فصلها
خلیفهی خداوند، مهدی
عقاید اسلام و از تو درباره روح میپرسند · سید احمد الحسن
خلیفهی خداوند، مهدی
روایت کردهاند که مهدی خلیفهی خداوند در زمین است. این سخن به هیچ توضیح و تفسیری نیاز ندارد. این حدیث نصی برای یکی از خلفای رسول است، که تصریح نموده است که ایشان خلیفهی خداوند است. تا زمانیکه خداوند فردی را تعیین نکند و بر او نص نکند، صحیح نیست که شخصی را خلیفه خداوند بدانیم. سنن ابن ماجه: ثوبان میگوید: رسولالله صلی الله علیه و سلم فرمود: (نزد گنج شما سه نفر کشته میشوند که همگی فرزند خلیفه هستند. سپس خلافت به هیچ یک از آن سه نمیرسد. آنگاه پرچمهای سیاه از مشرق خارج میشوند و به طوری شما را میکشند که هیچ گروهی تا کنون این گونه نکشته است. سپس رسول خدا صلی الله علیه و سلم چیزی فرمود که یادم نیست. سپس فرمود: پس هنگامی که او را دیدید با او بیعت کنید حتی سینهخیز بر روی برف، زیرا او خلیفهی خدا مهدی است).([۲۸۲])
حاکم آن را در مستدرک با سندی دیگر از سفیان ثوری آورده است: رسولالله صلی الله علیه و سلم فرمود: (نزد گنج شما سه نفر کشته میشوند که همگی فرزند خلیفه هستند؛ پس خلافت به هیچیک نمیرسد؛ سپس پرچمهای سیاه از سمت مشرق خارج میشوند؛ پس با شما به گونهای میجنگند که هیچگروهی این طور نجنگیده است. سپس چیزی فرمود و سپس گفت: هنگامیکه او را دیدید با او بیعت کنید حتی سینهخیز بر روی یخ، زیرا او خلیفهی خدا مهدی است).([۲۸۳])
-در کتابهای شیعه
روایات در کتب شیعه در اثبات ادامهی خلافت الهی پس از محمد رسول خدا ( بسیار است. از جملهی آنها می توان روایات زیر را برشمرد:
وصیت محمد رسولالله (
شیخ طوسی: ابو عبدالله جعفر بن محمد از پدرش باقر از پدرش ذی الثفنات سید العابدین از پدرش حسینِ زکی شهید از پدرش امیرالمؤمنین (ع) فرمود: رسولالله ( در شبی که وفاتش بود، به علی (ع) فرمود: ای ابوالحسن! صحیفه و دواتی حاضر کن. رسولالله ( وصیت خودش را اِملا نمود، تا اینکه فرمود: (ای على! بعد از من دوازده امام میباشند و بعد از آنها دوازده مهدى. پس تو يا على اولین دوازده امام هستی. خداى تعالى تو را در آسمانش، على مرتضى، و امیرالمؤمنین، و صديق اكبر، و فاروق اعظم، و مأمون و مهدى ناميده و اين نامها براى غير تو شايسته نيست؛ اى على تو وصی من بر خاندانم، زنده و مرده ايشان هستى؛ و نيز وصى بر زنانم هستى، هر يك را كه تو به همسرى من باقى گذارى، فرداى قيامت مرا ديدار كند و هر يك را تو طلاق دادى، من از وى بيزارم و مرا نخواهد ديد، و من نيز او را در صحراى محشر نخواهم ديد؛ و تو پس از من خليفه و جانشين من بر امتم هستى؛ هرگاه وفاتت رسيد، خلافت را به فرزندم حسن واگذار كن، كه او برّ وصول است؛ چون او وفاتش رسيد آن را به فرزندم حسين زكىّ شهيد مقتول بسپارد؛ چون هنگام وفاتش رسيد، آن را به فرزندش سيد العابدين ذى الثّفنات على بسپارد؛ چون هنگام وفات او رسد، آن را به فرزندش محمد باقر بسپارد؛ و چون وفاتش رسد، آن را به فرزندش جعفر صادق واگذار كند؛ و چون وفاتش فرا رسد، به فرزندش موسى كاظم بسپارد؛ و چون وفات او فرا رسد، به فرزندش على رضا بسپارد؛ و چون وفاتش فرا رسد، به فرزندش محمد ثقه تقى واگذارد؛ و چون هنگام وفات او شود، به فرزندش على ناصح بسپارد؛ و چون وفاتش در رسد، به فرزندش حسن فاضل واگذارد؛ و چون وفات او برسد، آن را به فرزندش م ح م د كه مستحفظ از آل محمد(ع) است، تسليم كند، و ايشان دوازده اماماند. بعد از آن دوازده مهدى میباشند؛ پس وقتیکه زمان وفاتش فرا رسید، خلافت را به فرزندش كه اولین مهديین است میسپارد، و براى او سه نام است. يك نامش مانند نام من، و نام ديگرش نام پدر من است و آنها عبدالله و احمد، و نام سوم، مهدى است و او اولین مؤمنان است.).([۲۸۴])
من قبلاً صحت سند این روایت را بیان نمودهام و گفتهام که طوسی این روایت را با گواهی دادن به اینکه راویان آن شیعه هستند، صحیح دانسته است. همچنین عالم فاضل شیخ ناظم عقیلی، خداوند او را حفظ کند، در چند کتاب، بحث سند روایت وصیت و تواتر مضمون آن را مطرح کرده است. اینجا سخن او را در کتاب «چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم(ع) » جهت استفاده نقل میکنم:
در مورد سند روایت وصیت درکتابهای «پیروزی وصیت» و «دفاع از وصیت» و «وصیت و وصی احمد الحسن (ع)» به طور مفصل شرح و توضیح دادهام. در اینجا کافی است که ذکر کنیم میرزای نوری در کتاب «النجم الثاقب» ج ۲، ص ۷۱ حکم به اعتبار سند روایت وصیت داده است. وی در استدلال برای وجود ذریه برای امام مهدی (ع) آورده است: «شیخ طوسی به سند معتبر از امام صادق (ع) روایتی نقل کرده است که در آن بعضی وصایای رسول خدا ( به امیرالمؤمنین در شب وفاتشان آمده است و از جملهی فقرات آن، این جمله است: پس چون هنگام وفات وی (امام مهدی) فرا رسد، آن را به فرزندش اولین مقربین تسلیم کند».
میرزای نوری از بزرگان علماست و در علم حدیث و رجال، دست طولانی دارد. در نتیجه ممکن نیست که بدون آگاهی و فهم، در آوردن احکام سستی کند. از اینچنین عالمی که نسبت به علم و تقوایش اتفاقنظر وجود دارد، این گواهی و شهادت میباشد و سخن اندک است و در این مقام، کفایت میکند.
