پرسش ۱۰۴ - پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۲)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
-پرسش 104:
در بحرین شخصی وجود دارد که حدود بیست سال است که با امام مهدی ارتباط دارد و پیروانی دارد و آنها پرچمی نیز دارند. نامش عبدالوهاب است. آیا این شخص راستگو است؟ آیا شما او را میشناسید و امام مهدی از او چیزی به شما گفته است؟ فرستنده: حسن علی
پاسخ احمدالحسن (ع):
بسم الله الرحمن الرحیم،والحمدلله رب العالمین،وصلی الله علی محمد و آل محمد الائمة والمهدیین وسلّمتسلیماً. در خصوص فاضل المرسومی: همان طور که برای همهی کسانی که به روایات وارد شده از رسول خدا(ص) و ائمه(ع) ایمان دارند، واضح و آشکار است، ما در زمان ظهور مقدس به سر میبریم؛ چه روایتهایی که واقع شده است و چه آنهایی که روز به روز در حال محقق شدن میباشد. آیا روایتی پیدا میشود که به فاضل یا فلان کس یا فلانی که مدعی هستند، بشارتی داده باشد؟ آیا آنها در وصیّت رسول الله(ص) ذکر شدهاند؟[۲۱۱] آیا در روایات ائمه(ع) ذکری از آنها به میان آمده است؟ آیا از آنها در ادعیهی وارد شده از ائمه(ع) یادی به میان آمده است؟ عبد الوهاب البصری: او نیز مانند دیگران به این دعوت فرا خوانده شده است؛ در صورتی که اجابت نکند، مَثَل او مَثَل بلعم بن باعورا خواهد بود[۲۱۲].
پاورقیهای نسخهٔ فارسی
↑ [۲۱۱] ائمه در روایاتشان تصریح کردهاند که حجّت بر خلق باید در وصیّت رسول الله ذکر شده باشد؛ وصیّتی که در آن حجتهای خداوند تا روز قیامت آمدهاند. از حدیث بن مغیره روایت شده است: از ابا عبد الله پرسیدم: صاحب این امر با چه چیز شناخته میشود؟ فرمود: «با سکینه و وقار و علم و وصیّت». بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار: ص 509. از ابو عبد الله روایت شده است که فرمود: «.... صاحب این امر با سه خصوصیّت شناخته میشود که در غیر از او نخواهد بود: او اولیترین مردم به کسی که قبل از بوده است و وصی او میباشد، سلاح رسول خدا و وصیّت نزد او است وآن نزد، من میباشد و در آن با کسی منازعهای ندارم». کافی: ج ۱ ص 379. امکان ندارد کسی حجّت بر خلق باشد و در وصیّت رسول الله ذکری از او نباشد. این هم متن وصیّت: از ابو عبدالله جعفر بن محمد، از پدرش باقر، از پدرش ذی الثفنات زین العابدین، از پدرش حسین زکی شهید، از پدرش امیرالمؤمنین( روایت شده است که فرمود: «پيامبر خدا( در شبی كه وفاتش بود به علي( فرمود: يا اباالحسن، صحيفه و دواتی حاضر كن. پيامبر خدا( وصيتش را املا فرمود تا به اين جا رسيد كه فرمود: يا علی پس از من دوازده امام خواهند بود و پس از آنها دوازده مهدی، و تو ای علی، نخستينِ دوازده امامی که خداوند تو را در آسمان، علی مرتضی و امیرالمؤمنین و صدّیق اکبر و فاروق اعظم و مأمون و مهدی نامید و این اسامی جز بر تو شایستگی ندارد. ای علی! تو وصیّ من بر اهل بیتم چه زنده و چه مردهی ایشان و نيز وصى بر زنانم هستى، هر يك را كه تو به همسرى من باقى گذارى، فرداى قيامت مرا ديدار كند و هر يك را که تو طلاق بدهی، من از وى بيزارم و مرا نخواهد ديد و من نيز او را در صحراى محشر نخواهم ديد. تو پس از من، خليفه و جانشين من بر امتم هستى. هرگاه وفاتت رسيد، خلافت را به فرزندم حسن واگذار كن که نیکوکار و متصل به حق است. هرگاه وفاتش رسد، باید خلافت را به پسرم حسین پاک و شهید مقتول بسپارد و هرگاه وفاتش رسد، باید خلافت را به پسرش زین العابدین، ذی الثفنات (دارای پینهها بر اثر سجدههای فراوان) بسپارد و وقتی وفاتش رسید، خلافت را به پسرش محمد باقر بسپارد و وقتی وفات او رسید، خلافت را به پسرش، جعفر صادق بسپارد و وقتی وفاتش رسید، خلافت را به پسرش موسی کاظم بسپارد و وقتی وفات او رسید، خلافت را به پسرش علی رضا بسپارد و وقتی وفات او رسید، خلافت را به پسرش محمد ثقه تقی بسپارد و چون وفات او رسید، خلافت را به پسرش علی ناصح بسپارد و چون وفاتش رسید، خلافت را به پسرش حسن فاضل بسپارد و چون وفاتش رسید، خلافت را به پسرش محمد که حافظ دین آل محمد( است بسپارد. اینان، دوازده امامند و پس از آنان دوازده مهدی هستند. پس هرگاه وفات مهدی( رسد، باید امر خلافت را به پسرش، اولین مقربین (اولین مهدیین) بسپارد که برای او سه نام است: اسمی مانند اسم من و اسم پدرم عبد الله و احمد و اسم سوم مهدی است که او، اولین مؤمنان است». غیبت طوسی: ص 107 و 108 و سایر منابع موثق و قابل اعتماد.
