فصل‌ها

رفتار با زنان

دفاع از رسول خدا · دکتر علاء سالم

منبع ↗

صفحۀ PDF منبع ۶۶۱

( ۱۰ )

رفتاربا زنان

تشکیک‌کنندگان اسلام و رسول خدا محمد را متهم می‌کنند به اینکه ایشان رویکرد منفی نسبت به جایگاه زن داشته، و به آن‌ها توهین کرده، و از شأن و کرامت زنان کاسته است.

پیش از پرداختن به این شبهات ابتدا باید مقدمه‌ای را بیان کنم:

زن دردو وضعیت: قبل ازرسول خدا، و بعد ازایشان

هیچ دو نفری با یکدیگر اختلاف ندارند که رسول خدا در میان امتی مبعوث شد که با زنان به‌عنوان موجودی با ارزش انسانی بسیار پایین‌تر از مرد رفتار می‌شد، و مردان به آن‌ها به‌عنوان سربار و مملوک نگاه می‌کردند، و اینکه زن فقط به این دلیل خلق شده است که به مرد خدمت کند، و نه به هیچ دلیل دیگری. زنان هیچ اختیاری در کارهای خودشان نداشتند ـاز جمله در آنچه به تصمیمات زندگی‌شان مربوط می‌شدـ و هروقت مردان تصمیم می‌گرفتند زندگی زنان می‌توانست در معرض نابودی قرار بگیرد، و دربارۀ دیگر حقوقشان نیز وضعیت به همین منوال بود. اموالش را به زور می‌گرفتند، او را بدون مهریه به ازدواج دیگری درمی‌آوردند، یا با مهری که خودش حق نداشت در آن دخل‌وتصرفی کند؛ و زن به ارث برده می‌شد همان‌طور که کالاها و چهارپایان به ارث برده می‌شدند!

«اگر مردی پدرش یا یکی از بستگانش می‌مرد او به زن مرده بیش از دیگران سزاوار بود، و اگر می‌خواست نگهش می‌داشت یا محبوسش می‌کرد تا مهریه‌اش

صفحۀ PDF منبع ۶۶۲

را به‌عنوان فدیه بدهد و آزاد شود، یا بمیرد و مالش را بردارد.»۱

واقعیت تلخی که زنان در جاهلیت نخستین با آن دست‌وپنجه نرم می‌کردند از زمان ولادتشان شروع می‌شد؛ از همان نخستین لحظه که یک زن وارد این زندگی می‌شد مرد می‌توانست یکی از این دو تصمیم را دربارۀ او اتخاذ کند: او را زنده نگه دارد، یا زنده به گورش کند؛ و زنده‌به‌گورکردن او بابت تقاص هیچ گناهی نبود؛ تنها گناهش این بود که زن نمی‌توانست شمشیر به دست بگیرد و بجنگد! قرآن حال‌وروز بسیار از عرب‌ها را از این بُعد برای ما نقل کرده است؛ آنجا که می‌فرماید: وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَیٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِیمٌ * یتَوَارَیٰ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیمْسِکُهُ عَلَیٰ هُونٍ أَمْ یدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا یحْکُمُونَ۲ (و وقتی به یکی از آن‌ها بشارت دختر داده می‌شد رویش سیاه می‌شد درحالی‌که خشم خود را فرومی‌خورد * از بدی آنچه به او بشارت داده شده بود از قوم پنهان می‌شد. یا آن را با خواری نگه دارد یا در خاک پنهانش کند؟ آگاه باشید که چه بد داوری می‌کنند).

اما فرستادۀ خدا محمد پس از بعثت و ارسال از طرف خدا در این محیط مردسالارِ عقب‌مانده، انقلاب و دگرگونی بزرگی را در این زمینه ایجاد کرد؛ از این نظر که به زنان به‌عنوان یک موجود زنده که در تمام ارزش های انسانی با مرد مساوی است نگریسته شود، و اینکه او برای مخاطب قرار گرفتن و مکلَّف‌شدن در برابر اوامر الهی از همان استعداد و آمادگی برخوردار است که مرد برخوردار است. حق‌تعالی می‌فرماید: إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیرًا وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا

صفحۀ PDF منبع ۶۶۳

عَظِیمًا۱ (یقیناً مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان مؤمن، و مردان و زنان قنوت‌گیرنده، و مردان و زنان راست‌گو، و مردان و زنان صبرکننده، و مردان و زنان دارای خشوع، و مردان و زنان صدقه‌دهنده، و مردان و زنان روزه‌دار، و مردان و زنان عفت‌پیشه، و مردان و زنان یادکنندۀ بسیار خداوند، خداوند برایشان مغفرت و اجر عظیمی مهیا کرده است).

زن ـاز نظر اسلامـ مخلوقی با شایستگی کامل برای به‌دوش‌گرفتن تکالیف الهی است؛ پس او از نظر ثواب‌بردن در صورت اطاعت و عقوبت‌شدن هنگام سرزدن معصیت، و از نظر استحقاق ستایش‌شدن و مذمت‌شدن درست همانند یک مرد است، به‌استثنای مواردی که به‌خاطر ماهیت خلقتش از آن‌ها استثنا شده است؛ به‌عنوان مثال زن از نمازخواندن و روزه‌گرفتن در برخی روزها معذور است، و جهاد نظامی یا انجام کاری که باعث خدشه‌دار شدن عفتش یا باعث پیدا شدن زیبایی‌ها و جاذبه‌های جسمانی‌اش در میان مردان شود از زن برداشته شده (و زن ارزش بالایی دارد و شارع الهی بر حفظ آن اصرار دارد) مثل برداشتن حجاب و امام جماعت شدن زن برای مردها، که شارع ممنوع کرده است.

رسول خدا با انقلاب اصلاحگرانه و آموزه‌های حکیمانۀ خود میزان و ملاک برتری میان مرد و زن را در محیطی که در آن مبعوث شده بود به‌طور کامل دگرگون کرد؛ از ملاک برتر بودن صرفاً مبتنی بر بُعد جسمانی ـکه برتری را به مرد عطا می‌کرد، زیرا او قادر به جنگ و پیکار بودـ به تفاضل و برتری براساس معیار و ملاک معنوی که به تقوا و پاکی روح و سالم‌بودن فطرت و ترس از خدا و انجام اوامر الهی و اجتناب از نواهی خداوند استوار بود. حق‌تعالی می‌فرماید: یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ۲ (ای مردم، ما شما را به‌صورت مذکر و مؤنث آفریدیم و شما را به‌صورت ملت‌های مختلف و قبایل مختلف قرار دادیم تا

صفحۀ PDF منبع ۶۶۴

بفهمید گرامی‌ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست؛ به‌راستی خداوند دانای آگاه است).

و به این ترتیب (براساس ارزش‌گذاری خدا و فرستاده‌اش) چه بسا مقام و جایگاه یک زن بتواند به‌خاطر تقوایی که پیشه کرده است از جماعتی از مردان هم برتر شود؛ به‌خاطر تقوایی که اگر آن مردان تمام تقوای خود را در یک کفۀ ترازو بگذارند و یکدیگر را یاری دهند چه بسا هم‌وزن تقوای آن یک زن نشود!

طبق اعتقاد ما اوصیای رسول خدا از فرزندان علی و فاطمه ـبعد از جد و پدر و مادرشانـ برترین خلفای الهی هستند، ولی با این وجود مادرشان فاطمه از نظر فضیلت و تقرب نزد خداوند سبحان‌ومتعال از تمامی آنان پیشی گرفته، و بر همۀ امامان حجت است، و این در حالی است که فاطمۀ زهرا یک خانم است!

امام حسن عسکری می‌فرماید: «ما حجت‌های خدا بر خلق هستیم و مادر ما فاطمه حجت خدا بر ماست.»۱

به علاوه اگر ما به سراغ احادیث رسول خدا و اوصیایش دربارۀ نیکی به والدین و به‌خصوص نیکی به مادر بپردازیم سخن به درازا خواهد کشید؛ زیرا اهل‌بیت قسمت بزرگی از آموزه‌ها و توصیه‌های خود را به مادران اختصاص داده‌اند. سخن فرزند رسول خدا امام صادق به‌عنوان مثال تقدیم حضور می‌شود:

از «ابو ولاد حناط» نقل شده است، گفت: از اباعبدالله امام صادق دربارۀ این کلام خداوند عزوجل پرسیدم: وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً (و به پدر و مادر نیکی کنید) که این «احسان» یا «نیکی» یعنی چه؟ فرمود: «احسان یعنی به نیکی با آنان هم‌نشین شوی، و آنان را به زحمت نیندازی تا چیزی را که به آن نیاز دارند از تو بخواهند حتی اگر ثروتمند بوده باشند. آیا خداوند عزوجل نمی‌فرماید: لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّیٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ (هرگز به نیکی نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید).» گفت: سپس امام صادق

صفحۀ PDF منبع ۶۶۵

فرمود: «اما این فرمایش خداوند عزوجل: إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا (اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سال‌خوردگی رسیدند به آن‌ها [حتی] اُف مگو و به آنان پرخاش مکن)، فرموده است: اگر تو را اذیت کردند به آنان اف مگو، و اگر تو را زدند به آنان پرخاش مکن. می‌فرماید: وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا (وبا آنها سخنی شایسته بگوی)؛ فرمود: یعنی اگر تو را زدند به آنان بگو خداوند شما را ببخشد؛ این سخن شایسته‌ای است که تو می‌گویی. می‌فرماید: وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ (و از سرِ مهربانی، بال فروتنی برای آنان بگستران)، فرمود: چشمان خود را به آنان ندوز مگر با مهربانی و رحمت و دلسوزی؛ و صدای خود را بالاتر از صدای آنان نبر، و دست خود را بالاتر از دستان آنان نبر، و از قدم‌های آنان جلوتر قدم نگذار.»۱

رسول خدا اطاعت از والدین (پدر و مادر) را جزوی از ایمان برمی‌شمرد. نقل شده است: مردی نزد پیامبر آمد و گفت: ای رسول خدا به من توصیه‌ای بفرما. فرمود: «به خدا شرک نورز. حتی اگر در آتش بسوزی و عذاب شوی، در آن حالت هم باید قلبت به ایمان اطمینان داشته باشد؛ و از والدین خود اطاعت کن و به آنان نیکی کن، چه زنده باشند و چه مرده؛ و اگر به تو دستور دادند از خانواده و مالت دور شوی چنین کن، که انجام آن جزو ایمان است.»۲

مردی نزد پیامبر آمد و گفت: ای پیامبر به چه‌کسی نیکی کنم؟ فرمود: «به مادرت.» گفت: بعد از آن به چه‌کسی؟ فرمود: «به مادرت.» گفت بعد از آن به چه‌کسی؟ فرمود: «به مادرت.» گفت: بعد از آن به چه‌کسی؟ فرمود: «به پدرت.»۳

و وقتی مردی از بداخلاقی مادرش به رسول خدا شکایت برد، فرمود: «وقتی نُه ماه تو را حمل می‌کرد بداخلاق نبود.» گفت: او بد اخلاق است. فرمود: «وقتی دو سال تو را

صفحۀ PDF منبع ۶۶۶

شیر می‌داد بداخلاق نبود.» دوباره گفت: او بد اخلاق است. فرمودند: «وقتی برای تو شب‌ها را بیدار می‌ماند و روزها را با تشنگی می‌گذراند بداخلاق نبود.» گفت: من همۀ این‌ها را برایش جبران کرده‌ام. فرمود: «چه کرده‌ای؟» گفت: روی دوشم او را به حج بردم. فرمود: «تو حتی لحظه‌ای از آن را جبران نکرده‌ای.»۱

به علی بن حسین گفته شد: تو نیکوکارترین مردم نسبت به مادرت هستی، ولی ندیدیم با او غذا بخوری، فرمود: «می‌ترسم دستم به لقمه‌ای برود که چشمش به آن افتاده باشد، و به این ترتیب شاید او را اذیت کرده باشم.»۲

اما دربارۀ دخترها، وقتی به اعراب بشارت داده می‌شد صاحب دختر شده‌اند، صورت بسیاری از آن‌ها از خشم سیاه می‌شد، ولی آن‌ها ـبه فضل آموزه‌های رسول خدا و اوصیایشـ به‌قدری تغییر کردند که به دختر به دید حسنه و ریحانه و برکت نگاه می‌کردند که برای تربیت خوب و صالحش، بهشت و پاداشی بزرگ برای پرورش‌دهنده‌اش نوشته می‌شود.

امام صادق فرموده است: «دخترانْ حسنه، و پسرانْ نعمت هستند. برای حسنات ثواب نوشته می‌شود ولی دربارۀ نعمت سؤال می‌شود.»۳

وقتی بشارت فاطمه به پیامبر داده شد آن حضرت به‌صورت اصحاب خود نگاهی کرد و در آن‌ها کراهت دید. فرمود: «شما را چه شده است؟ ریحانه‌ای است که او را می‌بویم، و روزی‌اش بر عهدۀ خداوند عزوجل است.»۴

و می‌فرمود: «فرزند صالح ریحانه‌ای از ریحانه‌های بهشت است.»۵ و فرقی نمی‌کرد

صفحۀ PDF منبع ۶۶۷

دختر باشد یا پسر؛ و فرزند رسول خدا امام صادق فرموده است: «یقیناً خداوند عزوجل مرد را به‌خاطر شدت محبتی که به فرزندانش دارد مورد رحمت قرار می‌دهد.»۱ چه دختر باشد و چه پسر.

