فصل‌ها

محــــــمــد(ص) دعوت‌کننده‌ی به سوی خدا در مکه

گوساله - جلد اول · سید احمدالحسن(ع)

منبع ↗

-محــــــمــد(ص) دعوت‌کننده‌ی به سوی خدا در مکه

«لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَئُوفٌ رَحیمٌ * فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ»[۱۲۷] (هر آينه فرستاده‌ای از خود شما به سوی شما آمد، هر آنچه شما را رنج می‌دهد بر او گران می‌آيد، و بر (هدایت) شما حریص، و با مؤمنان رئوف و مهربان است * پس اگر روی برتافتند، بگو: خداوند مرا کافی است، هیچ معبودی جز او نيست، بر او توکل کردم، و او پروردگار عرش عظیم است).

جامعه‌ی مکه به دو یا سه گروه تقسیم می‌شد:

گروه اول: کسانی که سردمدار منحرف کردن دین حنیف و یارانشان بودند. این عده در عبادت‌های باطل خود غوطه‌ور بودند؛ چه در عقاید مانند عبادت بت‌ها و چه در احکام شرعی همچون تحریم بحیره و حام[۱۲۸]. این جماعت از بزرگان قوم و علما بودند، پس طبیعی بود که بیش‌تر اهل مکه از پیروان آنها باشند.

گروه دوم: کسانی بودند که گذشتگان خویش را گمراه می‌دانستند یا کسانی که در آن اجتماع منحرف از راه راست، گرفتار شده بودند، ولی از وضعیت نابسامان و نکوهش‌بار خویش خوشنود و راضی نبودند و حتی برخی از آنان در درون خود حالتی از انقلاب و برانگیخته شدن نسبت به آن اجتماع فاسد را داشتند.

گروه سوم: عده‌ی بسیار کمی بودند که پاسدار و حافظ حق یا همان دین حنیف ابراهیمی یا آنچه از دین حنیف به دستشان رسیده بود، بودند و حداقل می‌توان گفت برخی از ایشان یکتاپرست بودند. وقتی پیامبر اکرم(ص) مبعوث شد بشارتی برای این مؤمنان بود؛ کسانی که چشم‌انتظار بعثت او بودند و به درگاه خداوند تضرّع می‌کردند تا عبادات و فرایض صحیح‌شان را به ایشان بنمایاند. پیامبر(ص) پناهی قوی و پناهگاهی مورد اعتماد برای همه‌ی گمراهانی که در تاریکی‌های جاهلیت دست و پا می‌زدند و به دنبال نور حقیقت و ترازوی عدالت و صراط مستقیم می‌گشتند، بود.

به این ترتیب پیامبر(ص) در مکه، شهر امّ القری مبعوث شد؛ شهری که مردم به سویش حج می‌گزاردند؛ شهری که تمثیل مرجعیت دینی احناف (یکتاپرستان) به شمار می‌فت. او مبعوث شد تا اصلاح را از مرکز دینی در «جزیرة العرب» آغاز کند؛ مرکزی که مدت‌های مدید دست به گریبان فساد در عقاید و احکام بود. پیامبر اکرم(ص) با شریعت اسلام که اصلاح کننده‌ای برای دین حنفیت و منسوخ کننده‌ای برای برخی احکامش بود، مبعوث گردید. شریعت و آیین ابراهیم(ع) مقبول‌ترین در نظر آن مردمان و دارای بیش‌ترین شاخصه‌ها برای اینکه یهود و نصاری را زیر پرچم خود سازمان دهد، بود؛ چرا که آنها ابراهیم(ع) را مقدّس می‌شمردند و وی را پدر پیامبران بزرگ(ع) می‌دانستند. حضرت محمد(ص) آن پیامبر شجاع که در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای هراسی نداشت، به فرمان خداوند شروع به انذار منحرفین از نزدیکان خویش پرداخت؛ واقعه‌ی معروف «الدار = خانه»[۱۲۹] اتفاق افتاد و پیامبر(ص) بعثت و نبوت خود را به نزدیکانش ابلاغ و در همان روز به فرمان خداوند سبحان و متعال وصی و وزیر و جانشین خود را در زندگانی و پس از مرگش ـ‌علی بن ابی طالب(ع)‌ـ را معیّن فرمود و به این ترتیب دعوت به سوی خداوند در مکه شروع به گسترش یافت. بزرگان مکه دریافتند که منافعشان به خطر افتاده است؛ بنابراین با روش‌های مختلف شروع به نقشه کشیدن برای آزار و اذیت پیامبر(ص) و به قتل رسانیدنش و ضربه زدن به اسلام نمودند. اما پیامبر(ص) و وصیّش و سایر مؤمنان بی‌وقفه به سوی خداوند فرامی‌خواندند و به این ترتیب تعداد مسلمانان رو به افزایش نهاد؛ و به همین ترتیب آزار و اذیت مشرکان نیز بیش‌تر می‌شد و شروع به شکنجه‌ی مسلمانان نمودند و مانع پیامبر(ص) از تبلیغ رسالت آسمانی می‌شدند.

