فصل‌ها

وهابیون نیز در حدود توحید راه تفریط پیمودند

کتاب توحید، تفسیر سوره‌ی توحید · سید احمد الحسن

منبع ↗

-وهابیون نیز در حدود توحید راه تفریط پیمودند

وهابی‌ها با نصاری هم مسلک‌اند و در اعتقادات خود در حدود توحید، از جانبی دیگر راه تفریط پیموده‌اند. کمترین چیزی که در مورد آنها می‌شود گفت این است که اینها خدا را محدود می‌سازند و او را بخش بخش می‌نمایند، و لذا خداوند را در زمره‌ی یکی از مخلوقاتش قرار می‌دهند، تعالی الله علواً کبیراً. اگر نصاری، انسانی یعنی حضرت عیسی(ع) را بالا برده‌اند و او را خدای سبحان و متعال در نظر گرفته‌اند ـ‌تعالی الله علواً کبیراً‌ـ وهابیت نیز با همین شیوه از آنها پیروی کرده‌اند، ولی خداوند سبحان و متعال را هم‌ردیف خلایق قرار داده‌اند و با متصف نمودن او را به صفات اجسام، حق تعالی را به حدود عوالم خلقت، محدود ساخته‌اند؛ تعالی الله علواً کبیراً. در واقع نصاری یک انسان را خدا دانسته‌اند، وهابیون هم که خدا را به صفات انسان صفت دادند، خدا را انسان تلقی کرده‌اند. این همان شیوه‌ی بت پرستی کهن است که متاسفانه جامعه‌ی انسانی از آن جدا نمی‌شود[۲۳۸]. وهابیون، «مجسّمه» هستند (به جسم بودن خداوند اعتقاد دارند) یا حداقل چیزی که درباره‌ی آنها می‌شود گفت این است که عقیده‌شان درباره‌ی لاهوت مستلزم «تَجسیم» است؛ زیرا آنها برای خدا دست و انگشت و ساق تصور کرده‌اند و معتقدند خدا بر عرش می‌نشیند و ..... الی آخر[۲۳۹]. ابن تیمیه، امام وهابی‌ها، در کتاب خود به نام «العقیدة الواسطیة» می‌گوید: «همچنین از جمله چیزهایی که در حوزه‌ی ایمان به خدا و به کتاب‌ها و فرشتگان و به پیامبران الهی، که قبلاً ذکر کرده‌ایم وارد است، ایمان به این مطلب است که در روز قیامت، مؤمنین خدا را با چشمان خود می‌بینند، همان‌طور که خورشید را در آسمان صاف و بدون ابر می‌بینند، و همان‌طور که ماه شب چهارده را می‌نگرند، در دیدن او سبحان زحمتی برایشان پیش نمی‌آید. مؤمنین خدای سبحان را می‌بینند در حالی که در صحرای محشر هستند، و پس از داخل شدن به بهشت نیز او را می‌بینند»[۲۴۰]. این سخن ابن تیمیه که می‌گوید «با چشمان خود می‌بینند» را ملاحظه کنید و دقت داشته باشید که نگاه کردن با چشم، فقط هنگامی امکان دارد که به سمت و سویی باشد. لذا ابن جبرین ـ‌یکی از علمای بزرگ آنها‌ـ به صراحت تمام اعلام می‌دارد که خداوند از سمت خاصی دیده می‌شود[۲۴۱]. اینها به دلیل تفسیر غلطی که از برخی عبارت‌های متشابه در کُتب آسمانی دارند، به این اعتقادات فاسد و گمراه تنزل یافته‌اند. ابن تیمیه و نظایر او، از قرآن و سخنان انبیا(ع) که حضرت محمد(ص) جزو آنان است سر در نمی‌آورند؛ بزرگوارانی که با رمز سخن می‌گویند و در بسیاری از موارد طبق حقایق ملکوتی تکلم می‌کنند، همان‌طور که خداوند از طریق وحی آسمانی در رؤیا و کشف با بندگانش سخن می‌گوید[۲۴۲]؛ و خداوند سبحان و متعال شبیه به هیچ چیزی نیست و کلام او نیز همچون کلام بشر نیست تا با کلام آنها قیاس شود و مانند تفسیری که از کلام بشر می‌شود، مورد تفسیر قرار گیرد؛ شبیه همین کاری که این نادان‌ها که ادعای عالِم بودن می‌کنند انجام داده‌اند. امام علی(ع) می‌فرماید: «...