از حسن بن سعید لحمی نقل شده است، گفت: یکی از اصحاب ما صاحب دختری شد. به حضور امام صادق وارد شد و حضرت دید او غضبناک است. امام صادق به وی فرمود: «کدام‌یک از این دو انتخاب را می‌خواهی؟ اینکه خداوند تبارک‌وتعالی به تو وحی کند من برایت انتخاب کنم، یا خودت برای خودت انتخاب کنی؟» گفت: خواهم گفت: ای پروردگارم، تو برایم انتخاب کن. حضرت فرمود: «پس خداوند برایت انتخاب کرده است.» و سپس ادامه داد: «اما پسربچه‌ای را که آن شخص عالم ـکه همراه موسی بودـ کُشت، و این فرمایش حق‌تعالی است: فَأَرَدْنَا أَنْ یُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیْرًا مِنْهُ زَکَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا (پس خواستیم پروردگارشان آن دو را به پاک‌تر و مهربان‌تر از او عوض دهد)، خداوند او را برای آن‌ها با دختری جایگزین کرد، و از آن دختر هفتاد نبی به دنیا آمد.»۲

رسول خدا همواره به گرامی‌داشت هم فرزندان پسر و هم دختر سفارش می‌کرد و می‌فرمود: «فرزندانتان را گرامی بدارید، و به‌خوبی آن‌ها را تربیت کنید تا آمرزیده شوید.»۳ و نیز به عدالت میان آنان سفارش می‌کرد و می‌فرمود: «میان فرزندانتان به عدالت رفتار کنید همان‌طور که دوست دارید میان خودتان در نیکوکاری و لطف به عدالت رفتار شود.»۴ و حتی توصیه می‌کرد هدیه و بخشش را اول به دختران بدهید و می‌فرمود: «اگر کسی وارد بازار شود و هدیه‌ای بخرد و آن را برای خانوادۀ خود ببرد این همانند بردن صدقه برای افراد نیازمند است، و قبل از پسران ابتدا باید از دختران شروع کند؛ زیرا اگر شخصی، دختری را

صفحۀ PDF منبع ۶۶۸

خوشحال کند گویی غلامی از فرزندان اسماعیل را آزاد کرده است، و اگر پسری را خوشحال کند او همچون کسی خواهد بود که از ترس خداوند گریه کرده، و اگر کسی از ترس خدا گریه کند خداوند او را وارد بهشت‌های پرنعمت می‌کند.»۱

این‌طور نبود که رسول خدا فقط دخترها را گرامی بدارد؛ بلکه خواهر را نیز اکرام می‌کرد. روایت شده است:

«روزی خواهر رضاعی رسول خدا خدمت حضرت رسید. وقتی رسول خدا او را دید خوشحال شد و زیرانداز خود را برای او پهن کرد و او را روی آن نشاند و شروع به صحبت با او کرد درحالی‌که به صورتش لبخند می‌زد. سپس بلند شد و رفت، و برادرش آمد؛ اما رسول خدا با او همانند خواهرش رفتار نکرد. پرسیدند: ای رسول خدا، به خواهر این مرد طوری احترام گذاشتید که به خودش نگذاشتید، با اینکه او یک مرد است!؟ پاسخ داد: «چون آن دختر به والدینش بیشتر نیکی می‌کند.»۲

روزی به کاروان‌سالاری که عده‌ای از زنان را با خود می‌برد فرمود: «آرام برو، و با این شیشه‌های عطر با ملاطفت رفتار کن.»۳ و این تشبیهی در نهایت زیبایی است؛ و اینکه آن حضرت زن را به شیشۀ عطر تشبیه کرده است ـکه طبیعتاً به مدارای بسیار و تعامل لطیف نیاز داردـ تأکید بسیار رسول خدا بر آزار و اذیت‌نکردن زنان را می‌رساند.

زن به‌عنوان همسر نیز در آموزه‌های رسول خدا نصیب بسیاری دارد. آن حضرت فرموده است: «جبرئیل طوری به من نسبت به زنان توصیه کرد که گمان کردم سزاوار نیست طلاق داده شود مگر اینکه اقدام به فحشای آشکاری کرده باشد.»۴ همچنین

صفحۀ PDF منبع ۶۶۹

فرموده است: «بهترین شما کسی است که بهترین رفتار را با خانواده‌اش داشته باشد؛ و من با خانواده‌ام بهترین رفتار را دارم.»۱

ایشان به‌هیچ‌وجه قبول نمی‌کرد یکی از اصحابش، همسر خود را ترک گوید و حقوق قانونی‌اش را رعایت نکند:

همسر عثمان بن مظعون خدمت پیامبر رسید و گفت: ای رسول خدا، عثمان روزها را روزه می‌گیرد، و شب‌ها را شب‌زنده‌داری می‌کند. پیامبر با خشم درحالی‌که نعلینش را حمل می‌کرد برخاست و به‌سوی عثمان رفت و دید دارد نماز می‌خواند. عثمان وقتی رسول خدا را دید نمازش را برای رسول خدا تمام کرد. رسول خدا به او فرمود: «ای عثمان، خداوند مرا با رُهبانیت ارسال نکرده است، بلکه با حَنیفیت (توحید) سهل و آسان ارسال کرده است. من روزه می‌گیرم و نماز می‌خوانم، و با خانواده‌ام نیز در ارتباط هستم...»۲

آن حضرت می‌فرمود: «از جوانمردی به‌دور است مردی در همان شهری که خانواده‌اش هستند باشد، ولی در جای دیگری غیر از خانۀ خود بخوابد.»۳

زنی که هیچ اختیاری از خودش نداشت، حتی نمی‌توانست شوهر مناسبی برای خودش انتخاب کند، یا حق دخل‌وتصرف در مهریۀ خود را نداشت، و پدر و برادرش آن مهریه را به‌عنوان بهایی در ازای دادن آن زن به همسرش برمی‌شمردند، به فضل حمایت رسول خدا از تمامی این حقوق برخوردار شد، و حتی تا وقتی که رضایت زن در ازدواج احراز نشده باشد آن ازدواج شرعی نخواهد بود، و نیز زن مالک مهری شد که در عقد ازدواج مشخص می‌شد و فقط خودِ او حق تصرف در آن را داشت و هیچ‌کسی نمی‌توانست او را از آن منع کند.

صفحۀ PDF منبع ۶۷۰

هدف اساسی از ازدواج میان مرد و زن فقط برطرف‌کردن نیاز بیولوژیکی دو طرف نیست (طبق عرف جاهلیت قبل از بعثت رسول خدا که هدف فقط برطرف‌کردن نیاز جنسی مرد شمرده می‌شد)، و به فضل تعالیم رسول خدا ازدواج تبدیل به یک بنیان مقدس شد. آن حضرت می‌فرماید: «از نظر خداوند عزوجل در اسلام بنیانی دوست‌داشتنی‌تر از ازدواج بنا نشده است.»۱ به‌خصوص با وجود یک منظومۀ کامل و فراگیر از توصیه‌ها و ارشاداتی که رسول خدا و اوصیایش برای هرکدام از زوجین بیان کرده‌اند. این نصیحت‌ها از انتخاب همسر و شریک زندگی برای هر دو طرف شروع می‌شود، و سپس به ارشاد و نصایح مربوط به چگونگی رفتار با مهربانی و مدارا و خدمت دوطرفه می‌رسد، و در نهایت به ظریف‌ترین جزئیاتی پرداخته‌اند که اگر زن و شوهر رعایت کنند یک خانوادۀ ایدئال و آرمانی ایجاد خواهند کرد که می‌تواند بنیانی صالح در جامعه‌ای الهی که رسول خدا ایجادش کرده است شود.

کسی که این صفحه از سیره و آموزه‌های نبوی را مطالعه کند به‌وضوح برایش روشن می‌شود مسیری که رسول اسلام برای پیاده‌سازی اهداف الهیِ از پیش طراحی‌شده سعی می‌کرد دنبال کند به زن به همان صورتی نگاه می‌کند که به مرد نگاه می‌کند؛ و از آنجا که ایجاد بنای صحیح بدون علم و معرفت ـبه‌عنوان یک گام مهم و اساسی برای ساختار صحیحـ صورت نمی‌پذیرد، پس رسول خدا طلب علم را بر همۀ مسلمانان ـچه مرد و چه زنـ واجب کرده و فرموده است: «طلب علم برای هر مرد و زن مسلمانی واجب است.»۲

و حتی بیش از این، ما معتقدیم جاهایی هست که زن در آن‌ها نقش و تأثیر بیشتری نسبت به مرد دارد؛ به همین دلیل بوده است که نقشۀ الهی به این صورت ترسیم شد که زینب دختر علی حضوری فعال و اساسی در واقعۀ کربلا داشته باشد، و ایشان علاوه بر اینکه نقشی اساسی برای حفظ امام آل‌محمد داشت تا کشته نشود و زمین از حجت الهی

صفحۀ PDF منبع ۶۷۱

خالی نشود، و حاضر بود جان خود را نیز برای انجام این مسئولیت الهی فدا کند، در محافظت از خاندان و ایتام برادرش امام حسین بعد از شهادتش نیز نقش داشت؛ همچنین آن حضرت بیشترین بهره و نقش را در رسواسازی طاغوتیان بنی‌امیه و مفتضح‌کردن سیاست ظالمانه و منحرفشان از دین خدا و رسول خدا بر عهده داشت؛ به این ترتیب در این کار پیروزی درخشانی را محقق ساخت و خدا به‌واسطۀ ایشان دین خود را یاری داد.

بنابراین اسلام و رسول خدا و اوصیایش برای زن قیدوبندهایی را که مانعی بر سر مسیر پیشرفت انسانیِ او به‌سوی حق و عدالت و اصلاحی که همۀ مردم سالم‌العقل به‌دنبالش هستند قرار ندادند؛ بلکه آنان برای زنان ـهر زنی که باشدـ این راه پر از سختی و رنج را هموار کردند، و به زنان سِیرکننده در مسیر حق وعده دادند در نهایت به خیر آخرت و دنیا می‌رسند؛ درست همانند وعده‌هایی که به مردی که این راه را طی می‌کند داده‌اند.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«اگر خدا بخواهد و حکومت الهی در یک زمانی بر پا شود، زن می‌تواند در بسیاری از جایگاه‌ها در دولت الهی نقش داشته باشد. شایستگی زن در بسیاری از جایگاه‌ها و کارها کمتر از مرد نیست و حتی در برخی از کارها، زن بسیار بهتر از مرد است. اسلام قیدی برای متولی‌شدن زن قرار نمی‌دهد، حتی در مناصبی که جامعه را رهبری می‌کند؛ اگر شایستگی این کار را داشته باشد و کار را به‌شکل تمام و درست به انجام برساند.»۱

حال بعد از اینکه به حال‌وروز زنان در دو دورۀ متفاوت به‌صورت خلاصه پرداختیم، راحت می‌توانیم وضعیت زن را قبل از بعثت رسول خدا و بعد از بعثت رسول خدا درک کنیم. قبل از بعثت رسول خدا زن همچون کالایی بود که خرید و فروش می‌شد، و اگر شانسی

صفحۀ PDF منبع ۶۷۲

برای زندگی می‌یافت و و زنده به گور نمی‌شد به‌عنوان ابزاری برای برآوردن نیاز جنسی به کار گرفته می‌شد؛ درحالی‌که بعد از بعثت رسول خدا ـکه ما از گوشه‌ای از آن اطلاع داریمـ این‌چنین نبود. بنده گمان نمی‌کنم انسان منصفی که به این صفحۀ پر از بخشش محمدی نگاه می‌کند، در مقابل آن کرنش نکند یا از آنچه رسول خدا انجام داد و آن انقلاب بنیادینی که انجام داد و اعتبار زن را بالا برد و ارزش انسانی کاملی را به وی اعطا کرد شگفت‌زده نشود؛ چه در برابر طغیانگران، یا به‌عنوان یک سیرکننده در طریق حق و هدایت؛ فرقی نمی‌کند به‌عنوان یک دختر بوده باشد، یا خواهر یا همسر یا مادری بزرگوار؛ و این پندارها و اوهامی که تشکیک‌کنندگان و خداناباوران به‌زعم خود دربارۀ اهانت به زن و کم‌کردن از ارزش و جایگاهش به هم می‌بافند چیزی بیش از کینه‌ای در برابر نماد انسانیت و ارزش تمدنی و انسانیِ جاودان نیست.

شبهۀ ۸۹ : ارث زن

تردیدی نیست که متن صریح قرآنی که رسول خدا آورده است سهم ارث زن مسلمان را مشخص کرده و آن را نصف سهم ارث مرد تعیین کرده است. حق‌تعالی می‌فرماید: یوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلَادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیی۱ (خداوند به شما دربارۀ فرزندانتان سفارش می‌کند که سهم مرد معادل سهم دو زن باشد)؛ آیه‌ای که عواطف تشکیک‌کنندگان و بی‌خدایان را تحریک کرده و قرآن و رسول خدا را به فرق‌گذاشتن و عدم مساوات میان مرد و زن و در نتیجه ظلم به زن متهم می‌کنند!

