهی مجامع مسکونی مسیحی-مطران بیشوی آمده است: «....۴- مجمع نیقیه: ۱- دلایل انعقادش..... ب- اما علت اصلی تشکیل شورا، بدعت آریوس بود؛ چرا که به سبب این بدعت، امپراتوری در حال چند پاره شدن بود.... به سبب بدعت آریوس، مجمع مسکونی با فرمان امپراتور کنستانتین برای جلوگیری از پارهپاره شدن امپراتوری تشکیل شد و با ۳۱۸ اسقف در سال ۳۲۵ میلادی تشکیل گردید. آن گونه که اسقف اتناسیوس که خود از شاهدان و یکی از اعضای مجمع بود یادآوری میکند که در ابتدا، ۱۶ اسقف مؤیّد آریوس و ۲۲ اسقف تأییدکنندهی پدر الکساندریوس بودند و بقیه موضع مشخصی نداشتند که بعداً مشخص شد. اما در نهایت کار شورا، دو اسقف به نامهای سیکوندوس و تیئوناس که به تنهایی آریوس را تایید میکردند و از نوشتن تاییدیه بر سوگندنامهی مجمع که کاهنان به آن پیوست کرده بودند، خودداری میورزیدند، طرد شدند و در ایام قدیس ابیفانیوس، نوشتههای ۳۱۸ فرد حاضر در شورا موجود بوده است. این به برکت شرح قدیس اتناسیوس بر افتراءهای آریوس بر سوگندنامه بود و در این، وسعت بزرگی و عظمت دفاع الکساندریوس در شورا را میبینیم. رسیدن به سوگندنامهی شورا، آسان نبود بلکه تلاشی آکنده از ترس و وحشت را میطلبید.... ۵- شورای نیقیه: ۲: آریوس و بدعتگذاری.... زمانی که در آن تقریباً همهی عالم خط فکری آریوسی داشتند و نه اتناسیوسی، سپری شد. در برههای از آن زمان، امپراتور، پاپ روم را عزل کرد و او، آخرین نقطهی تکیهگاه ایمان به اعتقاد آریوسی بود. هنگامی که پاپ از زندان به مسندش بازگشت بر ایمان آریوسی که پیش از آن رد شده بود، معتقد بود. این مرحلهای بود که جز اتناسیوس و اسقفهای مصر که بر ایمان صحیح بودند، بر آن باقی نماندند. از این روی جای تعجب ندارد که اشعیای نبی میفرماید: «مبارک است قوم من، مصر» (اشعیا: ۱۹: ۲۵). ولی بعدها بسیاری کرسی روم پدر الکساندری را یاری نمودند مانند پدران همعصر پدر اتناسیوس که او را یاری کردند. مسیحیت به طور کامل در جهان ویران شد و در مقابل طغیان آریوسی ذلیل شد و نمایندهای از کرسی اسکندریه باقی نماند جز پدر الکساندری تبعید شده و اسقفهای مصری و بر ما است که از آثار باقیمانده از گامهای پدرانمان پیروی کنیم....». مجامع مسکونی مسیحی ـ مجامع مسکونی و بدعتگذاریها ـ مطران بیشوی.