فصلها
معجزهی مادی جسمانی و جایگاه آن در دین خداوند
عقاید اسلام و از تو درباره روح میپرسند · سید احمد الحسن
-معجزهی مادی جسمانی و جایگاه آن در دین خداوند
علت ورود به این عالم جسمانی، امتحان و آزمایش مردم است. خداوند متعال فرمود:
﴿الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیبْلُوَكُمْ أَیكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُور﴾([۱۹۱])
(آنكه مرگ و زندگی را آفرید، تا شما را بیازماید كه كدامتان نیكوكارترید ، و او توانای شكستناپذیر و بسیار آمرزنده است).
وقتی مردم در این دنیا برای امتحان وارد شدند، از امتحانگیرندهی حکیمِ مطلق، صحیح نیست که برخی از آنان را در بدو ورود به این امتحان، بدون هیچ علتی، بر برخی دیگر برتری دهد؛ و لغو کردن امتحان برخی از آنان و دادن برترین نتیجه، بدون هیچ علت یا مقدماتی که آن را انجام دهند، صحیح نیست.
معجزهی مادیِ جسمانی، اگر در آن هیچ اشتباه و شبههای از سوی مخالفین نباشد، قاهر و مجبورکننده است و محدودهی غیب را از بین میبرد و برای ایمان به غیب، محدودهای نمیگذارد و امتحان برخی از امتحاندهندگان را لغو میکند و نتیجهی آن، برتری دادن برخی از امتحاندهندگان بر برخی دیگر، بدون هیچ علتی میباشد.
به این ترتیب که این نوع معجزه، بر فرض وقوع، امتحان را برای فردی که برایش اتفاق میافتد، از بین میبرد. از این جهت که ایمان این فرد، ایمان مادیِ صِرف خواهد بود و نسبت غیب در آن، صفر است و میبینیم فردی که برایش این معجزه اتفاق میافتد، بر دیگری برتری داده شده و بدون هیچ امتحانی به بهشت دست پیدا کرده است. در نتیجه عدالت بین دو فردِ امتحاندهنده محقق نمیشود. به همین دلیل میگوییم: اگر معجزهی مادی بیاید، باید در محدودهی حدودی باشد که سنت الهی را در ایمان به غیب از بین نبرد.
اگر در نصوص دینی که در اختیارداریم جستجو کنیم، این موارد را میبینیم:
در قرآن
اول: آیاتی که بیان میکند پیامبران با اجازهی خداوند معجزه میآورند و چه بسا خداوند اجازهی معجزه را ندهد:
﴿وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیمانِهِمْ لَئِنْ جاءَتْهُمْ آیةٌ لَیؤْمِنُنَّ بِها قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ ما یشْعِرُكُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا یؤْمِنُون﴾([۱۹۲])
(با سختترین سوگندهایشان به خدا سوگند خوردند كه اگر معجزهی دلخواهشان برای آنان آید، قطعاً به آن ایمان میآورند، بگو : معجزات فقط در اختیار خداست، و شما چه میدانید [كه حقیقت چیست؟] حقیقت این است كه اگر آن معجزه هم بیاید، ایمان نمیآورند).
﴿وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذیرٌ مُبِینٌ﴾([۱۹۳])
(گفتند : چرا از سوی پروردگارش معجزاتی [مانند معجزات پیامبران پیشین] بر او نازل نمیشود . بگو: معجزات فقط در اختیار خداست و من فقط بیمدهندهای آشكارم).
دوم: آیاتی که بیان میکند اگر معجزات به صورت قاهر و مجبورکننده بیایند و برای غیب چیزی باقی نگذارند، ایمان از طریق آن پذیرفته نمیشود:
﴿هَلْ ینْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِیهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ یأْتِی رَبُّكَ أَوْ یأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّكَ یوْمَ یأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّكَ لا ینْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فی إیمانِها خَیراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُون﴾([۱۹۴])
(آیا جز این انتظار دارند كه فرشتگان به سویشان بیایند یا پروردگارت بیاید یا پارهای از نشانههای پروردگارت بیاید. [اما] روزی كه پارهای از نشانههای پروردگارت [پدید] آید كسیكه قبلاً ایمان نیاورده بود، یا خیری در ایمان آوردن خود به دست نیاورده بود، ایمان آوردنش سودی نمیبخشد. بگو منتظر باشید كه ما [هم] منتظریم).
