پرسش ۴۷۷ - پاسخهای روشنگرانه (ج ۵)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
-پرسش/ 477:
سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته. امیدوارم که این رؤیا را تفسیر کنید، خداوند شما را موفق کند: دیدم که با دو نفر از دوستان اهل سنتم جلوی یکی از مساجد اهل سنت ایستادیم، و من پیراهنی پوشیدم که پاک نیست، بلکه خاکی است، و ناگهان دو نفر از اعضای پارلمان اهل سنت را دیدم که وارد مسجد جامع میشوند، و فکر کنم فلانی و فلانی باشند، و انگار ولیمه افطاری بود و دوستانم مَرا برای ورود به مسجد دعوت کردند، با آنان وارد شدم ودر خِلال تفتیش یکی از مسئولین تفتیش در مسجد به من گفت: امیدوارم که وقتی وارد مسجد جامع میشوی، پیراهنت را اتو بزنی، و از سخنش فهمیدم که پیراهنت را بشویی یا آن را از خاک پاک کنی، بعد دوستانم از کنار من رفتند، و دیدم که همه میخورند و اِفطار میکنند، ولی به من چیزی نرسید، بعد دوست دیگرم غیر از دو دوست دیگرم که بیرون رفتند و مقداری غذا با خود داشتند و یکی از آنان به من غذا داد، و بعد از آن دوستان قبلیام را دیدم و آنان رابه خاطر تنها گذشتنم سرزنش کردم. متشکرم از شما. فرستنده: عدنان زبیدی - عراق
پاسخ احمدالحسن (ع):
بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیماً. طعام همان علمیاست که انسان میآموزد، خداوند متعال میفرماید: ﴿فَلْینظُرِ الْإِنسَانُ إِلَی طَعَامِهِ﴾ ([۶۵])یعنی که علمش را از چه کسی میگیرد، پس انسان میتواند علماش را از اهل حق بگیرد تا حق شود، یا از اهل باطل بگیرد تا باطل باشد. و معنای حضور دو شخص-فلان و فلان- به مسجد این است که: آن دو شخص در مکانی که تو بودی، حاضر شدند، و آن ساختمانی نیست بلکه مکانی در اینترنت است، و مسجد سنیها یعنی مکانی که اهلش به امام زمانشان -که بر آنها اطاعت او واجب است- ایمان نیاوردند، همچنین شیعیانی که همراه مراجع هستند در ملکوت به صورت سنی دیده میشوند؛ زیرا آنها به آن کسی که باید از او تبعیت کنند، ایمان نیاوردند، و پیراهن مثال چیزی است که حالت حقیقی تو را میپوشاند یعنی مثل اسم مستعاری است که مردم با آن در اینترنت مواجه میشوند، فردی که از لباست انتقاد میکند، از نام مستعار تو انتقاد میکند، و نقد او مستقیم نیست، بلکه غیر مستقیم است، در رؤیا به تو گفت: لباست را اتو کن، و تو از آن معنای حقیقی را فهمیدی، همان پاک نمودن آن، فردی که به تو طعام داد، کسی است که از او مقداری علم آموختی. و رؤیای شما خبر غیبی است که با شما در اینترنت اتفاق میافتد. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. أحمد الحسن ذو الحجة/ 1430 هـ
پاورقیهای نسخهٔ فارسی
↑ [۶۵] عبس: 24.
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- سلام علیکم و رحمه الله و برکاته. دوست دارم تفسیر خوابیکه قبل از مدتی نه چندان طولانی دیدم را بدانم و آن این است که: یادم میآید که خواب دیدم در کربلا بین الحرمین هستم (و در حقیقت تا به حال در طول زندگیم به کربلا نرفتهام) و داشتم به آسمان نگاه میکردم و عکس میگرفتم ... شب بود و در آسمان ابرهای زیادی بودند که در بین آنها نوشتهای را میدیدم، و آن نوشته این بود: یا صاحب الزمان ادرکنی... و همچنان محو تماشای آن بودم و آنرا میدیدم ... و در آنجا دو دختر جوان بود، به گمانم که از آنها شناختی نداشتم و در نزدیکی من ایستاده بودند ... از من پرسیدند که نکند در عکسی که برداشتم ظاهر شده باشند؟ به من میگفتند که آنها نمیخواهند در عکسی که گرفتم ظاهر شوند و از این قبیل ... و سعی بر آن داشتم که عکسها را از اول مرور کنم و برایشان توضیح بدم که من از آسمان عکسبرداری میکردم و هرگز از آنها عکس نگرفتم. و شک بر آن داشتم که مبادا دوربین به اشتباه از آنها عکس گرفته باشد و ناگهان وقت نماز مغرب و عشاء فرا رسید ... و خادمان حرم سعی بر آن داشتند که درهای حرم که سفید رنگ بودند را ببندند ... و نزدیک بود که درِ حرم بر رویم بسته شود و نتوانم وارد حرم شوم. مردم از حرم خارج میشدند همانا که آنها نمیخواستند نماز را در حرم به جا بیاورند ... و تعداد بسیار اندکی از مردم در حرم باقی ماندند ... و درِ حرم نزدیک بود بسته شود که به خادم گفتم: آیا میتوانم وارد حرم شوم و نمازم را به جا بیاورم؟ تا به حال هرگز امام را زیارت نکرده بودم... پس به من اجازه داد و وارد حرم شدم و ناگهان پشت من درِ حرم بسته شد ... و هنگامیکه وارد شدم تشنهی زیارت بودم و با شوق و توجه خاصی که در وجودم بود خودم را به عتبات یا چارچوب مقدس حرم رساندم. بر روی چارچوب درِ حرم سجدهی سریعی به جا آوردم، زیرا ترس از آن داشتم که مبادا آقایان مرا در حال سجده ببینند که این جایز نیست... پس کفشم را از پا در آوردم و آن را به همراه خود وارد روضه کردم.... و به گمانم مکان مخصوص خانمها را سراغ گرفته بودم... وارد حرم شدم و حرم خالی بود... مردم بسیار کمی در آن بودند... وارد حرم شدم و نزدیک بود به خاطر مصیبت امام حسین (ع) گریه و فریاد کنم. هرگز باور نمیکردم که به مرقد امام حسین (ع) رسیده و وارد حرم آن بزرگوار شدهام... آسمان سرخ رنگ بود و به گمانم وارد قتلگاه شدهام ... تمام دیوارهای آنجا رنگی سرخ به خود گرفته بودند و به نظر میرسید در آن موقع من رو به دعا ایستاده بودم. در روز دوم (در خواب) حرم شلوغ بود ... و به همراه یکی از دوستانم که در ایام حج با آن آشنا شده بودم که دعاء نام داشت وارد حرم شدیم و در آن هنگام تصور میکنم زنی را دیدم که برایم ناشناس بود ولی حدس زدم که مادرم بود. پلههای حرم را با هم بالا رفتیم ... من دو جام شیشهای به همراه داشتم ... دعاء نیز دو جام در دست داشت و اما یکی از دو جامیکه در دست داشتم بر روی پلههای حرم افتاد و شکست ... از پلهها پایین آمدم تا تکه شیشههای پراکنده شده را جمع کنم که مبادا پای رهگذران را زخمیکند. و همچنین صدای زن دیگری که در ایام حج با من بود و مادر مرتضی نام داشت را میشنیدم که در حق فاطمه زهرا (ع) مداحی میکرد و نوحه امام حسین (ع) را در حرم آن بزرگوار میخواند. فرستنده: عنایة - uk
- السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته. اللهم صل علی محمد و آل محمد. حقیقت این است از خوابی که دیدهام واقعا سرگردان و حیران شدهام. بسیار ترسیده بودم به اندازه غیر قابل توصیف. آن روز به خواب عمیقی رفته بودم. خواب امام مهدی (ع) را دیدم در حالی که مردم را دعوت میکرد. و پیش از آن خواب قتل نفس زکیه را در مقابل رکن در کعبه دیدم و اینکه مردم شروع به جیغ و داد کردند. و امام مهدی (ع) را دیدم که ایستاده بودند، اما چهره ایشان را نمیدیدم و پریشان از خواب بیدار شدم. تلویزیون مقابل من بود که در آن از امام مهدی (ع) یاد میکردند و بعد از آن نیز خوابیدم. و خواب امام مهدی (ع) را دیدم و این خوابها همه در همان روز اتفاق افتاد. از خواب بیدار شدم درحالی که وقت نماز صبح رسیده بود و ساعت3:13 دقیقه بود. لطف میکنید این خواب را برای من تفسیر کنید. با اینکه خود میدانید که 2 رؤیا را در همان روز قبل دیدم و هر وقت از خواب بیدار میشدم از تلویزیون یا مهدی (ع) و توسل به خداوند برای تعجیل در فرج ایشان را میدیدم؟ والسلام. فرستنده: علی بن عبد الله - قطر
- بسم الله الرحمن الرحیم السید أحمد الحسنی (اینچنین)، سلام علیکم و رحمة الله و برکاته. از شما میخواهم این خواب را که دیدم تفسیر کنید: در رؤیا دیدم که در ساختمان قدیمی هستم و زمین آن به صورت سراشیبی است، و دیدم که با زنان اهل سنت تفریح میکنم و آنان در آنجا نماز میخوانند، شنیدم منادی صدا میزند: ای مردم، زهراء را یاری دهید، به سمت درب دویدم و در بالای سرازیری بودم، تپه خاکی بزرگ دیدم و بالای آن تپه رفتم و جمعی از مردم را دیدم و بیشتر افرادی را دیدم که صاحب عمامههای سفید هستند و شیخ بودند، و همه صدا میزدند: زهراء را یاری کنید، و بادستانشان به دوست من اشاره میکردند و میگفتند: به عنوان امام جماعت با آنان نماز بخوان، به سمت دوستم دویدم و او را بادستانم گرفتم و به او گفتم: تا وقتی وضو میگیرم منتظر باش، و به سمت آب دویدم و چهار سرباز یهودی مسلح دیدم و از آنان نترسیدم و وضو گرفتم، خواب اینجا تمام شد. از محضرتان میخواهم که این خوابم را تفسیر کنید و از شمابسیار متشکرم و به من منت نمودید. فرستنده: علی لبنانی - ألمانیا
- بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین، اللهم صلِّ علی محمد وآل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیماً. السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. مدتی پیش از یکی از انصار (خدا ایشان را موفق بگرداند) شنیدم که سید احمد الحسن (ع) فرمودند که: خوابهای خودمان را نزد ایشان بفرستیم... و این رؤیایی است که خداوند متعال در صبح روز (12/10/2009) به من نشان داد: در منطقه ام القیوین که منطقهای در امارات است دو درخت منفجر شدند و به صورت آتشفشانی در آمدند که انفجارشان پیدایش باغی بسیار زیبا به همراه داشت که تعجب همه را بر انگیخت پس با خود گفتم: اینجا فقط دو درخت هست که اینقدر مزارع قشنگ با رنگهای مختلف ثمره دادند چه برسد به کشور عراق که در آن 12 یا 16 (عدد را به یاد ندارم) درختی به صورت آتشفشان درآمدند؟ حتما از آنها باغ و مزارعی با انواع و اشکال مختلف به وجود میآید... پس در آن هنگام دیدم که انگار سید احمد الحسن (ع) گروهی را به آنجا ارسال کردند که گویا آنجا گنجی بود که باید پیدا کنند! آنجا شبیه به غاری تاریک و در زیر زمین بود و جسدهای زیادی در آنجا بودند. رفتن به آنجا برای من مقدور نبود زیرا رفتن به آنجا همت و تلاش زیادی میخواست که در خواب به دلیل داشتن بیماری قلبی توانایی رسیدن به آنجا را نداشتم پس من و دوستم لاوی نمیتوانستیم به آنجا برویم (من در حقیقت بیماری قلبی نداشتم و لاوی، اسم مستعار یکی از انصار امام (ع) در پالتاک میباشد) پس ما از رفتن ممنوع شده بودیم. از بین آن گروهی که سید احمد الحسن (ع) برای جستجو فرستاده بودند دو دختر بنام بشری و یسری بودند که از همکلاسیهای من هستند و از پیروان امام (ع) نیستند. بشری تلاش بسیار زیادی برای حل معما میکرد و بین آن جسدها به جستجو میپرداخت. (آنجا اجساد بسیار زیادی بود که روی هم افتاده بود) گویا یک معادلهای وجود داشت که بر اساس آن باید پیش رفت، پس بشری خانم تلاش بسیار زیاد میکرد ولی انگار در نتیجهگیری این معادله مشکل داشت و توانایی تکمیل حل معما را نداشت و بالاخره هیچ کس نتوانست آن معما را حل کند، سپس امام احمد الحسن (ع) با بشری حرفی زد و به او فهماند که در حل معما یک چیز ساده را از یاد برده که اگر آن را میدانست براحتی میتوانست معما را حل کند، سپس امام (ع) سر مبارکشان را به سمت پایین تکانی داد و برای او چگونگی تکمیل حل مسئله را شرح دادند. سپس آن دختر خانم دیگر که یسری نام داشت پیش من آمد و گفت اجساد زیادی در آنجا بودند که از آنها بوی متعفن و نا مطبوعی خارج میشود، به طور کلی منظرهای شگفتانگیز بود ولی بهرحال (منظورش مسئولین آنجا) در حمل اجساد به ما کمک میکردند، همچنین گفت گویا یکی از بستگانش که اسم او علی بود و مدتی قبل فوت کرده، در بین آن اجساد است. و گفت که آن جسد، بسیار شبیه او بود و گمان میکنم که خود او باشد. رؤیا تمام شد. اللهم صل علی محمد وآل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیماً. والحمد لله وحده وحده وحده.. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. فرستنده: .........
مراجع
- ↑ احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگرانه (ج ۵). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش/ ۴۷۷:؛ صفحه ۱۱۸
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٥).
ارجاع به این صفحه
احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگرانه (ج ۵). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش/ ۴۷۷:؛ صفحه ۱۱۸ https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/28 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V5-Q477