پیوست‌ها ۲

پیوست ۲

توهم بی‌خدایی · احمد الحسن

منبع ↗

پیوست ۲

مطالب زیر برخی پاسخ‌ها به برخی آرای منتشر شده است، که یکی از مؤمنان - خداوند حفظش کند - به دست من رسانده و از من خواسته به آنها پاسخ گویم. من این پاسخ‌گویی و تبیین واقعیت را به عنوان پیوست آورده‌ام، زیرا جزو برنامه‌ی اصلی کتاب نیست. مطالب من با کلمه‌ی «پاسخ» آغاز و با «پایان» خاتمه می‌یابد.

هادی مدرسی

بخش‌هایی که در ادامه به آنها پاسخ داده می‌شود، از کتاب «آشفتگی نظریه‌ی داروین و بی‌اعتبار شدن نظریه‌های تابعه» اقتباس شده است.

دکتر «امیل کوینو» به این مطلب اعتراف می‌کند، آن گاه که می‌گوید: هرچند جهش، یگانه تفسیری است که می‌توان از آن در پیدایش گونه‌ها ذکری به میان آورد، ولی تا کنون حتی یک مورد دیده نشده که جهش باعث پدید آمدن عضو جدیدی در جاندار گردد یا آن را از پایه و اساس تغییر دهد.

وی می‌افزاید: جهش‌ها از طریق زنجیره‌ای از فرآیندهای تصادفی روی می‌دهند.

ما نمی‌دانیم چطور ممکن است از طریق تصادف، عضو جدیدی در موجود ظاهر شود، در حالی که می‌دانیم پیدایش «عضو جدید» در جاندار به ده‌ها نوع تغییر نیاز دارد. فرض می‌کنیم که به طور ناگهانی و از روی تصادف در یک جاندار «چشم» به وجود آمده است. آیا او می‌تواند به طور ناگهانی با آن ببیند؟

مسلماً خیر ..... زیرا دیدن، فرآیند ساده‌ای که توسط چشم انجام می‌شود، نیست. اگر فرض بگیریم که خود چشم - یعنی ساختار بیرونی آن - به طور ناگهانی پدید آمده باشد، چه عاملی طبقات نُه‌گانه‌ی چشم را که از هم مجزا و منفصل هستند، به وجود آورده به گونه‌ای که طبقه‌ی آخر آن، از سی‌میلیون سلول‌ استوانه‌ای و سه‌میلیون سلول مخروطی تشکیل شده است؟

چه چیزی چشم را به میلیون‌ها عصبی که باعث می‌شود بینایی در وضعیت طبیعیش قرار گیرد، تجهیز نموده است؟

چه چیزی آن را به دیگر اعضا ارتباط می‌دهد تا در کارش هماهنگی وجود داشته باشد و بتواند در هر ثانیه بیش از ۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۵۰۰ ارتعاش نوری را شاهد باشد؟

فرض کنیم که پرندگان در ابتدا پرنده نبوده‌اند و به طور ناگهانی بال درآورده‌اند. آیا صِرف وجود بال، برای پرواز کفایت می‌کند؟

پرواز فرآیندی است که برای تحقق آن باید عوامل زیادی فراهم باشد، از قبیل تعادل نسبی بین جثه و بال، هماهنگی بال با دیگر اندام و ده‌ها عامل دیگر ..... چطور ممکن است چنین چیزی به صورت تصادفی رخ داده باشد؟ (۱)

پاسخ: این گفته، نادرست است چرا که نظریه‌ی تکامل به هیچ وجه نمی‌گوید، اندام مرکب به وسیله‌ی یک جهش ناگهانی پدیدار می‌شود. نه چشم به صورت دفعی با یک جهش به وجود آمده است و نه بال؛ بلکه با جهش‌های کوچکی که تقریباً نامحسوس ولی اثرگذار بوده، به وجود آمده‌اند. این جهش‌ها به گونه‌ای است که قابلیت ویژه‌ای در اختیار جاندار قرار می‌دهد و او را بین سایر همنوعانش برای بقا تواناتر می‌سازد و در نتیجه شانس او را در انتقال ژن‌هایش به نسل بعدی افزایش می‌دهد. با انباشت این جهش‌های بهبودبخش در طول میلیون‌ها سال، اندام پیچیده و مرکب پدیدار گشته است؛ بنابراین تصادف یا اشکال احتمالات در اینجا راهی ندارد.

در واقع این اشکالی که نویسنده مطرح می‌کند، نشان می‌دهد نویسنده‌ی کتاب چیزی از الفبای نظریه‌ی تکامل که وی درصدد پاسخ‌گویی به آن می‌باشد، نمی‌داند. پایان.

۴- جهش‌ها ارث برده نمی‌شوند، مگر به مقداری بسیار اندک، آن هم فقط زمانی که جفت‌گیری بین دو جانداری که هر دو دارای آن اندام جهش‌یافته هستند، صورت بگیرد.

به عنوان مثال اگر دم یک موش نر بر اثر جهش بیافتد، هنگامی احتمال می‌رود که بچه‌های او بی‌دم شوند که وی با یک موش ماده که آن هم به جهش «کنده شدن دم» مبتلا است، آمیزش نماید؛ تازه آن هم در شرایط بسیار خاص و نادر مانند وجود هوای گرم یکسان و تغییرات محیطی و .... .

اما نسبت به ارث بردن جهش‌ها در غیر این صورت، یک در ده هزار است. موشی که به جهش کنده شدن دم دچار شده، اگر با یک موش ماده‌ی دُمدار جفت‌گیری کند، باید ده هزار نسل از او بگذرد تا شاید یک نسل صفت نداشتن دم را به ارث بَرَد.

با این اوضاع، عمر زمین به هیچ وجه برای پیدایش گونه‌های متعددی که بر آن یافت می‌شود، کفایت نمی‌کند.

میانگین منطقی عمر زمین ۲۰۰۰ میلیون سال است. بنابراین در این دوره‌ی کوتاه چگونه حیات توانسته به شکل ده‌ها میلیون گونه حیوان، ده‌ها میلیون حشره و ده‌ها میلیون گیاه جلوه‌گر شود؟!

و چگونه این جانداران پرتعداد در همه جای زمین انتشار یافته‌اند؟!

سپس از بین این گونه‌های حیوانی، چگونه آن مخلوق برتر که آن را انسان می‌نامیم پدیدار گشته است؟!

نمی‌دانیم چگونه می‌توان به چنین چیزی اعتقاد داشت در حالی که به خوبی مطلعیم نظریه‌ی داروین کاملاً بر پایه‌ی تغییرات تصادفی محض استوار است!

ریاضی دانی به نام «پاتو» این تغییرات را محاسبه کرده است.

