فصلها
اصل سوم:
عقاید اسلام و از تو درباره روح میپرسند · سید احمد الحسن
-اصل سوم:
رسالت
هدف از آفرینش، بندگی و شناخت است و برای محقق شدن این هدف، باید دانش و شناخت نسبت به خواست آفریننده یا رسالت حاصل شود؛ به این ترتیب افراد مکلف، به شناخت میرسند و هدف از آفرینش محقق میشود. در غیر این صورت سرعت حرکت فرد فقط موجب دورتر شدن از هدف میگردد.
رسالت نیز شامل عقیده و تشریع است. این کتاب مربوط به عقاید است؛ به همین دلیل تنها به بخش عقیده در رسالت بسنده میکنیم و به طور مختصر به بخش تشریع میپردازیم.
تشریع
همیشه این امکان وجود دارد که در طول مسیر دین الهی، جزئیات تشریع تغییر یابد. چه در فرستادههای پیدرپی باشد یا حتی در هنگام برانگیخته شدن یک فرستاده، مانند محمد (. در خلال مسیر رسالتِ محمد رسولالله ( برای احکامی که ایشان ( در آغاز بعثت تأیید نموده بود، نسخ به وجود آمد؛ مانند عدهی زنی که همسرش از دنیا رفته است. همانطور که در قرآن آمده است:
همچنین خداوند متعال فرمود: (وَ الَّذینَ یتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ یذَرُونَ أَزْواجاً وَصِیةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَی الْحَوْلِ غَیرَ إِخْراجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا جُناحَ عَلَیكُمْ فی ما فَعَلْنَ فی أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَكیمٌ)([۳۲۱])
(و كسانی از شما كه مرگشان فرا میرسد و همسرانی بر جای میگذارند، [باید] برای همسران خویش وصیت كنند كه آنان را تا یك سال بهرهمند سازند و [از خانهی شوهر] بیرون نكنند. پس اگر بیرون بروند، در آنچه آنان به طور پسندیده دربارهی خود انجام دهند، گناهی بر شما نیست و خداوند توانا و حكیم است).
(وَ الَّذینَ یتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ یذَرُونَ أَزْواجاً یتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَیكُمْ فیما فَعَلْنَ فی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ)([۳۲۲])
(و كسانی از شما كه میمیرند و همسرانی بر جای میگذارند، [همسران] چهار ماه و ده روز انتظار میبرند. پس هرگاه عدهی خود را به پایان رساندند، در آنچه آنان به نحو پسندیده دربارهی خود انجام دهند، گناهی بر شما نیست و خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است).
قرآن موضوع تغییر تشریع را بهروشنی در بعضی آیات بیان نموده است. از جمله:
(شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحاً وَ الَّذی أَوْحَینا إِلَیكَ وَ ما وَصَّینا بِهِ إِبْراهیمَ وَ مُوسی وَ عیسی أَنْ أَقیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ كَبُرَ عَلَی الْمُشْرِكینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیهِ اللَّهُ یجْتَبی إِلَیهِ مَنْ یشاءُ وَ یهْدی إِلَیهِ مَنْ ینیبُ)
(از [احكام] دین آنچه را كه به نوح دربارهی آن سفارش نمود، برای شما تشریع كرد و آنچه را به تو وحی كردیم و آنچه را كه دربارهی آن به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم كه دین را برپا دارید و در آن تفرقهاندازی مكنید. بر مشركان آنچه كه ایشان را بهسوی آن فرا میخوانی گران میآید خدا هركه را بخواهد، بهسوی خود برمیگزیند و هركس را كه از در توبه درآید بهسوی خود راه مینماید). ([۳۲۳])
حتی این امکان وجود دارد که تشریعهایی باشد که برخی از اهداف آن، پاک نمودن مردم و جدا کردن افراد بیخرد از افرادی باشد که طالب حق باشند. در حالی که قبله اَحناف در مکه همان کعبه بود، قبلهی رسولالله (ص) و نماز ایشان بهسوی بیتالمقدس و بهسوی قبلهی یهود بود. همچنین زمانی که به مدینه رفت و قبلهی یهود و قبلهی ایشان بهسوی بیتالمقدس بود، میبینیم که خداوند قبلهی ایشان را کعبه قرار داد. اگر قبلهی ایشان در مکه، کعبه بود، ایمان برای احناف آسانتر میبود. قطعاً قرار دادن قبلهی یهود توسط محمد ( در مکه برای احناف موضوع سنگینی بود؛ چرا که قبلهی آنان همان کعبه بود. همچنین قرار دادن کعبه به عنوان قبله، توسط محمد ( در مدینه، موضوع سنگینی برای نصارا و یهود بود؛ چرا که قبلهی آنان بیتالمقدس بود.