به این ترتیب پیامبر(ص) به مرحله‌ی دوم کشانیده شد؛ هجرت به سوی خدا. حق تعالی می‌فرماید: «وَ مَنْ يُهاجِرْ في‏ سَبيلِ اللهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً کَثيراً وَ سَعَةً وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَي اللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَي اللهِ وَ کانَ اللهُ غَفُوراً رَحيماً»[۱۳۰] (و آن کس که در راه خدا مهاجرت کند، روی زمين برخورداری‌های بسيار و گشايش‌ها خواهد يافت و هر کس که از خانه‌ی خويش بيرون آيد تا به سوی خدا و رسولش مهاجرت کند و آنگاه مرگ او را دريابد، مزدش بر عهده‌ی خداوند است، و خداوند آمرزنده و مهربان است).

پیامبر اکرم(ص) شروع کرد به جست‌وجو برای مرکز اسلامی و شهری که به آن مهاجرت کند. بنابراین اقدام به دیدار با مردم در موسم حج نمود و به آنها می‌فرمود: «آیا مردی هست که مرا به سوی قوم خویش ببرد؟ که قریش مرا از رسانیدن سخن پروردگارم منع می‌نمایند»[۱۳۱]. قریش حتی در موسم حج نیز آن حضرت را آسوده نمی‌گذاردند؛ بلکه مردمان را وادار به تکذیب و مسخره نمودن ایشان می‌کردند و آن حضرت با آنان با تسامح و صبر مقابله می‌نمود.

روایت شده است که پیامبر(ص) به طور مرتب چنین مضمونی را می‌فرمود: «پروردگارا! قوم مرا را بیامرز؛ اینان نمی‌دانند»[۱۳۲].

در سایه‌ی چنین شرایط دشوار و دردآوری، گروهی از مسیحیان حبشه به همراه جعفر بن ابی طالب ـ‌هنگام بازگشتنش به مکه پس از مهاجرتش به همراه گروهی از یاران رسول خدا(ص) به حبشه‌ـ نزد پیامبر آمدند. مسیحیان سی و اندی بودند:

وقتی آنها با رسول خدا(ص) همنشین و از ویژگی‌ها و احوال آن حضرت باخبر شدند و به آیاتی از قرآن مجید که برایشان تلاوت می‌فرمود گوش فرا دادند، همگی ایمان آوردند. وقتی ابوجهل از این ماجرا مطلع شد به سوی آنان شتافت و گفت: ما جماعتی احمق‌تر از شما ندیده‌ایم.... قومتان شما را فرستاده‌اند تا در مورد این مرد تحقیق کنید، اما همنشینی شما با او نتیجه‌ای نداشت جز اینکه از دین خود خارج شدید و گفته‌های او را تصدیق می‌کنید. گفتند: سلام بر شما! ما با شما بی‌خردانه برخورد نخواهیم کرد؛ ما بر عقاید خود هستیم و شما نیز بر عقاید خود بمانید. ما خود را از دست‌یابی به خیر محروم نمی‌سازیم. پس این آیات در حق این عده نازل شد: «الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ * وَإِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ * اولئك يأتون أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا وَيَدْرَأُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ينفقون * وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ اعترضوا عنه وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ»[۱۳۳] (آنان که پيش از اين کتاب، کتابشان داده بوديم، آنها به آن ايمان می‌آورند * و چون بر آنان تلاوت شد، گفتند: به آن ايمان آورديم، این حقی است از جانب پروردگار ما و ما پيش از آن تسليم شدگان بوده‌ايم * اينان کسانی هستند که به پاس صبری که کرده‌اند و بدی را با نیکی دفع می‌کنند، و نيز از آنچه روزيشان داده‌ايم انقاق می‌کنند، دو بار پاداش می‌دهيم. * و چون سخن لغوی بشنوند، از آن روی می‌گردانند و گويند: کردارهای ما از آنِ ما و کردارهای شما از آنِ شما. سلامی بر شما. ما خواستار جاهلان نيستيم)....[۱۳۴].