در بررسی احوال رجال سند روایت، هدف آن است که ببینیم آیا آن شخص معتبر است و در نقل روایت قابل اعتماد هست یا خیر. و هنگامیکه به این نتیجه رسیدیم که راویان سند روایت معتبر هستند، مقصود حاصل است و بیش از آن، اطالهی کلام ضرورتی ندارد. چراکه هدف از بررسی احوال رجال سند یک روایت وصول به همین نتیجه است.
حکم میرزای نوری بر مبنای روش علامه حلّی در اعتماد به راویان است. همانگونه که سید خویی بارها در معجم خود ذکر کرده است، شیوهی علامه حلی اعتماد به همهی راویان شیعهای است که در مورد آنها مدح یا ذمی وارد نشده است. شیخ طوسی در مورد رجال سند روایت وصیت، شهادت داده است که همهی آنها شیعهی امامیه بودهاند. چراکه این روایت را در زمرهی روایاتی نقل کرده که از طریق خاصه (یا شیعه) نقل شدهاند.
و این همان شیوهی علامه حلی است که بنای آن اعتماد بر تمام راویان شیعی است، تا جاییکه در مورد آنان مدح یا ذمی وارد نشده باشد.
به همین ترتیب حکم میرزای نوری، همان مفهومی است که شیخ علی نمازی شاهرودی، در مورد اعتبار وصیت آورده است که بر مبنای اعتبار راویان آن و صحت عقیدهی آنان است، همانگونه که در شرح احوال بعضی از رجال سند وصیت بر آن تصریح نموده است.
تفصیل همهی اینها و منابع آن همراه با شرح احوال تک تک رجال سند وصیت در کتاب «پیروزی وصیت» آمده است و هرکس بخواهد میتواند به آن مراجعه کند.([۲۸۵])
روایات نص بر ۱۲ امام یا برخی از آنان پس از محمد رسولالله (
از جملهی این روایات میتوان موارد زیر را ذکر کرد:
امام سجاد (ع) فرمود: (خداوند محمد و علی و یازده نفر از فرزندانش را از نور عظمت خویش آفرید. آنان را بهصورت اَشباحی در روشنایی نور خودش قرار داد. پیش از آفرینش مخلوقات، خداوند را میپرستیدند و او را تسبیح و تقدیس مینمودند. آنان امامان از فرزندان رسولالله ( هستند).([۲۸۶])
امام باقر(ع) فرمود: (نُه امام پس از حسین بن علی میباشند که نهمین ایشان، قائم ایشان است).([۲۸۷])
روایات نص بر دوازده امام از فرزندان رسولالله ( و علی و فاطمه (
روایات در این مورد بسیار است؛ این موارد را به عنوان نمونه از کتاب (چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم (ع)) از شیخ ناظم عقیلی نقل میکنم. افرادی که روایات بیشتری در این مورد میخواهند، به این کتاب مراجعه کنند:
شیخ کلینی: محمد بن یحیی([۲۸۸])، از محمد بن احمد([۲۸۹])، از محمد بن حسین([۲۹۰])، از ابوسعید عصفوری([۲۹۱])، از عمرو بن ثابت([۲۹۲])، از ابوجارود([۲۹۳])، از امام باقر (ع) نقل کرد که فرمود: رسولالله ( فرمود: (من و دوازده تن از فرزندانم و تو ای علی پناهگاههای زمین هستیم، یعنی سبب پایداری و كوههای آن هستیم؛ خدا به وسیلهی ما زمین را پایدار كرد، تا اهلش را فرو نبرد. پس هنگامی كه دوازده تن از فرزندانم بروند، زمین اهلش را فرو خواهد برد، و هرگز به آنان مهلت داده نمیشود).
شیخ کلینی: ابوعلی اشعری،([۲۹۴]) از حسن بن عبیدالله،([۲۹۵]) از حسن بن موسی خشاب،([۲۹۶]) از علی بن سماعه،([۲۹۷]) از علی بن حسن بن رباط،([۲۹۸]) از ابن اذینه،([۲۹۹]) از زراره،([۳۰۰]) نقل کرد که از امام باقر(ع) شنیدم که فرمود: (دوازده امام از آل محمد هستند، كه همهی آنان محدّث([۳۰۱]) و از فرزندان رسولالله ( و علی (ع) میباشند، و رسولالله ( و علی (ع) پدران آنان هستند).([۳۰۲]) ([۳۰۳])
روایات نص بر دوازده امام و دوازده مهدی (ع)
قبلاً روایت وصیت و روایات دیگری را آوردم که نص بر دوازده مهدی در آنها وجود دارد. در اینجا دعایی را از امام رضا (ع) نقل میکنم که در آن برای مهدیین از فرزندان امام مهدی (ع) دعا میکند:
شیخ طوسی([۳۰۴]) با اسناد خود از یونس بن عبدالرحمن میگوید: امام رضا (ع) به دعا برای صاحبالامر با این دعا سفارش میفرمودند: (اَللَّهُمَّ ادفَع عَن وَلِیِّكَ وَخَلِیفَتِكَ وَحُجَّتِكَ عَلَی خَلقِكَ ... اَللَّهُمَّ، أَعطِهِ فِی نَفسِهِ وَأَهلِهِ وِوُلدِهِ وَذُرِّیَّتِهِ وَأُمَّتِهِ وَجَمِیعِ رَعِیَّتِهِ مَا تُقِرُّ بِهِ عَینَهُ وَتُسِرُّ بِهِ نَفسَهُ وَتُجَمِّعُ لَهُ مُلكَ المَملَكَاتِ كُلَّهَا قَرِیبَهَا وَبَعِیدَهَا وَعَزِیزَهَا وَذَلِیلَهَا ... اَللَّهُمَّ، صَلِّ عَلَی وُلَاةِ عَهدِهِ وَالأَئِمَّةَ مِن بَعدِهِ وَبَلِّغهُم آمَالَهُم وَزِد فِی آجَالِهِم وَأَعِزَّ نَصرَهُم وَتَمِّم لَهُم مَا أسنَدتَ إِلَیهِم مِن أَمرِكَ لَهُم وَثَبِّت دَعَائِمَهُم وَاجعَلنَا لَهُم أَعوَاناً وَعَلَی دِینِكَ أَنصَاراً فَإِنَّهُم مَعَادِنُ كَلِمَاتِكَ وَخُزَّانُ عِلمِكَ وَأَركَانُ تَوحِیدِكَ وَدَعَائِمُ دِینِكَ وَوُلَاةُ أَمرِكَ وَخَالِصَتُكَ مِن عِبَادِكَ وَصَفوَتُكَ مِن خَلقِكَ وَأَولِیَاؤُكَ وَسَلَائِلُ أَولِیَائِكَ وَصَفوَةِ أَولَادِ نَبِیِّكَ وَالسَّلَامُ عَلَیهِ وَعَلَیهِم وَرَحمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ)، (خداوندا، دفع کن از ولیت و خلیفهات و حجتت بر خلقت...، خداوندا، عطا کن به خود او و خانوادهی او و فرزندان او و ذریهی او و امت و رعیت او، چیزی که باعث روشنی چشمش گردد و او را شادمان سازد؛ و حکومت همهی سرزمینهای دور و نزدیک و قوی و ضعیف را برای او جمع کن...؛ خداوندا، بر والیان عهد او و امامان بعد از او درود فرست، و آنان را به آرزوهایشان برسان و بر اجلهایشان بیفزای و پیروزی آنان را گرامی دار و آنچه از امر خود به آنان محول کردهای، کامل کن و دعای آنان را مستجاب کن و ما را از یاری کنندگان آنان و یاوران دینت قرار ده، که آنان معادن سخنان تو و مخازن علم تو و پایههای توحید تو و برگزیدگان خلقت و دوستان تو و از نسل دوستان تو و برگزیدهی فرزندان پیامبرت هستند، که درود و رحمت خدا و برکاتش بر او و آنان باد).([۳۰۵]) ([۳۰۶])
از روایات نص بر مهدیین، علم و اعتقاد حاصل میشود
تعداد روایات نص بر مهدیین یا برخی از آنها، زیاد و در حد تواتر است و از آن علم و اعتقاد به دست میآید. همچنین تعارضی بین روایات گفتهشده در مورد امامان و مهدیین وجود ندارد. این روایات بسیار زیاد هستند و نمیتوان آنها را انکار کرد یا تعدادی از آنها را رد کرد؛ مگر از روی نادانی یا دشمنی و به بیراهه رفتن، که البته چنین فردی از روش بحث علمی صحیح دور میشود. نتیجه علمی که از این روایات به دست میآید، این است که پس از دوازده امام، خداوند خلفایی در زمین دارد. جمع بین روایات پیشین، آسان و راحت است و همهی آنها با وصیت محمد رسولالله ( در شب وفات موافقت دارد که نص بر دوازده امام و دوازده مهدی میکند. خدا را شکر که حق را برای طالبان آن، آشکار و روشن قرار داده است.
