فصلها
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لا أَبْرَحُ .... أَمْضِیَ حُقُبًا
سفر موسی به مجمع البحرین · سید احمد الحسن
-وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لا أَبْرَحُ .... أَمْضِیَ حُقُبًا
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبًا (و موسی به شاگرد خود گفت: من همچنان خواهم رفت تا آنجا که دو دریا به هم رسیدهاند؛ یا میرسم یا عمرم به سر میآید) موسی(ع) برای این سفر اهمیت بسیار زیادی قائل است. این دیدار برای موسی(ع) آن قدر اهمیت دارد که وی مصمم شده است یا عبد صالح را بیابد و در این وضعیت، سرگردان بماند تا جان دهد. اهتمام فراوان موسی(ع) به این سفر، به ما نشان میدهد که دیدار موسی(ع) با عبد صالح(ع) بسیار حائز اهمیت است و همچنین دانش و معرفتی که موسی(ع) در این دیدار فرا خواهد گرفت نیز برای او بسیار در خور توجه بوده است. در این عبارتها، برای هر انسان سیر کنندهی به سوی خدا، نکات بسیار مهمی وجود دارد؛ موسی بین دو حالت مردد بود: اول: مجمع البحرین را بیابد. دوم: سالهایی دراز سیر کند و راه بپیماید. اگر وقوع احتمال دوم، ممکن نبود، موسی(ع) آن را به عنوان یک احتمال ممکن و همتراز احتمال اول، عنوان نمیکرد؛ یعنی موسی(ع) برای رسیدن به مجمعالبحرین بار سفر بست ولی این احتمال هم وجود داشت که وی به مجمعالبحرین نرسد. هیچ قطعیتی برای موسی(ع) مبنی بر این که حتماً به مجمعالبحرین خواهد رسید، وجود نداشت. رسیدن موسی(ع) به مجمعالبحرین، به میزان اخلاص او بستگی داشت. یعنی امتحان موسی(ع)، نه در هنگام ملاقات وی با عبد صالح، بلکه از همان ابتدایی که خداوند او را به پیروی از عبد صالح به جهت علم آموزی از وی مأمور کرد و گسیل داشت، آغاز شد. این نکته، به روشنی اولین رویداد این سفر را به ما مینمایاند به این صورت که: موسی(ع) از کنار عبد صالح یا مجمعالبحرین عبور کرد و از او رد شد سپس به سوی او بازگشت؛ هر چند عبد صالح، موسی(ع) را میشناخت و در این مکان منتظر او بود ولی وقتی موسی(ع) از کنارش گذشت، وجود خودش را ابراز نکرد و بدون این که با موسی(ع) سخنی بگوید، او را رها کرد تا از وی گذر کند؛ زیرا موسی(ع) به وسیلهی رسیدن به عبد صالح(ع) و با شناخت او، مورد امتحان قرار گرفته بود. از این رو، وقتی موسی(ع) نشانهای را که وی را به عبد صالح رهنمون میساخت (نَسِیَا حُوتَهُمَا - ماهیشان را فراموش کردند) دید گفت: «ذَلِکَ مَا کُنَّا نَبْغِ» (این چیزی است که به دنبالش بودیم). بنابراین آنچه موسی(ع) را به عبد صالح هدایت کرد، همان اخلاصی بود که وی را بر شنیدن سخنان خدا اهلیت داده بود، حتی اگر (این سخن) گم شدن ماهی باشد. همان اخلاصی که قبل از آن، به روشنی بروز و ظهور یافته بود: «أَوْ أَمْضِیَ حُقُبًا» (یا مدت زیادی سپری شود). * * * «وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبًا * فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَیْنِهِمَا نَسِیَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَبًا * فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِینَا مِنْ سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا * قَالَ أَرَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَمَا أَنْسَانِیهُ إِلا الشَّیْطَانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ عَجَبًا * قَالَ ذَلِکَ مَا کُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَى آثَارِهِمَا قَصَصًا * فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا» (و موسی به شاگرد خود گفت: من همچنان خواهم رفت تا آنجا که دو دریا به هم رسیدهاند؛ یا میرسم یا عمرم به سر میآید * چون آن دو به آنجا که دو دریا به هم رسیده بودند رسیدند، ماهیشان را فراموش کردند و ماهی راه دریا گرفت و در آب، روان شد * چون از آنجا گذشتند، به شاگرد خود گفت: ناهارمان را بیاور که در این سفرمان رنج فراوان دیدهایم * گفت: آیا به یاد داری آنگاه را که در کنار آن صخره مکان گرفته بودیم؟ من ماهی را فراموش کردم! و این شیطان بود که سبب شد فراموشش کنم و ماهی به شیوهای شگفتانگیز به دریا رفت * گفت: آنجا، همان جایی است که در طلبش بودهایم و به نشان قدم های خود جست و جوکنان بازگشتند * در آنجا بندهای از بندگان ما را که رحمت خویش بر او ارزانی داشته بودیم و خود به او دانش آموخته بودیم، بیافتند) هدف موسی(ع) مجمع البحرین بود. موسی(ع) طی طریق میکند و به مجمع البحرین میرسد ولی با این حال متوجه نیست که وی به هدفش رسیده است؛ از او گذر میکند، سپس به سوی او بازمیگردد. این که هدف موسی(ع)، مجمع البحرین بوده است ولی او این هدف را از دست میدهد و متوجه آن نمیشود، موضوعی است که باید در آن تدبر و تأمّل نمود؛ زیرا اگر به عنوان مثال شما به دنبال محل تلاقی دجله و فرات باشید و یکی از آنها را در جهت مسیرش دنبال کنید، هرگز آن مکان را گم نخواهی کرد؛ حال اگر مجمع البحرین صرفاً محل برخورد دو رودخانه با هم باشد، چطور ممکن است موسی و یوشع بن نون(ع) مجمع البحرین را از کف بدهند؟! چگونه میشود که این دو از این که به مجمع البحرین رسیدهاند غافل شوند در حالی که هر دوی آنها معصوم میباشند؟! بنابراین قطعاً منظور موسی(ع) از مجمع البحرین صرفاً محل پیوستن دو رود نبوده است، بلکه چیزی بوده که میتوانسته است گم شود و از دست برود و الزاما باید غفلت و از دست دادن آن، به گونهای باشد که صاحبش را به ضعف ادراک یا نادانی توصیف نکند؛ درواقع حداقل چیزی که به طور معمول برای انسانی که محل تلاقی دو رود را پیدا نمیکند و از آن عبور میکند آن است که گفته شود وی دچار ضعف ادراک میباشد! بنابراین مجمع البحرین نباید یک مکان مشخص و معین باشد وگرنه غفلت موسی(ع) از آن موجب طعن و خردهگیری در میزان درک و فهم وی میشد، چه برسد به عصمت آن حضرت! پس لاجرم توجه به مجمع البحرین و درک و شناخت او، در وهلهی اول، به درجهی والایی از اخلاص و عصمت لازم برای درک آن نیاز دارد که از میزان اخلاص موسی(ع) و عصمت ناشی از اخلاص آن حضرت، بیشتر و برتر بوده است؛ تا به این ترتیب غفلت موسی(ع) و یوشع(ع) از این مأموریتی که خداوند موسی(ع) را به رسیدن به او مأمور فرموده بود، منافی عصمت این دو(ع) نباشد. حتی حضرت موسی(ع) با این سخنش که: «أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبًا» (یا به مجمع البحرین میرسم یا عمرم بهسرمیآید) از همان ابتدا روشن میسازد که مجمع البحرین، ممکن است گم شود و از دست برود، و شناخت آن، به درجه بالایی از اخلاص نیاز دارد. بنابراین مقصود موسی(ع) از مجمع البحرین نه یک مکان، بلکه عبد صالح بوده است؛ نخستین امتحان موسی(ع) عبارت بود از رسیدن به آن عبد صالح و شناخت او. اگر چه موسی(ع) در ابتدا در رسیدن به عبد صالح(ع) و شناخت او ناکام ماند ولی در وصول به عبد صالح به طور کامل شکست نخورد و در نهایت، به او رسید و این، همان تعلیم و آموزشی بود که موسی(ع) در این سفر به آن دست یافت. برای درک بهتر و بیشتر منظور موسی(ع) از مجمع البحرین در این بخش از قرآن کریم، ناگزیر باید به موقعیت دیگری از قرآن که در آن دو دریا و مجمع آنها به صیغهای دیگر که شاید برای فرد اندیشه کننده، روشنی و وضوح بیشتری دارد، ذکر شده است، مراجعه نماییم. این موقعیت در ابتدای سورهی «الرحمن» وجود دارد. خدای متعال میفرماید: «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ * بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ * فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ * یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ * فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ *وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلَامِ * فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ * کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ * وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ»[۱۷] (دو دریا را پیش راند تا به هم رسیدند * میانشان حجابی است تا به هم در نشوند * پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ * از آن دو، مروارید و مرجان بیرون میآید * پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ * و برای او است کشتیهای همانند کوه که در دریا میروند * پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ * هر چه بر روی زمین است دستخوش فنا است * و وجه پروردگار صاحب جلال و اکرام تو باقی میماند). قصد ندارم این آیات را تفسیر و تاویل کنم؛ روایاتی که از ائمه(ع) در تفسیر و تاویل این آیات آمده است، برای تبیین و روشنسازی معنایشان کفایت میکند؛ اما فقط توجه کسانی را که میخواهند در این مساله به خوبی بیاندیشند تا مراد و منظور این آیه را درک کنند، جلب میکنم به این سخن خدای متعال که میفرماید: «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ * وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ» (هر چه بر روی زمین است دستخوش فنا است * و وجه پروردگار صاحب جلال و اکرام تو باقی میماند) تا برای او روشن گردد که هر چه پیش از این دو آیه آمده است، شرح و تفصیل «وجه الله الباقی» که همان «عِلم» است، میباشد. و گمان نمیکنم که تفسیر آب