وی در پایان به این نتیجه رسید که کامل شدن «تغییر جدید» در یک گونه میلیون‌ها نسل به طول می‌انجامد. حال بیایید در مورد سگ که معتقدان به داروینیسم آن را نیای اسب می‌پندارد، بیندیشیم. چقدر طول می‌کشد تا طبق گفته‌ی پاتوی ریاضی‌دان، سگ به اسب تبدیل شده باشد؟ (۱)

پاسخ: این سخنان ربطی به علم ندارد. جهش‌ها، تغییراتی هستند که در نقشه‌ی ژنوم سازنده‌ی بدن جاندار روی می‌دهد. این جهش‌ها قطعاً در ساختار بدن نسل‌های آتی نیز تأثیرگذار است و همچون دیگر ژن‌ها به ارث برده می‌شود. نیازی نیست که والدین هر دو حامل ژن جهش یافته باشند، تا این ژن به نسل بعدی انتقال یابد، و اگر یکی از این دو نیز حامل آن باشد، کفایت می‌کند. در خصوص زمانی که زمین برای پیدایش حیات فراهم آورده، طبق نظر زمین‌شناسی تاریخی، این زمان نه تنها کافی است بلکه زیاد هم هست؛ به طوری که زیست‌شناسان تکاملی نظریه‌های مختلفی در باب توضیح دلایل کندی تکامل یا توقف آن در برخی زمان‌ها ارائه نموده‌اند. در خصوص فرض گرفتن احتمالات، پیشتر توضیح دادم که چگونه این شیوه برای نقض نظریه‌ی تکامل نامناسب و نادرست است؛ زیرا اصولاً تکامل، انباشتی می‌باشد. فرض گرفتن احتمالات ممکن است فقط برای نقض نظریه‌ها یا فرضیات مربوط به پیدایش یا آغاز حیات بر روی زمین مناسب باشد. پایان.

شباهت خارجی:

نظریه‌ی داروین با استناد به شباهتی که بین انسان و میمون وجود دارد، می‌گوید انسان به طور مستقیم از میمون تکامل یافته است و هر دو حالت میمونی و انسانی، مدت زمانی دراز در انسان با هم نزاع و تقابل داشته‌اند. حالت میمونی می‌خواسته از خودش محافظت کند ولی محیط خواستار ایجاد انسان بوده است، و از آنجا که انسان از دسته‌ی برتر بوده، بر میمون غلبه یافته و از آن تکامل پیدا کرده است. تغییراتی که در انسان رخ داده، نتیجه‌ی محیطی بوده که وی در آن زندگی می‌کرده است؛ مثلاً گردی صورتش به این علت است که وی مدت زیادی بر روی درختان زندگی می‌کرده و به زمین چشم می‌دوخته و از همین رو در صورتش گردی حاصل شده است.

دُم او نیز به این دلیل که وی خودش را بر روی زمین می‌کشیده، از بین رفته است زیرا این کار باعث اصطکاک پشت وی با زمین شده و به دنبال آن دمش را ناپدید ساخته است. (۱)

پاسخ: این نیز سخنی غیرعلمی است. ناپدید شدن دُم نخستی‌سانان که جسم انسان از نظر بیولوژیکی جزو آنها طبقه‌بندی می‌شود، به دلیل اصطکاک پایین‌تنه‌ی او نبوده است. وی موضوع را این گونه به تصویر می‌کشد که فرآیند کنده شدن دم نتیجه‌ی سایش بوده و حال آنکه در تکامل، هر نوع تغییر و تحولی هر چقدر هم که کوچک و ساده باشد فقط به دلیل جهش ژنتیکی و تناسب داشتن این جهش با جاندار و محیط زندگی او روی می‌دهد؛ به طوری که این جهش مزیتی در اختیار جاندار قرار می‌دهد که او را نسبت به هم‌نسلانش به ادامه‌ی زندگی و تولید مثل تواناتر می‌سازد؛ در نهایت این جهش به نسل بعدی منتقل می‌شود. فرآیند حذف یا به عبارتی کوتاه شدن یک عضو، نه بر اساس یک جهش، بلکه به دلیل وقوع جهش‌های بسیار زیادی به وقوع می‌پیوندد. پایان.

آشفتگی یا سردرگمی داروینیسم در مورد گیاهان:

اگر از یک داروینی این سؤال پرسیده شود: چرا گیاهان تکامل می‌یابند؟

فوراً پاسخ می‌دهد: دلیل آن نیاز است. مثلاً گیاهان میلیون‌ها سال پیش به صورت نباتات ساده و نرم‌تن در دریا زندگی می‌کرده‌اند به گونه‌ای که اگر در معرض نور خورشید قرار می‌گرفتند بلافاصله خشک می‌شدند، بنابراین گیاهان به چوب نیاز پیدا کردند تا رطوبت را در خود نگه دارند و با آن در برابر دمای بالا مقاومت کنند. به این ترتیب برای گیاهان چوب به وجود آمد و با این شیوه توانستند به خشکی راه یابند.

ولی .....

اگر قضیه به همین صورتی است که داروینی می‌گوید، چرا خزه‌ی دریایی که نظریه‌ی داروین آنها را «ماده‌ی اولیه‌ی گیاهان و درختان جهان» می‌داند، همچنان به حالت قبلی خود باقی مانده است؟

چرا هر روز گروهی از این گیاهان را نمی‌بینیم که به ساحل دریا بیایند و به خشکی بگریزند؟

چرا این گیاهان همچنان دارای بدنی نرم هستند که اگر در معرض نور خورشید قرار گیرند، بلافاصله خشک می‌شوند؟

چگونه برخی از آنها تکامل یافتند و به روستاها و شهرها کوچ کردند، ولی بخش عمده‌ی آنها به ضعف و سستی مبتلا هستند؟

سپس .....

اگر نظریه‌ی داروین به استمرار تکامل عقیده دارد - همان طور که به آن تصریح کرده است - چرا تکامل، نمایشنامه‌اش در مورد گیاهان گلدار را به پایان رسانده است؟

دانش نوین، گونه‌های بسیار زیادی از گیاهان و درختان را کشف و شناسایی کرده است. چرا طی ده‌ها هزار سال گذشته ما نمی‌بینیم که نوع جدیدی از گونه‌های درختان به وجود آمده باشد، و حال آنکه چنین چیزی شدیداً مورد نیاز است؟

سپس .....

اگر فرض کنیم که گیاهان براساس نیاز خود تکامل یافته‌اند، بر چه اساسی حشراتی که دارای بال‌های غشایی مانند زنبورهای عسلِ حامل گرده‌ی گیاهان، پدیدار گشته‌اند؟ (۱)

پاسخ: اینجا ما با تکرار اشکالات ناچیز و بی‌ارزشی که از قرن نوزدهم مطرح شده و دانشمندان تکامل نیز به آنها پاسخ گفته‌اند، روبه‌رو هستیم. نمونه‌های استمرار تکامل بسیار زیاد و در دسترس هستند، ولی ما به دلیل کوتاهی عمرمان فقط می‌توانیم تکامل برخی از آن دسته موجوداتی را که به سرعت تولید مثل می‌کنند و دوره‌ی زندگی آنها نیز بسیار کوتاه است، ببینیم؛ مانند پروانه‌ها و حشرات. اصولاً تکامل هرچند که ساده باشد، به نسل‌های فراوانی نیاز دارد. از جمله نمونه‌هایی که میلیون‌ها نفر آن را دیده‌اند، پروانه‌های انقلاب صنعتی است که دچار تغییر رنگ شدند. اکنون نیز حشرات جدیدی پدید آمده که تا پیش از این وجود نداشته است.

اما اینکه چرا تمام گونه‌ها به یک سمت خاص تکامل نمی‌یابد، اشکالی است بسیار ساده و خام‌دستانه که پیشتر به آن پاسخ داده شده است. اینکه برخی افراد یک گونه‌ی خاص، به سمتی خاص، در یک محیط مشخص دور افتاده از سایر نقاط و به دلیل یک جهش خاص، تکامل یابند دلیل نمی‌شود که حتماً برای برخی افراد همان گونه که در محیط دیگری زندگی می‌کنند، نیز همان سمت و سوی تکاملی رخ دهد، حتی اگر همان جهش برای ایشان نیز فراهم باشد. حال ببینید اگر جهش یکسان فراهم نباشد، آن وقت دیگر چه می‌شود. پایان.