اثبات نوشته شدن وصیت محمد رسولالله ( هنگام مرگ که بازدارنده از گمراهی است
خداوند متعال فرمود:
(كُتِبَ عَلَیكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَیراً الْوَصِیةُ لِلْوالِدَینِ وَ الْأَقْرَبینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقینَ)([۳۰۷]) (بر شما مقرر شده است كه چون یكی از شما را مرگ فرا رسد، اگر خیری بر جای گذارد، برای پدر و مادر و خویشاوندان [خود] به طور پسندیده وصیت كند. [این كار] حقی است بر پرهیزگاران).
در این آیه دو تصریح هست که دلالت بر وجوب دارد:
۱- سخن خداوند متعال: (كُتِبَ عَلَیكُمْ) (بر شما مقرّر شده است).
۲- سخن خداوند متعال: (حَقًّا عَلَی الْمُتَّقین) (حقّی است بر پرهیزگاران).
در نتیجه، وصیت بر نخستین پرهیزگار، محمد رسولالله ( که همهی خیر را به عنوان خلافت خداوند در زمین بر جای گذاشت، واجب است. پس چگونه مسلمانی مدعی میشود که ایشان ( وصیت نکرده است و مصادیق آن را مشخص نکرده است و با دستور خداوند مخالفت کرده است. ایشان ( از این مسئله به دور است. نزد اهل سنت و شیعیان ثابت شده است که ایشان ( تلاش به نوشتن وصیت داشت و آن را به بازدارندهی امت از گمراهی توصیف فرمود. همانطور که این اتفاق در روایات رزیة الخمیس مشهور است.
ابن عباس گوید: روز پنجشنبه و چه پنجشنبهای. درد بر رسولالله صلی الله علیه و سلم شدت گرفت و فرمود: (بیایید تا برای شما نوشتاری بنویسم که پس از آن اصلاً گمراه نشوید)؛ آنان نِزاع کردند و نزاع نزد پیامبر شایسته نیست. گفتند: این کار در شأن او نیست، هذیان میگوید، جویای حال او شوید؛ و شروع به رد کلام او کردند. فرمود: (مرا رها کنید. آنچه من در آن هستم، از آنچه مرا به آن دعوت میکنید بهتر است). او آنان را به سه چیز وصیت کرد. فرمود: (مشرکان را از جزیرة العرب بیرون کنید و همانطور که من به کاروانیان اجازه میدادم، به آنان اجازه دهید). در مورد سومین مطلب ساکت شد. یا گفت: آن را فراموش کردم).([۳۰۸])
ابن عباس گوید: روز پنجشنبه و چه پنجشنبهای. سپس اشکهایش روان شد، تا اینکه بر گونههایش رسید، گویا مانند دانههای مروارید است. گفت: رسولالله صلی الله علیه و سلم فرمود: (کتف و دواتی یا لوح و دواتی بیاورید تا برای شما نوشتاری بنویسم که پس از آن هرگز تا ابد گمراه نشوید). گفتند: (رسولالله هذیان میگوید).([۳۰۹])
سلیم بن قیس هلالی گوید: سلمان میگوید: پس از اینکه آن مرد (عمر) سخنش را گفت و رسولالله ( خشمگین شد و کتف را انداخت، از علی (ع) پرسیدم: (آیا از رسولالله ( از چیزی نپرسیم که میخواست در کتف بنویسد، که اگر آن را مینوشت هیچ فردی گمراه نمیشد و حتی دو نفر هم اختلاف نمیکردند؟) او ساکت شد تا اینکه افرادی که در خانه بودند، بلند شدند و علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) ماندند. من و همراهانم ابوذر و مقداد نیز میخواستیم برخیزیم که علی (ع) به ما فرمود: (بنشینید). میخواست از رسولالله ( بپرسد و ما میشنیدیم. رسولالله ( سخن را آغاز کرد و فرمود: (خداوند جدایی و اختلاف را در امتم، پس از من مقدر فرموده است؛ به من دستور داده است تا نوشتاری را که میخواستم، روی کتف برایت بنویسم و این سه فرد را بر آن گواه بگیرم. برای من صحیفهای بیاور). آن را آورد و روی آن، نامهای امامان هدایت پس از خودش را ، یکییکی املا میکرد و علی (ع) مینوشت. سپس رسولالله ( فرمود: (شما را گواه میگیرم که برادر و وزیر و وارث و خلیفهام بر امتم، علی بن ابیطالب است. سپس حسن و سپس حسین و سپس نه نفر از فرزندان حسین).([۳۱۰])
سلیم بن قیس هلالی گوید: امام علی (ع) به طلحه فرمود: (آیا هنگامی که رسولالله ( درخواست کتف نمود، تا در آن چیزی بنویسد که امت گمراه نشود و اختلاف نکند، گواه نبودی؟ فرد همراه تو گفت: پیامبر خدا هذیان میگوید. و رسولالله ( خشمگین شد...).([۳۱۱])
