پرسش ۳۲۳ - پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۴)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
-پرسش 323:
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم سروران و برادران گرامیام و درود خداوند بر شما باد ! من با سخنی مختصر سؤالی دارم. از متخصص و خبره خواهش میکنم به روشنی و با عبارتی صریح پاسخم را بدهد. سؤال من برگرفته از فرمایش ائمه (ع) است که فرمودهاند: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» (هر که خود را بشناسد، پروردگارش را شناخته است) و «أعرفکم بنفسه أعرفکم بربّه» (خودشناسترین شما، خداشناسترین شما است) و دیگر روایاتی که از آل محمد وارد شده است و بر شناخت نفس، تشویق و ترغیب میکند. شیوهای که در کتابهای عرفانی که در دسترس میباشد نگاشته شده است، به درد نمیخورد و فرد را به ساحل یقین نمیرساند. در این کتابها فقط همین روایاتی که پیشتر ذکر کردهام مطرح شده است و به شناخت نفس دعوت میکنند بدون اینکه هیچ شیوه و راهکار یا نظریهای برای سازوکار شناخت نفس ارائه نمایند؛ و بدون اینکه شکل دقیق شیوهای صعودی برای وارد شدن به عالم ملکوت را ارایه نمایند.... شما در باب شناخت نفس چه ساز و کاری که کارکرد عملی داشته باشد و تأثیری روشن در شناخت «ربّ» به همراه داشته باشد، مطرح مینمایید؟ با تشکر فراوان از شما. فرستنده: محمد ـ عراق
پاسخ احمدالحسن (ع):
بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. انسان، تجلی لاهوت ـسبحانـ در عالم آفرینش است. فطرت انسان، این شایستگی را به او میدهد که خدای در خلق، یعنی صورت خدا یا وجه خدا یا دست خدا باشد. عن أبى الصلت الهروي، عن الإمام الرضا (ع)، قال: (قال النبي: من زارني في حياتي أو بعد موتى فقد زار الله تعالى، ودرجه النبي في الجنة أرفع الدرجات، فمن زاره في درجته في الجنة من منزله فقد زار الله تبارك وتعالى. قال: فقلت له: يا بن رسول الله (ص)، فما معنى الخبر الذي رووه: إن ثواب لا اله إلا الله النظر إلى وجه الله تعالى ؟ فقال (ع): يا أبا الصلت، من وصف الله تعالى بوجه كالوجوه فقد كفر، ولكن وجه الله تعالى أنبياؤه ورسله وحججه صلوات الله عليهم، هم الذين بهم يتوجه إلى الله ( والى دينه ومعرفته، وقال الله تعالى: ﴿كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ * وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ﴾([۵۶])، وقال (: ﴿كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ﴾ ابا صلت هروی از امام رضا (ع) نقل کرده است که ایشان فرمود: (پیامبر(ص) فرمود: کسی که مرا در زمان حیاتم یا پس از مرگم زیارت کند، خدای متعال را زیارت کرده است، و جایگاه پیامبر(ص)در بهشت برترین درجات است. کسی که پیامبر را در جایگاهش در بهشت زیارت کند، خدای تبارک و تعالی را زیارت کرده است). به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند رسول خدا (ص) معنای این خبر چیست که روایت میکنند: پاداش لا اله الا الله نظر به وجه خدای متعال است؟ آن حضرت (ص) فرمود: (ای اباصلت! هر که خدای متعال را به وجهی چون وجوه وصف کند کافر است، لیکن وجه خدای متعال، انبیا و فرستادگان و حجتهای اویند؛ صلوات خداوند بر ایشان! کسانی که به وسیلهی آنها به سوی خدای بزرگ و دین و معرفتِ او توجه میشود، و خدای متعال میفرماید: (کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ * وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ)،([۵۷]) (هر چه بر روی زمين است دستخوش فنا است * و وجه پروردگار صاحب جلال و اکرام تو است که باقی میماند) و نیز میفرماید: (كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ)،([۵۸]) (هر چيزی نابود شدنی است مگر وجه او).