اعتراف:

داروینیسم معترف است که در حیوانات پست‌تر، دست ناقصی که به تدریج کامل شود تا به دست انسان برسد وجود ندارد. او همچنین اعتراف می‌کند که هیچ دست سه انگشتی که به چهار و سپس پنج انگشت و ... ترقی یابد نیز یافت نمی‌شود.

وی می‌گوید:

اکنون دست تمام حیواناتی که در خشکی زندگی می‌کنند، پنج انگشت دارد یا قبلاً این تعداد انگشت را داشته‌اند. این قضیه به عنوان مثال در مورد سم اسب، سم گاو، بال پرنده یا باله‌ی دلفین نیز بر همین منوال است.

حال چرا باید به پذیرش خلقت دفعی انگشتان ایمان بیاوریم اما به این نوع آفرینش در مورد انسان و بقیه‌ی موجودات اعتقاد نداشته باشیم؟ (۱)

پاسخ: کسی که می‌خواهد تکامل را رد کند، باید الفبای تکامل را به خوبی بداند و بشناسد. این گروه همگی به یک نیای مشترک که انگشتان پنج‌گانه از آن تکامل یافته است، می‌رسند.

برای کسی که درک نکرده است تکرار می‌کنم که: تکامل به تدریج روی می‌دهد، نه به صورت دفعی. انگشتان به طور ناگهانی و یکباره ظاهر نشده‌اند بلکه طی جهش‌های پی‌درپی در نسل‌های نیای مشترک این بدن‌های بیولوژیکی که پنج انگشتی بوده‌اند به وجود آمده است. پایان.

داروینی درباره‌ی منتقل شدن پستان از نیمه‌ی پایینی شکم زن به بالای سینه‌‌اش می‌گوید: زن نوزادش را بر روی سینه‌اش نگه می‌دارد و فقط با استفاده از پاهایش راه می‌رود و حتی به هنگام نشستن نیز از نشیمن‌گاه خود استفاده می‌کند. بنابراین نوزاد به هنگام شیر خوردن نیاز دارد که پستان‌ها را بر سینه بیابد نه در پایین شکم.

باید درِ گوشی به سروران طرفدار داروین بگوییم که تاکنون حتی یک دلیل قابل اعتماد در خصوص آنچه که مدعی آن هستند، یافت نشده است. مثلاً تاکنون حتی یک سنگواره‌ی زن یافت نشده است که پستان‌هایش از محل کنونیش پایین‌تر باشد حتی به مقدار یک سانتی متر. (۲)

پاسخ: این کلام نیز نادرست و غیرعلمی است. منتقل شدن پستان به نیم‌تنه‌ی بالایی بدن در برخی پستاندارانی که نیاکان انسان به شمار می‌روند، میلیون‌ها سال پیش از ظهور انسان به وقوع پیوسته است. در ضمن این جابه‌جایی به صورت دفعی صورت نگرفته، بلکه آنچه را قبلاً بارها گفته‌ام تکرار می‌کنم: بر اساس جهش‌های بسیار زیادی که برای نیاکان روی داده، پدید آمده است. هنگامی که جهش مزیتی برای حیوان به همراه داشته باشد، گونه، آن جهش را حفظ کرده، به نسل بعدی انتقال می‌دهد. این قضیه در مورد جای گرفتن پستان در بالای سینه، در پستانداران پیش از انسان نیز صادق می‌باشد. پایان.

انسان آینده چگونه خواهد بود؟

طبق داروینیسم، انسان در آینده به این صورت خواهد بود:

- نژادهای انسان به گونه‌هایی تبدیل می‌شود. انسان اروپایی گونه‌ای خاص خواهد بود، همچنین انسان آفریقایی و ... به همین ترتیب؛ و وابستگی گونه‌ای که جدا شده است، او را از آمیزش با گونه‌ی دیگر منع می‌کند.

بر اساس این حقیقت هولناک، ما به کسانی که مایلند با دختران اروپایی ازدواج نمایند، توصیه می‌کنیم، پیش از آنکه این دختران به گونه‌های دیگری تبدیل شوند که آمیزش با آنها ناممکن شود، به این کار مبادرت ورزند. (۱)

پاسخ: صرف نظر از این موضوع که آیا امکان وقوع افتراق گونه‌ها در انسان امکان‌پذیر هست یا خیر، فرض می‌گیریم که طبق گفته‌ی برخی، افتراق گونه‌ها رخ دهد، ولی به نظر من شایسته نیست سخنانی به این شکل در این مورد گفته شود. پایان.

طبق نظر اسلام، اصل این است که خداوند خالق هستی است و ادله‌ی علمی و منطقی نیز هر دو مؤید این مدعا هستند. در این صورت تفاوتی نمی‌کند که آیا خدا این گونه‌ها را به طور مستقل آفریده یا اینکه بر اساس قوانین خاصی که برقرار نموده، از یک ماده‌ی مناسب که قابلیت گونه‌زایی و تکامل را دارا بوده، پدید آورده است. خداوند خالق انسان و فیل و پرندگان است و فرقی نمی‌کند که جد انسان، انسان است یا میمونی از میمون‌های آفریقا؛ همان طور که تفاوتی نمی‌کند که جد فیل، فیل باشد یا خزنده‌ای از خزندگان؛ کما اینکه فرق نمی‌کند که پرنده‌ی اولیه، پرنده بوده باشد یا حشره‌ای از زمره‌ی حشرات.

آفرینش مستمر یا آفرینش از طریق تکامل، هر دو دلالتی قطعی بر توانایی آفریننده دارد. زیرا آن کسی که یک چیز ساده می‌سازد سپس آن را به انواع و اقسامی که از شماره بیرون است، تبدیل می‌کند، کم‌توان‌تر از کسی نیست که این انواع را به یک باره خلق می‌کند.

نسبت تکامل به طبیعت کور که اسلام آن را مردود می‌شمارد نیز همین گونه است. ولی خود تکامل به هر شکلی از اشکال که در نظر گرفته شود، نمی‌تواند چیزی مغایر با اسلام و معتقدات الهی به شمار رود. (۲)

پاسخ: اگر قضیه بر این منوال است، گویی تأمّل بهتر از رد نظریه‌ی تکامل می‌باشد؛ آن هم با اشکالاتی که کمترین چیزی که در مورد آنها می‌توان گفت این است که اشکالاتی غیرعلمی هستند. پایان.

یاسر حبیب

نظر شما درباره نظریه‌ی تکاملی داروین چیست؟

پرسش:

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد الاطیبین الاطهرین و اللعنه الدائمه الوبیله علی اعدائهم و ظالمیهم اجمعین

من یک جوان دانشجو هستم که در زمینه‌ی علوم زیستی و آناتومی انسان درس می‌خوانم. دانشگاه من بر اساس متدهای خارجی کار می‌کند که در آن، هر چیز جدید علمی در جهان دنبال می‌شود. این موضوع که خداوند چگونه زمین و جانداران را آفریده، با وجود برخی پیچیدگی‌هایی که دارد، در قرآن کریم روشن است. مشکل اینجا است که استاد من که برخی درس‌های مهم را به من آموزش می‌دهد، مسیحی، سکولار، روشنفکر و بسیار باهوش است ولی ما مرتب با این مشکل روبه‌رو هستیم که وی به نظریه‌ی داروین که می‌گوید انسان، حیوان بوده است اعتقاد دارد. آنچه امروزه وی را در این باور راسخ‌تر نموده، تحقیقی است که منتشر شده و می‌گوید ۹۶ درصد نقشه‌ی ژنوم شامپانزه‌ها مشابه انسان است. واقعیت آن است که من و دوستانم دلایل دینی مناسبی برای اقناع وی نمی‌یابیم و طبیعتا ما در امتحان باید طبق افکار وی پاسخ بدهیم. پاسخ شما به این موضوع چیست و چگونه من را در کسب فرهنگ لازم به جهت مجاب نمودن ایشان یاری می‌نمایید و کتبی که می‌تواند برایم مفید باشد، چیست؟

پاسخ:

باسمه تقدست اسماؤه، و علیکم السلام و رحمه الله و برکاته.