سلیم بن قیس: علی (ع) به طلحه در حدیثی طولانی، در ذکر فخرفروشی مهاجرین و انصار به مناقب و فضایل خودشان فرمود: (ای طلحه، آیا وقتی رسولالله ( از ما درخواست کتف کرد تا در آن چیزی بنویسد که پس از آن امت گمراه نشود و اختلاف نکند و فرد همراه تو گفت: رسولالله هذیان میگوید و رسولالله ( خشمگین شد و آن را رها کرد، گواه و شاهد نبودی؟) گفت: (بله، گواه بودم). فرمود: (وقتی شما بیرون رفتید، رسولالله ( به من نسبت به آنچه میخواست بنویسد و عموم را گواه گرفته بود، خبر داد؛ و جبرئیل به ایشان خبر داد که خداوند متعال میداند که امت اختلاف میکنند و جدا میشوند. سپس صحیفهای درخواست کرد و آنچه را میخواست در کتف بنویسد، به من املا کرد و سه نفر را بر این موضوع گواه گرفت: سلمان فارسی، ابوذر و مقدار. و نامهای امامان هدایت را که به مؤمنان دستور اطاعت ایشان را تا روز قیامت داده است، بیان کرد. مرا به عنوان اولین فرد از آنان نام برد. سپس این فرزندم حسن، سپس این فرزندم حسین. سپس نه نفر از فرزندان این فرزندم حسین. ای ابوذر و تو ای مقداد، آیا چنین نیست؟ عرض کردند: (نسبت به این موضوع برای رسولالله ( گواهی میدهیم). طلحه گفت: (به خدا قسم، از رسولالله ( شنیدم که به ابوذر فرمود: آسمان و زمین راستگوتر و نیکوکارتر از ابوذر به خود ندیده است؛ و من گواهی میدهم که این دو فقط به حق گواهی دادند و تو نزد من راستگوتر و نیکوکارتر از آنان هستی).([۳۱۲])
نتیجه اینکه وصیت هنگام مرگ و فراهم بودن فرصت برای وصیت واجب است و رسولالله ( روز پنجشنبه نسبت به نوشتن آن تلاش کرد و آن را به نوشتار بازدارنده از گمراهی توصیف کرد و از نوشتن آن منع شد. قطعاً رسولالله ( همت بالایی دارد و به افرادی که ایشان را باز میدارند، متمایل نمیشود و از خداوندی که ایشان را به نوشتن وصیت بازدارندهی امت از گمراهی تا ابد امر نموده است، سرپیچی نمیکند؛ در حالی که ایشان از پنجشنبه تا دوشنبه فرصت کافی داشتند تا وصیت را در آن بنویسد؛ و این مدت کوتاهی نیست. آیا عاقلانه است که محمد رسولالله ( نوشتن نوشتاری را که امت را از گمراهی باز میدارد، ترک کند، با اینکه توانایی نوشتن آن را داشته است؟ اگر نوشتن را رها کند، آیا به عدم حکمت و رحمت توصیف نمیشود؟ ایشان ( از این نسبت دور است. ایشان در عمل وصیت را نوشت و دستور خداوند را اجرا کرد و ارادهی خداوند کامل شد. وصیت تنها و بیهمتا روایت شد، تا حجت و دلیل انکارکنندگان آن از بین برود و با پنهان داشتن آن بر علیه انکارکنندگان شهادت دهد. این وصیت خاتمالنبیین (ص) تا روز قیامت است. وای بر فردی که آن را انکار کند.
اما افرادی که قائل به نسخ آیهی وصیت هستند، این روایت را مبنا قرار میدهند:
ابوبصیر از یکی از امامان (?) نقل کرد که در مورد سخن خداوند متعال: (كُتِبَ عَلَیكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَیراً الْوَصِیةُ لِلْوالِدَینِ وَ الْأَقْرَبینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقینَ) (بر شما مقرر شده است كه چون یكی از شما را مرگ فرا رسد، اگر خیری را بر جای گذارد، برای پدر و مادر و خویشاوندان [خود] به طور پسندیده وصیت كند. [این كار] حقی است بر پرهیزگاران). فرمود: (این آیه نسخ شده است. آیهی فرایض که مواریث است، آن را نسخ نموده است. (فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَی الَّذینَ یبَدِّلُونَهُ) (پس هركس آن [وصیت] را بعد از شنیدنش تغییر دهد، گناهش تنها بر [گردن] كسانی است كه آن را تغییر میدهند) یعنی آن وصی).([۳۱۳])
این افراد باید توجه کنند که خیر منحصر در اموال و داراییها نیست. اگر آیه نسخ شده باشد، حکم نسخ از اموال و املاکی که موضوع تقسیم بین ورثه است، بالاتر نمیرود. یعنی عمل به وصیت در مورد اموال و املاکِ مادی، که بین ورثه تقسیم میشود، پس از فرستادن آیهی مواریث، در دو سوم اموال واجب نیست. اما حکم آیه در موارد غیر آن، جریان دارد و نمیتوان ادعا کرد که آیهی مواریث، آن را نسخ میکند.
محمد بن مسلم گوید: از امام باقر (ع) در مورد وصیت برای وارث پرسیدم. ایشان فرمود: (جایز است). سپس این آیه را خواند: (إِنْ تَرَكَ خَیراً الْوَصِیةُ لِلْوالِدَینِ وَ الْأَقْرَبِینَ) (اگر خیری را بر جای گذارد، برای پدر و مادر و خویشاوندان [خود] به طور پسندیده وصیت كند).([۳۱۴])
همچنین این آیه برای مؤمنان، وضعیت یکسوم اموالشان را که حق دارند در مورد آن وصیت کنند، بیان میکند. اینکه باید به ثلث اموال یا قسمتی از آن، به خلیفهی خداوند در زمین، در آن زمان وصیت کند. همانطور که از اهلبیت (ع) آمده است. خلیفهی خداوند نیز حق دارد که این واجب را ساقط کند، همانطور که حق دارد خمس را ساقط کند؛ به این خاطر که اموالی است که مربوط به اوست و میتواند هر وقت که بخواهد آن را ساقط کند. این اموالی است که با استفاده از آن، امت و فقیران آن را سرپرستی میکند و با کمک آن، حکم خلیفهی خداوند در زمین استوار میشود.