آیه روشن است: (روزیكه پارهای از نشانههای پروردگارت [پدید] آید كسیكه قبلاً ایمان نیاورده بود، یا خیری در ایمان آوردن خود به دست نیاورده بود، ایمان آوردنش سود نمیبخشد).
وقتی برخی از آیات یا معجزات بیاید، خداوند ایمان را نمیپذیرد. با وجود اینکه این حقیقت را میدانیم که توبه تا آخرین نفس قبول میشود. بنابراین تنها حالت ممکن این است که این آیات و معجزات، امتحان را لغو کرده است؛ به صورتیکه حالت انسان، مانند مردهای است که از دنیا بیرون رفته است و ایمان و عملی از او پذیرفته نمیشود. یعنی او امتحان خود را لغو کرده است. به عبارت دیگر پاسخهای امتحان با وقوع معجزهی قاهر به روشنی جلوی وی قرار گرفته است و معنایی برای پاسخ او نسبت به پرسش مطرح شده وجود ندارد.
﴿وَ جاوَزْنا بِبَنی إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتَّی إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ * آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدینَ * فَالْیوْمَ نُنَجِّیكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آیةً وَ إِنَّ كَثیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ﴾([۱۹۵])
(و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم پس فرعون و سپاهیانش از روی ستم و تجاوز آنان را دنبال كردند تا وقتیكه در شرف غرق شدن قرار گرفت، گفت ایمان آوردم كه هیچ معبودی جز آنكه فرزندان اسرائیل به او گرویدهاند نیست و من از تسلیمشدگانم. آیا اكنون؟ در حالیكه پیش از این نافرمانی میکردی و از تبهكاران بودی؟ پس امروز تو را با بدنت نجات میدهیم، تا برای كسانیكه از پی تو میآیند عبرتی باشد و بیگمان بسیاری از مردم از نشانههای ما غافلند).
در بیان معنای این آیات در گذشته مطالبی نوشتهام. میتوانید به کتاب «تفسیر آیهای از سورهی یونس» مراجعه نمایید.
سوم: آیاتی که روشن میکنند خداوند ایمان افرادی که هنگام فرو فرستادن معجزه ایمان میآورند، را میپذیرد و ایمان آنان صحیح است:
﴿فَأُلْقِی السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسی ... وَ مَنْ یأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ فَأُولئِكَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلی جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِكَ جَزاءُ مَنْ تَزَكَّی﴾([۱۹۶])
(پس ساحران به سجده در افتادند. گفتند به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم. ... و هرکس كه مؤمن به نزد او رود، در حالی كه كارهای شایسته انجام داده باشد، برای آنان درجات والا خواهد بود. بهشتهای عدن كه از زیر [درختان] آن جویبارها روان است. جاودانه در آن میمانند و این است پاداش كسیكه به پاكی گراید).
علت پذیرش ایمان آنان این است که به پاسخ کامل دست پیدا نکردند؛ بلکه به برخی از پاسخها دست یافتند؛ یعنی مانند فردی که راهنماییها و نشانههایی به او میدهی، تا برای پاسخ به پرسشهایِ امتحان به او کمک کند. این فرد هرچند در سطحی پایینتر از دیگری است که بدون کمک پاسخ داده است، ولی در نتیجه پاسخ از او نیز پذیرفته میشود؛ به این خاطر که ثابت شد که نزد این فرد به اندازهای شناخت وجود دارد که باعث شده است تا هرچند با کمکی مشخص، به پاسخ دست پیدا کند. یعنی امتحان این افراد، از بین نرفته است و پاسخ پرسشهای امتحان، مقابل آنان قرار داده نشد تا اینکه پاسخ آنان، بدون ارزش باشد. اینچنین است که آنان مانند حال گروه «دوم» از امتحان بیرون نرفتند.
چهارم: آیاتی که نشان میدهند در معجزات باید مقداری اشتباه و پوشش باشد:
﴿وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَیهِمْ ما یلْبِسُونَ﴾([۱۹۷])
(و اگر او را فرشتهای قرار میدادیم، حتماً وی را [به صورت] مردی در میآوردیم و امر را همچنان بر آنان مشتبه میساختیم).
