پرسش ۸۲۸ - پاسخهای روشنگرانه (ج ۷)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
-پرسش 828:
بسم الله و بالله و الصلاة و السلام علی خیر خلق الله و آله الطاهرین الطیبین. آقای عزیزم، احمدالحسن! قَدَر و الطاف خداوندی، مرا اینگونه قرار داد که با دعوت شریف شما، آشنا شوم و مدت کوتاهی است که به طور مرتب در مورد آن تحقیق کنم؛ در آغاز از تلاشهای برادران انصار در پالتاک. انکار نمیکنم که از زمانی که دعوت را شنیدم، قلبم میتپد. هر وقت آن را میشنوم، راحت میشوم. هر وقت وارد غرفه میشوم، احساس میکنم بین دوستان خداییام قرار دارم. در روزهای اخیر، رؤیاها من بسیار شده است. همهی آنها، جست وگریخت است و از آنها، مسرور و خوشحال شدم. ولی میترسم خوابهای پریشان یا چیز پنهانی باشد که من نمیدانم. در مورد رؤیای من، نظر بدهید، خداوند شما را حفظ کند. اگر من شایسته و لایق دعوت شما هستم، به من بشارت دهید. اگر هم خدای ناکرده، از این بخشش محروم هستم، مرا در سرگردانیام راهنمایی کنید. خداوند ماورای این منظورها است. خداوند به شما بهترین پاداش را بدهد و مرا از برکت شما، بهرهمند سازد. همسرم رؤیا دیده است که ما دو نفری فرار میکنیم. هر کدام از دشمنان فرار میکنیم، ولی بدون اینکه صورت آنان را بشناسیم. به درهای میرسیم. ناتوان و سرگردان شدیم که راه رهایی کجا است. ناگهان من به آسانی، که انتظارش را نداشتم، دره را طِی میکنم. همسرم شوکه شد و او نیز چنین قصد کرد و کار بر او آسان شد. دره را طِی کردیم و همسرم در خواب به من گفت: این، همان دره است. سبحان الله. آن را به آسانی طی کردیم و با این سخن بیدار شدم. رؤیا به پایان رسید. تأویلش چیست. گرمترین و بزرگترین و گرانمایهترین سلام مرا بپذیرید و امیدوارم برای من و خانوادهام دعا کنید. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته. فرستنده: مهدی مغربی ـ مغرب
پاسخ احمدالحسن (ع):
بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمين، وصلى الله على محمد وآل محمد الأئمة والمهديين وسلم تسلیماً کثیراً. از خداوند میخواهم که شما را بر خیر آخرت و دنیا، توفیق دهد. او سرپرست من است و سرپرست شایستگان. ان شاء الله در این رؤیا، بشارت خوبی برای شما میباشد؛ اینکه خداوند شما را از شیاطین انس و جن که دشمن شما هستند، نجات میدهد؛ کسانی که هدفشان هلاکت شما در جهنم است. خداوند شما را از آن در امان بدارد. ان شاء الله عاقبت شما با تفضّل و بخشش خداوند بر شما، همانطور که در رؤیا بود، رهایی و رسیدن به حق باشد. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. احمدالحسن ـ جمادی الآخر 1432 هـ
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. گویی در خانهی یکی از نزدیکان بودم. پدرم بر ما وارد شد. وقتی به تلویزیون یا صفحه شیشه ای بزرگی نگاه میکردیم، برنامهی پخش زنده بود و خیابانی میدیدیم که در آن دو نفر هستند. یکی از آنها لباس پلیسها و دیگری لباس تکاوران را پوشیده بود. دو نفر از انصار آمدند ولی متعرّض آنها نشدند و گفتند: میدانیم شما بر حق هستید. وقتی وارد خیابان شدند، صدای انفجارها و تبادل آتش شنیده میشد و انصار از آن سالم بیرون میآمدند. من با پدرم در مورد سید بحث میکردم؛ ولی عقیدهام را برایش آشکار نکردم با اینکه من در دعوت میباشم. من در خواب بودم و گفتوگویی در مورد دعوت یمانی شکل گرفت و او در شک بود تا اینکه رؤیا به پایان رسید. تأویل این رؤیا چیست؟ از امام احمدالحسن (ع) درخواست میکنم پدر، خواهر و مادرم را هدایت کند و از جنابتان برای مادرم، درخواست دعای شفا دارم؛ بیماری ایشان دایمی است. مولای من! امیدوارم با چشم رحمت و مهربانی به من نگاه کنی، و توفیق برای شوهرم، موفقیت در درسهایم، و برکت در دختر یک سالهام، و اینکه او را جزو انصار مؤمن قرار دهی. فرستنده: بنت یمانی ـ عراق ـ ناصریه
