پرسش‌ها ۴

بشارت به عیسی و محمد چگونه انجام شده است؟

سیزدهمین حواری · سید احمدالحسن

منبع ↗

-بشارت به عیسی(ع) و محمد(ص) چگونه انجام شده است؟

پرسش ۴: پیامبران عهد قدیم به مسیح (ع) بشارت دادند. اگر محمد(ص) صاحب دین ازلی است، مژده و بشارت به او کجا است؟ پاسخ: آیا بشارت دادن باید صراحتاً با نام باشد یا با رمز و اشاره؟! من معتقدم مسأله‌ی خالی بودن عهد قدیم از نام عیسی یا یسوع ـ‌به عنوان بشارت داده شده‌ـ مسأله‌ای حل شده است؛ و در این بین، چیزی جز رمز و اشاره باقی نمی‌ماند. ما متون رمزآلودی از عهد قدیم را بیان کردیم که تأویل‌شان در مورد فرستاده‌ی خدا محمد رسول(ص) می‌باشد؛ همان‌طور که آنان متون رمزآلود را به عیسی (ع) تأویل نموده‌اند.([۲۸]) پیش از پرداختن به برخی از این متون، می‌گویم: ما دلیل بر حجت یا جانشین خدا در زمینش یا پیامبرِ فرستاده شده را بیان، و با عقل و حکمت، و نقل از تورات، انجیل و قرآن، به آن استدلال نمودیم.([۲۹]) بنابراین کسانی از اهل کتاب، یهود و نصارا یا مسیحیان، که خواهان حق هستند، باید به قانون شناخت حجت توجه داشته باشند؛ این قانون و بندهای سه‌گانه‌اش را بیان نموده‌ایم‌: «وصیت یا متن، علم و حکمت، و پرچم یا حاکمیت خداوند» و باید ببینند که آیا عقل و حکمت، جز این را بیان می‌کند؟([۳۰]) همچنین تورات را زیر و رو کنند و ببینند که آیا فرستادگان به جانشین‌های پس از خود وصیت نموده‌اند یا نه؟ اینها برخی از متونی است که به عنوان نمونه‌ای از وصیت‌های پیامبران به جانشینان خود می‌باشد:([۳۱]) تثنیه - اصحاح ۳۱: «و پروردگار به موسی گفت: اينک ايام مردن تو نزديک است؛ يوشع را طلب نما و در خيمه‌ی اجتماع حاضر شويد تا او را وصيت نمايم. پس موسی و يوشع رفته، در خيمه‌ی اجتماع حاضر شدند. ۱۵ و پروردگار در ستون ابر بر درِ خيمه ظاهر شد و ستون ابر بر درِ خيمه ايستاد». تثنیه - اصحاح ۳۳: «۱ و این‌ است‌ بركتی‌ كه‌ موسی‌ ـ‌مرد خدا‌ـ پیش از وفاتش‌ به‌ بنی‌اسرائیل‌ بركت‌ داده‌. ۲ گفت‌: پروردگار از سینا آمد، و از سعیر برایشان‌ طلوع‌ نمود و از جَبَل‌ فاران‌ درخشان‌ گردید و با كرورهای‌ مقدّسین‌ آمد، و از دست‌ راست‌ او برای‌ ایشان‌، شریعت‌ آتشین‌ پدید آمد. ۳ به‌ راستی كه‌ قوم‌ خود را دوست‌ می‌دارد. جمیع‌ مقدّسانش‌ در دست‌ تو هستند و در پیشگاه پاهای‌ تو نشسته‌، هر کدام از سخنان تو بهره‌مند می‌شوند».([۳۲]) اول پادشاهان - اصحاح اول: «۳۲ و داوودِ پادشاه‌ گفت‌: صادوق‌ كاهن‌، ناتان‌ نبی‌ و بَنایاهُو بن‌ یهُویاداع‌ را نزد من‌ بخوانید؛ پس‌ ایشان‌ به‌ حضور پادشاه‌ داخل‌ شدند. ۳۳ و پادشاه‌ به‌ ایشان‌ گفت‌: «بندگان‌، آقای‌ خویش‌ را همراه‌ خود بردارید و پسرم‌ سلیمان‌ را بر قاطر من‌ سوار نموده‌، او را به‌ جِیحُون‌ ببرید. ۳۴ و صادوق‌ كاهن‌ و ناتان‌ نبی‌ او را در آنجا به‌ پادشاهی‌ اسرائیل‌ مسح‌ نمایند و كَرنّا را نواخته‌، بگویید: سلیمان‌ پادشاه‌ زنده‌ باد! ۳۵ و شما در عقب‌ وی‌ برآیید تا او داخل‌ شده‌، بر كرسی‌ من‌ بنشیند و او به‌ جای‌ من‌ پادشاه‌ خواهد شد، و فقط او را وصیت کردم كه‌ بر اسرائیل‌ و بر یهودا پیشوا باشد ۳۶ و بَنایاهُو بن‌ یهُویاداع‌ در جواب‌ پادشاه‌ گفت‌: آمین‌! پروردگار، خدای‌ آقایم‌، پادشاه‌ اینچنین‌ گوید. ۳۷ چنانكه‌ پروردگار با آقایم‌، پادشاه‌ بوده‌ است‌، همچنین‌ با سلیمان‌ نیز باشد، و كرسی‌ وی‌ را از كرسی‌ آقایم‌ داوودِ پادشاه‌ عظیم‌تر گرداند». اول پادشاهان - اصحاح دوم: «۱ و چون‌ ایام‌ وفات‌ داوود نزدیک شد، پسر خود سلیمان‌ را وصیت‌ فرموده‌، گفت: ۲ من‌ به‌ راه‌ تمامی‌ِ اهل‌ زمین‌ می‌روم‌. پس‌ تو قوی‌ و دلیر باش. ۳ وصایای‌ پروردگار‌، پروردگار خود را نگاه‌ داشته‌، به‌ طریق‌های‌ وی‌ سلوک نما، و فرایض‌، اوامر، احكام‌ و شهادات‌ وی‌ را به‌ نوعی‌ كه‌ در تورات‌ موسی‌ مكتوب‌ است‌، محافظت‌ نما تا در هر آنچه كنی‌ و به‌ هر جایی‌ كه‌ توجه‌ نمایی‌، سعادتمند باشی ۴ و تا آنكه‌ خداوند، كلامی‌ را كه‌ دربار‌ی من‌ فرموده‌ و گفته ‌‌است‌، برقرار دارد كه‌ اگر پسران‌ تو راه‌ خویش‌ را حفظ‌ نموده‌، به‌ تمامی‌ِ دل‌ و به‌ تمامی‌ِ جان‌ خود در حضور من‌ به‌ راستی‌ سلوک نمایند، به یقین‌ که از تو كسی‌ كه‌ بر كرسی‌ اسرائیل‌ بنشیند، مفقود نخواهد شد».([۳۳]) همچنین باید توجه داشته باشند به اینکه: آیا پیامبرانِ فرستاده شده، با علم خود و اینکه به حکمت سخن می‌گویند استدلال کرده‌اند یا خیر؟([۳۴]) و آیا در تورات، پیامبران خواستار حاکمیت خداوند شدند یا نه؟([۳۵]) و به موسی بنگرند که با کسانی که به او ایمان آوردند و پذیرایش شدند، چه کرد؟ جز اینکه آنان را از سرزمینِ طاغوت هجرت داد تا با آنان حاکمیت خداوند را در سرزمینی دیگر پیاده نماید!([۳۶]) بنابراین، این مسأله برای هر عاقلی که خواهان حق است، ثابت شده و قطعی است، و این مسأله از قانونی که بیان کردیم و با عقل و نقل از ادیان سه‌گانه‌ی الهی به آن استدلال کردیم، فراتر نمی‌رود. محمد(ص) وصیت و نصّ پیشینیان خود را آورد، همان‌طور که در تورات و انجیل است. او علم و حکمت آورد، و همچنین پرچم «البیعة ‌لله» (بیعت برای خدا) یا حاکمیت خداوند را آورد که خواستار آن بود، و خداوند چنین اراده فرمود تا آن را در جایی از این زمین پیاده نماید. این مثالی از نص بر رسول خدا حضرت محمد(ص) در عهد قدیم است: پیدایش ـ اصحاح ۲۱: «بامدادان‌، ابراهیم‌ برخاسته‌، نان‌ و مَشكی‌ از آب‌ گرفته‌، به‌ هاجر داد، و آنها را بر دوش‌ وی‌ نهاد و او را با پسر روانه‌ كرد. پس‌ (هاجر) رفت‌، و در بیابان‌ بئر شبع‌ می‌گشت‌. ۱۵ و چون‌ آب‌ مشک تمام‌ شد، پسر را زیر بوته‌ای‌ گذاشت. ۱۶ و به‌ مسافت‌ تیر پرتابی‌ رفته‌، در مقابل‌ وی‌ بنشست‌؛ زیرا گفت‌: «مرگ فرزند را نبینم‌»، و در مقابل‌ او نشسته‌، آواز خود را بلند كرد و بگریست‌. ۱۷ خداوند آواز پسر را بشنید و فرشته‌ی خدا از آسمان‌ هاجر را ندا كرده‌، وی‌ را گفت‌: ای‌ هاجر، تو را چه‌ شده؟ ترسان‌ مباش‌، زیرا خدا آواز پسر را در آنجایی‌ كه‌ هست، شنیده‌ است. ۱۸ برخیز و پسر را برداشته‌، او را به‌ دست‌ خود بگیر؛ زیرا كه‌ از او اُمّتی‌ بزرگ‌ به وجود خواهم‌ آورد. ۱۹ و خدا چشمان‌ او را باز كرد تا چاه‌ آبی‌ دید. پس‌ رفته‌، مشک را از آب‌ پر كرد و پسر را نوشانید.۲۰ و خدا با آن‌ پسر بود؛ و او رشد كرده‌، در صحرا سکنی گزید، و در تیراندازی‌ پرورش یافت. ۲۱ و در صحرای‌ فاران‌ ساكن‌ شد». فکر نمی‌کنم هیچ عاقلی بگوید که از نظر خداوند، کافران، مشرکان و بت‌پرستان، امتی بزرگ محسوب می‌شوند؛ یا اینکه خداوند بسیار بودن تعداد را امتی بزرگ به حساب آورد. منظور از امت بزرگ ـ‌که البته بزرگی تنها از آنِ خداوند سبحان است‌ـ پیامبران و اوصیا (ع) می‌باشند؛ به عبارت دیگر منظور از امت بزرگ از نسل اسماعیل(ع)، پیامبران و اوصیا(ع) از فرزندان او می‌باشند؛ و اینان ـ‌به طور خاص‌ـ محمد و آل محمد(ع) هستند؛ همان جانشینان خداوند در زمینش.([۳۷]) این مثالی از نص بر فرستاده‌ی خدا حضرت محمد(ص)، از کتاب‌های عهد قدیم و جدید (تورات و انجیل) است: حبقوق ـ اصحاح ۳: «۱ دعای‌ حَبَّقُوق‌ نبی‌ بر شُجونُوت. ۲ ای‌ پروردگار! چون‌ خبر تو را شنیدم،‌ ترسان‌ شدم. پروردگارا! عمل‌ خویش‌ را در میان‌ سال‌ها زنده‌ كن‌! آن را در میان‌ سال‌ها معروف‌ ساز، و در حین‌ غضب‌، رحمت‌ را بیاد آر. ۳ خدا از تیمان‌ آمد و قدّوس‌ از کوه فاران‌، سِلاه‌. جلال‌ و بزرگی او آسمان‌ها را پوشانید و زمین‌ از تسبیحش آکنده شد. ۴ تَلألو او چون نور بود و از دست‌ وی‌ شعاع‌ ساطع‌ گردید، و ستر قوّت‌ او در آنجا بود. ۵ پیش‌ روی‌ وی‌ وبا می‌رفت‌ و آتش‌ تب‌ از پاهایش خارج می‌شد». معنی: «خدا از تیمان‌ آمد»: یعنی خداوند از یمن آمد. و «قدّوس‌ از کوه فاران‌»: یعنی قدّوس از مکه آمد.([۳۸]) و خداوند بالاتر از این‌ است که به آمدن از آسمان توصیف شود، چه رسد به زمین؟! به این دلیل که لازمه‌ی رفت و آمد، حرکت است و در نتیجه باعث حُدوث و به دنبال آن از بین رفتن الوهیت مطلق می‌شود. پس نمی‌توان اینطور به حساب آورد که آنکه از تیمان یا یمن می‌آید، خداوند سبحان و متعال است و یا آنکه از فاران می‌آید، قدوس سبحان و متعال است. این توصیف علاوه بر ویژگی‌های دیگری مانند داشتن دست می‌باشد؛ خداوند بسیار والاتر از چنین نسبت‌هایی است. «تَلألو او چون نور بود و از دست‌ وی‌ شعاع‌ ساطع‌ گردید، و ستر قوّت‌ او در آنجا بود. ۵ پیش‌ روی‌ وی‌ وبا می‌رفت‌ و آتش‌ تب‌، از پاهایش خارج می‌شد». بلکه آن کسی که می‌آید، عبد الله محمد (ص) و خاندانش(ع) پس از او هستند؛ از این جهت که آنان از مکه هستند، محمد و آل محمد(ع) نیز یمانی می‌باشند. آمدن محمد(ص) همان آمدن الله است؛ چرا که محمد، همان الله در خلق، و محمد، همان ظهور خداوند در فاران است؛ همان‌طور که پیش‌تر در چندین مورد این موضوع را بیان نمودم. «تیمان» همان یمن است که حتی در انجیل بر زبان عیسی(ع) نیز آمده است؛ وقتی ایشان پادشاه یمن را پادشان تیمن (یا تیمان) توصیف می‌نماید.