ایّاک ان تفسّر القرآن برأیک حتی تفقهه عن العلماء فانه ربّ تنزیل یشبه کلام البشر و هو کلام الله و تأویله لا یشبه کلام البشر کما لیس شیء من خلقه یشبهه کذلک لا یشبه فعله تبارک و تعالی شیئا من افعال البشر و لا یشبه شیء من کلامه کلام البشر و کلام الله تبارک و تعالی صفته و کلام البشر افعالهم فلا تشبّه کلام الله بکلام البشر فتهلک و تضلّ»[۲۴۳]. (....مبادا قرآن را به رأی خویش تفسیر کنی، تا آن که آن را از علما دریابی[۲۴۴]، زیرا چه بسا آیاتی که در ظاهر به سخن بشر شباهت دارد ولی کلام خداوند است و معنای آن به کلام بشر شباهت ندارد؛ همچنان که هیچ یک از آفریده‌های او به او شبیه نیست، به همین ترتیب فعل خداوند هیچ شباهتی به افعال بشر ندارد و هیچ بخش از کلام خدا به کلام بشر شبیه نیست زیرا کلام خداوند تبارک و تعالی صفت او است و کلام بشر فعل (عمل) بشر است، پس هرگز کلام خدا را مانند کلام بشر مدان که در این صورت هلاک و گمراه می‌گردی). وهابی‌ها به دلیل عدم وجود نگاه‌دارنده (از گمراهی) به تجسیم منحرف شدند؛ چرا که آنها برای فهم روایات و قرآن، به درک خودشان و به علمای غیرعامل مراجعه نمودند و با اهل بیت پیامبر، آل محمد(ع) به ستیز و عنادورزی برخاستند؛ کسانی که به پیروی و اخذ از آنها امر شده بودند: «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ»[۲۴۵] (بگو: بر این رسالت مزدی از شما جز دوست داشتن خویشاوندان نمی‌خواهم، و هر که کار نیکی کند به نیکویی‌اش می‌افزاییم، زیرا خدا آمرزنده و شُکرپذیر است). مَوَدّت، دوست داشتن و فرمان‌برداری است. آنها از آل محمد(ع) کسب (علم) نکردند بلکه به سراغ کسانی که با این ایشان مخالفت ورزیدند رفتند و از آنها کسب (علم) نمودند. به این ترتیب منحرف شدند و این علمای غیرعامل آنها را به انحراف کشاندند و گمراه ساختند و به وادی تجسیم وارد نمودند؛ به این عقیده که خدا را ساق و صورت و دست است و با چشم می‌توان او را نظاره کرد و او در سمت و سویی قرار دارد و..... آنها این کار را با اعتماد بر درکی که از برخی آیات قرآن کریم داشتند، انجام دادند، از جمله: «يَوْمَ يُكْشَفُ عَن سَاقٍ»[۲۴۶] (روزی که آن واقعه‌ی عظیم پدیدار شود) و «وُجُوهٌ يَوْمَئِذ نَّاضِرَةٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»[۲۴۷] (در آن روز چهره‌هایی هست زیبا و درخشان * که سوی پروردگارشان نظر می‌کنند). این اعتقادات، نادرست و بطلان آنها نیز آشکار می‌باشد و اثبات باطل بودنشان کار دشواری نیست[۲۴۸]. منظور این آیات آن است که چهره‌های ارجمند پاک که زیبایند و درخشان، به مربی خود یعنی حضرت محمد(ص) نظر می‌کنند. به این ترتیب از حقیقت محمد و آل محمد(ع) پرده برداشته می‌شود و این که ستمگران قادر به سجود و خضوع نیستند زیرا آنها از ابلیس که او هم از سجده‌گزاری امتناع نمود، پیروی کرده‌اند: «يَوْمَ يُكْشَفُ عَن سَاقٍ وَيُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ»[۲۴۹] (روزی که آن واقعه‌ی عظیم پدیدار شود و آنها را به سجود فرا خوانند، ولی نتوانند) و این سخن خداوند متعال: «يَدُ اللهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»[۲۵۰] (دست خدا روی دست‌هایشان است) که منظور، بنده‌ی خدا، محمد(ص) که همان خدای در خلق است و او بیعت شونده است و دست او بالای دست تمام بیعت‌کنندگان قرار دارد. خدای متعال می‌فرماید: «هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَ الْمَلَائِكَةُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ إِلَى اللهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ»[۲۵۱] (آیا اینان منتظر آن هستند که خدا با فرشتگان در زیر سایبانی از ابر نزدشان بیاید و کار یکسره شود؟ حال آن که همه‌ی کارها به خدا بازگردانیده می‌شود)؛ کسی که در سایبانی از ابر نزدشان می‌آید، حضرت محمد(ص) است در عالم رجعت، و اهل بیت او و برخی انبیا(ع) نیز او را همراهی می‌کنند. معروف است که حضرت محمد(ص) همان کسی است که ابر بر او سایه می‌افکند؛ در تورات و انجیل، به پیامبری (به نام) محمد و قائم از آل محمد با این صفت بشارت داده شده است[۲۵۲]. اما سخنان فقها و علمای غیرعامل وهابی (یا کسانی که خود را سلفی می‌نامند) برای خروج از حد تجسیم و لوازم شرک آلود و کفرآمیز آن ‌از این که خدای سبحان دست و انگشتانی دارد[۲۵۳] که سزاوار جمال و کمال یا جلال او است، و از این قبیل که می‌گویند او هر طور که بخواهد می‌آید و نظایر آن جملگی باطل است و به نظر می‌رسد آنها متوجه معنای سخنانی که می‌گویند نیستند وگرنه چنین چیزهایی را بر زبان جاری نمی‌کردند؛ زیرا این گفته‌ی آنها که «خدا دست و ساق دارد و می‌آید و با چشم می‌توان به او نگریست و....» باطل و کفر و شرک است، و فرق نمی‌کند که منظور آنها، مادّیِ جسمانی باشد یا روحانی[۲۵۴]، یا آن طور که خودشان می‌گویند «بلا کیف» (بدون کیفیّت) باشد. این که آنها به وادی شرک و کفر فرو غلطیده‌اند فقط به دلیل این نیست که دستی موصوف برای خدا اثبات نموده‌اند و لذا با نفی وصف از آن و طبق گفته‌شان یعنی «بدون کیفیت» می‌توانند از حد کفر و شرک خارج شوند؛ و نه به این دلیل است که ساقی که برای خدا ثابت کرده‌اند، ناقص است و لذا با اثبات صفات لاهوت مطلق برای آن براساس این گفته‌شان که «سزاوار کمال و جمال او است» می‌توانند از کفر و شرک برهند؛ بلکه آنها به دلیل خودِ اثبات دست و ساق برای خداوند گرفتار شرک و کفر شدند، حال فرق نمی‌کند که چه صفات و ویژگی‌هایی بر آن اضافه کرده‌اند؛ و این از آن رو است که وقتی برای خدای سبحان دست و ساق قرار می‌دهند، او را مرکب می‌سازند و هر مرکبی، معدود و قابل شمارش است و خدای یگانه از ترکیب و شمارش منزّه است. خداوند تعالی می‌فرماید: «قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ» (بگو: او است خدای یکتا)؛ یعنی ذات او احدیت است و از اجزا ترکیب نیافته است تا دست و ساق داشته باشد، تعالی الله عما یشرکون. تعدد ملازم ترکیب است و بر شرک کسی که چنین چیزی را به خدا نسبت دهد دلالتی آشکار دارد، زیرا این موضوع به معنای تعدد لاهوت مطلق می‌باشد، و خداوند از آنچه ستمگران می‌گویند منزّه و والاتر است. *‌ * *

پاورقی‌ها

