فصل‌ها

ژنتیک

هم‌جنس‌گرایی: پژوهشی در خصوص علت ماورایی در انسان · دکتر علاء سالم

منبع ↗

صفحۀ PDF منبع ۱۷

۱. آیا واقعاً یک ریشۀ ژنتیکی برای هم‌جنس‌گرایی وجود دارد؟

در عرصۀ علمی، هر از چند گاهی اخباری منتشر می‌شود که ژن هم‌جنس‌گرایی (Gay Gene) کشف شد و محافل علمی و خبریِ وابسته به این خبر به‌سرعت فعال می‌شوند و اقدام به انتشار گستردۀ آن می‌کنند.

در این قسمت از پژوهش، از چندوچون حقیقت این وضعیت آگاه می‌شویم.

«ویلیام رایس William Rice / » می‌گوید: «ما می‌دانیم ژن هم‌جنس‌گرایی وجود ندارد.» و اضافه می‌کند: «اگر ژنی برای هم‌جنس‌گرایی وجود داشته باشد، به‌طور قطع در یکی از پژوهش‌های گسترده‌ای که ژنوم انسان را به‌طور کامل بررسی می‌کند آشکار و آلل‌های مشترک در افراد هم‌جنس‌گرا پیدا خواهد شد.»۱

این نکته‌ای است بسیار مهم که نظر پروفسور «ریچارد داوکینز» ـیکی از مهم‌ترین دانشمندان نظریه‌پرداز الحاد در زمان حاضرـ را نیز مطرح می‌کند و از آنجا که هم‌جنس‌گرایی به هدف او ـیعنی الحادـ کمک می‌کند، طبیعتاً به عرصۀ هم‌جنس‌گرایی در قالبی علمی، بسیار علاقه‌مند است؛ ولی قبل از آن، نگاهی گذرا می‌اندازیم به مهم‌ترین پژوهش‌های انجام‌شده در این عرصه، بر اساس مطالب مجلات و انتشارات علمی شناخته‌شده در سطح جهانی؛ مجلاتی مثل «نیچر Nature / » و «آتلانتیس جدید/

صفحۀ PDF منبع ۱۸

۱.»The New Atlantis

برخی پژوهش‌های مهم مطرح‌شده در عرصۀ علمی، در زمان حاضر و در ارتباط با موضوع هم‌جنس‌گرایی:

تحقیق روی دوقلوها

دانشمند ژنتیک و روان‌پزشک «دکتر فرانس ژوزف کالمن Franz J. Kallmann / » از نخستین پژوهشگرانی است که از دوقلوهای هم‌سان، برای پژوهش در خصوص تأثیر ژن‌ها بر ویژگی‌ها ـاز جمله تمایل جنسیـ استفاده کرد. پژوهش او به سال ۱۹۵۲ بازمی‌گردد و فرضیه‌ای بود که ـطبق مجلۀ نیوآتلانتیسـ در معرض انتقادات شدید قرار گرفت؛ از جملۀ این انتقادها مطالبی بود که فیلسوف آمریکایی و دانشمند حقوق‌دان «دکتر ادوارد اشتاین Edward Stein / » مدیر و مؤسس قانون خانواده و سیاست و اخلاقیات زیست‌شناسی بیان کرد.

«کالمن هیچ دلیلی ارائه نمی‌کند که نشان دهد دوقلوهایی که چهارچوب تحقیق او را تشکیل داده‌اند از نظر ژنتیکی، کاملاً با یکدیگر منطبق‌اند. نمونه‌های او، از میان بیماران روانی و زندانیان و دیگرانی بود که به‌طور مخفیانه در ارتباط مستقیم با هم‌جنس‌گرایی بوده‌اند؛ این نکته‌ای است که سبب می‌شود اشتاین بگوید نمونه‌های انتخاب‌شده توسط کالمن ـبه‌هیچ‌وجهـ جامعۀ نمونۀ معقول را برای افراد هم‌جنس‌گرا ارائه نکرده است.»

صفحۀ PDF منبع ۱۹

روان‌پزشک «نیکلاس لانگستروم Niklas Langstrom / » و همکارانش نیز در سال ۲۰۱۰ برای ارتباط‌دادن هم‌جنس‌گرایی با ژن‌ها، تحقیقی را روی دوقلوها انجام دادند؛ به‌طوری که جامعۀ نمونۀ او ۳۸۲۶ زوج دوقلوی هم‌سان و غیرهم‌سان را تشکیل می‌داد و با وجود آنکه اعداد بیان‌شده در نتایج این پژوهش، عامل ژنتیکی را به‌طور کامل حذف نمی‌کرد؛ ولی نقش اصلی در رفتار هم‌جنس‌گرایی را به عوامل محیطی نسبت می‌داد.

پیش از آن، در سال ۲۰۰۲ دو دانشمند جامعه‌شناس «پیتر برمن Berman Peter / » و همکارش «هانا بروکنر Hannah Bruckner / » پژوهش وسیعی را روی دوقلوهای بالغ که تعدادشان به ۱۸۸۴۱ زوج می‌رسید انجام دادند و این پژوهش نیز به این نتیجه رسید که تأثیر ژنتیکیِ قابل‌توجهی روی کشش جنسیتی وجود ندارد.

خلاصۀ آنچه پروفسورها «لورنس مایر/ Lawrence Mayer » و «پل مک‌هیو/ Paul McHugh » با توجه به مطالعاتشان روی دوقلوها، بیان کرده‌اند:

«با جمع‌بندی مطالعات انجام‌شده روی دوقلوها می‌توانیم بگوییم هیچ دلیل علمی قطعی وجود ندارد که نشان دهد ژن‌ها تمایل جنسی فرد را مشخص می‌کنند.»۱

پژوهش دیگری نیز روی دوقلوها انجام گرفته که مجلۀ علمی نیچر در اکتبر ۲۰۱۵ منتشر کرده است.۲ این تحقیق که عده‌ای از پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا انجام دادند، به تشخیص پنج عامل بالاتر از ژن‌ها (عوامل شیمیایی که در ترکیب اسیدهای نوکلئیک تأثیرگذار نیستند) منجر شد که طبق نظر این گروه در هم‌جنس‌گرایی مردان تأثیرگذار

صفحۀ PDF منبع ۲۰

است. این مطالعه شامل ۴۷ زوج دوقلوی هم‌سان بود و به‌طور خلاصه نشان داد که رویکرد و توجه جنسی ـدست‌کمـ تا اندازه‌ای ژنتیکی است و اگر یکی از دوقلوهای هم‌سان، تمایل هم‌جنس‌گرایی داشته باشد با احتمال ۲۰ %، قُل دیگر نیز چنین تمایلی دارد؛ ولی میانگین این نسبت هیچ‌گاه به ۱۰۰ % نمی‌رسد؛ بنابراین این پژوهش نیز مانند تمامی پژوهش‌ها، چنین نتیجه‌گیری می‌کند که عوامل محیطی نیز در هم‌جنس‌گرایی نقش دارند.

ولی این پژوهش طبق گفتۀ همین مجله، از طرف بسیاری از پژوهشگران متخصص با نقد شدیدی روبه‌رو شد؛ از جملۀ آن‌ها نقد شدید کارشناس آمار آمریکایی و مدیر مرکز آمار تطبیقی دانشگاه کلمبیا در نیویورک «اندرو گِلمن Andrew Gelman / » بود که نتایج این پژوهش را از نظر آماری در معرض شک‌وتردید قرار داد. پژوهشگران دیگری نیز وجود دارند که تردیدهایی را در آن مطرح کرده‌اند؛۱ چیزی که رئیس گروه تحقیقاتی «تاک نگون Tuck Ngun / » را به اعتراف به ضعف تحقیقاتش و کوتاهی‌اش از نظر علمی و آماری واداشت.

پژوهش دانشمندان ژنتیک

در سال ۱۹۹۳ دانشمند ژنتیک آمریکایی «دین هامر Dean H. Hamer / » و گروهش، پژوهشی را انجام دادند جهت تعیین ریشۀ ژنتیکی برای هم‌جنس‌گرایی که قابل ارث‌بری باشد. این تحقیق شامل ۴۰ زوج از هم‌جنس‌گراها بود که پیوند برادری بسته بودند و هامر

صفحۀ PDF منبع ۲۱

از طریق تاریخچۀ خانوادگی آن‌ها در هم‌جنس‌گرایی، به احتمال وجود ارتباط میان هم‌جنس‌گرایی و ویژگی وراثتی در Xq۲۸ روی کروموزوم X رسید.

