پرسش ۶۰۰ - پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
پرسش 600:
در خواب دیدم که ما در سالن بزرگی نشسته بودیم و ما انصار با برخی مردم گفتوگو میکردیم. سالن، بزرگ بود و در آن گروهی از مردم بودند و ما دربارهی دعوت با آنها سخن میگفتیم. سپس از آنجا بیرون آمدیم و من با یک نفر که رانندگی خودرو را بر عهده داشت و من کنارش نشستم، به سمت یک منطقهی روستایی که سبحانالله بسیار زیبا بود به راه افتادیم. آن منطقه، مشرف بر رودخانهای عریض و پر آب بود. در ادامه، ما در یک راه خاکی حرکت میکردیم که ناگهان چند مرد که اسلحه با خود داشتند از باغ بیرون آمدند. یک فرد مسلح به سراغ من آمد و اجازه داد من با دوربین اسلحه به دو خانهای که مشرف بر رودخانه بود نگاهی بیندازم؛ دو خانهی قدیمی. به من گفت: امام شما احمدالحسن (ع) از اینجا ظاهر میشود و ما اینجا منتظرش هستیم تا او ظاهر شود و ما بکشیمش. من به آنها پاسخی ندادم و ما از آنها میترسیدیم. یکی از آنها به من گفت: ما (گروه فلانی) اینجا منتظرش هستیم تا وقتی ظاهر شد او را بکشیم. من به راننده گفتم: کنار بایست. ما با مقداری فاصله از آنها ایستادیم و من به آنها نگاه میکردم. ناگهان داخل باغ شدند و سبحانالله همهی زمین بسیار سرسبز و زیبا شده بود مگر این باغی که در آن داخل شدند؛ گویی آنجا پاییزی و خشک بود. از خواب بیدار شدم و ساعت حدود 2 ظهر بود. خداوند شما را توفیق دهد! معنای این رؤیا چیست؟ فرستنده: غائب منتظر - عراق
پاسخ احمدالحسن (ع):
بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. خداوند شما را بر هر خیری موفق بگرداند! و از خداوند مسئلت دارم که در خوابت، خیری برای شما و بشارتی از جانب خدا برای پیروزی دینش و اظهار حق باشد، اگرچه کافران و منافقان را ناخوش آید. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. احمدالحسن - رجب لأصب / 1431 هـ.ق.
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- بسم الله الرحمن الرحیم درود و سلام بر ابوالقاسم محمد ( و بر جمیع خاندان و اصحاب او. اما بعد... در یکی از روزهای ماه محرمالحرام امسال، قسم میخورم در خواب دیدم که گویی در نجف اشرف به زیارت میرفتم و در یک بازار سرپوشیدهی فروش پارچه بودم. گویی از یکی از مغازهها پارچهای خریدم. زیبایی رنگها و عطری خاص مرا به گوشهای از مغازه کشاند تا در یکی از طاقچههای مغازه، کتابی را ببینم و گویی کتاب خدا قرآن کریم بود ولی بر آن نوشته شده بود امام احمد بن الحسن، به جهت حفظ. از صاحب مغازه پرسیدم احمد بن الحسن کیست، وی پاسخم را نداد ولی این اسم در ذهنم حک شد. امروز برای شما مینویسم و از شما خواهش میکنم که در کار من نظر بدهید یا کمکم کنید که معنی این رؤیا چیست؟ والسلام علیکم. فرستنده: ابواحمد - اسکاتلند
- بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. سلام بر مولایم محمد (ص) و وصی او احمد (ع) و بر پدران طیب و طاهرش و رحمة الله و برکاته. سؤال اول من: چرا من پس از مرگ علما، آنها را در خواب میبینم؟ سید خمینی را سه روز پس از وفاتش در خواب دیدم، در حالیکه نور از پیشانی و گونههایش ساطع بود و من نتوانستم او را بشناسم مگر از طریق ابروهایش. همراه او یک معمم دیگری هم بود و این دو در اول راه قرار داشتند. بنتالهدی خواهر صدر را در خواب دیدم که موهایش آشفته شده بود و چیزی شبیه کفن به تن کرده بود. او به من گفت عمر تو از عمر من است یا عمر من از عمر تو است، خوب به خاطر نمیآورم. باقر حکیم را پس از منفجر شدنش دیدم که در اتاق علمای شهید شده نشسته و گویی او پسر بچهای بر روی بالش بود، در کنارش شهید صدر دوم پیرمرد قرار داشت و او بر حکیم خم شده بود و گویی از او تعریف و تمجید میکرد و سید باقر خندان بود، همچون لبخند شاگردی که استادش از او ستایش میکند و نور بهصورت حلقهحلقه از سر صدر پیرمرد ساطع میشد و بالش سید صدر بالاتر از بالش سید باقر بود. سید محمدرضا شیرازی را به همان هیئتی که در اینترنت منتشر شده است دیدم و او درحالیکه فوت کرده بود ایستاده بود و کفنی به رنگ سبز مایل به آبی فیروزهای بر او بود که رنگش بسیار زیبا بود و در گردنش زنجیری از نقره بود که یکجور قفل بزرگ از آن آویزان شده بود و دو چیز دیگر هم بود که آنها را بیان نمیکنم. و بالاخره برای سومین بار یا بیشتر است که در خواب این آیات شریفه را میشنوم: (يَوْمَ تَأْتِي السَّمَاء بِدُخَانٍ مُّبِينٍ* يَغْشَى النَّاسَ هَذَا عَذَابٌ أَلِيمٌ* رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ*... إِنَّا كَاشِفُو الْعَذَابِ قَلِيلًا إِنَّكُمْ عَائِدُونَ)([104]) (روزی که آسمان به آشکارا دود بیاورد* و آن دود همهی مردم را در خود فرو پوشد و این عذابی است دردآور* ای پروردگار ما، این عذاب را از ما دور گردآنکه ما ایمان آوردهایم*... عذاب را اندکی برمیداریم و شما باز به آیین خویش بازمیگردید) و نیز آیات آغاز سورهی انبیاء و اواخر سورهی شمس را شنیدم: (إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا ...)