پرسش ۶۰۸ - پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
پرسش 608:
بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً. بیعت من در شب جمعه صورت گرفت و در خواب دیدم که در دیوار اتاق خوابم که مشرف بر خیابان است، دو شکاف باز شد و من نور روز را از آن میدیدم ولی یکی از تشکهای تختخوابم را که مخصوص من بود ندیدم و این همان چیزی بود که از باز شدن شکاف جلوگیری میکرد. ولی من در درونم احساس ترس میکردم از اینکه نکند از طریق این سوراخ، یک موش از خیابان به خانه رخنه کرده باشد، ولی بهطور قطع و یقین در منزل موش پیدا نمیشود. از حضرتعالی تفسیر خواب را تقاضا دارم. و صل الله علی محمد و آله الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیرا... والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. فرستنده: عبدالله - مصر
پاسخ احمدالحسن (ع):
بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. رؤیا برای شما بشارتدهنده است و به معنای استوار داشتن شما بر حق از سوی خداوند است. دو شکاف که از آنها نور دیدهای، یعنی دو مکانی که در آنها هدایت وجود دارد و این دو، نماد دعوت حق است که تو در آنها داخل میشوی و از آنها نور حق را مشاهده میکنی. اما ترس شما از اینکه موش از طریق این سوراخ از خیابان وارد خانهات شود به این معناست که انشاءالله خداوند شما را از هرچه که به شما و به آنچه که در تملک شماست زیان میرساند، دور نگاه میدارد، با توکل بر خدای سبحان. خداوند شما را بر هر خیری موفق بگرداند! والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. احمدالحسن - رجب لأصب / 1431 هـ.ق.
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً. در خوابم دیدم که گذرگاهی وجود داشت و این گذرگاه از دو طرف محصور بود. هر طرف شبیه دیوار بود، به شکل یک کوچهی تنگ و باریک، و بر هر طرف (دیوار) نیز سیمهای برق وجود داشت که از آنها نور زیاد و ترسناکی پخش میشد. ناگهان مردی بلند قد را که کیفی به دست راستش گرفته بود و سنش نیز 39، 40 یا 41 ساله مینمود دیدم. در خواب گفتم این احمدالحسن (ع) است. او دست مرا گرفت و گفت: از اینجا برو؛ یعنی راه امن و مناسب و رهایی از نور را برایم مشخص کرد. در مسیرِ رفتنم، ردپای کسانی که بهسلامت از نور عبور کرده بودند را میدیدم و پس از آن بیدار شدم. خداوندا! ولی خودت احمدالحسن (ع) را نصرت عطا فرما و او را در زمین تمکین بده و انصار او را موفق گردان، یا ارحمالراحمین. فرستنده: احمد - مراکش
- به سرور و مولایم، امام احمدالحسن (ع)... بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. سلام بر سرور و مولایم امام مهدی (ع)، سلام بر تو ای سرور و مولایم، قائم آل محمد (ص) و رحمة الله و برکاته. سرور و مولایم! خواب یکی از خواهران انصار را برای شما نقل میکنم: بسم الله الرحمن الرحیم خدمت سرور و مولایم، همهی دار و ندارم در دنیا و آخرت، چشمروشنی پیامبر (ص) و انتقام گیرندهی زهرای بتول (ع)، سلالهی پاکان، میوهی ائمهی منتجبین و پدر مهدیین پادشاه. آقایم و مولایم، قائم آل محمد (ع)، بر آنها و بر او بالاترین سلام و صلوات باد! آقا و مولایم، سلام بر شما و رحمت خداوند و برکات او بر شما! سرورم! در خواب دیدم که گویا من در نماز جماعت بودم و صفها به هم پیوسته شد و قبله کمی مایل به مشرق بود و تعداد صفها حدود ده صف یا