و نفی وساطت و شفاعت انبیا و اوصیا
خدای متعال میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللهِ وَرُسُلِهِ وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً * أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا»[۱۶۱] (کسانی که به خدا و پیامبرانش کافر میشوند و میخواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی افکنند و میگویند که بعضی را میپذیریم و بعضی را نمیپذیریم، و میخواهند در این میانه راهی برگزینند * اینان در حقیقت کافرانند و ما برای کافران عذابی خوارکننده آماده ساختهایم).
نفی کردن و الغای نقش و جایگاه انبیا و اوصیا موضوع جدیدی نیست بلکه این قضیه همزاد با اولین پیامبری است که خدای سبحان و متعال او را خلق نمود، یعنی آدم(ع)؛ ابلیس لعنت الله نقش آدم(ع) را منکر شد و نسبت به آن ره کفر و انکار پیمود و از سجده بر او امتناع ورزید و نپذیرفت که آدم(ع) قبلهی او به سوی خدا باشد.
ابلیس به خدا کافر نشد و از عبادت خداوند نیز سرپیچی نکرد ولی از سجدهگزاری بر آدم سر باز زد و این که به فضل و شرافت آدم معترف شود و او را قبله و شفیع و واسطهی خود به خدا بداند، را قبول نکرد. شاید درست باشد که بگوییم ابلیس قبل از وهابیها به توحید آنها رسیده بود و شاید درستتر آن باشد که او آنها را به بیماری خودش مبتلا ساخت و با ندایش آنها را تحریک نمود و چه خوب اجابتکنندگانی یافت و چه پیروان والامقامی که از خطای او در انکار اولیای خداوند(ع) پیروی میکنند، پیدا کرد!
خداوند سبحان وضعیت ابلیس را به روشنترین بیان در قرآن تشریح فرموده است و اگر انسان خردمند در قرآن تدبر کند، تفاوتی بین او و وهابیها نمییابد، بلکه وهابیها نه تنها مقام انبیا و اوصیا(ع) و شفاعت آنها و این که ایشان قبلهی خدا هستند را انکار کردند: «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا»[۱۶۲] (و آنگاه به فرشتگان گفتیم که آدم را سجده کنید، همه جز ابلیس که از جن بود و از فرمان پروردگارش سربتافت سجده کردند. آیا شیطان و فرزندانش را به جای من به دوستی میگیرید، حال آن که دشمن شمایند؟ ظالمان بد چیزی را به جای خدا برگزیدند)، بلکه بر کفر و انکار ابلیس نسبت به حجتهای الهی افزودند و اقدام به تخریب آرامگاههای مطهّر و مقدّس حجتهای الهی آل محمد(ع) که جایگاههای رحمت و برکت خداوند سبحان و متعال هستند نمودند و کینه و بغض خود نسبت به آل محمد(ع) را نشان دادند و (به این ترتیب) شباهت فراوانی که بین وهابیها و ابلیس وجود دارد، رخ عیان نمود و آشکار گشت. خدای تعالی میفرماید: «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»[۱۶۳] (بگو: بر این رسالت مزدی از شما جز دوست داشتن خویشاوندان خواهم).
آنها با منهدم ساختن ضریحهای آل محمد(ع)، اوج کینهای که نسبت به آل محمد(ع) دارند را علنی ساختهاند و چه دورند از دوستی و محبتی که خداوند، مسلمانان را به آن دستور داده است، و اگر جز همین سخن خدای تعالی به تنهایی نبود: «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إَلاَّ إِبْلِيسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا»[۱۶۴] (و به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید. همگان جز ابلیس سجده کردند. گفت: آیا برای کسی که از گل آفریدهای سجده کنم؟)، در پیروی آنها از ابلیس در کفرورزی نسبت به اولیا خداوند سبحان و متعال کفایت میکرد.
