فصل‌ها

استخلاف، سنت خداست

عقاید اسلام و از تو درباره روح می‌پرسند · سید احمد الحسن

منبع ↗

-استخلاف، سنت خداست

از نظر عقلی روشن کردیم که برگزیدن خلیفه موافق حکمت و رحمت است و تخلف از این کار هرگز از رحیم و حکیم مطلق (خدای سبحان) صادر نمی‌شود. اکنون به نصوص و متون دینی می‌رسیم تا ببینیم در عالم واقع چه چیزی محقق شده و کتاب‌های آسمانی در این‌باره چه می‌گویند:

نخست: قرآن:

۱. می‌بینیم که خداوند، نخستین انسانی([۶۲]) که در این زمین زندگی کرده (حضرت آدم (ع)) را به‌عنوان خلیفه خودش در زمین برگزید و فرشتگان را امر به اطاعت و فراگیری علم از او کرد:

(وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لا تَعْلَمُونَ * وَعَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ * قَالُوا سُبْحَانَکَ لا عِلْمَ لَنَا إِلا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ * قَالَ یَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ * وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ)([۶۳])

(و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمين جانشينى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند آيا كسى را در آن مى‏‌گمارى كه فساد انگيزد و خون‌ها بريزد و حال آن‌كه ما با ستايش تو [تو را] تنزيه می‌كنيم و به تقديست می‌پردازيم. فرمود من چيزى می‌دانم كه شما نمی‌دانید * و [خدا] همه [معانى] نام‌ها را به آدم آموخت‏ سپس آن‌ها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود اگر راست می‌گوييد از اسامى اين‌ها به من خبر دهيد* گفتند منزهى تو، ما را جز آنچه [خود] به ما آموخته‌اى هيچ دانشى نيست، تويى داناى حكيم* فرمود اى آدم، ايشان را از اسامى آنان خبر ده و چون [آدم] ايشان را از اسامی‌شان خبر داد فرمود: آيا به شما نگفتم كه من نهفته آسمان‌ها و زمين را می‌دانم و آن‌چه را آشكار می‌كنيد و آن‌چه را پنهان می‌داشتيد مى‌دانم* و چون فرشتگان را فرموديم براى آدم سجده كنيد پس به جز ابليس كه سر باز زد و كبر ورزيد و از كافران شد [همه] به سجده در افتادند).

آیات کاملاً روشن هستند؛ خداوند از آغاز و از روز اول، آدم (ع) را به‌عنوان جانشین خویش در زمین برگزید و به فرشتگان ابلاغ کرد که اطاعتش کنند؛ هنگامی‌که اعتراض و جدل کردند، خداوند برایشان بیان کرد که نسبت به آن‌چه می‌پرسند نادان هستند و از این‌جا بود که علم آدم (ع) که در او به ودیعه نهاده بود را روشن ساخت و در نتیجه شایستگی آدم (ع) را دریافته و برای حق خضوع کردند. سپس خداوند همه آن‌ها را امر به سجده کرد. فرشتگان نیز او را به‌عنوان امام و معلم و قبله به سمت خدا، که خدا را به آنان معرفی می‌کند، اتخاذ کردند.

در تفسیر این آیه روایتی وارد شده است:

(الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عبدالله عَنِ الْحَسَنِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ عمار قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ (ع) أَ لَا تَدُلُّنِي إِلَى مَنْ آخُذُ عَنْهُ دِينِي فَقَالَ هَذَا ابْنِي عَلِيٌّ إِنَّ أَبِي أَخَذَ بِيَدِي فَأَدْخَلَنِي إِلَى قَبْرِ رسول‌الله (ص) فَقَالَ يَا بُنَيَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ (إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً )وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا قَالَ قَوْلًا وَفَى بِهِ).([۶۴])

(محمد بن اسحاق بن عمار می‌گوید به امام کاظم (ع) عرض کردم: آیا مرا راهنمایی نمی‌کنی که دینم را از چه کسی بگیرم؟ فرمود: این پسرم علی. همانا پدرم دست مرا گرفت و به مزار رسول‌الله (ص) وارد کرد و فرمود: پسرم، خدا فرموده که من در زمین خلیفه قرار می‌دهم. وقتی‌که خداوند چیزی بگوید به آن وفا می‌کند).

۲. خداوند به ابراهیم سلطنت و حکومت الهی داد و او را خلیفه خودش در زمین قرارداد:

(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِی حَاجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْیِی وَأُمِیتُ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِین)([۶۵])

(آيا ننگريستى به كسى كه چون خدا او را پادشاهى داده بود با ابراهيم درباره پروردگارش به مجادله و ستيز و گفتگوى بى‏منطق پرداخت؟! هنگامی‌که ابراهيم گفت: پروردگارم كسى است كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند. [او] گفت: من هم زنده مى‏كنم و مى‏ميرانم. ابراهيم گفت: مسلماً خدا خورشيد را از مشرق بيرون مى‏آورد، تو آن را از مغرب برآور! پس آنكه كافر شده بود، متحير و مبهوت شد؛ و خدا گروه ستمگر را هدايت نمی‌کند).

۳. خداوند نبی‌الله داود (ع) را به‌عنوان خلیفه‌اش در زمین برگزید:

(يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ)([۶۶])

(اى داود! همانا تو را در زمين جانشين قرارداديم؛ پس ميان مردم به‌حق داورى كن و از خواسته خود پيروى مكن كه تو را از راه خدا منحرف مى‏كند. بى‏ترديد كسانى كه از راه خدا منحرف مى‏شوند، چون روز حساب را فراموش كرده‏اند، عذابى سخت دارند).

همچنین در آیه دیگری فرمود:

(فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاءُ وَلَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الأرْضُ وَلَکِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِینَ)([۶۷])

(پس آنان را به توفيق خدا شكست دادند؛ و داود جالوت را كشت و خدا او را فرمانروايى و حكمت داد و از آن‌چه مى‏خواست به او آموخت؛ و اگر خدا برخى از مردم را به‌وسیله برخى ديگر دفع نمى‏كرد، قطعاً زمين را فساد فرا می‌گرفت؛ ولى خدا نسبت به جهانيان داراى فضل و احسان است)‏.

