پرسش ۶۲۴ - پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
پرسش 624:
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. استاد ارجمند، رؤیایی دارم و به تفسیری درست و قانعکننده نیاز دارم. خداوند به شما جزای خیر دهد! خواب دیدم گویی بیمار هستم و نمیتوانم حرف بزنم و تکان بخورم. بعد از آن دوستانم مرا نزد پزشک بردند و وقتی به آنجا رسیدم در سالن انتظار نشستم و خیلی منتظر شدم. سپس گفتند: بفرما برو به طبقهی دوم. وقتی بالا رفتم دکتری را دیدم که چهرهای گندمگون داشت و ریشدار بود و دشداشه (لباس عربی) به تن کرده بود. آنجا درمانگاه نبود بلکه سالن بزرگی بود و یکی از صالحین در آنجا جایگاهی داشت. چند دقیقه بعد یک اسب سفید از آن جایگاه بیرون آمد. من جا خوردم و از پزشک سؤال کردم. وی گفت: این اسب در این جایگاه قرار داشته است. سپس پزشک گفت: یک آمپول به شما میزنم تا بتوانی حرف بزنی و راه بروی و از مرض بهبودی پیدا کنی. گفتم: من از آمپول میترسم. تبسمی کرد و گفت: به شما قرص خواهم داد. من نه میتوانستم سخنی بگویم و نه راه بروم و بعد از آن، حرف زدم و راه رفتم و به خانه عزیمت کردم. در راه به یاد دوستانم افتادم و برگشتم و به آنها گفتم: معاینه پزشک چقدر شد؟ گفتند: پنجاه کرون. تعجب کردم چون در اینجا (سوئد) معروف است که حداقل پانصد کرون است و پس از آن رفتم. الحمد لله رب العالمین. فرستنده: حسین موسوی - سوئد
پاسخ احمدالحسن (ع):
بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. خداوند شما را بر هر خیری موفق بگرداند! معنای اینکه شما بیمار هستی این است که به بیماری روحی دچار هستی، یعنی شما بر هدایت نبودهای و دوستانت شما را نزد پزشک یعنی کسیکه شما را با دعوت حق یعنی دعوت مهدی (ع) آشنا کرده بود، بردهاند. دارو نیز همان علم و معرفت است. بیمارستان یا جایگاهی که دیدهای نیز سایتی از جمله سایتهای دعوت تالار گفتوگو (پالتاک) است. اسب نیز انسان است. نتیجهی رؤیا که شما شفا یافتهای این است که شما انشاءالله به دعوت حق هدایت میشوی و مهدی (ع) را نصرت میدهی. خداوند شما را توفیق دهد و گامهایتان را استوار سازد! والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. احمدالحسن - محرمالحرام / 1432 هـ.ق.
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- بسم الله الرحمن الرحیم سرور و مولایم، السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. مایلم تفسیر خوابی را بدانم که وقتی در مشهد مقدس بودم دیدهام: در ابتدا امام احمدالحسن (ع) پرچمی در دستش داشت که روی آن نوشته شده بود «یا من لایُعبد احد سواه» (ای کسی که جز او کس دیگری پرستش نمیشود). کنار او نیز چهار تن از انصار بودند که پرچمهایی که رویشان «یا لثارات الحسین» (ای خونخواهان حسین) نوشته شده بود حمل میکردند. از چهرهی این افراد یک نور بسیار قوی خارج میشد. پشت سر اینها، باقی انصار و همچنین زنان انصار بودند که آنها نیز پرچمهایی که در داخلش «هو» نوشته بود حمل میکردند. ما راه میرفتیم و مردم اطرافمان، ما را تماشا میکردند تا اینکه به بیابان رسیدیم. یک مرد زشترو که عمامه داشت و عصبانی بود ولی نمیدانم چه کسی بود، جلوی ما آمد. رؤیا تمام شد. با تشکر. فرستنده: زهرا - کویت
- بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً. سرور و مولایم! السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. من به فضل و رحمت خداوند، جزو انصار و پیروان شما هستم. ای مولای من! شما نور خدا در زمینش هستید، از اصلاب نورید و سخنانتان نور است، از شما سخنی میخواهم که دلم به آن آرام گیرد و انشاءالله دلم نورانی گردد. سؤال دوم: قبل از آنکه تسلیم دعوت شما شوم، در عالم رؤیا دیدم که روی تخت به پهلوی راستم دراز کشیده بودم. ناگهان احساس کردم ابلیس که خدا لعنتش کند، پشت سرم ایستاده است ولی من نمیتوانستم او را ببینم. وی دستش را از پشت وارد سینهام کرد و از جلو بیرون آورد، بهطوریکه دست آن لعین را حس میکردم. در دستش برگهای بود و به من دستور میداد که آن برگه را بخوانم. من بهشدت مخالفت کردم ولی او خیلی به من فشار آورد و چندین و چندبار به من دستور داد. هردفعه من قبول نمیکردم که برگه را بخوانم. سپس شروع به خواندن آیاتی از قرآن کریم کردم و ناگهان او دستش را بیرون آورد و رفت و با همهی اینها من چهرهاش را ندیدم. آیا لطف میکنید تفسیر این رؤیا را بیان نمایید؟ سرورم! از شما برای ثابت ماندن قلبم و فرزندان بر دین محمد (ص) و آل محمد (ع) التماس دعا دارم، آنطور که شما به آن رضایت دارید. لطف کنید و جواب امام (ع) را به من بدهید. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً. فرستنده: ناصره آل محمد – امارات