([۳۹]) انجیل متی ـ اصحاح ۱۲: «مَلِکه‌ی تیمن (جنوب) در روز داوری با این فرقه برخاسته، بر ایشان حکم خواهد راند؛ زیرا که از نقاط دور دست زمین آمد تا حکمت سلیمان را بشنود، و اینک، شخصی بزرگ‌تر از سلیمان در اینجا است». انجیل لوقا ـ اصحاح ۱۱: «ملِکه‌ی تیمن (جنوب) در روز داوری با مردم این فرقه برخاسته، بر ایشان حکم خواهد کرد؛ زیرا که از نقاط دور دست زمین آمد تا حکمت سلیمان را بشنود». و علم و حکمتی که محمد(ص) در قرآن آورده است به گونه‌ای است که در تمام دوران‌ها هر فرد با ‌انصافی می‌گوید: این، حکمتی رسا است که فقط می‌تواند از سوی او سبحان باشد.([۴۰]) به علاوه، محمد(ص) خواستار حاکمیت خداوند بود و حتی آن هنگام که فرصت برایش فراهم شد، حاکمیت خدا را پیاده نمود و به روشنی بیان کرد که حق در حاکمیت خداوند است و هر فرقه‌ی مسلمانی که از حاکمیت خداوند بیرون برود، فرقه‌ی گمراه است. حدیث فرقه‌ی ناجیه (گروه نجات یافته)، شناخته شده‌تر از خورشید میان روز است؛ و در کتاب‌های اهل سنت، مشهور است: «این امت، به هفتاد و سه گروه تقسیم می‌شوند که همگی آنان در آتش‌اند؛ مگر یک گروه». عرض شد: ای رسول خدا! آن گروه، کدام گروه کدام است؟ فرمود: «آنکه امروز من و یارانم بر آن هستیم».([۴۱]) بنابراین فرقه‌ی ناجیه، عبارت است از رهبری که از سوی خداوند منصوب شده است ـ‌‌همان‌طور که رسول خدا(ص) چنین بود‌ـ و کسانی که به این رهبری الهی، ایمان دارند ‌ـ‌همان‌طور که اصحاب رسول خدا(ص) چنین بودند‌ـ. می‌ماند مسأله‌ی اشکال‌تراشی و جدال. یکی می‌گوید چرا محمد چنین کرد و چرا چنین گفت، که اگر او فرستاده می‌بود چنین نمی‌گفت و چنان نمی‌کرد، و قرآن در تضاد با قواعد عربی است؛ و اشکالاتی از این دست که ممکن است همین‌ها به هر فرستاده، کتاب یا دین الهی دیگری متوجه نمایند، و اینها پاسخ داده شده‌اند.([۴۲]) در حالی که ما باید به این نکته توجه داشته باشیم کسی که پیش از پاسخ دادن به دلیل و رد کردن آن و بیان اینکه دلیل و برهان نیست به اشکال‌تراشی بپردازد، در حقیقت چنین شخصی آن برهان و عقیده‌ای را که به آن اشکال گرفته می‌گیرد، پذیرفته و آن را تأیید کرده، و با اشکال‌تراشی خودش در مرحله‌ی روشن و آشکار کردن آن است؛ چرا که اشکالات، چیزی فراتر از اشکالی که پاسخ داده می‌شود، نیستند و در‌حقیقت ارزشی ندارند. جز اینکه اینها ابزار طاغوتی برای توهین و خوار شمردن است که علمای گمراه و طاغوتیان از آن برای خوار و سبک کردن پیروان خود و باقی نگه داشتن آنها بر پیروی از خود و تقلید کورکورانه از آنان بهره می‌جویند تا جایگاه‌ها و دنیای خود را حفظ کنند. آنان پس از اینکه عقیده‌ی باطل‌شان مُنهدم شد و همه‌ی اشکالات‌شان از بین رفت، به نازل‌ترین اشکال بازمی‌گردند. هدف ایشان از این اشکال، برانگیختن عواطف پیروان خود نسبت به پدران و گذشتگانشان است؛ و این، همان اشکال‌تراشی فرعون بر پیامبر خدا موسی(ع) می‌باشد؛ آنجا که سخن فرعون چنین است: (... فَما بالُ الْقُرُونِ الْأُولى‏)([۴۳]) (... پس وضعیت اقوام پیشین چگونه است؟) و پاسخ موسی(ع) چنین بود: (.... عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي في‏ كِتابٍ لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى‏)([۴۴]) (.... علم آن در کتابی است نزد پروردگار من. پروردگار من نه خطا می کند و نه فراموش).([۴۵])

پاورقی‌ها

  1. ↩[۲۸] - به عنوان نمونه: از جمله متون اصلی که مسیحیان برای مژده به عیسی(ع) در عهد قدیم بیان می‌کنند، آنچه در سفر اشعیا «۱۴:۷» آمده است، می‌باشد؛ ولی در نهایت، رمزگونه است و تصریحی بر نام را در بر ندارد. مُفسّر دکتر ولیم مکدونالد در مورد بیان شدن نام عیسی می‌گوید: «در این هنگام فرشتگان، جنسیت کودکی که متولد خواهد شد و نام او و وظیفه‌اش را بیان نمودند. اینکه مریم، پسری به دنیا می‌آورد و نامش «یسوع» است که به معنای «یهوه (پروردگار) رهایی» یا «یهوه (پروردگار) رهایی‌بخش» است؛ او مردمش را به طور کامل از خطاهایشان رهایی می‌بخشد؛ همان‌طور که نامش چنین آشکار می‌کند» و درباره‌ی اِخبار غیبی اشعیا می‌گوید: «پیشگویی اشعیا ۷: ۱۴ متضمّن پیشگویی تولد یگانه‌ای است: «آن زن ـ‌عذرا‌ـ باردار می‌شود» و به جنسیت کودک (و پسری به دنیا می‌آورد) و به نام کودک (و او این چنین خوانده می‌شود که نامش عمانوئل است) و متی اینگونه افزوده است: «عمانوئل که تفسیرش چنین است: خدا با ما است» این چیزی است که گفته شده است و هیچ دلیلی وجود ندارد که اشاره کند به اینکه به پروردگار یسوع در زمان وجودش بر این زمین، عمانوئل گفته شده باشد. او همواره یسوع نامیده می‌شد...» (بنیان عمواس کتاب مقدّس). روشن می‌شود که «عمانوئل» رمزی است که آن را به «یسوع» تأویل نمودند؛ اما تصریحی به نام وی در عهد قدیم وجود ندارد. فرهنگ کتاب مقدّس می‌گوید: «صیغه‌ی عربی نام عبری «یشوع» برای دو نفرد در عهد جدید می‌باشد» اما در عهد قدیم، از آن وجودی دیده نمی‌شود.
