پرسش‌ها ۶

اسلام، خشونت و حقوق زن

سیزدهمین حواری · سید احمدالحسن

منبع ↗

-اسلام، خشونت و حقوق زن:

پرسش ۶: به علاوه کسانی هستند که به اسلام از نظر خشن بودن اشکال می‌گیرند؛ نه تنها امروز بلکه از زمان پیامبر(ص)، و اینکه اسلام با شمشیر گسترش یافته است. این متون قرآنی را چگونه تفسیر می‌کنید که به کشتار، راندن و از میدان به در کردن تشویق می‌کند؟ «سوره‌ی آل عمران: ۸۵، ۱۹ و ۸۳، سوره‌ی توبه: ۲۹، سوره‌ی نسا: ۹۱ و سوره‌ی محمد: ۴»؛ و آیات ارث و شهادت و گواهی دادن و آنچه حقوق مدنی زن را ضایع می‌کند، چگونه تفسیر می‌کنید؟ پاسخ: مسئله‌ی جهاد، به طور معمول در ادیان الهی وجود دارد و فقط مختص اسلام نیست. من این موضوع را در کتاب «جهاد درب بهشت است» بیان کرده‌ام.([۴۷]) اما آیاتی که در قرآن وجود دارد و شما آنها را مشوّقی برای خشونت یا از میدان به در کردن دیگران بر می‌شمارید: اول: آل عمران: (إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللهِ فَإِنَّ اللهَ سَريعُ الْحِسابِ)([۴۸]) (هر آينه دين در نزد خدا دين اسلام است و اهل کتاب راه خلاف نرفتند مگر از آن پس که به حقانيت آن دين آگاه شدند، و نيز از روی حسد. آنان که به آيات خدا کافر شوند بدانند که او به زودی به حساب‌ها خواهد رسيد)، (أَفَغَيْرَ دينِ اللهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ)([۴۹]) (آيا دينی جز دين خدا می‌جويند؟! حال آنکه آنچه در آسمان‌ها و زمين است خواه و ناخواه تسليم فرمان او هستند و به نزد او بازشان می‌گردانند)، (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرين‏)([۵۰]) (و هر کس دينی جز اسلام اختيار کند از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيان‌ديدگان خواهد بود). معنی: آل عمران: (أَفَغَيْرَ دينِ اللهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ * قُلْ آمَنَّا بِاللهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلى‏ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى‏ وَ عيسى‏ وَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ * وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرين‏)([۵۱]) (آيا دينی جز دين خدا می‌جويند؟! حال آنکه آنچه در آسمان‌ها و زمين است خواه و ناخواه تسليم فرمان او هستند و به نزد او بازشان می‌گردانند * بگو: به خدا و آنچه بر ما و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندان او، و نيز آنچه بر موسی و عيسی و پيامبران ديگر از جانب پروردگارشان نازل شده است، ايمان آورديم، ميان هيچ يک از ايشان فرقی نمی‌نهيم و همه تسليم اراده‌ی او هستيم * و هر کس دينی جز اسلام اختيار کند از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيان‌ديدگان خواهد بود). آیه‌ی ۸۴ از سوره‌ی آل عمران، به روشنی معنای اسلام را در آیات بیان می‌کند؛ اینکه اسلام همان تسلیم خداوند و خلیفه‌ی خداوند در زمین در هر زمان که براساس قانون خلافت خداوند در زمینش منصوب شده است، می‌باشد؛ قانونی که از نخستین روز برای نخستین انسان در این زمین وجود داشته است؛ او همان پیامبر خدا حضرت آدم(ع) می‌باشد که خداوند او را به عنوان خلیفه و جانشینش در زمینش گماشت. این آیات برای از میدان به در کردن یا حکم کردن علیه کسی نیست؛ بلکه فقط برای بیان قانون ایمانِ قابل قبول از نظر خداوند می‌باشد؛ یعنی همان تسلیم شدن در برابر خداوند و خلیفه‌ی خداوند در زمینش. اما اینکه شما وضع قانونی برای ایمان را از میدان به در کردن دیگرانی بدانی که آن را نپذیرفته‌اند، به این معنی خواهد بود که همه‌ی پیروان ادیان ـ‌از آنجا که براساس قانون ایمان عمل می‌کنند‌ـ غیر از خودشان را منزوی و از میدان به در کرده‌اند و حتی این موضوع بر هر گروهی که به تفکر مشخصی ایمان دارند نیز منطبق می‌گردد.