ولی ـطبق [گفتۀ ۱ The New Atlantis ] ـ دانشمندان دیگری از جمله «جورج رایس/ George Rice » و گروه تحقیقاتی‌اش همان تحقیقات را در سطح وسیع‌تری انجام دادند؛ ولی در رسیدن به همان نتایج، ناکام ماندند و در نهایت گفتند:

«مشخص نیست چرا نتایج ما با نتایج پژوهش اصلی هامر متفاوت است. تحقیقات ما در سطحی وسیع‌تر از پژوهش هامر صورت پذیرفته بود؛ بنابراین خاطرنشان می‌کنم ما برای تشخیص هر نوع ارتباط ژنتیکی که در آن پژوهش اعلام شده بود از توانایی کافی برخوردار بودیم؛ با این حال، یافته‌های ما وجود هیچ ژنی را نشان نداده که تأثیر بزرگی بر میل جنسی در صفت ژنتیکی Xq۲۸ داشته باشد.»۲

از نکته‌ای مهم نباید غافل شد؛ اینکه هامر و همکارانش نتوانستند ژن مشخصی را که عامل هم‌جنس‌گرایی باشد تعیین کنند و تمامی آنچه انجام دادند صرفاً تعیین محلی روی یک کروموزم، آن‌هم به‌صورت احتمالی بود.

دانشمند و استاد علم ژنتیک در دانشکده «نورث‌شور NorthShore / » آمریکا، دکتر «آلن ساندرز Alan Sanders / » و دانشجویانش در سال ۲۰۱۵ توانستند یک جایگاه جدید

صفحۀ PDF منبع ۲۲

احتمالی (و نه یک ژن مشخص) ـیعنی ۱۲q۸ ـ در کروموزم X را علاوه بر جایگاه قبلی Xq۲۸ ـکه پیش‌تر هامر احتمالش را مطرح کرده بودـ به‌عنوان نشانه‌های ژنتیکی مرتبط با هم‌جنس‌گرایی در ۴۰۹ زوج مرد هم‌جنس‌گرای شرکت‌کننده در تحقیقات شناسایی کنند؛ اما اندک‌بودن تأثیر ژنتیکی بر تمایلات جنسی که این پژوهش نشان می‌داد، پس از مطالعه‌ای که «لورنس مایر» و «پل مک‌هیو» روی پژوهش‌های مربوط به هم‌جنس‌گرایی انجام دادند، اعلام دست‌یافتن به دلیل علمی مبنی بر وجود ریشۀ ژنتیکی برای تمایلات هم‌جنس‌گرایانه را در جایگاهی غیرنهایی و ناواضح قرار داد؛ تا آنجا که آن‌ها می‌گویند: «از آنجا که این تأثیر، بسیار اندک بود، به هیچ عنوان عنصر ژنتیکی، به‌عنوان شاخصی جدی برای تمایل جنسی مطرح نخواهد شد.»۱ به‌خصوص با درنظرداشتن ملاحظۀ پیشین در تحقیقات ساندرز.

تحقیقات ساندرز نیز در نوامبر ۲۰۱۴ در مجلۀ انگلیسی «ایندپندنت» تحت‌عنوان زیر منتشر شد:۲

“Largest ever study into the gay gene 'erodes the notion that sexual orientation is a choice”

«بزرگ‌ترین مطالعه روی ژن‌های هم‌جنس‌گرایی نشان می‌دهد هم‌جنس‌گرایی پدیده‌ای انتخابی نیست.»

ساندرز در این مقاله اعلام کرد تحقیقات او این مسئله را که «هم‌جنس‌گرایی پدیده‌ای انتخابی است» تضعیف می‌کند. روشن است که در این عنوان، ابهام بزرگی وجود دارد؛

صفحۀ PDF منبع ۲۳

زیرا این پژوهش اصلاً چیز جدیدی نیاورده است؛ چراکه احتمال هر دو جایگاه Xq۲۸ و ۱۲q۸ روی کروموزم X مردانِ هم‌جنس‌گرا، قبلاً در سال‌های ۱۹۹۳ و ۲۰۰۵ مطرح شده بود و ساندرز و همکارانش هیچ ژن مشخصی را با این عنوان که ریشه‌ای ژنتیکی یا علتی حتمی برای هم‌جنس‌گرایی باشد ـبه آن صورتی که مردم را دچار توهم کرده بودندـ تعیین نکرده بودند.

نویسندۀ مقاله «جِیمز وینسِنت James Vincent / » می‌گوید:

«به هر حال ساندرز ادعا نکرده که یک ژن مشخص را برای هم‌جنس‌گرایی در نوع مذکر گونۀ بشری مشخص کرده است و تأکید می‌کند برخی صفات در انسان ـمانند تمایلات جنسیـ پیچیده و تحت‌تأثیر عوامل ژنتیکی و محیطی متعددی هستند.»

پس ژن‌ها ـاز نظر ساندرزـ تمام داستان نیست؛ بلکه حتی اساساً او هیچ ژن معینی را برای هم‌جنس‌گرایی مشخص نمی‌کند و در نتیجه مشخص است که میان این پژوهش و کارکردی که از این پژوهش خواسته می‌شود شکافِ معناییِ بزرگی وجود دارد.

مقالۀ منتشرشده در روزنامه، تصریح دانشمند اعصاب «دکتر سیمون لِوای Simon / LeVay » را برای ما نقل می‌کند که وی نیز در توضیح خود ـکه هفته‌نامۀ علمی New Science صفحاتی را به آن اختصاص دادـ در خصوص تحقیقات همکارش، ساندرز، به‌صراحت می‌گوید: «این پژوهش به‌عنوان تفسیری در هم‌جنس‌گرایی، میخ دیگری را در تابوت الگوی زندگیِ دارای انتخاب می‌کوبد!» ولی برای ما روشن نمی‌کند چگونه چنین می‌کند!

«سامانتا آلن Samantha Allen / » نویسندۀ علمی مشهور، در وب‌سایت خبرگزاری علمی آمریکایی « The Daily Beast » ضمن اشاره به پیچیدگی‌ها دربارۀ دلایل قاطع ژنتیکی که در ورای هر سبب ژنتیکی وجود دارد ـهمان طور که در خود مقاله هم هستـ می‌نویسد: «ارتباط‌برقرارکردن با این پژوهش‌ها دشوار است؛ زیرا تفسیرهای بیولوژیکی

صفحۀ PDF منبع ۲۴

برای هم‌جنس‌گرایی در زمان حاضر، از نظر انجام این پژوهش‌ها مشابه تجهیزات موبایل است که در هر سال مدل جدید از آن خودنمایی می‌کند.»

تحقیقات متخصصان مغز و اعصاب

در زمینۀ علم اعصاب، با تحقیقاتی که «سیمون لوای» ـهمان کسی که اندکی پیش‌تر شور و حرارتش را برای هم‌جنس‌گرایی شاهد بودیمـ در سال ۱۹۹۱ انجام داد تلاشی برای ایجاد ربط‌دهندۀ ژنتیکی به تمایلات جنسی هم‌جنس‌گرایی آغاز شد؛ تحقیقاتی که در نهایت منجر به آشکارشدن یک اختلاف بیولوژیکی در سطح مغزِ مردان هم‌جنس‌گرا در مقایسه با مردان سالم شد؛ اختلاف در بزرگیِ مجموعۀ سلولی معینی در هستۀ سوم بینابینی در هیپوتالاموس قدامی ( )INAH۳ .

اما بعداً روان‌پزشک «ویلیام پاین William Payne / » و همکارانش تحقیقات دیگری انجام دادند که منجر به نتایج دقیق‌تری شد. این تحقیقات نشان داد که هسته‌های INAH۳ مغزی با شکلی دوگانه در ناحیۀ جنسی (مذکر و مؤنث)، به‌طور کلی در مردان حجم بیشتری را در مقایسه با زنان اشغال می‌کند و دلیل آن به اختلاف در تعداد سلول‌های عصبی یا چگالی آن‌ها در دو جنس بازمی‌گردد. به‌طور خاص راجع به مردانِ هم‌جنس‌گرا، این پژوهش به این نتیجه رسید که هیچ اختلافی در تعداد سلول‌های عصبی درون هسته‌ها در هم‌جنس‌گراها و مردان سالم وجود ندارد؛ نکته‌ای که اشاره می‌کند به اینکه کم‌بودن حجم در هسته‌های INAH۳ در مردان هم‌جنس‌گرا، به‌صورت قطعی به دلیل ژنتیکی بازنمی‌گردد و تجربیات بعد از تولد، مسئول این اختلافِ حجم بوده است.

