پرسش ۲۷۸ - پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۳)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
-پرسش 278:
بسم الله الرحمان الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. مشهور است که در دعوت مبارک یمانی، ازدواجِ متعه هفتاد شرط دارد. میخواهم این روایت را به طور کامل با سند آن برایم بفرستید. و میخواهم منبع آن را بدانم یعنی نام کتاب، شمارهی صفحه و شمارهی جلد را، اگر منبع چند جلدی باشد.... البته چنین سوالی را نمیتوانم از سید یمانی -صلوات پروردگارم بر او باد- بپرسم زیرا سوالاتی از این دست جزو سوالات بسیار دشوار نیست و شیخ ناظم العقیلی یا کسی که نمایندهی ایشان است میتواند به آن پاسخ دهد. این سوال جزو پرسشهای بسیار سختی نیست که پاسخ دادن به آن فقط از عهدهی مهدی اول امام احمد الحسن یمانی(ع) بربیاید. خدمتگزار دعوت پیروان دعوت یمانی عزام العبیدی - منتصر با یمانی
پاسخ انصار:
بسم الله الرحمان الرحیم، الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. اما بعد.... اینها برخی روایات دربارهی شروط متعه است که الآن حاضر دارم. از جمله روایتی است که معصوم در آن بیان میدارد که متعه هفتاد شرط دارد. به همراه سلام گرم ما به برادرمان ناصر عزام العبیدی، و از شما التماس دعا داریم. در مستدرک الوسایل میرزای نوری ج ۱۴ ص 474 تا 480 آمده است: از مفضل بن عمر از امام صادق(ع) در حدیثی طولانی نقل شده است: گفتم: ای مولای من، و مُتعه. فرمود: «متعه حلال و آزاد است و شاهد آن سخن خداوند جلّ ثنا دربارهی ازدواج با زنان با (اجازهی) سرپرست و (حضور) شهود میباشد: «وَ لا جُناحَ عَلَيْکُمْ فيما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ أَوْ أَکْنَنْتُمْ في أَنْفُسِکُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ وَ لکِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاَّ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً»[۲۲۴] (و اگر به کنايت از آن زنان خواستگاری کنيد يا انديشهی خود در دل نهان، داريد، گناهی بر شما نيست زيرا خدا میداند که از آنها به زودی ياد خواهيد کرد ولی در نهان با آنان وعده منهيد، مگر آنکه به وجهی نيکو سخن گوييد) یعنی شاهد بگیرید و منظور از سخن نیکو (قول المعروف) این است که با اجازهی سرپرست (ولیّ) و وجود شهود، مشهور باشد تا نسل اثبات گردد و نَسَب صحیح باشد و فرد، استحقاق ارث را یابد و این سخن خداوند که: «وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا»[۲۲۵] (مهر زنان را با طيب خاطر به آنها بدهيد و اگر پارهای از آن را به رضايت به شما بخشيدند، بگيريد که خوش و گوارايتان خواهد بود). و طلاق دادن زنان شوهردار جایز نیست مگر در حضور دو شاهد عادل مسلمان و در مورد سایر شهادتها از خونها، فرجها، اموال و املاک فرموده است: «وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء»[۲۲۶] (و دو شاهد مرد به شهادت گيريد. اگر دو مرد نبود، يک مرد و دو زن که به آنها رضايت دهيد تا شهادت بدهند). خداوند بلند مرتبه طلاق را بیان نموده و فرموده است: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ»[۲۲۷] (ای پيامبر، اگر زنان را طلاق میدهيد به وقت عُدّه طلاقشان دهيد و شمارِ عده را نگه داريد