([۵۹]) تلاش آدمی برای شناخت خویشتن، در هر مرحله به شناخت خدا در مرتبهای منجر میشود و درنتیجه به متخلّق شدن به اخلاق پروردگار سبحان و آراسته گشتن به صفات او میانجامد، تا جایی که انسان را ـاگر مخلص و خالی از تعلق به منیّت باشدـ به آنجا میرساند که خدای در خلق یعنی صورت لاهوت و وجه لاهوت گردد. در این مرحله و مقام، انسان عارف به خود میشود و معرفت او نسبت به خودش همان معرفت او نسبت به پروردگارش است، چرا که او اکنون وجه الله است و خداوند به صورتی که با آن به وی رو کنند، شناخته میشود. هر انسانی که با اخلاص به سوی خدا سِیر کند، به اندازهی خودش و بر اساس سعی و اخلاصی که دارد یعنی طبق صفات الهی که نفس وی به طور کمّی و کیفی دربر گفته است، وجه الله میشود. از این رو، وجه الله در خلق فقط یک مرحله و مرتبه نیست؛ محمد (ص) وجه الله است، علی (ع) وجه الله است، فاطمه (ع) وجه الله است، حسن (ع) وجه الله است، حسین (ع) وجه الله است و ائمه (ع) وجه الله هستند، مهدیون (ع) وجه الله هستند، انبیا و فرستادگان (ع) وجه الله هستند، سلمان فارسی وجه الله است؛ ولی هر یک به فراخور حال و وضعیت خود. صورت واقعی خدا در خلق، حضرت محمد (ص) است و در نتیجه معرفت آن حضرت به پروردگار سبحانش بالاترین و کاملترین معرفتها در خلایق است؛ زیرا این معرفت عبارت است از معرفت او نسبت به خودش. در مخلوقات هیچ کس بیش از آن حضرت، نسبت به خودش شناخت ندارد؛ خودی که صورت لاهوت را به کاملترین شکل ممکن منعکس میکند و کاملترین در خلق، میباشد. اگر فرض بگیریم که نفسِ انسان، آیینه است و در آن قدرتِ بازتاب دادن صورت لاهوت به ودیعه نهاده شده، به هر مقدار که جهت این آینه بیشتر به سمت لاهوت باشد، صورت لاهوت در آن نیز کاملتر و روشنتر خواهد بود. کسی که به طور کامل رو به سوی لاهوت کند، صورت کامل لاهوت را منعکس خواهد کرد، و کسی که در جهت دادن کامل آینه کوتاهی نماید، در صورت لاهوتِ منعکس شده در آینهی وجودش به همان مقدار کوتاهیش، قصور رخ خواهد داد. شناخت فرد نسبت به لاهوت و پروردگارش، به مقدار همان تصویری خواهد بود که از آینهی وجودش منعکس گشته است؛ بنابراین کسی که در عمل، حقیقت نفس خویش را بشناسد ـتأکید میکنم در عمل؛ چرا که در اینجا، الفاظ و معانی کاربردی نداردـ به مقدار شناختی که نسبت به نفسش دارد، پروردگارش را میشناسد. برای شما مثالی میزنم تا مراحل این معرفت را در ذهن شما به تصویر بکشم: فرض کن آتشی شعلهور پیشِ روی شما است و شما با چشمت آن را میبینی و گرمایش که چهرهات را گرم میکند احساس مینمایی. ولی شما از آتش تأثیری در خودت نمیبینی مگر آن که آن را با دستت لمس کنی، مثلاً آتش دستت را بسوزاند. در آن صورت است که درمییابی آتش سوزاننده است و شناخت شما نسبت به این حقیقتِ آتش، از طریق خودت بوده است (دست شما که سوخته است). معرفت شما به سوختگیِ واقع شده در دست شما باعث شد که معرفت اولیه نسبت به آتش برای شما حاصل شود؛ شما آتش را با چشمت میبینی و گرمایش را احساس مینمایی ولی از این رهگذر تأثیر آن را درک نمیکنی تا حقیقتش را دریابی؛ ولی پس از لمس کردن آتش، چیزی از حقیقت آن را دریافتهای؛ این معرفت، از گذرگاه خودت به دست آمده یعنی شما آن را از طریق حادثهای که برای دستت رخ داده است، شناختهای. اکنون مثال را کامل کرده، میگوییم: به همان مقدار که آتش از شما سوزانده است، نسبت به تأثیر آتش بر خودت معرفت پیدا میکنی و حقیقت آن را از طریق اثری که در شما بر جای گذاشته است درک مینمایی؛ به طوری که اگر آتش همهی بدنت را بسوزاند و شما خودِ آتش شوی، در این صورت معرفت شما به آتش همان معرفت شما به خودت خواهد بود. اکنون اگر فرض بگیریم که این آتش کاملترین تصویر از آتش باشد ـمثلاً آتشی سفید رنگ باشدـ و شما سوختی و به آتش تبدیل شدی ولی یک درجه کمتر از آتش سفید رنگ ـمثلاً آتش سرخفامـ شدی، در این حالت معرفت شما به این آتش سفید رنگ که همان معرفت شما نسبت به خودت است، فروتر و پایینتر از کسی است که سوخته و با درجهای