پرسش ۶۳۶ - پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
پرسش 636:
بسم اللّه الرحمن الرحیم السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته. اللّهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. سرورم! تفسیر رؤیایم را تقاضا دارم و انشاءاللّه که خیر است: خواب دیدم که من سر سفرهی امام حسین (ع) هستم و آنجا مکان بسیار شلوغی بود و مردم زیادی حضور داشتند. خوراکیهای زیادی آنجا وجود داشت که لقیمات (نوعی شیرینی عربی)، برنج، گوشت بریانی، سیبزمینی و خیلی چیزهای فراوان دیگر بود. وقتی خوراکی برایم آوردند، دستم فقط گوشت بریانی را گرفت و گویی خواهرم به من زنگ زد تا از جایم پرسوجو کند. به او گفتم: من سر سفرهی سرور و مولایم اباعبداللّه (ع) هستم. پس از آن از خوابم بیدار شدم. و الحمد للّه رب العالمین. سرورم! تفسیر رؤیایم چیست؟ با تقدیم تحیت و احترام به شخص شما. فرستنده: عبیر ـ عربستان سعودی
پاسخ احمدالحسن (ع):
بسم اللّه الرحمن الرحیم و الحمد للّه رب العالمین، و صلی اللّه علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. غذا، همان علم و معرفت است و سفرهی امام حسین (ع) یعنی علم اهل بیت (ع)؛ یعنی شما در نشر علمی که مهدی اول آورده است شرکت میجویی. حسین (ع) در این زمان همان کسی است که نماد حسین (ع) است و او مهدی اول از آل محمد (ع) میباشد. این رؤیا بر شما گوارا باد! و از خداوند ثبات بر حق را برای شما مسئلت مینمایم. و السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته. احمدالحسن- محرم الحرام / 1432 هـ. ق.
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- بسم اللّه الرحمن الرحیم، و الحمد للّه رب العالمین و الصلاة على المبعوث رحمة للعالمین رسول اللّه ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین. مدتها پیش در عالم رؤیا دیدم که من در جایی بودم که مردانی سیاهپوش در آنجا حضور داشتند و با آنها زنانی بودند که به بهترین وجهی که یک فرد مسلمان میتواند ببیند، حجاب داشتند. سپس یک سید باهیبت که اهل و عیالش نیز با او بودند آمد؛ او آنچنان هیبت و وقاری داشتند که نمیشد به او خیره شد. سید با ما صحبت کرد و سپس گفت: به پشت سر خود نگاه کنید. یکباره با یک هواپیمای سیاه بزرگ و ترسناک مواجه شدیم. سید به ما گفت: سوار شوید. ما سوار هواپیما شدیم. هواپیما پرواز کرد و سید شروع کرد ویژگیهای هواپیما را برای ما شرح دادن. کمی بعد سه هواپیما به ما نزدیک شد و ما مسافران فهمیدیم که آنها اسرائیلی هستند. سید به ما گفت: نترسید، انشاءاللّه به ما نمیخورند. این هواپیماها به ما موشک زدند ولی به ما نخورد. بعد هواپیماها ناپدید شدند و ما در جایی که انگار بهشت بود فرود آمدیم: چشمهسارها و جویهای پرآب و مراتع سرسبز و اقامتگاهها. ناگهان کسی نزد من آمد و مقدار زیادی ماهی برایم ریخت و به من گفت: بگیر اینها برای شما است. سپس به خانهام که آن را میشناختم رفتم ولی نفهمیدم چطوری در زدم. در باز شد و خواب من به پایان رسید. یک سری حوادث غیبی برای من اتفاق افتاده است که باعث شده از مردم منزوی گردم و آشفتهخاطر شوم و در انتظار فرج به سر ببرم. آخرین حادثه، چیزی بود که در ماه رمضان و به طور خاص در روزهای آخر این ماه برایم پیش آمد. چیزی اتفاق افتاد که همهی وجودم را لرزاند. این حادثه را به اطلاع تعدادی از مؤمنین در کربلا رساندم، و از آنها فهمیدم که این حادثه برای دیگران نیز اتفاق افتاده است. لذا پس از توکل بر خدا و درود فرستادن بر پیامبر خدا و بر اهل بیت طیب و طاهرش، نیت کردم که به شما نامه بنویسم. و السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته. آیا میتوانید مرا از (تفسیر) رویداد اخیر مطلع کنید تا دلم آرام گیرد؟ فرستنده: خلدون باقر ـ سوئد
