فصلها
تجلی الوهیّت در خلق برای خلق
کتاب توحید، تفسیر سورهی توحید · سید احمد الحسن
-تجلی الوهیّت در خلق برای خلق
الوهیّت مانند ربوبیّت است[۲۵۵]. اگر معنی «رب»، مربی باشد معنی «اله» نیز کسی است که برای رفع نقص و به دست آوردن کمال به او رجوع میکنند. همان طور که پدر را نسبت به فرزندانش میتوان «رب» تلقی کرد و او را پروردگار خانواده نامید اگر مراد رابطهی او با فرزندانش و آنچه بر ایشان افاضه میکند باشد، به همین ترتیب میتوان صفت اله را بر پدر منطبق دانست، اگر منظور رابطهی او با فرزندانش و آنچه از او طلب میکنند باشد. بنابراین صورت لاهوت را نیز میتوان بر برگزیدگانی از انبیا و فرستادگان الهی که به حق صورت خدای سبحان در خلق هستند، منطبق دانست. حق تعالی میفرماید: «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ»[۲۵۶] (چون آفرینشش را به پایان بردم و از روح خود در آن دمیدم، در برابر او به سجده بیفتید). سجود در اصل فقط برای حقیقت و کُنه خدای سبحان و پاسخی لازم به تجلی و ظهور حقیقت برای عابد میباشد. بنابراین سجدهگزاری نتیجهی حتمی معرفت است، همانطور که پیامبر خدا(ص) در معراج چنین کرد. امام صادق(ع) فرمود: «.... هنگامی که سرش را بلند کرد عظمت برای او تجلی کرد، پس خود به خود و بدون این که دستوری به او داده شود، به سجده افتاد....»[۲۵۷]. سجدهی مخلوق برای مخلوق، یعنی تجلی حقیقت خداوند سبحان و تعالی در «مسجود له» (کسی که بر او سجده میشود)، و همانطور که قبلاً شرح دادم، حقیقت فقط با لاهوت متجلی میگردد. بنابراین صرفاً به دلیل تجلی لاهوت در مسجود له، بر او سجده شده است. لذا آیهی مزبور دلالت دارد بر این که لاهوت در آدم(ع) متجلی و نمایان گشت و از این رو، خداوند فرشتگان را به سجده بر او فرمان داد. آیه همچنین دلالت روشنی دارد بر این که به هنگام نفخ روح خدا در آدم(ع)، لاهوت در او جلوهگر شد: «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِی» (و از روح خود در آن دمیدم)؛ بنابراین روح خدا همان صورت لاهوت است: «الله خلق آدم علی صورته» (خدا آدم را بر صورت خود افرید). لذا طبیعی بود که به هنگام نفخ روح الهی در آدم(ع)، بر او سجده شود چرا که این سجده، در واقع سجده بر صورت لاهوتی بود که در آدم تجلی یافت و به دنبال آن، سجده بر لاهوت حقیقیای بود که این صورت و جانشین خدا در خلقش آن را متمثل گشته بود: «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً» (و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفهای قرار میدهم). و تجلی اول لاهوت مطلق در خلق، صورت نمایان خدا، جانشین واقعی خدا، مخلوق اول، عقل اول و کلمهی اول، حضرت محمد(ص) میباشد. لذا آیهی «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي» (و از روح خود در آن دمیدم) به این معنا است که در آدم از نور محمد(ص) دمیدم[۲۵۸]، پس بر آدم سجده گزارید و او را اطاعت کنید. بنابراین خدای سبحان محمد(ص) را «روح خود» نامیده است یعنی تجلی الوهیّت و حیات من[۲۵۹]. پس حضرت محمد(ص) صورت خدا در خلق است و از خلق خواسته شده است که به او نظر کنند تا خدا را بشناسند. پس اگر انگیزه و غرض از آفرینش معرفت باشد: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»[۲۶۰] (جن و انس را جز برای پرستش خود نیافریدهام) یعنی تا بشناسند، باید بدانیم که طریق شناخت حقیقی، محمد(ص) و سایر انبیا و اوصیا(ع) هستند و هر یک از اینها تجلی و ظهور این طریق میباشند، هر یک به فراخور وضعیت خود تا خداوند سبحان را به خلق بشناسانند[۲۶۱]. لذا این سجده در واقع نه برای آدم(ع) بلکه برای حضرت محمد(ص) بود و به همین دلیل به تجلی حقیقت محمد(ص) در آدم مشروط شده است: «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ» (چون آفرینشش را به پایان بردم