پرسش ۴۸۰ - پاسخهای روشنگرانه (ج ۵)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
-پرسش/ 480:
بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیماً. بعد از اینکه به دعوت سید احمد الحسن (ع) ایمان آوردم شروع به بیان این دعوت مبارک به مؤمنین دیگر کردم. در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان با یکی از دوستان از اول شب تا دم سحری مشغول بحث در مورد دعوت بودم و همچنین بعد از نماز صبح نیز دوباره کمی صحبت کردیم و بعد از آن به خواب رفتیم، روز دوم بعد از افطاری دوستم برایم تعریف کرد که: موقعی که به خواب رفتیم اینگونه با خودم حرف زدم که خدایا من به این شخص که احمد الحسن نام دارد اعتقاد ندارم، پس یک رؤیایی از حقیقت را به من نشان بده! سپس گفت در خواب دیدم که انگار من و برادرم و پسر عمویم سوار یک ماشین کرایهای بزرگی شدیم که اشخاص دیگری همراه ما بودند که قصد زیارت امام حسین (ع) را داشتیم، سپس گفت: وقتی به کربلا رسیدیم و گنبد و منارهی امام حسین (ع) نمایان شد به یک جایی رسیدیم که انگار آنجا ایست بازرسی بود. در آن نقطه تاخیر کردیم، از یکی از مسئولان بازرسی خواستم اجازه دهد که به زیارت امام حسین (ع) برویم. بازرس گفت: وقت زیادی داری، و میتوانی زیارت کنی. خواب تمام شد. تقریباً بعد از یک هفته دوباره همان دوست به من گفت که در مورد من خوابی دیده است که: انگار من وارد خانهی او شدم و بعد از سلام و احوالپرسی با هم در آنجا نشستیم پس به طور ناگهانی آنجا به یک مکان رسمی تبدیل شد که گویا من روی یک صندلی نشسته بودم و جلوی من یک میز قرار داشت. همچنین آنجا یک مجری خانم از شبکههای تلویزیونی بود. دوستم در خواب به من گفت که مجری و شبکهی تلویزیونی برایم آشنا بود ولی الان آنها را به یاد نمیآورم و این مجری خواستار انجام یک گفتگو با من بود. در آن زمان علمایی از پیروان شهید صدر دوم و علمایی از پیروان سیستانی و علمایی دیگر وارد آنجا شدند تا با من مناظره کنند. در مقابل من نشستند و بین ما میزی بود. پس گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم وصلی الله علی محمد وآل محمد الأئمة و... به سمت آنها نگاهی کردم. دوستم گفت: با خود گفتم که تو میخواهی (و المهدیین) بگویی. من همچنان به سمت آنها خیره شده بودم. پس آنها بلند شدند تا به تو سلام کنند. اول آنها سیدی از پیروان صدر بود که به من سلام کرد و بر روی پشتِ سرم دست کشید سپس بقیه به من سلام کردند و خارج شدند. در اینجا خواب به اتمام رسید. خواهش دارم که این دو خوابم را تفسیر کنید، به خصوص خواب دوم. امیدوارم که سید احمد الحسن (ع) آنرا برای من تفسیر کند و صل الله علی محمد وآل محمد الأئمه و المهدیین. فرستنده: عبد الستار - إسبانیا
پاسخ احمدالحسن (ع):
بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیماً. زیارت امام حسین (ع) یعنی ولایت کسی است که، خداوند متعال ولایت آن را در زمانتان بر شما واجب کرد، و اینکه وقت زیادی برای ادای زیارت دارد یعنی ایمان آوردن او از زمان رؤیا تأخیر دارد ولی اینکه نمادی از امام حسین (ع) را در خواب مشاهده نمود به معنای دیدن امام زمان خود به وضوح است و اینکه گنبد امام حسین (ع) و گلدستههای مرقد را دید بیانگر وضوح تمام حجتها و دلایل ولایت و دعوت برای او میباشد. و خواب دوم حکایت از اخبار غیبی حادثهای میکند که برایت اتفاق خواهد افتاد. خداوند پشتیبان تو باشد و تو را بر هر خیری موفق گرداند و تو را از کسانی قرار دهد که بر حق استوار بوده و حق را یاری نمایند. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. أحمد الحسن ذو الحجة/ 1430 هـ
