پرسش ۸۳۱ - پاسخهای روشنگرانه (ج ۷)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
-پرسش 831:
همسرم (زنم) مرتب در خواب میبیند کفشش را گم کرده است و بدون آن، راه میرود. آیا کسی میتواند این خواب را تفسیر کند. از شما متشکرم. فرستنده: Samir ـ لبنان
پاسخ احمدالحسن (ع):
بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمين، وصلى الله على محمد وآل محمد الأئمة والمهديين وسلم تسلیماً کثیراً. کفش در رؤیا به معنای مکان استقرار یا وضعیت دنیوی است که او در آن میباشد یا مکانی است که به آن، منتقل میشود. خداوند شما را بر هر خیری توفیق دهد. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. احمدالحسن ـ جمادی الآخر 1432 هـ
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- بسم الله الرحمن الرحیم و افضل الصلاة و السلام علی اشرف الخلق محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً. سلام علیکم و رحمت الله و برکاته. آقا و مولایم، قائم آل محمد! خداوند پاداشهای شما را به جهت مصیبت وارد شده بر پدر آزادگان، امام حسین(ع) بزرگ بدارد. آقای من! از خداوند میخواهم که شما را حفظ و تسدید فرماید. اما بعد.... مولای من! من ـ و پناه میبرم به خدا از منیتـ دو بار عمل لقاح مصنوعی با لولهی آزمایشگاهی را انجام دادم؛ ولی موفق نشد. بار دوم، هیچ یک از خانواده یا نزدیکانم را از اینکه میخواهم عمل کنم، مطلع نکردم. ولی یک هفته پس از انجام عمل، همسر پسر عمویم در عالم رؤیا دید. او حتی نام مرا در رؤیا به یاد آورد. او در رؤیا امام احمدالحسن (ع) را دید که به او فرمود: به محمد و همسرش بگو که اگر خداوند هماکنون فرزندی روزیشان نکرده است، برای داشتن فرزند، تلاش نکنند. باید برای این دعوت مبارک اقدام کنند؛ این برایشان خوب است و آنها را به بالاترین مراتب میرساند. امام (ع) با دست مبارکش به آسمان اشاره کرد و به او فرمود: آیا آن سیاره و ستاره را میبینی که در کنارش است؟ نظیر آن ستارهای که کنار سیاره است، منزلت آنها میباشد. آقای من، ای قائم آل محمد! من پس از دو هفته عمل لقاح مصنوعی را انجام دادم؛ ولی عمل، موفقیتآمیز نبود. ولی خدا را به خاطر این نعمت ستایش و شکر میکنم؛ چرا که با این رؤیا از سوی یکی از خواهران انصاری به من بشارت یا روزی داده شده است. شاید تفسیری جز آنچه داشته باشد که فهمیدهام؟؟ هر وقت این رؤیا را به یاد میآورم، خدا را شکر و ستایش میکنم. مولای من، شما مرا با زبان پاکتان یاد نمودید. از خداوند درخواست دارم که به حقّ زهرای بتول به دیدار شما مشرّف شوم. من ـالحمد للهـ بسیار خدا را شکر میکنم که فرزندی روزیام نشده و اطاعت از حجتی از حجتهای خداوند روزیام شده است؛ پیروی از حسین زمان. اکنون درک میکنم کسانی که با حسین(ع) جهاد نمودند چقدر سعادتمند بودند؛ عابس و حر که خداوند از آنها خشنود باشد. آقای من، ای قائم آل محمد! دعا میکنم از شهیدان در پیشگاهتان باشیم. من ـ و پناه بر خدا از منیتـ عذر میخواهم اگر در نوشتن این نامه اطالهی کلام نمودم؛ ولی خداوند متعال میداند که من با این رؤیای مبارک چقدر خوشحال شدم. همچنین از برادران هیئت علمی، به خاطر فرستادن نامههای بسیاری، عذرخواهی میکنم. خداوند به شما پاداش نیکو دهد و شما را موفق گرداند و برای عمل با قائم آل محمد ثابت قدمتان بدارد. ما را در دعا فراموش نکنید. خداوند بهترین پاداشها را نصیبتان کند. امیدارم پاسخ نامههایم را بدهید؛ من نامههای بسیاری فرستادم و پاسخی دریافت نکردم. آقای من، قائم آل محمد! در پناه خدا. اگر بیادبی کردم یا با کلمهای خطا نمودم، از خداوند و شما عذرخواهی میکنم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته. فرستنده: نوره سویفی ـ کانادا
- بسم رب المستضعفین. الحمدلله رب العالمین. اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. تقریباً دو ماه پیش گویا در عالم رؤیا دیدم با امیرالمؤمنین علی(ع) ایستادهام که به شکل یک مردِ با هیبت و با لباس عربی سفید و خوشحال و بشّاش بود. چند قدم و بدون سخنی با ایشان راه رفتم. امام روی فرشی نزدیک مردی وهابی رو در رو نشست.... به وهابی گفتم:.... آیا این مرد را میشناسی؟ این علی بن ابی طالب است. روبهروی امام نشسته بودم.... وهابی ترسید، لرزید و زبانش بند آمد؛ پس از آنکه بد زبانی کرده بود.... والحمدلله رب العالمین و السلام علی سیدی قائم آل محمد احمدالحسن الیمانی و رحمت الله و برکاته. امیدوارم تأویل رؤیایم را بیان کنید. فرستنده: ابو جعفر ـ عراق