به‌دنبال آن، دکتر «لورنس مایر» و همکارش دکتر «پل مک‌هیو» در بررسی

صفحۀ PDF منبع ۲۵

پژوهش‌های «تمایل جنسی و مغز» چنین نتیجه گرفتند:

«بر اساس نتایج این پژوهش و پژوهش‌های لوای در سال ۱۹۹۱ نمی‌توان به‌طور قطعی نتیجه‌گیری کرد که میل جنسی تنها بر اساس حجم INAH۳ است.»۱

حتی خودِ لوای نیز سال‌ها بعد از تحقیقاتش ـتحقیقاتی که دیگران را دچار توهم دست‌یافتن به سبب ژنتیکی و بیولوژیکی برای هم‌جنس‌گرایی کرده بود (تحقیقاتی که با الهام از پژوهش همکارش، هامر صورت پذیرفته بود)ـ بازگشته، اعتراف می‌کند:

«مهم است نتایجی را که به آن‌ها دست نیافته‌ام مورد تأکید قرار گیرند. من ثابت نکردم که هم‌جنس‌گرایی، ژنتیکی است و به هیچ سبب ژنتیکی دست نیافتم تا یک شخص بر اساس آن هم‌جنس‌گرا شمرده شود و نیز اثبات نکردم که مردان هم‌جنس‌گرا «به همین صورت متولد شده‌اند». این اشتباه بسیار شایعی است که پژوهشگران، هنگام تفسیر کاری که من انجامش داده‌ام گرفتارش می‌شوند. من به هیچ جایگاه مشخصی برای هم‌جنس‌گرایی در مغز دست نیافتم.»۲

همچنین سایت مجلۀ نیچر در اکتبر ۱۹۹۷ تحقیقات دانشمند روان‌شناس و متخصص اعصاب «مارک بریدلوف Marc Breedlove / » را منتشر کرد؛ تحقیقاتی که در آن‌ها عملکرد سیمون لوای را منعکس کرده بود؛ یعنی او خواست تأثیر فعالیت‌های جنسیِ هم‌جنس‌گرایی را روی مغز بشناسد و در نهایت به این نتیجه رسید:

«این نتایج، دلیلی مبنی بر درستیِ آنچه از دید نظری می‌دانیم در اختیار ما قرار می‌دهد؛ یعنی تجربۀ جنسی (یعنی انتخاب روش هم‌جنس‌گرایی یا روش طبیعی) می‌تواند

صفحۀ PDF منبع ۲۶

ساختار مغز را تغییر دهد، درست مثل ژن‌ها که این کار را انجام می‌دهند.»۱

خلاصۀ آنچه تقدیم شد

پژوهش‌های علمی که دانشمندان وراثت، ژنتیک، اعصاب و روان و جامعه‌شناسان انجام داده‌اند ـو برخی از آن‌ها عرضه شدـ به هیچ دلیل علمی محکم و مطمئنی برای اثبات وجود ارتباط میان ژن‌ها و هم‌جنس‌گرایی منجر نشده است.

آیا اشخاص دیگر ـمثل دکتر داوکینز، به‌عنوان مثالـ توانسته‌اند چنین قضیه‌ای را به اثبات برسانند؟ به‌خصوص اینکه او از دانشمندان بزرگ زیست‌شناسیِ تکاملی است و به داشتن گرایش‌های الحادی و تأییدِ هم‌جنس‌گرایی، معروف و شناخته‌شده است؟

صفحۀ PDF منبع ۲۷

آیا ریچارد داوکینز به ژن هم‌جنس‌گرایی دست یافته است؟

متن زیر پاسخ دکتر داوکینز به پرسشی است که در خصوص هم‌جنس‌گرایی از او پرسیده شده است:

«پرسشگر: هم‌جنس‌گرایی، مناقشات گسترده‌ای را به راه انداخته است و مخالفین آن، اصرار دارند که این تمایل، هیچ علت و سبب داروینی یا تکاملی ندارد. آیا این درست است؟

داوکینز: بسیار خوب! این پرسشِ بسیار شایعی است. در حقیقت این پرسشی است که بسیار از من پرسیده می‌شود. چگونه ممکن است هم‌جنس‌گرایی از یک نسل به نسلی دیگر منتقل شود و چرا پنهان نمی‌شود؟ چرا انتخاب طبیعی آن را از بین نمی‌برد؟

پیش از هرچیز، اینکه هم‌جنس‌گرایی از نظر ژنتیکی بتواند به ارث برسد، مسئله‌ای [علمی] است که باید برای اثباتش دلیل آورده شود و دلیل آن، از تحقیقات روی دوقلوها به دست می‌آید. وقتی دوقلوهای هم‌سان یا شبیه یکدیگر را بررسی می‌کنیم مسئله فقط هم‌جنس‌گرایی را شامل نمی‌شود؛ بلکه آن‌ها ـبه‌عنوان مثالـ در طول، وزن یا استعداد موسیقی یا هرچیز دیگر هم شبیه یکدیگرند. دوقلوهای هم‌سان یا شبیه یکدیگر نسبت به دوقلوهای ناهم‌سان شباهت بیشتری به یکدیگر دارند و این خصوصیتی وارثتی است؛ و این یعنی وجودداشتن عنصری ژنتیکی برای حالت اختلاف بین انسان‌ها با چشم‌پوشی از ماهیت آن اختلاف ـمثلاً برای وضعیت قد انسان یا توانایی موسیقیـ و به این ترتیب ما یک عنصر ژنتیکیِ موروثی را پیدا می‌کنیم. «ارث‌بری» اتفاق افتاده است و در خصوص هم‌جنس‌گرایی، بله، ارث‌بری وجود دارد. اگر شما تمایلات جنسی را در یکی از دوقلوها شاهد باشی، برای شناخت تمایلات قُلِ دیگر در موقعیت بهتری قرار خواهی گرفت و اگر هم‌سان باشند این احتمال بیش از

صفحۀ PDF منبع ۲۸

زمانی خواهد بود که آن دو ناهم‌سان باشند.

بنابراین در اینجا وراثت وجود دارد؛ یعنی با یک مسئلۀ داروینی مواجهیم و به همین علت باید از خود بپرسیم: چرا فقط هم‌جنس‌گرایی جنس مذکر که توانسته از نسلی به نسل دیگر منتقل شود به فرد چنین القا می‌کند که انتخاب طبیعی، از این خصوصیت، خلاص خواهد شد؟

فرضیات مختلفی وجود دارد... .»

وی بعد از مطرح‌کردن دو فرضیه، اضافه می‌کند:

«ولی من هیچ‌کدام از این دو نظریه را ترجیح نمی‌دهم. می‌خواهم دقیق‌تر باشم؛ وقتی در خصوص «ژنِ» هرچیزی سخن می‌گوییم ـچه هم‌جنس‌گرایی باشد یا هرچیز دیگرـ منظور ما این نیست که آن ژن، اجتناب‌ناپذیر یا عامل حتمی است. این «ژن» در محیط مناسب می‌تواند تأثیرگذار باشد؛ پس این «ژن» عاملِ هم‌جنس‌گرایی در محیط فعلی است؛ یعنی در محیط تکنولوژیکیِ تمدنیِ ما! ولی در محیط متفاوت دیگری تأثیری نخواهد داشت.

