دلیل اصلی یا ریشهی خروج خوارج بر علی بن ابیطالب(ع)، و بلکه خروج آنها بر اسلام جملهی «لا حکم الا لله» (هیچ حکمی نیست جز حکم خدا) بود که بر زبان میراندند؛ شعاری که ظاهری فریبنده ولی باطنی سیاه دارد، و فقط اعراب بادیهنشینِ نادان که سخنی را فهم نمیکردند، فریب آن را خوردند: «الأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»[۱۶۹] (عربهای بادیه نشین کافرتر و منافقتر از دیگرانند و به بیخبری از احکامی که خدا بر پیامبرش نازل کرده است، سزاوارترند و خدا دانا و حکیم است).
این سخن «لا حکم الا لله» که بر زبان خوارج جاری شد، البته سخنی درست و حق است و حکم تنها از آنِ خدا است.
عبادت ظاهری خوارج به گونهای بود که ایشان جزو عابدترین مردم بودند و در مساجد و محافل بیش از همه نماز میخواندند.
اما در مورد جنگ کردن آنها در دفاع از عقیدهشان، همین بس که بدانی آنها در نهروان تا حدّ مرگ قتال نمودند به طوری که فقط عدهی اندکی از آنها نجات یافت.
با این حال خوارج چیزی از (معارف و حقایق) اسلام را عارف و حتی حامل نبودند. این دو حدیث که از پیامبر خدا روایت شده است، به خوارج در اول الزمان و در آخرالزمان (وهابیون) مربوط میشود:
حدیث اول:
ابوسعید خدری گفته است: «نزد پیامبر خدا(ص) بودیم و آن حضرت مشغول قسمت کردن (غنایم جنگی) بودند. کسی به نام ذوالخویصره که از بنی تمیم بود نزد او آمد و گفت: ای رسول خدا به عدل رفتار کن. حضرت فرمود: وای بر تو، اگر من عدالت نداشته باشم، چه کسی میتواند عدل بورزد؟! اگر به عدالت رفتار نکنم، زیانکار و ناکام خواهم شد. عمر گفت: ای رسول خدا بگذار تا من گردنش را بزنم. حضرت فرمود: او را واگذار، او همراهانی دارد که کسانی از شما نمازش را در مقابل نماز آنها و روزهاش را در مقابل روزهی آنها حقیر و ناچیز میشمارید، قرآن میخوانند ولی از حنجرهشان تجاوز نمیکند، اینها از دین خارج میشوند مانند خارج شدن تیر از کمان؛ به سرنیزهی خود نگاه میکند چیزی را نمیبیند، به محل داخل شدن تیر نگاه میکند چیزی را نمییابد، به نیام شمشیر نگاه میکند چیزی را پیدا نمیکند، به پرِ تیر نگاه میکند چیزی در آن پیدا نمیشود، از محتویان درون شکمبه و از خوردن پیشی گرفته است. علامت و نشانهی این گروه این است که در میان آنها مردی سیاه وجود دارد که یکی از بازوانش مثل پستان زن است، یا مثل قطعه گوشتی است که حرکت میکند. زمانی این گروه پیدا میشوند که مردم تفرقه و اختلاف داشته باشند.
ابوسعید گفت: شهادت میدهم که من این سخن را از پیامبر(ص) شنیدم، و شهادت میدهم که علی بن ابیطالب با آنها جنگید و من با او بودم. ایشان دستور داد که در پی آن مرد بگردند. جستوجو کردند و او را یافتند. او را آوردند و من به او نظر میکردم، درست همان اوصافی را داشت که پیامبر(ص) بیان فرموده بود»[۱۷۰].
حدیث دوم درباره خوارج آخرالزمان (وهابیها):
سوید بن غفله میگوید: علی(ع) فرمود: «هرگاه برای شما حدیثی از رسول الله(ص) بیان میکنم، ترجیح میدهم که از آسمان به زمین بیفتم ولی سخنی دروغ به رسول خدا(ص) نسبت ندهم، اما هرگاه از جانب خود با شما سخن میگویم، پس همانا جنگ، فریب و خدعه است. شنیدم که پیامبر خدا(ص) میفرمود: در آخرالزمان قومی میآیند که کم سن و کم فکرند، بهترین کلامها را بر زبان دارند[۱۷۱]، از دین خارج میشوند مانند خارج شدن تیر از کمان، ایمانشان از حنجرههایشان تجاوز نمیکند، هر جا به آنان رسید با آنان بجنگید، زیرا کشتن آنها برای قاتل ثواب اخروی دارد»[۱۷۲].
لازم میدانم متذکر شوم آنچه خوارج متمرکز شده بودند که همان منظور آنها از شعار «لا حکم الا لله» و جنبههای مطابقت آن با توحید مورد ادعای وهابیت است، تجزیه و تحلیل شود که در این صورت مشخص خواهد شد که اینها، همان خوارج آخرالزمان هستند.