([105]) (آنگاه که شقیترینشان برخاست ...) و برخی از آنها به همان طریق قرائت شما بود. آیا منظور آیه من هستم؟ سرورم! من میترسم. از شما خواهش میکنم برای حسن عاقبت ما دعا کنید! فرستنده: زینب - امارات
- بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر پدرم امام محمد بن الحسن (ع)، سلام بر پدرم امام احمدالحسن یمانی آل محمد (. اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. در سحر روز چهارشنبه 25 صفر 1432 (10 بهمن 1389) در خواب دیدم که گویی من پیش روی پدرم ایستاده بودم و پدرم نماینده «عادل امام» بود (در خواب اسمش عادل امام بود) ولی نماینده نبود و گویی او صاحب شرکت بزرگی بود و میخواست بهجای دوردستی سفر کند و تا آنجا که یادم هست، سفرش مدتزمان زیادی طول میکشید. او به من گفت: شما مسئول و مدیر شرکت خواهی شد. وی در خصوص این قضیه آسودهخاطر و مطمئن بود و گویی به من اعتماد داشت. من با لبخند به او گفتم: به خدا من از پس این کار برنمیآیم و به او التماس کردم که از این کار معافم کند ولی او در کمال آرامش و اطمینان، بر کارش اصرار ورزید و من سرانجام موضوع را پذیرفتم. در آن هنگام برگشتم و بلافاصله دیدم یکی از نمایندهها با عادل امام در یکی از صحنههاست. این شخص کچل بود و داشت درباره یک عدد که 6000000 یا 600000 بود و الآن دقیقاً به خاطر ندارم صحبت میکرد. این فرد میخواست آخرین صفر عدد را حذف کند تا عدد کوچک شود. کار وی مشکوک بود و خودش هم این را میدانست. در نزدیکی او افراد دیگری بودند و گویی وی میخواست از آنها کلاهبرداری کند. وی گفت: اگر صفر را برداری عدد کوچک میشود و این مشکلی نیست. سپس تا آنجا که به یاد دارم، بعد از این قضیه میخواست آخرین صفر عدد 50000 را نیز بردارد تا عدد را به 5000 کاهش دهد. من به دلیل این کارش با او رویارو شدم و به وی گفتم از کارش دست بردارد و گویی من بر او تسلط و قدرتی داشتم. او برخلاف میلش از آن کار دست کشید. و الحمد لله رب العالمین. فرستنده: محمد انصاری - عراق
- ای سرورانم! السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. دیروز 13/2/2010 پس از سحر در خواب دیدم که گویی نزد گروهی هستم که میخواستم موضوع عذاب را به آنها تبلیغ کنم و برسانم. به آنها میگفتم: امام مهدی (ع) فرستادهای فرستاده است و کفرورزی به دعوت او، باعث نزول عذاب الهی شده است. من این افراد را نمیشناختم. خانههایی داشتند که به هم نزدیک بود. در همین حال حشرات نسبتاً بزرگی که از کف دست بزرگتر بود آمدند و از همهجا در خانهها و در خیابانها وارد شدند. آنها به رنگ قهوهای تیره بودند. به مردم گفتم: این عذاب است که نازل شده، زیرا به فاصلهی بسیار کمی قبل از عذاب، این حشرات پیدا میشوند... عذاب نازل شد. تمام حیواناتشان در خانهای که حشرات به شکل ترسناکی به آن وارد شده بودند، پناه گرفتند. از جمله چیزهایی که دیدم گاوی بود که نمیگذاشت کسی او را بزند. در همین اثنا سعی کردم به خانهی کناری بگریزم، ولی دیدم حیوانات همهجا را پر کردهاند لذا درصدد آمدم از جایی که در آن هستم به جایی فرار کنم که نمیدانم کجاست ولی در ذهنم بود. در خیابان اصلی تاکسیهایی دیدم و به دلم اینگونه خطور کرد که امکان ندارد کسی قبول کند که مرا برساند ولی یکی از آنها همان بار اول که از او خواستم، موافقت کرد. قبل از آنکه با او سوار ماشین بشوم، به یک بقالی که میوه و سبزیجات میفروخت رفتم و چیزی که الآن به یاد ندارم از او خریدم و به مردمی که در خیابان بودند چیزی دربارهی عذاب گفتم. سوار ماشین شدم و آنجا را ترک کردم. و الحمد لله وحده وحده وحده. سرورم، ای قائم آل محمد (ع) تعبیر این خواب چیست؟ فرستنده: زیاد الجبوری - فنلاند
مراجع
- ↑ احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. پرسش ۶۰۰:
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٦).
ارجاع به این صفحه
احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. پرسش ۶۰۰: https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/30 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V6-Q600