و از خدای يکتا پروردگارتان بترسيد) و اگر مطلقه با یک کلمه یا بیشتر یا کمتر، سه طلاقه میشد، خداوند متعال این سخن را نمیفرمود: « وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ ـالی قولهـ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا * فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِّنكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ»[۲۲۸] (و شمار عده را نگه داريد و از خدای يکتا پروردگارتان بترسيد ـتا اینجا کهـ اينها حدود خداوند است، و هر که از حدود خداوند تجاوز کند به خود ستم کرده است. تو چه دانی، شايد خدا از اين پس امری تازه پديد آورد * و چون به پايان مدت رسيدند، يا به وجهی نيکو نگاهشان داريد يا به وجهی نيکو از آنها جدا شويد و دو تن عادل از خودتان را به شهادت گيريد و برای خدا شهادت را به راستی ادا کنيد. هر کس که به خدا و روز قيامت ايمان دارد، اينچنين اندرز داده میشود) و این سخن خداوند عزّوجلّ که «لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا» (تو چه دانی، شايد خدا از اين پس امری تازه پديد آورد) امر ناشناختهای است که (میتواند) بین مرد و همسرش واقع گردد. پس طلاق اول را در حضور دو شاهد عادل اجرا میکند و فاصلهی دو طلاق، «قروء» است و «قروء» همان حیض میباشد و و طلاق باید زمانی انجام شود که آخرین لکهی سفید بعد از زرداب و خون سرخ خارج شود، و تا طلاق دوم و سوم، آنچه خداوند بین ایشان ایجاد میکند، از جمله عطوفت و مهربانی یا از بین بردن آنچه که برایشان ناخوشآیند باشد، واین سخن خداوند جلّ و جلال است که میفرماید: «وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحًا وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ»[۲۲۹] (بايد که زنان مطلقه تا سه بار پاک شدن از شوهر کردن باز ايستند و اگر به خدا و روز قيامت ايمان دارند، روا نيست آنچه را که خدا در رَحِم آنان آفريده است پنهان دارند و در آن ايام اگر شوهرانشان قصد اصلاح داشته باشند به بازگرداندنشان سزاوارترند و برای زنان حقوقی شايسته است همانند وظيفهای که بر عهدهی آنها وجود دارد ولی مردان را بر زنان مرتبتی است و خداوند پيروزمند و حکيم است) دراین آیه خداوند عزوجل میفرماید که اگر شوهران ارادهی اصلاح داشته باشند میتوانند در بین یک طلاق تا طلاق دیگری برگردند، و زنان نیز میتوانند به همین صورت به مردان رجوع نمایند، سپس خداوند تبارک وتعالی روشن ساخته، میفرماید: «الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْريحٌ بِإِحْسانٍ»[۲۳۰] (اين طلاق دو بار است و از آن پس يا به نيکو وجهی نگه داشتن يا به نيکو وجهی رها ساختنش است). در مرتبهی سوم اگر طلاق بدهد، طلاق بائن میشود، که این سخن خداوند متعال است: «فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّي تَنْکِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ»[۲۳۱] «پس اگر باز زن را طلاق بدهد ديگر بر او حلال نيست، مگر آنکه به نکاح مردی ديگر درآيد»، بعد از آن مثل بقیه مورد خطاب قرار میگیرد. متعهای که خداوند درکتابش حلال نمود و رسول خدا برای بقیهی مسلمانان آزاد نمود، سخن خداوند جل و جلال است که میفرماید: «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا»[۲۳۲] (و نيز زنان