فصلها
سهو و نسیان معصوم
عقاید اسلام و از تو درباره روح میپرسند · سید احمد الحسن
-سهو و نسیان معصوم
سهو چیست و نسیان چیست؟
سهو همان عدم یادآوری است که به انجام کاری یا ترک چیزی از روی غفلت و نادانسته مُنجر میشود.
و نسیان یا فراموشی: در اصل همان فراموشی است که به عدم یادآوری ترک چیزی([۳۹۳]) از روی نا آگاهی منجر شود. همچنین لفظ نسیان یا فراموشی گاهی در توصیف ترک و اهمال چیزی از روی دانش و عمد نیز به کار میرود؛ ولی این معنا به قرینهای نیاز دارد که لفظ را به آن بازگرداند؛ چرا که اصل در فراموشی، ترک کردن از روی غفلت است و نه ترک از روی دانش و بیتفاوت بودن عمدی. این معنای آخر به این سخن خداوند، منسوب میشود:
(الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا فَالْیوْمَ نَنْسَاهُمْ كَمَا نَسُوا لِقَاءَ یوْمِهِمْ هَذَا وَمَا كَانُوا بِآیاتِنَا یجْحَدُونَ)([۳۹۴])
(همانان كه دین خود را سرگرمی و بازی پنداشتند و زندگی دنیا مغرورشان كرد پس همانگونه كه آنان دیدار امروز خود را فراموش کردند و آیات ما را انكار میکردند، ما [هم] امروز آنان را فراموش میکنیم).
«نَنْسَاهُمْ» (آنان را فراموش میکنیم) به این معناست که آنان را رها میکنیم و نسبت به آنان بیتفاوت میشویم.
همچنین سخن خداوند متعال:
(الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیقْبِضُونَ أَیدِیهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ)([۳۹۵])
(مردان و زنان منافق [همانند] یكدیگرند. به كار ناپسند وامیدارند و از كار پسندیده باز میدارند و دستهای خود را [از انفاق] فرو میبندند. خدا را فراموش كردند پس [خدا هم] فراموششان كرد. در حقیقت این منافقانند كه فاسقند).
«نَسِیهُمْ» به این معناست که خداوند آنان را رها کرده است و نسبت به آنان بیتفاوت است.
این نسیان که در اینجا به خداوند منسوب است، آنگونه که برخی افراد میپندارند، فقط ترک نمیباشد، وگرنه خداوند میفرمود: «نَترُكَهُم» (آنان را ترک میکنیم) بلکه منظور ترک همراه با بیتفاوتی و اِهتمام نداشتن از روی دانش میباشد.
خلاصه اینکه دو معنا برای فراموشی وجود دارد:
اول: ترک با غفلت. این همان فراموشی است که آن را میشناسیم و زمانی که لفظ «نسی» «فراموش نمود.» را میشنویم، این معنا مستقیماً به ذهن فرد میرسد.
دوم: ترکِ دانسته به قصد بیتفاوتی. این معنا به قرینهای نیازمند است تا معنا به آن بازگردد.
معمولاً لفظ نسیان فقط به معنای ترک کردن باز نمیگردد. این معنایی است که لفظ خاصی دارد که از آن استفاده میشود و آن لفظ «تَرَکَ» (ترک نمود) میباشد.
موضوعی که ما در صدد بحث در مورد آن هستیم، همان فراموشی از نوع اول است؛ یعنی ترک با غفلت.
سهو و نسیان
در حقیقت و به طور کلی مسئلهی سهو و نسیان نزد انسان از یک جهت به نفس انسانی مرتبط است و از جهت دیگر به مغز که ابزار بیولوژیکی در جسم هر انسان کامل است. این ابزار بیولوژیکی تواناییهای محدودی دارد؛ مانند توانایی مغز برای تمرکزکردن. مغز انسان توانایی محدودی در متمرکز شدن و یادآوری دارد. واقعاً طبیعی است که مغز نمیتواند در آنِ واحد، در نهایت دقت روی موارد مختلفی تمرکز کند و آنها را پیگیری نماید. طبیعی است که هیچ انسانی نمیتواند از نسیان و سهو به خصوص در کارهای ترکیبی یا پیچیده یا پیدرپی رهایی یابد؛ چون امر لازمی است که همراه مغز مادی ما میباشد و راه گریزی از آن نیست. به همین دلیل بسیاری از مردم با ثبت قرارها و کارهایی که باید انجام دهند، تلاش میکنند که خودشان را از نسیان و سهو در امان نگاه دارند. افرادی که کارهای مهمی دارند، اشخاصی را استخدام میکنند تا قرارها و کارهایشان را ثبت و پیگیری کنند و به آنان یادآوری نمایند.
به همین دلیل سازندگان برخی از ابزارهایی که انسان از آن استفاده میکند، در آن ابزارها یادآوری کنندههای نوری، تصویری یا صوتی قرار میدهند؛ چرا که در این ابزارها معمولاً موارد متعددی هست که نیاز به مراقبت دارد و آنان با کمک تجربه میدانند که انسان با تمرکز بر روی برخی مسائل نسبت به بعضی مسائل دیگر، دچار نسیان و سهو میشود.
گاهی انسان برای برداشتن چیزی به جایی میرود؛ ولی وقتی که به آنجا میرسد، دلیل آمدنش را فراموش میکند؛ چرا که در طول مسیر، افکارش به چیزهایی مشغول شده است که مغزش را از تمرکز بر موضوع اولیه بازداشته است.
گاهی انسان در مورد مسئلهی مشخصی سخن میگوید، ولی افکارش به موضوع دیگری مشغول میگردد و اندکی روی آن موضوع تمرکز میکند؛ اما وقتی میخواهد به بحث اصلی که موضوع صحبتش بوده است، باز گردد، آن را فراموش میکند و چه بسا از افراد شنونده، موضوع بحث را میپرسد. گاهی نیز انسان میخواهد در مورد موضوع مشخصی سخن بگوید، ولی فرد مخاطب در مورد موضوع دیگری سخن میگوید و در نتیجه انسان موضوع اصلی صحبت خودش را نیز فراموش میکند.
دلیل فراموشی در همهی این حالات، این است که توانایی مغز انسان نسبت به تمرکز بر موارد متعدد در یک زمان، محدود است؛ و او در هر زمان تنها میتواند روی یک موضوع مشخص متمرکز شود. این مسئله در مورد کالبد مادی انسانی، طبیعی است و به روح یا نفس انسانی او ربطی ندارد تا در صورت ارتقاء و بالارفتن مقام روحیاش، قدرت تمرکز بهتری پیدا کند. اینکه طبیعت انسان دچار نسیان و سهو میشود، مسئلهای تجربی است. همه میتوانند آن را ببینند و با بررسی احوال یک شخص و تطبیق آن با بقیه، آن را از نزدیک مشاهده کنند. این موضوع از لحاظ علمی ثابت شده است و فرد معصوم نیز یک انسان است.
سهو یک حالت طبیعی است که بر فرد معصوم نیز مانند بقیهی انسانها عارض میشود و در نتیجه فرض عصمت از سهو، چه به صورت مطلق یا فقط عصمت از سهو در عبادت، به دلیل قطعی نیازمند است؛ و این دلیل قطعی، همان آیهی محکم یا روایت قطعیالصدور و قطعیالدلالت نسبت به این مطلب یا دلیل عقلی تام است. اما گروهی که مدعی اعتقاد به عصمت معصوم از سهو و نسیان به صورت مطلق یا در عبادت میباشند، دارای هیچ یک از این دلایل قطعی نیستند.
جالب این است که در مورد مسئلهی سهو و نسیان معصوم، متکلمان و فقهای شیعه روی نظر واحدی متفق نیستند؛ چه برسد به اینکه همهی متکلمان و فقهای اسلام (شیعه و غیر شیعه) روی آن اتفاق نظر داشته باشند.
به خواست خدا، افراد مؤمن و طالب حق، با دریافتن حقیقت و نتیجهای روشن که شبههای در آن نباشد، از مسئلهی سهو و نسیان معصوم عبور کنند.
در مورد مسئلهی سهو و نسیان، حقیقتی که با محکم و صریح قرآن مخالفت ندارد، این است که موسی و یوشع( ماهی خودشان را فراموش کردند:
(فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَینِهِما نَسِیا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَباً)([۳۹۶])
(پس چون به محل برخورد دو [دریا] رسیدند، ماهی خودشان را فراموش كردند و ماهی در دریا راه خود را در پیش گرفت [و رفت]).
یعنی ماهی خودشان را فراموش کردند؛ به این خاطر که آن را به یاد نیاوردند و از آن غافل شدند؛ همچنین برای محافظت از جایگاه خلیفه خداوند، که الگو و مُبلّغی از سوی خداوند است، باید با یادآوریکنندهی بیرونی در برخی از مسائل، معصوم و بازداشته شود.
در آغاز، آنچه را که در کتاب «سفر موسی(ع) به مجمع البحرین» در مورد نسیان نوشتم را نقل میکنم؛ به این دلیل که مقدمهای است که پیش از سخن در مورد این موضوع میتواند سودبخش باشد:
-نسیان و فراموشی
ابتدا باید بدانیم حافظه و اطلاعات در انسان چگونه است، تا پس از آن بتوانیم آنچه بر حافظه اثرگذار میشود، یعنی فراموشی یا غفلت از همه یا از قسمتی از حافظه را باز شناسیم.
برخی از اطلاعات و دادههایی که انسان دارد، از این عالم جسمانی، به عنوان مثال از چشم و گوش سرچشمه میگیرد، و پارهای از آن، از ملکوت اعلی میآید. مثال اطلاعاتی که از ملکوت اعلی نشأت میگیرد، وحی بر انبیا(ع)و رؤیای صادقه است.
این اطلاعات بر صفحهی وجودی انسان یا جایی که میتوان آن را محل حافظه یا محل اطلاعات نام نهاد، اثر و نقشی بر جای میگذارد. برخلاف تصور بسیاری از مردم، این محل در نفس انسانی (روح) قرار دارد، نه در مغز. عملکرد مغز مانند دستگاه نمابر یا تلفن است و محل نگهداری دائمی اطلاعات نیست، بلکه ابزاری برای انتقال دادهها از وجود انسان و به (وجود انسان) در این عالم جسمانی به شمار میرود.
تا زمانیکه انسان در این دنیا به سر میبرد، این دانستنیها مدام در حال افزایش است. به عنوان مثال آنچه چشم شما میبیند و درک میکند و آنچه گوش شما میشنود و درمییابد و آنچه مطالعه میکنید، همگی دادههای انباشتهشدهای در نفس انسانی است. یادآوری و به خاطر آوردن، عبارت است از استخراج این اطلاعات و حاضر ساختن آن در انسان در این عالم، هر گاه که وی اراده کند.
اما موارد متعددی بر این یادآوری یا واکشی اطلاعات و استخراج آنها از حافظه مؤثر است:
اول: حجم اطلاعات. تأثیر مقدار اطلاعات بر به خاطر آوردن مطالب، موضوعی است که در وقایع زندگی روزمرهای که با آنها سر و کار داریم روشن است؛ به عنوان مثال توانایی کودک در به خاطرسپاری، بسیار بیشتر از افراد بزرگسال است. به حافظه سپردن هم چیزی نیست جز به یاد آوردن اطلاعات. دلیل توانایی بیشتر کودک در یادآوردن مطالب، این است که حافظهی وی در ابتدای یادآوری، تقریباً خالی از اطلاعات است و درنتیجه حجم اطلاعات انباشته شده برای او به مرور زمان در ابتدا تحت کنترل است، به طوری که تفکیک اطلاعات و دسترسی به آن آسان میباشد، برخلاف فرد بزرگسال که به دلیل تراکم زیاد معلومات و انباشته شدن اطلاعات در حافظه، به سختی میتواند بر آنها تسلط و اشراف داشته باشد. برای توضیح بیشتر موضوع: فرض کنید چیزی دارید که در جستجوی آن هستید. اگر از میان ده چیز دنبال آن شیء بگردید، راحتتر و آسانتر میتوانید آن را بیابید، در قیاس با وقتی که آن چیز را در میان صد چیز دیگر دنبال کنید.
دوم: کیفیت یا نوع اطلاعات. دادههای آسان و ساده، همسان دادههای پیچیده و مرکب نیستند. دادههای گروه دوم، ممکن است به دلیل عدم ادراک کلی و کامل از آنها، به صورت غیرمنظم و تصادفی در حافظه جای داده شود و درنتیجه یادآوری آنها به صورت صحیح یا با تمام جزئیات و لوازمشان دشوار باشد. حتی اگر این نوع دادهها درک و فهمیده شود و به گونهای منظم و دقیق جاسازی گردد، باز هم به خاطر آوردن آنها سختتر از یادآوری دادههای ساده است؛ زیرا یاد آوردن آنها نیازمند به خاطر آوردن تمام اجزای آن است.
سوم: جسم یا جسد. که حجاب و پوششی است که بر قوهی یادآوری انسان تأثیرگذار است و به مثابه پردهای بر روی اطلاعات میباشد. هر چه توجه به رفع نیازهای آن و طرد چیزهای ناسازگار با آن بیشتر گردد، این حجاب ضخیمتر میگردد و هرچه از آن غافل شویم و روی اطلاعات متمرکز شویم، مانند پردهی نازکتری خواهد شد؛ اما هر قدر انسان (از آن) غفلت ورزد، باز هم حجابی باقی میماند که از آن چارهای نیست و اثرگذار است؛ مانند خوردن و آشامیدن برای رفع نیازهای جسمانی.