خلاصهی مطالب پیشین: آیات و معجزات با اجازهی خداوند میآیند، نه با درخواست مردم. در نتیجه درخواست معجزه توسط مردم و سرباز زدن فرستاده از آوردن آن، به این معنا نیست که فرستاده حقانیت ندارد. همچنین معجزاتی است که وقتی بیایند و انسان آن را ببیند، ایمان انسان پذیرفته میشود و نیز معجزاتی وجود دارد که وقتی بیایند، ایمان انسان پذیرفته نمیشود. همچنین، چنانکه گفتیم، خداوند میفرماید: وقتی آیهای را میفرستم در آن شبههای قرار میدهم:
﴿وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَیهِمْ ما یلْبِسُونَ﴾
(و اگر او را فرشتهای قرار میدادیم، حتماً وی را [به صورت] مردی در میآوردیم و امر را همچنان بر آنان مشتبه میساختیم).
بنابراین نشانهای که ایمان از خلال آن پذیرفته میشود، نشانهای است که در آن شبهه و پوشش باشد، همان معجزهای که فرصتی برای ایمان به غیب به جای گذاشته باشد. اما معجزهای که ایمان از خلال آن پذیرفته نمیشود، معجزهای است که شبههای در آن نیست و کسی فرصت ندارد تا در آن طعنه بزند. این مسئله از داستان موسی (ع) روشن است؛ وقتی عصا تبدیل به مار شد، فرعون توانست در معجزهی عصا طعنه زده و شک وارد کند.
﴿قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبیرُكُمُ الَّذی عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ﴾([۱۹۸])
([فرعون] گفت: آیا پیش از آنكه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ قطعاً او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است).
﴿فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِی مِثْلَ ما أُوتِی مُوسی أَ وَ لَمْ یكْفُرُوا بِما أُوتِی مُوسی مِنْ قَبْلُ قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كافِرُونَ﴾([۱۹۹])
(پس چون حق از جانب ما برایشان آمد، گفتند: چرا نظیر آنچه به موسی داده شد، به او داده نشده است؟ آیا به آنچه قبلاً به موسی داده شد، كفر نورزیدند؟ گفتند: دو ساحر با هم ساختهاند و گفتند: ما همه را منكریم).
ولی او از تشکیک در معجزهی شکافتهشدن دریا ناتوان و رام شد و تصدیق کرد و گفت: ایمان آوردم:
﴿وَ جاوَزْنا بِبَنی إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتَّی إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ﴾([۲۰۰])
(و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم پس فرعون و سپاهیانش از روی ستم و تجاوز آنان را دنبال كردند، تا وقتیكه در شرف غرقشدن قرار گرفت، گفت ایمان آوردم كه هیچ معبودی جز آنكه فرزندان اسرائیل به او گرویدهاند، نیست و من از تسلیمشدگانم).
ولی ایمان او پذیرفته نمیشود؛ به این خاطر که ایمان به معجزهی قاهری(مجبور کننده) است که شبههای در آن نیست و تشکیک نمیپذیرد:
﴿آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدینَ * فَالْیوْمَ نُنَجِّیكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آیةً وَ إِنَّ كَثیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ﴾([۲۰۱])
(آیا اكنون؟ درحالیكه پیش از این نافرمانی میکردی و از تبهكاران بودی؟ پس امروز تو را با بدنت نجات میدهیم، تا برای كسانیكه از پی تو میآیند عبرتی باشد و بیگمان بسیاری از مردم از نشانههای ما غافلند).
حتی در سطح آیاتی که درخواست معجزه از محمد رسول خدا ( توسط مخالفان را بیان میکند، ظاهراً با معجزاتی که در اسناد تاریخی از ایشان نقل شده است، مخالفت دارد. مانند سخن خداوند متعال:
﴿وَ قَالُوا لَوْ لاَ أُنْزِلَ عَلَیهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذیرٌ مُبینٌ﴾([۲۰۲])
(و گفتند: چرا بر او از جانب پروردگارش معجزاتی نازل نشده است؟ بگو معجزات نزد خداست و من تنها هشدار دهندهای آشكارم).