پاسخ:

بنده به این اشکال در کتاب «دفاع از قرآن» و مشخصاً در شبهۀ شماره ۴۳ پرداختم؛ و متن آن را تقدیم حضورتان می‌کنم:

صفحۀ PDF منبع ۶۷۳

«اول:

در ابتدا باید اعتراف کنیم به اینکه زن در مسائلی با مرد مساوی، و در مسائلی دیگر با مرد مساوی نیست. این نکته‌ای است روشن و بدیهی، و انکار آن چیزی بیش از عناد و لجاجت نیست؛ به‌عنوان مثال، در سطح ارزش انسانی و ادراکات عقلی، هر دو طرف مساوی هستند، ولی ـبه‌عنوان مثالـ بدیهی است در سطح بنیه و قوای عضلانی زن با مرد مساوی نیست. این در سطح جسمانی بود، و در سطح روحی و روانی نیز وضعیت به همین صورت است. [بنابراین] در سطح تعاملات دینی در برخی از مسائل نیز به همین صورت است. به‌عنوان مثال، قرآن برای مسلمانانِ مَرد، پیکار با کسانی را که با آن‌ها می‌جنگند واجب کرده درحالی‌که برای زن واجب نکرده است.

در خصوص جنبۀ مالی، دین برای مرد، سرپرستی و نفقۀ کسانی را که عیالش هستند واجب کرده، ولی چنین وظیفه‌ای را برای زن واجب نکرده است. همچنین دادن مهریه را بر مرد به کسی که می‌خواهد با او ازدواج کند واجب کرده است درحالی‌که زن چنین وظیفه‌ای ندارد.

به همین دلیل وقتی محمد بن سنان، از امام علی بن موسی‌الرضا دربارۀ علت اینکه چرا به زن نصف ارث مرد تعلق می‌گیرد سؤال پرسید، ایشان پاسخ داد: «زیرا وقتی زن ازدواج کند [مهریه] می‌گیرد درحالی‌که مرد می‌دهد، به همین دلیل چنین قانونی برای مردان فراهم شده است. علت دیگر برای اینکه به مردان دو برابر زنان داده می‌شود، این است که در نیازمندی‌ها، زن جزو عائلۀ مرد است و بر مرد است که نیاز زن را رفع کند، و نفقۀ زن بر عهدۀ مرد است؛ ولی بر عهدۀ زن نیست که سرپرست مرد باشد و اگر نیاز داشته باشد نفقه‌اش گرفته نمی‌شود؛ به همین دلیل [دو برابر سهم ارث] در اختیار مرد است؛ و این همان سخن خداوند متعال است: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ (مردان، سرپرست زنان‌اند، به‌دلیل آنکه خدا برخی از ایشان را

صفحۀ PDF منبع ۶۷۴

بر برخی برتری داده و [نیز] به‌دلیل آنکه از اموالشان خرج می‌کنند).»۱

دوم:

کسی که فرض گرفته با تشریعی که قرآن کریم و اسلام به‌صراحت بیان کردند به زن ستم شده است، اولاً لازم است ملاک و معیار داوری‌اش را بیان کند، و اینکه برای مشخص‌کردن عدالت و ظلم از چه مبنایی استفاده کرده، و بر چه اساس و مبنایی حکم ضرورت مساوات میان زن و مرد را در همه‌چیز ـاز جمله ارثـ صادر کرده است؟

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«کسی که می‌گوید به زن در تشریعی خاص مانند ارث یا شهادت، ستم شده است، باید برای ما ملاک و میزان قانونی‌اش را که براساس آن عدل و ظلم مشخص می‌شود بیان کند؛ در نتیجه بیان کند و یقین نماید که باید زن با مرد در همه‌چیز مساوی باشد؛ با اینکه همۀ ما می‌بینیم زن با مرد در هرچیزی مساوی نیست.»۲

سوم:

تعامل با قرآن کریم با روش تقطیع و جزءجزءکردن صحیح نیست؛ زیرا این روشی است که بیشتر اوقات، ستمکارانه است و ـهمیشهـ حقیقت را به‌طور کامل توضیح نمی‌دهد. صحیح آن است که تشریع و قانون قرآن برای ارث زن، در ضمن مجموعۀ تشریع و قانونی کامل از دیدگاه اسلام بررسی شود؛ پس باید هر دو جنبۀ حقوق و واجبات ـبه‌طور یکسانـ توأماً دربارۀ زن و مرد بررسی شود. در این صورت

صفحۀ PDF منبع ۶۷۵

مشاهده خواهیم کرد دادن سهم زن به‌اندازۀ نصف سهم مرد ـدر مجموعـ تقسیمی عادلانه در سطح این مجموعه به‌عنوان یک کل بوده است؛ زیرا با توجه به مطالب گفته‌شده، این تشریع در چهارچوبِ زیادتر بودن مسئولیت‌های مالی مرد در مقایسه با زنان صورت پذیرفته است.

سید احمدالحسن در تکمیل سخن پیشین خود می‌فرماید:

«همچنین کسی که می‌خواهد در یک نظام قانونی و تشریعی، تشریع مشخصی را نقد کند، باید این تشریع را مانند بخشی از این نظام در نظر بگیرد و این بخش را جدا نکند و با آن به‌صورت جدای از نظام به‌عنوان یک کُل، برخورد نکند. دستِ‌کم به حقوق زن و واجباتش در قانون الهی توجه کند؛ نه اینکه فقط به حقوق توجه کند و بگوید در قانون الهی به زن، حقوقی کمتر از مرد داده شده است. چرا به واجبات توجه نمی‌کند و نمی‌گوید در قانون الهی مرد واجبات بیشتری نسبت به زن دارد؟ به‌عنوان مثال دو شخص را در نظر بگیرید که یکی از آن‌ها به ساختن بنایی به بلندی پنج طبقه و دیگری به بلندی ده طبقه تکلیف شده است. آیا عادلانه است مقدار مواد ساختمانی یکسان و مبلغ یکسان به هر دو داده شود؟! اگر به صاحب ده طبقه، دو برابر صاحب پنج طبقه داده شود، آیا صحیح است کسی بیاید و بگوید شما ستمکار هستید؟ چراکه بین این دو نفر مساوات را رعایت نکرده‌ای درحالی‌که هر دو برای شما کار می‌کنند!

به نظر من کسی که بگوید به زن به‌واسطۀ این تشریع ظلم شده، گفتار و نظرش خام و به‌دور از بحث دقیق علمی است.»۱

صفحۀ PDF منبع ۶۷۶

شبهۀ ۹۰ : شهادت زن

شکی نیست زن از نظر قوای ادراک (که رکنی اساسی برای انسان و متمایزکنندۀ او از دیگر موجوداتی است که در این زمین به‌همراه او زندگی می‌کنند) با مرد برابر است؛ در نتیجه فرض اینکه شهادت زن برابر با نصف شهادت یک مرد است ـهمان‌طور که قرآن چنین حکمی را فرض و واجب کرده استـ به نظر تشکیک‌کنندگان ظلم بزرگی در حق زن است.

پاسخ:

بنده در کتاب دفاع از قرآن در اشکال ۴۴ نیز به این شبهه پرداخته‌ام؛ و متن پاسخ را تقدیم می‌کنم:

این درست است که قرآن کریم شهادت زن را نصف شهادت مرد می‌داند؛ حق‌تعالی می‌فرماید: وَاسْتَشْهِدُوا شَهِیدَینِ مِنْ رِجَالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یکُونَا رَجُلَینِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَی۱ (و دو شاهد از مردانتان را به شهادت طلبید؛ پس اگر دو مرد نبودند، یک مرد و دو زن، از میان گواهانی که [به عدالت آنان]) رضایت دارید [گواه بگیرید]، تا [اگر] یکی از آن دو [زن]) فراموش کرد، [زنِ]) دیگر، وی را یادآوری کند)؛ اما صحیح نیست بدون توجه به علت این ملاحظه، این دستور را ظلم به زنان بدانیم.

برای اینکه این موضوع برای ما روشن شود لازم است نکات زیر را بدانیم:

۱- شکی نیست که شهادت‌دادن، از مسائل حقوقی است، و اگر قانون، رفتارِ اجتماعیِ خاصی را به آن صورتی که مدنظر بوده است تنظیم کند، در این صورت

صفحۀ PDF منبع ۶۷۷

جداکردن و تفکیک آن از شرایط و محیط اجتماعی که منجر به پیدایش و قانونی‌شدن آن شده است صحیح نخواهد بود؛ به این معنا که قانون ـهر قانونیـ هنگامی که بخواهد وضع شود، با توجه به شرایط محیط خود وضع می‌شود تا مؤثر و مفید باشد؛ در غیر این صورت ارزش واقعی نخواهد داشت و این نکته‌ای است که تقریباً همۀ حقوق‌دانان بر آن اتفاق‌نظر دارند.

۲- از آنجا که باید محیط و شرایط محیط بر قانون را در محاسبات درنظر داشته باشیم پس وقتی ما متن قانونی قرآنی زیر را می‌خوانیم: «یک مرد و دو زن» باید شرایط محیط بر زنان را هم بشناسیم، و به‌هیچ‌وجه درست نیست این متن را با توجه به شرایط و محیط دیگری که به‌طور کامل با شرایط تشریع متن قرآنی متفاوت است قضاوت کنیم.

یقیناً هر محقق منصفی که به احوال زن در زمان‌های گذشته و به‌ویژه در زمان نزول قرآن می‌پردازد متوجه می‌شود با توجه به محیط صحرانشینی که در بیشتر مناطق شبه‌جزیرۀ عربستان حاکم بود، زن موجودی شکست‌خورده، تحت ستم و محکوم‌شده توسط مردان بوده است.

در فضایی که در آن با زنان بر این مبنا رفتار می‌شود، اینکه آن‌ها موجودی سُست‌رأی و بی‌اراده‌ای هستند که حقشان تضییع می‌شود، اموالشان خورده می‌شود، از ارث محروم می‌شوند و همانند متعلقات یا حیوانات به ارث برده می‌شوند، اگر خواسته شود در قضیه‌ای طبق شهادت او حکم شود، او به‌راحتی تحت‌تأثیر پدر، برادر یا شوهر خود قرار خواهد گرفت؛ و ما هنگامی که می‌گوییم «زن» منظورمان یک زن به‌خصوص نیست؛ بلکه منظور وضعیت عمومی زن در آن دورۀ زمانی عقب‌مانده است. بنابراین چنین شرایطی نزد قاضی و حاکم گمان معتبری ایجاد می‌کند که شهادت او تحت‌تأثیر فشار مرد (پدر، برادر، شوهر و...) بوده است؛ درحالی‌که لازم است شهادت‌دادن اختیاری باشد و تحت فشار خاصی قرار نگیرد؛ بنابراین بسیار طبیعی است که شارع و متن قرآنی بنا بر احتیاط، وجود

صفحۀ PDF منبع ۶۷۸

شهادت دیگری را که به آن ضمیمه شود تعیین کند؛ به همین دلیل در متن قرآنی آمده است: أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَی ((اگر) یکی از آن دو (زن) فراموش کرد، (زنِ) دیگر، وی را یادآوری کند).

بنابراین روشن می‌شود اضافه‌کردن شهادت یک زن به زن دیگری همانند خودش، در شرایط این‌چنینی که زن [در آن] می‌زیسته، بسیار حکیمانه بوده است. این به معنای آن نیست که اگر شرایط دیگری را در یک جامعۀ انسانی خاص فرض کنیم که در آن، زنان از حقوق کامل خود برخوردار باشند و بر این اساس رفتار شود، آن‌ها نیز همانند مردان، انسان هستند و این امکان برای او وجود دارد که آزادانه و با اختیار، بدون تأثیر و فشار، طبق شهادتش حکم شود، در این صورت گمان نمی‌کنم بعد از یکسان‌بودن ادراک هر دو، مانعی وجود داشته باشد تا بدون هیچ تفاوتی شهادت زن همانند شهادت مرد باشد.

و نباید گفت این برداشت با متن محکم قرآنی در تضاد است؛ زیرا می‌دانیم احتیاط قرآنی ناشی از اوضاع و احوال زن در زمان نزول قرآن بوده است نه چیز دیگر. بله، فرض بر این است که ـطبق اعتقاد ماـ چنین تغییری توسط تجدیدکنندۀ الهی ـکه در پاسخ به اشکال قبلی درباره‌اش صحبت کردیمـ رخ خواهد داد.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«در قرآن یا به‌طور کلی در اسلام، یک نظام حقوقی برای نظم‌بخشیدن به زندگی جامعه وجود دارد که نظامی کامل است و نمی‌توان بخشی از آن را جدا از کل نظام به نقد کشید؛ زیرا قسمت‌های این نظام با یکدیگر در ارتباط هستند. همچنین نظام حقوقی اسلام، به‌عنوان یک نظام حقوقی، قوانین یا مقرراتی را در بر دارد که متناسب با محیط و شرایط آن بوده است؛ بنابراین اگر در محیط یا شرایط اطراف تغییر اساسی ایجاد شود، آن‌ها را به‌اقتضای تغییر شرایط محیط، اصلاح می‌کند یا [آن‌ها را] تغییر می‌دهد و این [تغییر] امری اجتناب‌ناپذیر و قطعی است

صفحۀ PDF منبع ۶۷۹

و این نیز دلیلی است که مردم را نیازمند حجت در هر زمان قرار می‌دهد.»۱

شبهۀ ۹۱ : سرپرستی مردان برزنان

حق‌تعالی می‌فرماید: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ۲ (مردان سرپرست زنان‌اند به‌دلیل آنکه خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده و [نیز] به‌دلیل آنکه از اموال خود [برای زنان] خرج می‌کنند).