امام صادق (ع) در مورد سخن خداوند عزوجل (الْوَصِیةُ لِلْوالِدَینِ وَ الْأَقْرَبینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقینَ) (برای پدر و مادر و خویشاوندان [خود] به طور پسندیده وصیت كند. [این كار] حقی است بر پرهیزگاران). فرمود: (این چیزی است که خداوند عزوجل برای صاحب امر قرار داده است). عرض کردم: (آیا این حدی دارد؟) فرمود: (بله) عرض کردم: (حد آن چیست؟) فرمود: (کمترین مقدارش، یکسوم از یکسوم است).([۳۱۵])
عمار بن مروان گوید: از امام صادق (ع) در مورد سخن خداوند: (إِنْ تَرَكَ خَیراً الْوَصِیةُ) (اگر خیری را بر جای گذارد، وصیت كند). پرسیدم. ایشان فرمود: (حقی است که خداوند در اموال مردم و برای صاحب امر قرار داده است). عرض کردم: (آیا برای این، حد مشخصشدهای است؟) فرمود: (بله) عرض کردم: (چقدر؟) فرمود: (کمترین آن، یکششم است و بیشترین آن، یکسوم است).([۳۱۶])
احمد بن محمد سیاری در کتاب (تنزیل و تحریف) در مورد سخن خداوند متعال: (إِنْ تَرَكَ خَیراً الْوَصِیةُ) (اگر خیری را بر جای گذارد، وصیت كند). گوید: امام صادق (ع) فرمود: (این حقی است که خداوند عزوجل آن را از یکسوم، برای صاحب امر قرار داده است). پرسیدند: (مقدار آن چقدر است؟) فرمود: (کمترین آن، یکسوم مال است و بقیهی آن در چیزی است که مرده دوست دارد).([۳۱۷])
همچنین وصیت به تقوای الهی و تشویق مردم به یاری خلیفهی خداوند در زمین، مخصوصاً برای فردی که گمان میکند کلام یا وصیت او برای برخی از افرادی که وصیتش را پس از مرگش میخوانند، در شناخت حق و یاری خلیفهی خداوند تأثیر دارد، لازم است. امیرالمؤمنین (ع) حتی به فرد فقیر نیز دستور ترک وصیت نداد؛ بلکه به عدم ترک وصیت دستور داد و اینکه به تقوای الهی توصیه کند.
امام صادق (ع) از پدرش و از پدرانش نقل فرمود که مرد فقیری نزد امیرالمؤمنین (ع) آمد و عرض کرد: (ای امیر مؤمنان، آیا وصیت کنم؟) فرمود: (به تقوای الهی وصیت کن. اما مال را برای ورثهات بهجای بگذار. چرا که آن اندک است. خداوند فرمود: (إِنْ تَرَكَ خَیراً الْوَصِیةُ) (اگر خیری را بر جای گذارد، وصیت كند). و تو مالی بر جای نگذاشتی که به آن وصیت کنی).([۳۱۸])
بنابراین محمد رسولالله ( که پس از رفتن بهسوی رفیق اعلی، خیر بسیاری را از خود بهجای گذاشته است، که همان جایگاه خلافت خداوند در زمین است، صحیح نیست که وصیت نسبت به این مسئله را ترک کند. ایشان خلیفهی خداوند است و خلیفهی خداوند، راه رسیدن تکلیف به مردم است. پس چگونه ایشان، وصیت به جانشین خودش را ترک کند و مردم را در بینظمی و اختلاف و دشمنی رها نماید؟!
اما در مورد سخن برخی از شیعیانکه مدعی علم هستند، که گفتهاند: ترک نوشتن وصیت به طور مطلق، بهتر است؛ چرا که افرادی که در رزیة الخمیس نسبت به نوشتن آن، اعتراض کردند و گفتند که هذیان میگوید و بیماری بر ایشان چیره شده است، یعنی عمر و گروه او، پس از وفات رسولالله (ص) نیز نسبت به طعنه زدن در سلامت قُوای عقلانی ایشان هنگام نوشتن وصیت ترسی ندارند، همانطور که در رزیة الخمیس این کار را انجام دادند.
سخن آنها صحیح نیست؛ به این خاطر که این مسئله زمانی امکان داشت اتفاق بیفتد که وصیت نوشته شود و برای این اعتراضکنندگان آشکار شود و بیان گردد؛ اما اگر برای علی (ع) نوشته شود و از قبل افرادی را بر آن گواه قرار دهد، بدون اینکه آن را برای معترضین آشکار کند، طعنهای به رسولالله ( وارد نمیشود و در عین حال هدف از نوشتن وصیت نیز محقق میشود؛ اینکه به نسلهای آینده این امت برسد و تا روز قیامت، امت را از گمراهی باز دارد.
بله برای کسانی که ادعای فقه میکنند، جایز است که سخن پیشین را به عنوان دلیلِ اصرار نورزیدن رسولالله ( نسبت به نوشتن وصیت فقط در همان موقعیت، یعنی روز پنجشنبه بیان نمایند، نه بهصورت مطلق.
این موضوع بدیهی است. آیا فردی که روزه گرفتن یک روز از ماه رمضان برایش دشوار است، به طور کلی از روزه گرفتن این روز معاف میشود یا در روز دیگری که روزه گرفتن در آن امکانپذیر است، روزه میگیرد؟ و آیا فردی که نمیتواند به خاطر وجود نجاست در مکانی نماز بخواند، از نماز خواندن دست برمیدارد یا در مکان دیگری نماز میخواند؟!!
نوشتار رسولالله (ص) هنگام فرا رسیدن وفات، یا همان وصیت، مسئلهای بزرگ است که از روزه و نماز بزرگتر است و خداوند آن را با سخن خویش (کُتِبَ) و (حَقّاً) واجب کرده است و رسولالله (ص) آن را توصیف کرده است که امت را تا روز قیامت از گمراهی باز میدارد؛ پس چگونه رسولالله ( آن را به طور کلی و بهصرف اعتراض گروهی بر ایشان، در روز پنجشنبه رها میکند؟
در حقیقت این مسئلهی بزرگ و خطرناکی است که رسولالله ( را به ترک نوشتن وصیت در هنگام فرا رسیدن مرگ متهم نماید؛ از این جهت که این اتهام به رسول است که دستور خداوند را با وجود توانایی انجام دادن و عمل کردن به آن، رها کرده است. خداوند نوشتن وصیت را دو بار و با یک آیه بر سرور و امام پرهیزگاران، محمد (ص)، واجب کرده است. با این سخن که (کُتِبَ) و (حَقّاً).
(كُتِبَ عَلَیكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَیراً الْوَصِیةُ لِلْوالِدَینِ وَ الْأَقْرَبینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقینَ)([۳۱۹]) (بر شما مقرر شده است كه چون یكی از شما را مرگ فرا رسد، اگر خیری را بر جای گذارد، برای پدر و مادر و خویشاوندان [خود] به طور پسندیده وصیت كند. [این كار] حقی است بر پرهیزگاران).
در حالی که امروز فلان کس میآید و میگوید که حضرت محمد (ص)، وصیتی که ثقلین را مشخص مینماید، ترک نموده است. به این ترتیب بهسادگی، رسولالله (ص) را متهم میکنند که از خداوند سرپیچی کرده است؛ به این علت که تنها وصیتی که روایت شده است، با هوای نفسشان موافقت ندارد و در آن، ذکر مهدیین و نام اولین آنان است.
بنابراین تعجبی ندارد که بگویند رسولالله ( وصیت نکرده است. آیا پیروی از هوای نفس، روشنتر از این وجود دارد؟!