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- بسم الله الرحمن الرحیم السید أحمد الحسنی (اینچنین)، سلام علیکم و رحمة الله و برکاته. از شما میخواهم این خواب را که دیدم تفسیر کنید: در رؤیا دیدم که در ساختمان قدیمی هستم و زمین آن به صورت سراشیبی است، و دیدم که با زنان اهل سنت تفریح میکنم و آنان در آنجا نماز میخوانند، شنیدم منادی صدا میزند: ای مردم، زهراء را یاری دهید، به سمت درب دویدم و در بالای سرازیری بودم، تپه خاکی بزرگ دیدم و بالای آن تپه رفتم و جمعی از مردم را دیدم و بیشتر افرادی را دیدم که صاحب عمامههای سفید هستند و شیخ بودند، و همه صدا میزدند: زهراء را یاری کنید، و بادستانشان به دوست من اشاره میکردند و میگفتند: به عنوان امام جماعت با آنان نماز بخوان، به سمت دوستم دویدم و او را بادستانم گرفتم و به او گفتم: تا وقتی وضو میگیرم منتظر باش، و به سمت آب دویدم و چهار سرباز یهودی مسلح دیدم و از آنان نترسیدم و وضو گرفتم، خواب اینجا تمام شد. از محضرتان میخواهم که این خوابم را تفسیر کنید و از شمابسیار متشکرم و به من منت نمودید. فرستنده: علی لبنانی - ألمانیا
- بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین، اللهم صلِّ علی محمد وآل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیماً. السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. مدتی پیش از یکی از انصار (خدا ایشان را موفق بگرداند) شنیدم که سید احمد الحسن (ع) فرمودند که: خوابهای خودمان را نزد ایشان بفرستیم... و این رؤیایی است که خداوند متعال در صبح روز (12/10/2009) به من نشان داد: در منطقه ام القیوین که منطقهای در امارات است دو درخت منفجر شدند و به صورت آتشفشانی در آمدند که انفجارشان پیدایش باغی بسیار زیبا به همراه داشت که تعجب همه را بر انگیخت پس با خود گفتم: اینجا فقط دو درخت هست که اینقدر مزارع قشنگ با رنگهای مختلف ثمره دادند چه برسد به کشور عراق که در آن 12 یا 16 (عدد را به یاد ندارم) درختی به صورت آتشفشان درآمدند؟ حتما از آنها باغ و مزارعی با انواع و اشکال مختلف به وجود میآید... پس در آن هنگام دیدم که انگار سید احمد الحسن (ع) گروهی را به آنجا ارسال کردند که گویا آنجا گنجی بود که باید پیدا کنند! آنجا شبیه به غاری تاریک و در زیر زمین بود و جسدهای زیادی در آنجا بودند. رفتن به آنجا برای من مقدور نبود زیرا رفتن به آنجا همت و تلاش زیادی میخواست که در خواب به دلیل داشتن بیماری قلبی توانایی رسیدن به آنجا را نداشتم پس من و دوستم لاوی نمیتوانستیم به آنجا برویم (من در حقیقت بیماری قلبی نداشتم و لاوی، اسم مستعار یکی از انصار امام (ع) در پالتاک میباشد) پس ما از رفتن ممنوع شده بودیم. از بین آن گروهی که سید احمد الحسن (ع) برای جستجو فرستاده بودند دو دختر بنام بشری و یسری بودند که از همکلاسیهای من هستند و از پیروان امام (ع) نیستند. بشری تلاش بسیار زیادی برای حل معما میکرد و بین آن جسدها به جستجو میپرداخت. (آنجا اجساد بسیار زیادی بود که روی هم افتاده بود) گویا یک معادلهای وجود داشت که بر اساس آن باید پیش رفت، پس بشری خانم تلاش بسیار زیاد میکرد ولی انگار در نتیجهگیری این معادله مشکل داشت و توانایی تکمیل حل معما را نداشت و بالاخره هیچ کس نتوانست آن معما را حل کند، سپس امام احمد الحسن (ع) با بشری حرفی زد و به او فهماند که در حل معما یک چیز ساده را از یاد برده که اگر آن را میدانست براحتی میتوانست معما را حل کند، سپس امام (ع) سر مبارکشان را به سمت پایین تکانی داد و برای او چگونگی تکمیل حل مسئله را شرح دادند. سپس آن دختر خانم دیگر که یسری نام داشت پیش من آمد و گفت اجساد زیادی در آنجا بودند که از آنها بوی متعفن و نا مطبوعی خارج میشود، به طور کلی منظرهای شگفتانگیز بود ولی بهرحال (منظورش مسئولین آنجا) در حمل اجساد به ما کمک میکردند، همچنین گفت گویا یکی از بستگانش که اسم او علی بود و مدتی قبل فوت کرده، در بین آن اجساد است. و گفت که آن جسد، بسیار شبیه او بود و گمان میکنم که خود او باشد. رؤیا تمام شد. اللهم صل علی محمد وآل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیماً. والحمد لله وحده وحده وحده.. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. فرستنده: .........