خداوند متعال فرمود:
(وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ وَ یكُونَ الرَّسُولُ عَلَیكُمْ شَهیداً وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتی كُنْتَ عَلَیها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ ینْقَلِبُ عَلی عَقِبَیهِ وَ إِنْ كانَتْ لَكَبیرَةً إِلاَّ عَلَی الَّذینَ هَدَی اللَّهُ وَ ما كانَ اللَّهُ لِیضیعَ إیمانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ)([۳۲۴])
(و اینگونه شما را امتی میانه قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد و قبلهای را كه [چندی] بر آن بودی، مقرر نكردیم جز برای آنكه كسی را كه از پیامبر پیروی میكند، از آنکس كه از عقیدهی خود برمیگردد، باز شناسیم. هرچند [این كار] جز بر كسانی كه خدا هدایت[شان] كرده سخت گران بود و خدا بر آن نبود كه ایمان شما را ضایع گرداند. زیرا خدا [نسبت] به مردم دلسوز و مهربان است).
خداوند متعال فرمود:
(قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّینَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْكِتابَ لَیعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یعْمَلُونَ)([۳۲۵])
(ما [به هر سو] گردانیدن رویت در آسمان را نیك میبینیم. پس [باش تا] تو را به قبلهای كه به آن خشنود شوی، برگردانیم. پس روی خود را بهسوی مسجدالحرام كن و هر جا بودید روی خود را بهسوی آن بگردانید. در حقیقت، اهل كتاب نیك میدانند كه این [تغییر قبله] از جانب پروردگارشان [بهجا و] درست است و خدا از آنچه میكنند، غافل نیست).
خداوند متعال فرمود:
(وَ لَئِنْ أَتَیتَ الَّذینَ أُوتُوا الْكِتابَ بِكُلِّ آیةٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمینَ)([۳۲۶])
(و اگر هرگونه معجزهای برای اهل كتاب بیاوری، [باز] قبلهی تو را پیروی نمیكنند و تو [نیز] پیرو قبله آنان نیستی و خود آنان پیرو قبلهی یكدیگر نیستند و پس از علمی كه تو را [حاصل] آمده است، اگر از هوسهای ایشان پیروی كنی، در آن صورت جداً از ستمكاران خواهی بود).
بنابراین تشریع الهی قابلیت نسخ و تغییر و تبدیل را دارد. دلایل بسیاری وجود دارد که باعث نسخ و تغییر میشود؛ از جمله شرایطی که جامعهی انسانی در این زمین را در برگرفته است.
همچنین قسمتهایی از تشریع، به فرستادگان سپرده شده است. آنچه که رسول با رعایت حدودی که خداوند سبحان و متعال تعیین کرده است، تشریع میکند، مورد رضایت خداوند سبحان و متعال میباشد. خداوند متعال فرمود:
(كُلُّ الطَّعامِ كانَ حِلاًّ لِبَنی إِسْرائیلَ إِلاَّ ما حَرَّمَ إِسْرائیلُ عَلی نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ)([۳۲۷])
(همهی خوراكیها بر فرزندان اسرائیل حلال بود جز آنچه پیش از نزول تورات، اسرائیل [=یعقوب] بر خویشتن حرام ساخته بود. بگو اگر [جز این است و] راست میگویید تورات را بیاورید و آن را بخوانید).
از این آیه روشن است که مواردی وجود دارد که پیامبر خدا، یعقوب (ع) آنها را حرام نموده بود.
فردی غیر از خداوند و فرستادگانی که تشریع را به آنان سپرده است، جایز نیست که تشریع نماید. دین برای خداوند است و او سبحانه، دینش را بر عهده گرفته است. پس هیچ فردی حق بر عهده گرفتن تشریع در دین خداوند، بهصورت داوطلبانه و کودکانه را ندارد. این موضوع را در بحث آیهی اِکمال دین مورد بحث قرار دادم.