چهارم: نور و ظلمت در نفس آدمی. هر چه نور بیشتر شود، قدرت به یادآوری انسان فزونی میگیرد و هر چه این نور کم گردد و ظلمت بیشتر شود، قوهی فراخوانی دادهها کاهش مییابد. بنابراین از یک نبیّ پاک مانند یوشع(ع) آیا انتظاری جز این داریم که آن حضرت خود را به قصور و کوتاهی متهم نماید؟
(قَالَ أَرَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنَا إِلَی الصَّخْرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَمَا أَنْسَانِیهُ إِلا الشَّیْطَانُ أَنْ أَذْکُرَهُ)([۳۹۷])
(گفت: آیا دیدی وقتی به سوی آن صخره پناه جستیم، من ماهی را فراموش كردم؟ و جز شیطان [كسی] آن را از یاد من نبرد، تا [مبادا] به یادش باشم).
که شیطان در اینجا عین ظلمت است.
پنجم: مغز؛ از این جهت که دستگاه انتقال دادهها به این عالم و از این عالم است. تاثیرگذاری مغز بر حافظه و به یادآوردن مطالب بسیار زیاد است. به عنوان مثال حرکت صحیح خون در مغز و رسیدن غذای مناسب به آن، کارآمدی آن را ارتقاء میبخشد، و بروز مشکل و نقص و یا بیماری در آن، ممکن است فقدان توانایی یادآوری دادهها را به طور کلی یا جزئی و به طور مقطعی یا دائمی به دنبال داشته باشد.
در اینجا نکتهای وجود دارد که باید به آن توجه نمود؛ یک داده (اطلاعات)، چیزی است که با عملی حاصل شده باشد؛ یعنی انسان هدف کسب آن را داشته باشد؛ نه اینکه به عنوان مثال به طور اتفاقی بدون اینکه قصد شنیدن داشته باشد، به گوشش خورده باشد و یا چیزی را بدون اینکه به آن توجه کرده باشد، شنیده باشد. مثل اینکه انسان از مکانی عبور میکند و آن مکان را نگاه میکند؛ اما تلاشی برای به خاطرسپاری آنچه دیده است، از خود نشان نمیدهد؛ در چنین مواردی در یادآوری، چیزی به یاد آورده نمیشود؛ زیرا اصلاً دادهی کسب شدهای که با هدف به خاطرسپاری گرفته شده باشد، یا دادهای که گفته شود شخص از آن غفلت کرده، چون فراموشش نموده است، وجود ندارد.
مواردی که اشاره نمودم، رابطهی سلبی یا ایجابی مستقیمی بر حافظه دارد؛ ولی به طور معمول برای یک شخص معین، دارای میزان تأثیرگذاری یکسان، نمیباشد:
مثلاً در یک انسان میتواند چندین مورد، یکجا جمع شود: ممکن است به بدنش توجه فراوانی نشان دهد که این موضوع بر توانایی او در کسب اطلاعات از ملکوت تاثیر منفی بر جای میگذارد، چه برسد به یادآوری آن در آینده. در حالیکه افزایش نور در صفحهی وجودی انسان، علاوه بر به خاطر آوردن اطلاعات، بر توانایی آدمی در به دست آوردن آنها نیز تاثیر مثبتی بر جای میگذارد. همچنین مقدار این مشغولیت (به جسم) و مقدار این نور، در معادلهی به خاطرآوری کاملاً دخیل است.([۳۹۸])
از این رو، مسئلهی یادآوری دادهها عبارت است از یک معادله که در آن چندین متغیر نقشآفرینی میکنند. پنج مورد گفته شده در بالا، از جملهی این متغیرها میباشند. بسیار دشوار و بلکه غیرممکن است که با دانستن مقدار واقعی یا تقریبی یک یا دو تا از این متغیرها، بخواهیم خروجی این معادله را بدانیم و بفهمیم. برای کسب نتیجهی نهایی، باید مقدار تمام متغیرها را بدانیم؛ به عبارت دیگر، نمیتوانیم در خصوص یک مؤمن درستکار فقط به این دلیل که میدانیم او مؤمنی درستکار است، قاطعانه حکم کنیم که وی از حافظهی بسیار قدرتمندی برخوردار است؛ یا در مورد فرد غیرمؤمن تبهکار، فقط به این دلیل که از مؤمن نبودن او اطلاع داریم، حکم برانیم که وی حافظهی ضعیفی دارد. ممکن است فردی، مؤمن نباشد و مقدار متغیر مربوط به نور او مثلاً پنج درصد باشد ولی مقدار دیگر متغیرهای وی، برای فراخوانی و یادآوری اطلاعات در حد عالی باشد. به این ترتیب این انسان غیرمؤمن، در معادلهی یادآوری، از ارزش بالایی بهرهمند خواهد بود و با وجود این که مؤمن نیست، در به یادآوری مطالب از قدرت بسیار زیادی برخوردار میباشد.
موضوع مهمی که حتماً باید به آن توجه داشته باشیم و آن را به خوبی درک کنیم این است که در این معادله، امکان ندارد یک مخلوق بتواند به مقدار تمام و کامل دست یابد، به گونهای که قدرت حافظهی وی صددرصد شود. این به آن علت است که هیچ مخلوقی قادر نیست در همهی متغیرها به مقدار صددرصد دست یابد. به عنوان مثال اگر مقدار متغیر نور فرضاً به صددرصد برسد، به این معناست که این مخلوق، نوری است که ظلمت در آن راه ندارد و چنین چیزی محال است. زیرا نور بدون ظلمت، فقط خدای سبحان و متعال است.([۳۹۹])
به این ترتیب روشن شد که مخلوقی که بتواند در معادلهی حافظه به صددرصد برسد، به گونهای که بتوان حافظهی او را تمام و کمال توصیف نمود و درنتیجه فراموشی و غفلت وی برابر با صفر گردد، یعنی وی نه فراموش کند و نه غفلت نماید، وجود ندارد. امکان ندارد خداوند سبحان مخلوقی بیافریند که حافظهاش صددرصد و فراموشی و غفلتش صفر باشد. نه به این علت که خداوند قادر به انجام این کار نیست و اینجا موضوع به قدرت خداوند برنمیگردد؛ بلکه از آن رو که چنین چیزی امکان ندارد و در صورت امکان، معنای آن تعدد لاهوت مطلق میباشد؛ خداوند بسی برتر و والاتر است. (تعالی الله علواً کبیراً).([۴۰۰])
خلیفهی خداوند و یادآوری و سهو و نسیان
در مورد ارتباط خلیفه و جانشین خداوند با یادآوری و سهو و نسیان، چندین فرض را میتوان در نظر گرفت:
فرض اول: اینکه در خلیفهی خداوند، مطلقاً و از ذات خود، به هیچ وجه نسیان و سهو راه ندارد. بطلان این فرض روشن است؛ چرا که فرد معصوم بدنی مادی دارد که از مواد شیمیایی ترکیب شده است و تواناییش محدود است. در نتیجه او از لحاظ بدنی به گونهای است که مانند سایر انسانها سهو دارد. علاوه بر این، لازمه این فرض این است که فرد معصوم نوری باشد که ظلمت و تاریکی در آن راه نداشته باشد؛ و این یعنی کمال مطلق که نقصی در آن راه ندارد. این سخن غلو و بطلان آن واضح است و لازمهی آن تعدد لاهوت مطلق است.
فرض دوم: اینکه خلیفهی خداوند، گاهی اوقات مواردی را یادآوری میکند و اوقاتی دیگر غفلت میورزد. این موضوعی است که همهی مردم در آن مشترک هستند. اگر چنین باشد و بخواهیم بگوییم که خلیفهی خداوند مطلقاً و در هیچ چیز سهو و نسیان ندارد یا در موضوع مشخصی سهو ندارد، لزوماً باید یادآوریکنندهی خارجی داشته باشد. این یادآوری توسط وحی مستقیم از سوی خداوند یا فرشتهای که واسطه میشود و به او یادآوری کند یا هر راه دیگری که خداوند برای یادآوریش بخواهد، انجام میشود. برای این یادآوری کننده بیرونی دو فرض وجود دارد: یا مطلقاً هرگونه سهو و نسیانی را از او باز میدارد و یا بر اساس حکمت، او را از برخی از انواع سهو و نسیان نگاه میدارد.
در نتیجه و با توجه به مطالب پیشین، چهار احتمال در مورد سهو و نسیان خلیفهی خداوند وجود دارد، که عبارتند از:
خلیفهی خداوند مطلقاً و از ذات خود نسیان و سهو ندارد.
خلیفهی خداوند، به خاطر یادآوریکنندهی خارجی، مطلقاً نسیان و سهو ندارد.
خلیفهی خداوند مانند هر انسان دیگری نسیان و سهو دارد.
خلیفهی خداوند مانند هر انسان دیگری، میتواند در مواردی نسیان و سهو داشته باشد؛ و در مواردی دیگر، به خاطر حکمتی امکان نسیان و سهو برایش وجود نداشته باشد و در آن موارد از نسیان و سهو، معصوم باشد.
فرض اول
طبق این فرض، خلیفهی خداوند مطلقاً و از ذات خود نسیان و سهو ندارد. این باطل و غلو است؛ به این خاطر که لازمهی این فرض آن است که خلیفه خداوند در زمین، نوری باشد که ظلمت و تاریکی در آن راه نداشته باشد و کمال مطلق باشد. این سخن باطلی است، به این دلیل که نوری که ظلمتی در آن نیست، همان لاهوت مطلق سبحانه، میباشد و غیر او کسی دارای این صفت نیست.
به همین ترتیب، عقیده به عصمت از سهو و نسیان به صورت ذاتی امکان ندارد که فقط شامل یک جهت شود، تا بگوییم که معصوم به صورت ذاتی از سهو در تبلیغ و عبادت، معصوم باشد و در مسائل دنیوی معصوم نباشد؛ چرا که معنای این قول این است که ذات معصوم، نگاهدارنده و بازدارنده است. اگر بتوان عقیده داشت که عصمت ذاتی از سهو و نسیان از یک جهت (مثلاً از جهت موارد دنیوی) وجود نداشته باشد، این مسئله که ذات فرد معصوم، عاصم و بازدارنده است، از بین میرود. و در نتیجه هر نوع عصمت ذاتی از سهو و نسیان از بین میرود. به همین خاطر باید به سخن برخی از آنان توجه شود؛ در مورد این که قائل نبودن به عصمت ذاتی از سهو از یک جهت، به معنای قائل نبودن به عصمت ذاتی از همهی جهات است. این برداشت تنها در صورتی قابل طرح است که عصمت معصوم از نسیان و سهو ذاتی باشد. پس این فرض باطل است؛ چرا که فردی که معصوم به ذات و دارای عصمت مطلق است، همان کامل مطلق به ذات است و او فقط خداوند سبحان میباشد.
فرض دوم
طبق این فرض، خلیفهی خداوند مطلقاً نسیان و سهو ندارد؛ به خاطر این که یادآوریکنندهای دارد که او را مطلقاً از سهو و نسیان بازمیدارد. البته معمولاً منکران سهو و نسیان معصوم بین فرض اول و دوم تفاوتی قائل نمیشوند. ولی فرض میکنیم که مقصود آنان از عصمت معصوم از سهو و نسیان، فرض دوم است؛ تا آنان را در دایرهی متهم شدن به غلو قرار ندهیم. به عنوان نتیجه عرض میکنم که این یک فرض عقیدتی است و به همین خاطر نیاز به آوردن دلیل قطعی و یقینی دارد. در حالی که در سخنان آنان، دلیل عقلی یا نقلی کاملی نمیبینیم که بتوان در عقاید به آن تکیه نمود.([۴۰۱]) حداکثر اینکه آنان برای اثبات این عقیدهی خودشان، نسبت به عقاید مخالف خود اشکالاتی را مطرح میکنند. آنان معمولاً اشکالاتی را نسبت به آیاتی که نسیان برخی پیامبران(ع) را ذکر کرده است، مطرح میکنند و در مورد روایاتی که سهو پیامبر( یا امامان(ع) را ذکر میکند، اشکال وارد میکنند و به دنبال آن، اشکالات عقلی بر مسئلهی سهو معصوم در عبادت میآورند. ما دلایل رد این اشکالات را بیان خواهیم نمود و روشن خواهیم کرد که این مقدمات برای اثبات عقیدهی آنان کافی نیست.
فرض سوم
بر مبنای این فرض خلیفهی خداوند مانند هر انسان دیگری سهو و نسیان دارد. معنای این فرض این است که امکان دارد که در تبلیغِ قسمتی از دین الهی، نسیان و سهو داشته باشد و موردی را به عنوان این که جزو دین است، تبلیغ کند. ولی آن مورد جزو دین نباشد؛ یا اینکه بخواهد چیزی را که جزو دین الهی است، تبلیغ کند؛ و در راه آن تبلیغ دچار سهو شود و یادآوریکنندهای اعم از وحی مستقیمی از سوی خداوند یا وساطت فرشتگان یا هر چیزی که خداوند بخواهد برای منتقل کردن وحی از آن استفاده کند، وجود نداشته باشد. این سخن با قرآن تناقض دارد؛ به این خاطر که خداوند در قرآن به روشنی، به وجود یادآوریکنندهی الهی، که رساندن رسالت الهی را به صورت صحیح و کامل به مکلفین تضمین نموده، را تصریح کرده است.
(إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یسْلُكُ مِن بَینِ یدَیهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً * لِیعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیهِمْ وَأَحْصَی كُلَّ شَیءٍ عَدَدًا)([۴۰۲])
(جز پیامبری را كه از او خشنود باشد، كه [در این صورت] برای او از پیش رو و از پشت سرش نگاهبانانی بر خواهد گماشت، تا معلوم بدارد كه پیامهای پروردگار خود را رسانیدهاند؛ و [خدا] به آنچه نزد ایشان است، احاطه دارد و هر چیزی را به تعداد، شماره كرده است).
