نظریههای آنها در خصوص عَلَم یا مشتق بودن اسم الله
در این که الله مشتق است یا عَلَمی برای ذات میباشد، دچار اختلاف و چنددستگی شدهاند.
اکثر آنها نظریهی نخست را پذیرفتهاند، ولی در اشتقاق و اصل آن دچار اختلاف شدهاند:
برخی از ایشان میگویند اصل الله «إلاه» است بر وزن «فعال»، که «الف و لام» به جای همزه وارد شده، مثل کلمهی «الناس» که اصل آن «أناس» است.
برخی هم گفتهاند اصل این کلمه «لاه» است و «الف و لام» برای تعظیم بر آن وارد شده است. این عده شعر زیر را به عنوان شاهد و مثال آوردهاند:
لاه ابن عمک لا افضلت فی حسب .... عنی و لا انت دیانی فتخزونی
خیر و خوبی از آن خدا است پسر عمّ تو را. تو در حسب بر من فزونی و برتری نداری و تو مالک و صاحب اختیار و حاکم من نمیباشی که مرا تحت سیاست و تدبیر خویش درآورده و مقهور خود سازی.
برخی نیز گفتهاند که معنی «بسم الله» «بسم الاله» میباشد، و همزه را حذف کردهاند و لام اولی را در لام دوم ادغام نموده، لام مشدد شده است؛ همانطور که خدای عزّوجلّ میفرماید: «لَّكِنَّا هُوَ اللهُ رَبِّي»[۳۰۰] (ولی او خدای یکتا پروردگار من است) و معنایش این است: «لکن انا» (ولی من).
و نیز گفتهاند: الله مشتق از «وله» است به وقت تحیر و سرگشتگی، و «وله» یعنی «رفتن عقل». گفته میشود: «رجل واله» (مرد حیران و بیخود) و «امراة والهة و والِهَ» (زن حیران و بیخود) و «ماء موله» (آبی که به بیابان میرود و خشک میشود): به صحرا فرستاد. خداوند سبحان خردها را سرگردان میکند و اندیشهها در درک حقایق صفاتش رنگ میبازند و فکر از معرفتش بازمیماند. و بر این اساس اصل «إلاه» و «لاه» میباشد و همزه تبدیل شده از «واو» میباشد همانطور که در «إشاح» و «وشاح» (گردنبند) و همچنین در «إسادة» و «وسادة» (بالش) تبدیل شده است.
برخی نیز بر این قولاند که «الله» ، «اله»ی است؛ از آن جهت که مردم در حوایجِ خود آهنگ او میکنند و در سختیها و شداید به درگاه او ندبه و تضرع مینمایند.
و برخی گفتهاند از آنجایی که خلق به سوی او سرگرداناند، «یألَهون الیه» با نصب لام و همچنین «یألِهون الیه» (با کسر آن) میباشد که هر دو لغت هستند.
و برخی گفتهاند از ارتفاع مشتق شده است. عرب قبلاً به هر چیز مرتفعی میگفتند «لاهاً» و وقتی خورشید طلوع میکرد میگفتند «لاهت».
و گفتهاند: الله مشتق از «أله الرجل» است آنگاه که شخص تعبد کند، و از «تأله» مشتق است آنگاه که شخص تنسک کند (به زهد بپردازد)؛ و از همین باب است این سخن خدای تعالی: «وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ»[۳۰۱] (و تو و خدایانت را ترک گوید)؛ بر اساس این قرائت، ابن عباس و دیگران گفتهاند مراد «و عبادتک» (و پرستش تو) است؛ و نیز گفتهاند که اسم الله از این مشتق شده است و منظور از خدای سبحان، کسی است که مقصود عبادت میباشد؛ و این سخن موحدین که میگویند لا اله الا الله بر همین منوال است؛ یعنی معبودی غیر از الله نیست و «الا» در این عبارت به معنای غیر است، نه به معنای استثنا.
برخی نیز بر این قولاند که اصل در الله «هاء» میباشد که کنایه از غایب است، زیرا آنها ثابت کردهاند که خدا در فطرت عقلهای آنها موجود است و لذا با حرفی که از غایب کنایه دارد به او اشارت نمودهاند. سپس «لام» ملکی بر آن افزوده شد، آنگاه که دانستند او خالق و مالک چیزها است، لذا به «له» تبدیل شد. سپس الف و لام تعظیم و تفخیم (تلفظ حروف با صدای درشت به جهت بزرگداشت) بر آن افزون گشت.
نظریهی دوم: گفتهاند «الله» اسم عَلَم جامد غیرمشتق است یعنی در آن هیچ لفظ اشتقاقی لازم نیست وگرنه تسلسل پیش میآید. برخی نیز گفتهاند که «الف و لام» لازمهی آن است و حذف این دو از آن جایز نیست و گفتهاند دلیل بر این مطلب آن است که «الف و لام» از شالودهی این اسم است و همچون حرف ندا، برای تعریف بر آن اضافه نشدهاند، مانند سخنِ «یا الله» و حروف ندا با الف و لام برای تعریف جمع نمیشوند. آیا دقت کردهای که شما نمیگویی: یا الرحمن و یا الرحیم، در حالی که میگویی: یا الله. پس دلالت میکند بر این که این دو از اساسِ اسم هستند. این برخی گفتهها و نظرات آنها است و به روشنی نشان میدهد که با یکدیگر بسیار اختلاف دارند. برای کسب اطلاعات بیشتر میتوان به گفتههای برخی از آنها از قبیل سیبویه، الخلیل، کسایی، فراء، غزالی، قرطبی و دیگران مراجعه نمود.