- بسم الله الرحمن الرحیم و درود خدا بر برترین خلایق محمد (ص) و بر خاندان طیب و طاهر او. روزی از روزها کمی از نماز شب را خواندم و سورهی بقره و دعای امام حسن (ع) را نیز خواندم، سپس نافله و نماز صبح را بهجا آوردم و خوابیدم. در خواب شخصی را دیدم که عمامهاش را بر سرش میگذاشت که گردنش را میپوشاند. از او پرسیدم: آیا تو مهدی (ع) هستی؟ به من گفت: آری من مهدی (ع) هستم. سپس گفت: شهادت بده. من نیز فوراً شهادت دادم. او جلو رفت و جلوی من نشست و من پشت سر او نشستم و سورهی بقره را میخواندم. در حین تلاوت در مورد برخی آیات شک کردم و من آنجا توقف میکردم و آیه را تکرار کردم ولی درستش را نفهمیدم. تا اینکه امام (ع) کمی از سمت چپ به من التفات نمود و من آیه را به یاد آوردم. از خواب بیدار شدم. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. لطفاً تفسیر را برایم بفرستید. خداوند از جانب من جزای خیر به شما دهد! و درود و سلام بر پیامبرمان، پیامبر رحمت و بر آل طیب و طاهر او، ائمه و مهدیین! والسلام. فرستنده: ابو عبدالجبار - مراکش
- بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً. سرور و مولایم یمانی آل محمد (ع)! السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. چند ماه پیش پدرم ( به رحمت ایزدی پیوست. وقتی او در حال احتضار بود من دعوت مبارک را بر او مطرح نمودم و او هرچند حال بسیار بدی داشت ولی به من گوش میکرد و میگفت: این همان حق است، این همان حق است. شکر خدا او به دعوت حق ایمان آورد و غسل توبه نمود. پس از دو روز به رحمت ایزدی پیوست. پس از وفاتش در عالم رؤیا زیاد او را میدیدم. از جمله: دیدم بر سفرهی غذای سید احمد (ع) نشستهام و پدرم و چند تن از انصار هم هستند. پدرم از امام احمد (ع) سؤالی پرسید. سید (ع) گفت: پناه بر خدا! آنگونه که شما فهمیدی نیست بلکه پروردگار تو به کوه (جبل) وحی فرمود و به او گفت چنین و چنان بنویس. پدرم گفت: آقای ما! تو کوه خدا هستی و من کوه علیبنابیطالب (ع). انصار خندیدند و پدرم گفت: آقای ما! گمان میکنی کوه علیبنابیطالب (ع) بین ما باشد و من او را یاری نرسانم، به خدا سوگند هرگز چنین نخواهد بود؛ و منظورش تشبیه سید احمد (ع) به کوه علی (ع) بود. آیا امکان دارد این رؤیا را برای ما تفسیر بفرمایید؟ خداوند شما را حفظ فرماید و ما را از خادمان و یاریگران شما قرار دهد به حق محمد (ص) و آل محمد (ع). در رؤیایی دیگر، خواب دیدم که گویی من قبر پدرم را زیارت میکنم و قبر ایشان گویی مقام و زیارتگاهی است که مردم آن را زیارت میکنند. یک زن نیز بود که حاجتش را مینوشت و آن را بر روی قبر میانداخت. با خودم گفتم: مستجاب شدن این حاجت به فضل و برکت امام احمد (ع) است. عمویم کنار قبر بود؛ گریه میکرد و میگفت: وضع من چگونه میشود؛ درحالیکه او از مرگ میترسید. از ولی خدا معذرت میخواهم که مطلب را بر شما طول دادیم. لطفاً بر ما لطف کن و با دعا و مغفرت ما را صدقه بده؛ خداوند شما را برترین پاداش عطا نماید و به حق محمد و آلبیت طیب و طاهر او، ائمه و مهدیین (ع) ما را با شما محشور فرماید. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. فرستنده: هلال السویفی
مراجع
- ↑ احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. پرسش ۶۲۴:
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٦).
ارجاع به این صفحه
احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. پرسش ۶۲۴: https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/30 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V6-Q624