پاورقی‌ها

  1. ↩[۱۲۷] - توبه: ۱۲۸ و ۱۲۹.
  2. ↩[۱۲۸] - عیاشی روایت می‌کند: از محمد بن مسلم از ابا عبد الله درباره‌ی سخن خداوند «ما جَعَلَ اللهُ مِنْ بَحيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصيلَةٍ وَ لا حامٍ» (خداوند درباره‌ی بحيره، سائبه، وصيله و حام قرار نداده است) روایت شده است که فرمود: «اهل جاهلیت اگر شتری دو فرزند از یک شکم به دنیا می‌آورد، می‌گفتند: «وصلت» و ذبح کردن و خوردن آن شتر را حلال نمی‌دانستند، و اگر ده فرزند می‌زایید آن را «سائبه» (مهمل و بی‌استفاده) می‌دانستند و سوار شدن بر آن و خوردنش را حلال نمی‌شمردند؛ و «حام»: شتری حلالی بود که آن را حلال نمی‌دانستند. پس خداوند نازل فرمود: خداوند هیچ چیزی در این خصوص حرام نکرده است». تفسیر عیاشی: ج ۱ ص ۳۴۷.
  3. ↩[۱۲۹] - احمد در مسندش و سایرین روایت می‌کنند: از شریک بن اعمش، از عباد بن عبد الله اسدی، از علی روایت شده است که فرمود: «هنگامی که آیه‌ی «وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» (و خويشاوندان نزديکت را هشدار ده) نازل شد، پیامبر کسانی از اهل بیتش را گرد آورد. سی نفر جمع شدند و خوردند و نوشیدند. سپس به آنها فرمود: چه کسی دین و وعده‌های مرا از من می‌پذیرد تا همنشین من در بهشت و جانشین من بین خانواده‌ام باشد؟ مردی که نامش شریک بود برخاست و گفت: ای رسول خدا! تو دریایی هستی، چه کسی می‌تواند چنین کند؟! سپس دوباره فرمود و آن را به اهل بیتش عرضه نمود». سپس علی ادامه داد: «آن، من بودم». ج ۱ ص ۱۱۱. صدوق در علل الشرایع از علی بن ابی طالب روایت می‌کند که فرمود: «هنگامی که آیه‌ی «وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» (و خويشاوندان نزديکت را هشدار ده) نازل شد رسول خدا پسران عبد المطلب را دعوت نمود. آنان در آن هنگام چهل مرد بودند، يكی كم‌تر يا بيش‌تر. پس فرمود: كدام يک از شما قبول می‌كند كه برادر، وارث و وزير من، و وصی و جانشین من پس از من باشد؟ و اين موضوع را بر يك يك آنان عرضه داشت؛ ولی همه رد كردند تا نوبت به علی رسيد. من عرض کردم: من، ای پيامبر خدا! پس رسول الله فرمود: ای پسران عبد المطلب! اين برادر، وارث و وزير من، و جانشین و خلیفه‌ی من بين شما پس از من خواهد بود. آن جماعت برخاستند در حالی كه برخی بر برخی دیگر می‌خندیدند و به ابو طالب می‌گفتند: تو را فرمان داد كه به حرف این پسر گوش کنی و فرمانش ببری». ج ۱ ص ۱۷. همچنین مراجعه نمایید به: ارشاد شیخ مفید: ج ۱ ص ۴۹ ؛ مناقب ابن شهر آشوب: ج ۱ ص ۳۰۵ و سایر منابع.
  4. ↩[۱۳۰] - نسا: ۱۰۰.
  5. ↩[۱۳۱] - مسند احمد: ج ۳ ص ۳۹۰ و رجوع کنید به: سنن درامی: ج ۲ ص ۴۴۰ و سنن ابن ماجه: ج ۱ ص ۷۳ و سایر منابع.
  6. ↩[۱۳۲] - اقبال الاعمال: ج ۱ ص ۳۸۴ ؛ بحار الانوار: ج ۹۵ ص ۱۶۷ ؛ مسند احمد: ج ۱ ص ۴۲۷ ؛ صحیح بخاری: ج ۴ ص ۱۵۱.
  7. ↩[۱۳۳] - قصص: ۵۲ تا ۵۵.
  8. ↩[۱۳۴] - فقه سیره‌ی لبوطی: ص ۱۲۶ ؛ سیره‌ی ابن اسحاق: ج ۴ ص ۲۰۰ ؛ تفسیر قرطبی: ج ۶ ص ۳۵۶ ؛ تفسیر ابن کثیر: ج ۳ ص ۴۰۵ ؛ بدایت و نهایت: ج ۳ ص ۱۰۳.
اطلاعات صفحه
نوع صفحه
محــــــمــد(ص) دعوت‌کننده‌ی به سوی خدا در مکه - گوساله - جلد اول - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.