فصلها
سرمایهداری آزاد
همجنسگرایی: پژوهشی در خصوص علت ماورایی در انسان · دکتر علاء سالم
۱۰ . تفکر سرمایهداری آزاد و همجنسگرایی
از ابتدای قرن بیستویکم حکومتها شروع به قانونیکردنِ همجنسگرایی کردند، و بیشتر این کشورها ـاگر همهشان نباشندـ پیرو الگو و اندیشۀ سرمایهداریِ آزاد هستند. برخی از این کشورها عبارتاند از: هلند ( ۲۰۰۱ )، بلژیک ( ۲۰۰۳ )، کنیا ( ۲۰۰۵ )، آفریقای جنوبی ( ۲۰۰۶ )، نروژ و سوئد ( ۲۰۰۹ )، پرتغال، ایسلند، آرژانتین و مکزیک ( ۲۰۱۰ )، دانمارک ( ۲۰۱۲ )، فرانسه، نیوزیلند، اوروگوئه و برزیل ( ۲۰۱۳ )، بریتانیا و اسکاتلند ( ۲۰۱۴ )، آمریکا و لوکزامبورگ ( ۲۰۱۵ )، کلمبیا ( ۲۰۱۶ )، آلمان، فنلاند، مالت و استرالیا ( ۲۰۱۷ ). برخی کشورها مثل اتریش، تایوان، نپال و دیگر کشورها نیز در مسیر قانونیکردن چنین ازدواجی قرار دارند... .
آیا سرمایهداریِ آزاد، در سوقدادن بهسوی همجنسگرایی یا آمادهسازی زمینۀ مناسب برای گسترش آن در میان مردمِ جهانِ امروزِ ما دخالتی دارد؟
نظام سرمایهداری، یک رویکرد و الگوی اقتصادی است که برای پایینکشیدن اندیشۀ فئودالیسم که تا قرن شانزدهم میلادی در اروپا شایع بود بنا شد و از ابتدای حرکت خود بر اساس مالکیت خاص فردی بنا شده بود؛ اما بهسرعت به نظامی تغییر کرد که ریشهها و امتدادهای خود را در زندگی اجتماعی و سیاسی انسان گسترانید؛ چراکه اقتصاد از جوانب بسیار، تأثیری مستقیم بر زندگی انسان دارد. بنابراین آزادیای که نظام سرمایهداری به آن فرامیخوانَد صرفاً تا حد رهاشدن از قیدوبندها در جنبۀ اقتصادی متوقف نمیشود تا فقط اقتصادی با بازار آزاد محسوب شود؛ بلکه این نظام، وضعکردن قیدوبندها از فرد را ـبا هر ماهیت و از هر منبعی که باشدـ برنمیتابد؛ و در نتیجه اخلاق، طبیعتاً قربانی این خودخواهی و تکبر میشود.
بنابراین یکی از بازتابهای تفکر اقتصادی سرمایهداری بر سیاست، پذیرش دموکراسی بهعنوان یک الگوی سیاسی است که بر کشورها و ملتها حکم میراند. ازاینرو، قطعاً نظام دموکراسی، همراه و قرین با سرمایهداری است و بعد از سروصدای بسیار ـاز نظر فیلسوف سیاسی آمریکایی ژاپنیالاصل «فرانسیس فوکویاما» نگارندۀ کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان»ـ بهطور مشخص این دو به همراه یکدیگر بهعنوان سبکوسیاق نهایی حکومت بشری، مطرح میشوند.
تا جایی که به موضوع بحث ما یعنی همجنسگرایی مربوط میشود «جان دمیلیو»۱ ـبا گرایشهای همجنسگرایانهای که داردـ چنین به تصویر میکشد که ظهور همجنسگرایی در اواخر قرن بیستم با «روابط سرمایهداری و بهطور مشخص با نظام آزاد آن ارتباط پیدا میکند؛ نظامی که اجازه داد بسیاری از مردان و زنان، خود را همجنسگرا بنامند و خود را بخشی از جامعۀ مردان و زنانِ شبیه به یکدیگر قلمداد کنند و سیاستی را بر اساس این هویت، نظم ببخشند.»