۴. قرآن کریم در جای دیگر می‌فرماید:

(وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ)([۶۸])

(و كافران مى‏گويند: چرا از سوى پروردگارش معجزه‏اى بر او نازل نشده؟ تو فقط بیم‌دهنده‏اى و برای هر قومى هدايت‏كننده‏اى هست).

این آیه کریمه به ‌وضوح بیان می‌کند که هر قومی چه درگذشته یعنی قبل از رسول‌الله محمد (ص) و چه در آینده پس از او، هدایتگری دارند.

رسول خدا (ص) در احادیثی که اهل سنت در کتبشان نقل کرده‌اند، این هدایتگر را به شخص معینی از بنی‌هاشم تفسیر کرده و در روایتی نیز یکی از مصادیق آن را امام علی (ع) ذکر کرده است:

- ابن جریر طبری در کتاب جامع البیان (ج ۱۳ ص ۱۴۲) به سند خود از ابن عباس روایت کرده که هنگامی‌که این آیه نازل‌شد، رسول‌الله صلی الله علیه و سلم دستش را بر سینه خود قرار داد و فرمود: (من همان بیم‌دهنده هستم؛ و هر قومی هدایت‌گری دارند و با دستش اشاره به شانه علی کرد و فرمود: ای علی، هدایت یافتگان پس از من به‌وسیله تو هدایت می‌شوند).([۶۹])

- ابن ابی حاتم در تفسیرش (ج ۷ ص ۲۲۲۵ شماره روایت ۱۲۱۵۲) از امام علی (ع) نقل می‌کند که فرمود: (هر قومی یک هدایتگر دارند، یعنی هدایتگرشان مردی از بنی‌هاشم است. ابن ابی حاتم می‌گوید که ابن الجنید گفت: آن شخص بنی‌هاشم همان علی بن ابی‌طالب (است).([۷۰])

حاکم نیشابوری در مستدرک الصحیحین (ج ۳، ص ۱۳۰) به سند خود از علی بن ابی‌طالب روایت می‌کند که درباره آیه محل بحث فرمود: (رسول خدا صلی الله علیه و سلم منذر (هشداردهنده) بود و من هدایتگرم).

حاکم نیشابوری در ذیل این روایت می‌نویسد: این حدیث صحیح السند است، اما آن دو نفر (بخاری و مسلم) نقل نکرده‌اند!

۵. قرآن کریم می‌فرماید:

(قل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُل لِلّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ)([۷۱])

(بگو: مالکیت و فرمانروايىِ آن‌چه در آسمان‌ها و زمين است در سيطره كيست؟ بگو: در سيطره خداست كه رحمت را بر خود لازم و مقرر كرده است؛ يقيناً همه شما را در روز قيامت كه ترديدى در آن نيست جمع خواهد كرد. فقط كسانى كه سرمايه وجودشان را تباه كرده‏اند، ايمان نمى‏آورند).

خداوند رحمت را بر خودش واجب کرده و می‌دانیم که قرار دادن خلیفه و جانشینی که حدود خدا را در زمین اجرا کند از رحمت الهی است؛ پس خداوند استخلاف خلیفه را بر خودش فرض کرده است. این استدلال قرآنی را در گذشته به‌صورت دلیل عقلی نیز بیان کردیم.

دوم. روایات درباره خلیفه‌‌الله المهدی

رسول خدا (ص) خبر داده که مهدی خلیفه خداست و این امری است که در نزد شیعیان هیچ اختلافی در آن نیست و روایات آن بسیار است. اصل مذهب تشیع این است که زمین هیچ‌گاه خالی از حجت (خلیفه خدا) نمی‌شود.

اما در کتب اهل سنت نیز این امر به‌روشنی روایت‌شده و درنتیجه، آن‌ها نیز ملزَم به قبول آن هستند:

* در سنن ابن ماجه، محمد بن یحیی و احمد بن یوسف می‌گویند که عبدالرزاق از سفیان الثوری از خالد الحذاء از ابی قلابة از ابی اسماء رحبی از ثوبان نقل کرد که رسول‌الله صلی الله علیه و سلم فرمود:

(يقتتل عند كنزكم ثلاثة. كلهم ابن خليفة. ثم لا يصير إلى واحد منهم. ثم تطلع الرايات السود من قبل المشرق. فيقتلونكم قتلا لم یقتله قوم. ثم ذكر شيئا لا أحفظه. فقال فإذا رأيتموه فبايعوه ولو حبوا على الثلج. فإنه خليفة الله، المهدی).

(نزد گنج شما سه نفر کشته می‌شوند که همگی فرزند خلیفه هستند. سپس خلافت به هیچ یک از آن سه نمی‌رسد. سپس پرچم‌های سیاه از مشرق خارج می‌شوند و به طرزی شما را می‌کشند که هیچ گروهی تاکنون این‌گونه نکشته است. سپس رسول خدا چیزی فرمود که یادم نیست. سپس فرمود: پس هنگامی‌که او را دیدید با او بیعت کنید حتی سینه‌خیز بر روی برف، زیرا او خلیفه خدا مهدی است).([۷۲])

* حاکم نیشابوری در مستدرک به سند دیگری از سفیان ثوری نقل می‌کند:

ابوعبدالله صفار از محمد بن ابراهیم بن ارومة از حسین بن حفص از سفیان از خالد حذاء از ابی قلابة از ابی اسماء از ثوبان (روایت می‌کند که رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود:

(يقتتل عند كنزكم ثلاثة كلهم ابن خليفة ثم لا يصير إلى واحد منهم ثم تطلع الرايات السود من قبل المشرق فيقاتلونكم قتالا لم يقاتله قوم ثم ذكر شيئا فقال إذا رأيتموه فبايعوه ولو حبوا علی الثلج فإنه خليفة الله المهدي). هذا حديث صحيح على شرط الشيخين.([۷۳])

(نزد گنج شما سه نفر کشته می‌شوند که همگی فرزند خلیفه هستند؛ سپس خلافت به هیچ یک نمی‌رسد؛ سپس پرچم‌های سیاه از سمت مشرق خارج می‌شوند؛ پس با شما به‌گونه‌ای می‌جنگند که هیچ گروهی این‌طور نجنگیده‌اند. سپس چیزی فرمود و سپس گفت: هنگامی‌که او را دیدید با او بیعت کنید حتی سینه‌خیز بر روی یخ، زیرا او خلیفه خدا مهدی است).