امکان دارد که برخی افراد از این آیه چنین برداشت کنند که ایشان معجزهای نیاورده است و به همین خاطر آنان از ایشان درخواست معجزه نمودند و ایشان استدلال مینمود که معجزه نزد خداوند است.
در حقیقت این موضوع، نزد افرادی که به اسلام و صحت پیامبری رسولالله( طعنه میزنند، تعارض آشکاری است و لااقل مخالفت روشنی بین نص قرآنی و مطالب نقل شده در مورد ادعای اتفاق افتادن معجزات برای محمد ( میباشد. ولی درحقیقت هیچ تعارضی وجود ندارد؛ چرا که معجزات در محدودهی قانون عمومی و سنت الهی در ایمان به غیب واقع میشود. یعنی ایمان مورد پذیرش، همان ایمان به غیب است. در نتیجه معجزاتی که فرستادگان، و از جمله محمد (، برای مخالفانی که دعوت به ایمان میشوند، میآورند، معجزات قاهر و مجبورکننده نیست. در حالیکه انکارکنندگان، معجزات قاهری(مجبور کننده) درخواست میکنند که شبههای در آن نباشد.
اگر معجزه، قاهر باشد و برای غیب جایی باقی نگذارد، ایمان از طریق آن پذیرفته نمیشود. به همین دلیل، معجزهی قاهر برای این نمیآید که فرد دشمن از طریق آن ایمان بیاورد. بلکه معجزهی قاهر در این موارد اتفاق میافتد:
برای مؤمنین، در این حالت هدف معجزه این نیست که آنان به غیب ایمان بیاورند. به این خاطر که آنان قبلاً ایمان آوردهاند. بلکه این معجزه بر یقین آنان میافزاید و حجتی میشود برای افرادی که برایشان نقل میشود.
برای افرادی که نزدیک ایمان و اقرار به حق هستند. در نتیجه محدودهی غیب را در ایمان آنان از بین نبرده است؛ چرا که آنان به برتری دعوت الهی رسیدهاند و تا اندازهای، مؤمن به دعوت الهی هستند؛ اگرچه ایمان خود را آشکار نکردهاند.
برای کافرانی که با معجزه عذاب میشوند. مانند معجزهی طوفان نوح(ع) و معجزهی شکافتن دریا برای موسی (ع).
معمولاً اگر معجزه برای همه اتفاق بیفتد یا برای انکارکنندگانی که برای ایمان آوردن، درخواست معجزه دارند، آن معجزه باید دارای محدودهای از غیب باشد و در آن شبهه باشد. به همین خاطر کافران آنچه را که با دعوت محمد (ص) همراه بود، معجزه نمیشمردند؛ چرا که آنان معجزات نقل شده از محمد( توسط مؤمنان را، که برای مؤمنان اتفاق میافتاد، دروغ میدانستند و مواردی را که برای خودشان یا افرادشان رخ میداد، صرفاً جادو یا اوهام میشمردند.
﴿وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَیهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فیهِ یعْرُجُونَ لَقالُوا إِنَّما سُكِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُون﴾([۲۰۳])
(و اگر دری از آسمان بر آنان میگشودیم كه همواره از آن بالا میرفتند. قطعاً میگفتند در حقیقت ما چشمبندی شدهایم بلكه ما مردمی هستیم كه افسون شدهایم).
آنان گاهی نیز معجزات را صرفاً کجفهمیها و تأویلهایی برای اتفاقات طبیعی روزمره قلمداد میکردند. مثلاً وقتی خداوند فردی را مستقیماً با یک اسب هلاک میکرد، یا او را در آتش که او را به سوی آتش میکِشاند یا سنگی بر او میافتاد و به خاطر بیاحترامی به محمد ( او را میکشت، آنان این موضوع را حادثهای طبیعی مینامیدند و میگفتند که مرگ جریان دارد و هر روزه اتفاق میافتد. وقتی خبر شنیده شدن صدای نالهی ستون مسجد رسولالله ( از مؤمنان به مخالفان رسید، آن را دروغ شمردند و گفتند مؤمنان با این دروغها قصد دارند برای محمد ( بازارگرمی کنند.