ابلیس لعنت الله راضی نشد که آدم(ع) شفیع او به سوی خدا، واسطهی بین او و خدا، و قبلهی او به سمت خدا باشد. این انسانهای گمراهِ گمراه کننده نیز در انکار اولیای الهی، پیرو ابلیساند و نمیپذیرند که پیامبر خدا حضرت محمد(ص) شفیع آنها به درگاه خدا و واسطهی بین ایشان و خدا و قبلهی آنها به سمت خدا باشد؛ و حتی از پذیرش این مطلب که رحمت و برکت الهی بر کسی که آرامگاههای آل محمد(ع) را زیارت میکند نازل میشود، ابا دارند؛ همان کسانی که خداوند در قرآن کریم، مسلمان را به مودّت و محبت آنها فراخوانده است: «وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ»[۱۶۵] (شیطان گمان خود را دربارهی آنها درست یافت و جز گروهی از مؤمنین، دیگران از او پیروی کردند).
بر هر انسان خردمندی است که بیاندیشد: آیا واضحتر و روشنتر از پیروی وهابیها از ابلیس در کفر و انکار نقش حجت خدا و جانشین او از انبیا و اوصیا(ع) وجود دارد؟ آنها برای سرپوش نهادن بر حِقد و بُغضی که نسبت به حجتهای الهی و خلفای خدا در زمینش دارند، دلایلی واهی عرضه مینمایند:
- به این که اعتقاد به شفاعت مخلوق در پیشگاه خدا، شرک است.
- به این که اعتقاد به این که مخلوق به اذن خدا حوایج و نیازها را برآورده میسازد، شرک است.
به اختصار: وهابیها بر این باورند که اعتقاد به موجود بودن واسطه بین بندگان و معبود شرک است، و این دیدگاه یا رفتار را قبول ندارند. به گمانم اگر آنها به موضعگیری ابلیس با آدم مراجعه کنند، متوجه میشوند که وضعیت خودشان در نپذیرفتن واسطه و قبله به سوی خدای سبحان، سر سوزنی با نگرش ابلیس تفاوت ندارد: «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إَلاَّ إِبْلِيسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا» (و به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید. همگان جز ابلیس سجده کردند. گفت: آیا برای کسی که از گل آفریدهای سجده کنم؟) ، «وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ» (شیطان، گمان خود را دربارهی آنها درست یافت و جز گروهی از مؤمنین، دیگران از او پیروی کردند).
نکاتی برای توضیح بیشتر و رفع شبهه برای کسی که حق را طلب میکند: شاید ملتفت این معنا باشند که خداوند وقتی خلایق را به بندگی گرفت، اولین بار آنها را به سجده کردن بر جانشین و واسطهی بین خود و آنها به فرمانبرداری دعوت کرد و شاید آنها از سجده کردن بر جانشین خدا در زمینش و اقرار به نقش او، سر باز نمیزنند، به این اعتبار که وی واسطه به سوی خدا و شفیعی در پیشگاه حضرت حق است؛ با حقیقت و ذاتش که با مرگ یا فنای جسمش، نمیمیرد و فانی نمیگردد؛ و مادام که ماهیت و ذات آنها باقی است، شفاعت و واسطهگریشان نیز برجا است؛ و شاید که از پیروی از ابلیس در انکار نقش واسطهگری و ناخوش داشتن میانجی (خلیفه خدا) دست بردارند.