بعضی از تشکیک‌کنندگان سرپرستی مرد بر زن را ـکه قرآن و تعالیم رسول خدا به آن تصریح کرده‌اندـ ظلم به زن و کاستن از ارزش او می‌دانند!

پاسخ:

این شبهه با توجه به چند نکته مردود است:

۱- سرپرستی مرد بر زن به معنای برتر بودن ارزش انسانی مرد بر زن نیست؛ بلکه به معنای آن است که مرد عهده‌دار کارهای زن، و برآوردن هزینه‌ها و نفقه و نیازهای زن است.

«علی بن ابراهیم در تفسیر خودش آورده است: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ (مردان سرپرست زنان‌اند به‌دلیل آنکه خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده و [نیز] به‌دلیل آنکه از اموال خود [برای زنان] خرج می‌کنند)؛ یعنی خدا واجب کرده است مردان به زنان انفاق کنند [هزینه‌هایشان را بپردازند]. »۳

اما مسئلۀ ارزش انسانی، هیچ ارتباطی با سرپرستی ندارد، و ـهمان‌طور که پیش‌تر هم اشاره کردمـ فقط به میزان تفاوت و برتری در تقوا و تقرب الهی مربوط می‌شود، و طبق این

صفحۀ PDF منبع ۶۸۰

معیار هیچ منعی وجود ندارد که از نظر خدا و رسولش، زن (همسر) ارزشمندتر و برتر از مرد (شوهر) باشد؛ به‌رغم اینکه حقِ سرپرستی زن بر عهدۀ مرد گذاشته شده است؛ یعنی واجب است مرد هزینه‌های زن را بدهد و نیازهایش را برآورده کند.

۲- سرپرستی یعنی متکفل و عهده‌دار شدن، و چنین مسئولیتی باید در هر جامعۀ انسانی وجود داشته باشد تا از انفکاک و تکه‌تکه‌شدن و در نتیجه نابودی محافظت شود، و این یک مسئلۀ عقلانی و منطقی است و فقط به‌عنوان یک امر ثابت‌شدۀ دینی مطرح نمی‌شود؛ هم در سطح جوامع بشری بزرگ و هم در سطح جوامع بشری کوچک.

در خصوص خانواده، خانواده قطعاً از یک مرد و زن و هرآنچه از آن دو نتیجه می‌شود تشکیل شده است؛ در نتیجه اگر ما بخواهیم از خانواده محافظت کنیم و روحیۀ محبت و انسجام میان اعضای آن گسترش یابد ـبه‌گونه‌ای که خانواده را تبدیل به خشتی سودمند در ساختمان جامعۀ شایستۀ انسانی تبدیل کندـ چاره‌ای نداریم جز اینکه یکی از این دو راه را برگزینیم: یا مرد عهده‌دار زن و بچه‌هایش شود، یا برعکس؛ و نمی‌شود هرکدام عهده‌دار کارهای خودشان باشند و هرکدام فقط کارهای شخصی خودشان را اداره کنند؛ و اگر کسی قائل به چنین سخنی باشد، یا نمی‌داند منظور مطلوب از تشکیل خانواده چه بوده است و در نتیجه خودخواهی نفرت‌انگیز را در عرصۀ خانوادگی غالب و حکم‌فرما می‌کند و طبیعتاً چنین وضعیتی به تفکیک خانواده و ازهم‌پاشیدن آن منتهی می‌شود؛ یا او واقعاً طرح ازهم‌پاشیدن خانواده و از بین بردن تمام ارتباطات میان اعضای آن را در سر می‌پروراند؛ و این ایده و نگاهی است که در عرصۀ امروزه وجود دارد و برخی از مدعیان آزادی ـآن‌گونه که خودشان را چنین نامیده‌اندـ برای این دیدگاه خود نظریه‌پردازی می‌کنند و به‌ویژه طرف‌داران هم‌جنس‌گرایی چنین ایده‌ایی را ترویج می‌کنند.

اما ـبنا به نظر اسلامـ با توجه به وجود مرد که می‌دانیم بنیۀ جسمانی قوی‌تری دارد، نمی‌توان پذیرفت وظیفۀ تأمین هزینه‌های خانواده بر عهدۀ زن قرار بگیرد؛ زیرا کنارگذاشتن آن‌که بدن قوی‌تری دارد (یعنی مرد) و قرار دادن این وظیفه و تمام مسئولیت‌های ناشی از آن بر عهدۀ کسی که بدن ضعیف‌تری دارد (زن) با وجود تمام سختی‌ها و مشقت‌هایی که

صفحۀ PDF منبع ۶۸۱

در این مسئولیت وجود دارد ظلم صریحی در حق زن خواهد بود، این از یک سو؛ از سوی دیگر انجام چنین کاری (قرار دادن مسئولیت تأمین هزینه‌ها بر عهدۀ زن) با دیدگاه کلی که شریعت الهی دربارۀ زن مطرح می‌کند تا هنگامی که مرد موجود است و می‌تواند به انجام این وظیفه اقدام کند هم‌خوانی ندارد؛ وظیفه‌ای که اختلاط و ارتباط با عموم مردم را می‌طلبد.

به این ترتیب روشن می‌شود اینکه مرد را به وظیفۀ تأمین هزینه‌های زن تکلیف کنیم ظلم نخواهد بود؛ بلکه وقتی ظلم خواهد شد که کسی بخواهد زن را مکلف به کار کند، و مرد راحت و آسوده رها شود!

۳- سرپرست‌بودن مرد در اسلام یک مسئولیت شرعی و قانونی است که باید او عهده‌دارش شود و آن را انجام دهد، و این حقی برای زن ایجاد می‌کند نه علیه زن؛ در نتیجه وظیفۀ سرپرستی ـبه‌عنوان مثالـ با حق تملک و کار یا انجام فعالیت‌های اقتصادی که به زن اختصاص دارد هیچ منافاتی ندارد، با درنظرداشتن این نکته که این واجبی بر عهدۀ مرد است و هیچ ارتباطی به وضعیت مادی فعلی زن ندارد. بر مرد واجب است مسئولیت تأمین هزینه‌ها را بر عهده بگیرد حتی اگر زن در رفاه باشد و کار و شغل و درآمد خودش را داشته باشد، مگر اینکه زن از حق خودش بگذرد و ذمۀ مرد را از واجبی که بر عهده‌اش است بَری کند.

پس این مسئله ـهمان‌طور که ملاحظه می‌کنیمـ یک مسلۀ حقوقی است و به حقوق زن ارتباط دارد؛ به همین دلیل است که اسلام به زن حق می‌دهد علیه مرد طرح دعوای قضایی کند، اگر مرد در انجام مسئولیت خود کوتاهی کند و هزینۀ خانواده‌اش را تأمین نکند؛ و در این صورت حاکم باید او را وادار کند وظیفۀ خود را انجام بدهد.

به این ترتیب روشن شد سرپرستی زن به معنای ظلم به زن نیست، و به آن صورتی که تشکیک‌کنندگان برداشت کرده‌اند به مرد اجازه نمی‌دهد زورگویی کند و هرطور بخواهد با زن رفتار کند؛ بلکه این فقط یک واجب شرعی و مسئولیتی است که اسلام بر عهدۀ مرد

صفحۀ PDF منبع ۶۸۲

گذاشته و او را ملزم کرده است این مسئولیت را به انجام برساند، و این حقی را به نفع زن نتیجه می‌دهد که مرد باید برای او به انجام برساند؛ و نتیجه‌ای که اسلام از برقراری چنین شرایطی انتظار دارد حفظ کانون خانواده و تضمین بقای آن است؛ اما اینکه بعضی از مسلمانان بد فهمیده‌اند یا بعضی از رفتارهای نادرست در برابر خانوادۀ خود را با این قانون توجیه می‌کنند این‌ها به پای خودشان نوشته می‌شود، و هیچ ربطی به اسلام و فرستادۀ گران‌قدرش ندارد.

شبهۀ ۹۲ : اجازۀ زدن زن

حق‌تعالی می‌فرماید: وَاللَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیا کَبِیرًا۱ (و زنانی را که از نافرمانی آنان بیم دارید [نخست] پندشان دهید و [بعد] در بسترها از ایشان دوری کنید و [اگر تأثیر نکرد] آنان را ترک کنید. پس اگر شما را اطاعت کردند [دیگر] بر آن‌ها هیچ راهی مجویید که خدا والای بزرگ است).

به نظر تشکیک‌کنندگان ـطبق این متن قرآنی و تعالیم رسول خداـ اسلام اجازۀ زدن زن را صادر کرده، و این به‌روشنی به‌معنی کاستن از ارزش زن است.

پاسخ:

اسلام از همان ابتدا اجازۀ زدن زن (همسر) را صادر نکرده است. آموزه‌های رسول خدا و اوصیایش تأکید دارند بر اینکه خوش‌رفتاری با همسر باعث تحصیل رضای خدا و تقرب به فرستاده‌اش می‌شود، و ما می‌دانیم این جایگاه الهی والایی محسوب می‌شود. رسول خدا می‌فرماید: «در روز قیامت هرکدام از شما که خوش‌اخلاق‌تر باشد و

صفحۀ PDF منبع ۶۸۳

با خانواده‌اش بیشتر خوش‌رفتاری کرده باشد به من نزدیک‌تر خواهد بود.»۱ و در عین حال آن بزرگواران ما را از بداخلاقی و بدی به همسر ـحتی اگر بدون زدن باشدـ برحذر داشته، و این رفتار را یکی از علت‌های عقوبت اخروی دانسته‌اند.

از امام صادق روایت شده است، فرمود: «رسول خدا تشریف آوردند. به ایشان گفته شد: سعد بن معاذ مُرد. رسول خدا برخاست و اصحاب نیز به‌همراهش برخاستند. رسول خدا درحالی‌که در چهارچوب در ایستاده بودند دستور داد سعد غسل داده شود. وقتی حنوط و کفن او تمام شد و روی تخت [برای تشییع جنازه] حمل می‌شد، رسول خدا پا برهنه و بدون ردا او را همراه کرد، و گاهی سمت راست تابوت را می‌گرفت و گاهی نیز سمت چپ تابوت را می‌گرفت تا آنکه به قبر رسیدند. رسول خدا داخل قبر رفت تا لحد او را درست کند و رویش خشت قرار دهد ... و وقتی شروع به ریختن خاک روی او کرد مادر سعد گفت: ای سعد، بهشت گوارای وجودت باد! رسول خدا فرمود: ای ام‌سعد سکوت کن، و برای پروردگارت تصمیم نگیر؛ همین الآن سعد در حال بازخواست است.

رسول خدا بازگشت و مردم هم بازگشتند. به رسول خدا گفتند: ای رسول خدا ما دیدیم شما با سعد طوری رفتار کردید که با هیچ‌کس دیگری چنین رفتاری نکرده بودید؛ پا برهنه و بدون ردا جنازۀ او را تشییع کردید؟ رسول خدا فرمود: فرشتگان بدون ردا و پا برهنه بودند و من نیز به آن‌ها تأسّی کردم. گفتند: گاهی سمت راست تخت را می‌گرفتید و گاهی سمت چپ تخت را؟ فرمود: دستم در دست جبرئیل بود و هرجا را او می‌گرفت من نیز همان جا را می‌گرفتم. گفتند: دستور دادید او را غسل کنند و بر جنازۀ او نماز خواندید و او را در لحد قبر قرار دادید، ولی بعد از آن گفتید همین الآن سعد بازخواست می‌شود؟ رسول خدا فرمود: بله، او با خانوادۀ خود بداخلاقی می‌کرد.»۲

صفحۀ PDF منبع ۶۸۴

اما در خصوص این آیه، در واقع اشاره‌ای به مسئله‌ای فقهی است که به «نشوز» معروف است، و می‌دانیم این مسئلۀ فقهی فقط یک تبصره و حکمی استثنایی است که در ضمن یک نظام کلی و عام فقهی قرار می‌گیرد، و درست نیست در نقد موضوعیِ یک عبارت، آن را از نظام کلی که در چهارچوب آن نظام قرار دارد جدا کنیم و آن را جدای از نظام و احاطه به تمامی مقاصد آن و شناخت غایت و اهدافی که دارد به نقد بکشیم.

به‌طور کلی «نشوز» ـبه‌صورت خلاصهـ یعنی سرباززدن از اطاعت. از آنجا که اسلام حقوق واجبی را برای زن و شوهر بیان کرده است، عدم رعایت حقوق هریک از دو طرف توسط طرف دیگر نشوز محسوب می‌شود. پس نشوز می‌تواند از زن سربزند، و گاهی نیز می‌تواند از مردی سر بزند که حقوق واجب یا بعضی از حقوق زن را ادا نکرده باشد.

رسول خدا و اوصیای گرامی‌اش مجازات «مردِ ناشز» را در اسلام بیان کرده‌اند؛ در صورتی که تذکر و یادآوری به شوهر فایده نداشته باشد زن مشکل خود را برای حاکم مطرح می‌کند و حاکم نیز با روشی که حقوق زن را تضمین می‌کند شوهر را وادار به تأدیۀ حقوق همسرش می‌کند.