حاکم نیشابوری می‌گوید: این حدیث طبق معیار شیخین صحیح است.

* حاکم نیشابوری در مستدرک الصحیحین روایت می‌کند: حسین بن یعقوب بن یوسف عدل از یحیی بن ابی‌طالب از عبد الوهاب بن عطاء نقل می‌کند که خالد الحذاء خبر داد از ابی قلابه از ابی اسماء از ثوبان ( می‌گوید:

(إذا رأيتم الرايات السود خرجت من قبل خراسان فاتوها ولو حبوا فإن فيها خليفة الله المهدی هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه).([۷۴])

(هنگامی‌که دیدید پرچم‌های سیاه از سمت خراسان خارج‌شده، پس به‌سوی آن‌ها بشتابید؛ چون خلیفه خدا مهدی در بین آن‌هاست).

حاکم نیشابوری می‌گوید که این حدیث طبق معیار شیخین صحیح است، اما آن را بیان نکرده‌اند!

* در مسند احمد بن حنبل روایت می‌کند از عبدالله از ابی ثنا وکیع از شریک از علی بن زید از ابی قلابة از ثوبان ‌که رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود:

(إذا رأيتم الرايات السود قد جاءت من قبل خراسان فائتوها فإن فيها خليفة الله المهدي).([۷۵])

(هنگامی‌که دیدید پرچم‌های سیاه از سمت خراسان می‌آیند به سمتش بروید، چون خلیفه خدا مهدی در میان آن‌هاست).

* ابن حجر عسقلانی در کتاب القول المسدّد از عبدالله بن مسعود روایت می‌کند که رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمودند:

(إذا أقبلت الرايات السود من خراسان فائتوها فإن فيها خليفة الله المهدي).([۷۶])

(هنگامی‌که پرچم‌های سیاه از خراسان رو کردند، پس به سمت آن‌ها بروید چون خلیفه خدا مهدی در میان آن‌هاست).

أبو نعيم الأصبهانی در کتاب الأربعين الحديث في المهدي در حدیث شماره ۱۶ از عبدالله بن عمر نقل می‌کند که رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود:

(يخرج المهدي وعلى رأسه عمامة، فيها مناد ينادي: هذا المهدي خليفة الله فاتّبعوه).([۷۷])

(مهدی خروج می‌کند در حالی‌که بر روی سرش عمامه‌ای است؛ در آن عمامه ندادهنده‌ای ندا می‌دهد: این مهدی خلیفه خداست؛ پس از او پیروی کنید).

بنابراین نتیجه کلی از قرآن و سنت نبوی این است:

از نخستین روز برای بشر در این زمین، خلیفه منصوبی از سوی خدا وجود داشت و او همان آدم (ع) بود و داود (ع) بود که سال‌های طولانی بعد آدم (ع) آمد و در قرآن کریم او را خلیفه خدا خوانده است؛ بلکه حقیقت این است که من معتقد نیستم که کسی مؤمن به انبیاء (ع) باشد و بر خلیفه خدا بودن آن‌ها مانند آدم (ع)، در زمین اعتراض داشته باشد؛ و مهدی (ع) که در ختام می‌آید نیز خلیفه خدا در زمین می‌باشد.

بنابراین اگر دین خدا را به شکل کتابی تصور کنیم و صفحه اول آن را باز کنیم و ببینیم که در آن نوشته است: آدم خلیفه خداست؛ اگر صفحه وسطش را باز کنیم و ببینیم که در آن نوشته باشد داود خلیفه خداست؛ و اگر صفحه آخرش را بگشاییم و ببینیم که در آن نوشته‌ باشد مهدی خلیفه خداست؛ از این کتابی که اول و وسط و آخرش خلیفه خدا دیده می‌شود، چه چیزی می‌توانیم بفهمیم؟ این کتاب درباره چه چیزی سخن می‌گوید؟ آیا واقعاً روشن نیست که همه این کتاب از خلیفه خدا سخن می‌گوید؟ آیا اکنون واضح نشده که تنصیب خلیفه خدا یک سنت همیشگی الهی در این زمین بوده و هست؟ می‌دانیم که سنت خداوند تبدیل و تغییر ندارد و امکان ندارد که زمان، از خلیفه خداوند در زمین خالی باشد. اکنون برای کسی که طالب حق باشد آیا کاملاً واضح نیست که دین خدا همان خلیفه خداست؟

همچنان که امام صادق (ع) فرمود:

(اِنَّ الدِّينِ وَ أَصْلَ الدِّينِ هُوَ رَجُلٌ وَ ذَلِكَ الرَّجُلُ هُوَ الْيَقِينُ وَ هُوَ الْإِيمَانُ وَ هُوَ إِمَامُ أُمَّتِهِ وَ أَهْلِ زَمَانِهِ فَمَنْ عَرَفَهُ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ أَنْكَرَهُ أَنْكَرَ اللَّهَ وَ دِينَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ جَهِلَ اللَّهَ وَ دِينَهُ وَ حُدُودَهُ وَ شَرَائِعَهُ بِغَيْرِ ذَلِكَ الْإِمَامِ كَذَلِكَ جَرَى بِأَنَّ مَعْرِفَةَ الرِّجَالِ دِينُ اللَّهِ وَ الْمَعْرِفَةُ عَلَى وَجْهِهِ مَعْرِفَةٌ ثَابِتَةٌ عَلَى بَصِيرَةٍ يُعْرَفُ بِهَا دِينُ اللَّهِ وَ يُوصَلُ بِهَا إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ).([۷۸])

(دین و اصل دین، مردی است و این مرد، همان یقین است و او همان ایمان است و او همان امام امت و اهل زمانش است. هر فردی که او را بشناسد، خداوند را شناخته است و هر فردی که او را انکار کند، خداوند و دینش را انکار کرده است و هر فردی که نسبت به او ناآگاهی داشته باشد - بدون این امام - نسبت به خداوند و دین و حدود و شرایع او ناآگاهی دارد. این‌چنین است که شناخت مردان، دین خداست و شناخت به شکل آن، شناخت ثابت و با بصیرتی است که به واسطه‌اش، دین خداوند شناخته می‌شود و به واسطه‌اش به شناخت خداوند رسیده می‌شود).