اجازه بدهید برای روشن‌تر شدن مطلب مثالی بیان کنم (این مثالی است که دلیلی برایش وجود ندارد؛ بلکه صرفاً یک مثال است که می‌توان آن را طرح کرد): تصور کنیم یک کودک که از سینۀ مادر شیر می‌خورد از نظر جنسی متعادل، و کودک دیگری که از شیشه شیر می‌خورد هم‌جنس‌گرا باشد. پیش از اختراع «شیشه شیر» این ژن خود را به عنوان ژن هم‌جنس‌گرا توصیف نمی‌کرد؛ بنابراین آنچه اکنون شاهد هستیم، توضیح دیگری برای همان ژن است. من دربارۀ این ایده هیچ‌گونه سرسختی و تعصبی ندارم؛ ولی این ایده را نمونه‌ای زیبا می‌بینم که توضیح می‌دهد «ژن» مقید به این تفکر نیست؛ بلکه تمام قضیه به محیطی برمی‌گردد که فرد در آن رشد می‌کند. »۱

صفحۀ PDF منبع ۲۹

بررسی

۱. این مدح و ستایشی را که در خصوص اصل و ریشۀ ژنتیکی برای هم‌جنس‌گرایی در کلام دکتر داوکینز می‌بینیم به‌هیچ‌وجه نمی‌توان پذیرفت؛ این صرفاً فرضیه‌ای است که هیچ دلیل علمی محکمی برایش وجود ندارد؛ در غیر این صورت او باید اسم «ژن» معینی را که عامل هم‌جنس‌گرایی است و جایگاه آن را به‌طور مشخص در نقشۀ ژنتیکی انسان، به‌همراه نام دانشمند کشف‌کننده‌اش بیان کند؛ به‌خصوص اینکه این مسئله، بسیار مهم است و باعث بحث‌وجدل‌های علمی بزرگ و گسترده‌ای شده است؛ و به این ترتیب رنج و سختی ناشی از این تحقیقات وسیعی را ـکه با وجود سربارهای مالی بزرگی که دارند همچنان در جریان هستندـ از عرصه‌های علمی برمی‌داشت!

۲. اما در خصوص «تحقیقات روی دوقلوها» ـکه به‌عنوان دلیلی جهت وراثتی‌بودن هم‌جنس‌گرایی به آن اشاره می‌کندـ این صرفاً متوهم‌ساختن کسانی است که این قضیه را پی می‌گیرند و نه بیشتر! و نیز سوءاستفاده از ناآگاهی مخاطبان است تا تفکرات و تمایلات الحادی و شناخته‌شدۀ خودش را پیش ببرد؛ وگرنه ما در قسمت قبل، مهم‌ترین پژوهش‌های انجام‌شده روی دوقلوها را ـکه طبق مطالب منتشرشده در مجلات معتبر علمی جهان، دانشمندان علم وراثت و دیگران انجام داده‌اندـ بررسی کردیم و از ارزشیابی علمی آن‌ها آگاه شدیم؛ این علاوه بر تصریحاتی بود که خودِ رهبران گروه‌های پژوهشی بیان کرده‌اند! در حالی که تمامیِ آن‌ها تأکید می‌کنند که قطع و یقین در خصوص عاملِ ژنتیکی و ارث‌بری برای هم‌جنس‌گرایی، حاصل نشده است و همچنان دور از دسترس به نظر می‌رسد.

«با جمع‌بندی مطالعات انجام‌شده روی دوقلوها می‌توانیم بگوییم هیچ دلیل علمی

صفحۀ PDF منبع ۳۰

قطعی وجود ندارد که نشان دهد ژن‌ها تمایل جنسی فرد را مشخص می‌کنند.»۱

۳- به‌فرض وجودداشتن یک ریشه و سبب ژنتیکی برای هم‌جنس‌گرایی (در حالی که طبیعتاً چنین ژنی وجود ندارد) آیا نباید فرض گرفته شود که انتخاب طبیعی عهده‌دار ازبین‌بردن چنین ژنی باشد و اجازۀ عبور آن را ندهد؟ چراکه هم‌جنس‌گراها نمی‌توانند زادوولد و بقای ژن‌های خود را تضمین کنند؟

جا دارد پاسخ این پرسش، برای هرکسی که نظریۀ تکامل را ـحتی اگر تا حدودیـ به‌درستی درک می‌کند، «بله» باشد؛ به این معنا که انتخاب طبیعی ـبه‌طور قطع‌ویقینـ عهده‌دار ازبین‌بردن هر ژنی است که باعث نابودی «مجموعۀ ژنتیکیِ فردی» می‌شود؛ این، طبق نظریۀ تکامل، یک «اصل» است؛ چراکه استمرار بقای چنین ژنی ـکه مسبب هم‌جنس‌گرایی استـ در ضمن مجموعۀ ژنتیکی و امکانِ گذرِ این ژن ـدر صورتی که چنین امکانی وجود داشته باشدـ نیازمندِ پژوهش و فرض‌گرفتن احتمالات برای توجیه علمی و منطقی آن است: زیرا عبور چنین ژنی ـیعنی همان ژنِ هم‌جنس‌گرایی فرضیـ چیزی است که تکامل داروینی و به‌طور مشخص یکی از ارکان اصلی آن ـیعنی انتخاب طبیعیـ از آن پرهیز می‌کند.

این از یک نظر؛ اما ابتدای مطالبی که پیش‌تر توسط داوکینز بیان شد حقیقت روشنی را از طرف او ـبه‌عنوان یک دانشمند بزرگ زیست‌شناسی تکاملیـ در خود دارد و دست‌کم، بر او لازم بود بعد از بنانهادن تفکر وجود «عامل ژنتیکی» برای هم‌جنس‌گرایی، اشاره کند که این «اصل» [ـاصل انتخاب طبیعیـ] ازبین‌رفتن چنین ژنی را اقتضا می‌کند و پس از آن، برای توجیه امکان منتقل‌شدن این ژن و ازبین‌نرفتنش، احتمالات و فرضیاتی را مطرح کند؛ ولی او این‌گونه عمل نمی‌کند و برخلاف آنچه علم و حقیقت لازم می‌گرداند،

صفحۀ PDF منبع ۳۱

[صرفاً] به الحاد خود متمایل می‌شود.

پروفسور «پل واسی Paul Vasey / » می‌گوید: «این همان تناقض از دیدگاه تکاملی است.» و اضافه می‌کند:

«چگونه صفتی مثل ناهنجاری جنسی در مردان که از عنصری وراثتی برخوردار است می‌تواند در طی دورۀ تکاملی استمرار یابد، در حالی که افراد حامل ژن‌های مرتبط با آن صفت، همانندسازی نشده باشند؟!»۱

صفحۀ PDF منبع ۳۲

هم‌جنس‌گرایی و جبرگرایی ژن‌ها

منظور از جبری یا حتمی‌بودن در اینجا یعنی چیزی که وجود و تأثیرش ضروری باشد و شکی نیست که «ژن‌ها»، با این معنا، جبرگرا و بر انسان تأثیرگذار هستند.

دانشمندان الحاد که ـاز دیدگاه خودـ تلاش می‌کنند اصل و ریشه‌ای ژنتیکی برای هم‌جنس‌گرایی متصور شوند در نهایت می‌خواهند آن را به‌عنوان سرنوشتی به تصویر بکشند که هم‌جنس‌گرا در برابرش هیچ حق انتخابی برای تغییر تمایلات جنسی خود ندارد تا بتوان او را نصیحت یا درمان کرد؛ چه برسد به اینکه ـآن‌گونه که ادیان الهی واجب می‌کنندـ مجازاتش کرد!

با وجود اینکه آن‌ها نتوانسته‌اند تا این لحظه، هیچ دلیل علمی برای ادعای خود بیاورند، مایلم پرسش دومی را مطرح کنم: آیا انسان می‌تواند در برابر ژن‌های خود بایستد، با آن‌ها بجنگد و در برابر فشار و تأثیر زیادشان مقاومت کند؟ پاسخ: «بله» است.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«قطعاً وضعیت ژنتیکی، حتمی است و بر انسان تأثیر می‌گذارد؛ ولی آیا انسان از توانایی پیکار با ژن‌ها برخوردار است؟ قطعاً "بله"! ژن‌های ما به ما می‌گویند "من اولویت دارم"؛ ولی انسان با آنچه ژن‌هایش می‌گویند و در برابر آنچه ژن‌ها در دستگاه عصبی‌اش در این جهت بنا نهاده‌اند درگیر می‌شود و مبارزه می‌کند. ژن‌ها، مغز و دستگاه عصبی را ساخته‌اند و با قدرت در جهت "اولْ خودم" فشار وارد می‌کنند؛ ولی انسان با این جهت‌گیری، جنگیده و این نبرد، پیکار و تلاشی ستوده‌شده توسط همگان

صفحۀ PDF منبع ۳۳

است.»۱

هیچ‌کس نمی‌تواند ـبه‌عنوان مثالـ وجود موضع‌گیری‌های سرشار از ایثارگری حقیقی را در دنیای ما انکار کند یا برای مدح و ستایش تلاش‌ها و فداکاری‌های کسانی که انجامشان داده‌اند لب نگشاید. اگر انسان از توانایی برای ایستادگی در برابر ژن‌ها و مبارزه با آن‌ها برخوردار نبود اساساً هیچ نوری در زمین پدیدار یا دیده نمی‌شد.