این عقیدهی فاسد، عقیده برخی وهابیهای سلفی است. آنان این سخن را اتّخاذ کردهاند تا مخصوصاً از عمر و تابعان آن در متهم نمودن رسولالله ( به هذیان دفاع نمایند. آنان میخواهند که دلیلی برای کار عمر بیاورند، هرچند با نص صریح قرآن مخالفت داشته باشد؛ هر چند این عقیده همراه با طعنه زدن در دین اسلام یا با طعنه زدن نسبت به محمد رسولالله ( باشد. آنان میگویند: اشکالی ندارد که محمد ( هذیان بگوید یا سخنش را نفهمد؛ در حالتی که ایشان ( میخواهند امت را با وصیتی که آنان را از گمراهی تا روز قیامت باز میدارد، تبلیغ نمایند؛ چرا که به عقیدهی آنان سهو و نسیان در هر مسئلهای برای محمد ( جایز میباشد؛ حتی در تبلیغ دین خداوند سبحان و متعال. بر اساس عقیدهی آنان، حضرت محمد ( میتواند در بستر مرگ باشد و بگوید: نوشتاری بیاورید تا برای شما وصیتم را بنویسم که شما را تا روز قیامت از گمراهی باز میدارد؛ ولی در عین حال، ایشان سهو و اشتباه میکند و نمیداند چه میگوید و عقلش از بین رفته است و هذیان میگوید و بیماری بر او غلبه یافته است؛ این سخنی است که عمر و همراهانش گفتند.
ابن عباس گوید: روز پنجشنبه و چه پنجشنبهای. سپس اشکهایش روان شد، تا اینکه بر گونههایش رسید، گویا مانند دانههای مروارید است. گفت: رسولالله ( فرمود: (کتف و دواتی یا لوح و دواتی بیاورید تا برای شما نوشتاری بنویسم که پس از آن هرگز تا ابد گمراه نشوید). گفتند: «رسولالله هذیان میگوید».([۴۰۳])
فرض چهارم
بنا بر این فرض ممکن است خلیفهی خداوند مانند هر انسان دیگری در مواردی نسیان و سهو داشته باشد و در موارد دیگری به طور مطلق ممکن نیست که نسیان و سهو داشته باشد؛ آن هم به دلیل یادآوریکنندهی خارجی و از روی حکمت.
این فرض چهارم، همان عقیدهی آل محمد (ع) است؛ ولی بعضی افراد در اینجا مواردی را از خود به موارد سهو و نسیان غیر ممکن برای معصوم اضافه میکنند؛ مانند سهو در برخی از تفاصیل عبادات، مانند تعداد رکعات؛ روایاتی از طریق اهل سنت و شیعه وارد شده است که سهو پیامبر( را بیان کردهاند.
طبیعتاً برخی از این افراد از روی ناآگاهی مدعی میشوند که علمای شیعه در مورد عقیدهی نفی سهو از معصوم اجماع دارند. اما در حقیقت اجماعی وجود ندارد؛ بلکه از بزرگان علمای شیعه افرادی هستند که به جواز سهو پیامبر یا معصوم در عبادت یا عدم وجود دلیل بر نفی آن تصریح دارند. از جمله آنان شیخ صدوق و استادش محمد بن حسن، خداوند رحمتشان کند، میباشند.
شیخ صدوق میگوید:
«مؤلف این کتاب، رحمت خداوند بر او باد، میگوید: غُلات([۴۰۴]) و مُفوّضه،([۴۰۵]) خداوند آنان را لعنت کند، در مورد سهو پیامبر ( میگویند: اگر جایز باشد که ایشان ( در نماز سهو داشته باشد، جایز است که در تبلیغ نیز سهو داشته باشد؛ به این خاطر که همانطور که تبلیغ بر او واجب است، نماز نیز بر او واجب میباشد. این مسئله ما را مُلزم نمیکند و این به خاطر این است که در همهی حالات مشترک، بر پیامبر ( مسئلهای واقع میشود که بر غیر ایشان نیز واقع میشود. ایشان مانند بقیهی افرادی که پیامبر نیستند، باید نماز بخواند. بقیهی افراد که پیامبر نیستند، مانند ایشان نیستند. حالتی که اِختصاص به آن دارد، پیامبری است و تبلیغ جزو شرایط آن است. و چیزی که برای ایشان در نماز اتفاق میافتد، جایز نیست که در تبلیغ برای ایشان اتفاق بیفتد؛ به این خاطر که تبلیغ عبادت مخصوصی است و نماز عبادت مشترکی است؛ و به واسطهی آن است که برای ایشان، عبودیّت ثابت میشود و با اثبات مستولی شدن خواب بر ایشان و اینکه در آن حال ایشان در حال خدمت برای خداوند عزوجل نیست، ربوبیت از ایشان منتفی میشود؛ به این خاطر که فردی که چرت و خواب او را فرا نمیگیرد، خداوند زنده پایدار است. سهو پیامبر ( مانند سهو ما نیست؛ به این خاطر که سهو ایشان از سوی خداوند عزوجل است و خداوند ایشان را در سهو میاندازد تا مشخص شود که ایشان بشر و مخلوق است و پروردگار و معبودی جز او گرفته نشود؛ تا مردم هر وقت سهو نمودند، به واسطهی سهو ایشان حکم سهو را بدانند. سهو ما از شیطان است و شیطان بر پیامبر( و امامان(ع) تسلطی ندارد. (إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُون) (تسلط او فقط بر كسانی است كه وی را به سرپرستی برمیگیرند و بر كسانی كه آنها به او شرك می ورزند)؛ و همچنین بر فریبخوردگانی که از وی پیروی میکنند. افرادی که از سهو پیامبر ( دفاع میکنند، میگویند: در میان صحابه فردی نبود که به او ذوالیدین بگویند؛ و این مرد و این خبر، اصلی ندارد و دروغ گفتهاند؛ به این خاطر که این مرد معروف است و همان ابومحمد بن عمیر بن عبد عمرو است که به ذوالیدین معروف است و مخالف و موافق در مورد او نقل مطالبی نمودهاند. از ایشان روایاتی در کتاب «وصف القتال القاسطین بصفین» نقل شده است.
استاد ما محمد بن حسن بن احمد بن ولید، خداوند رحمتش کند، میگوید: اولین درجهی غلو، منتفی کردن سهو از پیامبر ( است؛ و اگر رد کردن روایاتی که در این مورد آمده است جایز باشد، رد کردن همهی روایات جایز است و با رد کردن آن، دین و شریعت باطل میشود. بنده ان شالله تعالی در نوشتن کتابی جداگانه در مورد اثبات سهو پیامبر ( و پاسخ به منکران آن پاداشی به حساب میآورم».([۴۰۶])
اما شیخ طوسی، خداوند رحمتش کند:
شیخ طوسی در ذیل این آیه از قرآن نظرش را مطرح کرده است:
(وَ إِذا رَأَیتَ الَّذینَ یخُوضُونَ فی آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یخُوضُوا فی حَدیثٍ غَیرِهِ وَ إِمَّا ینْسِینَّكَ الشَّیطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْری مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ)([۴۰۷])
(و چون ببینی كسانی [به قصد تخطئه] در آیات ما فرو میروند از ایشان روی برتاب، تا در سخنی غیر از آن درآیند؛ و اگر شیطان تو را [در این باره] به فراموشی انداخت، پس از توجّه، [دیگر] با قوم ستمكار منشین).
شیخ طوسی، خداوند او را رحمت کند، میگوید:
«همچنین جبائی به این آیه استدلال کرده است که سهو و نسیان بر پیامبران جایز است. او مطلبی برخلاف مطلب رافضیان گفته است. با این گمان که هیچ نوع سهوی برای پیامبران جایز نمیباشد. این مسئله نیز صحیح نمیباشد؛ به این خاطر که ما میگوییم امکان سهو و نسیان برای آنان در مسائلی که از سوی خداوند انجام میدهند، صحیح نیست. اما غیر آن، امکان نسیان و سهو دارند؛ آن هم مسائلی که باعث اخلال به کمال عقل نمیشود. چگونه این مسئله برایشان جایز نباشد؟ درحالی که آنان میخوابند و بیمار میشوند و ناتوان میگردند. خواب، سهو میباشد و همچنین در بسیاری از کارهایشان نسیان دارند و مواردی که برایشان اتفاق افتاده است، این را نشان میدهد و گمان به غیر از این عقیده، فاسد است».([۴۰۸])
محمد بن حسن، فرزند شهید ثانی، خداوند رحمتشان کند:
ایشان در سخن خود در یکی از احادیثِ بحث اضافات در نماز میگوید:
«اما پنجم: مسئلهای که گمان میکنم این است که نشانههای قرارداد در آن میباشد؛ نه از این جهت که در بردارندهی سهو پیامبر ( است؛ چرا که نفی کردن این مسئله بعد از آمدن روایات معتبر، محل سخن است».([۴۰۹])
سید خویی، خداوند رحمتش کند، تصریح میکند که دلیلی وجود ندارد که به صورت قطعی و یقینی سهو از معصوم را در موضوعات خارجی نفی کند؛ مانند کارهای نماز و حج و ... و تعداد رکعات که در روایات ذکر شدهاند یا تعداد شوطهای طواف. سید خویی میگوید:
«پرسش۱۲۹۴: حقیقت حال در مسئلهی سهو پیامبر( در نماز صبح چیست؟ آیا لازم است که خداوند متعال، پیامبرش ( را در سهو بیندازد تا یقین کنیم که ایشان معبود نیستند؟ خداوند متعال فرمود:
(وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ یأْكُلُ الطَّعامَ وَ یمْشی فِی الأَسْواقِ)([۴۱۰])
(گفتند: این چه پیامبری است كه غذا میخورد و در بازارها راه میرود؟).
علاوه بر این، آیات دیگری هست که دلالت میکند که ایشان بشر است و همچنین ایشان ( متولد شدند و از دنیا رفتند. آیا لازم است که خداوند متعال، رسولش ( را در سهو بیندازد تا رحمتی برای مردم باشد و اگر فردی موقع نماز خوابش ببرد، کسی از دیگری اشکال نگیرد؟ خداوند سبحان، بسیاری از احکام را برای بقیهی مردم قرار داده است و نه خود رسول (. البته این موضوع وقتی است که ایشان «به خواب برده شود» و نه اینکه «بخوابد» آیا تفاوت بین دو حالت روشن است؟
آیا این صحیح است که ذوالیدین که روایات در سهو انداختن و سهو دور او میچرخد، اصلی ندارد و مردی اِبداعی است؟ همانطور که شیخ حر عاملی، قدّس سره، در نوشتار «التنبیه بالمعلوم من البرهان علی تنزیه المعصوم عن السهو و النسیانِ» خودش این سخن را بیان کرده است؟
خویی: مقدار یقینی از سهوی که نسبت به معصوم ممنوع است، سهو در غیر از موضوعات خارجی است. خداوند به آن داناتر است».([۴۱۱])
شکی نیست که در مباحث اعتقادی باید نسبت به یک عقیده یقین پیدا شود. تصریح سید خویی به نبودن یقین در مسئلهی سهو معصوم در موضوعات خارجی، به این معناست که ایشان به اعتقادی که بعضی افراد به آن معتقد هستند، اعتقاد ندارد. سیدخویی در اینجا میگوید: نفی کردن سهو از معصوم در موضوعات خارجی، یقینی نمیباشد. یعنی دلیلی برای آن وجود ندارد که باعث یقین و اعتقاد شود.
طبعاً افراد دیگری غیر از اینها از علمای شیعه هستند که به عصمت پیامبر یا امام از سهو در عبادت معتقد نمیباشند؛ ولی مواردی که ذکر نمودم، برای مشخص شدن اشتباه فردی که مدعی اجماع علمای شیعه بر این عقیده میباشد، کفایت میکند.([۴۱۲])
آیا سهو و نسیان در مورد معصوم، ممنوع است؟
مخاطب سخن در اینجا، هم افرادی هستند که به محال بودن سهو و نسیان معصوم در همهی حالات معتقدند و هم افرادی که منکر سهو معصوم در عبادت هستند و روایات اهل سنت و شیعیان را در مورد سهو پیامبر یا روایات شیعه در مورد سهو امامان را نفی میکنند. من اشکالاتی را که در مورد مُنتفی کردن سهو و نسیان از خلیفهی خداوند یافتم، بیان میکنم؛ چرا که برای این اعتقاد دلیلی ندارند و در مقابل فقط به طرح اشکالات تکیه میکنند. به خواست خدا این سخنان و اشکالات را بر میزان علمی عرضه میکنیم؛ تا ببینیم آیا ارزش علمی دارد یا فقط اشکالاتی هستند که بر پایهی مغالطه بنا نهاده شدهاند و یا اینکه صرفاً تبعیت از عقیدهی عموم است.
علاوه بر این، آنان برای اثبات عقیدهی خود در مورد نفی سهو و نسیان از معصوم (چه مطلق و چه در عبادت به طور خاص) نیازمند دلیل قطعی هستند، که البته چنین دلیلی در دست ندارند. آنان نه دلیل کامل عقلی دارند و نه روایتی که قطعاً از معصوم صادر شده باشد و قطعاً بر این معنا دلالت کند. و نه آیهای که بهطور قطع بر این معنا دلالت کند؛ بلکه آن چه وجود دارد، عکس اعتقاد ایشان است.
روایات در مورد سهو معصوم نیز بسیار هستند و صحیح میباشند. آیات نیز این چنین است که سهو معصوم را بیان میکند و مسائل مطرحشدهی قرآنی و روایی و عقلی را مورد بحث قرار میدهیم.
اول: آیات قرآن
فراموشی که به برخی از خلفای خداوند و در برخی از آیات قرآنی نسبت داده شده است را مورد بحث قرار میدهیم و بیان میکنیم که فراموشی و ترک از روی غفلت است. همچنین کلمهای را که معنای سهو و نسیان را بیان میکند، بررسی میکنیم و به صریح بودن آن در این معنی میپردازیم.