صرف نظر از براهین دینی، دلایل عقلی و علمی نیز نظریه‌ی داروین در خصوص تکامل را از درجه‌ی اعتبار ساقط می‌کند. اگر استاد شما اطلاعات بیشتری داشت، از این اعتقادش دست می‌کشید. با پدیدار شدن حقایق جدید، روز به روز عقیده‌ی دانشمندان علوم طبیعی به این نظریه کمرنگ‌تر می‌شود. همین شما را کافی است بدانید که آنها تا امروز این موضوع را در فرهنگ لغت خود «نظریه» می‌نامند و این به آن معنا است که قضیه از لحاظ علمی مخدوش و تا به حال ثابت نشده است. چرا که اگر ثابت شده بود، آن را یک «حقیقت علمی» نام می‌نهادند. (۱)

پاسخ: اینها اطلاعات جدیدی است که او در اختیار ما می‌گذارد مبنی بر اینکه در علوم دانشگاهی، نامیدن چیزی به عنوان «نظریه» به خودی خود یعنی ثابت نشده! بر این اساس نظریه‌ی فیثاغورس ثابت نشده است! همچنین نظریه‌ی نسبیت خاص و دیگر نظریات مطرح در ریاضیات، فیزیک، هندسه و دیگر علوم تماماً ثابت نشده است؛ زیرا اینها را نظریات می‌نامند!!

به علاوه واژه عربی نظریه از ریشه «نظر» است؛ که برای به‌‌‌ دست ‌آوردن نتیجه از پیش فرض‌ها نیاز به جست و جو، کاوش، اندیشه، دقیق شدن و محاسبه داریم ولی برای درک اصولِ بدیهی ـ‌برخلاف نظریه‌ـ نیازی به مطالعه و بررسی نمی‌باشد. امکان ندارد کسی که کمترین آگاهی دارد، بر این عقیده باشد که نامیدن یک طرح و ایده‌ی خاص به «نظریه» مترادف است با ثابت نشدن آن ایده. نتایج سترگ علمی که دانشمندان به آنها دست می‌یابند، نظریه نام دارد.

اما موضوع آن است که علوم آکادمیک سازمان‌یافته، مفهوم حقیقت مطلق را اختیار نمی‌کند، حتی اگر این علوم ثابت شده باشند و با محاسبات دقیق ریاضی و مشاهداتی که شک و تردید در آن راه ندارد، صحت آنها ثابت شده باشد، نظریه محسوب می‌شوند؛ چرا که در علوم آکادمیک بحث و بررسی به هیچ وجه تعطیل‌بردار نیست و اگر فرضاً درباره‌ی یک اصل علمی - به دلیل صحت و استواری‌آن - بررسی و بازبینی صورت نگیرد، جزئیات آن ممکن است همچنان محل نقد و اصلاح باشد.

نظریه خواندن یک مقوله‌ی علمی، تأیید آن از سوی دانشگاه‌ها و محافل وزین علمی در گوشه و کنار جهان و تدریس آن به عنوان یک نظریه‌ی علمی درست و استوار، به آن معنا است که این نظریه صرفاً محصول اندیشه‌ی یک شخص یا نهاد نبوده، بلکه یک حقیقت علمی است که بر درستی آن شواهد علمیِ به دست آمده از روش‌های دقیق علمی اقامه گشته است. کما اینکه نظریه‌ی مزبور از بوته‌ی آزمایش‌های پیچیده و دقیق تشکیکی سربلند بیرون آمده است. دانش امروزی رویکرد سیستماتیک تشکیک را برگزیده است و از همین رو پیش‌بینی‌ها باید حتماً با واقعیت‌های جاری همخوانی داشته باشند. نظریه را بر اساس میزان همخوانی پیش‌بینی‌های آن با واقعیت می‌سنجند. تمام پیش‌بینی‌های نظریه‌ی تکامل بر واقعیت منطبق است و این تطابق به ویژه پس از پیدایش علم ژنتیک و کالبد‌شناسی تطبیقی، شدت گرفته و حتی یک نمونه از عدم مطابقت ایده‌پردازی‌های این نظریه با واقعیت‌هایی که روز به روز با پیشرفت علوم و توانایی بشر بر پژوهش و آزمایش کشف می‌شود، به دست نیامده است.

بنابراین تلاش برای کاستن از ارزش یک علم آکادمیک خاص فقط به این دلیل که نظریه نام دارد، تلاش زبونانه‌ای است که باید به حال صاحب چنین عقیده‌ای افسوس خورد. زیرا دانش امروزی به طور کلی چیزی به نام حقیقت مطلق را نمی‌پذیرد؛ بنابراین کسی که با استناد به این دلیل، یک نظریه‌ی علمی را رد می‌کند و آن را قبول نمی‌نماید، در واقع علوم پایه‌ی معاصر را رد کرده؛ زیرا بر رویکرد پژوهش و تشکیک استوار شده است. پایان.

داروین، چیزی بیش از یک «فرضیه» را مطرح نکرد. سپس بعد از او افرادی سینه چاک آمدند تا این فرضیه را اثبات کنند. آنها به سفرهای اکتشافی در سراسر جهان روی آوردند، تا فسیل‌ها و سنگواره‌هایی را که ثابت کننده‌ی تکامل و پیشرفت گونه‌ها از نوعی به نوع دیگر است، بیابند. زمانی که به برخی سنگواره‌های میمون که به نظر آنها شبیه انسان بود دست یافتند، با کمال مسرت و شادمانی فریاد زدند: «دلیل اینجا است! آدمی از میمون تکامل یافته است!»

آنها در مورد ادعای خود این گونه فلسفه بافی کردند که حدود هشت‌میلیون سال پیش میمون‌ها از نظر ژنتیکی خود را برای تطابق با متغیرهای طبیعی ارتقا داده‌اند. حدود چهار میلیون سال پیش به راه رفتن بر روی دو پا به جای چهار پا روی آورده‌اند. به این ترتیب از میمون‌ها جدا شدند و به مرور زمان رده‌ی جدیدی تشکیل دادند که به انسان امروزی انجامید!

اگر از اینها دلیل علمی مدعایشان طلب شود، پاسخ آنها شباهت ژنتیکی موجود بین تیره‌ی انسان و تیره‌ی میمون و فسیل‌ها یا سنگواره‌هایی که ثابت کننده‌ی وقوع این تکامل برای به وجود آمدن یک تیره از دیگری به صورتی درهم‌تنیده و وجود واسط‌های بین انسان و میمون، می‌باشد.