حال: اگر فرض بگیریم سبب ژنتیکی برای هم‌جنس‌گرایی ثابت شده باشد ـدر حالی که همان طور که عرض کردم چنین فرضی از نظر علمی ثابت نشده استـ اما چنین فرضی به‌معنای سلب قدرت از انسان برای رویارویی با آن سبب ـیعنی همان ژن فرضیـ و ایستادگی در برابر آن و سپس شایستگی ستایش هنگام این رویارویی نخواهد بود؛ بلکه عکس آن درست است؛ یعنی فرد ـپس از اینکه از توانایی این رویارویی برخوردار شده استـ هنگام شانه‌خالی‌کردن از این پیکار، شایستۀ سرزنش خواهد بود.

به این ترتیب روشن می‌شود طعنه‌ای که به دین الهی ـدر نتیجۀ موضع‌گیری مشخصش در برابر هم‌جنس‌گراییـ وارد می‌شود اساساً درست نیست؛ حتی با فرض کشف سبب ژنتیکی و وراثتی برای هم‌جنس‌گرایی. حال اگر بدانیم هیچ دلیلی برای آن وجود ندارد و همچنان دور از دسترس نیز به نظر می‌رسد، وضعیت به چه صورت خواهد بود؟!

صفحۀ PDF منبع ۳۴

همۀ افراد بلندقامت لزوماً بسکتبال بازی نخواهند کرد!

مثالی را که در اینجا مطرح کرده‌ام در برابر مثال «چشمان سبز» قرار می‌گیرد؛ مثالی که با تشبیه میل نامتعارف هم‌جنس‌گرایی به آن، به‌عنوان یک خصوصیت ژنتیکی که هم‌جنس‌گراها هیچ انتخابی جز گردن‌نهادن در برابرش ندارند، برخی را به وجد می‌آورد.

با وجود اینکه چنین تشبیهی، ممکن است برخی افراد را در چنین تفکری گرفتار کند، اما پرده‌برداشتن از این مغالطه ـالبته اگر اساساً وجود داشته باشدـ در ابطال این ایده سهمی ندارد؛ بلکه از جهل و نادانی مطرح‌کنندگان چنین مغالطه‌ای و چه بسا از غرض پلید چنین اشخاصی پرده برمی‌دارد.

تشبیه تمایلات جنسی هم‌جنس‌گرایانه با سبزبودن چشم‌ها درست نیست؛ به دو علت:

اول اینکه علم توانسته است به ژن‌های مسئول رنگ چشم دست یابد و آن‌ها را به‌طور دقیق مشخص کند. دست‌کم دو ژن اصلی در کروموزوم ۱۵ را مشخص کرده است که با رنگ چشم ارتباط دارند؛ این دو ژن عبارت‌اند از: OCA۲ و ۱.HERC۲ ژن اول به‌طور خاص، ژنی است که با چشم‌های سبز ارتباط دارد؛ در حالی که از نظر علمی هیچ ژن مشخصی وجود ندارد که به‌عنوان «ژن» عامل هم‌جنس‌گرایی در نظر گرفته شود.

دوم اینکه روشن است که تأثیر ژن OCA۲ روی سبزی چشم‌ها یک تأثیر ژنتیکی

صفحۀ PDF منبع ۳۵

مستقیم است؛ در حالی که وضعیت در خصوص مسئلۀ هم‌جنس‌گرایی، این‌گونه نیست؛ یعنی ژن‌های مسئول جنسیت در انسان، مرتبط با کروموزوم‌های X و Y هستند که پس از هفتۀ هفتم یا دوازدهم حاملگی فعال می‌شوند۱ و نهایت کاری که ژن‌های این دو کروموزوم ـکه در ارتباط با بحث ماستـ انجام می‌دهند ساختن اندام‌های تناسلی برای هر زن یا مرد و نیازمندی‌هایی است که به‌دنبال آن می‌آیند؛ یعنی آنچه به‌طور کلی به ارتباط و انجام فعالیت جنسی مربوط می‌شود! اما ترجمۀ این نیازمندیِ بیولوژیکی و سوق‌دادنش به جهتی معین ـمثل متمایل‌کردن یک مرد به مرد دیگر یا یک زن به زنی دیگر، به‌صورتی که هم‌جنس‌گراها انجام می‌دهندـ «انتخاب» خود شخصی است که چنین عملی را انجام می‌دهد و تأثیر ژنتیکی هیچ دخالتی در آن ندارد. چنین بیانی درست مثل آن است که گفته شود بلندی قامت در انسان، این مسئولیت را بر عهده دارد که او بسکتبالیست بشود، یا مثلاً ژن OCA۲ مسئولیت این را بر عهده دارد که شخص چشم‌سبز فیلم پورنو ببیند، یا مثلاً ژن FTO مسئول خوردن پیتزا توسط انسان است، و دیگر موضوعات این‌چنینی!

جهت‌دهی‌کردن تمایل جنسیِ مرد یا زن به سمت‌وسویی معین، باید هیچ منافاتی با طبیعت ژن‌های خودخواه برای بقا و انتقال به‌نسل‌های بعد و در نتیجه زادوولد ـبه‌عنوان وسیله‌ای طبیعی برای انتقال و انتشار در نسل‌های بعدیـ نداشته باشد؛ بنابراین تردیدی نیست که استراتژی گسترش و انتقالی که متناسب با رویکرد این ژن‌ها باشد، عبارت است از اینکه ارتباط جنسی میان «مرد و زن» شکل بگیرد و نه چیز دیگر و هرگونه ارتباط دیگری ـمثل آنچه هم‌جنس‌گراها به آن فرامی‌خوانند یا ارتباط جنسی با حیوانات یا مثلاً مانکن‌های جنسیـ منافی رویکرد طبیعی خواهد بود که ژن‌ها به آن فرامی‌خوانند؛ در

صفحۀ PDF منبع ۳۶

نتیجه اگر کسی بخواهد چنین به تصویر بکشد که ژن معینی وجود دارد که باعث هم‌جنس‌گرایی می‌شود یا ژنی هست که باعث ارتباط جنسی با حیوانات می‌شود، باید یقین داشته باشد که انتخاب طبیعی در کمین چنین ژن فرضی خواهد نشست؛ زیرا ـهمان طور که در بررسی سخن داوکینز اشاره کردیمـ انتخاب طبیعی مسئول ازبین‌بردن هر ژنی است که باعث نابودی مجموعۀ ژنتیکی فردی بشود.

صفحۀ PDF منبع ۳۷

انجام عمل جنسی با مانکن جنسی

اینکه مانکن جنسی در بازارهای جهانی مطرح و در برخی کشورهای با تکنولوژی پیشرفته در جهان ـمثل آمریکاـ ساخته شده است، ماجرای سرّی و پنهانی شمرده نمی‌شود. قیمت یک مانکن جنسی پیشرفته به ۱۵۰۰۰ دلار می‌رسد. می‌توان آن را برنامه‌ریزی کرد که تا آنجا که امکان داشته باشد کاری را که صاحبش می‌خواهد انجام دهد تقلید کند، برخی مناسبت‌ها را به یاد بیاورد و برخی سخنان و مسائل مشابه دیگر را به خاطر بسپارد.