آیا حُسن و قُبح، عقلی است؟
منظور از عقل، همان نیروی تفکری است که در هر انسانی قرار داده شده است و نزد فرد شایسته و بد، مؤمن و کافر وجود دارد.
عقل، میزان و ابزار سنجش است و در نتیجه نیازمند وزنه یا معیاری است که بقیهی چیزها با آن سنجیده شود و خوب و بد متمایز شوند. اگر معیار سنجش آماده نبود، عقل توانایی تمایز حَسَن از قبیح و حق از باطل را ندارد. به همین خاطر در تمایز بین حق از باطل، توسط مردم در بسیاری از اوقات اشتباه به وجود میآید.
افرادی که حَسَن را از قبیح یا حق را از باطل تمایز نمیدهند، دارای یکی از مشکلات زیر هستند:
یا اینکه آنان میزان یا ترازو را در اختیار ندارند که دیوانگان و افرادی هستند که از جهت عقلی، دچار اختلال شدهاند.
یا آنانی که ملاکهای سنجش را دارا نیستند. آنان افرادی هستند که برای به دست آوردن حق و شناخت ملاکهای سنجش، که برای تمایز حق از باطل قابل دسترسی است، اِهتمام نمیورزند یا حق را با نادانی و ضعف ادراک یا با بیخردی طلب میکنند. یعنی حق را با زبانهایشان طلب میکنند؛ بدون آنکه به دنبال یادگیری و جستجوی دقیق و حقیقی برای شناخت ملاکهای سنجش، برای سنجیدن و شناخت حق از باطل بروند. از جملهی این افراد، گروه گمراهان (ضالّین) هستند.
یا آنانی که دارای میزان یا ترازو هستند و ملاکهای سنجش را نیز میدانند و به آن آگاهی دارند؛ ولی با اینحال، از سنجش برای شناخت حق از باطل و حَسَن از قبیح دوری میکنند؛ چرا که میخواهند در باطلی که در آن هستند، برای یاری دادن آن بمانند. از جملهی این افراد، گروه المغضوب علیهم هستند.
ممکن نیست کسی بتواند مدعی شود که همهی ملاکهای سنجش را داراست- چه برسد به اینکه مدعی شویم همهی مردم چنین هستند- چرا که در اختیار داشتن همهی ملاکهای سنجش به این معناست که فرد حقایق همهی اشیاء و عاقبت آن و چیزهایی که آن را در برگرفته است، در همهی حالات میداند و امکان ندارد کسی جز خداوند سبحان و متعال بتواند این احاطه را داشته باشد.
بنابراین امکان ندارد که شناخت حسن و قبیح بودن همهچیز بهصورت مطلق، عقلی باشد. بلکه همانطور که بیان نمودم، تا جایی که وزنهها و معیارهای سنجش در اختیار عقل باشد، عقل توانایی تمایز دارد.
به همین خاطر، این سخن که عقل میتواند تشریعکننده باشد، سخن باطلی است؛ چرا که در این صورت با قائل بودن تعدد لاهوت مطلق همسان خواهد بود. خداوند از آنچه توصیف میکنند، مُنزّه و بالاتر است.
عقیدهی الهی از آدم تا برپا شدن ساعت
این امکان وجود ندارد که عقاید الهی تغییر و تحول پیدا کند؛ چرا که دین خداوند یکی است و از سوی یک خدای سبحان، فرستاده شده است. اما امکان دارد که برخی از مصادیق تغییر کنند یا بیان عقیده و توضیح آن، بیشتر و عمیقتر شود و یا شناختی که بر یک عقیده بنا نهاده شده است و عمل بر مبنای آن به دنبال وجود فرد قبول کنندهی آن، بزرگتر شود. اما عقیدهی حق، تغییر و تحول نمییابد. خداوند متعال فرمود:
(إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ)([۳۲۸])
(این است امت شما كه امتی یگانه است و منم پروردگار شما، پس مرا بندگی کنید).
خداوند متعال فرمود:
(یا أَیهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّیباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ * وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ)([۳۲۹])
(ای فرستادگان، از چیزهای پاكیزه بخورید و كار شایسته كنید كه من به آنچه انجام میدهید دانایم؛ و این است امت شما كه امتی یگانه است و منم پروردگار شما، پساز من پروا دارید).