اهل سنت هم در صحیح مسلم روایت کرده‌اند که محمد رسول‌الله (ص) فرمود:

(من خلع يدا من طاعة لقي الله يوم القيامة لا حجة له، ومن مات وليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية)([۷۹])

(آن‌که دست از طاعت خدا بکشد، در حالی خداوند را ملاقات می‌کند که حجت و بهانه‌ای ندارد و آن‌که بمیرد در حالی‌که در گردنش بیعتی نیست، به مرگ جاهلیت (کفر) از دنیا رفته است).

پر واضح است که بیعت مخصوص امام و خلیفه است؛ در نتیجه معنای حدیث این است که: آن‌که بیعت نکند به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است، یعنی روزه و نماز و عبادت و حتی ایمانش به محمد رسول‌الله (ص) هیچ سودی ندارد، اگر در گردنش بیعتی برای شخص معینی وجود نداشته باشد.

بنابراین طبق صحیح مسلم همه دین، پیرامون بیعت با یک مرد و اطاعت از او در هر زمان می‌چرخد؛ زیرا این حدیث، خطاب به هر مسلمانی تا روز قیامت است و بر همه مردم تکلیف می‌کند که با شخص معینی بیعت کنند یا به مرگ کفر و جاهلیت بمیرند.

می‌دانیم که ولایت و حاکمیت بر خلق، اصالتاً مخصوص و منحصر به خداست:

(فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا)([۸۰])

(منزّه است خدای فرمانرواى حق؛ و پيش از آنكه وحى قرآن بر تو پايان گيرد در خواندنش شتاب مكن و بگو: پروردگارا، دانش مرا بيفزاى).

(فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَريمِ)([۸۱])

(پس برتر است خداوندي که فرمانرواي حق است؛ هيچ معبودى جز او نيست، پروردگار عرشِ کریم است).

بنابراین انتقال فرمانروایی و حاکمیت به غیرش و خلیفه قرار دادن آن نیز محتاج دلیل قطعی تشخیصی است.

به‌همین‌ دلیل باید جستجو کنیم که ولایت الهی به چه کسی منتقل‌شده و خداوند چه کسی را به‌عنوان خلیفه و امام برگزیده است تا با او بیعت کنیم و از مرگ جاهلیت و کفر اجتناب نماییم.

اما برگزیدن هر‌کس دیگری از ناحیه خودش یا مردم -هرکه می‌خواهد باشد- چیزی جز ورود و دخالت بی‌جا و تجاوز بر حریم فرمانروایی و حاکمیت خدا بدون اجازه از طرف او نیست. بدین‌سان هر مذهبی که قائل به نصب یا خلافت فردی به‌جز شخص منصوب از طرف خدا و بیعت با او و وجوب اطاعت از او باشد، باطل می‌شود.

اما این‌که همین حدیث محل بحث را به ‌عنوان دلیل وجوب بیعت و اطاعت شخص غیر‌منصوب بگیرند و این‌که بدون چنین بیعتی (بیعت با شخص غیر‌منصوب از سوی خدا) انسان با مرگ جاهلی از دنیا می‌رود، ادعایی است که دست کشیدن به شاخه پر خار از اثبات آن ساده‌تر است. چراکه همین حدیث نشان می‌دهد که اطاعت و خلافت برای کسی نخواهد بود، جز برای شخص تعیین‌شده به‌عنوان جانشین؛ بنابراین حدیث مزبور اولاً پیش از هر چیز و طبق واقع حال و شرایطی که حدیث در آن صادرشده، شامل زمان رسول‌الله محمد (ص) می‌شود و در آن زمان بیعت مخصوص رسول‌الله (ص) بوده که از سوی خداوند برگزیده ‌شده بود:

(إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمَا یَنْکُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا ... لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِیبًا)([۸۲])

(به ‌یقین كسانى كه با تو بيعت مى‏كنند، جز اين نيست كه با خدا بيعت مى‏كنند؛ دست خدا بالاى دستان آنهاست. پس كسى كه پيمان مى‏شكند فقط به زيان خود مى‏شكند و كسى كه به پيمانى كه با خدا بسته است وفا كند، خدا به ‌زودی پاداشى بزرگ به او مى‏دهد... يقيناً خدا از مؤمنان هنگامی‌که زير آن درخت با تو بيعت مى‏كردند خشنود شد و خدا آن‌چه را در دل‌هایشان بود مى‏دانست، در نتیجه آرامش را بر آنان نازل كرد و پيروزى نزديكى را به آنان پاداش داد).

در این‌جا بیعت شونده از سوی خداوند سبحان برگزیده ‌شده است؛ پس اگر کسی بخواهد شروط بیعت شونده و حالت او را از اصل خود تغییر دهد، باید دلیل قطعی بیاورد. اهل سنت، شروط بیعت شونده را بدون هیچ دلیلی تغییر و تبدیل کردند؛ اما آنان که بر همان اصل نخستین باقی ماندند دلیل‌شان این است که این بیعت بر همان اصل اولیه که حدیث درباره آن صادر شده، باقی است و آن اصل این است که بیعت مخصوص خلیفه برگزیده ‌شده از سوی خداست، همچنان که این بیعت در آغاز برای اولین کسی بود که حدیث مزبور شامل او می‌شد و او همان رسول‌الله محمد (ص) بود که از سوی خداوند برگزیده‌ شده بود. این همان عقیده ماست که به آن قائل هستیم و این همان فصل الخطاب و سخن نهایی است.