به این ترتیب فرآیند پاسخ به معجزات غیرقاهر، که برای غیب، جایی باقی میگذارند، ادامه پیدا میکند؛ و این سخن آنان است:
﴿وَ قَالُوا لَوْ لاَ أُنْزِلَ عَلَیهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذیرٌ مُبینٌ﴾([۲۰۴])
(و گفتند: چرا از جانب پروردگارش بر او معجزاتی نازل نشده است؟ بگو معجزات نزد خداست و من تنها هشدار دهندهای آشكارم).
یعنی آنان آیات قاهر روشنی میخواهند که شبههای در آن نباشد و برای ایمان به غیب، جایی باقی نگذارد. این خلاصهی درخواست آنان است که تا امروز ادامه دارد؛ درحالیکه مخالف عقل و نص دینی و سنت الهی است. قبلاً اتفاق نیفتاده است و بعداً نیز اتفاق نخواهد افتاد؛ چراکه معنای آن لغو کردن امتحان برخی از مخلوقاتی است که به دنیای امتحان وارد شدهاند؛ و این بیخردی از حکیمِ مطلق صادر نمیشود. چگونه مردم وارد امتحان شوند و سپس امتحان برخی از آنان، بدون هیچ دلیل و سببی لغو شود، بدون اینکه در این میان تمایزی بین کسی که امتحانش لغو شده و کسی که امتحان داده است وجود داشته باشد؟
چگونه فردی که امتحانش لغو شده است، وارد بهشت شود؛ در حالیکه اگر فرد امتحانشونده در امتحان شکست بخورد، وارد آتش میشود؟ پس طبق این سخن و دروغ به خداوند، عدالت خداوند سبحان و متعال کجاست؟!
نتیجهای که از قرآن و عقل با یکدیگر گرفته میشود، این است که موضوع معجزه حدود و قیدهایی دارد و آنگونه که علمای بیعمل تصور میکنند، بازی و بیهدف نیست؛ مخصوصاً اینکه آنان با پیامبران و اوصیاء (ع) در هر زمان روبهرو میشوند.
همانطورکه روشن شد، معجزه به درخواست فرستاده و خواست مکلفان به وقوع نمیپیوندد، بلکه دستور خداوند است که هر وقت بخواهد و هرجا بخواهد، آن را انجام میدهد. اگر معجزهی مادی بیاید، لازم است که محدودهی غیب را از میان نبرد؛ چراکه قانون الهی و سنت الهی همان ایمان به غیب است. در حالیکه متأسفانه بیشتر مردم در طول زمان، معجزههایی را درخواست میکنند که آنان را مجبور به ایمان میکند و هیچ محدودهای را برای تأویل یا شک باقی نمیگذارد. در نتیجه آنان ایمان مادیِ محض را درخواست میکنند که جایی برای غیب در آن نیست و این ایمان مورد پذیرش قرار نمیگیرد. در نتیجه آنان درخواست بیخردانهای دارند که خداوند آن را برایشان انجام نمیدهد؛ چراکه او حکیم مطلق است و با بیخردان در بیخردی آنان همراهی نمیکند.
در انجیل
عیسی (ع) و معجزه، آنگونه که در انجیل آمده است:
(آنگاه عدهای از علمای دین و فَریسیان به او گفتند: استاد، میخواهیم آیتی از تو ببینیم. پاسخ داد: نسل شرارتپیشه و زناکار آیتی میخواهند! اما آیتی به ایشان داده نخواهد شد. جز آیت یونس نبی؛ زیرا همانگونه که یونس سه شبانهروز در شکم ماهی بزرگ بود، پسر انسان نیز سه شبانهروز در دل زمین خواهد بود).([۲۰۵])
(فریسیان نزد عیسی آمدند و با او به مباحثه نشستند. آنها برای آزمایش، آیتی از او خواستند. اما عیسی آهی از دل برآورد و گفت: چرا این نسل خواستار آیت است؟ حق را به شما میگویم، هیچ آیتی به آنها داده نخواهد شد. سپس ایشان را ترک گفت).([۲۰۶])
همانطورکه در این دو متن از انجیل ملاحظه میکنیم، عیسی (یسوع) میفرماید: (نسل شرارتپیشه و زناکار آیتی میخواهند! اما آیتی به ایشان داده نخواهد شد). و میفرماید: (چرا این نسل خواستار آیت است؟ حق را به شما میگویم، هیچ آیتی به آنها داده نخواهد شد).