([۵۲]) دوم: توبه: (قاتِلُوا الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدينُونَ دينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُون)([۵۳]) (با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قيامت ايمان نمی‌آورند و آنچه را که خدا و پيامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمی‌کنند و دين حق را نمی‌پذيرند پیکار کنيد، تا آنگاه که به دست خود در عين مذلت و خواری جزيه بدهند). معنی: قرآن، یکپارچه و کامل است و آنچه وهابی‌ها برای گسترش عقاید باطل و فتواهایشان در مورد کشتار مردم انجام می‌دهند و آنچه مسیحی‌ها و دیگران در این روزها برای طعنه‌زدن به قرآن انجام می‌دهند، عبارت است از فرآیند تقطیع آیاتی از کتابی که یکپارچه و کامل است و نمی‌توان بخشی از آن را به دور از کل یا بقیه‌ی اجزا برگرفت.([۵۴]) خداوند در قرآن بیان کرده که قرآن، یکپارچه و کامل است و جزء جزء کردن آن صحیح نیست و کسی که آن را جزء جزء کند، مُغرض است؛ یا کسی است که می‌خواهد به شکلی کور و بی‌هدف طعنه بزند، مانند کسی که به گوینده‌ی «لا اله اله الله» می‌گوید تو کافر هستی و وجود خدا را انکار می‌کنی؛ چرا که «لا اله» گفتی! یا کسی است که برای هدف نفسانی‌اش، می‌خواهد عقیده یا فتوای فاسدی را گسترش دهد؛ همان‌طور که وهابی‌ها چنین می‌کنند. آیات قرآنیِ زیر از چنین رفتار منحرف و مغرضانه‌ای که برای تجزیه و بخش بخش کردن قرآن انجام می‌شود، باز ‌می‌دارد: (...أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون‏)([۵۵]) (... آيا به بعضی از کتاب ايمان می‌آوريد و بعضی ديگر را انکار می‌کنيد؟! پاداش کسی که چنين کند در دنيا جز خواری نيست، و در روز قيامت به سخت‌ترين عذاب‌ها بازگردانیده می‌شود وخدا از آنچه می‌کنيد غافل نيست). (الَّذينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ * فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ * عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ)([۵۶]) (آنان که قرآن را به بخش بخش کردند * به پروردگارت سوگند که همه را بازخواست کنيم * به خاطر کارهايی که می‌کرده‌اند). اکنون آیه‌ی مورد نظر را می‌آوریم؛ یعنی توبه: ۲۹ ولی با آیات بعدی‌اش تا ببینیم چرا خداوند در اینجا مؤمنان را به کشتار تشویق می‌کند. توبه: (قاتِلُوا الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدينُونَ دينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ * وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسيحُ ابْنُ اللهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ * اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ وَ الْمَسيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ * يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ * هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ)([۵۷]) (با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قيامت ايمان نمی‌آورند و آنچه را که خدا و پيامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمی‌کنند و دين حق را نمی‌پذيرند پیکار کنيد، تا آنگاه که به دست خود در عين مذلت و خواری جزيه بدهند * يهود گفتند: عُزَير پسر خدا است، و نصاری گفتند: عيسی پسر خدا است. اين سخنی است که بر زبان می‌رانند همانند گفتار کسانی که پيش از اين کافر بودند. خدا بکشدشان، چگونه بازگردانیده می‌شوند؟ * آنها اَحبار و راهبان خويش و مسيح پسر مريم را به جای الله به خدايی گرفتند و حال آنکه مأمور بودند که تنها يک خدا را بپرستند، که هيچ خدايی جز او نيست، منزّه است از آنچه شريکش می‌دارند* می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، در حالی که خدا جز به کمال رسانیدن نور خود، نمی‌خواهد، هر چند کافران را خوش نيايد * او کسی است که فرستاده‌اش را با هدايت و دين حق فرستاد، تا او را بر همه‌ی دين‌ها پيروز گرداند، هر چند مشرکان را خوش نيايد). بنابراین خداوند به جنگ با ایشان تشویق می‌کند؛ چرا که آنها کسانی بودند که پیکار را آغاز نمودند: (يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ) (می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، در حالی که خدا جز به کمال رسانیدن نور خود، نمی‌خواهد، هر چند کافران را خوش نيايد) و فکر نمی‌کنم تشویق کردن به کشتن دیگران یا آمادگی برای کشتن دیگران یا آماده کردن نفرات برای کشتار دیگران، جنگ محسوب نشود؛ و معتقدم اراده‌ی خاموش کردن نور خداوند با دهان‌هایشان، چنین مواردی و حتی بیش‌تر را در بردارد.([۵۸]) هر ‌چند آیات گفته شده، گرفتن و پاسخ‌دادن را احتمال می‌دهد و اینکه جزو متشابهات هستند، ولی آیه‌ی روشن و محکمی وجود دارد که بیان می‌کند خداوند مؤمنان را به جنگ با کسانی که با آنها می‌جنگند تشویق می‌کند و مؤمنان را از تجاوز به دیگران باز‌ می‌دارد؛ و متشابه به محکم باز‌گردانیده می‌شود. خداوند متعال می‌فرماید: (وَ قاتِلُوا في‏ سَبيلِ اللهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدين‏)([۵۹]) (با کسانی که با شما جنگ می‌کنند، در راه خدا بجنگيد و تعدّی مکنيد؛ زيرا خدا تجاوزکاران را دوست ندارد). به علاوه، عملکرد رسول خدا حضرت محمد (ص) واضح و روشن است. یهود که اهل کتاب هستند، با ایشان در مدینه در امنیت زندگی می‌کردند و به ایشان بدی نمی‌رسید تا اینکه این، آنها بودند که جنگ با ایشان و کمک به کسانی که با ایشان(ص) جنگیده بودند را آغاز نمودند. همچنین باید به این نکته توجه داشت که اسلام و دین الهی، دین را از سیاست جدا نمی‌داند؛ بلکه حکومت و سیاست، بخشی از دین می‌باشد و در ‌نتیجه بسیاری از آیات در قرآن عبارت‌اند از قوانین نظامی که حقوق سرباز را در نبرد و کاری را که مجاز است در برابر کسی که با او می‌جنگد انجام دهد، مشخص می‌کنند. مؤمن تا زمانی که با او جنگی نشود نمی‌جنگد و تنها با دستور خداوند پیکار می‌کند تا اجر و پاداش بگیرد؛ به همین جهت خداوند برای مؤمنان در میدان نبرد، جنگ با کسانی که با او می‌جنگند را در آیات قرآنی تشریع فرموده است؛ همان‌طور که هم‌اکنون و پیش از این، حکومت‌ها برای لشکریانشان قوانینی را وضع می‌کنند و در آن حقوق سربازانشان را در میدان نبرد بیان می‌کنند و آنچه جایز است و آنچه جایز نیست و ... را تشریح می‌کنند. سوم: (سَتَجِدُونَ آخَرينَ يُريدُونَ أَنْ يَأْمَنُوكُمْ وَ يَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ كُلَّما رُدُّوا إِلَى الْفِتْنَةِ أُرْكِسُوا فيها فَإِنْ لَمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَ يُلْقُوا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَ يَكُفُّوا أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولئِكُمْ جَعَلْنا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطاناً مُبيناً)([۶۰]) (گروه ديگری را خواهيد يافت که می‌خواهند از شما و قوم خود در امان باشند، اينان هرگاه به کفر دعوت شوند به آن بازگردند، پس اگر خود را به کناری نکشند و صلح نکنند و از اعمال خويش باز نَايستند آنان را هر جا که يافتيد، بگيريد و بکشيد که خدا شما را بر آنان تسلطی آشکار داده است). اشکال این آیه در کجا است؟ آیه به جنگ با کافر محاربی که دست از آزار مؤمنین باز‌ نمی‌دارد، تشویق می‌کند. به علاوه اینکه در آیه‌ی پیش از آن، بیانی است برای جایز بودن صلح با کسی که درخواست صلح می‌کند و با مؤمنان نمی‌جنگند و نمی‌خواهد آنها را آزار نماید. (إِلاَّ الَّذينَ يَصِلُونَ إِلى‏ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ ميثاقٌ أَوْ جاؤُكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقاتِلُوكُمْ أَوْ يُقاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقاتَلُوكُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبيلا)([۶۱]) (مگر کسانی که به قومی که ميان شما و ايشان پيمانی است، می‌پيوندند، يا خود، نزد شما می‌آيند در حالی که از جنگيدن با شما يا جنگيدن با قوم خود، ملول شده باشند، و اگر خدا می‌خواست بر شما پيروزشان می‌ساخت و با شما به جنگ بر می‌خاستند. پس هر گاه کناره گرفتند و با شما نجنگيدند و به شما پيشنهاد صلح کردند، خدا هيچ راهی برای شما بر ضد آنان نگشوده است). چهارم: (فَإِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها ذلِكَ وَ لَوْ يَشاءُ اللهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لكِنْ لِيَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ وَ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُم)([۶۲]) (چون با کافران روبه‌رو شديد، گردنشان را بزنيد تا چون آنها را سخت فرو گرفتيد، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد. آنگاه يا به منّت آزاد کنيد يا به فديه، تا آنگاه که جنگ به پايان آيد. اين است حکم خدا و اگر خدا می‌خواست از آنان انتقام می‌گرفت، ولی خواست تا شما را با يکديگر بيازمايد و آنان که در راه خدا کشته شده‌اند اعمالشان را باطل نمی‌کند). معنی: این آیه برخی از حقوق سربازان مؤمن را در جنگ در میدان نبرد بیان می‌کند. از حقوق ایشان است که با کافری که با آنها می‌جنگد، بجنگند([۶۳]) و بیان می‌کند که حق ایشان، گرفتن اسیران نیز هست و می‌توانند در برخورد با اسیران، به آنها آزادی دهند؛ یا بدون عوضی ایشان را آزاد کنند یا آنان را مبادله کنند یا برایشان فدیه‌ای بگیرند و ... . اشکال این آیه در کجا است؟ گفتیم که قرآن عبارت است از قانونی الهی که فقط مربوط به عبادت نمی‌باشد؛ بلکه سیاست، حکومت الهی، حقوق مؤمنان و آنچه بر ایشان واجب است و ... را بیان می‌کند. پنجم: کسی که می‌گوید به زن در تشریعی خاص مانند ارث یا شهادت، ستم شده است([۶۴]) باید برای ما ملاک و میزان قانونی‌اش را که براساس آن عدل و ستم مشخص می‌شود، بیان کند؛ و در نتیجه بیان کند و یقین نماید که باید زن با مرد در همه چیز مساوی باشد؛ با اینکه همه‌ی ما می‌بینیم که زن با مرد در هر چیزی مساوی نیست.([۶۵]) همچنین کسی که می‌خواهد در یک نظام قانونی و تشریعی، تشریع مشخصی را نقد کند، باید این تشریع را مانند بخشی از این نظام در نظر بگیرد و این بخش را جدا نکند و با آن به صورت جدای از نظام به عنوان یک کُل، برخورد نکند. حدا‌قل به حقوق زن و واجباتش در قانون الهی توجه کند؛ نه اینکه فقط به حقوق توجه کند و بگوید در قانون الهی به زن، حقوقی کم‌تر از مرد داده شده است. چرا به واجبات توجه نمی‌کند و نمی‌گوید در قانون الهی مرد واجبات بیش‌تری نسبت به زن دارد؟ به عنوان مثال دو شخص را در نظر بگیرید که یکی از آنها به ساختن بنایی به بلندی پنج طبقه و دیگری به بلندی ده طبقه تکلیف شده است. آیا عادلانه است که مقدار مواد ساختمانی یکسان و مبلغ یکسان به هر دو داده شود؟! اگر به صاحب ده طبقه، دو ‌برابر صاحب پنج طبقه داده شود، آیا صحیح است کسی بیاید و بگوید: شما ستمکار هستید؛ چرا که بین دو این دو نفر مساوات را رعایت نکرده‌ای در حالی که هر دو برای شما کار می‌کنند؟! به نظر من کسی که بگوید به زن به واسطه‌ی این تشریع ستم شده، گفتار و نظرش خام و به دور از بحث دقیق علمی است.