و من با توکّل بر خداوند، این مطالب را خاطرنشان میکنم:
۱- رفتن به سراغ پزشک و استفاده از دارو شرک به خدا نیست؛ همانطور که اگر خدا نخواهد و این امکان را در پزشک و دارو قرار ندهد که برای انسان نفعی به دنبال داشته باشند، این دو انسان را سودی نمیرسانند. در مورد روح نیز وضعیت بر همین منوال است ولی این بار پزشک، ارواح انبیا میباشد و دارو نیز همان کمالی است که بر دوستداران خود افاضه میکند. آهنگ آنها کردن، شرک به خدا نیست زیرا آنها نفعی به انسان نمیرساند مگر به اذن خدا. روی گرداندن از آنها نیز غایت جهل و کفر است زیرا آنها اسباب شفای ارواح هستند و این مقام را خدا برای آنها قرار داده است آنگاه که آنها را به عنوان خلفای خود برگزید تا بقیهی خلقش در زمینش از طریق آنها با او مواجه شوند. کسی نمیتواند این مقام را از آنها بگیرد، و کسی که به این موضوع اعتراض کند از جنس ابلیس است که از سجده بر اولین جانشین خدا (آدم(ع)) سر باز زد.
۲- اینها نیز مانند پزشک و دارو، اگر خدا نخواهد هیچ سودی ندارند و لذا برای این که پزشک و دارو کارگر افتد و بیمار از آنها بهرهمند شود، باید با دعا، رو به سوی خدا آورد. آنها نه سودی میرسانند و نه شفاعتی میکنند، مگر با اذن و ارادهی حق تعالی.
۳- کسی که به پزشک یعنی ارواح انبیا و اوصیا روی میآورد و توجه نمودن به سوی خدا به وسیلهی دعا را ترک میکند و معتقد است که اینها بدون توجه به خدا و بدون آن که خدا ایشان را اذن دهد سود میرسانند، مشرک است؛ ارواح انبیا و اوصیا هیچ سودی به او نمیرسانند و این فرد مشرک نیز از آنها هیچ طرفی نمیبندد: «يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا»[۱۶۶] (در آن روز، شفاعت سود ندهد، مگر آن را که خدای رحمان اجازه دهد و سخنش را بپسندد) ، «وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ»[۱۶۷] (شفاعت نزد خدا سود نکند مگر دربارهی کسی که او خود اجازه دهد، و چون بیم از دلهایشان برود گویند: پروردگارتان چه گفت؟ گویند: سخن حق گفت و او بلند مرتبه و بزرگ است).
۴- موضع کسی که از آنها روی برمیگرداند و مدعی است بیواسطه آهنگ خدا میکند تا مشرک نباشد، در حقیقت درست شبیه موضعگیری ابلیس است و سر سوزنی با آن تفاوت ندارد. او به مقاماتی که خداوند برای ایشان قرار داده کافر است و نسبت به فرمان خدا کفر میورزد. چنین کسی از رحمت الهی مطرود است و عبادت او مانند عبادت ابلیس لعنت الله میباشد.
امام صادق(ع) میفرماید: «....اول کسی که قیاس کرد و تکبر نمود، ابلیس بود و اولین معصیتی که خداوند با آن معصیت شد استکبار (خودبزرگ) بینی بود. حضرت فرمود: پس ابلیس گفت: پروردگارا مرا از سجده بر آدم معاف بدار تا من تو را عبادتی کنم که نه فرشتهای مقرب و نه پیامبر فرستاده شدهای تو را آن گونه عبادت کرده باشد. خداوند فرمود: مرا به عبادت تو نیازی نیست. جز این نیست که من میخواهم آن گونه عبادت شوم که خود میخواهم نه آن طور که تو میخواهی. ابلیس از سجده سر باز زد و خداوند تبارک و تعالی فرمود: «اخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ» (از اینجا بیرون شو که تو مطرودی) «وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ» (و تا روز قیامت لعنت من بر تو باد)....»[۱۶۸].
۵- از آنچه من در بسیاری از کتابها و از بین آیات قرآن کریم از ملکوت آسمانها بیان کردم، استنباط میشود که واسطه بودن این اولیا ـاز انبیا و اوصیاـ بین معبود و بندگان، مسئلهای قهری و حتمی است و بندگان را در آن اختیاری نیست، زیرا مقام و مرتبهی این اولیا برتر از بندگان است و بنده برای رسیدن به معبود چارهای ندارد جز این که از (گذرگاه) ایشان عبور کند.
* * *