و از روح خود در آن دمیدم، در برابر او به سجده بیفتید). حال که دریافتیم این سجدهگزاری، سجده برای صورتی بوده که لاهوت در خلق ظاهر نموده است، لذا این سجود برای لاهوت حقیقی، خدای سبحان و متعال محسوب میشود[۲۶۲]. محمد(ص) و علی(ع) و ائمه(ع) و عیسی(ع) فقیران درگاه خداوند سبحان و متعال و حاملان صفت لاهوت میباشند، یعنی در رفع حوایج و برطرفسازی نقص و تحصیل کمال به آنها مراجعه میشود و ایشان حوایج را برآورده میسازند و نقص را برطرف مینمایند و خلق را به کمال میرسانند ولی با حول و قوّه و اذن خدا؛ زیرا اینها را هیچ حول و قوهای نیست مگر به وسیلهی خدا؛ همانطور که آنها نمیتوانند هیچ ساکنی را به حرکت درآورند مگر به اذن خدا. موصوف دانستن آنها به صفت الوهیّت همانطور که پیشتر گذشت، از نوع الوهیّت مطلق خداوند سبحان نیست. آری ایشان صورت خداوند سبحان و نامهای نیکوی او و صورت اویند که خلقش با آن به سویش رو میآورند و با استناد به صفت لاهوتی که به آن متصف گشتهاند، الوهیّت حقیقی خداوند سبحان شناخته میشود. اینها معبودانی نیستند که سوای الله پرستش شوند، و نه معبودانی که به همراه الله عبادت شوند؛ بلکه همانطور که بیان شد ایشان(ع) بندگانی مخلوقاند که به اذن خداوند و به وسیلهی خداوند سد نقص میکنند و کمال میبخشند؛ و این است معنای موصوف شدنشان به صفت الوهیّت. ایشان خدایی سوای الله نیستند و حتی در مقابل خداوند، چیزی محسوب نمیشوند، بلکه مخلوقاتی در زمرهی آفریدگان خداوند میباشند که به او قائماند و نه معبودی به همراه او. یعنی آنها در مرتبهی الوهیّت حقیقی نیستند بلکه در مرتبهی خلق و تجلی الوهیّت حقیقی برای خلق میباشند. این است معنای این سخن که ایشان خدای در خلق، صورت خدا، وجه خدا و نامهای نیکوی او هستند؛ همچنین این است معنای «خدا با ما است». این مطلب روشن میسازد کسی که ایشان را شناخت خدا را شناخته و هر کس آنها را نشناسد خدا را نشناخته است زیرا خدای سبحان با آنها(ع) با سایر مخلوقات روبهرو میشود؛ چرا که آنها صورتی هستند که از لاهوت حقیقی حکایت میکنند. «فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى»[۲۶۳] (تا به قدر دو کمان، یا نزدیکتر): یعنی کپی و همانند لاهوت و به دنبال آن، شناخت خلق به او سبحان و متعال. «يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ»[۲۶۴] (نزدیک است روغنش روشنی بخشد هر چند آتش به آن نرسیده باشد): یعنی نزدیک است نوری بیظلمت باشد و نزدیک است که به خودی خود روشنی بخشد ولی در حقیقت چنین نیست؛ زیرا نور او از خداوند است، نه از خودش(ص). به همین دلیل ابراهیم خلیل(ع)[۲۶۵] و نیز فرشتگان در معراج[۲۶۶] با حضرت محمد(ص) به اشتباه افتادند. محمد و آل محمد(ع) در چنین جایگاه و مرتبهای قرار دارند. غایت خلق، وصول به این جایگاه است و ایشان(ع) نهایت کمال ممکن برای انسان هستند و لذا دین به محمد و آل محمد(ع) ختم شد و دنیا نیز به محمد و آل محمد(ع) ختم میشود.پاورقیها
- ↩[۲۵۵] - هر دو رابطهی بین غنی و فقیر و بین کامل و ناقص از نظر رفع فقر فقیر و کامل کردن ناقص را حکایت میکنند. اما دیدگاه ربوبیّت از بالا به پایین یعنی از غنی کامل به فقیر ناقص و از مربی (رب) به تربیت شده (مربوب) میباشد ولی دیدگاه الوهیّت برعکس آن یعنی پایین به بالا و از فقیر ناقص به غنی کامل و از کسی که رو میکند تا خدایی که به آن رو میشود، میباشد. بنابراین ربوبیّت به بینیاز و کمال بینیاز کامل اشاره دارد در حالی که الوهیّت به فقر و نقص فقیر ناقص اشاره مینماید و از این رو، خداوند سبحان و متعال با الوهیّت با بندگانش رو به رو میشود و حقیقتش را این گونه متجلی میفرماید تا او را بشناسند؛ پس خلق بینیازی و کمال او را میشناسند در حالی که رو به سوی او دارند تا فقرشان برطرف شود و نقصشان کامل گردد.