  2. ↩[۲۹] - سید احمدالحسن(ع) قانون شناخت جانشین و خُلفای خداوند در زمینش را در بسیاری از کتاب‌های منتشر‌شده‌اش روشن، و در این کتاب نیز به برخی از متون تورات و انجیل اشاره فرموده است. اما از قرآن، این سخن ایشان(ع) در این خصوص می‌باشد: «.... نتیجه اینکه حکمت الهی اقتضا می‌کند قانونی برای شناخت خلیفه و جانشین خداوند در زمینش و در هر زمان قرار داده شود و الزاماً این قانون باید از همان روز اولی که خداوند سبحان خلیفه‌اش را در زمینش قرار داده است، وضع شده باشد. با وجود مکلّفان از همان روز اول که حداقل همه بر این موضوع اتفاق نظر دارند که ابلیس از همان روز اول به عنوان یک شخص مکلّف وجود داشته است، این قانون نمی‌تواند در یکی از رسالت‌های بعدی آسمانی رها شده باشد؛ در حالی که مکلّف برای شناخت صاحب حق الهی به این قانون نیازمند است! در غیر این صورت، او از دنباله‌روی از صاحب حق الهی معذور خواهد بود؛ چرا که قادر نبوده است تا تمایزی قایل شود و قانونی الهی برای شناخت این خلیفه‌ای که از سوی خداوند سبحان و متعال منصوب شده، در دست نداشته است! آنچه همه درباره‌ی پیشینه‌ی روز اولی که خداوند خلیفه و جانشینش را در زمینش قرار داد، اتفاق نظر دارند، این است که: ۱- خداوند در حضور فرشتگان و ابلیس به آدم تصریح فرمود؛ اینکه او خلیفه و جانشینش در زمینش می‌باشد. ۲- پس از اینکه خداوند، آدم(ع) را آفرید همه‌ی نام‌ها را به او تعلیم داد. ۳- سپس خداوند به همه‌ی کسانی که در آن هنگام او را می‌پرستیدند یعنی فرشتگان و ابلیس دستور داد به آدم سجده کنند....» سپس ایشان(ع) آیاتی از سوره‌ی بقره (آیه‌ی ۳۰ و پس از آن) را ذکر می‌کند که توضیحی بر این موضوع می‌باشد. به کتاب روشنگری‌هایی از دعوت‌های فرستادگان ـ جلد سوم ـ سید احمدالحسن مراجعه نمایید.
  3. ↩[۳۰] - سید احمدالحسن(ع) در بیان قانون شناخت خلیفه‌ی خدا، از جهت عقلی و حکمت می‌فرماید: «....یک مثال ساده: اگر انسانی کارخانه یا مزرعه یا یک کشتی یا هر چیز دیگری داشته باشد که در آن کارگرانی باشند که برایش کار می‌‌کنند، باید شخصی را معین نماید تا ریاست آنان را بر عهده گیرد و باید او را به اسم معرفی کند، وگرنه هرج و مرج و بی‌نظمی به وجود خواهد آمد. به علاوه این شخص، باید داناترین و برترین آنها باشد و چاره‌ای ندارد از اینکه به آنها دستور بدهد که از او اطاعت کنند تا آنچه انتظار دارد، تحقق یابد. اگر این انسان در هر کدام از این موارد سه‌گانه کوتاهی کند، حکمتش به سفاهت و حماقت متمایل می‌شود. حال چگونه مردم مجاز می‌دانند که خداوند حتی یکی از این موارد سه‌گانه را ترک گوید؟! در حالی که او حکیم مطلق است!» روشنگری‌هایی از دعوت‌های فرستادگان ـ جلد سوم.
  4. ↩[۳۱] - خواننده‌ی این متون، مشاهده می‌کند که اینها دو نوع از متون را شامل می‌شوند: اول: متن مستقیم و بی‌واسطه از سوی خلیفه‌ی خدا به کسی که بی‌واسطه پس از او می‌آید؛ همانند نمونه‌های اول، سوم و چهارم، که تصریح موسی بر وصی‌اش یوشع، و تصریح داوود بر جانشینش سلیمان می‌باشند؛ و متن دوم، متن غیر مستقیم است؛ یعنی نص خلیفه‌ی الهی به کسی که پس از او می‌آید، هر ‌چند پس از زمانی باشد؛ همان‌طور که در متن دوم آمده است. روشن است که هر دو نوع، در اثبات حقانیت خلیفه و جانشین خداوند هنگام بیان حقانیش به مردم، کفایت می‌کنند. بیانات علمای کلیسا را به کفایت متن اشعیا و بشارت او به مولودِ عذرا، در اثبات حقانیت عیسی(ع) را دیدیم. قرآن نیز بر این موضوع تأکید می‌کند؛ حق تعالی می‌فرماید: (وَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني‏ إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبين‏) (و آنگاه که عيسی بن مريم گفت: ای بنی اسرائيل، من فرستاده‌ی خدا بر شما هستم، توراتی را که پيش از من بوده است تصديق می‌کنم، و به پيامبری که پس از من می‌آيد و نامش احمد است، بشارتتان می‌دهم. پس چون آن پيامبر آيات روشن خود را برایشان آورد، گفتند: اين جادويی است آشکار) (صف۶)؛ با اینکه احمد(ص) خلیفه و جانشین مستقیم پس از عیسی(ع) نبود.