پاورقی‌ها

  1. ↩[۴۷] - کتاب جهاد درب بهشت است ـ سید احمدالحسن؛ و متن آن: جهاد در ادیان الهی: جهاد یا پیکار برای برافراشتن کلمه‌ی الله و انتشار توحید و دینی که مورد رضایت خداوند سبحان و متعال است، موضوعی است که خداوند سبحان بر آن صحّه می‌گزارد و مؤمنان را بر آن تشویق می‌فرماید، آن را بر آنها واجب ساخته و وعده داده است که هر کس در راه خدا جهاد کند بهشت از آنِ او است، و هر کس که از جهاد روی گرداند را با آتش تهدید می‌فرماید. انبیا و فرستادگان، حاملان کلمه‌ی الله سبحان هستند و آنها کسانی هستند که پرچم جهاد و پیکار در راه خدای سبحان را بر دوش می‌کشند. تاریخ انبیا و فرستادگان پیش روی شما است، تورات، انجیل و قرآن را ورق بزن تا دریابی که موسی(ع) شمشیر بر می‌دارد و مهیای ورود به سرزمین مقدّس می‌شود، یوشع بن نون(ع) شمشیر بر می‌گیرد و به سرزمین مقدّس وارد می‌شود، و داوود(ع) روزگارش را در پیکار برای اِعتلای کلمه‌ی الله و گسترش توحید به پایان می‌رساند... به علاوه، اینکه عیسی(ع) به پیروانش می‌ فرماید: «هر کس می‌خواهد از من پیروی کند، باید صلیبش را بر پشتش حمل کند»، یعنی ایشان(ع) به قیام علیه ظلم و فساد دعوت می‌کند و پیروانش را به جهاد و پیکار در راه خدا دستور می‌دهد. صلیب در آن روزگار همانند کفن امروزی برای ما است؛ یعنی گویا ایشان(ع) به پیروانش می‌فرماید که هر کس می‌خواهد مرا پیروی کند باید کفنش را با خود داشته باشد... در تورات (عهد قدیم ـ سفر یشوع: اصحاح دهم) آمده است: «... ۳۴ سپس يوشع به همراه تمامی اسرائيل از لاخيش به عَجْلون گذشتند و به مقابلش اردو زده، با آن جنگ كردند. ۳۵ و در همان روز آن را گرفته، به دم شمشير زدند و همه‌ی كسانی را كه در آن بودند در آن روز هلاک كرد، چنانكه با لاخيش كرده بود. ۳۶ و يوشع با تمامی اسرائيل از عَجلون به حَبرون برآمده، با آن جنگ كردند. ۳۷ و آن را گرفته، آن را با ملكش و همه‌ی شهرهايش و همه‌ی كسانی كه در آن بودند به دم شمشير زدند، و موافق هر آنچه كه با عجلون كرده بود كسی را باقی نگذاشت، بلكه آن را با همه‌ی كسانی كه در آن بودند، هلاک ساخت. ۳۸ و يوشع با تمامی اسرائيل به دَبیر بازگشت و با آن جنگ كرد. ۳۹ و آن را با ملكش و همه‌ی شهرهايش گرفت و ايشان را به دم شمشير زدند، و همه‌ی كسانی را كه در آن بودند، هلاک ساختند و او كسی را باقی نگذاشت؛ و به همان صورتی كه با حَبرون رفتار نموده بود با دَبیر و ملكش نيز رفتار كرد، چنانكه با لَبْنَه و ملكش نيز رفتار نموده بود. ۴۰ پس يوشع تمامی آن زمين يعنی كوهستانی، جنوب، هامون، وادی‌ها و جميع ملوک آنها را زده، كسی را باقی نگذاشت و حتی همه‌ی کسان را هلاک كرد، چنانكه یهوه، پروردگار اسرائيل، امر فرموده بود. ۴۱ و يوشع ايشان را از قادش بَرنيع تا غَزّه و تمامی زمين جَوشن تا جَبَعون را زد. ۴۲ و يوشع جميع اين ملوک و زمين ايشان را به یک باره گرفت، چرا كه یهوه، پروردگار اسرائيل، برای اسرائيل جنگ می‌كرد. ۴۳ و يوشع با تمامی اسرائيل به اردوگاه در جِلْجال بازگشتند»... این تصویری از روزهایی که یوشع بن نون(ع) در جهاد و پیکار برای برافراشتن کلمه‌ی الله و نشر دین خداوند و توحید بر روی این زمین گذرانید، می‌باشد.