↑ [۲۱۲] از ابو الحسن امام رضا روایت شده است که فرمود: «به بلعم بن باعورا، اسم اعظم داده شد. با آن دعا میکرد و مستجاب میشد؛ اما به سمت فرعون تمایل پیدا کرد. وقتی فرعون به دنبال موسی و یارانش افتاد، فرعون به بلعم گفت: خدا را دعا کن تا موسی و یارانش محبوس شوند تا به آنها برسیم. بلعم بن باعورا خرش را سوار شد تا به دنبال موسی برود. خرش از راه رفتن امتناع ورزید. شروع به شلاق زدنش نمود. خداوند عزوجل زبان حمار را گشود و او گفت: وای بر تو! چرا مرا میزنی؟ میخواهی با تو بیایم تا پیامبر خدا و قوم مؤمنان را نفرین کنی؟! او را آن قدر کتک زد تا خر بمُرد. آنگاه اسم اعظم از زبانش گرفته شد. این سخن خداوند متعال است که میفرماید: «فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنْ الْغَاوِينَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ» (و او از آن علم عاری گشت و شيطان در پیاش افتاد و در زمرهی گمراهان درآمد * اگر خواسته بوديم به سبب آن علم که به او داده بوديم به آسمانش میبرديم، ولی او در زمين بماند و از پی هوای خويش رفت. مَثَل او چون مثل آن سگ است که اگر به او حمله کنی زبان از دهان بيرون آرد و اگر رهايش کنی باز هم زبان از دهان بيرون آرد) و او مصداق همین مثل است». بحار الانوار: ج ۱۳ ص 377. از سلیمان البان نقل شده است که گفت: ابو جعفر فرمود: «میدانی مَثَل مغیرة بن سعید چیست؟» گفتم: خیر. فرمود: «مَثل او، مَثَل بلعم بن باعورا است؛ کسی که اسم اعظم داشت و خداوند در مورد او میفرماید: «اتَیناهُ آیاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنْ الْغَاوِينَ» (آیات خود را به او داده بودیم، و او از آن علم عاری گشت و شيطان در پیاش افتاد و در زمرهی گمراهان درآمد)». بحار الانوار: ج ۱۳ص 379.
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- سؤالاتی از سید احمد الحسن که خداوند محفوظش بدارد! اولاً، خودم، این بندهی حقیر، را معرفی میکنم؛ در جزیره آوال در بحرین ساکن هستم و از عجم میباشم (یا همان فرزندان عجم که در روایت هم گفته شده است که انصار امام مهدی(ع) میباشند و امیدوارم که انشاء الله یاریدهندهی ایشان باشم) و 30 سال سن دارم. اسلام: اشکالی برایم مطرح شده است که به اخلاق اسلامی مربوط میشود و من در آن حیران ماندهام و امیدوارم شما بتوانی پاسخم را بدهی چرا که شما را از متخصصین در این حوزه میبینیم؛ ولله الحمد. بعضی از صفات هستند که پیامبر خدا(ص) و ائمهی اهل بیت(ع) به آن توصیه نمودهاند ولی در آنها تناقضاتی وجود دارد و فهمیدن چگونگی عمل کردن در جهت آراسته شدن به این مجموعه اخلاقیات دشوار مینماید چه برسد به تطبیق آنها و به همین ترتیب پذیرش فکریشان نیز چنین خواهد بود. به عنوان مثال: اسلام ما را به رحمت و مودت و دوستی دعوت میکند و در عین حال به دشمنی با کافر یا عصیانگر و دوری جستن از آنها امر مینماید. اسلام به گذشت و تسامح و احترام به مخالفین و گفتوگو با ایشان با حکمت و موعظهی حسنه دعوت میکند ولی از سوی دیگر فرمان به جهاد با آنها و کُشتنشان میدهد. اسلام دعوت میکند که غرور را رها کنیم اما در عین حال عزت نفس را میستاید. چه تفاوتی وجود دارد؟ اگر کمی دقت کنیم خواهیم دید که هر دو، یکی هستند! همچنین به خوار و ذلیل بودن در برابر خدا رضایت میدهد؛ حال چگونه این نفس میتواند عزیز باشد؟! اسلام تعصب و حمیّت را رد، ولی ولایت و غیرت را تأیید مینماید. اسلام شهوترانی در دنیا را ناپسند میداند اما در آخرت، چنین نیست (حور العین، کاخهای مجلل و شرابها). در نهایت، دعوت به آزادگی میکند ولی قوانین سختی وضع میکند و به پیروی مطلق از پیامبر(ص) و ائمه(ع) فرمان میدهد. به این ترتیب، میبینیم که قرآن سبب نفاق مسلمان میشود و او را تبدیل به کسی میکند که با خویشتن و دیگران صادق نیست! اشکال دیگر: مربوط به توصیف خیالی عذاب جهنم در قرآن میباشد. من نمیفهمم که علت این ترساندن و رعب و وحشتی که خداوند میخواهد انسان در آن زندگی کند، چیست! من میدانم ترساندن مفید است ولی لطفا در بعضی از آیات تأمل داشته باشید؛ آیاتی که انسان تردید میکند که اینها از سوی خالق رحیم به مخلوقش باشند؛ به عنوان مثال: «سأرهقه صعودا» (او را به مشقت بسیار میاندازیمش)، «خذوه فغلّوه» (بگیرید و زنجیرش کنید)، «فی سلسة ذرعها سبعون ذرعاً فغلّوه» (او را با زنجیری که هفتاد ذراع طول دارد به زنجیر بکشید)، «الخلود فی جهنم» (جاودانگی در جهنم)، «جزء عم»، «الاهوال» (ترسها)، «عذاب القبر» ، «الوجوه العامله الناصبه» (صورتهایی غبارآلود)، «الزقوم و الضریح» و.... و.... و....سایر موارد. اشکال سوم: وجود بخشهایی در قرآن که در خصوص امور شخصی پیامبر(ص) و زنانش و عمههایش و خالههایش و زنی که خودش را به پیامبر بخشید و ماجرای حرام کردن مغافیر[207] توسط ایشان، ازدواج ایشان با زن زید و کسانی که از ورای اتاقها با او صحبت میکردند و.... و.... و.... برای چه باید از زندگی شخصی رسول خدا(ص) گفته شود.... بله، رسول الله(ص) فرستادهای است برای هدایت بشر و به سوی خدا بازمیگردد. امیدوارم در اینجا تأمل شود. اشکال چهارم: وجود داشتن برخی الفاظ و اوصاف در قرآن که انسان از آنها بیزار میشود؛ مثلاً قرآن به سمت مسألهی حیض رفته و از عبارت فرج زن استفاده میکند: «وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا» (و مریم دختر عمران که فرجش را (از حرام) حفظ نمود). تصورش را بکنید که من مادر بزرگ یا مادر شما را اینگونه توصیف کنم: «مادر تو که فرجش را پاک نگه داشت»!! اشکال پنجم: وجود داشتن کیفرهای سخت برای کارها و خطاهای ساده؛ مثلاً: لواط که معصیتی است که از انسان سرمیزند. بله درست است، اما علت بروز آن هورمونهای زنانهای است که خداوند آن را در مرد خلق نموده است و همین، علت به وجود آمدن این تمایل گناهآلود میشود. این یک تمایل است و انسان نیاز دارد که برطرفش نماید، حال چه این فرد خنثی و نیازمند به انجام آن روی خودش و یا انجام دهندهی آن باشد. حال برای چه قرآن اینچنین این عمل را زشت شمرده و مجازات سختی را تعیین نموده است؟! مثال دوم: حرام بودن ازدواج با زنان پیامبر بعد از ایشان میباشد و اینکه این عمل از دید خداوند عملی بسیار عظیم میباشد!! آیا تا به حال از خود سؤال کردهاید چرا عظیم؟! و اصلاً چرا حرام؟! مثال سوم: فرار کردن در نبرد. انسان به طور طبیعی از کشته شدن میترسد و اگر پیش بیاید، در وسط معرکهی نبرد، از رویارویی با آن میگریزد و این رفتاری است که کسی آن را سرزنش نمیکند (انصاف داشته باشید)؛ ولی ما میبینیم که قرآن این افراد فراری بیچارهی ترسیده را مجرم میداند. مثال چهارم: مجازات آزار رساندن به رسول خدا، لعنت (خارج شدن از رحمت خدا) میباشد. من شب و روز همسرم را آزار میدهم اما همچنان او را دوست میدارم. یا مثلاً دعا برای لعن کردن ظالمان؛ من نمیتوانم از ته دل شخصی را نفرین و دعا کنم که خداوند او را لعنت نماید، این مخالف فطرت است؛ بلکه برای هدایتش دعا میکنم. اشکال ششم و پایانی: در قرآن آمده است که جن و انس نمیتوانند مانند این قرآن را بیاورند. ما سورههایی را میبینیم که برخی از مردم گفتهاند و شبیه به قرآن میباشد. من خودم شخصاً میتوانم به سادگی چیزی شبیه قرآن بیاورم . حتی خطبههایی از بلیغان دیده میشود که از نظر بلاغت و شیوایی برتر از قرآن میباشند؛ حتی سخنان امام علی(ع) در نهج البلاغه! چگونه این اشکالات را برای ما رفع میکنید؟ میدانم که شاید سؤالهای من گستاخانه جلوه کند، ولی من جویندهی حق هستم و شناخت حقیقت برایم بسیار مهم است. من انکار نمیکنم که شما اموری عقلانی را آوردهاید و در حال حاضر به آنها ایمان دارم؛ مثل باطل بودن تقلید امروزی، حکم دادن بر اساس ظن و گمان، اجتهاد باطل و علم اصول، و امکان دیدن امام و همچنین فرزندان ایشان در روایتها نقل شده است. خداوند به شما خیر و برکت عطا فرماید. من چیزهای زیادی از شما آموختم. فرستنده: حسن علی
- 1 - چرا امام صادق(ع) بر روی کفن اسماعیل نوشت: اسماعیل گواهی میدهد لا اله الا الله! آیا این موضوع دلیل بر این نمیشود که امام قصد دارد اشاره نماید: اسماعیل نمرده و زنده است و امام بعد از او میباشد؟! و از همین رو امامت در فرزندان اسماعیل ادامه یافت و نه در کاظم. بنابراین کاظم فقط سپری برای امام و امامی عاریتی بود. و از همین رو طبق آنچه نقل میشود امام صادق(ع) فرمود: موسی زره را پوشیده و اندازهی او بود! و آنچه مرا قانعتر نمود این مطلب بود که امام صادق(ع) هنگام وفاتش به پنج نفر وصیّت نمود!! که موسی از جملهی آنها بود. چگونه او میتواند به پنج نفر وصیّت کند در حالی که: «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ» (اگر شریک بیاوری (شرک پیشه کنی) اعمالت نابود خواهد شد). این گفته که او میخواست جلوی کشته شدن کاظم را بگیرد با عقل سازگار نیست؛ چرا که منصور تا این اندازه نادان و ابله نبود. بلکه در خصوص این جدیت در آشکار کردن مرگ اسماعیل (به این صورت عجیب که صورتش را برای اصحاب و مردم آشکار نمود) میگویم: به نظر من این روش، روش مطمئنتری برای حفظ زندگی امام بعدی یعنی اسماعیل میباشد. 2 - اسماعیلیه باور دارند که تا زمان فعلی، امامی زنده از نسل اسماعیل وجود دارد که در دوران غیبت به سر میبرد. آنها تأویل و تفسیرهایی از قرآن دارند و همچنین احادیثی که به ائمه نسبت میدهند. آنها اصول، قیاس، اجتهاد و ظن و گمان را قبول ندارند. بهائیه: از بهائیان نقل میشود که میگویند حسن عسگری فرزندی ندارد و جعفر کذاب، راستگو است و نُوّاب اربعه دروغ میگفتند تا برخمس تسلط یابند و آنها ادعا کردند که حسن عسگری فرزندی دارد!! بهائیان میگویند مهدی خروج کرد؛ او همان بهاء الله است و کتاب جدید و دین جدیدی آورد؛ همان طور که در روایات آمده است. آنها کتابی به نام ایقان دارند که وحی از جانب خداوند است. در این خصوص چه پاسخی دارید؟ فرستنده: حسن علی
- در دعای ندبه آمده است: «وَ صِلِ اللَّهُمَّ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ وُصْلَةً تُؤَدِّي إِلَى مُرَافَقَةِ سَلَفِهِ» (خداوندا، بین ما و بین او وصلتی قرار ده و وصلتی که ما را به سَلَف او برساند). آیا کلمهی «سَلَف» به سید احمد الحسن(ع) بازمیگردد؟ خداوند ما را از توبهکنندگان قرار ده! فرستنده: عباس طاهر
- آیا همهی ما خلق خدا نیستیم؟! آیا خداوند مجموعهای از خلقِ از پیش تعیین شدهی خود را بر دیگران برتری میدهد؟ فرستنده: شخصی از آمریکا که بعد از این سؤال خود را جورج بوش معرفی کرد
مراجع
- ↑ احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۲). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش ۱۰۴:؛ صفحه ۱۲۸
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٢).
ارجاع به این صفحه
احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۲). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش ۱۰۴:؛ صفحه ۱۲۸ https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/25 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V2-Q104