- رؤیای زیارت امام حسین(ع) و رسیدن به کشتی نجات. 7 سال پیش و در شب 3، 11 یا 13 رمضان یا 3 رمضان از همان سال و پس از اینکه درس خستهام کرده بود، دیر وقت دراز کشیدم و خودم را در کربلا دیدم که با کسی که نمیتوانم او را ببینم حرکت میکنم. هر دو بر امام حسین(ع) و از درب پشتی و مقابل باب القبله وارد شدیم. برخی به من اشاره میکردند و صحن امام بسیار شلوغ بود. در آنجا بسیاری از سیاسیون حضور داشتند و پوسترهای انتخاباتی بلند کرده بودند و آنطور که یادم میآید در میانشان باججی، چلبی و سایرین بودند. صدام را هم درون پوستر مشاهده کردم؛ او بسیار میخندید و در بین الحرمین راه میرفت. پس از آن، مرا راهنمایی کرد تا از باب القبله خارج شویم و به «سفینة النجاه» (کشتی نجات) رسیدیم که در حال حاضر نزدیک باب القبله وجود دارد. بعد امام به من اشاره کرد. به طور طبیعی در خواب احساس کردم که ایشان امام مهدی (ع) است؛ ولی کسی را ندیدم. به طور قطع به من اشاره کرد که با ایشان در کربلا به شهادت خواهم رسید و به من فرمود که با فلانی ازدواج میکنی و دو کودک از او روزیات میشود و با من به شهادت میرسی. من به او عرض کردم: اجازه دهید تا فرزندانم را به مادرم سفارش کنم. به من فرمود: خیر. وقت بسیار داری. رؤیا به پایان رسید. امیدوار به تعبیر رؤیا و به آن نیازمندم. خداوند به شما توفیق دهد و گامهایتان را استوار بدارد. فرستنده: جعفر غریب ـ عراق
- آقا و مولای من، احمدالحسن(ع)، سلام علیکم و رحمت الله و برکاته.... آقای من، از طریق رؤیا به شما ایمان آوردیم؛ با توجه به اینکه احتمالا از شما نخواهم شنید. من در لبنان زندگی میکردم و دوستی لبنانی داشتم که شیعه و نامش محمد بود و برادری داشت که نامش علی بود و از من بدش میآمد. رؤیا: در راهی ایستاده بودم که درختی نداشت و کیسهای بر دوشم داشتم که تقریباً خالی بود مگر مقداری دستمال کاغذی. از خودم پرسیدم که چرا این کیسهی خالی را بر دوش دارم؟ با خودم گفتم: دستمال کاغذی کوچک، شاید به آن نیازمند شوم. ناگهان ماشینی آمد و جلوی من ایستاد و در آن همان شخص لبنانی ـمحمدـ و برادرش علی بود. محمد به من نگاه کرد و مرا صدا زد که سوار ماشین آنها شوم تا مرا با خودشان برسانند. ولی گویا برادرش علی مخالفت کرد که من همراهشان سوار شوم. محمد به او نگاه کرد؛ گویا به برادرش میگفت ابو یاسر و ساره سوار میشوند. ماشین ایستاد و ما مقابل ساختمانی پیاده شدیم. چند پله بالا رفتم. دری باز شد. داخل شدم و بازارهای بسیار تمیزی دیدم؛ ولی در بازارها اتاقهایی قفل شده بود. به سمت راستم نگاه کردم. مرد سفید با قامتی متوسط دیدم. در سمت راست گونهاش خطی بود. به من نگاه کرد؛ گویا به من میگوید: من منتظرت بودم، به سوی من بیا. به من گفت: آیا میخواهی راهنماییت کنم؟ به او گفتم: بله. او راه افتاد و من در کنارش. چند پله بالا رفتیم و با دستش به در بازی اشاره کرد؛ گویا به من میگفت: این در. جلوی در ایستادم. دیدم دنیا بسیار نورانی است....سرورم، رؤیا به پایان رسید.... رؤیای دوم: صدایی آمد که چون خیمهای بالای سرم خیمه زده بود و به من میگفت: آیا میدانی چرا امام ناراحت و رنجیده است؟.... آقا و مولای من، من میدانم شما چرا ناراحت و رنجوری؛ اما مایلم خودتان تأکید فرمایید و من خسته و درماندهام. التماس دعا از جنابتان دارم و اینکه بر سرم دستی بکشی، بر این فرزندی که در حرکت به سوی شما ـپدران ماـ و فاطمهی زهرا(ع) دچار لغزش و خطا شده، ای آقای من! سرورم، ایمان آوردیم و به خدا سوگند، خستهایم، خسته، خسته. آقای من، دعا کنید از انصاری که امرتان را اطاعت میکنند، باشم. به جدت محمد (ص) از شما تقاضا میکنم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته. فرستنده: عبدالرحمان هنیدی ـ استرالیا
مراجع
- ↑ احمدالحسن(ع). پاسخهای روشنگرانه (ج ۷). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۶. -پرسش ۸۳۱:؛ صفحه ۳۲۴
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٧).
ارجاع به این صفحه
احمدالحسن(ع). پاسخهای روشنگرانه (ج ۷). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۶. -پرسش ۸۳۱:؛ صفحه ۳۲۴ https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/31 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V7-Q831