همهی فرستادگان امت یکتا هستند و عقاید ایشان یکی است. آنان بهترین افرادی هستند که تسلیم خداوند سبحان شدند. و دین ایشان تسلیم برای خداوند یا همان اسلام است:
(إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الاسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذینَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَینَهُمْ وَ مَنْ یكْفُرْ بِآیاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَریعُ الْحِسابِ)([۳۳۰])
(در حقیقت، دین نزد خدا همان اسلام است و كسانی كه كتاب [آسمانی] به آنان داده شده است، با یكدیگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم برای آنان [حاصل] آمد؛ آن هم به سابقهی حسدی كه میان آنان وجود داشت و هركس به آیات خدا كفر ورزد پس [بداند] كه خدا زودشمار است).
(إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فیها هُدی وَ نُورٌ یحْكُمُ بِهَا النَّبِیونَ الَّذینَ أَسْلَمُوا لِلَّذینَ هادُوا وَ الرَّبَّانِیونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ وَ كانُوا عَلَیهِ شُهَداءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَناً قَلیلاً وَ مَنْ لَمْ یحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ)([۳۳۱])
(ما تورات را كه در آن رهنمود و روشنایی بود نازل كردیم. پیامبرانی كه تسلیم [فرمان خدا] بودند، بهموجب آن برای یهود داوری میکردند و [همچنین] الهیون و دانشمندان به سبب آنچه از كتاب خدا به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند. پس از مردم نترسید و از من بترسید و آیات مرا به بهای ناچیزی مفروشید و كسانی كه بهموجب آنچه خدا نازل كرده است، داوری نكردهاند، آنان خود کافراناند).
(وَ مَنْ أَحْسَنُ دیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهیمَ خَلیلاً)([۳۳۲])
(و دین چه كسی بهتر است از آنکس كه خود را تسلیم خدا كرده و نیكوكار است و از آیین ابراهیم حقگرا پیروی نموده است و خدا ابراهیم را دوست خود گرفت).
برای محقق شدن نجات، باید به آنان اقتدا نمود و تسلیم ایشان بود. عقایدی که آنان از سوی پروردگارشان آوردند، حق آشکار است و غیر از آن، باطل است.
دین فرستادگان و دین نزد خداوند سبحان، همان تسلیم برای خداوند است. خداوند متعال فرمود:
(وَ مَنْ یرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیناهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحینَ * إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ * وَ وَصَّی بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یعْقُوبُ یا بَنِی إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی لَكُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ)([۳۳۳])
(و چه كسی جز آنكه به سبكمغزی گراید، از آیین ابراهیم روی برمیتابد؟ و ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود. هنگامی كه پروردگارش به او فرمود: تسلیم شو، گفت: به پروردگار جهانیان تسلیم شدم. و ابراهیم و یعقوب پسران خود را به همان [آیین] سفارش كردند؛ [و هر دو در وصیتشان چنین گفتند:] ای پسران من، خداوند برای شما این دین را برگزید. پس البته نباید جز مسلمان بمیرید).
دین ابراهیم حق است و به غیر از آن، سبکمغزی و بیخردی است: (وَ مَنْ یرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ) (و چه كسی جز آنكه به سبكمغزی گراید، از آیین ابراهیم روی برمیتابد؟).
دین ابراهیم همان تسلیم برای خداوند است و آن فقط اسلام است. (إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ) (هنگامی كه پروردگارش به او فرمود: تسلیم شو، گفت: به پروردگار جهانیان تسلیم شدم).
هر کس تسلیم خداوند باشد، مسلمان است و دینش اسلام است. خواه از ابراهیم (ع)، در زمان او دنبالهروی کند، خواه از موسی (ع) یا از عیسی (ع) در زمان خودشان پیروی کند. خداوند متعال فرمود:
(أَفَغَیرَ دینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُونَ * قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَینا وَ ما أُنْزِلَ عَلی إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِی مُوسی وَ عیسی وَ النَّبِیونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ * وَ مَنْ یبْتَغِ غَیرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ)([۳۳۴])
(آیا جز دین خدا را میجویند با آنكه هركس در آسمانها و زمین است خواهناخواه سر به فرمان او نهاده است و بهسوی او بازگردانده میشوید. بگو به خدا و آنچه بر ما نازل شده است و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان نازل گردیده است و آنچه به موسی و عیسی و انبیای [دیگر] از جانب پروردگارشان داده شده است، گرویدیم و میان هیچیک از آنان فرق نمیگذاریم و ما او را فرمانبرداریم. و هر كه جز اسلام دینی [دیگر] جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود و وی در آخرت از زیانكاران است).