- بسم اللّه الرحمن الرحیم اللّهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و عجل فرجهم یا کریم. السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته.... من در امر سید احمدالحسن (ع) ترسان و سرگردان بودم، و هنگامیکه مرا ارشاد کرد و هدایتی از جانب خدا به من رسید، باعث شد که به حقیقت امر و واقعیت موضوع برسم. یکی از انصار شما مرا بر این امر مطلع گردانید و آنگاه زمین با همهی فراخیاش بر من تنگ شد. من ارتباط زیادی با علما داشتم و علاقهمند بودم که به سخنان آنها گوش کنم. هنگامیکه واقعیت امر را دریافتم، روحم سرگردان شد و راه را گم کردم و حس کردم که در این هستیِ نابکار، گم شدهام؛ ولی تمسک من به اهل بیت مرا به حقیقت رساند. در آنهنگام نیت کرده بودم که پس از رمضان روزه بگیرم و نماز استغاثه بخوانم ولی ترس بزرگی به سراغم آمد و افکار و اندیشههای من از حرکت بازایستاد. من در امر سید فکر میکردم و پیش خود میترسیدم، چرا که اگر خانوادهام میدانستند، مرا میکشتند، زیرا آنها این کار را سرپیچی از علما به حساب میآورند. افکارم در حرکت و چرخش بود که چطور با کسی که با علما است ازدواج کنم در حالیکه حرکت من با سید را کند میسازد. من از نظر نفسانی همهجوره سرگردان بودم و چیزی هم نمیخواستم جز اینکه به حقیقت موضوع برسم و دلم آرام گیرد. در آنحال خوابیدم و در رؤیا دیدم که گویی خانوادهام در یک طرف بودند و سید احمدالحسن را دیدم ولی چهرهاش را ندیدم و همراه او عدهی زیادی بودند. با خانوادهام نیز افراد زیادی بودند که آنها را نمیشناختم و از هم تشخیص نمیدادم. من در وسط قرار داشتم و بسیار میترسیدم بین انتخاب میان خانوادهام و اینکه به سید ملحق شوم. پس از ترس، امام مهدی (ع) را دیدم که کلامی بر زبان راند که اکنون به یاد ندارم و از حافظهام پاک شده است. من بسیار دلآرام شدم و دانستم که من بر حق هستم، و با سید احمدالحسن (ع)رهسپار شدم. هنگامیکه با آنها به راه افتادم، آرزو کردم که ایکاش خانوادهام با من بودند ولی آنها با من نبودند و من از آنها میترسیدم اما وقتی با انصار سید همراه شدم، دلم آرامش و اطمینان یافت. تذکر: یادآور میشوم که من سه روز را روزه نگرفتم و نماز استغاثه به فاطمه زهرا (ع)را نیز به جا نیاوردم. آیا اکنون من از انصار و موالی شما و با امام مهدی (ع)هستم؟ از خداوند مسئلت دارم که مرا شوهری از انصار صاحب عصر و زمان و نیز فرزندانی شایسته که امام مهدی (ع)را یاری کنند، روزیام گرداند و مرا بر حق ثابت بدارد مادام که زندهام و بر زندگی محمد و آل محمد زندگی کنم و بر ممات محمد و آل محمد (ع) بمیرم. از خداوند هدایت میطلبیم، که به حقیقت موضوع برسیم و مرا با انصار امام مهدی (ع) ثابت قدم بدارد. دعای امانت را از شما مسئلت دارم. همواره در پناه بقیة اللّه الاعظم حجت بن الحسن المهدی (ع) محفوظ باشید. فرستنده: حزن فاطمه ـ بحرین
- در رؤیا.... میخواستم اهل بیت (ع) را زیارت کنم. وارد شدم و ضریحِ کسی را که نمیدانستم کیست زیارت کردم. در حالیکه طواف میکردم، از یکی از حاضران پرسیدم، او به من گفت: زیارت میکنی ولی او را نمیشناسی؟! نه نمیشناسم. به من گفت: این ضریح سیده فاطمهی زهرا (ع)است. زیارت کردم و زیارت را تکمیل نمودم و از آنجا بیرون آمدم ولی صحن، حصار و دیوار نداشت و افرادی آنجا بودند که لباسهای سیاه به تن داشتند و نیز مردانی بودند که برای زائرین غذا میپختند. آنها به من گفتند: اگر حاجتی داری، حاجتت را بخواه. اندوهگین برخاستم و حاجتم را طلب کردم. تفسیر آن چیست؟ هزار درود بر شما! در ماه رمضان امسال اعمال شب مبارک قدر شب بیست و سوم را به جا آوردم. در رؤیا.... گویی در یک مکان عمومی ایستاده بودم و گویی مناسبتی یا برنامهی توزیع جوایز بین مردم برقرار بود. صدای مردی که چهرهاش را نمیدیدم، شنیدم که با صدای بلند مرا به اسمم صدا کرد و گفت: شما حواله یا بلیط سفر به حج و عمرهی بیت اللّه الحرام را برنده شدهای. تا اینجا خواب تمام شد. رؤیای دوم: در رمضان امسال که گذشت، گویی من دم در ایستاده بودم و جلویم سه پله بود که انگار میخواستم پایین بروم و به همراه مردمی که طواف میکردند، وارد کعبهی شریف شوم. رؤیا خاتمه یافت. سرورم! خداوند جزای خیر به شما دهد و شما را محافظت فرماید. فرستنده: بشری ـ استرالیا
- سلام بر سرور و مولایم، امام احمدالحسن. اللّهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. در روز پنجشنبه مصادف با 14/10/1431 دیدم که با برادر و عمویم نشستهام و به آنها گفتم: در کشور کویت پیامبری وجود ندارد. آنها به من خندیدند و گفتند: اغلب پیامبران در کویت هستند. تفسیر آن چیست؟ سرور و مولایم، از لطف شما متشکریم. فرستنده: عدنان ـ عربستان سعودی
مراجع
- ↑ احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. پرسش ۶۳۶:
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٦).
ارجاع به این صفحه
احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. پرسش ۶۳۶: https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/30 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V6-Q636