پرسش ۶۱۱ - پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
پرسش 611:
سلام بر تو ای پسر رسول خدا و رحمة الله و برکاته. خدمتگزار خاکسارتان به شما سلام میرساند و خودش را بهعنوان سرمایهای ناچیز به شما تقدیم میدارد و درحالیکه دلش مالامال از توحید الهی و تسلیم شدن در پیشگاه شما است، میگوید: (و لقدمسنا و اهلنا الضر فتصدق علینا إن الله یجزی المتصدقین)([۱۰۶]) (ما و کسانمان به گرسنگی افتادهایم، بر ما صدقه بده زیرا خدا صدقهدهندگان را دوست دارد). سرورم، خواهش میکنم به من لطف کنید و خواب همسرم را تفسیر فرمایید. وی در خواب دید که بر صورتم دعای صباح را مینویسد درحالیکه آن را قرائت میکرد. آیا ممکن است زن وقتی خواب است و جُنُب یا حائض میباشد، رؤیای صادقه ببیند؟ فرستنده: موسوی - عراق
پاسخ احمدالحسن (ع):
بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. ممکن است زن مؤمن، رؤیای صادقه ببیند حتی اگر جنب یا حائض باشد، و این خوابی که او دیده است برای شما و برای خودش خیر است، انشاءالله. از خداوند برای شما خیر آخرت و دنیا را مسئلت دارم. او یاور من است و او دوست شایستگان است. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. احمدالحسن - رجب لأصب / 1431 هـ.ق.
پاورقیهای نسخهٔ فارسی
↑ [۱۰۶] برگرفته از آیهی 88 سورهی یوسف (مترجم).
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- بسم الله الرحمن الرحیم... اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً. سلام بر یمانی آل محمد احمدالحسن (ع) و بر اولیای خدا و حجتهای الهی. امروز بعد از نماز صبح رفتم که بخوابم و در خواب دیدم در مسجد پیامبر خدا حضرت محمد( (مسجد نبوی در مدینهی منوره) هستم. در داخل مسجد راه میرفتم و حضور ذهن نداشتم که در مسجد قرار دارم. وقتی به در خروجی رسیدم، دریافتم که در مسجد نبوی هستم بنابراین همان لحظه بر پیامبر خدا ( سلام و درود فرستادم. آنجا یک نفر بود که از دوردست داشت به سمتم میدوید و من فهمیدم که برای اذیت کردنم آمده است. شکل ظاهری او را به یاد نمیآورم و نمیدانم آیا ریش داشت یا نه و آیا کوتاهقد بود یا خیر. در واقع ظاهر و قیافهی او را به یاد نمیآورم. خلاصه او به سمتم آمد تا مرا اذیت کند ولی از او دور شدم. او یک بار دیگر به سراغم آمد به این قصد که مرا بیازارد و نگذارد رسول اکرم حضرت محمد ( را زیارت کنم ولی نمیدانم چگونه از دستش خلاص شدم. فوراً به سمت ضریح پیامبر (ص) رفتم. در آنجا چند نفری پیش ضریح بودند و من جلو رفتم تا به قبر رسیدم. افراد حاضر در آنجا، در سمت چپ و راستم قرار گرفتند و من (و پناه میبرم به خدا از منیت) در وسط آنها جای گرفتم. نگاه کردم و مرد خفتهای را دیدم که صورتش به سمت ضریح بود. به ذهنم آمد که او پیامبر (ص) نیست بلکه فرد دیگریاست ولی او بدنش را صاف کرد و بر پشتش خوابید و من فهمیدم که او پیامبر خدا حضرت محمد ( است. او سفید بود و ریش سفیدی هم داشت و دارای هیبت و عظمت بود. تلفن را از جیبم در آوردم تا از او عکس بگیرم. برای بار اول عکس گرفتم ولی عکس خوب در نیامد. یک بار دیگر عکس گرفتم ولی این بار هم خوب در نیامد. خواستم عکس بعدی را بگیرم