  2. ↩[۴۸] - آل عمران: ۱۹.
  3. ↩[۴۹] - آل عمران: ۸۳.
  4. ↩[۵۰] - آل عمران: ۸۵.
  5. ↩[۵۱] - آل عمران: ۸۳ تا ۸۵.
  6. ↩[۵۲] - به عنوان نمونه: در مقدمه‌ی کتاب «قانون ایمان» پاپ شنودا آمده است: «.... اهمیت قانون ایمان در این است که همه‌ی کلیساهای جهانِ مسیحیت به یک قانونِ ایمان، ایمان دارند؛ قانونی که تمامیِ کلیساها آن را پذیرفته‌اند، و به همین دلیل باید شورای مسکونی ـ‌که نماینده همه کلیساهای مسکونی است‌ـ آن را وضع نماید. قانونی که پیش روی ما قرار دارد، در شورای مسکونی نیقیه در سال ۳۲۵ م که اولین شوراهای مسکونی است، پایه‌ریزی شد. این به خاطر ردی بر بدعت آریوسی بود که لاهوت مسیح را انکار نمود.... همه‌ی کلیساهای جهان ـ‌هر‌چند در برخی از عقایدشان با هم اختلاف دارند‌ـ به همه‌ی بند‌های قانون ایمان، ایمان دارند. این از این موضوع؛ و هر گروهی که به کلیّت آنچه در قانون ایمان است، ایمان نداشته باشد، مسیحی شمرده نمی‌شود؛ مانند شاهدان یهوه و سبتیین، که به عهدینِ کتاب مقدّس «براساس ترجمه‌ی خاص خودشان» ایمان دارند، ولی به همه‌ی عقاید مسیحی که در قانون ایمان آمده است، ایمان ندارند....».
  7. ↩[۵۳] - توبه: ۲۹.
  8. ↩[۵۴] - استفاده یک آیه جدا از بقیه‌ی کتاب، مسأله‌ای است که مسیحیان نیز از خطرناک‌بودنش برحذر می‌دارند و علمایشان آن را رد می‌کنند؛ و به همین دلیل می‌بینم که به عنوان مثال، پاپ شنودا، فصل خاصی در کتاب «رهایی در مفهوم ارتودکسی» خود اختصاص داده و آن را «خطر استفاده از یک آیه» نامیده است. همچنین انبا بیشوی مطران دمیاط در کتاب «سلسله گفت‌گوهای بسط و گسترش ایمان» در فقره‌ی ۱۱۵ نیز همین عنوان را (خطر استفاده از یک آیه) اختصاص داده است. متن سخن پاپ شنودا: «ای برادران! در موضوع رهایی ـ‌همانند هر موضوع دیگری‌ـ جداً از خطر استفاده از یک قسمت از کتاب مقدّس دوری کنید. کتاب مقدّس، صِرف یک یا چند آیه نیست؛ بلکه روح مشخصی است که در همه‌ی کتاب جریان دارد. انسانِ نا‌آگاه یک آیه یا بخش‌هایی از یک آیه را پیش رویش قرار می‌دهد در حالی که آن را از شرایط، اوضاع و معنای کلّی‌اش جدا می‌کند. اما پژوهش‌گر حکیم که در پِی حق است، همه‌ی متونی را که به موضوع بحثش ارتباط دارد جمع می‌کند و هر چیزی که معنایی در بردارد را مدّ نظر قرار می‌دهد...».