شوهردار بر شما حرام شدهاند مگر آنها که به تصرف شما درآمده باشند، از کتاب خدا پيروی کنيد و جز اينها، زنان ديگر هرگاه در طلب آنان از مال خويش مهری بپردازيد و آنها را به نکاح درآوريد نه به زنا، بر شما حلال شدهاند و زنانی را که از آنها تمتع میگيريد واجب است که مهرشان را بدهيد و پس از مهر معين، در قبول هر چه هر دو به آن رضا دهيد گناهی نيست، هر آينه خدا دانا و حکيم است). بین زنی که به ازدواج (دائم) درآمده با زنی که به متعه درآمده است فرق وجود دارد؛ درازدواج (دائم) باید به زن صِداق ومهریه پرداخت نمود ولی به زنی که به متعه درآمده است، اُجرت داده شود. در زمان رسول الله(ص) در حج وغیرآن، مسلمانان متعه میکردند، همچنین در دوران ابوبکر و چهار سال از دورهی عمر تا هنگامی که نزد خواهرش «عفراء» آمد و دید در آغوش او فرزندی است که از پستانش شیر میخورد. گفت: خواهرم، این چیست؟ (خواهرعمر) گفت: فرزند من و از شکم من میباشد؛ در حالی که خواهر عمر شوهر نداشت. عمربه او گفت: الله (راست میگویی؟)! (خواهرعمر) گفت: الله (بله)! و پستانهایش را بیرون آورد و عمر دید که شیر بسیاری در دهان کودک است. خشمگین شد، فریاد زد و رنگش تیره شد گشت و کودک را درحالی که خشمگین بود به دستانش گرفت و بیرون رفت تا به مسجد رسید. بالای منبررفت و گفت: میان مردم ندا دهید که نماز جماعت است. ولی وقت نماز نبود و مردم فهمیدند که این کار برای مطلبی است که عمر میخواهد بگوید. مردم حاضر شدند. عمرگفت: ای مردم مهاجر و انصار و فرزندان قحطان و نزار، کدام یک از شما دوست دارد خانمهای محرم خود را ببیند در حالی که فرزندی مانند این طفل داشته باشد؛ کودکی که از شکم او بیرون آمده باشد و به او شیر بدهد درحالی که آن زن شوهرندارد؟ بعضی از آن گروه گفتند: ای امیرالمومنین، ما این را دوست نداریم. عمر گفت: آیا شما نمیدانید که من خواهری سبزهرو به اسم «عفراء» دارم که از مادرم و پدرم «خطاب» میباشد؟ گفتند: بله، میدانیم ای امیرالمومنین! عمر گفت: من در این ساعت به خواهرم وارد شدم و این کودک را در اتاق او یافتم. از او سوال کردم که این کودک از کجا است؟ او گفت: فرزند من و از شکم من است، و دیدم که شیر از پستانش در دهان او جاری است. گفتم: این از کجا است؟ گفت: متعه نمودم. ای مردم بدانید، متعهای که در زمان رسول خدا(ص) و بعد از او حلال بود، آن را حرام میکنم، هر کس این کار را انجام دهد با تازیانه به پهلوهایش میزنم. درآن گروه فردی نبود که سخن او را اِنکار کند و او را رد نماید وفردی نبود که بگوید: کدام فرستاده بعد از رسول الله(ص) آمده است؟ یا کدام کتاب بعد از کتاب خدا آمده است؟ و نظر تو که مخالف با خدا و رسول و کتابش است را قبول نمیکنیم، بلکه تسلیم و راضی شدند!». مفضل عرض کرد: مولای من! شرایط متعه چیست؟ فرمود: «ای مفضل، متعه هفتاد شرط دارد، هر کس یکی از آنها را به عمل نیاورد به خودش ستم روا داشته است. گفت: عرض کردم: ای آقای من! آنچه را که از شما آموختهام بر شما عرضه میدارم -تا آنجا که گفت- «بگو ای مفضل!» گفت: مولای من! به ما امر فرمودید که نه زن زناکار و نه زنی که به فساد مشهور است و نه زن دیوانه را متعه نکنیم، و این که زن را به گناه دعوت نماییم، اگر قبول کرد متعه کردن او حلال نخواهد بود و از او بپرسیم که آیا