مصیبت این است که برخی از آنان مدعی هستند که آنچه را که در وصیت رسولالله (ص) است، میدانند؛ وصیتی که بر اساس گمان آنان، آن را ننوشته است. و اینکه این وصیت، صِرفاً تأکیدی برای بیعت غدیر و حدیث مُجمل و خلاصهی ثقلین است. به همین خاطر ایشان ( نسبت به نوشتن آن تلاشی نکرده و آن را بر اساس گمان آنها، پس از اتفاق ناگوار پنجشنبه ننوشته است؛ حتی برای مسکینانی که آن را میپذیرند، مانند عمار و ابوذر و مقداد؛ حتی آن را برای علی (ع) ننوشته است تا آن را به افرادی که پس از او میپذیرند، برساند تا همهی افرادی که در صُلبهای مردان هستند، از بین نروند و گمراه نشوند و امت از گمراهی در امان بماند.
نمیدانم از کجا دانستند که وصیت، صِرفاً تکرار یا تأکیدی بر اتفاق غدیر یا بقیهی اتفاقات و سخنان پیشین رسولالله (، مانند حدیث مجمل و خلاصهی ثقلین است؟ با اینکه ایشان، پیامبر و فرستادهای از سوی خداوند است و وحی برای ایشان ادامهدار است و رسالت ایشان برای هدایت مردم، حتی تا آخرین لحظهی زندگیاش ادامه داشته است. آیا خداوند مثلاً به آنان خبر داده است که به محمد (ص)، قبل از فرا رسیدن وفاتش به مدت یک روز یا یک ماه یا دو ماه مورد جدیدی در مورد یکی از ثقلین با جزئیات جدید وحی نکرده است؟ بهخصوص در مورد اوصیای بعد از ایشان و نام و ویژگیهای برخی از آنانکه باعث گمراه نشدن امت تا روز قیامت میشود؛ با وجود اینکه این موضوع با حکمت موافقت دارد. اگر خداوند به این مدعیان، چیزی وحی نکرده است، پس چرا یقین دارند که وصیت مورد نظر پیامبر (ص)، فقط تکرار موارد پیشین بوده است؟ و به همین دلیل بهتر است که بر اساس گمان آنان، پس از اتفاق ناگوار پنجشنبه، نوشتن وصیت ترک شود؟
علت وصیت هنگام فرا رسیدن مرگ خلیفهی خداوند و حکمت آن، این است که وحی و تبلیغ برای خلیفهی خداوند در زمین حتی تا آخرین لحظهی زندگی نیز ادامه دارد. وصیت او شاید در آخرین وحی به او در مورد موضوع خلیفه یا خلفای خداوند پس از او یا اوصیایش باشد؛ به همین خاطر خداوند حکیم مطلق، سبحانه، میفرماید: (کُتِبَ عَلَیكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَیراً الْوَصِیةُ) (بر شما مقرر شده است كه چون یكی از شما را مرگ فرا رسد، اگر خیری را بر جای گذارد، وصیت كند). و فقط نفرمود: کُتِبَ عَلَیكُمُ الْوَصِیةُ (وصیت بر شما مقرر شده است) به همین خاطر، محمد رسولالله ( در اتفاقی که (رزیة الخمیس) (اتفاق ناگوار پنجشنبه) نامیده میشود، بیان کرده است که وصیت ایشان در هنگام مرگ، بازدارنده از گمراهی است؛ به این خاطر که مشخصکنندهی ثقلین با نام و ویژگی آنان است، که فردی که به این وصیت تا روز قیامت ملتزم باشد، امکان به وجود آمدن گمراهی برای او وجود ندارد.
در نهایت، توجه و دقت را به این نکته جلب میکنم که در روز پنجشنبه ناگوار، آنگونه که ابن عباس آن را نامید، سخن رسولالله (ص) که فرمود: (برای من کاغذ و دواتی بیاورید تا برایتان نوشتاری بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید). به این معناست که تبلیغی که رسولالله (ص) آورده است، که قرآن و علی (ع) در آن است و بارها به وصی بودن او اشاره کرده است و حسن (ع) و حسین (ع) که با حدیث کساء و غیر آن مشخص شدند، امت را تا روز قیامت از گمراهی باز نمیدارد؛ بلکه تنها عاملی که امت را از گمراهی باز میدارد، این مشخص کردن دقیق، نسبت به ثقلین است که به رسولالله ( وحی شده است؛ و خداوند به ایشان دستور داده است که با وصیت مبارکشان هنگام فرا رسیدن وفات، در پایان زندگی و رسالت مبارکشان، آن را به مردم برساند.
در پایان:
ما آیهای از قرآن داریم که نوشتن وصیت را هنگام فرا رسیدن مرگ و با دو کلمه دلالتکننده بر وجوب، واجب میسازد: (کُتِبَ) و (حَقّاً). خداوند متعال فرمود:
(كُتِبَ عَلَیكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَیراً الْوَصِیةُ لِلْوالِدَینِ وَ الْأَقْرَبینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقینَ)([۳۲۰]) (بر شما مقرر شده است كه چون یكی از شما را مرگ فرا رسد، اگر خیری را بر جای گذارد، برای پدر و مادر و خویشاوندان [خود] به طور پسندیده وصیت كند. [این كار] حقی است بر پرهیزگاران).
هرکس نوشتن وصیت را انکار کند، رسولالله (ص) را به معصیت متهم کرده است.
ما همچنین روایاتی داریم که بر نوشتن وصیت، یا بر تلاش رسولالله (ص) نسبت به نوشتن وصیت هنگام فرا رسیدن مرگ، دلالت میکند؛ مانند رزیة الخمیس که در بخاری روایت شده است و آنچه سلیم بن قیس در کتابش روایت کرده است.
ما روایاتی نیز داریم که موافق محتوای وصیت است و آن روایات مهدیین دوازدهگانه است. و میتوان به منابع آن نزد شیعیان و اهل سنت رجوع کرد. همچنین روایتی که طوسی از ایشان (ع) آورده است که نام مهدی (احمد، عبدالله و مهدی) میباشد. و آنچه از اهل سنت روایت شده است که نام مهدی شبیه نام پیامبر (ص) است، یعنی احمد، همانطور که در وصیت آمده است.
ما همچنین متن وصیت نوشتهشده هنگام فرا رسیدن وفات پیامبر (ص) را داریم، که در غیبت طوسی روایت شده است و نزد ما معارض و مخالفتی با متن وصیت وجود ندارد.
همچنین هر اشکالی را که برای رد وصیت آوردند، به طور کامل پاسخ داده شده است و باطل بودن آن به شکل روشن و واضح بیان شده است.
پس چگونه پس از این همه، برای شخص عاقل امکانپذیر است که وصیت را رد کند؟ چگونه برای فردی که از آخرت میترسد، ممکن است که وصیت را رد کند؟ و برای فردی که از خداوند میترسد، ممکن است که وصیت را رد کند؟!!!
خلاصه:
خلافت خداوند در زمین پس از محمد رسولالله (، همانطور که عقل و نقل بیان میکند، ادامه دارد.
رسولالله ( بر علی (ع) و بر امامان اهلبیت (ع) نص و تصریح کرده است.