  9. ↩[۵۵] - بقره: ۸۵.
  10. ↩[۵۶] - حجر: ۹۱ تا ۹۳.
  11. ↩[۵۷] - توبه: ۲۹ تا ۳۳.
  12. ↩[۵۸] - در فرهنگ کتاب مقدّس و شرح کلمه‌ی «قتل - کشتن» آمده است: «کشتن جایز است: در حالات زیر و همان‌طور که در اتفاقات کتاب ذکر شده، کشتن، حلال یا واجب است.... ج‌ـ شریعت به کشتن دشمنان در جنگ ـ‌بی هیچ نرمش و مدارا‌ـ حکم می‌کند. برخی از پیامبران به تحریم برخی از دشمنانِ پست خداوند وصیت کرده‌اند. یعنی به از بین‌بردن آنان و مَرکب‌هایشان سفارش نموده‌اند....». حتی علمای کلیسا، جهاد و مقاومت با اِشغالگر و دفاع از وطن را ارزشی ثابت شده و زیربنایی می‌دانند: «.... از جمله ارزش‌های ثابت شده‌ی زیربنایی که برای هر انسانی لازم است: دوست داشتن وطن و دفاع از آن و قربانی‌شدن برای آن با خون، می‌باشد؛ البته اگر به چنین چیزی نیاز باشد» (مقاله‌ی «ارزیابی و اصول بین چشم‌اندازها و مفاهیم» ـ چاپ شده در روزنامه‌ی اهرام‌ـ سخن روز یکشنبه ۶/ ۸/ ۲۰۰۶ ).
  13. ↩[۵۹] - بقره: ۱۹۰.
  14. ↩[۶۰] - نساء: ۹۱.
  15. ↩[۶۱] - نساء: ۹۰.
  16. ↩[۶۲] - محمد: ۴.
  17. ↩[۶۳] - این مسئله‌ای است که فطرت انسان و همه‌ی کتاب‌های آسمانی به آن اقرار می‌کنند. برخی از متون عهد قدیم را که یهودیان و مسیحیان به آن ایمان دارند، نقل نمودیم. همچنین این موضوعی است که همه‌ی جامعه‌های بشری آن را می‌پذیرند؛ چه دینی باشند یا بی دین.
  18. ↩[۶۴] - در عهد قدیم آمده است: «و دختران‌ صَلُفْحاد بن‌ حافر بن ‌جلعاد بن ‌ماكیر بن‌ مَنَسّی‌، از قبایل‌ مَنَسّی‌ بن ‌یوسف‌، نزدیک آمدند و این‌ها است‌ نام‌های‌ دخترانش‌: مَحَله‌، نوعه‌، حجله‌، مِلكَه‌ و تِرصَه‌. ۲ و به‌ حضور موسی‌ و عازار كاهن‌ و به‌ حضور سروران‌ و تمامی‌ جماعت‌ نزدِ درِ خیمه‌‌ی اجتماع‌ ایستاده‌، گفتند: ۳ پدرِ ما در بیابان‌ مرد و او از آن‌ گروه‌ نبود كه‌ در جمعیت‌ قورح‌ بر‌ ضد خداوند هم‌دست‌ شدند. بلكه‌ در گناه‌ خود مرد در حالی که پسری‌ نداشت‌. ۴ پس‌ چرا نام‌ پدر ما از این‌ جهت‌ كه‌ پسری‌ ندارد از میان‌ عشیره‌اش محو شود؟ از این رو ما را در میان‌ برادران‌ پدرمان نصیبی‌ بده‌. ۵ پس‌ موسی‌ دعوی‌ ایشان‌ را به‌ حضور پروردگار آورد. ۶ و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده‌، گفت‌: ۷ دختران‌ صَلُفْحاد راست‌ می‌گویند. البته‌ در میان‌ برادران‌ پدر ایشان،‌ ملک موروثی‌ به‌ ایشان‌ بده‌ و نصیب‌ پدر ایشان‌ را به‌ ایشان‌ منتقل کن. ۸ و بنی‌اسرائیل‌ را خطاب‌ كرده‌، بگو: اگر كسی‌ بمیرد و پسری‌ نداشته‌ باشد، ملک او را به‌ دخترش‌ بدهید. ۹ و اگر او را دختری‌ نباشد، ملك‌ او را به‌ برادرانش‌ بدهید.