حضرت علی(ع) آنگاه که شعار خوارج را شنید که میگفتند «لا حکم الا لله»، فرمود: «سخن حقی است که از آن ارادهی باطل شد. آری درست است، فرمانی جز فرمان خدا نیست، ولی اینها میگویند: زمامداری، جز برای خدا نیست، در حالی که مردم به زمامداری نیک یا بد نیازمندند، تا مؤمنان در سایهی حکومت، به کار خود مشغول و کافران هم بهرهمند شوند، و مردم در استقرار حکومت، زندگی کنند، به وسیلهی حکومت بیت المال جمع آوری میگردد و به کمک آن با دشمنان میتوان مبارزه کرد. جادهها امن و امان، و حق ضعیفان از نیرومندان گرفته میشود، نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران در امان میباشند».
و در روایت دیگری آمده است، چون سخن آنان را دربارهی حکمیّت شنید، فرمود: «منتظر حکم خدا دربارهی شما هستم». و نیز فرمود: «اما در حکومت پاکان، پرهیزکار به خوبی انجام وظیفه میکند ولی در حکومت بدکاران، ناپاک از آن بهرهمند میشود تا مدتش سرآید و مرگش فرا رسد»[۱۷۳].
معنای این شعار «لا حکم الا لله» همان حاکمیت خدا است، یعنی کسی که چنین شعاری سرمیدهد، باید فقط حاکمیت الهی را که در قانون الهی و حاکم تعیین شده از سوی خدا متبلور میشود، پذیرا باشد. منادی این شعار باید خواهان اجرای قانون الهی و فرمانبرداری از حاکم نصب شده از سوی خدا باشد.
این است معنای «لا حکم الا لله» و خواستهی کسی که چنین شعاری سر میدهد نیز باید همین باشد؛ ولی خوارج این شعار را برای نقض حاکمیت خدا پیش انداختند. آنها این سخن را در برابر علی(ع) که خلیفهی خدا و وصیّ نصبشده از جانب خدا بود بالا بردند. این عده در ظاهر، امر خدا را کنار نمیزدند بلکه فقط از علی(ع) سرپیچی مینمودند ولی اگر ما در موضعگیری آنها دقیق شویم، آن را کاملاً مطابق با موضعگیری ابلیس میبینیم که از سجود برابر خدا سرباز نزد بلکه وی از شدت و زیادی عبادت، طاووس ملائکه لقب گرفته بود و فقط از سجده بر جانشین خدا، آدم(ع) سرپیچی نمود.
پاسخ امام علی(ع) برای نقض مراد و منظور آنها، همان چیزی بود که در صحنه جریان داشت. با وجود جامعهی انسانی (مردم) وجود قانون و حاکمی که قانون را اجرا میکند، یک ضرورت است تا بر این اساس زندگی این جامعه سر و سامان یابد. اگر قانون الهی و حاکم «نیکوکار و متقی» که از سوی خدا به این سِمَت نصب شده است پذیرفته نگردد، قطعاً نوبت به قوانین موضوعه و حاکم طاغوت (بدکار و فاجر) میرسد زیرا به هر حال صحنه از یکی از این دو خالی نخواهد ماند. علی(ع) میفرماید: «مردم الزاماً باید حاکمی داشته باشند، نیکوکار باشد و یا بدکار».
اکنون فقط میخواهم سه موضعگیری را یادآور شوم:
ابلیس لعنت الله: از سجده بر آدم(ع) سر باز زد (نپذیرفت که آدمِ(ع) جانشین خدا، بین او و خدا واسطه شود).
خوارج: نپذیرفتند که حاکم، انسانی منصوب از سوی خدا باشد؛ میگفتند «لا حکم الا لله» و قصدشان آن بود که «لا إمرة الا لله» (فرمانروایی جز از آنِ خدا نیست) یعنی آنها نپذیرفتند که «انسان (خلیفهی الله)» بین آنها و خدا واسطه شود و با این حال ادعای توحید و به کنار نهادن شرک نیز دارند!
وهابیت: آنها نمیپذیرند که انسان (خلیفهی الله) بین آنها و خدا واسطه شود و با این حال ادعای توحید و به کنار نهادن شرک نیز دارند!
تفاوت بین این موضعگیریهای سهگانه در چیست؟!!
اگر ما در این موضعگیریهای سهگانه دقت کنیم، درمییابیم که تطبیق نگرش خوارج با دیدگاه ابلیس شاید به توضیحی که بیان شد، نیاز داشته باشد ولی به گمانم مطابقت دادن طرز فکر وهابیها با نگرش ابلیس به چنین چیزی نیاز ندارد؛ زیرا موضعگیری (و اعتقاد) آنها کپی برابر اصل از موضعگیری ابلیس است لذا اگر ما بخواهیم چیزی را توضیح دهیم، چه میتوانیم بگوییم ؟!
* * *