خلفای رسولالله ( ادعا کردند که وصیت در مورد آنان است و وصیت، نوشتار بازدارنده از گمراهی را فردی جز آنان ادعا نکرد، تا اینکه ادعای آنان به طور کامل انجام شد و هدف از وصیت در مورد آنان تحقق یافت.
این برای اثبات حق آنها و بطلان افراد مخالف آنان کافی است.
اضافه میکنم که علم در آنچه مردم به آن نیازمند هستند و در مسائل دینی مردم به وجود میآید، از آنها آشکار شده است. همانطور که ایشان به حاکمیت خداوند در زمین دعوت کردند.
اینچنین است که ستونهای اثبات خلافت آنها کامل شده است و عذر و بهانهای برای افراد مخالف آنان و رویگردانان از آنان باقی نمانده است، مگر نادانی یا دشمنی و به بیراهه رفتن.
پاورقیها
- ↩[۲۸۲] سنن ابن ماجة، نوشته محمد بن یزید قزوینی، متوفای ۲۷۳ ه.ق، با تحقیق و شمارهگذاری و پاورقی محمد فؤاد عبدالباقی، چاپ دار الفكر للطباعة والنشر والتوزیع ج ۲، ص ۱۳۶۷، ح ۴۰۸۴.
- ↩[۲۸۳] . المستدرك علی الصحیحین، نوشتهی حاکم نیشابوری (ت ۴۰۵ ه)، با إشراف یوسف عبدالرحمن المرعشلی، ج ۴، ص ۴۶۳ تا ۴۶۴.
- ↩[۲۸۴] . (غیبت، طوسی، ص ۱۵۰؛ ترجمهی فارسی، انتشارات مسجد جمکران، ص ۳۰۰) مترجم.
- ↩[۲۸۵] چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم( ، شیخ ناظم عقیلی، پاورقی حدیث اول.
- ↩[۲۸۶] . كافی، كلینی: ج ۱، ص ۵۳۰ تا ۵۳۱، باب فیما جاء فی الإثنی عشر والنص علیهم (.
- ↩[۲۸۷] . كافی، كلینی: ج ۱، ص ۵۳۳، باب فیما جاء فی الإثنی عشر والنص علیهم (.
- ↩[۲۸۸] . محمد بن یحیی ابوجعفر عطار قمی، نجاشی در رجال، ص ۳۵۳، شماره ۹۴۶ او را موثق دانسته است.
- ↩[۲۸۹] . محمد بن احمد بن عمران بن عبدالله بن سعد بن مالک اشعری قمی ابو جعفر ، نجاشی در رجال، ص۳۴۸، شماره ۹۳۹؛ و شیخ طوسی در فهرست، ص۲۲۱، شماره ۶۲۲، او را توثیق کردهاند.
- ↩[۲۹۰] . محمد بن حسین بن ابیخطاب ابوجعفر زیات همدانی، نجاشی در رجال، ص۳۳۴، شماره ۸۹۷ او را توثیق کرده است. همچنین محقق خویی در معجم، ج ۱۶، ص ۲۴۸ شماره ۱۰۵۷۶، ص ۳۰۸، شماره ۱۰۵۸۱، در مورد او توضیح داده است.
- ↩[۲۹۱] . میرزای نوری در خاتمه مستدرک، ج ۱، ص ۵۳ و ۵۴، او را ستوده است؛ همچنین محقق خویی در معجم، ج ۱۰، ص ۲۲۷، شماره ۶۱۳۵ و ص ۲۳۶، شماره ۶۱۵۷ و ج ۲۲، ص ۱۸۴، شماره ۱۴۳۴۴، او را توثیق کرده است.
- ↩[۲۹۲] . روایتی در مورد او آمده است که دلالت بر جایگاه بلند او و ولایت نیکوی او نسبت به اهلبیت( دارد. به اختیار معرفة الرجال، طوسی، ج ۲، ص ۶۹۰، مراجعه کنید. علامه او را در قسمت اول خلاصة الاقوال، ص ۲۱۲، ذکر کرده است. همچنین شیخ علی نمازی شاهرودی، توثیق او را در مستدرکات علم رجال الحدیث، ج ۶، ص ۲۳، شماره ۱۰۷۲۱، ذکر کرده است. علاوه بر این، نام وی در سند تفسیر قمی و کامل الزیارات آمده است و خویی آن را دلیل مورد وثوق بودن راویان میداند. به شرح حال عمرو بن ابیمقدام در معجم رجال الحدیث، ج ۱۴، صص ۸۰ و ۸۱، شماره ۸۸۶۳، مراجعه کنید.
- ↩[۲۹۳] . زیاد بن منذر ابوجارود همدانی که نابینا بوده است، محقق خویی در معجم، ج ۸، ص ۳۳۲، شماره ۴۸۱۵، او را توثیق کرده است. شیخ علی نمازی شاهرودی در مستدرکات علم رجال الحدیث، ج ۳، ص ۴۵۴ و ۴۵۵، شماره ۵۸۷۴، مورد وثوق بودن او را تأیید کرده است.
- ↩[۲۹۴] . نجاشی در رجال، ص ۹۲، شماره ۲۲۸؛ و شیخ طوسی در فهرست، ص ۷۱، شماره ۸۱ او را موثق دانستهاند.
- ↩[۲۹۵] . حسین بن عبدالله = حسین بن عبیدالله، نجاشی در رجال، ص ۴۲ تا ۴۴، شماره ۸۶، او را اینگونه ذکر کرده است: (حسین بن عبیدالله سعدی ابوعبدالله بن عبیدالله بن سهل جزو افرادی است که به او طعنه زده شده است و به غلو متهم شده است. او کتابهای صحیح السندی دارد؛ از جمله: توحید، مؤمن و مسلم، مقت و توبیخ، امامت، نوادر، مزار، متعه. ابوعبدالله بن شاذان به ما خبر داده است که گفت: علی بن حاتم به ما حدیث کرده است که گفت: احمد بن علی فائدی از حسین، فقط کتاب متعهاش را خبر داده است. و محمد بن علی بن شاذان از احمد بن محمد بن یحیی از پدرش نقل کرده که حسین بن عبیدالله ما را از کتبش به نام ایمان و صفت مؤمن خبر داده است). شیخ علی نمازی نیز او را در مستدرکات علم رجال الحدیث: ج ۳، ص ۱۵۱، شماره ۴۴۶۳، این گونه ذکر میکند: (حسین بن عبیدالله بن سهل سعدی ابوعبدالله جزو افرادی است که به او طعنه زده شده است و متهم به غلو است. او کتابهای صحیحی دارد. نجاشی این را گفته، سپس کتابها و فصلهای کتابهایش را شمرده است. احمد بن ادریس از او در حالت استواریاش کتاب حسن بن علی بن ابیعثمان را روایت کرده است. احمد بن علی فائدی از او، از ابراهیم بن هاشم نوشتههای مفضل بن عمر را روایت کرده است، همانطور که در جش، ص ۲۹۵، آمده است. او کتابی در امامت دارد، همانطور که در آغاز مدینة المعاجز آمده است و نام جدش ذکر نشده است. در برخی از نسخهها نیز نام پدرش عبدالله مکبر ذکر شده است، همانطور که گفته شد).