۱۰ و اگر او را برادری‌ نباشد، ملک او را به‌ برادران‌ پدرش‌ بدهید. ۱۱ و اگر او را برادری‌ نباشد، ملک او را به‌ هر كس‌ از قبیله‌اش‌ كه‌ خویش‌ نزدیكتر او باشد بدهید تا آن را میراث بَرَد. پس‌ این‌ برای‌ بنی‌اسرائیل‌ فریضه‌ای شرعی‌ باشد؛ چنانكه‌ پروردگار به‌ موسی‌ امر فرمود» (سفر عدد ـ اصحاح ۲۷). این قانون ارث است که در تورات آمده و موضوعی است که یهودیان و مسیحیان، به آن اعتقاد دارند و در آن، بین زن و مرد مساوات و برابری نمی‌باشد؛ بلکه در این قانون اینگونه است که دختر با وجود پسر، ارث نمی‌برد. کشیش آنتونیوس فکری می‌گوید: «.... و قانون جدید این بود که اگر میِّت پسری نداشته نباشد، دخترش از او ارث می‌برد و اگر دختری نداشته نباشد، برادران یا عموهایش یا نزدیک‌ترین فرد به او از عشیره‌اش» (شرح کتاب مقدّس ـ تفسیر ‌سفر اعداد).
  19. ↩[۶۵] - به رغم بدیهی بودن این موضوع، ولی بنده متنی از پاپ شنودای سوم را نقل می‌کنم: «.... وقتی در کتاب مقدّس و عقاید کلیسای قدیم جست‌و‌جو کنیم، موارد زیر را می‌بینیم: ۱ـ نپرداختن زن به آموزش در کلیسا: در این خصوص قدّیس پولس رسول می‌گوید: «زن باید با سکوت در کمال خاضع بودن آموزش ببیند. ولی به زن اجازه داده نشده که آموزش دهد و بر مردی چیره شود؛ بلکه باید در سکوت باشد. زیرا اول، آدم سرشته شد، سپس حوا؛ و آدم فریب نخورد، بلکه زن فریب خورد و آن سرپیچی رُخ داد. بلکه زن باید در ولادت فرزندان خالص شود، اگر در ایمان و دوستی و پاک بودن همراه با تعقُّل پایدار باشد». ملاحظه می‌کنیم که تعالیم قدّیس پولس رسول، در این زمینه توجیهی برای این ممانعت قرار می‌دهد که ارتباطی با شرایط اجتماعی در آن زمان و شرایط خاص کلیسا که شاگردش تیموتائوس رعایت می‌کرد، ندارد؛ بلکه به مواردی که به مرد و زن از ابتدای آفرینش اِختصاص دارد، استناد داده شده است.... ۱۱ـ عقوبت‌های عملی: عقوبت‌های عملی درباره‌ی زن و در محدوده بارداری و ولادت و شیردهی وجود دارد؛ مواردی که براساس آنها تعطیل شدن‌های طولانی در وظایف برخی از زنان مکلّف به وجود می‌آید، و چه بسا مشغول‌شدن به کار کاهنی به طور کامل او را از وظیفه‌ی خانه‌داری بازمی‌دارد؛ که تربیت کودکان نیز از جمله‌ی آنها است....» (نظر کلیسای ارتودکسی در خصوص کاهن بودن زن).
اطلاعات صفحه
نوع صفحه
اسلام، خشونت و حقوق زن - سیزدهمین حواری - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.