کمی بیشتر بود. امام جماعت در وسط صف اول نمازگزاران قرار داشت. در سمت چپ هر صف زنان قرار داشتند ولی ایستادن آنها بهطور مستقیم نبود بلکه خمیده و به شکل نیمدایره بود. امام جماعت، شهید سید عبدالامام ( بود و نماز هم نماز واجب یعنی نماز چهار رکعتی بود. من در وسط صفها با زنان ایستاده بودم و شوهرم نیز در صف همراه من بود. بر شما پوشیده نیست که وی نسبت به راه حق جاهل است. سید عبدالامام ( نماز را شروع کرد و دو رکعت کامل خواند، در رکعت سوم سید عبدالامام ( ساکت شد و سرور و مولایم، قائم آل محمد احمدالحسن (ع) نماز را تمام کرد. وی در وسط صفها یعنی همان صفی که من و شوهرم در آن بودیم، قرار داشت. شوهرم وقتی شنید و فهمید که سید (ع) نماز را تمام خواهد کرد، نمازش را قطع کرد و این کار او باعث شد جنجالی بین نمازگزاران به وجود آید. او میگفت: من پشت سر سید عبدالامام نماز میخواندم و نمیدانستم این احمدالحسن (ع) است که نماز را تمام خواهد کرد. در همین احوال سید (ع) بدون اینکه نمازش را قطع کند، کمی بهسوی او توجه کرد. من نیز کمی رو بهسوی او کردم. سپس شوهرم نماز را ترک کرد و جای او خالی ماند و ما نماز را به پایان بردیم. و الحمد لله رب العالمین. ای درگاه خدا که از آن درآیند ما از شما التماس دعا داریم، و درود و سلام بر محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته... و الحمد لله رب العالمین فرستنده: محمد - عراق
- بسم الله الرحمن الرحیم... اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً. سلام بر یمانی آل محمد احمدالحسن (ع) و بر اولیای خدا و حجتهای الهی. امروز بعد از نماز صبح رفتم که بخوابم و در خواب دیدم در مسجد پیامبر خدا حضرت محمد( (مسجد نبوی در مدینهی منوره) هستم. در داخل مسجد راه میرفتم و حضور ذهن نداشتم که در مسجد قرار دارم. وقتی به در خروجی رسیدم، دریافتم که در مسجد نبوی هستم بنابراین همان لحظه بر پیامبر خدا ( سلام و درود فرستادم. آنجا یک نفر بود که از دوردست داشت به سمتم میدوید و من فهمیدم که برای اذیت کردنم آمده است. شکل ظاهری او را به یاد نمیآورم و نمیدانم آیا ریش داشت یا نه و آیا کوتاهقد بود یا خیر. در واقع ظاهر و قیافهی او را به یاد نمیآورم. خلاصه او به سمتم آمد تا مرا اذیت کند ولی از او دور شدم. او یک بار دیگر به سراغم آمد به این قصد که مرا بیازارد و نگذارد رسول اکرم حضرت محمد ( را زیارت کنم ولی نمیدانم چگونه از دستش خلاص شدم. فوراً به سمت ضریح پیامبر (ص) رفتم. در آنجا چند نفری پیش ضریح بودند و من جلو رفتم تا به قبر رسیدم. افراد حاضر در آنجا، در سمت چپ و راستم قرار گرفتند و من (و پناه میبرم به خدا از منیت) در وسط آنها جای گرفتم. نگاه کردم و مرد خفتهای را دیدم که صورتش به سمت ضریح بود. به ذهنم آمد که او پیامبر (ص) نیست بلکه فرد دیگریاست ولی او بدنش را صاف کرد و بر پشتش خوابید و من فهمیدم که او پیامبر خدا حضرت محمد ( است. او سفید بود و ریش سفیدی هم داشت و دارای هیبت و عظمت بود. تلفن را از جیبم در آوردم تا از او عکس بگیرم. برای بار اول عکس گرفتم ولی عکس خوب در نیامد. یک بار دیگر عکس گرفتم ولی این بار هم خوب در نیامد. خواستم عکس بعدی را بگیرم ولی ایشان ( چشمانش را باز کرد و نمیدانم چه گفت ولی فهمیدم که بیش از یک عکس از ایشان گرفتهام و دیگر کافی است. تلفن را به جیبم برگرداندم و