در هر دو متن، تأکید شده است که آیه یا معجزهای که آنان درخواست کردند، رخ نمیدهد. و معنای آن این است که آنان معجزهای از نوع «قاهر» و غیر از معجزاتی که آمده است، درخواست میکنند وگرنه سخنان عیسی در انجیل متناقض میشود.
در انجیل متونی هست که بیان میکند که آیات یا معجزات اتفاق افتاده است. بعضی از این متون به عنوان مثال از قرار زیر هستند:
(او هنوز سخن میگفت که عدهای از خانهی یایروس، رئیس کنیسه آمدند و گفتند: دخترت مرد! دیگر چرا استاد را زحمت میدهی؟ عیسی چون سخن آنها را شنید، به رئیس کنیسه گفت: مترس! فقط ایمان داشته باش؛ و اجازه نداد جز پطرس و یعقوب و یوحنا، برادر یعقوب، کسی دیگر از پی او برود. چون به خانهی رئیس کنیسه رسیدند، دید غوغایی به پاست و عدهای با صدای بلند میگریند و شیون میکنند. پس داخل شد و به آنها گفت: این غوغا و شیون برای چیست؟ دختر نمرده، بلکه در خواب است. اما آنها به او خندیدند. پس از اینکه همهی آنها را بیرون کرد، پدر و مادر دختر و همچنین شاگردانی را که همراهش بودند، با خود برگرفت و به جایی که دختر بود، داخل شد. آنگاه دست دختر را گرفت و به وی گفت: تالیتا کوم! یعنی ای دختر کوچک، به تو میگویم: برخیز! او بیدرنگ برخاست و راه رفتن آغاز کرد. آن دختر دوازده ساله بود. آنها از این واقعه بینهایت شگفت زده شدند. عیسی به آنان دستور اکید داد که نگذارند کسی از این واقعه آگاه شود و فرمود چیزی به آن دختر بدهند). ([۲۰۷])
(در همان حال که عیسی این سخنان را برای آنان بیان میکرد، رئیسی نزد وی آمد و در برابرش زانو زد و گفت: دخترم هم اکنون مرد. با این حال بیا و دست خود را بر او بگذار که زنده خواهد شد. عیسی برخاست و به اتفاق شاگردان خود با او رفت. در همان هنگام، زنی که دوازده سال از خونریزی رنج میبرد، از پشت سر به عیسی نزدیک شد و لبهی ردای او را لمس کرد. او با خود گفته بود: اگر حتی به ردایش دست بزنم، شفا خواهم یافت. عیسی برگشت، او را دید و فرمود: دخترم، دل قویدار. ایمانت تو را شفا داده است. از آن ساعت، زن شفا یافت).([۲۰۸])
(چون عیسی تمامی گفتار خود را با مردم به پایان رسانید، به کَفَرناحوم درآمد. آنجا یک نظامی رومی بود که غلامی بس عزیز داشت. غلام، بیمار و در آستانهی مرگ بود. نظامی چون دربارهی عیسی شنید، تنی چند از مشایخ یهود را نزدش فرستاد تا از او بخواهند بیاید و غلامش را شفا دهد. آنها نزد عیسی آمدند و با التماس بسیار به او گفتند: این مرد سزاوار است این لطف را در حقش بکنی؛ زیرا قوم ما را دوست میدارد و کنیسه را نیز برایمان ساخته است. پس عیسی همراهشان رفت. به نزدیکی خانه که رسید، آن نظامی چند تن از دوستانش را نزد عیسی فرستاد، با این پیغام که: سرورم! خود را زحمت مده؛ زیرا شایسته نیستم که زیر سقف من آیی. از همینرو حتی خود را لایق ندانستم نزد تو آیم. فقط سخنی بگو که خدمتکارم شفا خواهد یافت. زیرا من خود فردی هستم زیر فرمان. سربازانی نیز زیر فرمان خود دارم. به یکی میگویم: برو، میرود. به دیگری میگویم: بیا، میآید. به غلام خود میگویم: این را به جای آر، به جای میآورد. عیسی چون این را شنید، از او در شگفت شد و به جمعیتی که از پیاش میآمدند، روی کرد و گفت: به شما میگویم: چنین ایمانی