بالاتر از شما به آتش تبدیل شده است (یعنی در درجهی بین سرخ و سفید). از شیوهی عملی سؤال کردی؛ خداوند سبحان و متعال یک راهکار عملی قرار داده و آن را در قرآن کریم نازل فرموده است. به عنوان مثال شما برو و سورهی إسراء را بخوان و در آن تدبّر کن تا دریابی که این راهکار را خداوند سبحان آشکارا بیان فرموده است. حضرت محمد (ص) انگیزه و علت بعثتش را در این جملهی خود منحصر و خلاصه فرموده است: «إنما بعثت لأتمم مكارم الأخلاق» (من فقط برای به کمال رساندن مکارم اخلاق مبعوث شدهام). اگر از من بخواهی که این شیوه را در یک عبارت خلاصه کنم، به شما میگویم که: «خودت را بکش، پروردگارت را بشناس». نفس انسانی، نور و ظلمت است و آدمی به مقدار سیطرهی نور و واپسگرایی ظلمت در نفسش، به پروردگارش شناخت و معرفت مییابد. اگر بخواهم «اسامی» را با «وجه تسمیهی» آنها برای شما بازخوانی کنم میگویم: نور، «هُوَ» است، و ظلمت، «منیّت» میباشد. هرگاه در مقابل «هو» بگویی «من»، میبینی که ظلمت در نفس تو گسترش یافته است و شما از معرفت دور شدهای و بیش از پیش به جهل و کوردلی، نزدیک گشتهای، و هرگاه در مقابل «من» از «هو» دم زدی، میبینی که نور بر صفحهی وجودی شما هیمنه و سیطره یافته تا جایی که انسان درمییابد که وجودش گناه است؛ زیرا چیزی که او را به عنوان موجودی متمایز، هویت بخشیده است، آمیختگی وی با ظلمت است؛ چیزی که منبعش منیّت و خواست او برای وجود و بقا در مقابل «هو» سبحان و متعال میباشد. از همین رو علی (ع) فرموده است: (إِلَهِي قَدْ جُرْتُ عَلَى نَفْسِي فِي النَّظَرِ لَهَا فَلَهَا الْوَيْلُ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَهَا)،([۶۰]) (معبودا! با گرایشم به خواهش نفس، بر خود ستم کردم. پس وای بر من اگر آن را نیامرزی!). در حالی که ابلیس با گفتن «من» هلاک شد: (قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ)،([۶۱]) (خداوند گفت: وقتی تو را به سجده فرمان دادم، چه چيز تو را از آن بازداشت؟ گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريدی و او را از گل)؛ پس، از آن، برحذر باش. احمدالحسن شعبان الخیر 1430 هـ.ق
پاورقیهای نسخهٔ فارسی
↑ [۵۶] الرحمن: 26 – 27.
↑ [۵۷] الرحمن: 26 و 27.
↑ [۵۸] قصص: 88.
↑ [۵۹] عیوم اخبار الرضا: ج ۲ ص 106.
↑ [۶۰] مناجات شعبانیه.
↑ [۶۱] اعراف: 12.
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- من بر دین مسیح که شما او را عیسی بن مریم مینامید هستم و دربارهی دعوت شما مطالبی به گوشم رسیده است. بعد از اینکه یکی از همکارانم که هوادار عقاید و نظرات شما است، در اینجا یعنی لندن، برخی کتابهای شما را به من داد، من آنها را از اینترنت خواندم. هر چند بر اعتقادات شما نیستم، ولی مجذوب شخصیت بزرگوارانهی شما شدهام و این به دلیل کتابهای متقاعدکنندهی شما بود. لیکن میخواهم آن طور مجاب و قانع شوم که به اصطلاح دلم آرام یابد. همکارم خبری را به من داده است که برایم مثل صاعقه بود. مضمونش این است که شما شبیه «یسوع پروردگار» هستید که به دار آویختند و آثار به دار آویختگی که در گذشته روی داده، بر بدن شریف شما موجود است. سؤال: آیا امکان دارد عکسی به ما نشان دهید که آثاری باقیمانده از آن رویداد مهم را نشان دهد؟ مطمئن باش ای مرد با فضل و کمال! اگر این موضوع برای ما ثابت شود، من و خانوادهام از تو پیروی خواهیم کرد و جزو تأییدکنندگان دعوت تو با جان و مال خود خواهیم بود. سؤال دیگر: آیا سخنانی را که «یسوع» در آخرین لحظات زندگیاش بر زبان آورد و او فریادزنان گفت «خدایا خدایا چرا مرا رها کردی؟» را به یاد میآورید؟ زیرا این نکته تا همین لحظه سرگشتگی و تحیر در نفس من به وجود آورده است؛ چرا که مرا در مورد الوهیت یسوع به شک میاندازد حتی اگر در کلیسا غسل تعمید یافته باشم. با تقدیم بهترین احترام. فرستنده: فادی سولومون ـ ...