ولی ایشان ( چشمانش را باز کرد و نمیدانم چه گفت ولی فهمیدم که بیش از یک عکس از ایشان گرفتهام و دیگر کافی است. تلفن را به جیبم برگرداندم و پیامبر (ص) را مخاطب قرار دادم و سخنم را با آوردن اسم یمانی شروع کردم و به او گفتم: «احمدالحسن». ایشان ( با همان عبارت به من جواب داد: «احمدالحسن». سپس از ایشان پرسیدم: آیا جایز است که با اسم یمانی دعا کنم، مثلاً بگویم: «یا احمدالحسن». پاسخ ایشان بهصورت جایز است یا جایز نیست نبود بلکه پاسخ ایشان این بود: «واجب است». من دربارهی مقام امام احمدالحسن (ع) از ایشان سؤال کردم و حضرت پاسخ مرا داد ولی من از او خواستم که دوباره برایم تکرار کند، زیرا میترسیدم پاسخ را فراموش کنم. ایشان دوباره پاسخی مشابه ولی به شیوهی دیگری داد که آن را هم فراموش کردهام. ولی این جواب چنین بود (دقیقش را خداوند میداند) «نمیتوان به آن دست یافت» چیزی به این مضمون (خداوند عالِم است). پس از آن، گفتوگویی در عالم رؤیا بین من و او روی داد که من جزئیات این صحبتها را به یاد نمیآورم ولی در آخر کار، پیامبر (ص) که جانم فدایش باد نمیدانم چرا ناراحت و دلتنگ شد. رؤیا تمام شد و از خواب بیدار شدم. ساعت شش و ربع صبح بود. امیدوارم اگر در بیان خواب اشتباه کرده باشم خداوند مرا ببخشد و اگر جزئیات آن را از یاد برده باشم و نیز به خاطر اصراری که در سؤالات بر پیامبر خدا ( داشتهام نیز مرا عفو فرماید. تذکر: من وقتی به پیامبر حضرت محمد ( رسیدم میدانستم که در عالم ملکوت هستم. تاریخ خواب: 9/3/2010 م، 23 ربیعالاول 1431 هجری. خداوندا! بر فاطمه (ع)، پدرش، همسرش، فرزندانش و سرّ پوشیدهاش درود و صلوات بفرست! فرستنده: ابوعلی - کویت
- در عالم رؤیا دیدم: انصار به من قول دادند که مرا نزد سید (ع) ببرند. من با آنها راه میرفتم. برخی برای ما مشکلاتی ایجاد میکردند که راهی شده بودیم تا به سید (ع) برسیم و داشتم فکر میکردم که چطور برسم. فکر کردم که به خودم اعتماد کنم (بهتنهایی بروم)؛ بههرحال رسیدم و سید (ع) را دیدم که بر روی یک تپهی شنی نشسته و جلویش ساختمانی است که در حال بازسازی است. من از پشت سر سید (ع) آمدم و پشت سر سید (ع) نشستم و دستم را بر گردن سید (ع) گذاشتم. سید (ع) به سمت من برگشت و سرش را بر دستانم گذاشت و به من لبخند زد. در این لحظه سه تن از انصار رسیدند و تعجب کردند که من چطور الآن پیش سید (ع) آمدهام، و حال آنکه آنها از روبهروی سید (ع) آمدند. در چهرهی سید (ع) حواسم به گونهاش معطوف شد که بهشدت کممو بود، بسیار سفید بود و توجهم را جلب نمود. چهرهاش گندمگون بود. با سید (ع) در جایی در لبنان که آنجا را میشناسم راه رفتیم. سید (ع) چیز کوچکی مثل تخممرغ در دستش گرفته بود. با آن تخممرغ به تپههای شنی اشاره میکرد و آنها را ذوب میکرد. این کار را با چند تپه انجام داد. یک لحظه فکر کردم که سید (ع) بدون تخممرغ نمیتواند چنین کاری انجام دهد. سید (ع) متوجهم شد و گویی فهمید که به چه فکر کردهام؛ تخممرغ را به من داد و بهطرفم پرت کرد و رفت با دستش به تپهها اشاره کرد و آنها را ذوب کرد. و الحمد لله رب العالمین. فرستنده: عاملی - آلمان
- بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله سپاس خدایی را که ما را به این راه رهبری کرد و اگر ما را رهبری نکرده بود راه خویش نمییافتیم درود و سلام بر محمد امین و بر خاندان طیب و طاهر او، ائمه و مهدیین. سلام بر سرور و مولایم یمانی آل محمد ( و قائم آنها و بر اهلبیت تو و فرزندان برگزیدهی تو مهدیین، و رحمة الله و برکاته. سرورم! در خواب دیدم که گویی وارد ضریح سرور و مولایم ابیعبدالله الحسین (ع) شدم و فرزندانم که سه نفر هستند علی، احمد و عباس و دخترم فاطمه با من بودند. مردم زیادی در ضریح مطهر بودند. سپس مردم متفرق شدند و من در ضریح مطهر باقی ماندم و با امام حسین (ع) صحبت میکردم. کمی بعد درب ضریح مطهر باز شد. سپس قبر شریف باز شد و من، امام حسین (ع) را دیدم که در قبر به پشت خوابیده بود. آن حضرت دستش را بیرون آورد و با من گفتوگو کرد. همهی سخنان امام (ع) را به یاد ندارم ولی در خاطرم هست که به من چیزی به این معنا گفت که ایشان دربارهی فرزندانم با من سخن گفت و اینکه جنگی به پا خواهد شد و پسرم عباس در آن شرکت میکند یا در آن کشته میشود، دقیقاً به خاطر ندارم. سپس بیرون آمدم و از خوشحالی میدویدم و به مردم میگفتم: امام حسین (ع) با من حرف زد و با صدای بلند پسرم عباس را صدا میزدم تا حرفهای امام حسین (ع) را به او اطلاع دهم. وقتی سخنان امام (ع) را به او گفتم شروع به خندیدن کرد و از حرفهای امام (ع) شاد و خوشحال شد. این خواب من بود سرورم. لطفاً اگر صلاح میدانید خواب را برایم تأویل کنید. با در نظر گرفتن این مطلب که من الآن یک پسر دارم و نام او علی است و من الآن شکر خدا حامله هستم و خودم و شوهرم امیدواریم خداوند فرزندی روزیمان کند و اسم او را احمد بگذاریم و فدوی مهدیین ( شوند. سرورم! به لطف و کرم شما چشم امید دارم که برای ما دعا کنی خداوند ذریهی صالح و مؤمن و یاریگر محمد و آل محمد (ع) روزیمان گرداند تا پیش زهرا ( روسفید باشیم. از اینکه مطلب طول کشید معذورم بدار سرورم! خداوند در فرج شما تعجیل نماید و بهزودی زود شما را تمکین دهد، به حق زهرا (. بابت تقصیر و کوتاهی، عفو شما را مسئلت داریم که شما کریم و از اولاد کرام هستید. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. فرستنده: ام علی - عراق
- السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. و بعد... من چند وقت مختصری است که در تالار گفتوگوی انصار پیگیر هستم و در سایت مطالبی دربارهی امام خواندم و فایلهای صوتی ایشان را شنیدم در واقع به آنچه وی به آن دعوت میکند آرامش پیدا کردم، ولی مشکلم این است که من سنّی هستم و اصولاً به امامت اعتقادی ندارم ولی با اینحال بهطور مرتب در تالار حضور دارم شاید که خدا حق را برایم ظاهر گرداند، اگر که بر آن نباشم. یکی از برادران وقتی تردید و دودلی مرا در خصوص دعوت شنید به من نصیحت کرد که استخاره کنم. من غسل کردم، نماز خواندم و از خداوند خواستم مرا بر حق دلالت کند و خوابیدم درحالیکه صدای نوارهای امام احمدالحسن (ع) در گوشم بود. در رؤیا دیدم که زیر درختی خوابیدهام و این درخت کنار یک راه خاکی که به دو طرف کشیده شده بود قرار داشت. پیرمردی که چانهاش نزدیک به زمین بود و لباسش بدبافت