اما دربارۀ مجازات زن که در آیۀ مذکور بیان شده است، این مجازات به‌صورت سلسله‌مراتبی در سه سطح مشخص شده است: ابتدا با پند و اندرز شروع می‌کند. در مرحلۀ بعد اگر نصیحت فایده نداشت مرد به مرحلۀ دوم منتقل می‌شود که عبارت است از جداشدن از او در بستر، به این صورت که در بستر پشت خودش را به او می‌کند (نه بیشتر)؛ و اگر هر دوی این کارها نتیجه نداد به مرحلۀ سوم یعنی زدن وی منتقل می‌شود البته با حفظ شرایطی:

- فقط تا حدی زده شود که امید برگشت به اطاعت داشته باشد، و بیش از آن جایز نیست. - زدن طوری نباشد که موجب خون‌ریزی شود یا طاقت‌فرسا باشد (یعنی شدید و اذیت‌کننده باشد).

صفحۀ PDF منبع ۶۸۵

روشن است زدن در همان مرحلۀ اولیه مجاز نیست، و اگر به مرحلۀ آخر برسد این یک راه تأدیبی خواهد بود، نه انتقام‌جویانه؛ با درنظرداشتن اینکه زدن یک حالت طبیعی یا حالتی درست نیست که از نظر اسلام میان زن و شوهر تبدیل به یک رویۀ عادی شده باشد؛ ولی ـدر هر صورتـ راهی است که چه بسا در برخی حالت‌هایی که پند و اندرز و نیز دور شدن هیچ سودی نداشته باشد مرد مجبور به انجام آن می‌شود، و شریعت جواز آن را صادر کرده و به کار بردنش را مجاز دانسته؛ ولی ـهمان‌طور که دیدیمـ با شروطی سخت و محکم، و باب آن را باز نگذاشته تا مرد هرطور بخواهد رفتار کند و انتقام خود را بگیرد.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«زدن همسر یک حالت طبیعی یا حالتی نیست که به‌طور معمول انجام آن صحیح باشد؛ بلکه در دولت الهی اگر زن از زدن همسرش اقامۀ دعوا کند بررسی می‌شود و اگر شوهر مجرم باشد مجازات خواهد شد.»۱

شبهۀ ۹۳ : مخالفت با مشورت با زنان

در کتاب‌های مسلمانان روایت‌هایی منسوب به رسول خدا یا بعضی از اوصیای ایشان وارد شده است که تأکید می‌کنند بر اینکه از زنان مشورت گرفته نشود، یا اینکه بعد از مشورت، با نظرشان مخالفت شود؛ و تشکیک‌کنندگان از این احادیث سوءاستفاده کرده‌اند تا به اسلام و رسول خدا طعنه بزنند با این ادعا که از ارزش زن کم، و به او اهانت شده است!

پاسخ:

این‌طور نیست که هرچیزی که از رسول بزرگوار یا یکی از اوصیای ایشان روایت شده است صحیح باشد یا واقعاً آن‌ها آن را گفته باشند، و پیش‌تر روش صحیحی را که خود

صفحۀ PDF منبع ۶۸۶

آنان برای ما تبیین کرده‌اند تا احادیث درستِ صادرشده از آنان از احادیث جعلی و نسبت داده‌شده به‌دروغ بازشناخته شود بیان گردید.

به‌طور کلی احادیثی که تشکیک‌کنندگان در این شبهه مطرح کرده‌اند به‌دروغ به رسول خدا و اهل‌بیتش نسبت داده شده، و به‌هیچ‌وجه چنین سخنانی از آنان صادر نشده است.

متن سؤال و جوابی که در این خصوص از سید احمدالحسن پرسیده شده است تقدیم حضور می‌گردد:

«...آن کدام مشورت است که مرد باید با آن مخالفت کند؟ زیرا همیشه وقتی موضوعی پیش می‌آید و زن‌ها با مردها درباره‌اش صحبت می‌کنند و نظرشان را بیان می‌دارند آقایان می‌گویند "شاوروهن و اخلفوهن: با زنان مشورت کنید و مخالف آن عمل نمایید." این باعث دل‌شکستگی و حیرت می‌شود؛ زیرا آن‌ها با [سخنان] اهل‌بیت با ما احتجاج می‌کنند... .»

و پاسخ ایشان:

«این از سفاهت است که بگوییم با کسی مشورت کن، و سپس بر خلافش عمل کن، و حتی این کار از جمله مصادیق کم‌ادبی است! این‌گونه نیست که هرآنچه از اهل‌بیت روایت شده است صحیح باشد. گاهی کسی در نقل مطلب از آن‌ها دچار اشتباه شده است و گاهی نیز کسانی بوده‌اند که با هدف اهانت به آن‌ها به ایشان نسبت‌های دروغ داده‌اند. هرچه دیدید با قرآن و اخلاق قرآن مخالف است قطعاً از اهل‌بیت صادر نشده است؛ بلکه یا نقلی اشتباه بوده است، یا تحریف شده، یا کلامی است که به‌دروغ به این بزرگواران نسبت داده شده است.»۱

صفحۀ PDF منبع ۶۸۷

شبهۀ ۹۴ : عقل و دین زن، ناقص است

در منابع اهل‌سنت روایاتی وارد شده به این مضمون که عقل و دین زن ناقص است؛ مثل روایاتی که در کتاب‌های بخاری و مسلم و احمد و دیگران وارد شده است. روایت بخاری تقدیم حضور می‌شود:

رسول خدا روز عید قربان یا عید فطر به‌سوی محل نماز رفت. از کنار زنان عبور کرد و خطاب به آنان فرمود: «ای گروه زنان، صدقه بدهید؛ زیرا بیشتر اهل دوزخ را از شما دیده‌ام.» پرسیدند: چرا ای رسول خدا؟ رسول خدا فرمود: «به‌خاطر اینکه زیاد نفرین می‌کنید، و از شوهرانتان نافرمانی می‌کنید، و ناسپاسی می‌کنید، و هیچ ناقص‌العقل و ناقص‌الدینی را ندیده‌ام که همچون شما مردان عاقل را فریب بدهد.» گفتند: ای رسول خدا، نقصان عقل و دین ما چیست؟ فرمود: «مگر نه این است که گواهی یک زن، نصف گواهی مرد محسوب می‌شود؟» گفتند: بله. رسول خدا فرمود: «این از جمله شواهد نقصان عقل زن است. مگر نه اینکه در ایام حیض و قاعدگی نماز نمی‌خواند و روزه نمی‌گیرد؟» عرض کردند: بله. رسول خدا فرمود: «این نیز دلیل بر نقصان دین زن است.»۱

تشکیک‌کنندگان از امثال این احادیث برای طعنه به اسلام و فرستادۀ بزرگوارش سوءاستفاده کرده‌اند.

پاسخ:

این حدیث و امثال آن نادرست هستند، و نه از رسول خدا صادر شده‌اند و نه از اهل‌بیت بزرگوارش (صلوات خداوند بر همه آنان باد)، و این‌ها را فقط مخالفین آل‌محمد روایت کرده‌اند که در اینجا به‌دنبال بیان علت و بیان و بررسی آن نیستیم.

صفحۀ PDF منبع ۶۸۸

از سید احمدالحسن دربارۀ این روایت «زنان، ناقص‌العقل و ناقص‌الدین هستند» پرسیده شده؛ و ایشان پاسخ دادند:

«این را مخالفان آل‌محمد روایت کرده‌اند، و درست نیست.»۱

شبهۀ ۹۵ : وجوب حجاب و محدود کردن آزادی زنان

بسیاری از تشکیک‌کنندگان اینکه اسلام و فرستاده‌اش حجاب را بر بانوان واجب کرده است ظلم به زن و محدودکردن آزادی زنان و ممنوع‌کردن آنان از ابتدایی‌ترین حقوقشان در زندگی شخصی برشمرده‌اند؛ حقوقی که او باید با انتخاب خودش آن را انتخاب کند، بدون هیچ‌گونه زور و اجبار از طرف هر نهادی، حتی اگر نهادی دینی بوده باشد!

پاسخ:

۱- این شبهه ناشی از این تفکر است که هرگونه محدودیتی، ظلمی غیرقابل‌قبول تلقی می‌شود؛ درحالی‌که چنین فرضی ـبه‌صورت کلیـ قطعاً نادرست است؛ وگرنه وجود قوانینی که به‌طور معمول زندگی ملت‌ها را در کشورهای مختلف جهت‌دهی و اداره می‌کنند هیچ معنایی نخواهد داشت. این قوانین با وجود اینکه دارای محدودیت‌های بسیاری برای بسیاری از آزادی‌ها و رفتارها هستند اما بدون شک هیچ عاقلی تردید ندارد در اینکه لازم است چنین قوانینی وجود داشته باشند و اجرایی شوند تا زندگانی به هرج‌ومرجی ویرانگر تبدیل نشود؛ به‌طوری که زندگی و حفظ زندگی بزرگوارانه را برای همۀ انسان‌ها ناممکن نماید.

۲- اسلامی که رسول خدا با خود آورد یک سیستم اعتقادی و تشریعی و اخلاقی یکپارچه است، و درست نیست یک جزء از آن را به‌دور از کل این منظومه و بدون درنظرگرفتن دیدگاه دین الهی برای آن جزء و شناخت حاشیه‌های مربوط به آن در بوتۀ نقد

صفحۀ PDF منبع ۶۸۹

و بررسی قرار داد. حجاب زن نیز ـبه‌عنوان یک مسئلۀ جزئی شرعیـ از این چهارچوب خارج نیست. بانوان به‌رغم آنکه از نظر ارزش انسانی و قرارگرفتن در مسابقه برای رسیدن به بالاترین درجات قرب الهی به‌طور کامل با مردها مساوی هستند، و همین طور از نظر مکلّف‌بودن (یعنی مرد و زن ـصرف‌نظر از ماهیتشانـ از استعداد و آمادگیِ به‌عهده‌گرفتن تکالیف الهی برخوردار هستند)، ولی این به آن معنا نیست که زن در همه‌چیز با مرد مساوی باشد؛ بلکه چیزهایی هست که به مردان اجازه داده شده است درحالی‌که برای زنان مجاز نیست، و برعکس آن هم وجود دارد؛ و این مجاز کردن‌ها و نکردن‌ها ـبه آن صورتی که عده‌ای خیال کرده‌اندـ به‌صورت بیهوده و بی‌هدف نبوده است؛ بلکه این تشریعات، به مسئولیت‌ها و وظایف و نقش‌هایی بازمی‌گردد که انتظار می‌رود هر مرد و زنی با توجه به قابلیت‌های روحی و بدنی که از منظر دین الهی طبق آن خلق شده‌اند به انجام برسانند.

۳- در اسلام و آموزه‌های رسول خدا وقتی ما دربارۀ حجاب بانوان صحبت می‌کنیم منظورمان فقط همان پوششی نیست که زن بر سر خود می‌گذارد تا موها و بالاتنه‌اش مثل گردن را بپوشاند؛ بلکه منظور ما به‌طور کلی پوشش مادی و معنوی است که او را حفظ می‌کند و در افزایش عفت و حیای او تأثیر می‌گذارد؛ به‌طوری که باعث می‌شود جذابیت‌ها و محاسن و زیبایی‌های او به‌صورت عمومی واضح و نمایان نباشد تا با قرارنگرفتن در معرض دید مردانی که دارای نفس‌های ضعیفی هستند دچار هتک حرمت و تعدی نشود. اگر کسی به متن‌های دینی مراجعه کند می‌بیند اهدافی که اسلام از این قوانین دنبال می‌کند شامل پاک‌ماندن از آلودگی و پاک‌دامنی و افزایش سطح طهارت معنوی، از طریق کنترل هرگونه رفتار بانوان با آقایان در سطح پوشاک و تکلم و نگاه و... می‌شود؛ ولی این به آن معنا نیست که اسلام صحبت‌کردن بانوان با آقایان یا نگاه‌کردن یا کارهای دیگر از این دست را منع کند، یا ـبه آن صورتی که عده‌ای تصور کرده‌اندـ مثلاً فقط یک لباس مشخص و نه هیچ لباس دیگری را به زن تحمیل کند؛ بلکه تمام کاری که رسول خدا انجام داد این بود که منظومه‌ای از احکام را تشریع و قانون‌گذاری کرد تا چگونگی ارتباط میان دو جنس مخالف (بانوان و آقایان) ضابطه‌مند شود، و راه‌های جذب دوطرفۀ ژنتیکی که میان آن دو وجود

صفحۀ PDF منبع ۶۹۰

دارد از طریق بیان مجاز و غیرمجاز به روشی قانونمند و منظم گردد که برای هر دو جنس پاکیزگی و طهارت و پیشرفت انسانی ـکه باعث می‌شود از دیگر موجودات زنده متفاوت باشندـ حفظ گردد.

مصونیت و حفاظت از بانوان برای آن است که دست پلید به‌راحتی به‌سوی آن‌ها دراز نشود، یا با آن‌ها فقط به‌عنوان موجودی که برای ارضای نیاز جنسی مذکر خلق شده است و نه هیچ هدفی دیگر رفتار نشود؛ و اینکه زن ابزاری برای ارضای جنسی است نظر غالب جامعۀ مردمحور است اگر بدون تهذیب و ضابطه‌مندی رها شود؛ و این نکتۀ بسیار مهمی از نظر اسلام و فرستادۀ بزرگوارش است.