  1. ↩[۲۳۸] - هنگامی که آنها نمی‌توانند بت‌هایی از سنگ درست کنند و بگویند که آنها صورت‌هایی از لاهوت مطلق هستند، بتی از جنس انسان می‌سازند همان گونه که نصاری ساختند و اگر نتوانند، خداوند سبحان و متعال را به صورت بت تبدیل می‌کنند آن گونه که وهابیون و یهود کردند و به رغم بعثت بسیاری از انبیا و اوصیای الهی در بینشان، در نهایت سخنان علمای گمراهی را در مقابل راه و روش الهی، تمکین دادند و با بدعت عقیده‌ی تقلید از علمای گمراهی و یا وارث قرار دادن آنها برای انبیا و اوصیای الهی(، آنها را بت گردانیدند و درنتیجه به بت‌پرستی علمای دین و پیروان کور آنها پناه جستند تا آنجا که بین آنها عقاید فاسدی را بنیان نهادند و حلال خدا را حرام و حرام او را حلال نمودند؛ پس آنها را به جای خداوند، پرستیدند. شیعه به سبب وجود ائمه و جنگ آنها با تحریف‌ها، بعضی از علمای غیرعامل را از پوسته‌ی دین به بت بودن صریح، تمکین ندادند ولی بعد از ائمه( با روی آوردن به آنها، ایشان را تمکین دادند تا آنجا که بار دیگر بت‌پرستی را با بت قرار دادن علمای گمراهی، تکرار کردند؛ علمای گمراهی که با کمال تاسف امروزه به واسطه‌ی بدعت تقلید، به عنوان بتی به جای خداوند پرستیده می‌شوند تا مردم را مانند چهارپایان پیرو خود کنند بدون این که بحث و بررسی انجام شود از آنچه ادعا می‌کنند و فتوا می‌دهند و تشریع می‌نمایند و کتاب خدا را تحریف می‌نمایند و عقاید بت‌پرستانه‌ای را بنیان می‌نهند که خداوند هیچ تاییدیه‌ای برای آنها نازل نفرموده است. ائمه( از تقلید غیرمعصوم نهی فرموده‌اند همان گونه که انبیا و اوصیای( قبل از آنها چنین کرده بودند و بیان کردند که تقلید از غیرمعصوم روشی بت‌پرستانه است که در گذشته علمای گمراهیِ امت یهود پس از انبیایشان( پیمودند و ایشان( شیعیانشان را از پیروی از هر کسی که این روش منحرف بت‌پرستانه‌ی یهودی را پیش می‌گیرد، نهی فرموده‌اند. امام صادق( فرمود: «شما را از تقلید برحذر می‌دارم. قطعاً کسی که در دینش تقلید کند، هلاک می‌شود. خداوند متعال می‌فرماید: «اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ» (احبار و راهبان خود را به جای الله به خدایی گرفتند)؛ به خدا سوگند که آنها خود را چنین نخواندند و اگر می‌گفتند، اجابت نمی‌شدند ولی آنها حلال را حرام و حرام را حلال کردند، پس در این، از آنها تقلید نمودند؛ بنابراین آنها را پرستیدند درحالی که خود، نمی‌دانستند.» (تصحیح الاعتقاد-شیخ مفید: ص ۷۳).
  2. ↩[۲۳۹] - بعضی مثال‌های پیوست ۳ را مطالعه نمایید و به فتواهای البانی، ابن باز، ابن جبیر و ابن عثیمین و سایر علمای وهابیت مراجعه نمایید و ببینید که امامان وهابیت چه به نگارش درآورده‌اند؛ خواهید دید که به صراحت می‌گویند خداوند دست راست و دست چپ و انگشتان دارد، «تعالی الله علوا کبیرا» از آنچه می‌گویند. به صراحت، تجسیم را از دید آنها خواهید یافت که خداوند در آسمان است و پرسش از این که او کجا است و این که او بالای عرش است، صحیح است. آنها خداوند را با محدودیت‌های مخلوق، محدود می‌نمایند؛ خداوند والاتر از آنچه است که می‌گویند: «لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئًا إِدًّا * تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا» (هر آینه سخن زشتی آورده‌اید * نزدیک است که از این سخن آسمان‌ها بشکافند و زمین باز شود و کوه‌ها فرو افتند و در هم ریزند) (مریم: ۸۹ و ۹۰). به فتواهای البانی، ابن باز، ابن جبرین، ابن عثیمین و سایر علمای وهابیت مراجعه نمایید.