لا تُؤاخِذْنی بِما نَسیتُ
(فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَینِهِما نَسِیا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَباً * فَلَمَّا جاوَزا قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقینا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً * قالَ أَرَأَیتَ إِذْ أَوَینا إِلَی الصَّخْرَةِ فَإِنِّی نَسیتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانیهُ إِلاَّ الشَّیطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبیلَهُ فِی الْبَحْرِ عَجَباً)([۴۱۳])
(پس چون به محل برخورد دو [دریا] رسیدند، ماهی خودشان را فراموش كردند و ماهی در دریا راه خود را در پیش گرفت [و رفت] و هنگامی كه [از آنجا] گذشتند [موسی] به جوان خود گفت: غذایمان را بیاور كه راستی ما از این سفر رنج بسیار دیدیم. گفت: آیا دیدی وقتی به سوی آن صخره پناه جستیم، من ماهی را فراموش كردم؟ و جز شیطان [كسی] آن را از یاد من نبرد، تا [مبادا] به یادش باشم و به طور عجیبی راه خود را در دریا پیش گرفت).
در اینجا، اشخاص فراموشکننده، دو خلیفه از خلفای خداوند در زمین، یعنی دو معصوم هستند. یکی از آنها موسی(ع) پسر عمران است و دیگری، وصی ایشان، یوشع بن نون میباشد.
اینکه بعضی گفتهاند: معنای نَسِیا حُوتَهُمَا (ماهی خودشان را فراموش كردند) این است که از روی آگاهی و شناخت، ماهی خود را رها کردند، صحیح نمیباشد. زیرا اگر مسئله به اینصورت بود، سخن بعد از آن و پرسش در مورد ماهی، معنایی نداشت. یعنی سفیهانه و بیمعنی بود؛ به عبارت دیگر، بر مبنای سخن آنان، علت پرسش از ماهی، همان نسیان و سهو نسبت به کاری بوده که قبلاً از روی عمد انجام داده بودند؛ یعنی همان رها نمودن ماهی در کنار صخره.
همچنین در آیهی بعد، یوشع بن نون بر فراموشی تأکید میکند، و اینکه نسیان و رها کردن ماهی از روی غفلت بوده و از روی آگاهی نبوده است، زیرا بیان میکند که علت فراموش کردن ماهی، شیطان بوده است؛ یعنی همان ظلمت و یا نقصی که در صفحهی وجودش میباشد. او کمال مطلق نیست؛ به همین خاطر فراموش میکند و ماهی را از روی غفلت و ناآگاهی ترک میکند.
این سخن خداوند متعال نیز به همان معنای پیشین است:
(وَ إِذا رَأَیتَ الَّذینَ یخُوضُونَ فی آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یخُوضُوا فی حَدیثٍ غَیرِهِ وَ إِمَّا ینْسِینَّكَ الشَّیطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْری مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ)([۴۱۴])
(و چون ببینی كسانی [به قصد تخطئه] در آیات ما فرو میروند از ایشان روی برتاب، تا در سخنی غیر از آن درآیند؛ و اگر شیطان تو را [در اینباره] به فراموشی انداخت، پس از توجّه، [دیگر] با قوم ستمكار منشین).
شیطان در اینجا نیز همان ظلمت و نقص است. نوری که هیچ ظلمتی در او نیست و کامل مطلق است، فقط خداوند سبحان و متعال است.
خداوند متعال فرمود:
(قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطیعَ مَعِی صَبْراً * وَ كَیفَ تَصْبِرُ عَلی ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً * قالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصی لَكَ أَمْراً * قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنی فَلا تَسْئَلْنی عَنْ شَیءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً * فَانْطَلَقا حَتَّی إِذا رَكِبا فِی السَّفینَةِ خَرَقَها قالَ أَخَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَیئاً إِمْراً * قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطیعَ مَعِی صَبْراً * قالَ لا تُؤاخِذْنی بِما نَسیتُ وَ لا تُرْهِقْنی مِنْ أَمْری عُسْراً)([۴۱۵])
(گفت: تو هرگز نمیتوانی همپای من صبر كنی. چگونه میتوانی بر چیزی كه به شناخت آن احاطه نداری صبر كنی؟ گفت: ان شاء اللّه مرا شكیبا خواهی یافت و در هیچ كاری تو را نافرمانی نخواهم كرد. گفت: اگر مرا پیروی میكنی، پس از هیچ چیز سؤال مكن، تا [خود] از آن با تو سخن آغاز كنم. پس رهسپار گردیدند، تا وقتی كه سوار كشتی شدند، [وی] آن را سوراخ كرد. [موسی] گفت: آیا كشتی را سوراخ كردی تا سرنشینانش را غرق كنی؟ واقعاً به كار ناروایی مبادرت ورزیدی. گفت: آیا نگفتم كه تو هرگز نمیتوانی همپای من صبر كنی؟ [موسی] گفت: مرا به خاطر فراموشیم مؤاخذه مكن و در كارم بر من سخت مگیر).
در این آیات، آن بندهی خدا (عبداً من عبادنا)، از پیامبر خدا موسی(ع) خواست تا از او چیزی نپرسد تا اینکه او خود، شروع به خبر دادن به موسی در آن مورد نماید. موسی نیز متعهّد شد که صبور باشد؛ یعنی دربارهی مسائلی که در مسیرشان با آن برخورد میکنند از آن بندهی خدا نپرسد. ولی آن چه اتفاق افتاد، عکس این مطلب بود. موسی(ع) آنطور که وعده داده بود، صبر نکرد. او در اولین اتفاق، نه تنها شروع به پرسش از بندهی خدا نمود، بلکه به وی و کارش اعتراض نمود؛ آن هم با وجود اینکه موسی گفته بود از بندهی خدا اطاعت میکند و از او سرپیچی نخواهد کرد. وَلا أَعْصی لَكَ أَمْراً (و در هیچ كاری از تو نافرمانی نخواهم كرد) اینجا دو فرض به ذهن میرسد:
فرض اول: اینکه موسی اجرای وعدهاش نسبت به بندهی خدا را از روی آگاهی و توجه کامل ترک نمود. این به آن معناست که موسی مرتکب عملی ممنوع شده است و عمداً از وعده و تعهدش نسبت به بندهی خدا تخلف کرده است و با خدایی مخالفت کرده است که او را برای یادگیری از آن بنده فرستاده بود، نه برای اعتراض و مجادله با او؛ بندهای که او را با عبارت (عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا) (بندهای از بندگان ما) توصیف فرموده است: (فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً) (تا بندهای از بندگان ما را یافتند كه از جانب خود به او رحمتی عطا كرده و از نزد خود به او دانشی آموخته بودیم. موسی به او گفت: آیا تو را به شرط اینكه از بینشی كه آموخته شدهای به من یاد دهی، پیروی كنم؟) و در پایان داستان، بندهی خدا به روشنی تصریح میکند که (وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی) (و من این [كارها] را خودسر انجام ندادم) موسی به خوبی میدانست که علم آن بندهی خدا، از سوی خداوند است و خودش از او درخواست کرد که به دنبالش برود تا از آنچه خداوند تعلیمش نموده، به او آموزش دهد. پس بر اساس این فرض، موسی (ع) در حالیکه میدانست سؤال و اعتراضش بر خداست، باز هم از بندهی خدا پرسش میکرد و به او اعتراض مینمود و همچنین میدانست که مخالف وعده و تعهّدش عمل مینماید. در حقیقت، این نتیجهی تلاش کسانی است که به ادعای خودشان میخواهند موسی(ع) یا به طور کلی معصوم را از سهو و نسیان تنزیه و تبرئه نمایند. آنان موسی(ع) را که یک پیشوای الهی و پیامبری اولواالعزم است، به تهمتهای بزرگی متهم مینمایند که در هیچ حالتی نمیتوان موسی(ع) را به آن متهم نمود.
فرض دوم: اینکه موسی از روی غفلت، وعده و تعهدش را ترک کرد یا فراموش کرد و یا اینکه از وعده و تعهدش نسبت به بندهی خدا غافل شد. در نتیجه ایشان معذور بوده و مرتکب عمل ممنوعی نشده است. این همان چیزی است که موسی (ع) به روشنی نسبت به آن، تصریح میکند: (قَالَ لا تُؤاخِذْنی بِما نَسِیتُ) ([موسی] گفت: مرا به خاطر فراموشیم مؤاخذه مكن) در حالیکه موسی در حال انجام عبادتی مانند نماز و روزه و حج بود؛ زیرا همراهی موسی با بندهی خدا، به سبب دستوری تعبّدی و الهی بوده و همچنین وفای به عهد و وعده در این جایگاه، برای موسی(ع) عبادت محسوب میشد.
سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسَی
(سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسَی * إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ إِنَّهُ یعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یخْفَی)([۴۱۶])
(ما به زودی [آیات خود را] بر تو خواهیم خواند، تا فراموش نكنی؛ جز آنچه خدا بخواهد، كه او آشكار و آنچه را كه نهان است، میداند).
روایتی در مختصر بصائرالدرجات در تفسیر این آیه وارد شده است:
سعد بن طریف خفاف میگوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: (نظر شما در مورد فردی که از شما، علمی را میگیرد و آن را فراموش میکند، چیست؟ ایشان فرمود: دلیلی علیه او نیست. دلیل علیه فردی است که از ما حدیثی بشنود و آن را انکار کند یا به او برسد، ولی به آن ایمان نیاورد و کافر شود. ولی گناه نسیان از شما برداشته شده است. اولین سورهای که بر رسولالله ( فرستاده شد، (سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَی) بود. ایشان آن را فراموش نمود. در فراموش کردن ایشان، دلیلی علیه ایشان نیست. ولی خداوند متعال این را تأیید کرد. سپس فرمود: (سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسَی) (ما به زودی [آیات خود را] بر تو خواهیم خواند، تا فراموش نكنی)).([۴۱۷])
همچنین روایتی در مورد این آیه در تفسیر امام حسن عسکری (ع) وارد شده است:
امام(ع) فرمود: محمد بن علی بن موسی الرضا(ع) فرمود: (ما نَنْسَخْ مِنْ آیةٍ (هر آیهای را كه از میان برداریم) یعنی حکمش را برداریم أَوْ نُنْسِها (یا به دست فراموشی بسپاریم) یعنی نوشتارش را برداریم و از دلها و از دل تو ای محمد، محافظتش را از بین میبریم؛ همانطور که خداوند متعال فرمود: (سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسی إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ) (ما به زودی [آیات خود را] بر تو خواهیم خواند، تا فراموش نكنی) که فراموش نمایی و یادش را از دل تو بردارد).([۴۱۸])
برخی افراد، آیه را این گونه تفسیر کردهاند که معصوم مطلقاً در هیچ چیزی سهو ندارد. با اینکه آیه، دلالتی بر عقیدهی آنان ندارد. آیه روشن است: (سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسَی) (ما به زودی [آیات خود را] بر تو خواهیم خواند تا فراموش نكنی) یعنی «آنچه بر تو خواهیم خواند» را فراموش نمیکنی. هر کس معنای این آیه را به حدودی بیش از «آنچه برایت میخوانیم» (وحی الهی) سرایت بدهد، برای سخنش نیاز به دلیل دارد. زیرا عبارت: «آنچه برایت میخوانیم»، شامل قرآن و وحی الهی میشود، از این رو، این آیه فقط بر «عدمِ سهو معصوم در تبلیغ»، و یا بر«حفظ آنچه خداوند سبحان و متعال بعد از نزول این آیه بر او میخواند» دلالت دارد و این مسئله نه شامل عبادت میشود و نه چیزی غیر آن. سهو نداشتنِ معصوم در تبلیغ از سوی خداوند سبحان، محل اختلاف نیست؛ بلکه بالاتر از این، آن است که خداوند متعال فرمود: (إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ) (جز آنچه خدا بخواهد) این سخن یک استثنا است و بر این مطلب دلالت دارد که معصوم مانند بقیهی انسانها به سهو و نسیان مبتلا میشود و خداوند در مواردی، به خاطر ضرورت و نیاز به عدم سهو، او را از سهو و نسیان حفظ فرموده است. در نتیجه معنای (إِلاَّ ما شاءَ اللَّه) (جز آنچه خدا بخواهد) این است: به جز موارد دیگری که خداوند بخواهد که آن را فراموش کنی و نیاز یا ضرورتی ندارد که خداوند تو را از نسیان و سهو در این امور باز دارد؛ مانند بقیهی انسانها که سهو و نسیان بر آنها عارض میشود. (قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُم یوحَی إِلَیَّ) (بگو: من هم مثل شما بشری هستم که به من وحی میشود).
-دوم: روایات
اشکالات وارده به روایاتی که سهو و نسیان معصوم را ذکر مینماید، بیارزش است؛ زیرا در رد روایات بسیاری که در این باب وجود دارد و معارضی هم ندارد، بیش از اشکال سندی به بعضی از این روایات و یا این گفته بر مبنای تقیه بوده است، عذر دیگری وجود ندارد. در ضمن، طبق آنچه روشن شد، این امر از جهت قرآنی مسلّم است و این اشکالات در مورد دلایل قرآنی قابل طرح نیست. به فرض اینکه آن اشکالات به روایات وارد باشد، که اینگونه نیست، بالاترین چیزی که از آن نتیجه میشود، این است که نمیتوان برای اثبات یک عقیده به صورت مستقل به این روایات تکیه نمود؛ و این روایات، عقیدهی آنان را به هیچ وجه ثابت نمیکند؛ زیرا آنان، نیازمند دلیلی هستند که عدم سهو خلیفهی خداوند یا معصوم را اثبات نماید؛ چه به صورت مطلق و چه طبق اعتقاد آنان، در عبادت. اصل در این مسئله این است که معصوم یا خلیفه خداوند بشری مانند دیگران است و در هیچ چیز از آنان مگر با دلیل، متمایز نمیشود.
علاوه بر اینکه مخالفان، مجموعه روایاتی ندارند که سهو معصوم در عبادت را نفی نماید. فقط یک روایت است که آن را در این مورد تأویل مینمایند و بیان خواهیم کرد که دلالتش کامل نیست و نسبت به معنایی که به آن قائل هستند، یقینآور نمیباشد. بلکه در تعارض با تعداد بسیاری از روایاتِ صحیح، که ذکر میکنیم، ترجیح آن امکانپذیر نیست.