سوم. آن‌چه در عهد قدیم (تورات) نقل‌شده:

می‌بینیم که همین سنت الهی که قرآن و دین اسلام آن را روایت کرده‌اند، به‌روشنی در عهد قدیم نیز بدان اشاره‌شده است. برای نمونه به بعضی از این متون توجه کنید:

*(پروردگار به موسی گفت: که این روزگار تو نزدیک است تا به مرگ برسی. یشوع (یوشع بن نون) را در خیمه محل اجتماع بخوان تا او را وصیت کنم. پس موسی و یشوع رفتند و در خیمه اجتماع ایستادند * پس پروردگار در خیمه در ستون ابر دیده شد، و ستون ابر بر درب خیمه ایستاد).([۸۳])

این گفته واضح است در این‌که یشوع یا یوشع همان وصی موسی (ع) بود.

* (و این همان برکتی است که موسی مرد خدا قبل از مرگش به بنی‌اسرائیل عنایت کرد * پس فرمود: پروردگار از سیناء آمد و از ساعیر برایشان نورافشانی کرد و از کوه فاران درخشید و از سرزمین‌های قدس آمد در حالی‌که از سمت راستش آتش و شعله احکام و شریعتی برای آن‌هاست * پس مردم را دوست دارم، همه قدیس‌هایش در دست تو اند و آن‌ها نزد پای تو نشسته‌اند و سخنانت را می‌پذیرند).([۸۴])

این عبارت، موسی (ع)، عیسی (ع) و محمد (ص) را یاد می‌کند. می‌توانید به آن‌چه در تفسیر دعای سمات بیان کرده‌ام مراجعه کنید.

*(فرمانروا داود گفت: صادوق کاهن و ناثان نبی و بنایاهو فرزند یهویاداع را نزد من بخوانید. پس به ‌پیش فرمانروا داخل شدند * فرمانروا به آن‌ها گفت که بندگان مولایتان را با خود ببرید و فرزندم سلیمان را بر قاطر من سوار کنید و او را در جیحون منزل دهید * آن‌جا صادوق کاهن و ناثان نبی باید به‌عنوان پادشاه بنی‌اسرائیل مسحش کنند؛ شیپور بزنید و بگویید که ملک و حکومت به سلیمان می‌‌آید * و پشت سر او بالا می‌روید؛ پس او می‌آید و بر تخت من می‌نشیند و به‌جای من فرمانروا می‌شود و فقط به او وصیت کرده‌ام که بر بنی‌اسرائیل و یهودا ریاست کند * پس بنایاهو فرزند یهویاداع فرمانروا پاسخ داد و گفت: آمین. پروردگار، خدای آقا و فرمانروای من این‌گونه می‌گوید * همچنان که پروردگار با آقای فرمانروای من بود، همین‌طور باید با سلیمان باشد و تختش را بزرگ‌تر از تخت آقایم فرمانروا داود قرار دهد).([۸۵])

* (و هنگامی‌که ایام وفات داود رسید به پسرش سلیمان وصیت کرد و گفت * من همه راه‌های زمین را رفتم. پس محکم باش و مرد باش * شعارهای پروردگار و خدایت را حفظ کن هنگامی‌که در راه‌های او حرکت می‌کنی و فرائض و وصایا و احکام و شهادت‌های او را پاسداری می‌کنی همان‌گونه که در شریعت موسی نوشته ‌شده تا رستگار و پیروز شوی در هر کاری که می‌کنی و به هر سمتی که رو می‌کنی * تا پروردگار اقامه کند کلامش را که با آن درباره من سخن گفت، هنگامی‌که فرمود: فرزندانت راهشان را پاسداری کردند و پیشاپیش من به امانت از صمیم قلب‌شان و عمق جان‌شان سلوک کردند، هیچ مردی برای تو از تخت اسرائیل از دست نمی‌رود).([۸۶])

دو متن فوق به‌روشنی بیان می‌کنند که نبی‌الله سلیمان (ع) وصی نبی‌الله فرمانروا داود (ع) بود و آن‌چه داود (ع) به سلیمان (ع) وصیت کرد تماماً به امر خداوند سبحان بود.

چهارم. آن‌چه در عهد جدید (انجیل) نقل‌شده:

* (۲۱: ۱۵ پس بعد از آن‌که غذا خوردند، یسوع (عیسی) به سمعان پطرس فرمود: ای سمعان فرزند یونا، آیا مرا بیش از این‌ها دوست داری؟ فرمود: بله ای پروردگار، تو می‌دانی که دوستت دارم. عیسی به او فرمود: گوسفندانم را چرا کن.

۲۱: ۱۶ برای بار دوم عیسی به سمعان گفت: ای سمعان بن یونا، آیا مرا دوست داری؟ گفت: آری ای پروردگار، تو میدانی که دوستت دارم. به او گفت: گوسفندانم را چرا ببر.

۱۷:۲۱ بار سوم به او گفت: ای سمعان بن یونا، آیا مرا دوست داری؟ پس پطرس ناراحت شد، زیرا عیسی سه بار به او گفته بود که آیا مرا دوست داری؟ گفت: آری پروردگار. تو همه‌چیز را می‌دانی. تو می‌دانی که من دوستت دارم. عیسی به او گفت: گوسفندانم را چرا ببر).([۸۷])

روشن است که سمعان پطرس (شمعون الصفا) همان وصی بعد از عیسی (ع) است.([۸۸])

پس عیسی (ع) یا یسوع، گوسفند و گله نداشته و مقصود از این عبارات همان رعیت او و مؤمنان هستند که شمعون را مأمور نگهداری آن‌ها کرد.