  5. ↩[۳۲] - این متن، آمدن پروردگار و تابیدن و درخشش به وجود آمده از او، در مکان‌هایی مشخص (سینا، ساعیر و فاران) را ذکر می‌کند. پروردگار مطلق، از آمدن و رفتن که از ضروریاتش حادث بودن است، بسی والاتر است؛ بنابراین جز این باقی نمی‌ماند که این متن مربوط به تجلّی و ظهورِ او با آفریدگان خاصش باشد. حال اگر از سینا که مکان ظهور مجد و شکوه پروردگار به موسی(ع) بود، عبور کنیم تا اشراق و طلوع او در ساعیر (قدس و اطرافش) را بفهمیم، حقیقت این است که این واقعه در زمان موسی(ع) رخ نداد؛ بلکه علمای کلیسا این اخبار غیبی که ساعیر را ذکر می‎کند، آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد قلمداد می‌کنند و متن رمزآلود را درباره‌ی عیسی(ع) می‌دانند. اما فاران، مکه و اطراف آن است که اسماعیل(ع) در آن بزرگ شد و همراه پدرش، کعبه‌ی شریف را بنا نهاد و مکان سکونت وی و فرزندانش بود؛ که از این جمله، ظهور فرستاده‌ی خدا حضرت محمد(ص) می‌باشد. در متن زیر این موضوع روشن‌تر می‌شود: سید احمدالحسن(ع) می‌فرماید: «... وَ أَسْأَلُکَ اللَّهُمَّ ... وَ بِمَجْدِکَ الَّذِی ظَهَرَ عَلَى طُورِ سینَاءَ فَکَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَکَ وَ رَسُولَکَ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ وَ بِطَلْعَتِکَ فِی سَاعِیرَ وَ ظُهُورِکَ فِی جَبَلِ فَارَانَ ...» (... و خدایا از تو می‌خواهم ... و به مجد تو (درخشش تو) که بر طور سینا نمایان گشت، پس به وسیله‌ی آن با بنده و فرستاده‌ات موسی بن عمران(ع) سخن گفتی، و به طلوع تو در ساعیر (محل تولد و بعثت عیسی(ع)) و به ظهور تو در فاران (کوهی نزدیک مکه و محل مناجات پیامبر()). پرتو فروزان خدا به صورت حضرت عیسی(ع) و ظهور خدا در فاران به صورت حضرت محمد( متمثّل گشته است. قابل ذکر است که عبارت‌های این دعا به طور تصاعدی مرتب شده است؛ به این صورت که از پیامبری که «خدا با او سخن گفت» یعنی حضرت موسی(ع) شروع شده و به پیامبری که تبلور «پرتوافشانی الهی» است یعنی حضرت عیسی(ع) و پیامبری که تبلور «ظهور خدا است» که حضرت محمد( می‌باشد، رسیده است». کتاب نبوّت خاتم ـ سید احمدالحسن.
  6. ↩[۳۳] - قرآن نیز بر این سنت الهی (وصیت‌های خلفای خداوند به کسانی که بعدشان می‌آیند) که در متونی که یهود و مسیحیان به آن ایمان دارند روشن و واضح است، تأکید می‌کند. خداوند متعال می‌فرماید: (وَ وَصَّى بِها إِبْراهيمُ بَنيهِ وَ يَعْقُوبُ يا بَنِيَّ إِنَّ اللهَ اصْطَفى‏ لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ) (ابراهيم به فرزندان خود به آن وصيت کرد (در برابر خدا تسليم شوند) و يعقوب به فرزندان خود گفت: ای فرزندان من، خدا برای شما اين دين را برگزيده است، مباد بميريد بی آنکه از تسلیم‌شدگان باشيد) (بقره۱۳۲) و می‌فرماید: (كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقين‏) (هرگاه يکی از شما را مرگ فرا رسد و خِیری بر جای گذارد، مقرر شد که درباره‌ی پدر و مادر و خويشاوندان، از روی انصاف وصيت کند و اين حقی است برای پرهيزگاران) (بقره۱۸۰)؛ و محمد(ص) به آن عمل نمود؛ آنگاه که در وصیتش هنگام وفاتش، جانشینان خداوند پس از خود را بیان، و آنها را با نامشان مشخص فرمود.