روایاتی که سهو و نسیان معصوم را بیان مینماید
روایاتی که سهو پیامبر ( را ذکر میکند
تهذیب الاحکام: ابوبصیر گوید: (از امام صادق(ع) دربارهی شخصی که نماز (چهار رکعتی) را به اشتباه در رکعت دوم تمام کرده و از جای خود برخاسته و رفته است، سؤال کردم. امام فرمود: باید نماز را اعاده کند. به امام عرض کردم: پس مردم از قول پیامبر چه میگویند؟ امام در جواب، حدیث ذوالشمالین را یادآوری کرد و فرمود: پیامبر چون از جای خود برنخاسته بود و صورت نماز را به هم نزده بود، نمازش را تمام کرد).([۴۱۹])
تهذیب الاحکام: ابوبصیر گوید: (از امام صادق(ع) دربارهی شخصی که نماز (چهار رکعتی) را به اشتباه در رکعت دوم تمام کرده و از جای خود برخاسته و به دنبال کار خود رفته است، سؤال کردم. امام فرمود: باید نماز را اعاده کند. به امام عرض کردم: پس چرا رسولالله ( بعد از آن که دو رکعت نماز خواندند، اعاده نکردند؟ امام فرمود: زیرا رسولالله از جای خود حرکت نکرده بود).([۴۲۰])
تهذیب الاحکام: حارث بن مغیره نصری میگوید: (به امام صادق (ع) عرض کردم: ما نماز مغرب را خواندیم. ولی امام سهو و اشتباه نمود و در دو رکعت سلام داد. ما نماز را دوباره خواندیم. ایشان فرمود: چرا دوباره خواندید؟! آیا رسولالله( دو رکعت را به پایان نرساند، بعد با دو رکعت آن را تمام نکرد؟ چرا شما کامل نکردید؟!). ([۴۲۱])
تهذیب الاحکام: ابوبکر حضرمی میگوید: (با همراهانم نماز مغرب را میخواندم. وقتی دو رکعت خواندم، سلام دادم. برخی از آنان گفتند: دو رکعت نماز خواندی. دوباره نماز را خواندم و این موضوع را به امام صادق(ع) خبر دادم. ایشان فرمود: دوباره خواندی؟ عرض کردم: بله. ایشان خندید و فرمود: خداوند در صورتی به تو پاداش میدهد که بایستی و یک رکعت دیگر بخوانی. رسولالله( سهو و اشتباه نمود و در دو رکعت سلام داد. سپس حدیث ذوالشمالین را ذکر نمود و فرمود: سپس دو رکعت به آن اضافه نمود).([۴۲۲])
تهذیب الاحکام: علی (ع) فرمود: (رسولالله ( نماز ظهر را پنج رکعت خواند و (از مکانش) جدا شد. برخی از افراد به ایشان عرض کردند: یا رسولالله( آیا در نماز چیزی افزوده شده است؟ ایشان فرمود: آن چیست؟ عرض کردند: برای ما پنج رکعت نماز خواندی. ایشان در حالت نشسته رو به قبله نمود و تکبیر گفت. سپس دو سجده انجام داد که در آن قرائت و رکوعی نبود. سپس سلام داد و همیشه میفرمود: این دو، بینی را به خاک میمالد).([۴۲۳])
تهذیب الاحکام: زید شحام ابواسامه میگوید: در مورد مردی پرسیدم که نماز عصر را شش رکعت یا پنج رکعت خوانده است. ایشان فرمود: (اگر یقین دارد که پنج یا شش رکعت خوانده است، دوباره بخواند. و اگر نمیداند آیا افزوده است یا کم نموده است در حالت نشسته تکبیر بگوید و فاتحة الکتاب را در آخر نمازش بخواند. سپس تشهّد بگوید. اگر یقین دارد که دو یا سه رکعت خوانده است و به پایان رساند و سخن گفت و نمیدانست که نماز را در حالت ایستاده به پایان رسانده است، بر اوست که مقدار نمازی که باقی مانده است را به اِتمام برساند. چرا که پیامبر خدا( برای مردم دو رکعت نماز خواند؛ سپس فراموش نمود و در همان رکعت دوم به پایان رساند. ذوالشمالین به ایشان عرض کرد: ای رسولالله! آیا در نماز چیزی افزوده شده است؟ فرمود: ای مردم! آیا ذوالشمالین راست میگوید؟ عرض کردند: بله، شما فقط دو رکعت نماز خواندی. ایشان ایستاد و مقداری از نمازش را که باقی مانده بود، به اِتمام رساند).([۴۲۴])
کافی: سماعة بن مهران گوید: امام صادق(ع) فرمود: (هر فردی سهو و اشتباهش را به ذهن بسپارد و آن را کامل نماید، دو سجدهی سهو بر او نیست. رسولالله( نماز ظهر را برای مردم دو رکعت خواند. سپس سهو و اشتباه نمود و سلام داد. ذوالشمالین به ایشان عرض کرد: آیا در نماز چیزی فرستاده شد؟ ایشان فرمود: چه چیزی؟ عرض کرد: دو رکعت نماز خواندی. رسولالله ( فرمود: آیا مانند سخن او را میگویید؟ عرض کردند: بله. ایشان ( ایستاد و نماز را با آنان به اِتمام رساند و به همراه آنان، دو سجدهی سهو انجام داد. راوی گوید: عرض کردم: آیا فردی را ندیدی که دو رکعت نماز خواند و گمان میکند که چهار رکعت است و سلام داد و آن را به پایان رساند. سپس پس از اینکه رفت، یادش آمد که دو رکعت نماز خوانده است؟ ایشان فرمود: از اول رو به قبله مینماید. عرض کردم: پس چرا رسولالله( رو به قبله ننمود و مقدار باقیماندهی نمازش را به اِتمام رساند؟ فرمود: رسولالله( از آن مکان نرفت. اگر از مکانش نرفته باشد و اگر دو رکعت اولی را انجام داده باشد، باید مقداری از نماز که کمبود دارد را انجام دهد).([۴۲۵])
کافی: حسن بن صدقه میگوید: (به ابوالحسن اول عرض کردم: آیا رسولالله ( در دو رکعت اول سلام داد؟ فرمود: بله. عرض کردم: حالت این فرد مانند حالت ایشان میباشد. فرمود: خداوند عزوجل خواسته است تا به آنان بفهماند).([۴۲۶])
کافی: سعید اعرج میگوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: (رسولالله( نماز خواند. سپس در رکعت دوم سلام داد. افرادی که پشت سر ایشان بودند، از ایشان پرسیدند: یا رسولالله (، آیا در نماز اتفاقی افتاده است؟ فرمود: چه چیزی؟ عرض کردند: دو رکعت نماز خواندی. ایشان فرمود: ای ذوالیدین! آیا این گونه است؟ به او ذوالشمالین نیز میگفتند. عرض کرد: بله. ایشان نمازش را بر همان رکعت بنا نهاد و تا چهار رکعت به پایان رساند. امام صادق (ع) سپس فرمود: خداوند به خاطر لطف به امت، پیامبر را به فراموشی انداخت. آیا نمیدانی که اگر فردی این کار را انجام میداد، از او عیب گرفته میشد و گفته میشد: نمازت مورد پذیرش قرار نگرفت؟ اما فردی که امروز دچار این موضوع شود، میگوید: رسولالله ( سنتی ایجاد کرده است و الگو شده است و دو سجده، برای سخن گفتن در اثنای نماز به جای آورده است).([۴۲۷])
اباصلت هروی میگوید: به امام رضا(ع) عرض کردم: (ای فرزند رسولالله ( در میان جماعت کوفیان، گروهی هستند که میپندارند سهو در نماز بر پیامبر ( واقع نشده است. ایشان فرمود: دروغ میگویند. خدا لعنتشان کند. فردی که سهو ندارد، خداوندی است که معبودی جز او نیست).([۴۲۸])
امام صادق (ع) از پدرش (ع) نقل فرمود: (پیامبر ( نماز خواند و قرائت را در آن جهر و بلند خواند. وقتی به اتمام رسید، به صحابهاش فرمود: آیا در قرائت چیزی ساقط شده است؟ آنها ساکت شدند. پیامبر ( فرمود: آیا اُبی بن کعب در میان شماست؟ عرض کردند: بله. ایشان فرمود: آیا چیزی در نماز ساقط شده است؟ ابی بن کعب عرض کرد: بله، یا رسولالله! این چنین بود. ایشان ( خشمگین شد. سپس فرمود: این گروه را چه شده است که کتاب خداوند بر آنها خوانده میشود و آیاتی را که بر آنان خوانده میشود و ترک میشود، نمیدانند؟ بنیاسرائیل این گونه به هلاکت رسیدند. بدنهایشان حاضر بود، ولی دلهایشان خیر؛ و خداوند نماز بندهای را نمیپذیرد که دلش با بدنش حاضر نیست).([۴۲۹])
من لایحضره الفقیه: حسن بن محبوب به نقل از سعید اعرج([۴۳۰]) میگوید: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: (خداوند تبارک و تعالی رسولش( را هنگام نماز صبح به خواب انداخت تا اینکه خورشید طلوع کرد. سپس بلند شد و دو رکعت پیش از صبح را خواند. سپس نماز صبح را خواند و او را در نمازش به سهو و اشتباه انداخت. ایشان در دو رکعت سلام داد. سپس سخنی را که ذوالشمالین گفته بود، توصیف نمود. این کار را نسبت به او انجام داد تا اگر فرد مسلمان از نمازش خواب بماند یا در آن اشتباه کند، از او عیب گرفته نشود. در نتیجه گفته شود: رسولالله( به هدف رسیده است).([۴۳۱])
روایاتی که سهو امامان(ع) را ذکر میکند
روایاتی وجود دارد که سهو امامان(ع) در عبادت را ذکر میکند و در اینجا تعدادی از آنها را با ذکر افرادی که آن را صحیح شمردند، ذکر میکنیم:
استبصار: زراره گوید: امام باقر(ع) فرمود: (علی (ع) طواف واجب را هشت مرتبه انجام داد. هفت مرتبه را ترک کرد و بر یک بنا نهاد و شش مرتبه را به آن افزود. سپس دو رکعت پشت مقام نماز خواند. سپس به سمت صفا و مروه رفت. وقتی از سعی بین آن دو فارغ شد، بازگشت و دو رکعت نمازی را که در مقام اول ترک نمود، اقامه کرد). امام صادق(ع) فرمود: (علی (ع) هشت مرتبه طواف نمود. سپس شش مرتبه افزود. سپس چهار رکعت نماز خواند).([۴۳۲]) ([۴۳۳])
وسائل الشیعه: فضیل میگوید: به امام صادق (ع) در مورد سهو گفتم. ایشان با حالت پرسش فرمود: (آیا فردی از آن گریزان است؟ چه بسا خادم را پشت سرم بنشانم تا نمازم را حفظ کند).([۴۳۴]) ([۴۳۵])
تهذیب الاحکام: عبیدالله حلبی میگوید: شنیدم که امام صادق(ع) در دو سجدهی سهو میگفت: (بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِ مُحَمَّدٍ. راوی میگوید: بار دیگر شنیدم که در دو سجدهی سهو میگفت: بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ السَّلَامُ عَلَیكَ أَیهَا النَّبِی).([۴۳۶]) ([۴۳۷])
همچنین در اینجا روایتی در «عیون اخبار الرضا» از شیخ صدوق است که بدون جزئیات بیان میکند که امام نسیان و سهو دارد:
صدوق از امام رضا(ع) روایت میکند: (امام با روحالقدس تأیید شده است و بین او و خداوند، ستونی از نور است که اعمال بندگان را در آن میبیند. و هر زمانی که برای راهنمایی به آن نیازمند باشد، از آن آگاه میشود و برایش گسترش داده میشود، در نتیجه میداند و از او گرفته میشود در نتیجه نمیداند. امام متولّد میشود و فرزنددار میشود و سالم میماند و بیمار میشود و میخورد و مینوشد و ادرار و مدفوع میکند و ازدواج میکند و میخوابد و فراموش میکند و سهو و اشتباه میکند و خوشحال میشود و ناراحت میشود و میخندد و گریه میکند و زنده میشود و میمیرد و وارد قبر میشود و زیارت میشود و محشور میشود و ایستاده میشود و بر او عرض میشود و از پرسش میشود و به او پاداش داده میشود و مورد کِرامت قرار میگیرد و شفاعت میکند. و نشانهی او در دو ویژگی است: در علم و مُستجاب الدعوه بودن. و هر اتفاقی که پیش از اتفاق افتادنش از آن خبر میدهد، به واسطهی عهدی است که از رسولالله ( گرفته شده است که او، آن را از رسولالله و از پدران خویش(ع) به ارث برده است. و این مسئله جزو مسائلی است که خداوند علام الغیوب عزوجل از جبرئیل (ع) عهد و پیمان گرفته است).([۴۳۸])
روایت دیگری نیز وجود دارد که میتوان آن را در مورد سهو یا فراموشی خلیفهی خداوند یا معصوم و درک نتیجه از آن استفاده نمود. ظاهر روایت روشن است و نیاز به توضیح ندارد:
محمد بن مسلم میگوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: (سفیانی پس از ظهورش، به اندازهی زمان بارداری یک زن بر سرزمینهای پنجگانه فرمانروایی میکند. سپس فرمود: از خداوند طلب آمرزش میکنم. به اندازهی زمان بارداری شتری. و آن جزو مسائل حتمی است که چارهای از آن نیست).([۴۳۹]) ([۴۴۰])
آیا روایاتی وجود دارد که سهو و نسیان را از معصوم مُنتفی نماید؟
هیچ روایتی وجود ندارد که به صورت مطلق و نه در عبادت، سهو و نسیان را از خلیفهی خداوند یا معصوم نفی نماید تا بحث شود آیا این روایات، باعث یقین و اعتقاد میشوند یا خیر. اصلاً چنین روایتی وجود ندارد. بلکه تنها یک روایت وجود دارد که انجام دو سجدهی سهو را از رسول خدا محمد ( نفی میکند. اما نفی دو سجدهی سهو ضرورتاً باعث نفی سهو در عبادت (به طور کلی) نمیشود.