- بسم الله الرحمن الرحیم و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم، اللهم صل علی محمد و آله الائمة و المهدیین و سلم تسلیماَ. سرور و مولایم! ای حجت! سلام بر تو و بر وصی و فرستادهی تو سید احمدالحسن و سلام بر مردان و زنان مؤمن انصار پر خیر و برکت و رحمة الله و برکاته. چند اشکال دارم، خدا شما را توفیق دهد: اول: به خدا از خودم پناه میبرم، من در تالار انصار امام مهدی (ع) بسیار حضور دارم و نظرات زیادی از مخالفینی که مایک را به دست میگیرند، شنیدم و شنیدم که پدرم و حبیبم امام احمد (ع) گفته است صدای زن «عورت» نیست، والله العالم. سرور و مولایم! جانم فدای خاک پایت باد! همّ و غمّ من این است که خداوند بر من خشم نگیرد و در هیچ کاری تو را نافرمانی نکنم یا مانعی در مسیر کسی که در پی هدایت است نباشم. در پاسخگوییِ کسی که مستحق جواب شما نیست، اختیار با شما است. دوم: تفاوت بین رسالت و ولایت چیست؟ سرورم! شما در کتاب متشابهات بیان داشتهای که نخستین مهدیین، هر دو منزلت را دارا میباشد. این به چه معنا میباشد؟ سوم: آیا برای زن جایز است که به اختیار خود و بدون اطلاع دادن به خانوادهاش، مردم را به این دعوت مبارک فرا خواند؟ یا این که باید محرمی همراه او باشد یا باید اجازه بگیرد؟ چهارم: این که فاطمه (ع) همان انجیر در سورهی «التین و الزیتون» است، چه معنایی دارد؟ پنجم: معنای این آیه چیست؟ و «أوسطهم» چه کسی بوده است؟ (فَطَافَ عَلَيْهَا طَائِفٌ مِّن رَّبِّكَ وَهُمْ نَائِمُونَ * فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ * فَتَنَادَوا مُصْبِحِينَ * أَنِ اغْدُوا عَلَى حَرْثِكُمْ إِن كُنتُمْ صَارِمِينَ * فَانطَلَقُوا وَهُمْ يَتَخَافَتُونَ * أَن لَّا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُم مِّسْكِينٌ * وَغَدَوْا عَلَى حَرْدٍ قَادِرِينَ * فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ * بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ * قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ * قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ *فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَلَاوَمُونَ *قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا طَاغِينَ * عَسَى رَبُّنَا أَن يُبْدِلَنَا خَيْرًا مِّنْهَا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا رَاغِبُونَ * كَذَلِكَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ)،([49]) (پس شب هنگام که به خواب بودند آفَتی از جانب پروردگارت آمد * و بستانها سياه شد * و سحرگاهان يکديگر را ندا دادند: * اگر میخواهيد ميوه بچينيد، بامدادان به کشتزار خود برويد * به راه افتادند و آهسته میگفتند: * که امروز نبايد بينوايی به بستان شما درآيد * صبحگاهان با اين آهنگ که میتوانند بينوا را منع کنند، بيرون شدند * چون بستانهای خود را ديدند گفتند: راه را گم کردهايم * نه، ما از حاصل محروم شدهايم * نيکمردشان گفت: شما را نگفتم؟ چرا خدا را تسبيح نمیگوييد؟ * گفتند: منزّه است پروردگار ما، ما ستمکار بوديم * پس زبان به ملامت يکديگر گشودند * گفتند: وای بر ما! ما مردمی سرکش بودهايم * باشد که پروردگار ما در عوض، چيزی بهتر از آن، ما را ارزانی دارد. ما به پروردگار خود روی آوردهايم * اينچنين است عذاب و اگر بدانند، عذاب آخرت بزرگتر است). ششم: بین مسلمان و مؤمن چه تفاوتی وجود دارد؟ آیا این دو، انواع و اقسامی با رتبههای متفاوت دارند؟ همانطور که سرور و مولایم در متشابهات بیان داشته است، آیا «الدنیا سجن المؤمن» (دنیا زندان مؤمن است) برای مومنین مختلف تفاوت میکند؟ خداوند از محمد و آل محمد (ع) شما را برترین پاداشها عطا فرماید. اگر این نامه به دست سرورم احمد (ع) برسد که خدا را شکر و سپاس میگویم، و اگر این برادران انصار باشند که به آن پاسخ خواهند گفت، ان شاء الله که خیر است. خداوند آنها را بر انجام کارهای مورد رضایتش و خدمت در پیشگاه ولیّ ـاحمد (ع)ـ توفیق دهد. فرستنده: زینب ـ امارات