- سلام علیکم و رحمت الله و برکاته. من مدت کوتاهی است که جزو مؤمنان به دعوت هستم و چند رؤیا دیدم که همگیِ آنها تأکید میکنند که سید احمدالحسن، یمانی و دعوت شما، دعوت حق است. همچنین رؤیاهایی که دیدهام تأکید میکنند که فرج و گشایش بسیار بسیار نزدیک است. این موضوع باعث شد تا همهی کارها و امورم را متوقف کنم. حتی باعث شد تا از شروع پروژهی جدید به همراه یکی از دوستانم در اینجا آلمان با سرمایهی او و تلاش خودم، اجتناب کنم و به همراه او وارد این کار نشوم، تا مجبور نباشم همراه او باشم، و او را رها کنم و به عراق بازگردم. بنابراین کارها را رها کردم و به جایی رسیدم که هیچ کار جدیدی را آغاز نمیکنم و همواره منتظرم تا چیزی اتفاق بیفتد. آقای من! از شما میخواهم در آنچه انجام میدهم، نصیحتم فرمایید. آیا منتظر باشم یا کارم را اینجا به پایان برسانم و وارد این پروژه شوم؟ میخواهم آخرین رؤیایی را که دیدم، برایتان تعریف کنم. در خواب دیدم در یک شهر اروپایی با زن جوانی راه میروم و با او سخن میگویم. ناگهان این شهر آزاد میشود و در پایان آن، انگار بازار مردمی در عراق است و این بازار در بینظمی و هرج و مرج میباشد. من به آنها گفتم: بالای این نردبان بروید. آن نردبان در بازار وجود داشت. این نردبان در زمین رفته بود و به اندازهی تپه یا شهر یا ساختمانی بلندی داشت. یکی از نزدیکان من که از دنیا رفته بود، آنجا بود. نامش حسین بود و مردم را به بالا رفتن تشویق مینمود. در میانهی راه، نبردی رخ میدهد و بیشتر مردم، بازمیگردند و بالا نمیروند. ولی من به بالا رفتن ادامه میدهم. وقتی رسیدم، ساختمانی بود و در آن نیز هرج و مرج و بینظمی بود. در آن کشتار و همچنین روزنامهنگاران و تبادل آتش بود. این ساختمان کنار رودی بود. ولی سمتی از این رود که من در آن بودم، خشک بود؛ آنجا فقط گِل بود. اما سمت دیگرش، شهر اروپایی بود که پرچمهای اروپایی در آن بلند شده و جشن گرفته و مردم در کنارش در حال شنا کردن بودند. از جملهی آنها دوستم بود که با ایشان بود؛ نامش احسان بود و رود در سمت ایشان، آب بود و گِل نبود. فاصلهای در رود بود که بین آنها فاصله انداخته بود. از آنها پرسیدم: آیا نمیبینید در شهری که در کنار شما است، برخیشان کشته شدهاند. یکی از آنها به من پاسخ داد: ما به آنها ارتباطی نداریم. این وضعیت آنها، دست خودشان است. پس از آن، سیلی از بستانهای درخت خرمای ایستاده دیدم که در رود در حال جریان بود و هر چیزی در مسیرش از اروپا در حال روان شدن بود. دوستم احسان را صدا کردم که بیرون بیا. سیل شما را میبرد. با توجه به اینکه دوستم به دعوت ایمان ندارد. ولی سیل آنها را در بر گرفت و در سختی افتادند. سیل به سمتی از شهر که رودش گِلین بود ادامه پیدا کرد. برادرم در گل بود؛ با توجه به اینکه برادرم در حوزهی نجف است. او را صدا زدم، ولی بیرون نیامد. در وسط این سیل، کشتیهای بزرگِ سیاه رنگی آمدند و برعکس سیل حرکت میکردند و صدایی درمیآوردند. هر قدر سیل بالا میآمد، آنها نیز بالا میآمدند. پس از آن، به آنها گفتم: این همان پیشگویی است که عیسی(ع) به ما خبر داده است. یکی از آنها که مسیحی بود از من پرسید که عیسی و پیامبریاش را چگونه شناختی؟ به او عرض کردم: اهل بیت(ع) به ما خبر دادهاند. کنارهی رود، شروع به فرو ریختن کرد و زن پیری از کناره، آویزان بود و من میخواستم به او کمک کنم، ولی نتوانستم. او به من گفت: مرا رها کن و برو؛ که من به پایان رسیدهام. صدایی شنیدیم که میگفت: به سوی بوستان بروید. بوستان در ارتقاع بلندی بود. دیواری ضخیم وجود داشت. من و مسیحی به سختی از آن، بالا میرفتیم. نور بزرگی از این بوستان خارج میشد و صدایی از درون این بوستان صدا میزد که در امن و امان است. ما با ترس وارد شدیم. مسیحی پنهان شد و من تنها ماندم. شیری دیدم که با سرعتی بسیار به سوی سیل میرود. من در جای خودم ایستادم. از کنارم رد شد و به سوی سیل رفت. آقای من! مرا نصیحت فرما. از شما امید پاسخ دارم، آقای من، احمدالحسن. چه کار کنم؟ نصیحتی میخواهم؛ چرا که همهی کارهایم متوقف شده است و احساس بیثباتی میکنم.