دلیل آنها فقط «شباهت» است! و این واقعاً دلیلی مضحک و سخیف است. آیا وجود درصد مشخصی شباهت بین این تیره و آن یکی، به آن معنا است که این تیره از آن یکی مشتق شده است؟ و آیا این که ما تشابهی بین ببرها و گربه‌ها می‌یابیم، به این مفهوم است که مثلاً ببرها از گربه‌ها تکامل یافته‌اند؟!

پاسخ: این سخن وی که «دلیل آنها فقط شباهت است!» نادرست می‌باشد، و به روشنی حکایت از آن دارد که وی به دلیل جهلی که نسبت به دلایل علم زیست شناسی تکاملی - که بیان نمودیم - ارائه می‌دهد و اینکه چه دلایلی پشتوانه‌ی تکامل است، چنین سخنی را بیان می‌نماید.

در مورد ببرها نیز ظاهراً وی نمی‌داند که در علم زیست‌شناسی، ببرها و گربه‌های خانگی از افراد یک تیره که همان تیره‌ی گربه‌سانان هستند، محسوب می‌شوند و همه‌ی اینها چندمیلیون سال پیش از یک نیای مشترک و یکسان تکامل پیدا کرده‌اند. نیازی به خندیدن به این موضوع نیست، بلکه کسی که نسبت به آن بی‌اطلاع است و جرأت می‌کند در مسائلی که از آنها هیچ سررشته‌ای ندارد، اظهار نظر کند، باید شرمگین شود. پایان.

بر فرض تشابه بین انسان و شامپانزه ۹۹ درصد است نه فقط ۹۶ درصد، و یا حتی بیشتر از آن؛ با این حال تا زمانی که بین این دو تفاوتی هرچند اندک و ناچیز وجود دارد، نمی‌توانیم با قطعیت بگوییم که این دو در واقع از یک تیره‌ی یکسان می‌باشند. تا زمانی که تفاوت برقرار است، هیچ دلیل علمی مبنی بر اینکه آنها از یک ریشه‌ی یکسان نشأت گرفته‌اند، وجود ندارد، و ادعای این افراد صرفاً تخمینی بر وجود شباهت خواهد بود، نه بیشتر.

پاسخ: مفهوم این سخن وی آن است که وجود تفاوت در DNA در دو فرد، مانع صدور حکم قطعی بر اصل مشترک برای این دو می‌باشد. این سخن نادرست است؛ چرا که به عنوان مثال DNA‌ هر یک از فرزندان، عبارت است از آمیخته‌ای معین از DNA والدین که هر کدام از آن دو در هر نوبت سلول‌های جنسی با ترکیب جدیدی از ژن‌های والدین خود فراهم می‌کنند. به عبارت دیگر هر یک از فرزندان دارای نقشه‌‌ای ژنتیکی هستند که با نقشه‌ی ژنتیکی برادرش تفاوت دارد (به جز دوقلوهای همسان). با وجود چنین تفاوتی در ژن‌های دو برادر، از طریق تحلیل و بررسی DNA با قطعیت می‌توانیم بگوییم که این دو با هم برادر هستند. بنابراین وجود اختلاف در DNA به خودی خود مانعی برای ارجاع دو نفر به یک اصل مشترک محسوب نمی‌گردد.

از سوی دیگر شباهت DNA تنها وجه استدلال برای شناسایی اصل مشترک دو تیره، به شمار نمی‌رود، بلکه شواهد خاصی برای آن در DNA مثل ویروس‌های پسگرد (رتروویروس) و ادغام کروموزم شماره‌ی دو در انسان که هنوز هم در دیگر انسان‌ریخت‌ها منفصل است، وجود دارد. پایان.

ما در صحنه‌ی واقعی، مثلا فرزندی را می‌بینیم که از والدین روسی به دنیا آمده و فرزندی دیگر که از والدین مکزیکی است و بین این دو هم هیچ نوع قرابت و خویشی نمی‌باشد و به هیچ وجه در نَسَب با یکدیگر اشتراکی ندارند، چرا که هر یک متفاوت از نژاد دیگری است، ولی پیش می‌آید که این دو به دلیل وجود تشابه صفات ژنتیکی، بسیار شبیه هم می‌شوند و بیننده ممکن است آنها را دوقلو بداند و حال آنکه به هیچ وجه این گونه نیست.

بنابراین، اولاً تشابه به خودی خود دلیل علمی کافی برای اثبات آنچه طرفداران نظریه‌ی تکامل داروین می‌پندارند، نیست؛ ثانیاً نقض‌کننده‌های این نظریه بسیار فراوان و متعدد می‌باشند و ما ذیلاً فقط به یک مورد آن اشاره می‌کنیم:

اگر انسان از میمون تکامل یافته، خود این میمون از کجا آمده است؟ هواداران نظریه‌ی داروین می‌گویند وی نیز از یک جنس دیگر تکامل پیدا کرده است. اگر قضیه از این قرار باشد پس چرا هیچ سنگواره‌ای که ثابت کند مثلاً میمون از روباه یا گرگ یا حتی تمساح تکامل یافته به دست نیامده است؟! چرا باستان‌شناسان و کاوشگران، به عنوان مثال سنگواره‌های تکامل خزندگان از ماهی‌ها را به دست نیاورده‌اند؟! یا چرا شواهد تکامل پرندگان از حشرات را پیدا نکرده‌اند؟! این نظریه بر این باور است که هر چیزی به وسیله‌ی عملکرد طبیعت و جهت تطابق با آن از چیز دیگری تکامل یافته است، با این حال اینها چیزی که ثابت‌کننده‌ی این مطلب باشد، نیافته‌اند، به استثنای انسان که به زعم آنها از میمون تکامل یافته و این گمانشان نیز همان طور که پیشتر گفتیم، فقط مبتنی بر وجود شباهت ژنتیکی است و حال آنکه این چیزی جز سنت خدای متعال در خلقتش، نمی‌باشد.

پاسخ: شباهت بین یک انسان و فرد دیگری که نسبت نزدیکی با هم ندارند، به این دلیل است که بین آنها قرابت دوری وجود دارد. مثالی که وی با آن می‌خواهد نظریه‌ی تکامل را رد کند، ثابت کننده‌ی این نظریه است، نه عکس آن. نخستی سانان بزرگ (۱) از نخستی سانانی که پیش از آنها بوده‌اند تکامل یافته‌اند و آنها نیز از حیوانات مشابه لمورها (۲)، که آنها نیز خود از پستانداران دیگر تکامل پیدا کرده‌اند و سنگواره‌هایشان نیز موجود است. در خصوص تکامل خزندگان از ماهی‌ها نیز، علاوه بر ادله‌ی ژنتیکی که روز به روز بر شمار آنها افزوده می‌شود، سنگواره‌هایی وجود دارد که ثابت‌کننده‌ی این مطلب است.

اما پرندگان، از حشرات تکامل نیافته‌اند تا کسی بخواهد به دنبال سنگواره‌های میانی بین پرندگان و حشرات بگردد. پرندگان از خزندگان تکامل یافته‌اند که خود آنها نیز از دید علم دسته بندی موجودات زنده، از بازمانده‌های دایناسورها هستند. پایان.

به عنوان مثال ملاحظه کنید که سنگواره دایناسورها بسیار کهن‌تر و میلیون‌ها سال قدیمی‌تر از سنگواره‌هایی است که از میمون‌ها یافت شده. اگر اصل بر تکامل باشد، چرا به عنوان مثال سنگواره‌های دایناسورهایی که شروع به تکامل به فیل یا زرافه کرده‌اند، کشف نشده است؟! اینکه از میمون‌ها سنگواره‌هایی یافته‌اند که ترکیب بدنشان مشابه انسان است، به معنای اثبات تکامل نیست، چون در این صورت می‌بایست سنگواره‌هایی از تکامل دایناسورها به فیل یا تکامل جانداران از گونه‌ای به گونه‌ی دیگر نیز یافت می‌شد و حال آنکه قطعاً چنین سنگواره‌هایی پیدا نشده‌اند.