اما بازگشت دین یا ریشهی عقیدتی آن، به تسلیم، به این خاطر است که میگوییم آفرینندهی مطلقی وجود دارد که مخلوقاتِ محدودی را آفریده است. سپس آنان را بهسوی ظلمت و تاریکی فرستاده است. سپس آنان را بهسوی خودش، بهسوی نور، دعوت کرده است. هر کس تسلیم آفرینندهاش باشد و پاسخ دهد و بهسوی نور بازگردد، نجات و رهایی مییابد و هرکس سرپیچی کند، هلاک میشود؛ چون در تاریکی و ظلمت است؛ ولی خداوند به خاطر مهربانیاش، از میان نجاتیافتگان افرادی را میفرستد که هلاکشدگان در تاریکیها را پیش از اتمام وقت، بهسوی نور دعوت میکنند. (وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ ...) (و اگر از سوی پروردگارت فرمانی مقرر نشده بود).
(وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكی مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لكِنَّ اللَّهَ یزَكِّی مَنْ یشاءُ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلِیمٌ)([۳۳۵])
(و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچکس از شما پاك نمیشد؛ ولی [این] خداست كه هر كس را بخواهد پاك میگرداند و خدا [است كه] شنوای دانا است).
(وَ ما كانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِی بَینَهُمْ فیما فیهِ یخْتَلِفُونَ)([۳۳۶])
(و مردم جز یك امت نبودند پس اختلاف پیدا كردند و اگر وعدهای از جانب پروردگارت مقرر نگشته بود، قطعاً در آنچه بر سر آن باهم اختلاف میكنند میانشان داوری میشد).
(وَ لَقَدْ آتَینا مُوسَی الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فیهِ وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِیَ بَینَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَكٍّ مِنْهُ مُریبٍ)([۳۳۷])
(و به حقیقت ما به موسی كتاب [آسمانی] دادیم. پس در مورد آن اختلاف شد و اگر از جانب پروردگارت وعدهای پیشی نگرفته بود، قطعاً میان آنها داوری شده بود و بیگمان آنان دربارهی آن در شكی بهتان آمیزند).
(وَ لَوْ لَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَكانَ لِزاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی)([۳۳۸])
(و اگر سخنی از پروردگارت پیشی نگرفته و موعدی معین مقرر نشده بود، قطعاً [عذاب آنها] لازم میآمد).
(وَ لَقَدْ آتَینا مُوسَی الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فیهِ وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِی بَینَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفی شَكٍّ مِنْهُ مُریبٍ)([۳۳۹])
(و به راستی موسی را كتاب [تورات] دادیم پس در آن اختلاف واقع شد و اگر از جانب پروردگارت فرمان [مهلت] سبقت نگرفته بود، قطعاً میانشان داوری شده بود و در حقیقت آنان دربارهی آن به شكی سخت دچارند).
(وَ ما تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَینَهُمْ وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی لَقُضِی بَینَهُمْ وَ إِنَّ الَّذینَ أُورِثُوا الْكِتابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفی شَكٍّ مِنْهُ مُریبٍ)([۳۴۰])
(و فقط پس از آنكه علم برایشان آمد، راه تفرقه پیمودند؛ [آن هم] بهصرف حسد [و برتریجویی] میان همدیگر و اگر سخنی از جانب پروردگارت تا زمانی معین پیشی نگرفته بود قطعاً میانشان داوری شده بود و كسانی كه بعد از آنان كتاب [تورات] را میراث یافتند، واقعاً دربارهی او در تردیدی سخت [دچار] هستند).