- بسم الله الرحمن الرحیم و افضل الصلاة و السلام علی اشرف الخلق محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً. سلام علیکم و رحمت الله و برکاته. آقا و مولایم، قائم آل محمد! خداوند پاداشهای شما را به جهت مصیبت وارد شده بر پدر آزادگان، امام حسین(ع) بزرگ بدارد. آقای من! از خداوند میخواهم که شما را حفظ و تسدید فرماید. اما بعد.... مولای من! من ـ و پناه میبرم به خدا از منیتـ دو بار عمل لقاح مصنوعی با لولهی آزمایشگاهی را انجام دادم؛ ولی موفق نشد. بار دوم، هیچ یک از خانواده یا نزدیکانم را از اینکه میخواهم عمل کنم، مطلع نکردم. ولی یک هفته پس از انجام عمل، همسر پسر عمویم در عالم رؤیا دید. او حتی نام مرا در رؤیا به یاد آورد. او در رؤیا امام احمدالحسن (ع) را دید که به او فرمود: به محمد و همسرش بگو که اگر خداوند هماکنون فرزندی روزیشان نکرده است، برای داشتن فرزند، تلاش نکنند. باید برای این دعوت مبارک اقدام کنند؛ این برایشان خوب است و آنها را به بالاترین مراتب میرساند. امام (ع) با دست مبارکش به آسمان اشاره کرد و به او فرمود: آیا آن سیاره و ستاره را میبینی که در کنارش است؟ نظیر آن ستارهای که کنار سیاره است، منزلت آنها میباشد. آقای من، ای قائم آل محمد! من پس از دو هفته عمل لقاح مصنوعی را انجام دادم؛ ولی عمل، موفقیتآمیز نبود. ولی خدا را به خاطر این نعمت ستایش و شکر میکنم؛ چرا که با این رؤیا از سوی یکی از خواهران انصاری به من بشارت یا روزی داده شده است. شاید تفسیری جز آنچه داشته باشد که فهمیدهام؟؟ هر وقت این رؤیا را به یاد میآورم، خدا را شکر و ستایش میکنم. مولای من، شما مرا با زبان پاکتان یاد نمودید. از خداوند درخواست دارم که به حقّ زهرای بتول به دیدار شما مشرّف شوم. من ـالحمد للهـ بسیار خدا را شکر میکنم که فرزندی روزیام نشده و اطاعت از حجتی از حجتهای خداوند روزیام شده است؛ پیروی از حسین زمان. اکنون درک میکنم کسانی که با حسین(ع) جهاد نمودند چقدر سعادتمند بودند؛ عابس و حر که خداوند از آنها خشنود باشد. آقای من، ای قائم آل محمد! دعا میکنم از شهیدان در پیشگاهتان باشیم. من ـ و پناه بر خدا از منیتـ عذر میخواهم اگر در نوشتن این نامه اطالهی کلام نمودم؛ ولی خداوند متعال میداند که من با این رؤیای مبارک چقدر خوشحال شدم. همچنین از برادران هیئت علمی، به خاطر فرستادن نامههای بسیاری، عذرخواهی میکنم. خداوند به شما پاداش نیکو دهد و شما را موفق گرداند و برای عمل با قائم آل محمد ثابت قدمتان بدارد. ما را در دعا فراموش نکنید. خداوند بهترین پاداشها را نصیبتان کند. امیدارم پاسخ نامههایم را بدهید؛ من نامههای بسیاری فرستادم و پاسخی دریافت نکردم. آقای من، قائم آل محمد! در پناه خدا. اگر بیادبی کردم یا با کلمهای خطا نمودم، از خداوند و شما عذرخواهی میکنم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته. فرستنده: نوره سویفی ـ کانادا
- بسم رب المستضعفین. الحمدلله رب العالمین. اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. تقریباً دو ماه پیش گویا در عالم رؤیا دیدم با امیرالمؤمنین علی(ع) ایستادهام که به شکل یک مردِ با هیبت و با لباس عربی سفید و خوشحال و بشّاش بود. چند قدم و بدون سخنی با ایشان راه رفتم. امام روی فرشی نزدیک مردی وهابی رو در رو نشست.... به وهابی گفتم:.... آیا این مرد را میشناسی؟ این علی بن ابی طالب است. روبهروی امام نشسته بودم.... وهابی ترسید، لرزید و زبانش بند آمد؛ پس از آنکه بد زبانی کرده بود.... والحمدلله رب العالمین و السلام علی سیدی قائم آل محمد احمدالحسن الیمانی و رحمت الله و برکاته. امیدوارم تأویل رؤیایم را بیان کنید. فرستنده: ابو جعفر ـ عراق
مراجع
- ↑ احمدالحسن(ع). پاسخهای روشنگرانه (ج ۷). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۶. -پرسش ۸۲۸:؛ صفحه ۳۲۰
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٧).
ارجاع به این صفحه
احمدالحسن(ع). پاسخهای روشنگرانه (ج ۷). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۶. -پرسش ۸۲۸:؛ صفحه ۳۲۰ https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/31 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V7-Q828