پاورقی‌ها

  1. ↩[۶۲] . منظور از نوع امروزی از جهت نفس می باشد؛ چون از نظر نوع جسمانی یا هوموساپینس، آدم نخستین فرد از این نوع نیست.
  2. ↩[۶۳] . قرآن کریم، سوره بقره، آیات ۳۰ ـ ۳۴.
  3. ↩[۶۴] . الکافی، ج ۱، ص ۳۱۲.
  4. ↩[۶۵] . قرآن کریم، سوره بقره، آیه ۲۵۸.
  5. ↩[۶۶] . قرآن کریم، سوره ص، آیه ۲۶.
  6. ↩[۶۷] . قرآن کریم، سوره بقره، آیه ۲۵۱.
  7. ↩[۶۸] . قرآن کریم، سوره رعد، آیه ۷.
  8. ↩[۶۹] . ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری، ج ۸ ص ۲۸۵ می‌گوید این حدیث به سند نیکو روایت‌شده است.
  9. ↩[۷۰] . ابن أبي حاتم در مقدمة تفسيرش (ج ۱ ص ۱۴) تصریح کرده که در این کتاب صحیح‌ترین روایات را جمع‌آوری کرده‌ام: (گروهی از برادران از من خواستند تا تفسیری برای قرآن بنویسم که مختصر بوده و حاوی صحیح‌ترین سندها باشد... پس من درخواست آن‌ها را اجابت کردم و توفیق از خداست و از او یاری می‌خواهیم و حول و قوتی نیست مگر از خدا. پس شایسته دانستم که چنین تفسیری را با صحیح‌ترین اخبار از حیث سند و شبیه‌ترین آن‌ها به‌حق از حیث متن تدوین کنم. پس هنگامی‌که تفسیری از خود رسول‌الله صلی الله علیه و سلم یافتم دیگر همراه او هیچ یک از صحابه (که چنین خبری را نقل کرده) روایت نکردم؛ و هنگامی‌که حدیثی را از صحابه یافتم، اگر همگی در نقل آن متفق بودند من آن حدیث را از بلندمرتبه‌ترین آن‌ها با صحیح‌ترین سندها نقل کردم و موافقان و دیگر راویان و صحابه را صرفاً نام بردم؛ و اگر اختلاف داشتند، من اختلافشان را ذکر کردم و برای هر‌یک از آن‌ها سند جداگانه‌ای بیان نمودم و موافقانش را با حذف اسناد نام بردم. پس اگر حدیثی از صحابه نیافتم و بلکه از تابعین به دستم رسیده بود، در آن احادیث نیز همان روشی که با صحابه عمل کردم را پیدا نموده و به همین شکل با اتباع تابعین و اتباع آن‌ها ...). این عبارت شهادتی از سوی اوست، نسبت به صحت همه روایات و اخباری که در تفسیرش جمع نموده و این شهادت در توثیق روایت یادشده کافی است. به علاوه، دیگر محدّثان و علمای اهل سنت نیز حدیث مزبور را در کتب خود ذکر کرده‌اند؛ مثلاً: طبرانی در المعجم الاوسط ج ۲ ص ۹۴ و ج ۵ ص ۱۵۳ ـ ۱۵۴. مسند احمد بن حنبل ج ۱ ص ۱۲۶. احمد محمد شاکر در تعلیقه و حاشیه خود بر کتاب مسند احمد (ج ۲ ص ۴۸ ـ ۴۹) این روایت را تصحیح کرده و می‌گوید: (سندش صحیح است. مطلب بن زیاد بن ابی زهیر ثقفی کوفه ثقه است، چون احمد و ابن معین و دیگران او را توثیق کرده‌اند و بخاری در کتاب الکبیر (۸/۲/۴) احوال او را ذکر کرده و هیچ مذمت و عیبی درباره او نگفته است...؛ و این حدیث از اضافات عبدالله بن احمد است). هیثمی در مجمع الزوائد ج ۷ ص ۴۱، سپس درباره این روایت گفته: (عبد الله بن احمد و طبرانی در المعجم الصغیر و المعجم الاوسط آن را نقل کرده‌اند و رجال و راویان مسند احمد همگی ثقه (معتبر و مورد اعتماد) هستند).
  10. ↩[۷۱] . قرآن کریم، سوره انعام، آیه ۱۲.
  11. ↩[۷۲] . سنن ابن ماجة نوشته محمد بن يزيد قزويني متوفاي ۲۷۳ ه.ق با تحقیق و شماره‌گذاری و پاورقی محمد فؤاد - عبد الباقي، چاپ دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع: ج - ۲ ص ۱۳۶۷ ح ۴۰۸۴؛ المستدرك على الصحيحين، نوشته حاکم نیشابوری متوفای ۴۰۵ ه.ق با اشراف يوسف عبد الرحمن المرعشلي: ج ۴ ص ۴۶۳ – ۴۶۴؛ البحر الزخار، المعروف بمسند البزاز، نوشته أبي بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق العتيكي البزاز متوفای ۲۹۲ ه.ق با تحقيق عادل بن سعد، چاپ مكتبة العلوم والحكم، مدینه منوره، چاپ اول سال ۱۴۲۴ ه - ۲۰۰۳ م، (۲/۱۳۶۷/ح ۴۰۸۴)؛ السنن الواردة في الفتن وغوائلها والساعة وأشراطها، نوشته أبی عمرو عثمان بن سعيد المقرئ الداني متوفای ۴۴۴ ه.ق با تحقيق دكتور رضاء الدين بن محمد بن ادريس المباركفوري، چاپ دار العاصمة للنشر والتوزيع: ج - ۵ ص ۱۰۳۲ ح ۵۴۸؛ دلائل النبوة، نوشته بیهقی متوفای ۴۵۸ ه.