پرسش ۸۱۸ - پاسخهای روشنگرانه (ج ۷)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
-پرسش 818:
رؤیای هدایت مردم و رسانیدن حق به آنها. بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً. السلام علیکم یا آل بیت النبوة و رحمة الله و برکاته. چند ماه پیش، رؤیایی دیدم؛ با یمانی آل محمد، سید احمدالحسن که سلام و صلوات پروردگارم بر او و آنان باد، در خانهای که در آن زندگی میکنم، ایستادهام. ما در حیاط خانه ایستاده بودیم و جلوی ما، مزرعهای بود که در آن درختان نخل بود. به ایشان عرض کردم: بفرمایید، روی تخت بنشینید. تخت در همان مکان بود و ایشان(ع) روی تخت نشستند. به ایشان عرض کردم: زیر شما روتختیِ نو بگذارم. ایشان فرمود: اشکالی ندارد. آن را قرار دادم و بر روی آن نشست و در این هنگام، یکی از انصار به سوی من آمد (روز گذشته با او در مورد موضوعی در مورد دعوت بحث کردم و در بحث، کمی اختلاف ایجاد شده بود). به سید(ع) عرض کردم: این سخن را به دوستم گفتم و با من موافقت نکرد. ایشان(ع) فرمود: این کلام از سوی خداوند است؛ چرا به آن راضی نیستید؟ در آن هنگام بود که راضی نبودن به آنچه سید(ع) فرمود، روی چهرهی دوستم آشکار شد. در همین حین دیدم شیخ ناظم عقیلی میان من و سید (ع) نشستند. او به شیخ اشاره کرد و چیزی به این مضمون گفت: چرا این برادر در حضور سید این چنین سخن میگوید؟ و سخنش را قطع کرد. سپس صورت شیخ و دوستم پنهان شد و من به تنهایی با سید(ع) ماندم. به من فرمود: بیا. من با ایشان به سوی نخلستان که در ضمن خانه بود، رفتم. در آن، ژنراتور تولید انرژی برق بود؛ برق فشار قوی؛ بسیار بسیار بزرگ. این ژنراتور برای همهی کره زمین، انرژی تولید میکرد و از کار افتاده بود. سید(ع) به من فرمود: کنار کلید اصلی ژنراتور بِایست و وقتی به تو گفتم، فشار بده تا این ژنراتور شروع به کار کند. ایشان(ع) عصایی در دست راستشان داشت و فرمود: من از اینجا (مرکز ژنراتور) تعمیرش میکنم. به سید(ع) عرض کردم: آیا تجهیزات برایتان بیاورم. ایشان فرمود: اشکالی ندارد. من برای آوردن تجهیزات رفتم. به جای تجهیزات نگاه کردم؛ روی دیوار آویزان بود. تعداد اندکی از آنها را یافتم. برخی از آنها، مناسب کار نبودند. با خودم گفتم: فلان چیز کجاست؟ فلان چیز کجاست؟.... تجهیزات موجود را برداشتم، پشت خودم پنهان کردم و به سوی سید و نزدیک ژنراتور بازگشتم در حالی که به خاطر تجهیزات از ایشان خجالت میکشیدم. ایشان(ع) به من فرمود: اشکالی بر تو نیست. به زودی من و تو، ژنراتور را راه میاندازیم. سید(ع) عصایش را در یکی از اجزای مرکزی ژنراتور قرار داد و آن را سه مرتبه حرکت داد. سپس به من فرمود: کلید راهانداز را بزن. با انگشتم آن را زدم. دستگاه به بهترین شکل شروع به کار کرد و همهی کرهی زمین را نورانی نمود. سپس راه رفتیم و سربازانی نزدیک ما بودند و امر به قائم(ع) داده شده بود. یکی از سربازان نزد ما آمد و عرض کرد: آنجا تعدادی هواپیما هستند که به سوی ما میآیند. سید (ع) به من فرمود: آنان را رها کن؛ از این به بعد دیگر نمیتوانند کاری انجام دهند. والحمدلله رب العالمین. خدایا! توبهی ما را بپذیر و گناهان ما را بیامرز و به ما رحم فرما. خدایا! ما را با تواضعی از سوی خودت، بالا ببرد و برای پناهبردن به پناهگاهت ما را حفظ کن و ما را در قبال زیان نفسهایمان در راهت یار کن و علمی به ما بیاموز که به واسطهی آن، خشنودی تو را به دست آوریم و ما را از انصار محمد و آل محمد که صلوات پروردگارم بر ایشان باد، و سنگی در دستان قائم آل محمد(ع) قرار ده؛ و سلام بر شما، هنگامی که نورهایی بودید، هنگامی که متولد شدید، هنگامی که میمیرید، و هنگامی که برانگیخته میشوید.