  3. ↩[۲۴۰] - ابن تیمیه ـ‌کتاب «العقیدة الوسطیة»‌ـ باب «واجب بودن ایمان با رؤیت پروردگارشان توسط مؤمنین در روز قیامت و مکان‌های رؤیت».
  4. ↩[۲۴۱] - ابن جبیر در تعلیقش بر کتاب «لمعه‌ی اعتقاد» ابن قدامه می‌نویسد: «اما رؤیت در آخرت، اهل سنت رؤیت و دیدن صریح را ثابت کرده‌اند؛ مؤمنین در بهشت خدای متعال را می‌بینند و او را زیارت می‌کنند و با او سخن می‌گویند و او نیز با آنها سخن می‌گوید.... مذهب اهل سنت را این گونه می‌شناسم. آیا می‌گوییم: آیا او را از جهت و سویی می‌بینند؟ شکی نیست که آنها او را بالای سرشان می‌بینند و او را به واقع می‌بینند، دیدنی رو در رو؛ دلایل آن واضح است که از صحیح‌ترین آنها حدیث جریر است که می‌گوید: «او را می‌بینند مانند ماه شب چهارده» یا «همان گونه که این ماه را می‌بینید»....». برای تفصیل بیشتر به پیوست ۳ مراجعه نمایید.
  5. ↩[۲۴۲] - خداوند متعال می‌فرماید: «وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ» (پادشاه گفت: در خواب هفت گاو فربه را ديدم که آنها را هفت گاو لاغر می‌خورند و هفت خوشه‌ی سبز ديدم و هفت خوشه‌ی خشک. ای بزرگان، خواب مرا تعبير کنيد، اگر تعبير خواب می‌دانيد) (یوسف: ۴۳)؛ یوسف( گاوها را سال‌ها و ضعف و لاغری را خشکسالی تعبیر نمود؛ اینها کلمات خدا هستند و اولیای خداوند، اهل آنها می‌باشند و آنها می‌فهمند که منظور از اینها، چه هستند. کلام خدا مانند کلام مخلوق نیست؛ خداون سبحان و متعال خطیرترین موضوع که تعیین وصایت و جانشینی یعقوب( می‌باشد را با کلام رمزگونه به یوسف و یعقوب( بیان می‌کند و می‌فرماید: «إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لي‏ ساجِدينَ» (آنگاه که يوسف به پدر خود گفت: ای پدر، در خواب يازده ستاره و خورشيد و ماه را ديدم؛ ديدم که سجده‌ام می‌کنند) (یوسف: ۴). آیا پس از این، ابن تیمیه و سایرین جرأت می‌کنند و ادعا می‌کنند که قادر به درک کلمات خداوند سبحان و معنی و مفهوم آنها می‌باشند؟!
  6. ↩[۲۴۳] - توحید- شیخ صدوق: ص ۲۶۴ ؛ البرهان: ج ۱ ص ۴۶.
  7. ↩[۲۴۴] - همان طور که در روایت‌های بسیار گفته شده است، علما محمد و آل محمد و انبیا و اوصیا( می‌باشند.
  8. ↩[۲۴۵] - شوری: ۲۳.
  9. ↩[۲۴۶] - قلم: ۴۲.
  10. ↩[۲۴۷] - قیامت: ۲۲ و ۲۳.