ق با تحقيق: دکتر عبد المعطي قلعجي، چاپ دار الكتب العلمية، بيروت لبنان، چاپ اول - ۱۴۰۵ ه: ج ۶ ص ۵۱۵ - ۵۱۶؛ تاريخ مدينة دمشق، نوشته ابن عساكر، متوفای ۵۷۱ ه.ق. ج ۳۲ ص ۲۸۰ - ۲۸۱؛ كتاب التذكرة بأحوال الموتى وأمور الآخرة، نوشته أبی‌عبد الله محمد بن أحمد بن أبي بكر الأنصاري الخزرجي الأندلسي القرطبي متوفای ۶۷۱ ه.ق با تحقيق دكتر الصادق بن محمد بن إبراهيم، چاپ مكتبه دار المنهاج بالرياض، چاپ اول، ۱۴۲۵ ه.ق: ج ۳ ص ۱۲۰۱، باب في المهدي وذكر من يمهد له ملكه، ح ۱؛ النهاية في الفتن والملحم، نوشته أبي الفداء عماد الدين إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي الدمشقي متوفای ۷۷۴ ه.ق با تحقیق عصام الدين الصبابطي، چاپ دار الحديث، القاهرة: ج ۱ ص ۴۸؛ البداية والنهاية، نوشته ابن كثير، تحقيق علي شيري، چاپ دار احياء التراث العربي، بيروت لبنان، چاپ اول، ۱۴۰۸ ه - ۱۹۸۸ م: ج ۶ ص ۲۷۵ - ۲۷۶؛ زوائد ابن ماجة على الكتب الخمسة، نوشته احمد بن أبي‌بكر بن إسماعيل البوصيري (۸۴۰ ه)، تصحيح وتعليق شيخ محمد مختار حسين، چاپ یازدهم سال ۱۴۱۴ ه - ۱۹۹۳ م، چاپ دار الكتب العلمية، بيروت-لبنان: ص ۵۲۷ - ۵۲۸ شماره حدیث ۱۳۷۰؛ جمع الجوامع، نوشته جلال الدين السيوطي، چاپ الأزهر الشريف، ۱۴۲۶ ه - ۲۰۰۵ م: ج ۱۳ ص ۲۵۷ شماره حدیث ۱۴۵۹ / ۲۸۰۸۶؛ الدر المنثور في التفسير بالمأثور، نوشته جلال الدين السيوطي: ج ۶ ص ۵۸؛ الأربعون حديثا في المهدي، نوشته أبي نعيم الأصبهاني (ت ۴۳۰ ه)، تحقيق علي جلال باقر: حدیث ۳۲. سيوطي نیز در کتاب الحاوي این حدیث را نسبت داده به أبي نعيم؛ ر.ک: الحاوي للفتاوي، نوشته لسيوطي، دار الكتب العلمية، بيروت لبنان، - ۱۴۰۳ ه - ۱۹۸۳ م: ج ۲ ص ۶۰؛ مسندالروياني، نوشته أبي بكر محمد بن هارون الروياني (ت ۳۰۷ ه)، ضبط وتعليق أيمن علي أبو يماني، مؤسسة قرطبة، چاپ اول، ۱۴۱۶ ه - ۱۹۹۵ م: ج ۱ ص ۴۱۷ - ۴۱۸ حدیث شماره ۶۳۷؛ كنز العمال، نوشته متقي هندي (ت ۹۷۵ ه): ج ۱۴ ص - ۲۶۳ حدیث شماره ۳۸۶۵۸؛ البرهان في علامات مهدي آخر‌الزمان، نوشته متقي هندي، ص ۴۷؛ إمتاع الأسماع، نوشته تقي الدين أحمد بن علي بن عبد القادر المقريزي (ت ۸۴۵ ه)، تحقيق محمد عبد الحميد النميسي، دار الكتب العلمية، بيروت لبنان، چاپ اول، ۱۴۲۰ ه - ۱۹۹۹ م: ج ۱۲ ص ۲۹۶ - ۲۹۷؛ ينابيع المودة لذوي القربى، نوشته شيخ سليمان بن إبراهيم القندوزي الحنفي (ت ۱۲۹۴ ه)، تحقيق سيد علي جمال أشرف الحسيني، دار الأسوة، چاپ اول، ۱۴۱۶ ه: ج ۳ ص ۳۹۱؛ عقد الدرر في أخبارالمنتظر، نوشته يوسف بن يحيى المقدسي الشافعي السلمي؛ از علمای قرن هفتم هجري، تحقيق دکتر عبد الفتاح محمد الحلو، مكتبة عالم الفكر القاهرة، چاپ اول، ۱۳۹۹ ه - ۱۹۷۹ م: ص ۵۷. برخی از علمای اهل سنت که این حدیث را تصحیح کرده‌اند: أ. بزاز في البحر الزخار: ج ۲ ص ۱۳۶۷ ح ۴۰۸۴ حدیث را نقل کرده و در تصحیح آن می‌گوید: (... ما این حدیث را انتخاب کردیم زیرا صحیح است و ثوبان جلیل‌القدر است و اسناد او صحیح است). ب. حاكم نیشابوری در المستدرك: ج ۴ ص ۴۶۳ - ۴۶۴ این حدیث را به سند دیگری به سفيان الثوري نسبت داده و می‌گوید: (این حدیث طبق میزان شیخین (بخاری و مسلم) صحیح است). ج. قرطبي في التذكرة بأحوال الموتى وأمور الآخرة: ج ۳ ص ۱۲۰۱ باب المهدي و ذكر من يمهد له ملكه، ح ۱ از ابن ماجة، حدیث را نقل کرده و می‌گوید: (اسنادش صحیح است). د. ابن كثير عن ابن ماجة في النهاية في الفتن والملحم: ج ۱ ص ۴۸، همین حدیث را نقل کرده و می‌گوید: (ابن ماجه تنها کسی است که این طریق حدیث را نقل کرده و این اسناد قوی و صحیح است). ه. بوصيري في زوائد ابن ماجة على الكتب الخمسة: ص ۵۲۷ - ۵۲۸ ح ۱۳۷۰، همین حدیث را نقل کرده و می‌گوید: این إسناد صحيح است و راویانش همگی ثقه هستند. حاکم نیشابوری در مستدرک از طریق حسین بن حفص از سفیان نقل کرده و می‌گوید: (این حدیث بر طبق میزان شیخین (مسلم و بخاری) صحیح است). و. سيوطي في الجامع الصغير: ج ۱ حدیث شماره ۶۴۸، نیز این حدیث را تصحیح کرده است. ز. ذهبی نیز با حاکم نیشابوری در کتاب تلخيص المستدرك موافقت کرده که حق با اوست، یعنی این حدیث طبق میزان شیخین صحیح است.