آزاد است یا شوهر دارد، یا باردار است یا در عده است. اگر به یکی از این امور سه گانه مشغول بود، آن زن برایش حلال نیست. و اگر با او خلوت نمود به او بگوید: براساس کتاب خدا و سنت پیامبرش(ص) خودت را به متعهی من دربیاور؛ ازدواجی بدون فعل حرام، با زمان معلوم و با اجرت معلوم، که زمان میتواند یک ساعت یا یک روز یا دو روز یا یک ماه یا دو ماه یا یک سال، یا کمتر یا بیشتر از آن باشد، و اجرت مقداری است که در موردش توافق کنند؛ میتواند یک حلقهی انگشتر یا بند کفش یا مقداری خرما، یا بیشتر از این تا چندین درهم باشد، یا عرضه کردن مقداری که با آن راضی میشوند. اگر آن زن این مهریه را به مرد ببخشد، برای مرد حلال میشود، مثل مهریهای که از سوی زنان به ازدواج درآمده، (به مرد) بخشیده میشود؛ کسانی که خداوند متعال در مورد آنها فرموده است: «فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا» (اگر برای شما مقداری از آن مهریه را پاک نمودند، آن را گوارا و حلال بخورید). و سخن را تا انتهای خطبه ادامه دهد. سپس مرد به زن میگوید که تو را متعه میکنم به شرطی که تو از من میراث نبری و من از تو میراث نبرم و منی برای من است و نطفهی خود را هر جا که خواهم در تو بگذارم و بر تو واجب است که بعد از گذشت مدت متعهگی چهل و پنج روز یا مدت یک حیض استبراء نمایی (یعنی صبر کنی و به شوهر نروی). اگر زن این تکالیف را پذیرفت دوباره اینها را به او میگویی بعد از آن صیغهی متعه را جاری می کنی. اگر تو و او دوست داشته باشید مدت متعه را زیاد نمایید، میتوانید بر آن مدت قدری بیافزایید. و در این حدیث از قول شما برای ما روایت شده که: «اگر فرجی را از حرام به حلال بیرون بیاوریم، دوست داشتنیتر است از این که او را بر حرام واگذاریم» و این سخن شما: «اگر سخن خویش را میفهمد، بر او است که در مورد خودش بگوید، و چیزی بر گردن تو نیست» و سخن امیرالمومنین(ع): «اگر او (عُمَر) نبود، کسی غیراز مرد یا زن بدبخت زنا نمیکرد، چون مسلمانان به واسطهی متعه از زنا بینیاز بودند» و از شما روایت نمودیم که فرمودید: «فرق بین زن به ازدواج (دایم) درآمده و زنی که با او متعه شده در این است که مردی که متعه نموده است میتواند از متعه عزل کند (و منی را بیرون رحم زن بریزد)، ولی (در ازدواج دایم) شوهر (بدون رضایت همسرش) نمیتواند از همسرش عزل کند؛ چون خداوند متعال میفرماید: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ * وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الفَسَادَ»[۲۳۳] (در اين دنيا کسی است از مردم که خدا را به درست بودن اعتقاد خويش گواه میگيرد و سخنش تو را دربارهی زندگی اين دنيا به شگفت وامیدارد، در حالی که کينهتوزترين دشمنان است * چون از نزد تو بازگردد، در زمين فساد کند و کشتزارها و دامها را نابودسازد، و خدا فساد را دوست ندارد). و در کتاب کفّارهها از شما نقل شده است که: «هر که نطفهی خویش را به بیرون از رحم معقودهاش بریزد، ده دینار بابت کفاره بر ذمهاش میباشد و از شرایط متعه این است که مرد مختار است نطفه را به هر جای متعهشده که میخواهد بنهد، و اگر آن را در رحم گذاشت و از آن بچهای به عمل آمد، آن بچه به پدرش ملحق میشود». تا اینجا روایت «الهدایة» به پایان رسید. و در کتاب دیگرش چنین افزوده است: امام صادق(ع) فرمود: «ای مفضل! پدرم محمد بن علی از پدرانش و سپس از رسول خدا(ص) مرا حدیث کرد که خداوند متعال پیمان گرفت بر سایر اهل ایمان که هرگز رحم زنی از او به جهت متعه تعلقی پیدا نکند و بارور نگردد. این امتحان سختی است که به سبب آن ایمان مؤمن از کفرش در تعلق رحم و باروری همسر متعهشده پدیدار میگردد. و پیامبر خدا(ص) فرمود: فرزنددار شدن از متعه حرام است و بهتر این است که منی را در رحم متعه نریزید». مفضل عرضه داشت: سرورم! و داستان عبدالله بن عباس با عبدالله بن زبیر را بیان کرد و سخن را تا به آن جا کشاند که (عبدالله بن عباس) به ابن زبیر گفت: تو اولین مولود در اسلام هستی که از متعه متولد شدی؛ و پیامبر(ص) فرمود: «فرزندآوری از متعه حرام است». امام صادق(ع) فرمود: «ای مفضل! به خدا قسم سخنش در مورد عبدالله بن زبیر، درست بود». مفضل گفت: گفتم ای سرورم! روایت شده که برخی شیعیانتان گفتهاند که شما فرمودهاید: «حدود متعه از نحوهی رسیدگی به حیوانات مشهورتر است» و شما به اهل مدینه فرمودید: «متعه در مدینه را به ما ببخشید، ولی در هر مکانی که خواستید متعه کنید، چون ما از پیروان ابن خطاب میترسیم که پهلوها را با تازیانه بزنند، به همین دلیل با شبهه خواندن آن درمدینه از این وضعیت احتراز نمودیم». مفضل گفت: شیعیانتان از شما روایت نمودند که محمد بن سنان اسدی با زنی متعه نمود؛ وقتی برای آمیزش به او نزدیک شد، چیزی در او مشاهده کرد، خودش را درحالی که پرتاب می شد از او دور کرد، و برجدتان علی بن حسین(ع) وارد شد، و به ایشان فرمود: مولا و آقای من، من با زنی متعه نمودم و ماجرای من و او فلان گونه بود. من به آن زن گفتم: این نشانهی چیست؟ او پایش را روی سینهی من نهاد ومرا از خودش دور کرد، و به من گفت: تو ادیب وعالم نیستی؛ آیا نشنیدی که خداوند میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ» (ای کسانی که ایمان آوردهاید، از چیزهایی سوال نکنید که اگر برای شما آشکار شود، شما را ناراحت کند). امام صادق(ع) فرمود: «این شرفی برای شیعیان ما است وهر فردی که برمادروغ ببندد، از ما نیست. به خدا قسم، خداوند فرستادههایش را نفرستاد مگر با حق، و نیامد جز با راستی، و فقط از خداوند سخن نقل میکنند؛ از جانب خداوند و براساس کتاب خدا. از هوای (نفس) خودتان دنبالهروی نکنید چون گمراه میشوید، و چیزها را برای خودتان حلال نکنید که خداوند چیزهایی که برای شما حلال نموده است، حرام میکند. به خدا قسم ای مفضل، این مطلبی است که جز دین خدا نیست، وشرایط متعه همان است که قبلاً برای تو گفتم» تا آخرروایت. درمستدرک الوسایل میرزای نوری ج ۱۴ ص 458 امام رضا(ع) فرمود: «و روایت شده است که با فردی که دزد ومشهور به فجور است متعه نکن، و زن را قبل از متعه به کاری که حلال نیست دعوت کن، اگر پاسخ مثبت داد با او متعه نکن». اینها مجموعهای از روایات بود و با این حال از کوتاهی و تقصیر عذر میخواهم. و الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. هیأت علمی انصار امام مهدی(ع) (خداوند در زمین تمکینش دهد) شیخ ناظم عقیلی
پاورقیهای نسخهٔ فارسی
↑ [۲۲۴] بقره: 235.
↑ [۲۲۵] نساء: 4.
↑ [۲۲۶] بقره: 282.
↑ [۲۲۷] طلاق: 1.
↑ [۲۲۸] طلاق: 1 و 2.
↑ [۲۲۹] بقره: 228.
↑ [۲۳۰] بقره: 229.
↑ [۲۳۱] بقره: 230.