Realbotix : یک شرکت آمریکایی است که مانکنی جنسی به‌نام «هارمونی/ Harmony » می‌سازد و این مانکن با این شعار که او «یک دوست ایدئال است» در بازار تبلیغ می‌شود.۱

استقبال برای خرید این مانکن در برخی کشورهای غربی فراتر از باور است. یک مطالعۀ آماری جدید نشان داده است که ۴۰ % آلمانی‌ها مایل‌اند این مانکن جنسی مدرن را خریداری کنند؛ به‌طوری که روزنامۀ انگلیسی تایمز می‌گوید: «استقبال بزرگی از سوی مردم آلمان برای هماهنگ‌شدن با یک مانکن جنسی به‌جای انسان وجود دارد و برقراری رابطۀ جنسی با انسان کاری است که به تاریخ پیوسته است.»۲

اکنون نمی‌خواهم این مسئله را از دید دینی یا روانی کندوکاو کنم؛ اما به اندازه‌ای که این وضعیت به موضوعِ بحث (یعنی دلیل ژنتیکی برای هم‌جنس‌گرایی) تعلق دارد

صفحۀ PDF منبع ۳۸

می‌گویم: طبق دیدگاهی که نظریه‌پردازان «هم‌جنس‌گرایی ژنتیکی» مطرح می‌کنند ـهمان‌هایی که می‌خواهند هر فعالیت جنسی را که فرد انتخاب می‌کند، یک انتخاب جنسیِ طبیعی به تصویر بکشند و بگویند از اصل و ریشه‌ای ژنتیکی در درون فرد ناشی می‌شودـ بر آن‌ها لازم است بر اساس چهارچوبِ چنین طرز تفکری، صرفاً به قلمدادکردن انجام عمل جنسی انسان با مانکنِ جنسی به‌عنوان یک انتخاب طبیعی بسنده نکنند؛ بلکه بر آن‌ها لازم است تا به جست‌وجوی ژن یا جهشی ژنتیکی بپردازند که این‌چنین افرادی را به انجام چنین فعالیت جنسی‌ای فرامی‌خواند. آن‌ها یا باید این مطلب را بپذیرند، یا همانی را بگویند که ما می‌گوییم: اینکه ـپیش‌تر هم گفتیمـ نهایت کاری که ژن‌های جنسی در فرد انجام می‌دهند ساختن اعضای تناسلی او و نیازهایی است که پس از آن برای انجام عمل جنسی لازم می‌شود؛ اما برطرف‌کردن این نیاز به‌روشی معین، این یک انتخاب فردی و تحت‌کنترل اوست و با میزان فراهم‌بودن وسوسۀ جنسی در او ارتباط دارد. هرگاه چنین وسوسه‌ای در او وجود داشته باشد انجام عمل جنسی توسط او می‌تواند اتفاق بیفتد و این دقیقاً وضعیتی است که در هم‌جنس‌گراها و برخی از مردم که با مانکن جنسی رابطه برقرار می‌کنند رخ می‌دهد؛ بدون اینکه هیچ‌گونه دخالت ژنتیکی در این ماجرا در هر دو طرف وجود داشته باشد.

صفحۀ PDF منبع ۳۹

آیا هر ژنی که به ارث می‌رسد همیشه طبیعی و مشروع است؟

گفتم دانشمندان الحاد بسیار تلاش می‌کنند تا به‌محض دست‌پیداکردن به دلیل ژنتیکی ارثی برای هم‌جنس‌گرایی، این عمل را یک انتخاب جنسی طبیعی و مشروع جلوه دهند و ـهمان طور که بیان شدـ این هدفی است که تا به امروز نتوانسته‌اند آن را به اثبات برسانند؛ با این حال کوتاه می‌آیم و پرسش زیرا را مطرح می‌کنم:

آیا هرچیزی که به‌طور ژنتیکی به ارث می‌رسد همیشه یک انتخاب مشروع است و انسان می‌تواند آن را انجام دهد، یا می‌تواند به‌عنوان یک برون‌رفت از حالت طبیعی به شمار آید و با وجود اینکه ژنتیکی بوده، نیازمند درمان باشد؟

در ابتدا آنچه سید احمدالحسن در خصوص توانایی انسان در رویارویی با ژن‌ها و کنترل سرکشی آن‌ها بیان فرموده بود تقدیم شد. در اینجا دو مثال از بیماری‌های وراثتی را بیان می‌کنم که به ژن‌های انسان مربوط می‌شود؛ ولی با این وجود مجاز و طبیعی شمرده نمی‌شود. این بیماری‌ها شخص بیماری را که به آن‌ها دچار شده است از حالت طبیعی خارج می‌کند و نیازمند درمان است (با چشم‌پوشی از امکان کشف درمان توسط متخصصان پزشکی یا کشف‌نشدن درمان).

اول: بیماری «سایکوپاتی» یا روان‌آزاری؛

این بیماری، از بیماری‌های روانی با مشخصۀ ارتکاب جرم و دشمنی با جامعه است. برخی افراد در نتیجۀ اسباب طبیعی و عده‌ای دیگر در اثر عوامل ژنتیکی و وراثتی به آن

صفحۀ PDF منبع ۴۰

مبتلا می‌شوند.۱

در پژوهشی که در سال ۲۰۱۴ در کشور کانادا انجام شد گروه تحقیقی ـبه‌رهبری «شیلاج هاگنز Chillag Hudgens / » استاد دانشگاه مونترآلـ توانست تفاوت‌های ژنتیکی موجود در سه ژن را مشخص کند که با عوامل محیطی تعامل می‌کنند تا احتمال انحراف و رسیدن به شخصیت ضد جامعه و شخصیت بزه‌کارانه را زیاد یا کم کنند.۲

این بیماری با وجود اینکه می‌تواند به‌صورت ژنتیکی به ارث برسد (عامل ژنتیکی یکی از علت‌هایی است که می‌تواند منجر به این بیماری شود)، پایان کار افراد مبتلا به این بیماری، اغلب زندان یا تیمارستان است ـچرا که از نظر پزشکی، درمان کارآمدی برای این بیماری وجود نداردـ ولی به‌صِرف اینکه می‌تواند به ارث برسد، سبب نمی‌شود از نظر دانشمندان ـچه ملحد و چه دیگرانـ کسی که دچار چنین بیماری است، یک انتخاب مشروع و رفتاری طبیعی در نظر گرفته شود؛ به آن صورتی که امروزه در خصوص هم‌جنس‌گراها مطرح می‌شود.

دوم: بیماری سرطان

این بیماری، آسیبی (تغییر یا جهشی) است که در زنجیرۀ «دی ان ای» رخ می‌دهد و باعث رشد سلول‌ها ـبه‌شکل غیرطبیعیـ می‌شود؛ به‌گونه‌ای که قادر است به بافت‌های سالم بدن نفوذ و آن را نابود کند. ابتلا به سرطان، علت‌های بسیاری دارد؛ از جملۀ این علت‌ها، عواملِ ژنتیکی و وراثتی است. در عامل ژنتیکی، نیروهای عمل‌کننده، درون جسم قرار دارند. انتخاب روش زندگی و محیطی که در آن زندگی می‌کنیم، همه می‌توانند

صفحۀ PDF منبع ۴۱

شالوده‌ای را برای شکل‌گیری سرطان یا کامل‌شدن آن ـدر صورتی که قبلاً شروع شده باشدـ تشکیل دهند؛ به‌عنوان مثال، اگر یک اختلال ژنتیکی از طریق وراثت به شخصی منتقل شود، احتمال ابتلا به سرطان معینی افزایش می‌یابد. چنین شخصی نسبت به دیگر افرادی که در معرض همان عامل مبتلاکننده به سرطان قرار دارند، احتمال اینکه در معرض ابتلا به این نوعِ به‌خصوص از سرطان قرار بگیرد بیشتر است.۱

سرطان یک اختلال و انحراف ژنتیکی است که می‌تواند به ارث برسد؛ با این حال نمی‌توان آن را تنها به این دلیل که ژنتیکی یا وراثتی است، یک حالت درستِ طبیعی در انسان مبتلاشده به آن تصور کرد؛ بلکه درست آن است که گفته شود سرطان، یک اختلال ژنتیکی و نیازمند درمان است. به همین دلیل انسان در برابر آن تسلیم نمی‌شود و تلاش می‌کند این بیماری را با روش‌های مختلف ـمثل جراحی، شیمی‌درمانی، پرتودرمانی و دیگر روش‌های درمانـ معالجه کند. یکی از راه‌های درمان ـکه در حال حاضر پژوهشگران درباره‌اش در حال تحقیق هستندـ «درمان ژنتیکی» است که به روش «اصلاح یا تبدیل ژن‌های معیوب و جهش‌یافته ـکه باعث ناهنجاریِ زیان‌بار می‌شوندـ از طریق واردکردن ویروس‌هایی که منجر به اصلاح نقشۀ ژنتیکی سلول‌های سرطانی می‌شوند؛ و این روش هرچند ـاز نظر کاربردیـ به نتایج نهایی نرسیده است، از دید نظری، روشی درست محسوب می‌شود.»۲ انجام می‌شود و روزنۀ امیدی را برای اینکه علم پزشکی، روزی به درمان این بیماری دست یابد باقی می‌گذارد؛ بیماری‌ای که روح و روان بسیاری از مردم را گرفتار کرده است.