  12. ↩[۷۳] . المستدرك على الصحيحين، نوشته حاکم نيشابوري (ت - ۴۰۵ ه)، با إشراف يوسف عبد الرحمن المرعشلي: ج ۴ ص ۴۶۳ – ۴۶۴.
  13. ↩[۷۴] . المستدرك على الصحيحين، حاكم النيسابوري: ج ۴ ص ۵۰۲؛ مسند أحمد بن حنبل، أحمد بن حنبل (ت ۲۴۱ ه): ج ۵ ص ۲۷۷؛ الفتن، نعيم بن حماد المروزي (ت ۲۲۹): ص ۱۸۸؛ دلائل النبوة، بيهقي (ت ۴۵۸ ه)، تحقيق: د. عبد المعطي قلعجي، دار الكتب العلمية، بيروت لبنان، الطبعة الأولى -۱۴۰۵ ه: ج ۶ ص ۵۱۵ – ۵۱۶؛ البداية والنهاية، ابن كثير، تحقيق علي شيري، دار إحياء التراث العربي، بيروت لبنان، ط - ۱، ۱۴۰۸ ه - ۱۹۸۸ م: ج ۶ ص ۲۷۵ - ۲۷۶؛ مشكاة المصابيح، محمد بن عبد الله الخطيب التبريزي (ت ۷۴۱ ه)، تحقيق محمد ناصر الدين الألباني، المكتب الْسلمي للطباعة والنشر: ج ۳ كتاب الفتن ص ۱۵۰۳ حدیث شماره ۵۴۶۱؛ هداية الرواة إلى تخريج أحاديث المصابيح والمشكاة، ابن حجر العسقلاني (ت ۸۵۲ ه)، تحقيق علي بن حسن عبد الحميد الحلبي، دار ابن القيم دار ابن عفان، ط - ۱، ۱۴۲۲ ه - ۲۰۰۱ م: ج ۵ ص ۱۲۳ حدیث شماره ۵۳۸۹؛ جمع الجوامع، جلال الدين سيوطي: ج ۱ ص ۳۹۲ حدیث شماره ۹۷۲ / ۱۸۸۷؛ الجامع الصغير في أحاديث البشير النذير، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكرالسيوطي (ت ۹۱۱ ه): ج ۱ ص ۱۰۰ حدیث شماره ۶۴۸؛ الأربعون حديثا في المهدي، أبي نعيم الأصبهاني: حدیث ۲۶. سيوطي في الحاوي همین حدیث را به أبي نعيم نسبت داده؛ ر.ک: الحاوي للفتاوي، سيوطي: ج ۲ ص ۶۳؛ كنز العمال، متقي هندي: ج ۱۴ ص ۲۶۱ حدیث شماره ۳۸۶۵۱؛ البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، متقي هندي، تحقيق ودراسة قسم التحقيق بالدار، دار الصحابة للتراث بطنطا، ط ۱، ۱۴۱۲ ه - ۱۹۹۲ م: ص ۷۶؛ سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد، محمد بن يوسف الصالحي الشامي (ت ۹۴۲ ه)، تحقيق شيخ عادل احمد عبد الموجود و شيخ علي محمد معوض، دار الكتب العلمية، بيروت لبنان، ط - ۱، ۱۴۱۴ ه - ۱۹۹۳ م: ج ۱۰ ص ۱۷۱؛ ينابيع المودة لذوي القربى، قندوزي: ج ۳ ص ۲۵۹؛ البدء والتاريخ، أحمد بن سهل البلخي (۵۰۷ ه): ج ۲ ص ۱۷۴؛ عقد الدرر في أخبار المنتظر، يوسف بن يحيى مقدسي: ص ۱۲۵؛ و ... .
  14. ↩[۷۵] . مسند أحمد بن حنبل، أحمد بن حنبل (ت ۲۴۱ ه): ج ۵ ص ۲۷۷.
  15. ↩[۷۶] . القول المسدد في الذب عن مسند أحمد، ابن حجر: ص ۶۹.
  16. ↩[۷۷] . الحاوي للفتاوي، سيوطي: ج - ۲ ص ۶۱. عقد الدرر في أخبار المنتظر، تحقيق الشيخ مهيب بن صالح البوريني، ب ۶ ح ۲۱۲ ص ۲۰۵. نور الأبصار، شبلنجي، المطبعة المحمودية بمصر سنة - ۱۳۱۳ ه، ط ۱، ص ۱۵۸، همچنین می‌گوید که ابونعیم و طبرانی و دیگران نیز این روایت را نقل کرده‌اند.
  17. ↩[۷۸] . بصائر الدرجات محمد، بن الحسن الصفار: ص ۵۴۹؛ مختصر بصائر الدرجات، حسن بن سليمان الحلي: ص ۸۲؛ خاتمة المستدرك، ميرزا نوري: ج ۴ ص ۱۱۸؛ بحار الأنوار المجلسي: ج ۴۲ ص ۲۹۰.
  18. ↩[۷۹] . صحيح مسلم: ج ۶ ص ۲۲
  19. ↩[۸۰] . قرآن کریم، سوره طه، آیه ۱۱۴.
  20. ↩[۸۱] . قرآن کریم، سوره مؤمنون، آیه ۱۱۶.
  21. ↩[۸۲] . قرآن کریم، سوره فتح، آیات ۱۰ ـ ۱۸.
  22. ↩[۸۳] . تورات، سفر تثنیه، اصحاح ۳۲.
  23. ↩[۸۴] . تورات، سفر تثنیه، اصحاح ۳۳.
  24. ↩[۸۵] . سفر پادشاهان، اول، اصحاح ۱.
  25. ↩[۸۶] . سفر پادشاهان، اول، اصحاح ۲.
  26. ↩[۸۷] . إنجيل يوحنا.
  27. ↩[۸۸] . روایاتی که بیان می‌کنند که پطرس همان وصی عیسی ( بوده در ضمیمه شماره ۴ آمده است.
اطلاعات صفحه
نوع صفحه
استخلاف، سنت خداست - عقاید اسلام و از تو درباره روح می‌پرسند - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.