پاسخ احمدالحسن (ع):
بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمين، وصلى الله على محمد وآل محمد الأئمة والمهديين وسلم تسلیماً کثیراً. از خداوند درخواست دارم که شما را موفق و گامهایت را استوار بدارد. چه بسا رؤیایت برای شما روشن است؛ اینکه در هدایت مخلوقات و رسانیدن نور و حق به ایشان میباشی. از خداوند درخواست مینمایم که آن را حقّی قرار دهد و مخلوقاتش را به سوی راه مستقیمَش هدایت کند. او سرپرست من است و سرپرست شایستگان. احمدالحسن ـ ربیع الثانی 1433 هـ
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- آقا و مولای من! سلام علیکم. دو سال پیش رؤیایی دیدم که گویی من در ساختمان آموزشی دانشگاه مهندسی هستم. ناگهان استاد به من نزدیک شد و آرام در گوشم گفت: سلامی مخصوص از سوی امام مهدی به شما. من گفتم: چرا من؟ استاد گفت: مسئلهای به تو میگویم اما برای کسی افشایش نکن. مهدی (ع) در تو وجود دارد. گفتم: آیا من امام هستم؟ مرد گفت: این عجیب نیست؛ مهدی در هر جایی وجود دارد. تفسیر این رؤیای عجیب چیست؟ فرستنده: علی ـ عراق ـ بغداد
- آقا و مولای من! سلام علیکم. آیا روزی به دیدار شما شرفیاب خواهم شد؟ چرا که یکی از انصار در مورد من رؤیا دیده است که گویی از دعوت خارج شدم؛ با اینکه من به آن تمسّک میجویم و به خاطر آن، همه چیزی را قربانی کردم! فرستنده: علی ـ عراق ـ بغداد
- بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم و رحمة الله و برکاته. اللهم صل علی محمد و آل محمد. سید بزرگوار، احمدالحسن. اما بعد: در ماه رمضان گذشته و در شب قدر به یکی از مساجد میرفتم و نماز معروف را که صد رکعت میباشد، خواندم. پس از بازگشتم به خانه و رفتن به بستر، این رؤیا را در خوابم دیدم: دیدم با گروهی از جوانان نشستیم و رسول الله برای ما سخنرانی میکند؛ ولی من صورت کریم ایشان را نمیبینم و فقط صدای مبارکشان را میشنوم. از ایشان شنیدم که به ما فرمود: تقوای الهی پیشه کنید و هوشیار باشید. فقط این سخنان را از حضرت محمد رسول خدا(ص) شنیدم. در همان رؤیا دیدم گویا در سپاه امام علی(ع) هستم؛ ولی ایشان را نمیدیدم و صدای شریفش را هم نمیشنیدم، فقط میدانستم که در سپاه امام هستم و شمشیر به دوش داشتم. همچنین در دستانم تصویر امام علی(ع) بود. یکی از دشمنان در حالی که شمشیر به دست داشت به من نزدیک شد و میخواست با زور و کینه، تصویر را بگیرد. با شمشیر او را زدم و دستش را قطع کردم. ای آقای بخشنده! این رؤیایی بود که دیدم. از شما میخواهم این رؤیا را تفسیر فرمایید. امیدوارم خداوند عنایت فرماید و رؤیای مرا خودتان بخوانید. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته. فرستنده: علی عراقی ـ عراق
- بسم الله الرحمن الرحیم. و لا حول و لاقوة الا بالله العلی العظیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. سلام علیکم و رحمة الله و برکاته. امروز پنج شنبه 17/6/2010([215]) و ساعت تقریباً هفت و نیم صبح است.در خواب دیدم به اهل بیت(ع) فکر میکنم و اینکه چگونه بر ما احاطه دارند، هرچند ما ایشان را نمیبینم. ناگهان نورِ متراکمی دیدم، تا جایی که کودکی کوچک و سفید شد و روی دستانم افتاد و با دست راستم او را گرفتم. از دیدن او، بسیار خوشحال بودم. به اتاق پدرم رفتم و در آنجا، خواهر و مادرم روی زمین نشسته بودند و به آنان گفتم: این کودک مبارک را ببینید که معجزهوار روی دستان من است. انگار او امام است یا از سوی ایشان فرستاده شده. آنها به من گفتند: او را اینجا، روی زمین بگذار و آنها چادر شبی پهن کرده بودند. کودک نمیپذیرفت و از دستانم آویزان بود. از اتاق بیرون رفتم و به سمت چپ نگاه کردم. بعد بازگشتم تا کودک را ببینم. ولی او را نیافتم. فرستنده: زینب _ عراق
مراجع
- ↑ احمدالحسن(ع). پاسخهای روشنگرانه (ج ۷). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۶. -پرسش ۸۱۸:؛ صفحه ۳۰۲
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٧).
ارجاع به این صفحه
احمدالحسن(ع). پاسخهای روشنگرانه (ج ۷). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۶. -پرسش ۸۱۸:؛ صفحه ۳۰۲ https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/31 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V7-Q818