- ↩[۲۵۶] - ص: ۷۲.
- ↩[۲۵۷] - کافی: ج ۳ ص ۴۸۲. به متن روایت در پیوست ۵ مراجعه نمایید.
- ↩[۲۵۸] - انسان صاحب اندیشه فراموش نمیکند که بسیاری از انبیا و اوصیا( برتر از آدم( بودند و رتبهی بالاتری داشتند؛ بنابراین صورت خدا که آدم بر آن خلق شد، صورت اول (محمد() نبود و آن روح خداوندی که از آن در آدم دمیده شد، روح اول (محمد() نبود، فقط تجلّیای از تجلیات او در خلق بود، چیزی بین آدم و بین کل مخلوقاتی که رتبهی بالاتری از آدم( قرار داشتند ولی ما میتوانیم چنین سخنی بر زبان برانیم چرا که آن (روح یا صورت) تمثیلی و ظهوری و تجلیای از تجلیات آن میباشد.
- ↩[۲۵۹] - محمد( همان خلیفهی الله حقیقی است که منظور از خلقت، رسیدن به او است و با او خدا شناخته میشود؛ بنابراین نفخ در آدم از حقیقتی بود که مراد رسیدن به آن است. از این رو به حق شایسته است که آن را روح خدا و صورت خدا و خلیفهی خدا و عقل بنامیم چرا که او محمد( است. اما آدم( صورت خدا یا خلق شده براساس صورت خدا نامیده میشود چرا که او بر صورت خدا محمد( خلق شده است و تمثیلی از تجلی محمد( میباشد و عیسی( روح الله نامیده میشود چرا که تجلی روح حقیقی خدا محمد( میباشد (تفصیل بیشتر را در کتاب «نبوت خاتم» خواهید یافت).
- ↩[۲۶۰] - ذاریات: ۵۶.
- ↩[۲۶۱] - خداوند سبحان و متعال همهی انسانها را به گونهای آفرید که به این مرتبه (خدای در خلق) برسند به گونهای که نفس تمام انسانها برای ظهور صورت لاهوت آفریده و آراسته شده است؛ بنابراین معنی این جمله که «خداوند آدم را بر صورت خود خلق نمود» چنین میشود تمام انسانها شایستگی چنین جایگاهی را دارند و درب آن در گذشته، حال و آینده باز بوده است و میباشد.
- ↩[۲۶۲] - رویگردانی از سجده برای آدم(، رویگردانی از سجده برای خداوند سبحان و متعال و رویگردانی از معرفت و متمایل شدن به جهل است و پس از این که آدم( حامل وسیلهی شناخت خداوند سبحان و متعال شد، عملی سفیهانه و منافی حکمت محسوب میشود.
- ↩[۲۶۳] - نجم: ۹.
- ↩[۲۶۴] - نور: ۳۵.
- ↩[۲۶۵] - «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَباً قَالَ هذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ * فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغاً قَالَ هذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ * فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هذَا رَبِّي هذَا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ» (چون شب او را فرو گرفت، ستارهای ديد. گفت: اين است پروردگار. من چون فرو شد، گفت: فروشوندگان را دوست ندارم * آنگاه ماه را ديد که طلوع میکند. گفت: اين است پروردگار من. چون فرو، شد، گفت: اگر پروردگار من مرا راه ننمايد، از گمراهان خواهم بود * و چون خورشيد را ديد که طلوع میکند، گفت: اين است پروردگار من، اين بزرگتر است. و چون فرو شد، گفت: ای قوم من، از آنچه شريک خدايش میدانيد بيزارم) (انعام: ۷۶ تا ۷۸).
- ↩[۲۶۶] - ابو عبدالله امام صادق( فرمود: «خداوند عزیز و جبار پیامبرش( را هفت بار به آسمانش عروج داد؛ بار اول، برکتش داد، بار دوم فرایضش را به او آموخت.... سپس به آسمان دنیا عروج نمود و فرشتگان به اطراف آسمان پراکنده شدند، سپس به سجده افتادند و گفتند: سبوح قدوس، پروردگار ما و پروردگار ملائکه و روح، چقدر این نور به نور پروردگار ما شبیه است. سپس آمدند و به پیامبر( سلام کردند». کافی: ج ۳ ص ۴۸۲. متن کامل روایت را در پیوست ۵ ببینید.