زراره میگوید: از امام باقر(ع) پرسیدم: (آیا اصلاً رسولالله ( دو سجدهی سهو را انجام داد؟ ایشان فرمود: خیر. فردِ فقیه دو سجدهی سهو انجام نمیدهد).([۴۴۱])
بدون تردید، سخن ما در این مورد نیست که آیا رسولالله ( دو سجدهی سهو را انجام دادهاند یا خیر. اگر رسولالله ( در یک مورد مشخص (مانند سهو در تعداد رکعات)، دو سجدهی سهو انجام نداده باشد، هیچ اشکالی وجود ندارد. این گونه نیست که هر سهوی در نماز یا در تعداد رکعتها، همیشه باعث انجام سجدهی سهو بشود، تا بگویند بین «نفی سجدهی سهو» از رسول خدا محمد ( در یک مسئله، و «نفی سهو در عبادت» از ایشان رابطهی مستقیمی وجود دارد.
اتفاقاً همین روایت بالا دو سجدهی سهو را به طور دائم از فقیه هم نفی میکند و فقط دربارهی رسول خدا ( و امامان معصوم نیست؛ این به آن معناست که سجدهی سهوی که نفی شده، دربارهی کاری است که هرکس در دینش فقیه باشد، میتواند آنرا، بدون نیاز به کار دیگری که باعث انجام سجدهی سهو شود، جبران نماید. به عنوان مثال، کسی که بین رکعت دو و چهار شک کند، بنا را بر چهار رکعت میگذارد و تشهد میخواند و سلام میدهد و دو رکعت ایستاده میخواند و نیازی هم به سجدهی سهو نیست.
به علاوه، این یک روایت است و باعث یقینی که در اعتقاد لازم است، نمیشود. این روایت، خبر واحد است و کسانی که به آن استدلال میکنند، به فهم اشتباه خودشان نسبت به این روایت استدلال مینمایند. چه بسا این مسئله حتی یکی از جزئیات در احکام فقهی را هم ثابت نمیکند، چه رسد به این که مسئلهی مورد بحث، یک امر عقیدتی است و نیاز به دلیل قطعی دارد که آنها فاقد دلیل قطعی هستند. آنان نه دلیل عقلی تمام و کامل دارند، نه روایات متواتر یا روایاتی که صحیح بودنش قطعی باشد، و نه دلیل قرآنی محکم؛ بلکه آنچه وجود دارد، مخالف این عقیده است. من به جز این روایت، هیچ روایت دیگری نیافتم که به موضوع مطرح شده در اینجا (یعنی نفی سهو از معصوم در عبادت) ارتباطی داشته باشد؛ ولی افرادی وجود دارند که میخواهند به روشی زورگویانه آن را اثبات نمایند (مرغ همسایه غاز است) و به این منظور، به سراغ روایاتی رفتند که واقعاً از موضوع نفی سهو در عبادت از خلیفهی خداوند یا معصوم به دور است. علاوه بر آن، چیزی از آنان نیافتم که دارای ارزش علمی باشد تا پاسخ آن را بدهم؛ فقط سردرگمیِ کورکورانه و دادن معنای زیاده از حد به کلام است. این نظر من در مورد سخن آنان است.
در حقیقت خجالتآور است که سطح کار انسان در اثبات اعتقادش به این حد پایین بیاید که بگوید: روحالقدس از سهو به دور است، و فرد معصوم، با روحالقدس تأیید شده است، و این را دلیلی قرار دهد بر اینکه معصوم، از سهو در عبادت به دور است.
این در حقیقت نوعی سفسطه است؛ زیرا مسئله، این نیست که در مورد عصمت روح امام (که مجرد است) یا روحالقدس مجرد، روحی که مجرد از سهو است، سخن بگوییم. بلکه سخن دربارهی وضعیت امام در زندگی دنیاست. امام در زندگی دنیوی، جسدی متراکم و مادی و غیرلطیف دارد و قدرت مغز او مانند بقیهی انسانها، محدود است و این جسد، او را در پرده و حجاب از عوالم دیگر قرار میدهد. این جسد، علت اصلی سهو و نسیان هر انسانی میباشد. در نتیجه عصمت روح مجرد یا روح مجرد از سهو، به این خاطر است که او به عنوان مثال به مشغلههای مادی مشغول نیست. این اصلاً به معنای عصمت انسانی که در این عالم مادی ترکیبی از روح و جسد است نمیباشد.
-سوم: اشکالات عقلی
اول: اشکالات شیخ مفید
شیخ مفید، خداوند رحمتش کند، گفته است:
(ما این مسئله را انکار نمیکنیم که ممکن بوده است که در اوقات نماز، خواب بر پیامبران(ع) چیره شود تا زمانی که وقت بگذرد و آنان نماز را قضا کنند. برای ایشان در این مسئله، عیب و کمبودی نیست؛ به این خاطر که انسان از چیرهشدن خواب، جدایی ندارد و به این خاطر که به فرد خواب نمیتوان ایرادی گرفت. ولی سهو این گونه نیست؛ به این خاطر که سهو، کمبودِ کمال در انسان است؛ و آن عیبی است که فرد به آن دچار میشود. بعضی اوقات سهو ناشی از فردی است که دچار سهو میشود و برخی اوقات ناشی از کارهای دیگران است. ولی خواب ناشی از فعل خداوند متعال است و اجتناب از آن در هیچ حالتی، در توان بندگان نیست. اگر در توان آنان بود، کمبود و عیبی برای این فرد نبود؛ به این خاطر که همهی انسانها در عدم توانایی اجتناب از خواب عمومیت دارند. ولی سهو اینگونه نیست؛ به این خاطر که دوری از آن، امکان دارد و به این خاطر که ما میبینیم که افراد حکیم از اینکه اموال و رازهایشان را نزد افراد دارای سهو و نسیان به امانت بگذارند، دوری میکنند؛ ولی از امانت گذاشتن نزد فردی که گاهی اوقات خواب بر او چیره میشود، پرهیز نمیکنند؛ و میبینیم که فقهاء، حدیث افرادی را که دچار سهو میشوند، کنار میگذارند، مگر اینکه سایر افراد بیدار و تیزهوش و زرنگ و استوار، با غیر ایشان نیز آن را مطرح کرده باشند. در نتیجه تفاوت بین سهو و خواب، به واسطهی مطلبی که ذکر نمودیم، فهمیده میشود. اگر جایز باشد که پیامبر ( که برای ما الگوست، در نمازش سهو داشته باشد اگر که پیش از به پایان رساندن نماز سلام دهد و از آن دست بردارد و مردم شاهد آن باشند و علم آنان به خطای پیامبر احاطه داشته باشد، سهو در روزه نیز بر او جایز میشود و در نتیجه در طول روز ماه رمضان بین اصحابش میخورد و میآشامد و آنان او را مشاهده میکنند و اشتباه او را تذکر میدهند و او را از انجام گناهی که در حال انجام آن است، باز میدارند و آمیزش با زنان در روز ماه رمضان بر او جایز میشود و او از سهو در چنین مواردی بازداشته نمیشود. تا جایی که میتواند با خانمهای حرام آمیزش کند و در این مورد سهو و اشتباه نموده باشد و گمان کند که آنان همسران او هستند؛ و این مسئله بیشتر سرایت کند و باعث شود که از روی اشتباه با محارم خودش آمیزش کند؛ و در زکات دادن اشتباه کند و آن را از زمانش، تأخیر بیندازد و اشتباهاً آن را به فردی بدهد که مستحق آن نیست و از روی فراموشی، برخی از نیازمندان زکات را از آن خارج نماید؛ و در حج اشتباه کند و در اِحرام آمیزش کند و پیش از طواف سعی کند و نسبت به چگونگی رَمی جمرات آگاهی نداشته باشد و باعث شود به موارد بیشتری سرایت کند و در همهی اعمال شریعت اشتباه کند؛ تا جایی که آن را از حد و حدودش خارج نماید. و انجام دادن آن افعال را در زمان خودش از بین ببرد و آن را به صورت غیر حقیقی انجام دهد و نیز نمیتوان این مسئله را انکار نمود که در مورد تحریم شراب اشتباه نماید و از روی فراموشی آن را بنوشد یا گمان کند که آن، شراب حلالی است. سپس پس از آن، در اثر ویژگی که دارد، متوجه شود. ...).([۴۴۲])
بیان اشکال اول شیخ مفید
"سهو، کمبودِ کمال نزد انسان است و عیبی است که مخصوص فردی است که به آن دچار میشود؛ چرا که دوری از آن، امکانپذیر است. معنای اشکال این است که خلیفهی خداوند، اولین فردی است که از عیبهایی که انسان از آن دوری میکند، اجتناب میکند. پس چگونه امکاندارد که به خلیفهی خداوند یا امام، انجام عیبِ سهوی را نسبت دهیم که دوری انسان از آن امکان دارد؟"
پاسخ: سخن شیخ مفید، صحیح نیست. دوری از سهو به طور مطلق، برای انسان امکانپذیر نیست؛ آن هم به دلیل مغز بیولوژیک و توانایی محدود آن بر متمرکز شدن و حفظ کردن. در این صورت با افزایش تعداد مواردی که انسان نیازمند تمرکز روی آن است، تمرکز انسان روی یک مورد کاهش مییابد. گاهی اوقات متمرکز شدن نسبت به ذکر خداوند و خشوع در نماز، باعث فراموشی رکعات نماز میشود. به همین دلیل فردی که تعداد رکعتهایی را که در نماز خوانده است، فراموش میکند، بهتر از فردی است که تعداد رکعتهای نمازش را به شمارش آورده است ولی نماز وی بدون ذکر و خشوع است. درنتیجه نمیتوان حکم کرد که فراموش کردن تعداد رکعتها، عیبی است که اختصاص به فرد دارد؛ آن هم به این دلیل که طبق اشکال مطرح شده امکان دوری از آن وجود دارد. به همین ترتیب از لحاظ عقلی، امکان ندارد که انسان به طور مطلق از سهو و نسیان دوری کند. اگر اینطور باشد، انسان نوری میشود که ظلمت و تاریکی در او راه ندارد؛ یعنی کامل مطلق و انسان لاهوت مطلق میشود، و خداوند بسیار بالاتر است، و چندگانگی لاهوت مطلق پیش میآید. درنتیجه هر مسئلهای که بر این مبنا استوار است که «سهو امری است که دوری از آن، امکان دارد» صحیح نیست. اما مثال ایشان که به سخنان افراد دارای سهو توجهی نمیشود و افراد حکیم، امانتهای خود را نزد ایشان نمیگذارند، این سخن در مورد فردی است که از حد طبیعی سهو و نسیان فراتر رفته است. این خلط مبحث و اشتباهی کورکورانه است. سخن در این مورد نیست؛ بلکه در مورد اتفاقافتادن سهو و نسیان، اگر چه برای یک بار یا دو بار است؛ یعنی حالت طبیعی که هر انسانی به آن دچار میشود. این موردی است که اگر برای هر فردی اتفاق بیفتد، مانع این نیست که بقیه به سخن وی اعتماد نمایند و امانتهای خود را نزد او قرار دهند. افراد عاقل چنین برداشتی ندارند که اگر فردی در نمازش دچار سهو شود، و مثلاً در طواف اشتباهاً به دور هشتم وارد شود یا چیزی را که پنهان کرده است، فراموش کند و بعداً آن را بیابد، این فرد اهلیّت امانتداری ندارد یا سخنش قابل اعتماد نباشد.
بیان اشکال دوم شیخ مفید
"خلیفهی خداوند، الگویی است که مؤمنان به او اقتدا میکنند. اگر خلیفهی خداوند در نماز یا عبادت سهو داشته باشد، الگو بودنش از بین میرود. یعنی اگر سهو و نسیان نسبت به خلیفهی خداوند یا امام جایز باشد، صحیح نیست که خداوند به مردم دستور اقتدا به ایشان در تمام حالات را بدهد."
پاسخ: این اشکال دقیق نیست؛ به این دلیل که خداوند به مردم دستور اقتدا به اعمال خلیفهی خداوند بدون در نظر گرفتن علت آن را نداده است. آنها گاهی اوقات، واجبی را که زمان آن فرارسیده باشد، به دلیل علتی ترک میکنند؛ مانند ترک نماز واجب توسط ایشان بعد از فرارسیدن زمان آن؛ به این دلیل که از زمینی عبور میکنند که قبلاً عذابی از سوی خداوند، بر آن زمین فرستاده شده است. این مسئله برای رسولالله ( و امام علی (ع) اتفاق افتاده است. گاهی اوقات ایشان کاری را انجام میدهد که انجام دادن آن برای غیر آنها جایز نیست و در شریعت حرام است. به این دلیل که آن عمل اختصاص به ایشان دارد؛ مانند ازدواج همزمان رسولالله ( با بیش از چهار زن. گاهی اوقات ایشان به خاطر بیماریای که فقط خودش آن را میبیند، افطار میکند؛ مانند جراحت یا مسمومیت یا هر بیماری که برایشان پیش میآید. آیا بقیهی مؤمنان حق دارند که افطار کنند؛ به این دلیل که معصوم افطار کرده است و ایشان الگوی مؤمنان است؟ آیا بر معصوم لازم است که تابلویی قرار دهد و بر روی آن بنویسد: «من بیمار هستم و مجبور به افطار هستم؟»
نتیجه: معصوم مطلقاً در همهی اعمال و حالتهایش، بدون در نظر گرفتن آن حالت یا بدون پرسش در مورد کارش الگو نمیباشد؛ مخصوصاً اینکه آن کار برای بیننده مُشتبه باشد.