از نظر علمی تحقیقات نشان می‌دهد نوع مذکر انسان وقتی قسمت‌هایی از بدن زن را می‌بیند باعث تحریک غریزه‌اش می‌شود؛ از جمله:

• باسن جنس مؤنث: که بی‌تردید باعث تحریک نوع مذکر انسان می‌شود، به‌خصوص اگر حجیم، و میزان خمیدگی آن نسبت به ستون فقرات ۴۵ درجه باشد. با توجه به تحقیقات جدیدی که دانشگاه بیلکِنت ترکیه در این زمینه انجام داده مشخص شده است میزان جذب نهفتۀ بیولوژیکی آن [برای مردان] ۱۰۰ ٪ است و با مفهوم باروری برای زن‌ها ارتباط تنگاتنگی دارد؛۱ زیرا جنس مذکر، مؤنثی با این توصیفات را برای حمل فرزندان خود بسیار مناسب‌تر می‌داند؛ به دلیل اینکه از توانایی بیشتری برای تحمل سختی بارداری و ولادت برخوردار است، و به این ترتیب این جذابیت در نسل‌ها به‌صورت ژنتیکی منتقل شده است.

• سینۀ جنس مونث: این قسمت نیز باعث تحریک نوع مذکر انسان می‌شود، با در نظر داشتن اینکه در میان پستانداران، انسان تنها گونه‌ای است که از نظر جنسی جذب سینۀ مؤنث می‌شود، و نیز انسان مؤنث، در میان پستانداران تنها گونه‌ای

صفحۀ PDF منبع ۶۹۱

است که هنگام بلوغ، حجم سینه‌هایش ـبدون توجه به بارداری و شیردهیـ افزایش می‌یابد. در خصوص مجذوبیت سینه برای جنس مذکر ـطبق تحقیقات دکتر لَری یانگ Larry Young۱ ـ این یک واکنش مغزی است و در جنس مذکر

بعد از رسیدن به سن بلوغ رخ می‌دهد؛ و از آنجا که باعث فعال‌تر شدن برقراری ارتباطات و پیوند با مؤنث شده است، تکامل این خصوصیت را انتخاب کرده و آن را توسعه داده است. یونگ بعد از بررسی‌های مختلفی که انجام داد به این نتیجه رسید تکامل بشری نوعی از مدارهای عصبی را به خدمت گرفته که در اصل برای برقراری رابطۀ طبیعی میان مادر و فرزند به هنگام شیردهی بوده است، و سپس آن را برای تقویت نوع دیگری از روابط بشری ـیعنی رابطۀ میان زوجین (مذکر و مؤنث)ـ به کار گرفته است، و در نتیجه مردان همچون طفل شیرخوار ـبا وجود انگیزه‌های متفاوتـ جذب سینۀ زن‌ها می‌شوند.

• موی سر مؤنث: بدون شک این قسمت نیز باعث تحریک نوع مذکر انسان می‌شود به‌خصوص اگر بلند و زیبا باشد؛ همان‌طور که برخی مطالعات علمی به این موضوع اشاره کرده‌اند. این ویژگی ـطبق گفته‌های دانشمندانـ منشأ ژنتیکی دارد، و به‌شکل بارزی با مفاهیم بارداری و میل مردانه به بروز صفات زنانه در جنس مؤنث ارتباط دارد. جذابیت‌های خارجی بدن زن بدون تردید به ژن‌های داخلی او ارتباط دارد، و به این ترتیب مذکر بر این باور است که اگر مؤنثی موهای پرپشت و بلند و زیبایی داشته باشد از زنانگی بیشتر و توانایی بیشتر برای انتشار ژن‌های خود و فرزندآوری برخوردار است، و فرزندان او نیز نسبت به دیگران از شانس بیشتری برای دارا بودن این صفات زیبایی برخوردار خواهند بود؛ به‌علاوه

صفحۀ PDF منبع ۶۹۲

جنس مؤنث می‌تواند به موی بلند حالت‌ها و مدل‌های مختلفی بدهد، یا آن را طوری نمایش دهد که سلامتی بهتر و جوانی بیشتری را برای او نسبت به دیگر زنان جلوه بدهد، و دیگر عواملی که از جمله انگیزه‌های جذب و تحریک مردان محسوب می‌شود.

به‌طور کلی آنچه می‌خواهم در اینجا بیان کنم این است که اسلام و فرستادۀ بزرگوارش وقتی حجاب را برای زنان واجب کرد و مانع از مکشوف‌شدن بدن و زینت‌هایش در برابر مردان شد ـالبته غیر از استثنائاتـ این کار ـتا حد امکانـ در جهت پوشاندن قسمت‌های تحریک‌کننده بوده است؛ به‌شکلی که در کاهش تحریک فعالیت استراتژی‌های ژنتیکی مردانه به‌صورتی که پیوسته فعال و شعله‌ور باشد نقش داشته باشند؛ به‌طوری که زن را از نظر مرد صرفاً به کالایی برای ارضای غریزۀ جنسی تبدیل نکند تا هروقت بخواهد و هرگونه بخواهد و به هر روشی که ممکن باشد از او استفاده کند.

مجذوب‌شدن مذکر به مؤنث ـبدون شکـ یک استراتژی ژنتیکی حیوانی است، و استراتژی‌های متعددی وجود دارند که ژن‌ها آن‌ها را در مغز مرد و زن نهادینه کرده‌اند؛ بنابراین با توجه به اینکه این مسئله ژنتیکی است و به ارث برده می‌شود، ترسی از ضعیف‌شدن یا ازبین‌رفتن این استراتژی‌ها وجود ندارد و هیچ‌گونه بازنشستگی در کارکردهای ژن‌های مسئول این استراتژی‌ها حاصل نخواهد شد. حجاب و پوششی که رسول خدا واجب کرده است در واقع قانونمندکردن کارکرد ژن‌ها و استراتژی‌هایی است که در جنس مذکر ایجاد، و تکامل بیولوژیکی آن‌ها را در مغزهایشان نهادینه کرده است؛ به‌شکلی که کرامت زن حفظ شود و ارزش‌های انسانی‌اش به بزرگ‌ترین شکل محفوظ بماند، و این قوانین به‌هیچ‌وجه در جهت سرکوب اثر ژنتیکی مسئول فرایند تولیدمثل بشری به‌طور کلی نبوده است.

اسلام لذت‌بردن مرد از همسر خود را به هر صورتی که بخواهد جایز دانسته است، و او می‌تواند به‌صورت کاملاً برهنه به او نگاه کند ـو همین طور برعکسـ اما در محدودۀ چهارچوب زناشویی؛ و حتی آرایش زن برای شوهر، و شوهر برای زن از مستحبات مؤکد

صفحۀ PDF منبع ۶۹۳

برشمرده است؛ و حتی بیش از این: اسلام به همسر (زن) حقوق بسیاری بخشیده است که به این بُعد ارتباط دارد، مثل جایز نبودن فاصله‌گرفتن از همسر، و اینکه باید در مدت‌زمان مشخصی حتماً شوهر نزد همسرش بیاید و نمی‌توان از این مدت تعدی کرد؛ و احکام و قوانین دیگری که رسول خدا و اوصیای طاهرش بیان کرده‌اند؛ به‌طوری که با مراعات این احکام، از یک سو جنبۀ ژنی و غریزی که به مذکر و مؤنث فشار بسیاری وارد می‌کند تأمین می‌شود، و از سوی دیگر این برآورده‌شدن مشروط به قرارگرفتن در ضمن چهارچوب و قوانین و احکام مشخصی است که باعث می‌شود ـدر عین حالـ ارزش انسانی مرد و زن و حقوق مشروع آنان به‌طور کامل حفظ شود (به‌خصوص بانوان؛ زیرا آن‌ها ظرف‌هایی برای تضمین بقای نسل بشر هستند، و لازمه‌ها و تبعات پرهزینۀ این مسئولیت بر عهدۀ آن‌هاست).

به این ترتیب روشن می‌شود هدف رسول اسلام از تشریع حجاب و احکام مربوط به آن که به زنان اختصاص دارد، و همین طور تشریع احکامی که از نظر چگونگی رفتار با زن‌ها به مردها اختصاص دارد، بخشیدن امتیاز و ویژگی خاصی به نوع مذکر و مؤنث انسانی بوده است که با قانونمندکردن عملکرد سیستم جاذبۀ ژنتیکی مذکر به مؤنث (که به آن اشاره شد) خود را جلوه‌گر ساخته است. رسول خدا با این قانون‌گذاری به مرد و زن کلیدهای پیشرفت و تکامل و ارتقا را نسبت به دیگر مخلوقاتی که با ما روی این زمین زندگی می‌کنند ارائه داده است. همۀ موجودات زندۀ مذکر دیگر، به‌صورت کاملاً ژنیِ صِرف به‌سمت مؤنث می‌روند، و عنان استراتژی‌های جذاب به‌طور کامل رها شده است تا با حداکثر توان فعالیت کنند، و هدف ـهمان‌طور که مشخص استـ تلاش در جهت انجام عمل جنسی است تا بارداری و تولیدمثل و انتقال ژن‌ها به هر شکل ممکن و با هر وسیلۀ در دسترس امکان‌پذیر شود. خصوصیتی که انسان را از دیگر حیوانات متفاوت می‌کند این است که به فضل آموزه‌های فرستادگان و فطرتی که در او نهاده شده است انسان می‌تواند در رفتار و سامان‌دهی سیستم ژنی خود پیشرفت کند؛ به‌شکلی که از رفتار حیوانی محض، رفیع‌تر و متعالی‌تر شود.

صفحۀ PDF منبع ۶۹۴

در نقطۀ مقابل: تشکیک‌کنندگان نسبت به کارهای رسول خدا و تشریعات حکیمانۀ آن حضرت، اصرار دارند به اینکه استراتژی‌های ژنی با تمام قدرت حیوانی خود در هر زمان و در هرجا به صورت فعال باقی بمانند، و هرگونه نظام قانونی و ترسیم حدودی برای آن در جهت کاهش فشار و قانونمندی رفتار جنسی را که در نظر گرفته شود رد می‌کنند؛ به این ترتیب ما می‌توانیم ملاحظه کنیم اختلاف میان این دو جهت‌گیری، براساس اختلاف فکری از نوع «دینی ـ بی‌دینی» نیست؛ بلکه ما می‌توانیم از منظر بالاتری به آن نگاه کنیم؛ اینکه این دو دیدگاه، یک کشمکش فرهنگی درگرفته میان دو دیدگاه است؛ میان دیدگاهی که می‌خواهد انسانیت شما را ارتقا بدهد، با دیدگاهی که می‌خواهد شما همچنان اسیر بُعد غریزی و حیوانی‌تان ـکه از این نظر انسان با هر حیوان دیگری هیچ تفاوتی نداردـ باقی بمانی.

۴- با توجه به آنچه تقدیم شد روشن شد مسئلۀ عفاف زن و مرد از نظر اسلام و ارتقایِ میانگین ارزش انسانی هم زن و هم مرد در اسلام با واجب‌کردن حجاب ـو احکام مرتبط به آنـ فقط به بانوان مربوط نمی‌شود؛ بلکه مردان نیز از این قانون نصیب و بهرۀ خود را دارند که در منظومۀ تشریعی کلی آن جای می‌گیرند، و این قوانین کلی از چشم‌پوشی و تعیین حدود ارتباط مرد با زن ـبه‌صورت عمومیـ شروع می‌شود، و به قانونمندکردن هرآنچه باعث تحریک جنسی‌اش می‌شود می‌رسد. بنابراین هم مرد و هم زن از این نظر با یکدیگر مساوی هستند. بنابراین نادرست خواهد بود اگر گمان برده شود رسول گرامی در ضابطه‌مندکردن مسئله ارتباط میان دو جنس مخالف، فقط زن را نشانه گرفته و به او ظلم کرده است؛ بلکه ـهمان‌طور که بیان کردیمـ تنها هدف ایشان تنظیم فرایند جذبی است که میان دو جنس مخالف از نظر ژنی اتفاق می‌افتد؛ البته در چهارچوب قوانین و احکامی که انسانیت و طهارت قلوب انسان‌ها حفظ شود، و آن‌ها را از رفتار حیوانی و چهارپاگونه ارتقا دهد.

با یک نگاه سریع به متن‌های دینی واردشده از رسول خدا و اوصیای پاک و مطهرش (صلوات الله علیهم) در این زمینه، برای شما نقاب از این هدف نهایی و حکمتی که به آن اشاره کردیم برداشته می‌شود. برخی از این متون دینی تقدیم حضور می‌شود:

صفحۀ PDF منبع ۶۹۵

- حق‌تعالی می‌فرماید: یا أَیهَا النَّبِی قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَی أَنْ یعْرَفْنَ فَلَا یؤْذَینَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا۱ (ای پیامبر، به زنان و دختران خود، و به زنان مؤمنان بگو پوشش‌های خود را بر خود فروتر گیرند. این برای آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند نزدیک‌تر است؛ و خدا آمرزندۀ مهربان است).

- همچنین حق‌تعالی می‌فرماید: قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْکَی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یصْنَعُونَ * وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیوبِهِنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ مَا یخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ۲ (به مردان باایمان بگو دیده فرو نهند و فرج خود را محافظت کنند که این برای آنان پاکیزه‌تر است؛ زیرا خدا به آنچه می‌کنند آگاه است * و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را فرو بندند و فرج خود را محافظت کنند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه طبعاً از آن پیداست؛ و باید روسری خود را بر سینۀ خویش [فرو] اندازند و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرهایشان یا زنان [هم‌کیش] خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که [از زن] بی‌نیازند یا کودکانی که بر عورت‌های زنان وقوف حاصل نکرده‌اند آشکار نکنند، و پاهای خود را [به‌گونه‌ای به زمین] نکوبند تا آنچه

صفحۀ PDF منبع ۶۹۶

از زینتشان نهفته می‌دارند معلوم گردد؛ ای مؤمنان همه [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید).