هر کس تسلیم نجاتیافتگان و فردی که آنان را فرستاده است، گردد، نجات و رهایی مییابد. و کسی که از امر آنان سرپیچی نماید، هلاک میشود. این داستان کامل آفرینش است، برای کسی که آن را دریابد. این موضوعی است که در عالَم ذر اتفاق افتاده است و در قرآن([۳۴۱]) و در روایات آل محمد (ع)([۳۴۲]) نیز ذکر شده است. افرادی که ابتدا پاسخ (بله) دادند، در مرحلهی بعدی همان دعوتکنندگان و بیم دهندگان مایهی امتحان شدند. (أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلَی) (آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری). امتحان به واسطهی آنان و نجات و رهایی نیز به واسطهی آنان است. (هذا نَذیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولَی)([۳۴۳]) (این [پیامبر نیز] بیمدهندهای از [جملهی] بیمدهندگان نخستین است). تکرار میکنم که این نیکویی بر مردم است؛ به این خاطر که نزد همهی آنان این زمینه وجود دارد تا در همان جایگاه پاسخدهندگان اول باشند. پس نباید بگویند: چرا این افراد بر ما برتری داده شدهاند و چرا آنان چنین و چنان قرار داده شدند؟ در حقیقت خداوند هیچ فردی را بر دیگری برتری نداده است. او همگان را آفریده و به ایشان همان فطرتی را داده است که این شایستگی را دارند که همگی، مانند برترین آفریده و مانند پاسخدهندهی اول شوند. ولی آنان سر باز زدند و به خودشان نگاه کردند و همگی آنان از خداوند سبحان غافل شدند و به خودشان و منیتشان نگاه کردند و هریک تا اندازهای، (من) گفتند و مانند پاسخدهندگان اول نبودند که گفتند: (هو) و هریک از آنان، به اندازهای که از منیت رویگردان شدند، این جایگاههای عالی را به دست آوردند.
در زندگی دنیا که در آن هستیم، موضوع (أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلَی) (آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری) اتفاق افتاده است و اتفاق میافتد و اتفاق خواهد افتاد و تا پایان این زندگی دنیوی ادامه دارد. اینجا کسی هست که ما را آفریده و ما را به این عالَم مادی جسمانی ظلمانی فرستاده است. از اینجاست که او، همیشه ما را صدا میزند و میخواند و به همهی ما همان فطرت و شایستگیها را داده است تا از او بشنویم و بهسوی او برویم؛ به سویی که نور و پاکی است. ولی افراد اندکی نعمتش را سپاس میگویند و پاسخ او را میدهند و (هو) میگویند و از منیت رویگردان میشوند. آنان واقعاً اندک هستند. دقیقاً مانند ستارگان در تاریکی آسمان کم هستند. آنها پیامبران و اوصیاء و فرستادگان(ع) هستند. (وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِی الشَّكُورُ)([۳۴۴]) (و از بندگان من، اندكی سپاسگزارند). و متأسفانه تعداد بسیاری از ندای خداوند سبحان رویگردان میشوند و برای نعمتهایش که قابل شمارش نیست و در مخلوقاتش ظهور پیدا کرده است، سپاسگزاری نمیکنند. در نتیجه از خداوند سبحان غافل میشوند و به منیت خودشان مشغول میشوند و این زندگی دنیوی، آنان را سرگرم مینماید. اینجاست که رحمت خداوند دخالت میکند و افرادی را میفرستد که صدایش را شنیدهاند و با اجابت ندای او نجات یافتهاند؛ تا به غافلان یادآوری کنند، شاید متوجه شوند. ولی متأسفانه باز هم افرادی که پاسخ آنها را بدهند، اندک هستند. در نتیجه خداوند سبحان به آنان بخشش نموده است و دارو را نیز با ایشان فرستاده است و چهبسا فرستادن آن را طی مراحلی قرار داده است.
پاورقیها
- ↩[۳۲۱] . قرآن کریم، سورهی بقره، آیهی ۲۴۰.
- ↩[۳۲۲] . قرآن کریم، سورهی بقره، آیهی ۲۳۴.
- ↩[۳۲۳] . قرآن کریم، سورهی شورا، آیهی ۱۳.
- ↩[۳۲۴] . قرآن کریم، سورهی بقره، آیهی ۱۴۳.
- ↩[۳۲۵] . قرآن کریم، سورهی بقره، آیهی ۱۴۴.
- ↩[۳۲۶] . قرآن کریم، سورهی بقره، آیهی ۱۴۵.
- ↩[۳۲۷] . قرآن کریم، سورهی آل عمران، آیهی ۹۳.
- ↩[۳۲۸] . قرآن کریم، سورهی انبیاء، آیهی ۹۲.
- ↩[۳۲۹] . قرآن کریم، سورهی مؤمنون، آیات ۵۱ و ۵۲.