صفحۀ PDF منبع ۴۲

به‌طور خلاصه: بیماری‌های «سایکوپاتی» و «سرطان» هر دو، بیماری‌هایی ژنتیکی و وراثتی است. اگر وجود این خصیصه ـیعنی وراثتی و ژنتیکی‌بودنـ برای درنظرگرفتن حالت طبیعی در افراد مبتلا به این بیماری‌ها به‌طوری که نیازی به درمان وجود نداشته باشد ناکافی است، پس چگونه نظریه‌پردازان هم‌جنس‌گرایی، آن را حالتی طبیعی و مشروع جلوه می‌دهند و تنها به‌دلیل ثابت‌کردن اصل و ریشه‌ای ژنتیکی و وراثتی برای آن، نیازی برای درمان‌کردنش متصور نمی‌شوند؟! آیا مثلاً «خون هم‌جنس‌گراها رنگین‌تر از خون مبتلایان به سایکوپاتی یا سرطان است»؟!۱ تمامیِ این‌ها پس از آن است که فرض بگیریم آن‌ها یک ریشۀ ژنتیکی قابل ارث‌بری را در هم‌جنس‌گرایی کشف کرده باشند و این نکته‌ای است که ـهمان طور که دانستیمـ تاکنون هرگز نتوانسته‌اند محقق سازند.

صفحۀ PDF منبع ۴۳

بزرگنماییِ نسبت، وجود اصلی ژنتیکی برای هم‌جنس‌گرایی

را اثبات نمی‌کند

تشکیلات « one-n-ten / یک-به-دَه» که به امور هم‌جنس‌گراها می‌پردازد ـهمان طور که از نامش پیداستـ چنین به تصویر می‌کشد که نسبت هم‌جنس‌گراها به افراد با رفتار جنسی سالم، ۱۰ % است. این نسبت بر اساس یک تخمین سازماندهی‌شده بیان نمی‌شود؛ ولی طبق آنچه نشریۀ بریتانیاییِ گاردیَن۱ بیان کرده، پروفسور آمریکایی «بروس فولر Bruce Voller / » ـدانشمند شیمیِ زیستیـ با استناد به آمارهایی که دانشمند زیست‌شناس آمریکایی «آلفرد کنزی Alfred Kinsey / » در دهۀ چهارم قرن گذشته ابراز داشته، به این نسبت اشاره کرده است.

ولی در روش‌های بررسی پژوهش کنزی ـکه پیش‌تر انجام شده بودـ ملاحظه می‌شود که روش‌های آماری، ضعیف است. کنزی در تحقیق خود به‌صورت موضوعی عمل نکرده است؛ بلکه به‌صورت جانب‌دارانه طبق تمایلات جنسی خود ـکه از روش زندگی‌اش به‌روشنی دیده می‌شودـ پیش رفته است. از سوی دیگر نتایج آمارگیری‌های جدید که در سال ۲۰۱۰ در کشورهای غربی، بر اساس نمونه‌گیری‌های دقیق انجام شده است ـنمونه‌گیری‌هایی که روی بیش از سی‌نفر از هم‌جنس‌گراها انجام شدهـ نسبتِ به‌دست‌آمده، به‌هیچ‌وجه به «نسبت» پر شور و هیجان «فولر» نزدیک نیست و این نتایج

صفحۀ PDF منبع ۴۴

ـهمان طور که برادران «نیل و برایر وایتهِد» در کتاب خود بیان کرده‌اندـ تنها بین دو تا ۳% در نوسان بوده است. آری ـطبق سخن این دو نفرـ نسبت ۱۰ %، فقط در خصوص «مردان دینی» در طوایف اصلی مسیحی، صادق است.۱

حال اگر نسبت هم‌جنس‌گراها در بهترین وضعیت، تا سال ۲۰۱۰ از ۳% تجاوز نمی‌کرده است ـهمان طور که تاکنون با وجود تمامی ابزارهایی که در دسترس دانشمندان قرار دارد، نتوانسته‌اند به یک ریشۀ ژنتیکی برای هم‌جنس‌گرایی دست یابند تا بتوانند آن را به‌عنوان یک «انتخاب طبیعی جنسی» توصیف کنندـ پس برای هواداران هم‌جنس‌گرایی چیزی باقی نمی‌ماند جز تبلیغات گستردۀ خبری و سیاسی در سطح جهانی در جهت سوق‌دادن بیشترین تعداد ممکن از مردم به هم‌جنس‌گرایی، تا تعداد هم‌جنس‌گراها زیاد و پراکندگی آن‌ها در کشورهای مختلف بیشتر شود و به این ترتیب چنین به تصویر بکشند که هم‌جنس‌گرایی، رفتاری است طبیعی! و این دقیقاً وضعیتی است که امروز حاصل شده است.

صفحۀ PDF منبع ۴۵

تحقیقات علمی، ارتباط هم‌جنس‌گرایی با ژن‌ها را نفی می‌کند

از سوی دیگر، پژوهش‌ها و بررسی‌های علمی موجود که دانشمندان و دانشگاه‌های معتبر انجام داده‌اند، ثابت کرده که هیچ ارتباطی میان هم‌جنس‌گرایی و ژن‌ها وجود ندارد. برخی از این پژوهش‌های مهم ـبراساس ترتیب زمانیـ به شرح زیر است:

۱- پژوهش دانشگاه کمبریج انگلستان؛

در می ۲۰۰۶ دانشگاه کمبریج انگلستان پژوهشی را در سایت رسمی خود منتشر کرد۱ که بر اساس آن، علت ژنتیکی برای هم‌جنس‌گرایی را رد می‌کرد. عنوان این پژوهش:

“CHILDREN OF HOMOSEXUALS AND TRANSSEXUALS MORE APT TO BE HOMOSEXUAL”

«فرزندخوانده‌های هم‌جنس‌گراها بیشتر مستعدِ هم‌جنس‌گراشدن هستند»

یعنی کودکانی که توسط هم‌جنس‌گراها به‌عنوان فرزندخوانده پذیرفته شده‌اند ـبه‌رغم نبودن هیچ‌گونه سبب ژنتیکی میان این هم‌جنس‌گراها و فرزندخوانده‌هایشانـ از آن‌ها تأثیر می‌پذیرند و این انحراف جنسی را از طریق مشاهدۀ رفتارهای جنسی هم‌جنس‌گرایانه که در برابرشان انجام می‌شود به دست می‌آورند.

صفحۀ PDF منبع ۴۶

۲- تحقیق «نیل وایتهِد Neil Whitehead / »؛

در سال ۲۰۱۱ دانشمند محقق و شیمی‌زیست‌شناس نیوزلندی «دکتر نیل وایتهد» پژوهشی را انجام داد که نبودن هیچ‌گونه رابطه‌ای میان ژن‌ها و هم‌جنس‌گرایی را اثبات می‌کرد. وی در چکیدۀ مقاله خود گفته است: «به‌دلیل نسبت پایین ژنتیکی محاسبه‌شده، به‌سادگی می‌توانیم بگوییم مردم اساساً به این صورت متولد نمی‌شوند.»۱ یعنی با انحراف جنسی متولد نمی‌شوند.

این پژوهش در مجلۀ « ۲»Journal of Human Sexuality با این عنوان منتشر شد:

“Neither Genes nor Choice: Same-Sex Attraction Is Mostly a Unique Reaction to Environmental Factors”

«نه هیچ ژنی و نه هیچ انتخابی: هم‌جنس‌گرایی، غالباً واکنشی منحصربه‌فرد در مواجهه با شرایط محیطی است.»

آنچه در اینجا برایم اهمیت دارد، نفی هرگونه عامل ژنتیکی برای هم‌جنس‌گرایی توسط دکتر وایتهد است؛ هرچند در نفی اینکه هم‌جنس‌گرایی مسئله‌ای اختیاری باشد، با او اختلاف‌نظر دارم و بعداً مشخص خواهد شد که این کشش به‌طور مشخص، اختیاری است.

