فصلها
فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَةٍ .... صَبْرًا
سفر موسی به مجمع البحرین · سید احمد الحسن
-فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَةٍ .... صَبْرًا
«فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِیهَا جِدَارًا یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لاتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْرًا * قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْرًا» (پس برفتند تا به دهی رسیدند. از مردم آن ده طعامی خواستند. (آنها) از میزبانیشان سربرتافتند. آنجا دیواری دیدند که نزدیک بود فرو ریزد. دیوار را راست کرد. موسی گفت: کاش در برابر این کار مزدی میخواستی * گفت: اکنون زمان جدایی میان من و تو است و تو را از راز آن کارها که تحملشان را نداشتی آگاه میکنم). اگر گفتهی موسی(ع)، «قَالَ إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ بَعْدَهَا فَلا تُصَاحِبْنِی قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْرًا» (گفت: اگر از این پس از تو چیزی بپرسم، با من همراهی مکن، که از جانب من معذور میباشی) نبود، عبد صالح همچنان کار خود را با موسی(ع) ادامه میداد و اگر موسی لب به اعتراض میگشود، او را فقط برحذر میداشت و متنبه مینمود، همانطور که در دفعهی اول و دوم چنین کرده بود. ولی در نهایت، عبد صالح که نه از این دنیا نبود و نه غذا میخورد[۴۹]، میبایست موسی(ع) و یوشع(ع) را که گرسنگی سخت بر آنها چیره شده بود، ترک کند، تا آنها لختی بیاسایند و غذایی تناول کنند. آنها در حالی سفر خود را با عبد صالح آغاز کردند که بسیار خسته و گرسنه بودند: «فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِینَا مِنْ سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا * قَالَ أَرَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَمَا أَنْسَانِیهُ إِلا الشَّیْطَانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ عَجَبًا»؛ یعنی ناهار آنها به دریا رفته بود و چیزی از آن نخورده بودند و بدون خوردن چیزی، سفر خود را ادامه دادند. از آنجا که عبد صالح غذا نمیخورد، موسی(ع) جز گرسنگی انتخاب دیگری نداشت؛ و البته در گرسنگی، خیر زیادی نهفته است. امام صادق(ع) فرمود: «شکم از پُرخوری طغیان میکند، و نزدیکترین حالات بنده به خدا وقتی است که شکم او سبک باشد، و دشمنترین حالت برای بنده در نزد خدا حالتی است که شکم او پُر باشد»[۵۰]. امام صادق(ع) فرمود: «نزدیکترین زمان بنده به خداوند هنگامی است که شکمش سبک باشد»[۵۱]. این که در این سفر، توشهی موسی و یوشع گرسنگی بود، خود یک حکمت الهی است. در پایان سفر و در بخش سوم آن، موسی(ع) و یوشع(ع) چارهای ندیدند جز این که از مردم آن ده طعامی بخواهند تا قوّتی بگیرند و بتوانند پا به پای عالِم پیش بروند: «فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُمَا» (پس برفتند تا به دهی رسیدند. از مردم آن ده طعامی خواستند. (آنها) از میزبانیشان سربرتافتند). حتی موسی(ع) چون گرسنگی به شدت او را تحت فشار قرار داده بود، نتوانست ساکت بماند و هنگامی که عبد صالح دیوار را استوار کرد، یک بار دیگر مطالبهی غذا نمود و به او گفت، کاش در مقابل این کار، از آنها غذایی برای من و یوشع(ع) درخواست مینمودی: «قَالَ لَوْ شِئْتَ لاتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْرًا» (گفت: کاش در برابر این کار مزدی میخواستی). در این هنگام عالِم، چارهای جز ترک موسی(ع) و یوشع(ع) نداشت زیرا گرسنگی و خستگی بر آنها سخت چیره شده بود. از امام صادق(ع) در تفسیر سخن موسی به شاگردش «آتِنَا غَدَاءَنَا» (ناهارمان را بیاور) و نیز این سخنش که «رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ» (ای پروردگار من! به آن نعمتی که برایم میفرستی نیازمندم)، فرمود: «منظور موسی(ع) (در هر دو عبارت) «غذا» بود». امام صادق(ع) همچنین فرموده است: «موسی(ع) بسیار گرسنگی میکشید»[۵۲]. * * *پاورقیها
- ↩[۴۹] - بیان شد که آن زمان، زمان عبد صالح نبود و او از مردم این عالم جسمانی نبود. در کتاب متشابهات و همچنین در پیوست ۲، توضیحات بیشتری وجود دارد.
- ↩[۵۰] - بحار الانوار: ج ۶۳ ص ۳۳۶ ؛ وسایل الشیعه: ج ۱ ص ۲۴۲.
- ↩[۵۱] - بحار الانوار: ج ۶۳ ص ۳۳۱.
- ↩[۵۲] - برهان: ج ۱۶ مج ۵ ص ۵۴ ؛ عیاشی: ج ۲ ص ۳۳۰ ؛ بحار الانوار: ج ۱۳ ص ۳۰۳.