بود آمد. او که گویی از گذشته آمده بود، به عصایی که بلندتر از خودش بود تکیه زده بود. پیرمرد کنارم نشست و با مهربانی، آهسته در گوشم گفت: الآن زمان مناسبی برای خوابیدن نیست، بیدار شو، ای ابراهیم. من با وحشت از خواب بیدار شدم و به او نگاه کردم و ترسم بیشتر شد. او گفت: وحشت نکن و سؤالی نپرس، از پیری سخن بشنو که عمرش برابر با عمر بسیاری دیگر است و فقط با عدهی اندکی سخن گفته است، او اکنون با تو سخن میگوید، پس بشنو و به خاطر بسپار و بفهم زیرا من آنچه را بگویم تکرار نمیکنم. به سمت چپ برو. در آنجا روستای کوچک و فقیری مییابی که مردمش ساده و خوشطینتاند. به آنها ابلاغ کن که خورشید روزنهای بسیار کوچک از جهنم است که بر زمین باز شده و آنها باید کوچ کنند. هر کس که از مهاجرت با تو سر باز زد بر او اصرار نکن. با کسانی که همراهت هستند، به طی مسیر به سمت مشرق ادامه بده. در آنجا روستای دیگری خواهید یافت که مردمانش در رفاه بیشتری هستند و خشنترند. از آنها دوری گزینید و آنها را بر مهاجرت با خودتان اصرار نورزید. شما و کسانی که از روستای دوم همراهت شدهاند، به حرکت به سمت مشرق ادامه دهید، تا به روستای سوم برسید. کار قبلی خود را تکرار کنید. به هر روستایی که برسید میبینید مردمش از رفاه بیشتری برخوردارند و خشنترند. تا اینکه به روستای هفتم میرسید. از کنار آن عبور کنید و مردم آن روستا نباید شما را ببینند. ای ابراهیم، در پشت روستا درختی مثل همین درختی که بر ما سایه افکنده مییابید که برگش سرسبزتر و ظاهرش خوشنماتر است و میوهی بیشتری دارد و سایهاش در جلوی آن امتداد مییابد و بر باقی زمین سایه میافکند. وقتی رسیدید، ممکن است زیر آن درخت با یکدیگر ملاقات کنیم و شاید هم با یکدیگر ملاقات نکنیم. همینطور که الآن خوابیدهای، زیر آن درخت بخوابید، و به هنگام طلوع آفتاب در سایهی آن درخت به راه بیافتید چراکه خورشید شما غروب نمیکند تا اینکه خدا به چیزی غیر از آن اجازه دهد. وی سپس دستش را دراز کرد و برگی از درخت کند و آن را بهسوی من گرفت. من دستم را بهسوی او دراز کردم و برگ را از او گرفتم. بر روی آن یک حرف که من بهوضوح آن را میدیدم نوشته بود و آن حرف «نون»: بود! به او گفتم: با این چه کنم؟ گفت: به تو گفته بودم که سؤال نکن. او مرا رها کرد و رفت. من سعی کردم به او برسم ولی وی پنهان شد. این خواب، زیبا و آرامشبخش بود، هرچند من چیزی از آن نفهمیدم. از یکی از برادران انصار امام (ع) پرسیدم و او پیشنهاد کرد که برای شما نامه بفرستم. از خداوند مسئلت دارم اگر بر حق هستید، مرا به آن راه بنمایید. امیدوارم سریعاً پاسخ بدهید. ضمناً متذکر میشوم که من این سخن را فقط برای شما نقل کردهام. خداوند شما را حفظ فرماید! فرستنده: ابراهیم عبدالله - عربستان سعودی
مراجع
- ↑ احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. پرسش ۶۱۱:
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٦).
ارجاع به این صفحه
احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. پرسش ۶۱۱: https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/30 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V6-Q611