↑ [۲۳۲] نسا: 24.
↑ [۲۳۳] بقره: 204 و 205.
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- الف: دو ماه پیش نامهای برایتان فرستادم ولی به آن پاسخ ندادید؛ به گمانم به این دلیل بود که مطابق میل شما نبود. آیاتی از قرآن کریم را خدمتتان ارایه میدهم که ثابت میکند اهل بیت، زنان را نیز شامل میشود: بسم الله الرحمان الرحیم «وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ * فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ»[179] (و ایوب را یاد کن آنگاه که پروردگارش را ندا داد: به من بیماری و رنج رسیده است در حالی که تو مهربانترین مهربانان هستی * دعایش را اجابت کردیم و آزار را از او دور نمودیم و خاندانش را به او بازگردانیدیم). بسم الله الرحمان الرحیم «أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ»[180] (آیا از فرمان خدا تعجب میکنی؟ رحمت و برکات خدا بر شما اهل این خانه ارزانی باد، او ستودنی و بزرگوار است). بسم الله الرحمان الرحیم «فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ....»[181] (چون موسی مدت را به سر آورد و با اهلش روان شد....). و اما در مورد (آیهی) تطهیر: بسم الله الرحمان الرحیم «مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم....»[182] (خدا نمیخواهد شما (در رنج) افتید....). ب: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و بعد.... اللهم صل علی محمد و آل محمد و صحبه اجمعین. شما در بیشتر مواقع، حق میگویید و حق را بر زبان میآورید و حتی شما برترین گروه از شیعیان هستید، ولی با دیگران در سبّ و لعن متفق و یکدل هستید؛ سبّ و لعنی که حتی مادران مؤمنین نیز از آن خلاصی و رهایی ندارند. شما حتی معیار ایمان را حب علی و اولاد او قرار دادهاید، نه ایمان به خدا و فرشتگان و پیامبران او و روز قیامت. از معصوم خطا و اشتباهی سرنمیزند، پس چطور پیامبر اشتباه کرد -که از ساحت او به دور است- و با عایشه ازدواج نمود؟ آیا خدای متعال نمیفرماید «الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین» (مردان ناپاک برای زنان ناپاک و زنان پاک برای مردان پاکاند)؟ در این آیه تدبر و تفقه کنید و از خدا استغفار نمایید. فرض بگیریم که عایشه در رفتار با امام علی به خطا رفت، آیا این کار باعث میشود او از دایرهی امت اسلام خارج گردد؟ آیا ایشان به همآغوشی با پیامبر امت شرافت نیافته یا (نکند) جایگاه علی برتر و بالاتر از پیامبرش است؟! به خدا ما هم علی و فرزندانش را دوست می داریم و اگر کسی با او بغض و دشمنی دارد، به خاطر فحشهای شما است. شما در این حب و علاقه به درجهی غلو رسیدهاید و آنها را به منزلهی خدایی رسانیدهاید تا جایی که نسبت به آنچه پیامبرش نمیدانست، علم و اطلاع دارند؛ همان پیامبری که به همسرش تهمت زدند و پیامبر نمیدانست او بری و بیگناه است تا این که خداوند در کتابش به برائت او گواهی داد. در پایان، خاطرنشان میکنم که سبّ و لعن از اخلاق پیامبران نمیباشد و چنین نیست که یک پیامبر مختص یک گروه خاص باشد و لاغیر؛ آن گونه که وصیّ شما فقط به سوی شیعیان آمده است. من اینها را نه برای جدال و خصومت، بلکه برای شناخت حقیقت نوشتهام. قبلاً هم برایتان نامه نوشتم ولی جوابی ندادید، چون که من از قرآن نوشتهام که در آن جدال و مناقشه راهی ندارد. فرستنده: سهیله - دانمارک