- ↩[۲۹۶] . نجاشی او را در رجال، ص ۴۲، شماره ۸۵، این گونه مدح کرده است: (حسن بن موسی خشاب از بهترین یاران ماست. مشهور است و علم و حدیثش بسیار است. کتابهایی دارد که از جملهی آنها «الرد علی الواقفة» و «النوادر» است. کتب «حج» و «انبیا» نیز برای وی گفته شده است. محمد بن علی قزوینی به ما خبر داده است که میگوید: احمد بن محمد بن یحیی از پدرش از عمران بن موسی اشعری از حسن بن موسی برای ما حدیث نقل کرده است). علامه حلی در خلاصة الاقوال، قسمت اول، ص ۱۰۴، او را این گونه ذکر کرده است: (حسن بن موسی خشاب از بهترین یاران ماست، مشهور است و علم و حدیثش بسیار است).
- ↩[۲۹۷] . در غیبت طوسی، ص ۱۵۱، ح ۱۱۲، همچنین در بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۹۳، بهجای علی بن سماعه، حسن بن سماعه آمده است. و علی بن سماعه در اسناد کتاب کافی فقط در سند این روایت آمده است و در کتابهای رجالی ذکر نشده است. و این تأیید میکند که این خطا در تصحیف واقع شده است و صحیح آن همان حسن بن سماعه است. این مطلب را همچنین این نکته تأیید میکند که کلینی همین روایت را با اختلاف اندکی در ج ۱، ص ۵۳۱، روایت میکند و در سندش «ابن سماعه» را ذکر میکند و این به حسن بن سماعه معروف باز میگردد. در این مورد میتوانید به معجم رجال الحدیث محقق خویی، ج ۲۳، ص ۱۹۶ تا ۱۹۸، شماره ۱۵۱۱۵ مراجعه کنید. حسن بن سماعه را نجاشی در رجال، ص۴۰ و ۴۱، شماره ۸۴، توثیق کرده است. او همچنین در معجم رجال الحدیث محقق خویی، ج ۵ ،ص ۳۴۲، شماره ۲۸۶۰؛ و ج ۶، ص ۱۲۶، شماره ۳۱۱۵؛ و ج ۲۳، ص ۱۹۶، شماره ۱۵۱۱۵ توثیق شده است.
- ↩[۲۹۸] . نجاشی او را در رجال، ص ۲۵۱، شماره ۶۵۹، توثیق نموده است.
- ↩[۲۹۹] . نجاشی او را در رجال، ص ۲۸۳ و ۲۸۴، شماره ۷۵۲، این گونه مدح کرده است: (شیخ از یاران بصری ما و بهترین آنان است)؛ که این سخن نشاندهندهی وثاقت اوست. شیخ طوسی در فهرست، ص ۱۸۴، شماره ۵۹۳، او را توثیق نموده است.
- ↩[۳۰۰] . نسبت به وثاقت و جلالت او اتفاقنظر وجود دارد.
- ↩[۳۰۱] . محدث در زبان اهلبیت ( به فردی گفته میشود که فرشتگان با او سخن میگویند و او صدای آنان را میشنود. (مترجم)
- ↩[۳۰۲] . کافی، کلینی، ج ۱، ص۵۳۳.
- ↩[۳۰۳] . منقول از کتاب «چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم (» تألیف شیخ ناظم عقیلی، حدیث چهلم.
- ↩[۳۰۴] . سید بن طاووس در جمال الاسبوع، ص ۳۰۷ ذکر کرده که شیخ طوسی این دعا را در اسناد متعدد از یونس بن عبدالرحمن روایت کرده است و این متن کلام اوست: (افرادی که ذکرشان را در مواضع متعددی از این کتاب با استنادشان به جدم ابوجعفر طوسی ذکر کردم گفتند: ابن ابیجید از محمد بن حسن بن سعید بن عبدالله حمیری و علی بن ابراهیم و محمد بن صفار، و همهی آنها از ابراهیم بن هاشم از اسماعیل بن مولد و صالح بن سندی، از یونس بن عبدالرحمن نقل کرده است و جدم ابوجعفر طوسی آن را در زمرهی روایاتی از یونس بن عبدالرحمن به چند طریق روایت کرده است و من برای اجتناب از طولانی شدن کلام آن را ذکر نکردم. از یونس بن عبدالرحمن روایت شده است امام رضا( همیشه به این دعا، برای صاحبالامر سفارش میکرد...). و میرزای نوری تصریح کرده که این دعا با چند سند معتبر و صحیح روایت شده است. و این متن سخن اوست: (جماعت بسیاری از علما روایت کردند که از جملهی آنها شیخ طوسی در مصباح و سید بن طاووس در جمال الاسبوع با سندهای معتبر و صحیح، از یونس بن عبدالرحمن نقل کرده است که امام رضا( همیشه به این دعا، برای صاحبالامر سفارش میفرمودند:...) نجم الثاقب، میرزای نوری، ج ۲، ص ۴۵۶. سخن میرزای نوری ما را از طولانی کردن در بیان توثیق رجال سند بینیاز میکند.
- ↩[۳۰۵] . مصباح المتهجد، طوسی، ص ۴۰۹؛ جمال الاسبوع، ابن طاووس، ص ۳۰۷.
- ↩[۳۰۶] . منقول از کتاب «چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم(» تألیف شیخ ناظم عقیلی، حدیث دهم.
- ↩[۳۰۷] . قرآن کریم، سورهی بقره، آیهی ۱۸۰.
- ↩[۳۰۸] . صحیح بخاری، ج ۴، ص ۴۱۶۸.
- ↩[۳۰۹] . صحیح مسلم، کتاب وصیت.
- ↩[۳۱۰] . کتاب سلیم بن قیس، ص ۳۹۸.
- ↩[۳۱۱] . کتاب سلیم بن قیس، ص ۲۱۱.
- ↩[۳۱۲] . غیبت، نعمانی، ص ۸۱، باب «روایاتی در مورد اینکه امامان دوازده نفرند».
- ↩[۳۱۳] . تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۷۷.
- ↩[۳۱۴] . کافی، کلینی، ج ۷، ص ۱۰.
- ↩[۳۱۵] . من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۲۳۵.
- ↩[۳۱۶] . مستدرك الوسائل، میرزای نوری، ج ۱۴، ص ۱۴۳.
- ↩[۳۱۷] . مستدرك الوسائل، میرزای نوری، ج ۱۴، ص ۱۴۳.
- ↩[۳۱۸] . مستدرك الوسائل، میرزای نوری، ج ۱۴، ص ۱۴۱.
- ↩[۳۱۹] . قرآن کریم، سورهی بقره، آیهی ۱۸۰.
- ↩[۳۲۰] . قرآن کریم، سوره بقره، آیه ۱۳۰.