خصوصاً در مورد سهو و نسیان، افراد مکلّف، باید مطمئن شوند که این کار معصوم، نتیجهی سهو یا نسیان بوده است تا عدم جواز اقتدا به وی در این عمل را لحاظ کنند. اصل در اعمال انسان این است که صحیح است و ناشی از سهو و نسیان نباشد تا زمانی که عکس آن ثابت شود؛ وگرنه محاسبه فرد در مورد اعمالش صحیح نخواهد بود.
در نتیجه هیچ عملی از اعمال خلیفهی خداوند ناشی از سهو یا نسیان دانسته نمیشود؛ تا زمانی که با دلیل، روشن شود که آن عمل ناشی از سهو یا نسیان است. عقیدهی ما در مورد دنبالهروی از معصوم این است که دنبالهروی از ایشان، یقینی است و صاحبش را نجات میدهد و اگر محمد رسولالله ( نماز صبح را ۴ رکعت یا نماز ظهر را ۲ رکعت بخواند، دنبالهروی از ایشان صحیحتر و به هدایت و رُشد نزدیکتر است و اعتراض به ایشان ناشی از نفهمی و ضعف در یقین فرد اعتراضکننده است. نماز تنها رکعتها و سجدههایی است که خداوند در آن، یاد شود.
بیان اشکال سوم شیخ مفید
"اگر جایز باشد که خلیفهی خداوند در نمازش سهو داشته باشد، جایز است که در هر طاعتی سهو داشته باشد؛ هرچند هر حرامی را سهواً انجام دهد."
پاسخ: این اشکال بر یک مغالطه استوار است؛ به این خاطر که با سهو و نسیان، چیزی به نام معصیت یا حرام وجود ندارد. برای انجام شدنِ سرپیچی و انجام کارهای حرام، باید قصد و عمدیبودن در کار باشد. در صورتی که در حالت سهو و نسیان، قصد و عمد وجود ندارد. به علاوه این اشکال صحیح نیست؛ چرا که بر این اساس استوار است که خلیفهی خداوند مانند هر انسان دیگری نسیان و سهو دارد و نسبت به سرپیچی از امر پروردگار معصوم نیست. این مسئلهای است که هیچیک از پیروان محمد و آل محمد ( به آن قائل نیستند؛ یا ممکن است اشکالگیرندگان، به عصمت ذاتی حجت خدا از سهو و نسیان به طور مطلق اعتقاد داشته باشند؛ که در این صورت، رد عصمت از سهو و نسیان برای آنان باعث رد عصمت در همهی ابعاد میشود. در مورد بطلان عصمت ذاتی نیز همانطور که بیان کردیم، به این دلیل است که در این صورت تعدد لاهوت مطلق لازم میشود.
بنابراین عصمت از سهو، ذاتی نیست. بلکه عصمت به واسطهی بازدارنده (یا عاصم) و عامل یادآوریکنندهی خارجی میباشد. این مسئله پوچ نیست؛ بلکه موافق با حکمت الهی است. نیازی نیست که خلیفهی خداوند از سهو بازداشته شود، مگر در مسائلی که به دین خداوند سبحان و متعال مربوط باشد. اما در بقیهی موارد به صورت بیرونی بازداشته نمیشود. اما در مورد عصمت عام و فراگیر یا همان عصمت ذاتی معصوم از سهو که از وقوع سهو توسط معصوم جلوگیری میکند، بیان نمودم که این عصمت ذاتی مبتنی بر چه مسائلی است. بیان کردهام که معصوم در ذات خود کامل نیست.([۴۴۳]) یعنی مثلاً به نسبت۷۰ درصد یا ۸۰ درصد یا ۹۰ درصد عصمت ذاتی نسبت به سهو دارد. هرچند نسبت این عصمت ذاتی مشخص است، ولی در موارد مشخص کفایت میکند تا از اتفاقافتادن سهو در آن جلوگیری کند. یعنی با اینکه کامل نیست، در آن موارد به بازدارندهی خارجی از سهو نیاز ندارد تا عصمت از سهو در آن مورد محقق شود. دلیل این قضیه نیز به مقدار ظاهر شدن این مسئله در مورد انسان بازمیگردد. برای توضیح این قضیهی آخر، به موضوع تعداد رکعتهای نماز دقت کنیم که مورد اختلاف آنهاست. در حقیقت نماز مجموع افعال نماز است که عبارتند از اذان، اقامه، تکبیر، قرائت، رکوع و ذکر آن، سجود و ذکر آن، قنوت، تشهد. این کارها زیاد است و درنتیجه آشکار بودن تعداد رکعتها در نماز، مانند آشکار بودن پرهیز از غذا و نوشیدنی بین اعمال روزه نیست که به طور کلی فرد روزهدار این کار را انجام نمیدهد و چه بسا کار دیگری را انجام میدهد. به همین خاطر نزد عموم مردم، سهو در نماز بسیار اتفاق میافتد. ولی کمتر پیش میآید که روزهدار از روی سهو بخورد یا بنوشد. ولی در نماز، طولانی شدن مشغولیّت به یک عمل از نماز، باعث ایجاد سهو در عمل دیگری میشود. طول سجده یا خشوع در ذکر، نزد شخص، گاهی اوقات باعث فراموش کردن تعداد رکعتهای خوانده شده میشود. چرا که مغز انسان به دلیل خشوع و تفکر به خداوند از متمرکز شدن نسبت به شمردن تعداد رکعتها بازمانده است. خشوع و مشغولشدن به ذکر خداوند، نسبت احتمالی فراموشی تعداد رکعتهای خوانده شده را بالا میبرد. قطعاً مشغول شدن به ذکر و خشوع برتر است؛ حتی اگر باعث بالا رفتنِ احتمال فراموشی تعداد رکعتها شود. قطعاً در نمازی که خشوعی در آن نیست، خیری نیست؛ حتی اگر نمازگزار تعداد رکعتهایش را به طور دقیق شمرده باشد. همچنین مثلاً در طواف. فرد، خاشع و مشغول به ذکر خداوند و گریه میباشد یا با آرامی فراوان طواف میکند. به این ترتیب امکان دارد که خشوع و مشغول بودن فرد به یاد خداوند، یا طولانی شدن مدت زمان طواف تعداد دورهای طواف را از یاد او ببرد و سبب شود که در پایان شوط هفتم، از طواف بازنایستد و به شوط هشتم وارد شود.([۴۴۴])
فکر میکنم تا اینجا کاملاً روشن شده است که مسئلهی سهو به تعدادی از متغیّرها مربوط میشود؛ در نتیجه نمیتوانیم حکم کنیم که سهو، همیشه به کوتاهی فرد در به دستآوردن کمال دلالت میکند؛ و امکان ندارد که یک سهو مشخص را با سهو دیگری مقایسه کنیم یا بگوییم: فردی که اینجا سهو میکند، باید آنجا نیز سهو کند. و امکان این سخن نیز وجود ندارد که فردی که در مورد مشخصی سهو نداشته است، برتر از دیگری است؛ به این خاطر که فرد دیگر در آن مورد، سهو داشته است. اگر بخواهیم مقدار پیچیدگی این مسئله را تصور کنیم، باید تعداد متغیرهایی را که تا الآن در مسئلهی سهو و نسیان بیان نمودم، درنظر بگیریم. بنابراین چگونه از جهت عقلی امکانپذیر است که این اشکال را نسبت به مسئلهی سهو و نسیان بپذیریم، بدون اینکه ارتباط بین این متغیّرها را در نظر بگیریم، در حالی که راهحل این مسئله مشخص میباشد.
در حقیقت این مشکل از اشکالگیرندگان است. اگر همه عوامل متغیّر در مسئله را در نظر میگرفتند، این اشکال را مطرح نمیکردند.
-اشکالات عقلی دیگر
اشکال اول
"اگر سهو و نسیان برای خلیفهی خداوند جایز باشد، نسیان و سهو در تبلیغ شرع نیز برای او جایز میباشد و به همین خاطر در برانگیخته شدن ایشان، نَقضِ غرض میشود."
پاسخ: در حقیقت هیچ ملازمهای بین این دو مسئله در اینجا وجود ندارد. مسئله این است که معصوم از سهو و نسیان در مواردی بازداشته میشود و در موارد دیگری بازداشته نمیشود؛ به این خاطر که معصوم به واسطهی یادآوریکنندهی خارجی بازداشته میشود. ملازمه تنها در صورتی امکان پذیر است که خلیفهی خداوند، در ذات خود سهو و نسیان داشته باشد؛ نه اینکه عامل عصمت او، بازدارندهی خارجی باشد. درحالی که ما بطلان سخن به عصمت ذاتیِ مطلق از سهو ونسیان را بیان کردیم؛ و گفتیم که عصمت به ذات مسئلهای است که موافق با سخن غُلات است؛ و در نتیجه معنای آن این است که لاهوت مطلق، متعدد است و این باطل است.
اشکال دوم
"اگر سهو و نسیان برای خلیفهی خداوند جایز باشد، مردم از او متنفر میشوند و این مسئله باعث نقض غرض از برانگیخته شدن ایشان میباشد که همان هدایت مردم است."
پاسخ: استدلال یک فرد مسلمان به متنفر شدن مردم، به خاطر نادانی آنان، صحیح نیست، چه برسد به فردی که ادعا دارد، عالم است. به خصوص اینکه این مسئله را نقض غرض بداند؛ به خاطر اینکه براساس این قاعدهی بیهوده، امکان از بین بردن اسلام وجود دارد. مثالی برای این مطلب: خداوند به رسولش پیش از هجرت، در زمانی که در مکه بود، دستور داد که قبلهی مسلمانان، بیتالمقدسِ شام باشد. این مسئله باعث متنفّر شدن اَحناف (افراد دارای دین حنیف ابراهیمی) میشد؛ چرا که قبلهی آنها کعبه بود. چگونه محمد( درون خانههایشان نزد ایشان میآید و به ایشان میفرماید: قبلهای را که به آن سجده و گرد آن طواف میکنید، ترک کنید و در نمازتان به قبلهی یهود رو کنید. آیا این مسئله باعث تنفر واضحی نمیشود؟ و براساس این قاعدهی خودساخته که تنفر مردم از دین خداوند، نقض غرض است، خداوند نقض غرض کرده است و اسلام دین الهی نیست. این مسئله در اینجا تمام نمیشود؛ به این خاطر که محمد رسول ( وقتی به مدینه هجرت نمود، در حالی که قبلهی یهود بیتالمقدس بود، قبلهی اسلام تغییر کرد و کعبه قبلهی مسلمانان شد. این مسئله نیز باید باعث تنفر یهود از ورود در دین جدیدی میشود که قبلهی دیگری به جز قبلهی آنها دارد. همچنین بنابر قاعدهی پیشین، خداوند در اینجا باعث تنفر مردم شده است و مانع ایمانآوردن آنان شده است و در برانگیخته شدن محمد ( نقض غرض شده است. درحالی که حقیقت این است که تنفر مردم از حق، به خاطر نادانی آنان نسبت به آن، اصلاً باعث نقض غرض نمیشود. تازه آنها این را در نظر نمیگیرند که خود دو قبله داشتن و تغییر قبله ممکن است باعث تنفر بعضی افراد شود و موجب شود به رسالت رسول ( انتقاد کنند و آن را بیثبات بدانند و بگویند او نسبت به قبلهی صحیح، آگاهی ندارد. همچنین سبب نتیجهگیریهای بیمورد توسط افراد شود و مدعی نقض رسالت محمد ( شوند.
اشکال سوم
"اگر سهو و نسیان برای خلیفهی خداوند در نماز جایز باشد، همانطور که روایت شده است که رسولالله( در نمازش سهو داشته است و رکعتها را کم و زیاد نموده است، در نمازش خاشع نمیباشد؛ و این مسئلهی قبیحی است که از خلیفهی خداوند یا امام یا رسول در زمین سر نمیزند."
پاسخ: این اشکال بر این فرض بنا شده که فردِ غافل از تعداد رکعتها، در نمازش خاشع نیست و توجه او به خداوند سبحان و متعال نیست. و این فرض صحیح نیست؛ به این خاطر که اگر بنده با خشوع و بریدن(از دیگران) به خداوند توجه نماید، امکان دارد که به دلیل توجه به خدا و با خشوع در مقابل خداوند سبحان و متعال از شمارش تعداد رکعتهای نماز غافل شود. همانطور که امکان غافل شدن از تعداد رکعتهای نماز به علت تفکر به مسائل دنیوی نیز امکانپذیر است، امکان دارد که گریه در مقابل خداوند او را در حالتی قرار دهد که از شمارش تعداد رکعتهای نماز غافل شود. بنابراین امکانِ منحصر کردن این امر در خشوع نداشتن و توجه نکردن به خداوند وجود ندارد؛ پس نمیتوان گفت سهو و نسیان در نماز، به علت خشوع نداشتن است. در نتیجه نفی سهو از خلیفهی خداوند، به این دلیل موهوم میباشد.
خلاصه: آیاتی گفته شد که دلالت بر سهو معصوم در مسیر زندگی دارد و احادیث و روایات بسیاری وجود دارد که بر سهو معصوم در عبادات تصریح دارد. اصل این است که خلیفهی خداوند یا معصوم، انسان است و از آنچه به انسان عادی عارض میشود، مستثنی نمیشود؛ مگر اینکه دلیل قطعی برای آن داشته باشیم. از جمله ویژگیهای انسان، سهو و نسیان است. بنابراین اصل این است که امکان سهو و نسیان برای معصوم مانند هر انسان دیگری وجود دارد؛ مگر مواردی که با دلیل مستثنی شود. مانند عدم امکان نسیان و سهو معصوم در تبلیغ از سوی خداوند؛ به این خاطر که لازمهی آن، نقض غرض از فرستادن اوست. پس خداوند باید در این مورد به معصوم یادآور شود و او را از سهو و نسیان در این مسئله بازدارد؛ تا او بتواند رسالت خداوند سبحان و متعال را به درستی تبلیغ کند.
(إِلاَّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یسْلُكُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِیعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیهِمْ وَ أَحْصی كُلَّ شَیءٍ عَدَداً)([۴۴۵])
(جز پیامبری را كه از او خشنود باشد، كه [در این صورت] برای او از پیش رو و از پشت سرش نگاهبانانی بر خواهد گماشت، تا معلوم بدارد كه پیامهای پروردگار خود را رسانیدهاند؛ و [خدا] به آنچه نزد ایشان است احاطه دارد و هر چیزی را به عدد شماره كرده است).
همچنین گفته شد که هیچ آیهای وجود ندارد که بر سهو نداشتن معصوم دلالت کند و همچنین هیچ روایتی در این مورد وجود ندارد و دلیل عقلی تام و کاملی نیز وجود ندارد؛ به غیر از دلایل نادرست و اشکالاتی که به مفهوم مغالطه تکیه میکند. و پاسخ آن، به سادگی امکانپذیر است.
بنابراین خلاصهای که هر عاقلی میتواند به آن برسد، این است: حتی اگر همهی این دلایل برای استدلال نسبت به امکان سهو معصوم در مسائل زندگی و عبادی کافی نباشد، لازم است که مخالفان ثابت کنند که نداشتن دلیل میتواند عدم سهو معصوم را، به صورت مطلق یا در عبادت، نتیجه دهد. چرا که آنان بدون هیچ دلیلی چه یک آیهی محکم، چه روایتی قطعی الصدور و دارای دلالت قطعی و چه دلیل عقلی تام و کامل، به این عقیده پایبند هستند.
این مسئلهای است که بسیاری از علمای عقاید به آن دست پیدا کردند؛ از جمله سید خویی، خداوند رحمتش کند، با سخن پیشین خود: «مقدار یقینیِ سهو و اشتباهی که در مورد معصوم غیرممکن است، همان سهو در مسائلی به غیر از موضوعات بیرونی است».
پاورقیها
- ↩[۳۹۳] . به یاد نیاوردن چیزی که انسان آن را میداند، نیز ترک چیزی از روی غفلت است.
- ↩[۳۹۴] . قرآن کریم، سورهی اعراف، آیهی ۵۱.
- ↩[۳۹۵] . قرآن کریم، سورهی توبه، آیهی ۶۷.
- ↩[۳۹۶] . قرآن کریم، سورهی کهف، آیهی ۶۱.
- ↩[۳۹۷] . قرآن کریم، سورهی کهف، آیهی ۶۳.
- ↩[۳۹۸] . مثال آن: بندهی مؤمن صالح عابدی که گاهی شکم خود را از غذا پر میکند. ... نور حاصل از ایمان و صالح بودن و عبادتش بر او تأثیر مثبت برجای میگذارد و هرچه عبادتش زیادتر شود، نورش نیز زیادتر میشود. اما این مسئله حد ثابت و معینی ندارد. ... در این بین، هنگامی که شکمش را از غذا پر میکند، تأثیر منفی بر یادآوری ایجاد میکند و هرچه تعداد موارد پر کردن شکم افزایش یابد، تأثیر منفی آن نیز بیشتر میگردد و هرچه مقدار پر شدن شکم نیز افزایش یابد، اثر منفی آن باز هم بیشتر میگردد.
- ↩[۳۹۹] . از ابو عبدالله امام جعفر صادق(: «خداوند علمی است که جهل ندارد، حیاتی است که مرگ ندارد، نوری است که ظلمتی ندارد». یونس بن عبدالرحمان میگوید: به ابو الحسن امام رضا( عرض کردم: «برای ما روایت شده است که خداوند علمی است که جهل ندارد، حیاتی است که مرگ ندارد و نوری است که ظلمتی ندارد.» فرمود: «همینطور است». (توحید صدوق، ص ۱۳۷).
- ↩[۴۰۰] . به نقل از کتاب «سفر موسی( به مجمع البحرین».
- ↩[۴۰۱] . حتی اجماعی که معتقدان به این عقیده مدعی آن هستند، توهم است و حقیقت ندارد. به طوری که بعضی از بزرگان علمای شیعه مانند صدوق و استادش محمد بن حسن بن ولید و نیز شیخ طبرسی با این عقیده، مخالف بودند.
- ↩[۴۰۲] . قرآن کریم، سورهی جن، آیات ۲۷ و ۲۸.
- ↩[۴۰۳] . صحیح مسلم، کتاب وصیت.
- ↩[۴۰۴] . «غُلات» جمع «غالی» به معنای غلوکننده است و به کسانی گفته میشود که در بیان مقام محمد ( و آل محمد ( غلو میکنند و مقام الوهیت مطلق را به ایشان نسبت میدهند. (مترجم)
- ↩[۴۰۵] . «مفوّضه» به کسانی گفته میشود که معتقد بودند، خداوند جهان را آفرید و بعضی امور تکوینی جهان و نیز تشریع دین را به محمد ( و آل محمد ( واگذار کرد. (مترجم)
- ↩[۴۰۶] . من لایحضره الفقیه، صدوق، ج ۱، ص ۳۵۹ و ۳۶۰.
- ↩[۴۰۷] . قرآن کریم، سورهی انعام، آیهی ۶۸.
- ↩[۴۰۸] . التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی، ج ۴، ص ۱۶۵.
- ↩[۴۰۹] . إستقصاء الإعتبار فی شرح الاستبصار، محمد بن حسن، ج ۶، ص ۲۱۵.
- ↩[۴۱۰] . قرآن کریم، سورهی فرقان، آیهی ۷.
- ↩[۴۱۱] . صراط النجاة، جزء اول، مسائل فی العقیده، سید خویی.
- ↩[۴۱۲] . در کلام خدا از زبان موسی ( آمده است: (قَالَ لاَ تُؤَاخِذْنِی بِمَا نَسِیتُ وَلَا تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْرًا( (کهف، ۷۳) (گفت: به سبب آنچه فراموش كردم، مرا مؤاخذه مكن و در كارم بر من سخت مگیر). در تفسیر طبرسی در مورد این آیه آمده است: «به سبب آنچه فراموش كردم، مرا مؤاخذه مكن» یعنی از تسلیم شدن به تو و ترک کردن انکار تو غافل شدم و این بر اثر نسیانی است که ضد یادآوری است. در تفسیر طباطبایی آمده است: در عبارت (قَالَ لاَ تُؤَاخِذْنِی بِمَا نَسِیتُ وَلَا تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْرًا( عبارت «رهق» به معنی وادار کردن به تهوع میباشد و ارهاق یعنی وادار کردن به کار زایدی که فرد طاقت آن را ندارد. معنی آن این است که: مرا به سبب آن که وعدهام را فراموش کردم و از آن غافل شدم، بازخواست نکن و مرا به کار مشکلی که توانایی آن را ندارم، وادار مکن. در تفسیر قمی آمده است: «مگر آن که خدا بخواهد» سپس استثنا کرده است؛ به این خاطر که او از فراموشی در امان نیست؛ چرا که موجودی که نسیان ندارد، خداست.
- ↩[۴۱۳] . قرآن کریم، سورهی کهف، آیات ۶۱ تا ۶۳.
- ↩[۴۱۴] . قرآن کریم، سورهی انعام، آیهی ۶۸.
- ↩[۴۱۵] . قرآن کریم، سورهی کهف، آیات ۶۷ تا ۷۳.
- ↩[۴۱۶] . قرآن کریم، سورهی اعلی، آیات ۶ تا ۷.
- ↩[۴۱۷] . مختصر بصائر الدرجات، حسن بن سلیمان حلی، ص ۹۳.
- ↩[۴۱۸] . تفسیر امام حسن عسکری(، ص ۴۹۱.
- ↩[۴۱۹] . تهذیب الاحکام، طوسی، ج ۲، ص ۲۴۵ و ۳۴۶.
- ↩[۴۲۰] . تهذیب الاحکام، طوسی، ج ۲، ص ۳۴۶.
- ↩[۴۲۱] . تهذیب الاحکام، طوسی، ج ۲، ص ۱۸۰.
- ↩[۴۲۲] . تهذیب الاحکام، طوسی، ج ۲، ص ۱۸۰.
- ↩[۴۲۳] . تهذیب الاحکام، طوسی، ج ۲، ص ۳۴۹ و ۳۵۰.
- ↩[۴۲۴] . تهذیب الاحکام، طوسی، ج ۲، ص ۳۵۲.
- ↩[۴۲۵] . کافی، کلینی، ج ۳، ص ۳۵۵ و ۳۵۶.
- ↩[۴۲۶] . کافی، کلینی، ج ۳، ص ۳۵۶.
- ↩[۴۲۷] . کافی، کلینی، ج ۳، ص ۳۵۷.
- ↩[۴۲۸] . عیون اخبار الرضا(، صدوق: ج ۲، ص ۲۱۹.
- ↩[۴۲۹] . محاسن، برقی، ج ۱، ص ۲۶۰.
- ↩[۴۳۰] . صدوق در مورد طریق نقل این روایت از حسن بن محبوب گفته است: من روایات حسن بن محبوب را از محمد بن موسی بن متوکل( از عبدالله بن جعفر حِمیَری و سعد بن عیدالله از احمد بن محمد بن عیسی از حسن بن محبوب نقل میکنم. سید خویی در معجم گفته است: این طریق صحیح است. (معجم رجال الحدیث، ج ۵، ص ۹۱) شیخ طوسی در فهرست و رجالش حسن بن محبوب را موثق دانسته است. نجاشی نیز گفته است: کشی او را از فقهایی شمرده است که یاران ما بر صحیح بودن روایات آنان اِجماع دارند، و نیز رباطی او را موثق دانستهاند. سید خویی میگوید: ظاهراً علی بن حسن بن رباط، شرح حالش را ذکر کردم، و در شرح حالش میگوید: نجاشی گفته است: ابوالحسن علی بن حسن بن رباط بجلی کوفی ثقه است. در مورد سعید اعرج نیز نجاشی میگوید: سعید بن عبدالرحمن قیل بن عبدالله اعرج سمان ابوعبدالله تمیمی اهل کوفه و ثقه است. میرزای قمی نیز در «مناهج الاحکام» ص ۶۷۷، و شیخ عبدالله مامقانی در نهایة المقال فی تکملة غایة الامال، ص ۳۱۸ در مورد صحت این روایت تصریح کردهاند.
- ↩[۴۳۱] . من لایحضره الفقیه، صدوق، ج ۱، صص ۳۵۸ تا ۳۵۹.
- ↩[۴۳۲] . تهذیب الاحکام، طوسی، ج ۵، ص ۱۱۲.
- ↩[۴۳۳] . از جملهی افرادی که به صحیح بودن روایت معاویة بن وهب تصریح نمودهاند، عبارتند از: ۱- محقق اردبیلی در مجمع الفائدة و البرهان ج ۷، ص ۱۱۰. ۲- محمد تقی مجلسی اول در روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۵۴۶. ۳- محقق سبزواری در ذخیرة المعاد، ج ۱، ص ۶۳۶. ۴- محقق بحرانی در حدائق الناضره، ج ۱۳،ص ۲۰۱. ۵- محقق نراقی در مستند الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۹۰.
- ↩[۴۳۴] . وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج ۸، ص ۲۵۲.
- ↩[۴۳۵] . کسی که به صحیح بودن روایت فضیل تصریح نموده است: ۱- سید عبدالاعلی سبزواری، رحمه الله، در کتاب مهذّب الاحکام، ج ۸، ص ۳۷۷.
- ↩[۴۳۶] . تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج۲، ص ۱۹۶.
- ↩[۴۳۷] . از جملهی افرادی که به صحیح بودن روایت حلبی تصریح کردند، عبارتند از: ۱- علامه حلی در منتهی المطلب، ج ۷، ص ۷۸. ۲- فرزند علامه، محمد بن حسن بن یوسف بن مطهر حلی در ایضاح الفوائد، ج ۱، ص ۱۴۴. ۳- سیدمحمد عاملی در مدارک الاحکام، ج ۴، ص ۲۸۴. ۴- محمد تقی مجلسی اول در روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۴۱۲. ۵- علامه مجلسی ملاذ الاخیار، ج ۴، ص ۱۶۱. ۶- محقق بحرانی در حدائق الناضرة، ج ۹، ص ۳۳۴. ۷- میرزای قمی در مناهج الاحکام، ص ۵۸۷. ۸- سید عبدالاعلی سبزواری در مهذب الاحکام، ج ۸، ص ۳۵۷.
- ↩[۴۳۸] . عیون اخبار الرضا، صدوق، ج ۱، ص ۱۹۳؛ بحارالانوار، مجلسی، ج ۲۵، ص ۱۱۷.
- ↩[۴۳۹] . غیبت، طوسی، ص۴۴۹ و ۴۵۰.
- ↩[۴۴۰] . حر عاملی میگوید: «به نظر من این ایهام و به تردید انداختن است، نه شک و اشتباه. با وجود آن که احتمال اشتباه راوی نیز هست». (اثبات الهداة، ج ۳، ص ۷۲۹) مجلسی میگوید: «ممکن است بعضی از اخبار در مورد مدت حکومت سفیانی بر تقیه حمل شود، چرا که در روایاتشان گفته شده است، یا ممکن است مقصود این باشد که ممکن است در مقدار آن بداء حاصل شود. یا ممکن است مقصود، مدت استقرار دولتش باشد و اختلاف ناشی از تعریف این استقرار باشد». بحار الانوار، مجلسی، ج ۵۲، ص ۲۱۶.
- ↩[۴۴۱] . تهذیب الاحكام، شیخ طوسی، ج۲، صص ۳۵۰ تا ۳۵۱.
- ↩[۴۴۲] . عدم سهو نبی، شیخ مفید.
- ↩[۴۴۳] . در مورد این موضوع قسمتی از کتاب «سفر موسی ( به مجمع البحرین» در کتاب حاضر نقل شده است.
- ↩[۴۴۴] . همان طور که در روایت امیرالمؤمنین( که نقل شد، آمده است.
- ↩[۴۴۵] . قرآن کریم، سورهی جن، آیات ۲۷ و ۲۸.