- الف: بسم الله الرحمان الرحیم و الصلاة علی سیدنا محمد خاتم النبیین و المرسلین و آله و صحبه اجمعین. شما را چه شده است که خودتان را معصوم میدانید و در تفسیرهایتان بر خدا دروغ و افترا میبندید، و مفسّرهای قرآن مانند ابن کثیر و طبری و دیگران را تکذیب میکنید، و بر هندی و طبرسی اعتماد مینمایید، آن هم نه به این دلیل که اینها جزو ثقات هستند بلکه چون سخنان آنها با گفتار شما همخوانی دارد. گویی فقط شما کسی غیر از شما خواهان اعلای دین محمد که بر او برترین درودها باد نیست! ما همه را دوست میداریم و زید یا عبید برایمان فرقی ندارد، تنها چیزی که برای ما مهم است، دین ما و قرآن ما میباشد. شما برای فتنهجویی به دنبال تاویل رفتهاید. هر روز شخصی که ادعا میکند از اهل بیت است به سراغتان میآید و شما او را تصدیق میکنید. چطور این احمد الحسن را باور کردهاید؟ گفتید با رؤیا. خدا بر من شاهد است که من خوابی دیدم که این دعوتی باطل و بیهوده است. چرا خود و تفسیرهایتان را پاک و بینقص میدانید و دیگران را تکذیب میکنید؟! تا جایی که میگویید او قرآن را بر اساس هوا و هوسش تفسیر میکند. پناه بر خدا میبرم از این که بخواهم قرآن را بر اساس هوا و هوسم تفسیر کنم. بلکه من بر تفسیرهای کسانی که فقط خدای سبحان و نه علی و عمر را در نظر میگرفتند اعتماد کردهام؛ هر چند من اینها را تجلیل میکنم و محترم میشمارم زیرا آنها به دین خدمت کردند و آن را منتشر ساختند نه مثل شما که الآن کاری کردهاید که مردم از دین متنفر و گریزان شوند، به خاطر دروغ و کذبی که برای دزدیدن اموال مردم به نام خمس، بدعت نهادهاید. خودتان را آشکار کنید، چرا مخفی شدهاید و میخواهید مردم شما را تایید کنند و خدای سبحان را که فرموده است «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا»[203] (محمد پیامبر خدا و کسانی که با او هستند بر کافران سختگیرند و با یکدیگر مهربان، آنان را ببینی که رکوع میکنند، به سجده میآیند) تکذیب نمایند؟! البته شما تفسیر این آیه را تحریف و دگرگون میکنید و میگویید آیه دربارهی آل البیت نازل شده است و گویی خدا غیر از اینها کسی را خلق نکرده است. آنها از آنچه دربارهشان به دروغ میگویید، از شما بیزار و بریء هستند. شما در فحش دادن، از دین و آیین معاویه پیروی میکنید و ما را متهم میکنید که ما پیروان معاویه هستیم؛ در حالی که ما همه را دوست میداریم و به همه احترام میگذاریم و چیزی جز خدا برایمان مهم نیست. چرا مولایتان به خاطر مردم غزه ابرو در هم نکشید؟! مگر نه این که وی امام همهی مسلمین است و فقط مخصوص عراقی ها نیست؟! همان عراقیهایی که خداوند آنها را لعن نموده است و کاری کرده که با اشغالگر همراه شوند تا به بهانهی مظلومیت آل البیت که در واقع تجارتی شده است تا با آن اموال خمس را به چنگ آورند، کشورشان را اشغال کند؟! تا کِی وصی و مهدی شما مخفی است و حال آن که ما در عصر فضا و ماهواره هستیم؟! چطور میتوانم آنچه را که میگویید باور و تایید کنم؟ ما باید در این موضوع جستوجو و تحقیق کنیم. به شما میگویم همین شما را کفایت کند و دروغ ایشان به سادگی آشکار میگردد که اگر ایشان مورد حمایت خداوند هستند، باید ظاهر شوند و از چیزی نترسند؛ چطور کسی که نمیتواند از خودش محافظت نماید را تصدیق و تایید کنم؟! بر شما گستاخی کردم، زیرا شما به دیگران احترام نمیگذارید و تفسیرهای ما را به سخره میگیرید. یک بار از خودتان بپرسید چرا ما به دروغهایی که دربارهی آل البیت میگویید وقعی نمینهیم؟ سپاس از آنِ خدا است و درود بر سرورمان محمد که نبوت و رسالت را خاتمه داد. اما وصیت هم چیزی از قماش خیالات شما است تا با آن بین صفوف مسلمین شکاف و چنددستگی ایجاد کنید، تا از این طریق خمس کاسب شوید و با دروغ سرداب و دیگر دروغها، خودتان را رونق دهید و ترویج کنید. ب: بسم الله الرحمان الرحیم و الصلاة علی سیدنا محمد و آله و صحبه جمیعاً. چرا کینههای تاریخی و کهنه را تحریک میکنید؟ از این کار چه نفعی میبرید؟ خلق را به خالق واگذارید که او انتقامگیرنده و جبار است. خودتان را قاضی کردهاید و از مردم حساب میکشید و دروغها را به هم میبافید تا به مردم زودباور بخندید. بذر حقد و کنیه میکارید، آیا این است دین ما؟! و حال آن که اسلام ما داعی تسامح و مدارا است. چرا به سوی خدا دعوت نمیکنید؟ همّ و غمّتان این است که چگونه حقانیت آل البیت برای خلافت را ثابت کنید (و تازه) اینها الآن کجا هستند؟ آیا این شیعیان شما نبودند که به آنها خیانت کردند؟ کافی است، سخنان را تغییر دهید و به سوی خدای یگانهای که شریک ندارد دعوت کنید. حتی سرور خلایق به سوی خدا دعوت کرد و مردم را به پرستش خودش دعوت ننمود. من از گفتن این جمله متاسفم، چون که نمیخواهم مسلمانان را بخشبندی کنم. اهل سنت داعی به سوی محبت هستند و اخباری را که میگوید صحابه، یاران (پیامبر) بودند را نیز نقل میکنند و(لی) شما دشمنیهایی که بین آنها برقرار بوده است را متذکر میشوید. از این کار چه نفعی میبرید؟! تقوای الهی پیشه کنید. فرستنده: سهیله - دانمارک
- اولاً: السلام علی من اتبع الهدی )سلام بر آن کس که از پی هدايت قدم نهد( شما چیزی خلاف قاعده و نامتعارف هستید که میخواهید در جامعهی مسلمین فساد و فتنه به راه بیاندازید و افراد کم خِرَد را استثمار کنید تا از این طریق نقشهی صهیونیستیـاسرائیلی خود را که در پیِ گسترش تفرقه و از هم پاشیدگی جوامع اسلامی است، به مرحلهی اجرا دربیاورید. سپاس خدایی را که شما را رسوا نمود و فسادتان را برملا ساخت. فرستنده: محمد الحمیداوی - عراق
- کسی که ادعا میکند به سوی مردم فرستاده شده است، آیا از این که در یک کلیپ ویدئویی چهرهی خود را آشکار نماید و به مردم بگوید که پدر و جدش چه کسی است میترسد؟! و از این که علامتها و نشانههایی که در بدنش است را آشکار سازد (طبق آنچه از پیروانش نقل میشود) بیم دارد؟! این کمترین چیزی است که انسانِ مدعی این امر براساس آن شناخته میشود. البته در این خصوص مطالب بیشتری وجود دارد ولی من به همین مقدار اکتفا میکنم. کسی که ادعایی مانند ادعای شما دارد، از عواقب کار نمیهراسد. خواهش میکنم پاسخ دهید. با تشکر از شما. فرستنده: ام هانی - عراق
مراجع
- ↑ احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۳). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش ۲۷۸:؛ صفحه ۱۶۷
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٣).
ارجاع به این صفحه
احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۳). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش ۲۷۸:؛ صفحه ۱۶۷ https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/26 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V3-Q278