و به نظر وی، دلیل این موضوع به این نکته بازمیگردد که سرمایهداری از ابتدای حیات خود، نقش خانواده و کارکرد آن و روابط مبتنی بر خانواده را تضعیف کرده است. پس این نظام ـآنگونه که وی میگویدـ از یکسو میان جنسیت و تولیدمثل فاصله افکنده و غریزۀ جنسی بشری را صرفاً در گرو پایبندبودن به زادوولد و وسیلهای برای تولیدمثل قرار نداده است و از سوی دیگر، کارکردهای اقتصادی خانواده را ـکه پیش از آن شایع بودـ سلب کرده است.
او میگوید:
«سرمایهداری با جداکردن خانواده از استقلال اقتصادیاش و تلاش برای جداکردن جنسیت از تولیدمثل و زادآوری، شرایط خاصی را آفرید؛ شرایطی که برای برخی مردان و زنان، یک زندگی شخصی را شکل داد که گرد تمایلات جنسی و عاطفیشان بهسوی همجنس میگردد؛ همچنین توانست انجمنهای مدنی [متشکل] از همجنسگراهای زن و مرد را تشکیل بدهد؛ بهعلاوۀ سیاستی که بر اساس هویت جنسی در دورۀ اخیر استوار بوده است.»
با وجود شدت وجد و رضایتی که «جان دمیلیو» را دربرمیگیرد و تعریف و تمجید بسیار وی از نظام سرمایهداری که خانواده را از هم میپاشد (شریانی که به نظر او همجنسگرایی را در قید حیات نگه میدارد)، در نشاندادن خشم خود به نظام سرمایهداری هیچ تردیدی ندارد؛ زیرا نظام سرمایهداری به نابودکردن ریشهایِ کیان خانواده نمیپردازد و همچنان به گونهای رفتار میکند که اثری از خانواده باقی میگذارد؛ هرچند این اثر از دیدگاه حفظ کارگران ـبهعنوان پشتوانهای برای استمرار دموکراسی و سرمایهداریـ باشد.
او میگوید:
«رابطۀ میان سرمایهداری و خانواده، از اصل و اساس دارای تناقض است. از یکسو نظام سرمایهداری بهطور مستمر، در ضعیفکردن اساس مادی خانواده سهم دارد تا امکان زندگی خارج از چهارچوب خانواده را برای افراد فراهم کند و هویت همجنسگرایی تکامل یابد؛ اما از سوی دیگر سرمایهداری نیاز دارد تا مردان و زنان را بهسوی تشکیل خانواده بکشاند تا دستکم نسل بعدی کارگران متولد شوند.»
و از آنجایی که محیطی که به همجنسگرایی زندگی میبخشد ازهمپاشیدن خانواده است، «دمیلیو» خطابۀ خود را با فراخواندن همجنسگراها برای حمایت از تمامیِ قضایایی که به زندگی بیرون از خانواده سوق میدهند، ویرانکردن کیان خانواده و پیادهسازی
برنامههایی که در راستای ازبینبردن موانعِ کنارگذاشتن خانواده یاری میرسانند و بهطور خاص ـآنگونه که وی مینامدـ نپذیرفتنِ خصوصیسازی در تربیت کودکان با استفاده از گشودن آغوشهایی که جامعه یا کارگران ادارهاش میکنند، به پایان میرساند.
اگر این دیدگاه صرفاً نگاهی فردی باشد، چه بسا ـبه آسانیـ اشتباه به نظر برسد؛ ولی اگر از شتاب بیشتر حکومتهای جهان امروز بهسوی قانونمندکردن همجنسگرایی و جذب ملتها بهسوی پذیرفتن آن بهعنوان یک انتخاب جنسیِ طبیعی آگاه شویم، چه نظری خواهیم داشت؟!
بشریت میخواهد به کجا برسد؟
و چه دسیسهای برای آن چیده شده است؟
آنچه در ادامه میآید تنها نمونهای است که اخیراً رخ داده و از دخالت سیاست جهانی در موضوع همجنسگرایی، پرده برداشته است.