- رؤیای صدایی که تکرار مد کرد: «امام احمد الحسن الیمانی». بسم الله الرحمن الرحیم صبح امروز جمعه مصادف با 21 رمضان سال 1430 ساعت 6 صبح تقریبا بعد از طلوع آفتاب خوابی را دیدم، البته چنانچه تعبیر آن صحیح باشد من در خواب هیچ تصویری ندیدم و فقط تنها صدای دلنشینی بود که تکرار میشد و به صورت حرف حرف به من میگفت: (امام احمد الحسن (ع)) این صدا تکرار میشد. که در لحظه احساس راحتی و خوشنودی عجیبی داشتم که قابل توصیف نبود. ناگهان از خواب بیدار شدم و من همچنان احساس خشنودی و آرامش داشتم. بعد از آن دوباره به خواب برگشتم که در خواب دو سری شبیه به هم که از هر نظر مطابق هم بودند که بر این دو سر یک عمامه سفیدی بود ولی جسمی برای آن ندیدم، آن شخص نگاه عجیبی به من میکرد که نگاه او از جانب چپ صورتش بود. نگاه او به من نگاه نا مطلوبی بود و شخصی به من میگفت: این همان امام احمد (ع) است! ولی من در درونم اعتقاد داشتم که ایشان امام احمد الحسن (ع) نیست، زیرا که شکل او عجیب و نامطلوب و نگاه او نیز نامطلوب است. بعد از آن از خواب بیدار شدم! و از خداوند متعال برای خودم و شما طلب مغفرت دارم... توضیح: آن احساس خوشبختی و خوشحالی که داشتم را در طول عمرم تنها سه بار احساس کردم! اول: امروز هنگامیکه صدای مکرری شنیدم و نام احمد الحسن (ع) را تکرار میکرد. دوم: سالها قبل که نماز شب را خواندم و صبح که بیدار شدم این احساس را داشتم، سوم: پانزده سال پیش بود که در ماه مبارک رمضان صدای اذان را با لحنی زیبا و دلنشین شنیدم که انگار صدایی از بهشت بود و تا اینکه به شهادت سوم رسیدم که میگفت: أشهد أن علیاً ولی الله ... پدرم مرا برای نماز بیدار کردند و ناگهان صدای مؤذن مسجد را شنیدم که شهادت دوم یعنی: اشهد أن محمد رسول الله ... را تکرار میکرد ... پایان. از خداوند تعالی میطلبم که ما و شما را ثابت قدم نگه دارد. فرستنده: أبو الزهراء - کویت
- سالها قبل خوابی دیدم در حالیکه به دعوت شما ایمان نیاورده بودم، و دعوت مبارک و حتی اسم مبارکتان را نشنیده بودم، خوابم اینگونه بود که در قلبم یقین پیدا کردم که امام مهدی (ع) ظهور کرده است. من رفتم تا مردم را دعوت کنم تا به او ایمان بیاورند اما بعداً آن رؤیا را فراموش کردم. اما بعد از اینکه به دعوت مبارک ایمان آوردم و به شما سلام کردم، خوابم را بیاد آوردم و شروع به گریه کردم، پس فهمیدم که خداوند متعال خواست به من یاد آوری کند که این امام مهدی (ع) که در خواب دیدم همان یمانی است که به او سلام و درود فرستادم! آیا این پیام همان پیام خداوند است که میخواست آن را به من برساند؟ سپس بعد از این خوابی که برای شما تعریف کردم چند باری پیام هایی از جانب امام مهدی علیهالسلام را مشاهده کردم، از جمله برای دو بار بصورت مکرر دیدم که پرتوهایی از نور از وسط آسمان عبور میکردند و در آنها نوشته شده بود (لا اله الا الله، محمد رسول الله) که در دو مرحله به طور وضوح این رؤیا را مشاهده کردم. همچنین در خواب دیده بودم که در کعبه شریف و مکرمه دو شخص سیاه پوستی با قدی کوتاه سیگار میکشیدند پس آنها را از آنجا بیرون کردم و در داخل کعبه نماز خواندم، و در شب قدر بعد از احیای آن شب، فرشتگانی بصورت نور برایم نمایان شدند که در حال نزول به زمین بودند. و در همین ماه مبارک رمضان رؤیایی را دیدم که روحم در حال پرواز در آسمان بود و آسمان اول برای من باز شد. گمان میکنم این خوابم بعد از ایمانم به دعوت مبارک باشد. من برای اولین بار آسمان را در خواب میدیدم و قلبم به تپش افتاد و روحم در ارتفاع آسمان به پرواز در آمدتا جایی که حتی ستارگان را دیدم. همچنین در ماه رمضان، تابوت امام علی (ع) را دیدم و در ماه مبارک رمضان احساس عجیبی پیدا کردم که تا به قبل از ایمانم به دعوت اینگونه احساسی نداشتم، همچنین روز قیامت را در خواب دیده بودم که آسمان در حال بارش عذاب و شهاب سنگ بود. از شما تقاضا دارم این خوابها را برایم تفسیر کنید، همچنین خواهش دارم تا برای هدایت برادرانم و مادرم دعا بفرمائید و از خداوند بخواهید که مرا از لغزشهای شیطان بدور نگه دارد. هنگامیکه کتاب (سفر موسی به مجمع بحرین) را خواندم احساس الهامی از جانب خداوند متعال کردم که به گمانم بیانگر اینکه من یک مسئولیتی به عهده دارم، خواهش دارم که مولایم یمانی آل محمد (ع) این خوابها را برایم تفسیر بفرمایند. در آخر پرسشی دارم که، مسلمانان تا زمان امام صادق (ع) آیا تنها مکلف به ایمان آوردن به دوازده امام (ع) بودند بدون اینکه به مهدیین (ع) ایمان داشته باشند؟ و چرا شیعیان از ایمان به مهدیین (ع) در غفلتند و به آنها روی نمیآورند؟ و ارتباط آنها (12 امام و 12 مهدی) در چیست؟ همچنین توضیحی درباره دلیل پوشیده ماندن امر مهدیین (ع) و اولین آنها (ع) را از شما میطلبم. از خداوند متعال میخواهم که شما را در پناه خود قرار دهد و به ما عمر طولانی دهد تا شما را در هنگام خروج یاری نماییم. همچنین دلیل اینکه مردمی مثل بنده خوابهای عجیبی از امام مهدی (ع) میبینند بدون اینکه در مورد او پرسشی کنند، و حتی نمیدانند که او ظهور کرده است چیست؟ در آخر، خداوند متعال را سپاس گزارم که نعمت وجود شما را به ما بخشید. فرستنده: عبد الله - سوید
مراجع
- ↑ احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگرانه (ج ۵). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش/ ۴۸۰:؛ صفحه ۱۲۲
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٥).
ارجاع به این صفحه
احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگرانه (ج ۵). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش/ ۴۸۰:؛ صفحه ۱۲۲ https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/28 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V5-Q480