- ختم نبوّت، و مهدی اول که نخسیتنِ سیصد و سیزده نفر است، او از بصره میباشد و در گونهی راستش نشانهای است و در سرش شوره دارد، بدنش مانند بدن موسی بن عمران (ع) میباشد، در پشتش مُهر نبوّت است و در او است وصیّت رسول خدا (ص)، او پس از ائمه داناترین مردم به قرآن و تورات و انجیل است و به هنگام ظهورش جوان میباشد. پیامبر خدا (ص) فرمود: (... سپس در مورد انسان جوانی سخن راند و فرمود: (إذا رأيتموه فبايعوه فإنه خليفة المهدي) هنگامی که او را دیدید با او بیعت کنید زیرا او خلیفهی مهدی است). آیا در پشت یمانی (ع) مُهر نمایانی که بتوان آن را با چشم مشاهده کرد وجود دارد؟ و نیز در مورد او وصیّت هست، همان طور که در این روایت به آن اشاره شده؟ آیا باقی توصیفات مانند شورهی سر، نمایان و قابل مشاهده میباشد؟ فرستنده: ابوالرحمات ـ عربستان سعودی
- بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین، و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماَ. سرور و مولایم! سید احمدالحسن وصی و فرستادهی امام مهدی (ع)، سلام بر تو باد. شهادت میدهم که جز خدای یکتا و بیهمتا معبودی نیست و او شریکی ندارد، و شهادت میدهم که محمّد فرستادهی خدا است، و شهادت میدهم که علی و ائمه از نسل او حجتهای خدایند، و شهادت میدهم که مهدی احمد و مهدیین از نسل او حجتهای خدایند. آقا و مولایم احمد! سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.... نام من عبدالغنی است. من تا حدود چهار سال پیش جزو اهل سنّت و جماعت بودم و از طریق شبکهی ماهوارهای الأنوار با مذهب اهل بیت آشنا شدم، و سفر اکتشافی خود را آغاز کردم تا به مذهب شیعهی امامیّه قانع گشتم. به این کار ادامه دادم تا این که از طریق اینترنت و به ویژه تالار پالتاک، به طور تصادفی با این دعوت مبارک آشنا شدم زیرا من قبلاً چیزی در مورد آن نشنیده بودم. به دلایل دعوت و سخنرانیهای برادران انصار و مناظرهها با شیعیان گوش سپردم. این ماجرا مربوط به حدود یک ماه پیش و تقریباً در سالگرد شهادت پارهی تن پیامبر (ص) جمادی الاولی سال 1430 هـ.ق بود. شروع به مطالعهی برخی کتابهای شما کردم و اولین کتابها شرایع و متشابهات بود. من قبل از این که کتابها را تا آخر بخوانم، با قرآن کریم استخاره گرفتم و آیهی 90 سورهی مؤمنون برایم آمد: (بَلْ أَتَيْنَاهُم بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ)، (نه، ما بر ايشان سخن راست فرستاديم و آنان دروغ میگويند). بر خدا توکّل کردم و به دعوت ایمان آوردم، والحمد لله ربّ العالمین، و عمل به کتاب شرایع را آغاز نمودم؛ ولی سرورم! من نمیدانم چگونه با شما بیعت کنم. اکنون ای سرورم، احمد! از نحوهی بیعت کردن با شما میپرسم. آیا صیغهی مشخصی برای بیعت وجود دارد و آیا واجب است که بیعت علنی صورت گیرد، منظورم در اتاق انصار امام مهدی در پالتاک است؟ یا باید به صورت مکتوب باشد؟ و پس از بیعت چه حقوق و تکالیفی بر من واجب میشود؟ با توجه به این که من در «غزّه ـ فلسطین» هستم و عمدهی مردم آنجا اهل سنّت و جماعتاند و از شیعیان نفرت دارند و حتی آنها را نسبت به انتشار تشیّع، تهدید نیز میکنند. سرورم! از شما تقاضا میکنم مرا به آنچه صلاحم در آن است، ارشاد فرمایی. فرستنده: عبدالغنی ـ فلسطین
مراجع
- ↑ احمدالحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۴). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش ۳۲۳:؛ صفحه ۵۷
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٤).
ارجاع به این صفحه
احمدالحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۴). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش ۳۲۳:؛ صفحه ۵۷ https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/27 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V4-Q323