  7. ↩[۳۴] - در اینجا برخی نمونه‌ها از قرآن کریم و عهد قدیم و جدید را برای اثبات این موضوع یادآوری می‌کنیم: * استدلال یوسف(ع) به علم و حکمت در تأویل رؤیای فرعون مصر. در سفر پیدایش ـ اصحاح ۴۱ آمده است: «۱۵ فرعون‌ به‌ یوسف‌ گفت‌: خوابی‌ دیده‌ام‌ و كسی‌ نیست‌ كه‌ آن‌ را تعبیر كند، و من درباره‌‌ی تو شنیده‌ام‌ كه‌ خواب‌ می‌شنوی‌ تا تعبیرش‌ كنی‌. ۱۶ یوسف‌ فرعون‌ را به‌ پاسخ‌ داده، گفت‌: از من‌ نیست‌، خدا فرعون‌ را به‌ سلامتی‌ جواب‌ خواهد داد» سپس آن را تعبیر نمود و فرمود: «۳۳ پس‌ اكنون‌ فرعون‌ می‌باید مردی‌ بصیر و حكیم‌ را پیدا نموده‌، او را بر سرزمین‌ مصر بگمارد» و نمونه‌ی دیگر، رؤیای بخت النصر بود که مدعیان علم و دیگران از تعبیرش ناتوان بودند و او بسیار نگران و خشمگین شد، و پس از اینکه دانیال(ع) آن را برایش تعبیر نمود به او عرض کرد: «.... خداوند عظیم‌، پادشاه‌ را از آنچه‌ پس از این‌ واقع‌ می‌شود باخبر ساخته‌ است‌. پس‌ این رؤیا صحیح‌ و تعبیرش‌ یقین‌ است‌. ۴۶ آنگاه‌ بخت النصرِ پادشاه‌ به‌ روی‌ خود درافتاده‌، دانیال‌ را سجده‌ نموده، امر فرمود كه‌ هدایا و عطریات‌ برای‌ او بگذرانند» (سفر دانیال ـ اصحاح ۲). * علم عیسی و حکمت او؛ در انجیل متی ـ اصحاح ۱۳: «۵۴ و به شهر خود رفته، در کنیسه به تعلیم مردم پرداخت. مردم در شگفت شده، می‌پرستیدند: این مرد چنین حکمت و قدرتِ انجام معجزات را از کجا کسب کرده است؟ ۵۵ مگر او پسر آن نجّار نیست؟ مگر مادرش همانکه مریم می‌نامند، نیست؟...». از این دست متون در عهد قدیم و جدید واقعاً بسیار است. اما در خصوص قرآن نیز آیات، بسیارند. ابراهیم(ع) با علم و حکمت شناخته شد: (يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَني‏ مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْني‏ أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا) (ای پدر! مرا دانشی آمده است که تو را نیامده؛ پس، از من پيروی کن تا تو را به راهی راست راه بنمایم) (مریم۴۳) و موسی(ع): (وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى‏ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ) (چون به رشد و کمال رسيد و برومند شد، او را حکمت و دانشی داديم و نيکوکاران را چنين پاداش می‌دهيم) (قصص۱۴) و عیسی(ع): (وَ لَمَّا جاءَ عيسى‏ بِالْبَيِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَ لِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذي تَخْتَلِفُونَ فيهِ فَاتَّقُوا اللهَ وَ أَطيعُون‏) (و چون عيسی دليل‌های روشن آورد، گفت: به راستی برايتان حکمت آوردم و آمده‌ام تا برخی چيزهايی را که در آن اختلاف می‌کنيد برایتان توضیح دهم. پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت کنيد) (زخرف۶۳) و محمد(ص): (هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبين‏) (او همان کسی است که ميان مردمی امی، فرستاده‌ای از خودشان مبعوث داشت تا آياتش را بر آنها بخواند و کتاب و حکمتشان بياموزد؛ اگر چه پيش ازآن در گمراهی آشکار بودند) (جمعه۲).
  8. ↩[۳۵] - حاکمیت خداوند به طور خلاصه عبارت است از: موضوع تشریع و قانون‌گذاری به دستان خداوند سبحان. و تعیین مُجری آن نیز بر عهده‌ی او است و به همین دلیل همه‌ی جانشینان خداوند از سوی خداوند تعیین شده بودند و مردم در این خصوص هیچ حقی ندارند. آنچه در برابر آنان بر عهده‌ی مردم است، اطاعت و تسلیم است. اینها نمونه‌هایی از عهد قدیم است که اشاره به این موضوع دارد. درباره‌ی موسی(ع) آمده است: «۱۴چون‌ به‌ زمینی‌ كه‌ پروردگار‌، خدایت‌، به‌ تو می‌دهد، داخل‌ شوی‌ و در آن‌ تصرف‌ نموده‌، ساكن‌ شوی‌ و بگویی‌ همانند جمیع‌ امت‌هایی‌ كه‌ به‌ اطراف‌ من هستند پادشاهی‌ بر خود نصب‌ نمایم‌، ۱۵ البته‌ تو پادشاهی‌ را كه‌ پروردگار ـ‌خدایت‌‌ـ برگزیند، بر خود نصب‌ نما. یكی‌ از برادرانت‌ را بر خود پادشاه‌ بساز، و مرد بیگانه‌ای‌ را كه‌ از برادرانت‌ نباشد، نمی‌توانی‌ بر خود مسلط‌ نمایی» (سفر تثنیه ـ اصحاح ۱۷). درباره‌ی یشوع (ع) آمده است: «۱ و واقع‌ شد پس از وفات‌ موسی‌، بنده‌‌ی خداوند كه‌ خداوند یوشع‌ بن‌ نون‌، خادم‌ موسی‌ را خطاب‌ كرده‌.... ۱۰ پس‌ یوشع‌ رؤسای‌ قوم‌ را امر فرموده....‌ گفت‌: ۱۳ به یاد آورید آن‌ سخن‌ را كه‌ موسی‌، بنده‌ی خداوند، به‌ شما امر فرمود.‌... ۱۶ ایشان‌ در جواب‌ یوشع‌ گفتند: هر آنچه‌ به‌ ما فرمایی خواهیم‌ كرد، و هر جا ما را فرستی‌، خواهیم‌ رفت‌. ۱۷ چنانكه‌ موسی‌ را در هر چیز اطاعت‌ نمودیم‌، تو را نیز اطاعت‌ خواهیم‌ نمود، فقط‌ پروردگار‌، خدای‌ تو، با تو باشد چنانكه‌ با موسی‌ بود. ۱۸ هر كسی‌ كه‌ از حكم‌ تو روی گرداند و كلام‌ تو را در هر چیزی‌ كه‌ او را امر فرمایی‌ اطاعت‌ نكند، كشته‌ خواهد شد؛ تو فقط‌ قوی‌ و دلیر باش‌» (سفر یشوع ـ اصحاح ۱). و به مانند آن، قرآن کریم در آیاتی بسیار تصریح می‌نماید. حق تعالی می‌فرماید: (قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدير) (بگو: بارخدايا! تويی دارنده‌ی مُلک و پادشاهی. به هر که بخواهی مُلک می‌دهی و از هر که بخواهی مُلک می‌ستانی. هر کس را که بخواهی عزت می‌دهی و هر کس را که بخواهی ذلت می‌دهی. همه نيکي‌ها به دست تو است و تو بر هر کاری توانايی) (آل‌عمران۲۶) و می‌فرماید: (إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَة) (من در زمين خليفه و جانشینی می‌گمارم) (بقره۳۰) و (أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً) (يا بر مردم به خاطر نعمتی که خداوند از فضل خويش به آنان ارزانی داشته است، حسد می‌برند؟ در حالی که ما به خاندان ابراهيم، کتاب و حکمت داديم و فرمان‌روايی بزرگ ارزانی‌شان داشتيم) (نسا۵۴).