پاسخ: فیل و زرافه پستاندارند و از پستانداران پیش از خود تکامل یافته‌اند، نه از دایناسورها. امروزه سنگواره‌های میانی بین گونه‌ها در تکامل گم‌شده نیستند، بلکه سنگواره‌های میانی بسیار زیادی کشف شده است. البته برخی از آنها مفقود هستند و این طبیعی است؛ زیرا هیچ کس توقع ندارد که تمام سنگواره‌ها را بیابد و انسان باید خیلی خوش‌شانس باشد تا طبیعت تمام گونه‌های میانی منقرض شده را برای او حفظ کند و او موفق شود به تمام محل‌های استقرار این سنگواره‌ها دسترسی پیدا کند! پایان.

به فرض ثابت شدن فرضیه‌ی تکامل، چرا ما اکنون آن را مشاهده نمی‌کنیم، هرچند در حدّ مقدمات و پیش زمینه‌هایش؟!

پاسخ: تکامل صبغه‌ی علمی دارد و در تمام دانشگاه‌های معتبر سراسر جهان، آن را به عنوان یک نظریه و نظریه‌ای که مقبول همه‌ی دانشگاه‌ها، مؤسسات و محافل علمی وزین در جهان است قبول دارند. اکنون مشخص شده که تمام پیش‌بینی‌های نظریه‌ی تکامل با واقعیت منطبق است. اصولاً قوت و ضعف نظریات علمی را بر این اساس می‌سنجند، یعنی بر اساس مقدار مطابقت پیش‌بینی‌های آنها با واقعیت.

تکامل و مقدمات آن در همه جای زمین موجود است؛ مانند تکامل ویروس‌ها و باکتری‌های بیماری‌زای مقاوم در برابر درمان، پروانه‌های دوران انقلاب صنعتی و چشمان اسکیموها. حتی اکنون نیز می‌توان تکامل را از طریق تغییر ترکیب ژنتیکی برخی جانداران و تولید موجودات جدید در آزمایشگاه، تجربه نمود.

داروین و طرفداران او می‌گویند گروهی از میمون‌ها به وسیله‌ی سازگاری با تغییرات طبیعی شروع به تکامل نموده‌اند. آنها به جای راه رفتن بر روی چهار پا، آموزش دیده‌اند که بر روی دو پا راه بروند و به این ترتیب کجی استخوان‌هایشان را برطرف کرده‌اند. این موضوع در نسل آنها نیز اثر گذاشت و منجر شد به اینکه بچه‌های آنها نیز طبق وراثت، بر روی دو پا راه بروند. سؤال این است که چرا ما مشابه چنین چیزی را امروز شاهد نیستیم؟ میمون‌های آموزش‌دیده‌ی زیادی هستند که نسبت به دیگر میمون‌ها، بیش از میانگین طبیعی می‌توانند بر روی دو پا راه بروند، دیگر میمون‌ها قادر نیستند بیش از چند گام چنین کنند. پس چرا نمی‌بینیم این میمون‌های آموزش دیده به هنگام تولید مثل، این اثر را به نسل‌های بعد از خود منتقل کنند، بلکه نسل‌های بعد همچنان بر روی چهار پا راه می‌روند و برای راه رفتن روی دو پا نیاز به آموزش جدید دارند؟!

پاسخ: راه رفتن این میمون آموزش دیده صرفاً یک عادت است، و عادت‌ها و هر چیزی که از عامل بیرونی نشأت بگیرد انتقال نمی‌یابد. صفتی که با وراثت منتقل می‌شود، صفت ژنتیکی است و صفات عارضی مانند راه رفتن میمون بر روی دو پا بر اثر آموزش یا ختنه شدن فرزند مذکر انسان این گونه نیستند. پیشتر مشخص شد کسی که چنین اشکالی را مطرح می‌کند، بسیار سطحی‌نگر است و از ساده‌ترین امور علمی مربوط به تکامل اطلاعی ندارد، و با وجود جهل مفرطی که به آن دچار است، این جرأت را دارد که در کمال وقاحت بر مقوله‌ی علمی تکامل اشکال بگیرد و حال آنکه از آن چیزی نمی‌فهمد. پایان.

به عنوان مثال چرا انسانی را نمی‌یابیم که خودش را به گونه‌ای تربیت کرده باشد که بتواند قلوه‌سنگ‌ها را بدون تأثیرگذاری بر معده‌اش بخورد، و فرزندان، نوه‌ها و نوه‌های نوه‌هایش این ویژگی را از طریق وراثت به دست آورند؟!

کسی که به دلیل تغیرات ژنتیکی، با شش انگشت در یک دست به دنیا می‌آید، چرا پس از ازدواج و بچه‌دار شدن، پسرش پنج انگشت دارد و این صفت را از پدرش به ارث نبرده و همچون او تکامل نیافته است؟! دلیل این امر آن است که تأثیرات بیرونی بر ژن‌ها، هیچ تکاملی را به دنبال ندارد.

پاسخ: ضرورتی ندارد که یک صفت ژنتیکی حتماً به ارث برده شود. چه بسا جهش ژنتیکی در انسان رخ بدهد ولی ژن جهش یافته به فرزندان او منتقل نگردد، و یا ممکن است به برخی از فرزندان منتقل شود و به برخی دیگر خیر. برای اثبات تکامل همین بس، که صفات ژنتیکی از طریق وراثت میتوانند منتقل شوند. پایان.

در خصوص بازگشت به منشأ پیدایش هستی، هواداران نظریه‌ی داروین می‌گویند هستی از روی تصادف محض پدید آمده و تکامل و ارتقا، عامل به وجود آمدن این موجودات زنده در سرده‌ها و گونه‌های مختلف می‌باشند. اگر در مورد ماده‌ی اولیه‌ی طبیعی که این پیدایش و تکامل را باعث گشته، از آنها سؤال شود، می‌گویند پالس انرژی. این پالس از کجا آمده است؟ خود اعتراف می‌کنند که پاسخی ندارند. بر این اساس، این مادی‌گراها معترفند مؤثری در پیدایش هستی وجود دارد که همان پالس انرژی است در حالی که ما الهیون می‌گوییم این مؤثر همان خداوند متعال است. کدام سخن به عقل نزدیک‌تر است: اینکه یک پالس گنگ و کر که نه تعقل می‌کند، نه می‌داند و نه احساس دارد، این هستی گسترده، دقیق و عظیم را به وجود آورده یا یک ذات آگاه، دانا و باشعور؟

مَثَل سخن اول مثل کسی است که می‌گوید با روی دادن انفجاری در یک چاپخانه و از روی تصادف، حروف تایپی بر روی کاغذ قرار گرفته و اتفاقاً دیده شده که پس از آن، یک قطعه نثر یا یک شعر با ادبیات سترگ و دارای معانی ژرف به وجود آمده است. آیا چنین چیزی معقول است؟!