پیامبر (ص) را مخاطب قرار دادم و سخنم را با آوردن اسم یمانی شروع کردم و به او گفتم: «احمدالحسن». ایشان ( با همان عبارت به من جواب داد: «احمدالحسن». سپس از ایشان پرسیدم: آیا جایز است که با اسم یمانی دعا کنم، مثلاً بگویم: «یا احمدالحسن». پاسخ ایشان بهصورت جایز است یا جایز نیست نبود بلکه پاسخ ایشان این بود: «واجب است». من دربارهی مقام امام احمدالحسن (ع) از ایشان سؤال کردم و حضرت پاسخ مرا داد ولی من از او خواستم که دوباره برایم تکرار کند، زیرا میترسیدم پاسخ را فراموش کنم. ایشان دوباره پاسخی مشابه ولی به شیوهی دیگری داد که آن را هم فراموش کردهام. ولی این جواب چنین بود (دقیقش را خداوند میداند) «نمیتوان به آن دست یافت» چیزی به این مضمون (خداوند عالِم است). پس از آن، گفتوگویی در عالم رؤیا بین من و او روی داد که من جزئیات این صحبتها را به یاد نمیآورم ولی در آخر کار، پیامبر (ص) که جانم فدایش باد نمیدانم چرا ناراحت و دلتنگ شد. رؤیا تمام شد و از خواب بیدار شدم. ساعت شش و ربع صبح بود. امیدوارم اگر در بیان خواب اشتباه کرده باشم خداوند مرا ببخشد و اگر جزئیات آن را از یاد برده باشم و نیز به خاطر اصراری که در سؤالات بر پیامبر خدا ( داشتهام نیز مرا عفو فرماید. تذکر: من وقتی به پیامبر حضرت محمد ( رسیدم میدانستم که در عالم ملکوت هستم. تاریخ خواب: 9/3/2010 م، 23 ربیعالاول 1431 هجری. خداوندا! بر فاطمه (ع)، پدرش، همسرش، فرزندانش و سرّ پوشیدهاش درود و صلوات بفرست! فرستنده: ابوعلی - کویت
- در عالم رؤیا دیدم: انصار به من قول دادند که مرا نزد سید (ع) ببرند. من با آنها راه میرفتم. برخی برای ما مشکلاتی ایجاد میکردند که راهی شده بودیم تا به سید (ع) برسیم و داشتم فکر میکردم که چطور برسم. فکر کردم که به خودم اعتماد کنم (بهتنهایی بروم)؛ بههرحال رسیدم و سید (ع) را دیدم که بر روی یک تپهی شنی نشسته و جلویش ساختمانی است که در حال بازسازی است. من از پشت سر سید (ع) آمدم و پشت سر سید (ع) نشستم و دستم را بر گردن سید (ع) گذاشتم. سید (ع) به سمت من برگشت و سرش را بر دستانم گذاشت و به من لبخند زد. در این لحظه سه تن از انصار رسیدند و تعجب کردند که من چطور الآن پیش سید (ع) آمدهام، و حال آنکه آنها از روبهروی سید (ع) آمدند. در چهرهی سید (ع) حواسم به گونهاش معطوف شد که بهشدت کممو بود، بسیار سفید بود و توجهم را جلب نمود. چهرهاش گندمگون بود. با سید (ع) در جایی در لبنان که آنجا را میشناسم راه رفتیم. سید (ع) چیز کوچکی مثل تخممرغ در دستش گرفته بود. با آن تخممرغ به تپههای شنی اشاره میکرد و آنها را ذوب میکرد. این کار را با چند تپه انجام داد. یک لحظه فکر کردم که سید (ع) بدون تخممرغ نمیتواند چنین کاری انجام دهد. سید (ع) متوجهم شد و گویی فهمید که به چه فکر کردهام؛ تخممرغ را به من داد و بهطرفم پرت کرد و رفت با دستش به تپهها اشاره کرد و آنها را ذوب کرد. و الحمد لله رب العالمین. فرستنده: عاملی - آلمان
مراجع
- ↑ احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. پرسش ۶۰۸:
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٦).
ارجاع به این صفحه
احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. پرسش ۶۰۸: https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/30 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V6-Q608