پژوهش مزبور تنها پژوهشی نیست که دکتر وایتهد در نفی دلیل ژنتیکی برای

صفحۀ PDF منبع ۴۷

هم‌جنس‌گرایی انجام داده است. او و برادرش (برایر وایتهد )Briar Whitehead / کتابی ۲۷۴ صفحه‌ای با عنوان «ژن‌های من باعث شدند چنین کنم My Genes Made Me Do / It » نوشته‌اند که چند مرتبه چاپ مجدد شده و آخرینِ آن، چاپ پنجم در سال ۲۰۱۸ بوده است.

آن‌ها در معرفی این کتاب می‌گویند:

«این کتاب نتیجه‌گیری مبتنی بر واقعیت، هماهنگ با اصول، و بیست سال بررسی علمی و برگرفته از بیش از ده‌هزار پژوهش و مقالۀ علمی ـبا سطحی بالا از عدم تعصبـ در موضوع هم‌جنس‌گرایی ارائه می‌دهد. یگانه استنتاجی که پس از مراجعه به این حجم زیاد از شواهد می‌توان به آن رسید این است که هم‌جنس‌گرایی ـبه‌طور خلاصهـ مسئله‌ای متعلق به محیط‌زیست است؛ در حالی که عامل بیولوژیکی، تأثیری ضعیف و غیرمستقیم دارد. در اینکه هم‌جنس‌گرایی از یک جنبۀ بیولوژیک برخوردار است اختلافی وجود ندارد؛ همان طور که انداختن توپ بیس‌بال چنین جنبه‌ای دارد. بدون ژن‌ها هیچ اثری در محیط زیستمان نخواهیم داشت. ژن‌ها ما را به‌سوی بازی بیس‌بال می‌کشانند؛ ولی این بدان معنا نیست که مجبور به انجام این بازی هستیم. به عبارت دیگر چیزی در ژن‌ها یا در ساختار بیولوژیک ما وجود ندارد که ما را وادار به هم‌جنس‌گرایی کند. تمایل به هم‌جنس‌گرایی، فطری یا مسئله‌ای استوارشده در میان ما نیست. در میان ما افراد بسیاری هستند که در گذشته هم‌جنس‌گرا بوده‌اند [و بعدها روش خود را تغییر داده‌اند]. هم‌جنس‌گراییِ ژنتیکی، منطقی اغواگرانه بوده است که فعالان هم‌جنس‌گرایی، دهه‌ها آن را ترویج داده‌اند؛ ولی اکنون توپ در زمین کسانی است که می‌گویند هم‌جنس‌گراها نمی‌توانند چیزی را تغییر دهند و باید این ادعای خود را ثابت کنند. ما با هیچ کسی دشمنی نداریم؛ ولی تحقیقات ما مخالفان (دیدگاه ما) را در تخصص‌های مختلف، دچار تشتت و پراکندگی کرده است؛ به‌خصوص تحقیقات مرتبط

صفحۀ PDF منبع ۴۸

با تخصص بهداشت روان که همواره پیگیر رویکردهای انجمن روانشناسی آمریکا بوده است؛ همچنین تلاش‌ها و تحقیقاتی که سال‌هاست با این رویکرد تشدید شده که تغییر تمایلات جنسی افراد، آن‌ها را در معرض آزار و اذیت قرار خواهد داد. انجمن روان‌شناسی آمریکا، اگر می‌خواهد به علمْ بدی نکند، بسیار نیاز دارد در موضع‌گیری خود بازنگری کند؛ در حالی که نشانه‌های اندکی وجود دارد که این جمعیت به‌سوی حقایق علمی متمایل شده باشد. دیدگاه ما ـپس از سال‌ها پژوهش و ارتباط با تعداد زیادی از افراد هم‌جنس‌گرا که به هم‌جنس‌گرایی تمایلی نداشته‌اندـ عبارت است از اینکه: رهاکردن یک شخص در مثلِ چنین حالتی (هم‌جنس‌گرایی) بدون آنکه دست کمکی به‌سویشان دراز شود، اهمال و توجه‌نکردن است؛ درست مثل اینکه بیمار مبتلا به شکستگی پا، به حال خود رها شود و هرگز درمانی برای شکستگی پایش به او ارائه نشود ؛ چراکه درمان، او را آزار می‌دهد! در برخی محافل رسمی، ما را با عنوان کسی که "علم‌ستیزی کرده است" قلمداد می‌کنند.»۱

۳- پژوهش انجمن ژنتیک انسانی آمریکا؛

در سال ۲۰۱۲ «انجمن ژنتیک انسانی آمریکا the American Society of Human / Genetics » ـدر کنگرۀ سالانه خودـ پژوهشی را ارائه داد که بیش از ۲۳ هزار نفر را شامل می‌شد، تا متغیرهای ژنتیکی و ارتباطشان با هم‌جنس‌گرایی را مشخص کند؛ ولی این پژوهش «به هیچ ارتباط مهمی در سطح ژنوم برای هویت هم‌جنس‌گرایی مردان یا زنان دست نیافت؛ ازاین‌رو، دلایل برای وجود ریشۀ ژنتیکی در هم‌جنس‌گرایی، واضح و تأییدشده نیست، که نشان می‌دهد اگرچه عوامل ارثی، برخی اختلافات در جهت‌گیری جنسی را تفسیر می‌کنند، سهم وراثت در این خصوصیت، قدرتمند و حتی تأییدشده

صفحۀ PDF منبع ۴۹

نیست.»۱

۴- پژوهش دانشگاه کالیفرنیای آمریکا؛

در سال ۲۰۱۵ دانشگاه کالیفرنیا نیز پژوهشی را در این خصوص اجرا و روزنامۀ بریتانیایی تلگراف (The Telegraph) این پژوهش را با عنوان زیر منتشر کرد:

“Homosexuality may be triggered by environment after birth”

«هم‌جنس‌گرایی می‌تواند پس از تولد، تحت‌تأثیر محیط، فعال شود»

از این عنوان، مشخص می‌شود این پژوهش، به این نتیجه رسیده است که هم‌جنس‌گرایی بعد از تولد، تحت‌تأثیر محیط شکل می‌گیرد و دلیل ژنتیکی ندارد؛ و در نتیجه، مردان ـطبق این تحقیقـ هم‌جنس‌گرا متولد نمی‌شوند؛ بلکه تبدیل‌شدن آن‌ها به هم‌جنس‌گرا ناشی از محیطشان است. این دانشگاه وعده داده بود که پژوهش خود را در کنگرۀ سالانۀ «انجمن ژنتیک انسانی آمریکا» در بالتیمور ارائه دهد.۲

۵- بررسی «لورنس مایر/ Lawrence Mayer » و «پل مک‌هیو/ Paul McHugh »؛

در تحقیقات جامع صورت‌گرفته توسط دکتر لورانس مایر (پژوهشگر رزیدنت در دپارتمان روان‌پزشکی دانشگاه جان هاپکینز و استاد آمار و آمارهای زیستی در دانشگاه ایالت آریزونا) و دکتر پل مک‌هیو (پروفسور روان‌پزشکی و علوم رفتاری دانشکدۀ پزشکی جان هاپکینز) روی مهم‌ترین پژوهش‌های علمی صورت‌پذیرفته بر دوقلوها، وراثت، هورمون‌ها و مغز در علوم بیولوژیک، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، ـکه بارها به این

صفحۀ PDF منبع ۵۰

تحقیقات اشاره شدـ به‌شکلی واضح و قطعی سببی ژنتیکی برای هم‌جنس‌گرایی اثبات نشده است.

مثلاً پس از آنکه تحقیقات روی دوقلوها را عرضه می‌کنند، در نهایت به این سخن می‌رسند: «با خلاصه‌کردن پژوهش‌های صورت‌پذیرفته روی دوقلوها می‌توانیم بگوییم هیچ دلیل علمی مطمئنی برای اینکه ژن‌ها، تمایل جنسی را در فرد تعیین کنند وجود ندارد.»

و پیش‌تر شرح و توضیح آن‌ها را بر پژوهش‌هایی که دانشمندان وراثت و جامعه‌شناسی و اعصاب انجام داده‌اند بیان کردم و می‌توان از بررسی تفصیلی آن‌ها که در پاییز سال ۲۰۱۶ در مجلۀ The New Atlantis شمارۀ ۵۰ منتشر شد، اطلاع حاصل کرد.۱

اطلاعات صفحه
نوع صفحه
ژنتیک - هم‌جنس‌گرایی: پژوهشی در خصوص علت ماورایی در انسان - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.