می‌گویند این رویداد بر اساس سرعت تغییر، معقول نیست زیرا دستیابی به آن با چنین سرعتی امکان‌پذیر نمی‌باشد ولی با گذشت میلیون‌ها سال شدنی است. ما پاسخ دادیم که هر چه زمان بیشتری سپری شود، احتمال وقوع خطا بیشتر می‌شود. زیرا باید فلان حرف پس از فلان حرف در جای مناسب بنشیند تا کلمه‌ی صحیح، سپس عبارت صحیح و بعد بخش صحیح، تشکیل شود. هر چه با گذشت زمان احتمالات کمتر شود، وقوع خطا بیشتر می‌شود. بنابراین اگر پیدایش یک قصیده در آغاز انفجار امکان‌پذیر نیست، بی‌شک پس از آن، به دلیل کم شدن فرصت‌های صحیح در تکامل، به وقوع پیوستنش امکان‌پذیر نخواهد بود.

پاسخ: مطرح کردن مثال تصادف با آنچه در نظریه‌ی تکامل مطرح می‌شود، روا نیست؛ زیرا تکامل - بر خلاف پندار عده‌ای - انباشتی است نه جهشی؛ بنابراین اشکال تصادف بر آن وارد نمی‌باشد. دیگر سخنان وی در بالا نیز سخنان بی‌مایه‌ای بیش نیست، ولی من توضیح می‌دهم که چگونه بروز اشتباه در همانندسازی ژنتیکی یا جهش ژنتیکی تصادفی به تکامل منجر می‌شود. البته از سخنان وی پیدا است که او از آنچه نظریه‌ی تکامل مطرح می‌کند، چیزی نمی‌داند. نظریه‌ی تکامل می‌گوید بروز اشتباه در همانندسازی ژنتیکی ممکن است زیانبار و یا ویژگی بهبودیافته‌ای را به دنبال داشته باشد. چنین چیزی با آزمایش ثابت شده است. اگر ضرری به همراه داشته باشد، اصولاً طبق انتخاب طبیعی، باقی نمی‌ماند تا بخواهد به نسل بعدی انتقال یابد؛ چرا که مانعی برای حامل خود به شمار رفته و رقابت او با هم‌نوعانش را دشوار می‌سازد و درنتیجه انباشته نمی‌گردد. اما جهش سودمند انباشته می‌شود زیرا جاندار را از ویژگی برتری در قیاس با هم‌نوعانش بهره‌مند می‌سازد و از همین رو انتخاب طبیعی این صفات را تثبیت و انباشته می‌گرداند. به این ترتیب تکامل در نژادها به وقوع می‌پیوندد. پایان.

با تمام پیشرفت‌های علمی که بشر به آنها دست یافته، و حتی توانسته با ساخت ابزار و تجهیزات دقیق بر ماه و ستارگان پا بگذارد، تا کنون نتوانسته‌اند یک سلول زنده را از مواد شیمیایی به وجود آورند آن گونه که نظریه‌ی داروین به آن اشاره می‌کند و آن را عملی ساده می‌انگارد. دانشمندان معترفند به اینکه ساخت یک سلول زنده غیرممکن است؛ زیرا سلول به حدی ساختار پیچیده‌ای دارد که بشر را کاملاً درمانده می‌سازد. این باطل‌کننده‌ی نظریه‌ی داروین است که می‌گوید اصل سلول زنده از مواد شیمیایی اولیه‌ی طبیعی تشکیل شده است. آنچه آنها فرض گرفته‌اند، این است که سازنده‌ی سلول زنده، طبیعت است. با توجه به اینکه طبیعت عاقل نیست، پس چطور می‌توان پذیرفت که انسان عاقل - که او نیز طبق گفته‌ی ایشان فرزند طبیعت است - نمی‌تواند یک سلول را به وجود آورد و حال آنکه انسان از یک رشد ذهنی برخوردار است که طبیعت جامد را از آن بهره‌ای نیست؟!

پاسخ: حیات سلول زنده در واقع همان کروموزوم‌ها هستند و ساخت کروموزوم در آزمایشگاه از مواد شیمیایی صورت گرفته است و این کروموزم توانسته خود را به تعداد بسیار زیاد، تکثیر و همانندسازی کند. اشکالی که برخی افراد نادان گرفته‌اند این است که آنچه در آزمایشگاه و توسط انسان ساخته شده، فقط کروموزوم‌ها هستند و نه سیتوپلاسم سلول. این اشکال از دید افراد آگاه مانند آن است که کسی به فردی که هواپیمای جت ساخته بگوید: اگر می‌توانی رنگ بساز، تا به وسیله‌ی آن این هواپیما رنگ‌آمیزی شود!

بسیار خوب، آیا اگر برای شما سیتوپلاسم را بسازند، با آنها به خداناباوری روی می‌آورید؟!!

اشکال یا باید دقیق و کامل باشد یا حداقل از ارزش علمی برخوردار باشد، نه اینکه چنین ساده و سطحی باشد که به وضوح از جهل صاحب خود حکایت کند. پایان.

اینها فقط پاسخ‌هایی سریع بود که بر یک نظریه‌ی باطل و نابخردانه ارائه شد و ما قضیه را در جایی دیگر به تفصیل شرح خواهیم داد. به هر حال اگر ما نظریه‌ی داروین را باور نداشته باشیم، پس از انتقال به قبر اگر مشخص شود که این نظریه درست بوده - به فرض محال - ضرری نکرده‌ایم؛ ولی آن گاه که آنها به قبر می‌روند و برایشان روشن می‌شود که آنچه ما در باب وجود خدای خالق متعال می‌گوییم صحیح است، خسارت سنگینی دامنگیرشان خواهد شد! فرد عاقل کدام گزینه را انتخاب می‌کند؟!

پاسخ: پیشتر ارزش ردیه‌هایی که بر نظریه‌ی تکامل وارد نموده است، مشخص شد و ما قضاوت را به خوانندگان وا‌گذار می‌کنیم. پایان.

نصیحت ما به شما این است که فرهنگ لازم را به دست آورید و به روایات و سخنان ائمه‌ی اطهار ما ع در باب توحید رجوع کنید. به عنوان مثال در بحارالانوار احادیث بسیاری در این باب می‌یابی. همچنین به دروس حوزوی ما در علم کلام و به ویژه بحث اثبات صانع مراجعه نمایید. امید است به خواست خدا برای شما سودمند باشد. همچنین بد نیست کتاب «تکامل، نظریه‌ای در بحران» اثر مایکل دنتون (۱)، یکی از دانشمندان استرالیایی علم زیست‌شناسی را مطالعه کنید. وی در این کتاب با شواهد و دلایل، نظریه‌ی داروین را نقض می‌کند.

خداوند شما را در جمیع خیر دنیا و آخرت توفیق دهد. والسلام .

۲۶ ذی حجه سال ۱۴۲۷ از هجرت شریف پیامبر.

کمال حیدری

سخنان کمال حیدری در باب نظریه‌ی تکامل:

آدم به صورت کُن فَیکون (دفعی) آفریده شده یعنی او از هیچ مرحله‌ای گذر نکرده است. ... بنابراین فایده‌ی اینکه خدا آدم را به صورت آدم آفرید، چیست؟ برای اینکه به ما بگوید: آدم ابوالبشر از سایر فرزندانش متمایز بوده است، و اینکه خدا او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: باش، پس شد. آیا در آدمیان و بشر، این امتیاز و این ویژگی به موجودی به غیر از آدم ابوالبشرداده شده است؟ خیر، به کسی جز حضرت آدم ع اعطا نگشته است ...