- امام رضا برای یکی از اصحاب خود چنین نوشت: «نگاه‌کردن به موهای زنان شوهردارِ محجوب و دیگر زنان حرام شده است؛ چون باعث تحریک مردان می‌شود، و تحریک باعث فساد و ورود به آنچه حلال و زیبا نیست می‌شود؛ و قسمت‌هایی که مانند موها هست نیز به همین صورت [حرام] است.»۱

- رسول خدا فرموده است: «کسی که چشمان خود را از حرام پر کند خداوند چشمانش را در روز قیامت از آتش پر می‌کند مگر آنکه توبه کند و بازگردد.»۲ همچنین فرموده است: «غضب خداوند بر زن شوهرداری که چشمان خود را از غیر شوهر خود یا غیر محرم خود پر کند شدت می‌گیرد.»۳

- از امام علی پرسیده شد: برای پوشاندن چشم از چه‌چیزی کمک بگیریم؟ فرمود: «با درنظرگرفتن سلطۀ خداوندی که مطلع بر اسرار توست؛ و چشم، جاسوس قلب و پیک عقل است؛ پس چشمان خود را در برابر آنچه برای دینت سزاوار نیست و قلب خود را به روی آنچه از آن اکراه دارد و عقلت آن را انکار می‌کند ببند.»۴

- همچنین فرموده است: «شما فقط می‌توانید یک نگاه به زن داشته باشید، و دیگر بعد از آن نگاه نکنید و از فتنه بپرهیزید.»۵

صفحۀ PDF منبع ۶۹۷

فتنه یعنی شیفتۀ زیبایی و صورت زن شدن. این روایت توضیحاتی را که پیش‌تر دربارۀ هدف اسلام از قانون‌گذاری برای مسئلۀ مجذوب‌شدن جنس مذکر به زنان ـو همین طور برعکسـ بیان کردیم تأیید می‌کند؛ قانون‌گذاری شامل احکامی برای اموری می‌شود که به هریک از دو طرف اجازه داده شده است و نیز اموری که اجازه داده نشده است، تا بشر از حالت حیوانی به طبیعت رفتار انسانی قانونمندشده برایش منتقل شود و این قوانین از یک سو نتایج مثبت و بزرگ معنوی و روحی برای خود فرد ـهم مرد و هم زنـ به جا می‌گذارد، و از سوی دیگر فواید دیگری دارد که به مرد و زن و کودک و خانواده و به‌طور کلی به جامعه می‌رسد.

دستِ‌کم این تشریعاتی که رسول خدا و عترت مطهرش (صلوات الله علیهم) سیاست‌گذاری و تشریع کرده و به آن اهمیت داده‌اند اگر رعایت شوند، افتادن در دام‌ها و مخاطرات واقعی را که انسجام خانواده را تهدید می‌کند و ارکان اصلی خانواده را تحت تأثیر قرار می‌دهد محدود می‌کند، یا وقوع آن‌ها را به حداقل می‌رساند؛ وقوع پدیده‌هایی مثل خیانت به همسر، و داشتن روابط مبتذل که اغلب منجر به تولد فرزندان نامشروع می‌شود؛ و عاقل تردید ندارد که این آسیب‌ها به‌شدت بر نظام ارزشی و اخلاقی هر جامعه‌ای از جوامع انسانی تأثیر می‌گذارد.

۵- از نظر اسلام، حدود شرعی پوشش و حجاب زن شامل وجوب پوشاندن صورت، دست‌ها [از مچ به پایین] و پاها [از مچ به پایین] نمی‌شود.

از سید احمدالحسن دربارۀ معنای زینت در آیه: وَلَا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ مَا یخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ (و پاهای خود را [به‌گونه‌ای به زمین] نکوبند تا آنچه را از زینتشان نهفته می‌دارند معلوم شود) پرسیدند. ایشان پاسخ داد:

«زینت برای زن، به هرچیزی که پوشاندنش از نگاه نامحرم واجب است اطلاق می‌شود؛ و تمام بدن زن را به‌جز صورت، دست‌ها [از مچ به پایین] و پاها [از مچ به

صفحۀ PDF منبع ۶۹۸

پایین] شامل می‌شود.»۱

در نتیجه هرکس پوشاندن صورت و دست [از مچ به پایین] و پا [از مچ به پایین] یا مانند آن را واجب کند ـمثل فقهای مذهب وهابیـ این‌ها هیچ ارتباطی با دین خدا یعنی اسلام ندارند.

از سید احمدالحسن دربارۀ وجوب حجاب صورت زن، و اینکه آیا بانو فاطمۀ زهرا دختر محمد این کار را انجام می‌داده است یا خیر پرسیده شد؛ و ایشان چنین پاسخ داد:

«باز گذاشتن صورت برای زن جایز است و حضرت زهرا ـکه سلام و صلوات خدا بر او بادـ صورت خود را نمی‌پوشاند، و حضرت محمد نیز همسران خود را به پوشاندن صورت‌هایشان فرمان نمی‌داد. بله، اینکه زن‌ها در شبه‌جزیرۀ عربستان صورت‌هایشان را در سفر می‌پوشاندند بنا به دلیلی شرعی نبوده است و فقط به‌دلیل گرمای خورشید انجام می‌دادند؛ اما در کشور یا جامعه‌ای که مرسوم در آن پوشاندن صورت است، به‌جهت مراعات عرفِ غالب، پوشاندن صورت بهتر است ولی واجب نیست. آیا نمی‌بینید زن در حج صورت خود را باز می‌گذارد؟ اگر واجب یا مستحب بود هنگامی که او در حج و در حال عبادت و در میان انبوهی از مردان است وجوب و استحبابش شدیدتر می‌شد. مسلمان‌بودن به‌همراه اعطای کامل نقش زن به اوست، و پوشاندن صورت از انجام بیشتر کارهایی که زن می‌تواند انجامشان دهد و در آن‌ها نوآوری داشته باشد و خدمت بزرگی به جامعه برساند مانع می‌شود.»۲

بنابراین اسلام با تشریع حجاب به‌دنبال این نبوده است که زنان را از ایفای نقش خود باز دارد، یا مانعی برای زنان به وجود آورد تا مانع آن‌ها از ایفای نقش و وظیفه‌شان در رشد خود و کمک به ساختن جامعه شود.

صفحۀ PDF منبع ۶۹۹

همچنین سید احمدالحسن فرموده است:

«آنچه یک زن جایز است در برابر مردان نامحرم آشکار کند، صورت، و دست و پاها تا مچ است. زن در مقابل محارمش فقط می‌تواند موارد زیر را آشکار کند: گردن و بالاتر از آن، دست‌ها تا کمی بالاتر از آرنج (مقداری که هنگام وضو از دست‌هایش آشکار می‌کند)، و پاها تا نصف ساق. زن می‌تواند برای همسرش همۀ بدنش را آشکار نماید.»۱

با این توضیحات، اگر کسی از این حدود الهی که برای حجاب و پوشش بانوان وضع شده است بخواهد پا را فراتر بگذارد جز این نخواهد بود که:

- یا گرایش به افراطی‌گری و سخت‌گیری و زیاده‌روی دارد، و این علاوه بر دامن‌زدن به نگاه‌های منفی و تاریک به دین الهی است، که قطعاً منجر به ازدست‌دادن تلاش‌های بخش بزرگ و اساسی از جامعۀ بشری ـکه زنان را تشکیل می‌دهدـ می‌شود؛ به‌عنوان مثال اجبار به پوشاندن صورت بانوان قطعاً او را از انجام بسیاری از کارها و اعمال بازمی‌دارد.

- یا گرایش به تفریط و سهل‌انگاری و متلاشی‌کردن دارد؛ زیرا چنین تفکری منجر به فعال‌شدن بُعد حیوانی و تحریک جنسی در جاهای غیرمجاز می‌شود، و این چیزی است که ما در بسیاری از فتاوای فقهی شاهد هستیم؛ فتواهایی که به زن اجازه می‌دهد قسمت زیادی از بدن خود را (خارج از حدود اجازه‌داده‌شده) در برابر مردان محارم خود آشکار کند، و حال آنکه دین حقیقی الهی چنین کاری را جایز نمی‌داند.

در نتیجه تشخیص نادرست بسیاری از فقها در حدود حجاب زن در مقابل مردان محرم یا نامحرم ـدر هر دو جنبۀ افراط و تفریطـ فقط به امر خطیر مخالفت با حکم دینی الهی

صفحۀ PDF منبع ۷۰۰

محدود نمی‌شود؛ بلکه ناگزیر به‌شکل قطعی مکلف را به‌سوی یکی از این دو جهت‌گیری نادرست می‌کشاند.

تردیدی نیست که مهم از نظر اسلام ـدر مسئلۀ حجابـ پوشاندن در حدود شرعی است تا راه را در برابر تحریک مردان ببندد، و در اسلام شرط نشده است این پوشش و حجاب با پوشیدن چادر یا لباسی مخصوص یا یک حجاب به‌خصوص یا رنگ خاص یا از جنس پارچۀ خاصی باشد؛ و بنده دوباره تأکید می‌کنم، اگر کسی بر بانوان واجب کند باید یک مدل یا یک رنگ یا یک جنس خاصی از لباس را بپوشد و نباید غیر آن را بپوشد، این رأی شخصی اوست، و هیچ ارتباطی به اسلام نخواهد داشت.

در خصوص حجاب و پوشیدن شلوار توسط زن از سید احمدالحسن پرسیده شده؛ و ایشان فرمود:

«پوشاندن صورت، دو دست [از مچ به پایین] و پا [از مچ به پایین] برای زن واجب نیست، و بقیۀ اعضا باید به‌طور کامل پوشانده شود؛ یعنی جنس پوشش نباید نازک و به‌قدری تنگ باشد که زیرش را نمایان سازد. اما در خصوص شلوار، در صورتی که از روی آن مانتو یا کتی بپوشد که تا زانو را بپوشاند اشکالی ندارد، آن هم در صورتی که تنگ نباشد تا هرآنچه را زیرش است نمایان سازد؛ اما اگر زنی شلوار بپوشد و مانتو یا کتی روی آن نباشد و حجاب سرش را حفظ کند، اشکال دارد و حجاب شرعی محسوب نمی‌شود؛ حتی هتک حرمت پوشیدن شلوار به این صورت، از نمایان‌ساختن مو و کشف حجاب سر بیشتر است.»۱

همچنین دربارۀ نوع پارچه‌ای که زن با آن خود را باید بپوشاند سؤال پرسیده شد و ایشان جواب دادند:

«اگر حدود شرعی که پیش‌تر بیان کردم حفظ شود، هر رنگ و پارچه‌ای جایز

صفحۀ PDF منبع ۷۰۱

است.»۱

و از نظر اینکه بانوان زینت‌هایی مثل زیورآلات و جواهرآلات را نشان بدهند فرموده است:

«استفاده از زیورآلات برای زن جایز و حتی مستحب است؛ اما آشکارکردنشان برای مردان دیگر حرام است، مگر برای شوهر یا افراد محرم؛ به‌غیر از حلقۀ ازدواج که از نظر عُرفی جواهرآلات محسوب نمی‌شود؛ بنابراین می‌تواند آن را به دست کند و در برابر سایر مردان آشکار نماید.»۲

و در خصوص استفاده از لوازم آرایشیِ صورت فرموده است:

«آرایش‌کردن با لوازم آرایشی و خارج‌شدن با آن در برابر نامحرم و غیر شوهر جایز نیست، و تفاوتی نمی‌کند زن ازدواج کرده باشد یا نه.»۳

این‌ها برخی از احکام اسلام مربوط به حجاب و پوشش زنان بود و تمامی این دستورات به همان غایت و هدفی که چندین مرتبه به آن اشاره داشتیم رهنمون می‌کند؛ یعنی ارتقای ارتباطات دو جنس مخالف (مذکر و مؤنث) از سطحی کاملاً حیوانی به سطوح عالی انسانی که با منهج و دیدگاهی که رسول خدا از آسمان برای انسان ترسیم کرده است هم‌خوانی دارد.

لازم به ذکر است اسلام، آموزه‌های خود راـچه در سطح اعتقادات و چه در سطح تشریعـ مطرح، و اهداف و مقاصد خود را که برای انسان ـچه زن و چه مردـ به‌دنبالش است بیان می‌کند، و اعتقاد پیدا کردن و اینکه آیا به این دستورات عمل کنند یا نکنند را به خود آنان واگذار می‌کند؛ چراکه همان‌طور که در قرآن کریم آمده است: لَا إِکْرَاهَ فِي الدِّینِ (هیچ

صفحۀ PDF منبع ۷۰۲

اجباری در دین نیست)؛ و در خصوص وجوب حجاب بانوان، ما معتقدیم این عمل عبادتی از جمله اعمال عبادی است که به‌نیت نزدیک‌شدن به خداوند سبحان (قُربةً الی الله) نیاز دارد؛ بنابراین تحمیل آن با ظلم و اجبار و زور به زنان صحیح نیست، و پیامدهای نادرست ناشی از اعمال کسی که چنین اقداماتی انجام می‌دهد به خود او بازمی‌گردد، نه به اسلام و رسول اکرم؛ زیرا دین الهی و عبادت‌های واجب آن به‌طور کلی ـاز جمله مسئلۀ حجابـ تحمیلشان به این روش قهری درست نیست؛ بلکه تحمیل دین با زور و اجبار فقط به دین رنگ و بویی صوری و تشریفاتی می‌دهد؛ به‌طوری که فاقد هرگونه ارزش و محتوا خواهد بود و نه چیز دیگر؛ و این وضعیتی است که نه رسول اسلام به آن راضی است و نه به‌طور کلی رسولان الهی.