  11. ↩[۲۴۸] - مانند این که نگاه کردن، محدودیت به دنبال دارد و خداوند سبحان و متعال حدی ندارد و به همین صورت دست و ساق و آمد و شد، همگی بر ترکیب و نقص و احتیاج دلالت دارند و محیط به آنها، باید کامل‌تر و بی‌نیازتر باشد. پس چاره‌ای نیست جر این که دست و ساق مربوط به مخلوق باشد و منظور از آن نیز مخلوق باشد؛ کسی که در ابر می‌آید مخلوق است که او همان محمد( و همچنین قائم است، همان‌طور که قبلاً بیان شد. اگر وهابی‌ها تمام موارد کلمه‌ی «رب» (پروردگار) را به لاهوت مطلق و پروردگار سبحان مطلق تعبیر کنند، در این صورت چقدر از قرآن و آنچه در آن از کلمه‌ی «رب» آمده است به دور هستند، همان‌گونه که پیشتر در موضوع «الوهیّت» بیان نمودم: «لذا می‌بینیم که در قرآن، یوسف پیامبر( فرعون را به ربّ ساقی خَمر تعبیر کرده است: «وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ» (به یکی از آن دو که می‌دانست رها می‌شود، گفت مرا نزد ارباب خود یاد کن، اما شیطان از خاطرش زدود که پیش اربابش از او یاد کند، و چند سال در زندان بماند) (یوسف: ۴۲). همچنین حضرت یوسف( از عزیز مصر که متکفل معیشت او شده بود و به آن حضرت عنایت و توجهی خاص داشت، با عنوان «ربّی» (پروراننده‌ی من) یاد کرده است: «وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ» (و آن زن که یوسف در خانه‌اش بود، در جست و جوی تن او می‌بود و درها را بست و گفت: بشتاب. گفت: پناه می‌برم به خدا! او (منظور عزیز مصر است) پروراننده‌ی من است و مرا منزلتی نیکو داده است. ستم‌کاران رستگار نمی‌شوند) (یوسف: ۲۳). همین‌طور است درباره‌ی عزیز مصر یعنی کسی که به حسب ظاهر و در این عالم جسمانی یوسف را گرامی می‌داشت: «وَقَالَ الَّذِی اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْوَاهُ عَسَی أَن یَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَکَذَلِکَ مَکَّنِّا لِیُوسُفَ فِی الأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِیلِ الأَحَادِیثِ وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَی أَمْرِهِ وَلَـکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ» (کسی از مردم مصر که او را خریده بود به زنش گفت: تا در اینجا است گرامیش بدار، شاید به ما سودی برساند یا او را به فرزندی بپذیریم، و به این گونه یوسف را در زمین مکانت دادیم تا به او تعبیر خواب آموزیم و خدا بر کار خویش غالب است، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند) (یوسف: ۲۱)».
  12. ↩[۲۴۹] - قلم: ۴۲.
  13. ↩[۲۵۰] - فتح: ۱۰.
  14. ↩[۲۵۱] - بقره: ۲۱۰.
  15. ↩[۲۵۲] - می‌توانید متون تورات و انجیل را در پیوست ۴ مطالعه نمایید.
  16. ↩[۲۵۳] - ابن جبیر می‌گوید: «.... انگشتان در دست می‌باشند ولی الزامی ندارد که مانند انگشتان مخلوق‌ها در سرانگشتان یا در طول آن یا در فلان جا یا فلان جا باشد بلکه چیزی که ثابت می‌شود، وجود دست و انگشتان در آن می‌باشد». سخن ابن جبیر پایان می‌یابد و می‌بینیم که آنها فقط به اثبات دست راست و چپ بسنده نمی‌کنند بلکه معتقد هستند که خداوند، انگشتانی در دست دارد، تعالی الله علواً کبیراً از آنچه اعتقاد دارند. می‌توانید به سایر متون در پیوست ۳ رجوع نمایید.
  17. ↩[۲۵۴] - با این سخن آنها که نگاه کردن به خداوند سبحان با بینایی و دو چشمی که در صورت انسان قرار دارد، نمی‌توان تصوری داشت جز این که به صراحت جسمی برای خداوند متصور شد. می‌توانید برخی از سخنان علمای وهابیت را در پیوست ۳ ملاحظه نمایید.
اطلاعات صفحه
نوع صفحه
وهابیون نیز در حدود توحید راه تفریط پیمودند - کتاب توحید، تفسیر سوره‌ی توحید - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.