فصلها
مُسَیْلِمَۀ اول و یارانش
مسیلمه با لباسی جدید · دکتر علاء سالم
مُسَیْلِمَۀ اول و یارانش...
«مُسَیْلِمَۀ کذاب» ابتدا اسلام آورد و سپس در سال دهم هجری ادعای نبوت کرد و مدعی شد در نبوت شریک رسول خدا
است، و به پیامبر اسلام
چنین نوشت: «من خود را شریک تو قرار دادم. نیمی از زمین از آنِ تو و نیمی از آنِ من، ولی قریش قومی هستند که عدالت نمیورزند.» رسول خدا
در پاسخ به او نوشت: «از محمد رسول خدا به مُسَیْلِمَۀ کذاب. اما بعد: زمین از آنِ خداست، آن را به هرکدام از بندگانش بخواهد، به ارث میدهد؛ و عاقبت از آنِ پرهیزگاران است.»۱
بنیحنیفه و دیگرانی که ادعای اسلام داشتند از مُسَیْلِمَۀ کذاب پیروی کردند، درحالیکه قبایل دیگری نیز بهدنبال مدعیان دروغین دیگری مثل طُلَیحَة بن خُوَیْلِد بودند که در زمان پیامبر
ادعای نبوت کرد، و به پیروانش دستور میداد در نماز سجده نکنند و میگفت: «خاکآلود شدن صورتهای شما و زشت شدن پشتهایتان نزد خدا هیچ ارزشی ندارد.»
همچنین گروه اندکی از افراد نادان از «سَجّاح، دختر حارث» پیروی کردند، که او نیز ادعای نبوت داشت. هنگامی که سَجّاح بهسوی بنیحنیفه در یمامه رفت، این خبر به مُسَیْلِمۀ کذاب رسید. از او ترسید و به او پیام فرستاد تا از او برای خودش امان بخواهد. سَجّاح به او امان داد و مسیلمه به دیدارش رفت و گفت: «نیمی از زمین برای ماست و نیمی دیگر برای قریش
بود، اگر عدالت میورزیدند. و خداوند آن نیمهای را که قریش رد کرده بود، به تو بازگردانده است.» سَجّاح گفت: «پیاده شو.» مسیلمه گفت: «پیروانت را دور کن.» او نیز چنین کرد و برایش خیمهای برپا کرد و بخور سوزاند و با او نشست. سَجّاح پرسید: «پروردگارت به تو چه وحی کرده است؟» مسیلمه گفت: «آیا ندیدی پروردگارت با زنِ حامله چه کرد؟ از او جانداری بیرون آورد که در میان شکم و پهلو حرکت میکند.» و چیزهای دیگری نیز گفت. سَجّاح گفت: «شهادت میدهم تو نبی هستی.» سپس مرتکب گناه شدند. سپس منادیِ مسیلمه فریاد برآورد: «مسیلمه، رسول خدا، دو نماز را که محمد برای شما آورده بود، از شما برداشت: نماز صبح و نماز عشا.» ۱
اینها دروغگویانی بودند که نادانان در اوایل زمان اسلام از آنها پیروی کردند، بهرغم اینکه آنها هیچ حجت و دلیلی برای اثبات ادعاهای باطلشان نداشتند. عجیب اینکه پس از وفات رسول خدا
نیز کار آنها شدت گرفت، درحالیکه سیرت اخلاقی فاسدشان بهتنهایی برای اثبات دروغگویی آنها کافی بود!
پانویسها
۱. تاریخ یعقوبی: ص ۱۳۰ . ↩ (PDF ۱۰)
۱. کامل التاریخ: ج ۲ ص ۳۵۵ . ↩ (PDF ۱۱)