سید احمدالحسن در پاسخ به کسی که از ایشان دربارۀ رفتار نادرست یکی از حکومت‌ها در خصوص حجاب پرسیده، فرموده است:

«این‌ها دین را وارونه درک کرده‌اند، و در حق دین بدی می‌کنند، و با این کارها و رفتارهای نادرستشان حیثیت و آبروی اسلام و تشیع و آل‌محمد را می‌برند. رسول خدا محمد هیچ‌کس را وادار به پوشیدن حجاب نکرد، و خداوند سبحان‌ومتعال هیچ‌کسی را برای پوشیدن حجاب یا دین‌داری یا عبادت مجبور نکرد؛ بلکه دین خود را بر پیامبرش نازل فرمود و بهشت را به کسانی که ایمان می‌آورند و به عبادت پایبند باشند وعده داد.

عبادت بدون نیت، ارزشی ندارد و "حجاب" عبادت و اطاعت از دستور خدا و فرستادۀ خداست؛ پس باید نیتِ نزدیک‌شدن به خداوند سبحان‌ومتعال محقق شود؛ و چنین نیتی برای کسی که به زور او را وادار به حجاب می‌کنند کجا محقق خواهد شد؟ اما دربارۀ غیرمسلمانان و وادارکردنشان به حجاب، قباحت این کار

صفحۀ PDF منبع ۷۰۳

حتی بیشتر است.»۱

باید توجه داشت اگر زنی حجاب را رعایت نکند به‌معنی مخالفت وی با حدود خدا و رسولش است و ـاز دید ما مؤمنان به خدا و فرستاده‌اشـ اثرات دنیوی و اخروی برای وی به‌دنبال خواهد داشت؛ ولی در هر صورت این به آن معنا نیست که زنانی که حجاب را رعایت نمی‌کنند قابل‌احترام نیستند یا شایستۀ تقدیر و تعامل انسانی و اخلاقی نیستند یا در جایی که باید تشویق شوند تحسین و تشویق نشوند.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«پیامبر خدا محمد به سفانه دختر حاتم طایی احترام گذاشت و او را تقدیر و اکرام کرد، در حالی‌که او به رسول خدا ایمان نداشت و محجبه نبود.»۲

۶- آنچه واقعاً جای شگفتی دارد این است که تشکیک‌کنندگان ـو به‌طور کلی همۀ کسانی که تفکرات غیردینی دارندـ فقط به این دلیل که رسول خدا حجاب را برای زنان در یک منظومۀ حکمت‌آمیز کلی که فرایند ارتباط میان زن و مرد را تنظیم می‌کند تشریع کرده است اسلام و فرستاده‌اش را به باد انتقاد و سرزنش می‌گیرند؛ درحالی‌که کلیّت این امر ـاز دیدگاه اسلام همان‌طور که دانستیمـ به‌دلیل گشودن راه‌های پیشرفت و ارتقای انسانی و روحی برای هر دو (زن و مرد) است، و در عین حال پیاده‌کردن یا پیاده‌نکردن این طرح را به انتخاب خودشان واگذاشته است؛ اما آن‌ها ـیعنی تشکیک‌کنندگانـ در برابر قوانین برخی از حکومت‌های مترقی که مدعی آزادی و حقوق انسانی هستند چشمان خود را می‌بندند و همچون مردگان سکوت می‌کنند؛ درحالی‌که این حکومت‌ها دستوراتی غیرمتمدنانه و غیرانسانی صادر می‌کنند؛ دستوراتی مثل لزوم برهنه‌بودن سرهای زنان کشورشان، چه در مسابقات، چه در مدارس یا دانشگاه‌ها، و چه در خیابان‌های عمومی؛

صفحۀ PDF منبع ۷۰۴

به‌طوری که اگر بانوان حجاب داشته باشند قوانین جزایی در نظر گرفته می‌شود و مجازات‌هایی را برایش در پی خواهد داشت؛ مثل وضعیتی که در فرانسه پیش آمد و آن‌ها قوانینی را برای منع حجاب قانون‌گذاری کردند و هر از چند گاهی مناقشاتی برای تکمیل این قانون صورت می‌گیرد.

هیاهو و قیل‌وقال علیه رسول خدا و تشریعات و قوانینش ـکه هدف از آن‌ها فعال‌کردن انسانیتِ نوع بشر استـ به‌وفور دیده می‌شود؛ درحالی‌که از سوی دیگر در برابر کسانی که با پافشاری بسیار، حجاب‌نداشتن را لازم می‌دانند و اجازه می‌دهند فساد اخلاقی و بی‌بندوباری و فعال‌کردن رفتار ژنتیکی حیوانی صورت بگیرد، سکوتی همچون سکوتی که در قبرستان حکم‌فرماست دیده می‌شود، و این روشن می‌کند معیارها در این جهان مترقی ما عملاً وارونه شده است، و بغض و کینۀ حیوانی بسیار شدیدی در برابر هر طهارت و پاکی که می‌خواهد بشر را از گرفتارشدن در بُعد حیوانی خود نجات دهد و او را در نردبان کمال انسانی ـکه حد و مرزی نمی‌شناسدـ صعود بدهد ایستادگی می‌کند.

شبهۀ ۹۶ : زن، و منصب رهبری و قضاوت

بعضی از تشکیک‌کنندگان چنین مطرح می‌کنند که اسلام و پیامبر اسلام بانوان را از مناصب عالی رهبری کشور ـمثل ریاست‌جمهوری، قوه قضائیه و امثال آنـ به بهانه‌های متعدد محروم می‌کند، و این ظلم به بانوان است و باعث تحقیر بسیار و هتک‌حرمت و کم‌شدن از کرامت و جایگاه زن شده است!

پاسخ:

۱- بدون شک این شبهه براساس نظر شایع میان مسلمانان مطرح شده، و مستند به نظریات علمای طوایف و فرقه‌های مختلف مسلمانان بوده است؛ اما کسی که به سخنان آنان مراجعه کند می‌بیند آن‌ها در این زمینه اختلاف‌نظر دارند، و آرا و نظرات مختلفی در این زمینه مطرح شده است، و خود همین اختلاف، اجتهادی‌بودن این نظریات را تأیید

صفحۀ PDF منبع ۷۰۵

می‌کند و اینکه در این خصوص متن قطعی و روشنی وارد نشده است؛ اگرچه نظر غالب در میان آنان شرط «مرد بودن» است و به زنان اجازه نمی‌دهند مناصب قوه قضائیه یا ریاست حکومت را به دست بگیرند؛ با این استدلال که این مناصب در حیطۀ امور ولایی قرار می‌گیرد که فقط به مردان اختصاص دارد، یا با این استدلال که هیچ دلیلی برای متولی‌شدن زنان در این منصب وجود ندارد، و دلایل دیگر از این قبیل.

شیخ طوسی می‌گوید:

«مسئلۀ ۶: جایز نیست زنان در هیچ حکمی قاضی باشند؛ و نظر شافعی نیز همین است.

ابوحنیفه گفته است: زن می‌تواند قاضی باشد؛ البته در اموری که او می‌تواند شاهد باشد، که شامل همۀ احکام به‌جز حد و قصاص می‌شود.

ابن‌جَریر گفته است: او می‌تواند در هرچیزی که مردها قاضی هستند قاضی باشد؛ زیرا زن از اهل اجتهاد محسوب می‌شود.

اما دلیل ما: جواز این حکم نیاز به دلیل دارد؛ چون قضاوت یک حکم شرعی است و در نتیجه کسی که در این منصب صلاحیت دارد باید درباره‌اش دلیل شرعی وجود داشته باشد.»۱

ماوَرْدی گفته است:

«جایز نیست زنان عهده‌دار این مسئولیت شوند؛ حتی اگر حدیث آن قابل‌قبول باشد؛ زیرا چنین مضمونی دانسته می‌شود که ولایت از زنان منع شده است، به‌دلیل فرمایش نبی: «آن‌هایی که امر خود را به زنی واگذار کنند به سعادت نمی‌رسند.» همچنین به‌دلیل آنکه در این منصب، نیاز به مطالبۀ رأی و ثبات عزم

صفحۀ PDF منبع ۷۰۶

و نیت است، و زنان در این کارها ضعیف هستند؛ همچنین به‌دلیل اینکه لازم است به‌طور مستقیم در موقعیت‌ها حضور پیدا کنند درحالی‌که از این کار منع شده‌اند.»۱

ملاحظه کردیم دلایل عدم جواز، براساس ظن و گمان و اجتهادات است، و متن قطعی و محکمی در این زمینه وجود ندارد؛ و اما متن دینی که ماوردی به رسول خدا نسبت داده است: «آن‌هایی که امر خود را به زنی واگذار کنند به سعادت نمی‌رسند.» این روایتی نادرست است که به‌دروغ به ایشان نسبت داده شده است؛ زیرا ـبه‌روشنیـ با قرآن کریم منافات دارد؛ قرآن رستگاری امت بلقیس (که یک زن بود) را یاد کرده است که به‌دنبال اطاعت از آن بانو در پیروی از پیامبر خدا سلیمان و تسلیم‌شدن در برابر فرمان او نجات یافتند، و نیز هلاکت امت فرعون (که یک مرد بود) و خسران آنان را به‌دلیل تبعیت از او و تکذیب پیامبر خدا موسی برای ما حکایت کرده است.

و خداوند سبحان‌ومتعال گفته و عمل هر دو را در کتاب خود حکایت کرده است:

- قَالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ۲ ([ملکه] گفت: پروردگارا من به خود ستم کردم، و [اینک] با سلیمان در برابر خدا پروردگار جهانیان تسلیم شدم).

- وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَی۳ (و فرعون قوم خود را گمراه کرد و هدایت ننمود).

۲- نظر اسلام و رسول خدا دربارۀ امر حکومت و تصدی‌گری مناصب عالی ـمثل قضاوت و حکومتـ توسط زن و مرد یکسان است. همان‌طور که مرد (غیرمعصوم) با انتصاب معصوم و نظارت از طرف او می‌تواند عهده‌دار چنین مناصبی شود برای زن نیز با

صفحۀ PDF منبع ۷۰۷

همان قید و شرط جایز است؛ همچنین، در صورت فقدان این شرایط هیچ‌کدام ـنه مرد و نه زنـ نمی‌توانند این مناصب و مسئولیت‌ها را بر عهده بگیرند؛ پس به‌طور کلی هیچ تفاوتی در این زمینه میان مرد و زن وجود ندارد.

سؤالی در این زمینه از سید احمدالحسن پرسیدم:

آیا از نظر اسلام مانعی برای یک زن برای تصدی‌گری پست ریاست‌جمهوری (راهبری مردم) یا قوه قضائیه یا دیگر مناصب عالی کشور وجود دارد؟

ایشان پاسخ دادند:

«تحت نظارت حکمرانی معصوم، بله [جایز است] و در این خصوص اشکالی وجود ندارد، چنانچه معصوم نفع و فایده‌ای در آن ببیند. به‌طور کلی امر حکومت در اسلام در اختیار معصوم است؛ ازاین‌رو مناصب اجرایی و قضایی و مانند آن‌ها به او بازمی‌گردد، و اشکالی ندارد که زنان یا مردان را براساس آنچه خودش بهتر و سودمندتر می‌داند انتخاب کند.»۱

همچنین می‌فرماید:

«زن می‌تواند در بسیاری از جایگاه‌ها در دولت الهی نقش داشته باشد. شایستگی زن در بسیاری از جایگاه‌ها و کارها کمتر از مرد نیست و حتی در برخی از کارها، زن بسیار بهتر از مرد است. اسلام قیدی برای متولی‌شدن زن قرار نمی‌دهد؛ حتی در مناصبی که جامعه را رهبری می‌کند؛ اگر شایستگی این کار را داشته باشد و کار را به‌شکل تمام و درست به انجام برساند.»۲

«قطعاً زن نقش بزرگی دارد و یک مرد نمی‌تواند به‌جای یک زن ایفای نقش

صفحۀ PDF منبع ۷۰۸

کند؛ زیرا زن خصوصیتی دارد که مرد ندارد، و تأثیر اجتماعی زن در برخی موقعیت‌ها بسیار بیشتر از تأثیر مرد است.

زنِ خردمند و زنی که قدرت مخاطب قرار دادن جامعه و تأثیرگذاری در آن را دارد، قطعاً در برابر جامعه، واجب اخلاقی بر عهده دارد؛ به‌خصوص وقتی می‌بیند ظلم و ستم، مردمش و حقوق آن‌ها را درهم شکسته است؛ و قطعاً زنان دیگر باید او را پشتیبانی و حمایت، و به‌همراهش خروج کنند.»۱

اطلاعات صفحه
نوع صفحه
رفتار با زنان - دفاع از رسول خدا - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.