و دریا در عالم ملکوت به عِلم، موضوعی پوشیده باشد. همچنین گمان ندارم باقی ماندن علم علما در این دنیا حتی پس از وفات آنها، موضوعی پنهان باشد بلکه علم ایشان پس از فنای آنها، باقی میماند و این آیه نیز برای تببین و تاکید بر این مطلب و همچنین آشنا ساختن مردم با آن آمده است: «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ * وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ» (هر چه بر روی زمین است دستخوش فنا است * و وجه پروردگار صاحب جلال و اکرام تو باقی میماند)؛ این همان وجهی است که خلق با آن به سوی خدا رو میآورند که عبارت است از علم و معرفت و عقل کامل؛ و همچنین آب، و دو دریا، و آنچه از این دو بیرون میآید و آنچه در این دو جاری است؛ که مراد، محمد و آل محمد(ع)، انبیا و اوصیا(ع) و اولیای خداوند سبحان و متعال میباشد. اما روایاتی که بیان میدارند که دو دریا، علی و فاطمه هستند و آنچه از آنها خارج میشود و آنچه در آن دو جاری میگردد، همان ائمه و مهدیّین(ع) هستند، بسیارند؛ از جمله: ــ از حضرت ابو عبدالله امام جعفر صادق(ع) در تفسیر آیهی «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ * بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ» نقل شده است که فرمود: «علی و فاطمه(ع) دو دریای ژرف و عمیقند که هیچ یک بر دیگری تجاوز نمیکند»؛ «یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ» فرمود: «حسن و حسین(ع) هستند»[۱۸]. ــ علی بن ابراهیم در تفسیر «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ» گفته است که منظور، امیرالمؤمنین و فاطمه(ع) است و منظور از «یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ» حسن و حسین(ع) و مراد از «وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلَامِ» همانند شعری است که «خنساء» در رثای برادرش «صخرا»[۱۹] خوانده است[۲۰]. از طریق مخالفین آل محمد(ع): ــ ثعلبی تفسیر «یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ» را به سفیان ثوری ارجاع داده که گفته است: مراد، فاطمه و علی(ع) و منظور از «یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ» حسن و حسین(ع) است. ثعلبی میگوید: این را از سعید بن جبیر روایت کرده و گفته است: مقصود از «بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ» حضرت محمد(ص) میباشد[۲۱]. ــ جابر از ابو عبدالله امام جعفر صادق(ع) در تفسیر «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ» نقل کرده است که حضرت فرمود: «علی است و فاطمه» و دربارهی «بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ» فرمود: «نه علی بر فاطمه تجاوز میکند و نه فاطمه بر علی» و «یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ»: «حسن و حسین(ع) است»[۲۲]. ــ پیامبر خدا(ص) در خوشآمدگویی به علی و فاطمه(ع) میفرمود: «مرحبا به دو دریایی که به هم میرسند، و دو ستارهای که قرین یکدیگرند». روایات دیگری نیز در این باب وجود دارد[۲۳]. بنابراین روشن شد کسی که در آیات و روایات وارد شده از محمد(ص) و آل محمد(ع) تدبر کند، درمییابد که منظور از دو دریا، علی است و فاطمه، و نتیجهی برخورد این دو، ائمه و مهدیین(ع) میباشد. بنابراین، نتیجهی برخورد علی و فاطمه(ع) یا همان مجمع البحرین در آیهی «وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبًا» (و (هنگامی که) موسی به شاگرد خود گفت: من همچنان خواهم رفت تا آنجا که دو دریا به هم رسیدهاند، یا میرسم یا عمرم به سرمیآید)، یک انسان و از آل محمد(ع) و از فرزندان علی و فاطمه(ع) میباشد. البته این موضوع مانع از وجود داشتن پیوستگاه دو دریا (دو رود) که موسی در آنجا مجمع البحرین واقعی را که در طلبش بوده است، نمیباشد؛ در مکانی که نشانهای وجود دارد که اهلش آن را میشناسند. * * *پاورقیها
- ↩[۱۷] - الرحمن: ۱۹ تا ۲۷.
- ↩[۱۸] - تفسیر قمی: ج ۲ ص ۲۴۴.
- ↩[۱۹] - «خنسا» از بزرگترین زنان شاعر ادب عربی است و در زمینهی رثا چنان مشهور است که کمتر شاعر تازی به پای او میرسد. مرثیههای او در سوگ دو برادرش صخر و معاویه دربرگیرندهی مجموعهای از گوشنوازترین قوافی و مناسبترین اوزان و بهکارگیری صنایع لفظی و معنویای مثل جناس، طباق، سجع، ترصیع، تسمیط و سایر افزایندههای موسیقایی و ایجاد پیوند بین مضمون و موسیقی، سرشار از احساسات و بسیار معروف میباشند (مترجم).
- ↩[۲۰] - تفسیر قمی: ج ۲ ص ۳۴۴.
- ↩[۲۱] - برهان: ج ۲۷ مج ۷ ص ۳۸۹.
- ↩[۲۲] - بحار الانوار: ج ۲۴ ص ۹۷ ؛ برهان: ج ۲۷ مج ۷ و ج ۷ ص ۳۸۷ ؛ تأویل الآیات: ج ۲ ص ۶۳۵.
- ↩[۲۳] - رجوع کنید به پیوست ۱.