- ↩[۳۳۰] . قرآن کریم، سورهی آل عمران، آیهی ۱۹.
- ↩[۳۳۱] . قرآن کریم، سورهی مائده، آیهی ۴۴.
- ↩[۳۳۲] . قرآن کریم، سورهی نساء، آیهی ۱۲۵.
- ↩[۳۳۳] . قرآن کریم، سورهی بقره، آیات ۱۳۰ تا ۱۳۲.
- ↩[۳۳۴] . قرآن کریم، سورهی آل عمران، آیات ۸۳ تا ۸۵.
- ↩[۳۳۵] . قرآن کریم، سورهی نور، آیهی ۲۱.
- ↩[۳۳۶] . قرآن کریم، سورهی یونس، آیهی ۱۹.
- ↩[۳۳۷] . قرآن کریم، سورهی هود، آیهی ۱۱۰.
- ↩[۳۳۸] . قرآن کریم، سورهی طه، آیهی ۱۲۹.
- ↩[۳۳۹] . قرآن کریم، سورهی فصلت، آیهی ۴۵.
- ↩[۳۴۰] . قرآن کریم، سورهی شوری، آیهی ۱۴.
- ↩[۳۴۱] . (وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَی شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ( (اعراف، ۱۷۲) (و هنگامی كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریهی آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت، كه آیا پروردگار شما نیستم، گفتند: چرا، گواهی دادیم تا مبادا روز قیامت بگویید: ما از این [امر] غافل بودیم).
- ↩[۳۴۲] . امام باقر ( فرمود: (همانا خدای تبارك و تعالی چون خواست مخلوقات را بیافریند، نخست آبی گوارا و آبی شور و تلخ آفرید، و آن دو آب به هم آمیختند، سپس خاکی از صفحهی زمین برگرفت و آن را بهشدت مالش داد، آنگاه به اصحاب یمین که مانند مورچه میجنبیدند، فرمود: با سلامت بهسوی بهشت بروید و به اصحاب شِمال فرمود: بهسوی دوزخ بروید و باکی هم ندارم؛ سپس فرمود: مگر من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی میدهیم، تا در روز قیامت نگویند: ما از این بیخبر بودیم. سپس از پیامبران پیمان گرفت و فرمود: مگر من پروردگار شما نیستم؟ و این محمد رسول من نیست و این علی امیر مؤمنان نمیباشد؟ گفتند: چرا؛ پس نبوت آنها پا برجا شد، و از پیغمبران اولوالعزم پیمان گرفت که من پروردگار شمایم و محمد رسولم و علی امیرمؤمنان و اوصیاء بعد از او، والیان امر من و خزانهداران علم من و اینکه مهدی کسی است که به وسیلهی او دینم را نصرت دهم و دولتم را آشکار کنم و از دشمنانم انتقام گیرم و به وسیلهی او خواه ناخواه عبادت شوم. گفتند: پروردگارا! اقرار کردیم و گواهی دادیم، ولی آدم نه انکار کرد و نه اقرار نمود، پس مقام اولوالعزم برای آن پنج تن از جهت مهدی ثابت شد و برای آدم عزمی برای اقرار به آن یافت نشد (از این رو از پیامبران اولوالعزم خارج گشت). این است گفتار خدای عزوجل: (وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِی وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا( (طه، ۱۱۵) (و بهیقین پیش از این با آدم پیمان بستیم و[لی آن را] فراموش كرد و برای او عزمی [استوار] نیافتیم). فرمود: مقصود از فراموشی در اینجا ترك است. سپس به آتشی دستور فرمود تا بر افروزد و به اصحاب شِمال فرمود: به آن در آیید، ایشان ترسیدند و به اصحاب یمین فرمود: در آیید، آنها وارد شدند، آتش بر آنها سرد و سلامت شد، آنگاه اصحاب شِمال گفتند: پروردگارا! از ما در گذر و تجدید کن، فرمود: تجدید کردم، بروید و داخل شوید، باز ترسیدند. در آنجا اطاعت و ولایت و معصیت ثابت گشت). (کافی، کلینی، ج ۲، ص ۸).
- ↩[۳۴۳] . قرآن کریم، سورهی نجم، آیهی ۵۶.
- ↩[۳۴۴] . قرآن کریم، سورهی سبأ، آیهی ۱۳.