کسانی که به قرآن ایمان آوردهاند، در این آیات تدبُّر کنند باشد که هدایت یابند:
«مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ * بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ * فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ * یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ * فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ * وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلَامِ * فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ * کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ * وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ»
این آیات برای اثبات ولایت حضرت علی و فرزندان آن حضرت، ائمه و مهدیّین(ع) کفایت میکند:
اول: به دلیل تاویل «بحرین»، «لؤلؤ» و «مرجان» به علی و فاطمه(ع)، و حسن و حسین(ع) همانطور که پیشتر خواندیم.
دوم: شاید به اشارهی امام(ع) که قمی روایت کرده است توجه کرده باشیم که حضرت در تفسیر «وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلَامِ» فرمود: «همانند شعری است که خنسا در رثای برادرش صخر خوانده است». «خنساء»، برادرش «صخر» را توصیف و او را به عَلَم تشبیه مینماید:
وان صخراً لتأتم الهداة به کأنه عَلَمٌ فی رأسه نارُ
و البته صخر کسی است که هدایتشوندگان به وسیلهی او هدایت شوند گویی وی علمی است که بر سر آن آتش افروختهاند
یعنی مقصود از این کشتیهای کوهآسا که در دریا ره میسپارند، انسانها میباشند که همان ائمه و مهدیّین(ع) هستند و دریا نیز علی(ع) و فاطمه(ع) است.
سوم: خداوند سبحان پس از نام بردن از «بحرین»، «لؤلؤ»، «مرجان» «و الجوار المنشآت في البحر كالأعلام» و پس از شماره کردن آنها، بلافاصله میگوید که اینها «وجه پروردگار تو» هستند: «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ * وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ»؛
بنابراین آشکار میگردد که در اینجا و در این آیات، اینها(ع) وجه خداوند هستند. امام علی بن الحسین(ع) میفرماید: «ما هستیم آن وجهی که خداوند با آن شناخته میشود»[۲۴].
کسی که از این تأویل روی برگرداند، چیزی جز نادنی و خلط مبحث (مطالب درهم برهم و بیپایه) نخواهد یافت. این که آنها وجه الله هستند به این معنی است که خداوند به وسیلهی آنها شناخته میشود، زیرا خدا با صورتی که به او روی میآورند شناخته میگردد. بنابراین آنها خلفای (جانشینان) خداوند هستند؛ در غیر این صورت؛ چه کسی خلق را با خدا آشنا سازد و چه کسی به خلایق توحید بیاموزد؟
آنها خلفای الهیاند و آدم(ع)، نخستین خلیفهی خدا بر زمینش است که مأموریتش را با آموزش دادن اسمای الهی به فرشتگان آغاز میکند. اسامی آنها، همان «اسماء الله» است که از آن خلق شدهاند: «قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ»[۲۵] (گفت: ای آدم! آنها را از نامها آگاه کن. چون از آن نامها آگاهشان کرد، خدا گفت: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمانها و زمین را میدانم و بر آنچه آشکار میکنید و پنهان میداشتید، آگاهم؟).
* * *