  9. ↩[۳۶] - و به آنان وعده داد که اگر از او اطاعت کنند، امت مُقدّس خواهند شد: «۵ و اكنون‌ اگر آواز مرا بشنوید و عهد مرا نگاه‌ دارید، قطعاً خاصّان من‌ از جمیع‌ قوم‌ها خواهید بود؛ زیرا كه‌ تمامی‌ زمین از آن‌ِ من‌ است‌. ۶ و شما برای‌ من‌ مملكت‌ كَهَنه‌ و امتِ مقدّس‌ خواهید بود» (سفر خروج ـ اصحاح ۱۹). ولی آنان، او را سرپیچی و دستوراتش را رها کردند و نتیجه‌ی این سرپیچی چنین شد که خداوند با چهل سال سرگردانی آنان را عقوبت نمود: «۱۱ البته‌ هیچ كدام‌ از مردانی‌ كه‌ از مصر بیرون‌ آمدند از بیست‌ ساله‌ و بالاتر، آن‌ زمین‌ را كه‌ برای‌ ابراهیم‌ و اسحاق‌ و یعقوب‌ قسم‌ خوردم‌، نخواهند دید؛ زیرا ایشان‌ مرا پیروی‌ كامل‌ ننمودند، ۱۲ سوای‌ كالیب‌ بن ‌یفُنَّة‌ قِنِزّی‌ و یوشَع‌ بن‌ نُون‌؛ چرا كه‌ ایشان‌ پروردگار را پیروی‌ كامل‌ نمودند. ۱۳ پس‌ غضب‌ پروردگار بر اسرائیل‌ افروخته‌ شده‌، ایشان‌ را چهل‌ سال‌ در بیابان‌ آواره‌ گردانید تا تمامی‌ آن‌ گروهی‌ كه‌ این‌ شرارت‌ را در نظر پروردگار به پا کرده بودند، هلاک‌ شدند» (سفر اعداد ـ اصحاح ۳۲). سید احمدالحسن(ع) می‌فرماید: «نتیجه‌ی این سرگردانی، مجازاتی اصلاح‌گرایانه برای پرورش یافتن امتی ربّانی و صالح بود. این امت، فرزندان و نوه‌های همین گروه نافرمان بودند و کلمه‌ی لا اله الا الله را همراه با یوشع بن نون وصیّ موسی(ع) بر دوش کشیدند و با ستمگران و طاغوت‌ها پیکار کردند و دین خدا را در زمینش یاری نمودند» (کتاب گوساله ـ جلد ۱).
  10. ↩[۳۷] - کسی نمی‌تواند چنین تصور کند که منظور از امتی بزرگ، همه‌ی بنی‌اسرائیل باشد. در سفر اعداد ـ اصحاح ۱۴ آمده است: «۱۱ و خداوند به‌ موسی‌ گفت‌: تا كِی‌ این‌ قوم‌ مرا اهانت‌ نمایند؟ و تا به‌ كی‌ با وجود همه‌‌ی آیاتی‌ كه‌ در میان‌ ایشان‌ نمودم‌، به‌ من‌ ایمان‌ نیاورند؟ ۱۲ ایشان‌ را به‌ وبا مبتلا ساخته‌، هلاک می‌كنم‌ و از تو قومی‌ بزرگ‌ و عظیم‌تر از ایشان‌ خواهم‌ ساخت‌» و از انجیل مثالی را برای مصداق عظمت و بزرگی در نظر خداوند سبحان و متعال ذکر می‌کنیم: «۳۰ اما فرشته، وی را گفت: ای مریم! مترس. لطف بسیار خدا شامل حال تو شده است. ۳۱ اینک آبستن شده، پسر خواهی زایید که باید نامش را عیسی بگذاری. ۳۲ این بزرگ خواهد بود، و او پسر متعال خوانده خواهد شد؛ و پروردگار، خدا، تخت پادشاهی جدّش داوود را به او عطا خواهد فرمود» (انجیل لوقا ـ اصحاح ۱) و به مانند همین عظمت و بزرگی، برای یوحنای تعمید ‌دهنده (یحیی(ع)) نیز ذکر شده است. این دو بزرگ و عظیم‌اند؛ چرا که خلیفه و جانشین خداوند هستند. امت عظیم از نسل اسماعیل(ع)، محمد و آل محمد می‌باشند. حق تعالی می‌فرماید: (أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً) (يا بر مردم به خاطر نعمتی که خداوند از فضل خويش به آنان ارزانی داشته است، حسد می‌برند؟ در حالی که ما به خاندان ابراهيم، کتاب و حکمت داديم و فرمان‌روايی بزرگ ارزانی‌شان داشتيم) (نسا۵۴).
  11. ↩[۳۸] - در سفر پیدایش «۲۱: ۲۱» درباره‌ی محل سکونت اسماعیل(ع) آمده است: «۲۱ در صحرا ساكن‌، و شکارچی ماهری شد. در صحرا فاران ساکن شد و مادرش‌ زنی‌ از سرزمین‌ مصر برایش‌ گرفت‌» و در «۲۵: ۱۸» از همین کتاب آمده است: «و ایشان‌ از حویله‌ تا شور، كه مقابل‌ مصر است‌، ساكن‌ بودند» و همان‌طور که در فرهنگ کتاب مقدّس آمده است، حویله: «سرزمینی در سرزمین‌های عربی است.... ارتباط بین حویله و حضر موت و مکان‌های دیگر، اشاره به مکانی در وسط سرزمین‌های عربی یا جنوبش دارد». در اینکه حضر موت در یمن است، شکی نیست؛ اما شور، جنوب فلسطین و مقابل مصر است. پس این منطقه بین حکومت یمن فعلی و جنوب فلسطین محصور شده است؛ و جایی است که یهود، آن را به خوبی می‌شناختند. از همین رو در آن منطقه ساکن شدند و خیبر را در مدینه‌ی منوّره و شمال مکه بنا کردند که در آن روزگار از نظر جغرافیایی تابع یمن بود؛ تا از آن پیامبر منتظری که به یمانی توصیف شده بود اِستقبال کنند. ترجمه‌ی یسوعیِ کاتولیکیِ کتاب مقدّس، بر سفر پیدایش «۲۵: ۱۸» حاشیه‌ای دارد که چنین می‌گوید: «نوه‌های اسماعیل، اعراب صحرانشین هستند و زندگی آنان زندگی کوچ‌نشینی و مستقل است و این موضوع ما را به یاد زمان جاهلیت و شعرش می‌اندازد» (پاورقی صفحه‌ی ۹۱ ـ چاپ ششم). این همان وضعیت شبه جزیره‌ی عربستان می‌باشد که رسول اکرم حضرت محمد(ص)، از آن آشکار شده، آمده و نورش درخشیده است. به علاوه مشخص کردن صحرای فاران، از نظر مفسران عهدین موضوعی قطعی نیست؛ و کسانی از آنان که اصرار دارند که این منطقه، جنوب سینا است، لازم است که به ما از اتفاق مهمی در آنجا خبر دهند که صورت انسانیت را تغییر داده و پس از موسی و عیسی آشکار شده باشد؛ به شکلی که صاحبش اِستحقاق این را داشته باشد که ظهور و آمدنش، همانند ظهور و آمدن خداوند باشد. چنین شخصی باید آنچه در سفر پیدایش «۱۷: ۲۰» آمده است را پاسخ دهد: «و اما در خصوص اسماعیل‌، تو را اجابت‌ فرمودم‌. اینک او را بركت‌ داده‌، بارور گردانم‌، و او را بسیار گردانم‌. دوازده‌ رئیس‌ از وی‌ پدید آیند، و امتی‌ عظیم‌ از او به وجود آورم‌». آثار این امت عظیم و بزرگ در جنوب سینا کجا است؟ یا اینکه به نظر اینان، خداوند در وعده‌اش تخلّف کرده است؟!! که چنین چیزی بسی از ساحت او به دور است! سید یمانی، احمدالحسن(ع) می‌فرماید: «مسأله‌ی یمانی، مسأله‌ای جدید نیست؛ بلکه محمد(ص) نیز نزد اهل کتاب معروف و بشارت داده شده بود که او یمانی است. از همین رو یهودیان، سرزمین موعود را که در نظرشان بسیار مهم بود رها کردند و بسیاری از آنان در سرزمین یمن ساکن شدند؛ یعنی آنجا که از نظر تاریخی، یمن نامیده شده است و نه فقط (مکان) فعلی. مدینه نیز از یمن است. همیشه و تا امروز نیز یهود در یمن ساکن بوده‌اند؛ چرا که آنان نیز به یمانی بشارت داده شده و منتظرش هستند؛ یعنی به محمد(ص) و یمانی از فرزندانش؛ درست مثل بشارت به احمد و اینکه بر بیش از یک مصداق در زمان‌های مختلف صِدق می‌کند. پس یمانی اول، حضرت محمد(ص) در یمن مبعوث شد؛ یعنی در مکه؛ چرا که مکه از یمن است؛ و یمانی دوم از فرزندان یمانی اول در مشرق و در سیر حرکتی بازگشت ابراهیمی به وطن اصلی‌اش عراق برانگیخته می‌شود. به همین دلیل بیش‌تر قبرهای امامان، در عراق است؛ با اینکه آنها در عراق متولد نشدند. این خواست خداوند است، تا بازگشت دین ابراهیمی را به عراق و با یمانی وعده داده شده در ادیان سه‌گانه به اثبات برساند...». رساله‌ای در یگانگی شخصیت مهدی اول، قائم و یمانی ـ علا سالم.
  12. ↩[۳۹] - در فرهنگ کتاب مقدّس آمده است: «تِیمن: صحرای جنوبی. به تیمان مراجعه کنید» و در شرح کلمه‌ی تیمان: «تَیمان: نامی عِبری است که معنایش یمینی یا جنوبی است».
  13. ↩[۴۰] - به عنوان مثال، نویسنده‌ی فرانسوی «موریس بوکای» در کتاب خود «تورات، انجیل، قرآن و علم» می‌گوید: «اما وحی قرآن که شش قرن پس از مسیح فرستاده شد، بسیاری از آموزه‌های تورات و انجیل را حفظ کرده است؛ آموزه‌هایی که بیش از آنچه در این دو ذکر شده است، می‌باشد؛ و حتی بر هر مسلمانی، ایمان به کتاب‌های پیشین را واجب کرده (سوره‌ی ۴ آیه‌ی ۱۳۶)، همان‌طور که جایگاه مهمی را که در تاریخ وحی فرستادگان الهی بوده، آشکار نموده است؛ مانند نوح و ابراهیم و موسی، و عیسی که در بین آنان مقامی والا داشت. قرآن، ولادت ایشان را همان‌طور که در انجیل است، مانند اتفاقی معجزه‌آسا بیان کرده است. همان‌طور که به مادرش مریم، احترام خاصی نهاده و نامش را بر سوره‌ی شماره‌ی «۱۹» اطلاق کرده است. گریزی نیست از اینکه اعتراف کنیم که این آموزه‌های اسلامی، برای عموم مردم در سرزمین‌های غربی ما مجهول می‌باشد. برخی از این موضوع تعجب می‌کنند! ولی این مسأله با شتاب از بین می‌رود؛ اگر ما راه آموختن قضایای مربوط به انسانیت دینی و آن جهالتی که مربوط به هرآنچه به اسلام اختصاص دارد و در آن رها شده‌اند را بیان کنیم....».
  14. ↩[۴۱] - حدیث گروه نجات یافته، در بین همه‌ی مسلمانان «شیعه و اهل سنت» مشهور و صحیح، و در سُنن ابی‌داوود، ابن ماجه، بیهقی و ترمذی و صحیح ابن حبّان و مسند احمد بن حنبل و بسیاری منابع دیگر آمده است.
  15. ↩[۴۲] - سید احمدالحسن و انصار ایشان بسیاری از این شبهات را در کتاب‌های منتشر ‌شده در سایت رسمی دعوت پاسخ داده‌اند. اشکال در هر حدی که باشد، نمی‌توان به وسیله‌ی آن با دلیل و برهان فرستادگان خداوند رویارو شد. به سایت http://www.almahdyoon.orgمراجعه نمایید.
  16. ↩[۴۳] - طه: ۵۱.
  17. ↩[۴۴] - طه: ۵۲.
  18. ↩[۴۵] - (ما بالُ الْقُرُونِ الْأُولى) (وضعیت اقوام پیشین چگونه است؟)؛ یعنی آیا پدران ما اشتباه می‌کردند؟! پرسشی که همواره بر زبان معترضان به پیامبران و فرستادگان خداوند جاری است؛ به جای اینکه بزرگان و پیروان آنان به دلایل فرستادگان اِذعان کنند، با این جملات مردم را وادار به رویارویی با فرستادگان می‌کردند، و در عِین حال از رویارویی با دلایل و برهان‌های روشن فرستادگان ناتوان هستند یا دلیل و برهانی ـ‌به غیر از میراث بردن پدران و اَجداد‌ـ بر آنچه هستند، اقامه کنند!
اطلاعات صفحه
نوع صفحه
بشارت به عیسی و محمد چگونه انجام شده است؟ - سیزدهمین حواری - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.