جناب سید کمال حیدری:

به گمانم سؤال وی از این نظر بوده، که او می‌گوید نظریه‌ی داروین بر این عقیده است که آدم برای موجودیت یافتن، مراحلی را پشت سر گذاشته است. پاسخ این است که این نظریه حداقل از نظر قرآن باطل است. آری بحث علمی مجال دیگری دارد و من اکنون درصدد تفسیر علمی این نظریه نیستم ولی از دید قرآن و چه در سطح پژوهش قرآنی، او را از خاک آفرید سپس فرمود کن فیکون. بنابراین از نوع دیگری تکامل نیافته است. علاوه بر این، روایات صحیحی که از بخاری، مسلم، مسند احمد و متونی که به ما رسیده چنین بر می‌آید که خدا انسان را شبیه خود آفرید. (۱)

پاسخ: واضح است که طبق عقیده‌ی کمال حیدری، جسم مادی آدم به طور مستقیم از گل آفریده شده یعنی او بر این باور است که خداوند تمثالی از گِل را آفرید سپس روح را در آن دمید و به این ترتیب جسم مادی آدم که بر این زمین زندگی کرده، پدیدار گشته است. به سخن او نیز اشاره شد که: «آدم به صورت کن فیکون آفریده شده یعنی او از هیچ مرحله‌ای گذر نکرده است»، «او را از خاک آفرید سپس فرمود: کن فیکون».

وی صریحاً نظریه‌ی تکامل را رد می‌کند و آن را باطل می‌شمارد: «این نظریه حداقل از نظر قرآن باطل است».

این گفتار نشان می‌دهد که وی نسبت به شواهد دقیقی که تکامل ارائه می‌نماید و جای چون و چرایی باقی نمی‌گذارد، جاهل است. امروزه پس از شواهد دقیق ژنتیکی، فقط کسانی نظریه‌ی تکامل را رد می‌کنند که نسبت به آن و دلایلی که به هیچ وجه نمی‌توان آنها را از منظر علمی رد نمود، بی‌اطلاع باشند. پیشتر این ادله را به طور مبسوط بیان داشتم و پیش‌پاافتادگی ردیه‌ها و اشکالاتی را که بر نظریه‌ی تکامل وارد می‌کنند، نیز شرح دادم و اشاره نمودم که اینها اجمالاً شُبَهات و ردیه‌هایی است، که از جهل نگارندگانشان نسبت به تکامل حکایت دارد.

همچنین پیش از این، سادگی و ابتذال نظرات آنها را که حیدری علاقمند است آن را پژوهش علمی بنامد، به تفصیل بیان نموده‌ام. در حقیقت آنها اهل پرداختن به این علوم نیستند و توانایی مناقشه در این باب را ندارند. در صفحات پیشین گذشت که کمال حیدری و امثال او از فهم نظریه عاجزند؛ چه برسد به اینکه بخواهند آن را مورد نقد قرار داده و پاسخ علمی به آن بدهند. همچنین گذشت که تمام ردیه‌های آنها در واقع پاسخ‌هایی ساده و پیش‌پاافتاده است که فاقد ارزش علمی می‌باشد و آنها این ادله را فقط برای بیچاره‌هایی که می‌خواهند آنها را فریب دهند، بیان می‌دارند. همان طور که کمال حیدری و امثال او با دروغ، از وجوب تقلید غیرمعصوم یا فقیه سخن می‌گویند و حال آنکه دلیل او بر این سخن - طبق چیزی که او و دیگران می‌گویند - رجوع غیرمتخصص به متخصص است. این استدلال، خود، از نادانی آنها حتی در امور دینی که ادعای کارشناسی آن را دارند پرده برمی‌دارد. رجوع غیرمتخصص به متخصص در بهترین حالت صدور جواز با عدم وجود منع است (الزام‌آور نیست)، نه وجوبی که کمال حیدری و امثال او با حیله، تقلید از غیرمعصوم یا فقیه را واجب دانسته‌اند. آنها این بدعت را بدون دلیل و پایه، از ذهن خود به هم بافته‌اند و متأسفانه پیوسته به این روش، شیعه‌ی اهل بیت مظلوم و غائب که حقشان غصب شده است را فریب داده‌اند.

نتیجه آنکه نظریه‌ی تکامل یک نظریه‌ی علمی و وزین است که دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی معتبر در سراسر جهان با دیده‌ی تأیید و احترام به آن می‌نگرند. تکامل به عنوان یگانه تفسیر پیدایش حیات زمینی تدریس می‌شود و پیش‌بینی‌های آن نیز با واقعیت همخوان است. پس از پیشرفت علم ژنتیک، این قضیه به حدی ثابت و استوار گشته که هیچ شک و شبهه‌ای در آن راه ندارد. اصولاً پایه و اساس نظریات علمی بر این مبنا استوار است، یعنی میزان همخوانی پیش‌بینی‌های آنها با واقعیت‌هایی که از طریق مشاهدات و آزمایش‌ها به آن دست می‌یابیم. بنابراین سخن وی (کمال حیدری) مبنی بر نادرست بودن نظریه، فقط نادانی او را آشکار می‌سازد، نه بیشتر.

این سخن وی که تکامل از دید قرآن باطل است، به این معنا است که چون با متن قرآنی تعارض دارد، باطل محسوب می‌شود. این نیز نادرست و ناروا است، زیرا حتی یک متن قرآنی محکم و با دلالت قطعی که به طور قطعی با نظریه‌ی تکامل در تعارض باشد، وجود ندارد. حقیقت آن است که بین متن قرآن و نظریه‌ی تکامل هیچ تعارضی وجود ندارد، بلکه مغایرت‌ها از درک نادرست آنها از متن قرآن و این نظریه سرچشمه می‌گیرد و البته اینها بسیار با هم متفاوت هستند. حداقل می‌توان گفت: این متن قرآنی بیش از یک تفسیر و مفهوم دارد؛ بنابراین کسی نمی‌تواند طبق تفسیر یا معنای محتمل آن بگوید که قطعاً با نظریه‌ی تکامل ناهمخوان است.

به علاوه در بخش‌های پیشین متون قرآنی مبنی بر اثبات تکامل را عرضه داشته‌ام.

در پایان نصیحت من به تمام کسانی که نظریه‌ی تکامل را رد می‌کنند و از تعارض آن با متن دینی دم می‌زنند، آن است که با این نظریه آشنا شوند و بکوشند آن را بفهمند و از باور نادرست خویش دست بکشند؛ چرا که به خدا سوگند، این موضع‌گیری جهلشان را برملا می‌سازد و آنها را - اگر بدانند و درک کنند - در جایگاه بسیار ضعیف و نامناسبی می‌نشاند.

دکتر داوکینز می‌گوید:

من از تفکر برخی مردمی که در کلیساها علم می‌آموزند و می‌گویند تکامل با دین ناسازگار است، بسیار خرسندم؛ زیرا ما به قطع و یقین می‌توانیم اثبات کنیم که تکامل واقعیت دارد. (۱)

یعنی دکتر داوکینز به این افراد - امثال کمال حیدری - که معتقدند نظریه‌ی تکامل با قرآن یا دین مغایرت دارد، می‌گوید: شما بزرگ‌ترین هدیه‌ی رایگان برای ابطال قرآن و دین را به خداناباوری اعطا می‌کنید؛ زیرا زیست‌شناسان تکاملی با دلایل ساده و روشن به آسانی می‌توانند ثابت کنند که نظریه‌ی تکامل درست است و حقیقت دارد. پایان.


اطلاعات صفحه
نوع صفحه
پیوست ۲ - توهم بی‌خدایی - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.