حتی در اسرائیل هم ندیدهام. چون فرستادگان به خانه بازگشتند، غلام را سلامت یافتند. چندی بعد عیسی رهسپار شهری شد به نام نائین. شاگردان و جمعیتی انبوه نیز او را همراهی میکردند. به نزدیکی دروازهی شهر که رسید، دید مردهای را میبرند که یگانه پسر بیوه زنی بود. بسیاری از مردمان شهر نیز آن زن را همراهی میکردند. خداوند چون او را دید، دلش بر او بسوخت و گفت: گریه مکن. سپس نزدیک رفت و تابوت را لمس کرد. کسانیکه آن را حمل میکردند، ایستادند. عیسی گفت: ای جوان، تو را میگویم: برخیز! مرده راست نشست و سخن گفتن آغاز کرد! عیسی او را به مادرش سپرد. ترس و هیبت بر همهی آنان مُستولی شد و درحالیکه خدا را ستایش میکردند، میگفتند: پیامبری بزرگ در میان ما ظهور کرده است. خدا به یاری قوم خود آمده است. خبر این کار عیسی در تمام یهودیه و نواحی اطراف منتشر شد. شاگردان یحیی او را از همهی وقایع آگاه ساختند).([۲۰۹])
همانطور که مشاهده میکنیم معنای مشترک در متون بالا، که زندهکردن مردگان است، این است که بین مردن تا زنده شدن آنان فقط چند ساعت فاصله بوده است. مثلاً: دخترم الآن از دنیا رفته است. پس زنده شدن آنان پیش از این بوده که آنان را دفن کنند. به همین دلیل فردی که راه شبهه را در پیش گرفته است، به سادگی میتواند استدلال کند که این افراد بیهوش بودند. یا هر عذر دیگری برای طعنهزدن به معجزهای که رخ داده بود. همچنین درمان و شفا یافتن بر این مبنا امکانپذیر است.
اما متونی که در انجیل یا تورات، معجزهی قاهر را روایت مینماید، ما به صحت این متون اعتقاد نداریم. حتی برای خود مسیحیان نیز لازم است که به صحت تک تک متون، اعتقاد نداشته باشند؛ چراکه آنان برای بعضی از رویدادها یا معجزات، بیش از یک متن تاریخی دارند که قطعاً برخی از آنها، دست کم دقیق نیست. بنابراین اگر دو متن مثلاً در انجیل متی و یوحنا با هم مخالفت داشته باشند، نمیتوان به هر دو متن انجیل متی و یوحنا اعتماد کرد.
خلاصه: معجزهی مادی که امکان آوردنِ آن از سوی خداوند وجود دارد و خداوند ایمان فردی را که به این خاطر به آن ایمان بیاورد، میپذیرد، معجزهی مادی غیرقاهر است؛ مانند تبدیل عصای موسی(ع) به مار،([۲۱۰]) شنیدن نالهی ستون برای رسولالله ( توسط برخی از مؤمنان و نیز اطعام جمعیتی زیاد توسط محمد رسول خدا ( با غذایی اندک و هلاکت برخی از افرادی که در کربلا بودند، با دعای امام حسین (ع)، و پیروزی مظلومیت حسین(ع) و شفا و درمان برخی از بیماران و بقیهی معجزات پیامبران و اوصیاء. این معجزات تا حدی برای بیشتر افرادی که با آن روبهرو شدند، دارای شبهه بوده است؛ زیرا نمیتوان آن را صددرصد تشخیص داد؛ البته اگر مسئله همانطور باشد که فرعون گفت: (سِحْرَانِ تَظَاهَرَا) (دو جادویند كه پشتیبان یكدیگرند). یا اینکه بگوییم: آنچه موسی آورد، معجزه و آنچه ساحران آوردند، فقط سحر است؛([۲۱۱]) و این بدین معنا خواهد بود که معجزهای که قاهر نیست، به خودی خود دلیل اصلی نیست و تأییدکننده و دلیلی است که نص را محکم میکند.
اما افرادی که معجزهای را که قاهر نیست، دلیل اصلی میدانند، بالاترین چیزی که با استفاده از آن استدلال میکنند، این است که اگر معجزه توسط فردی مدعی باطل انجام شود، باعث گمراهی مردم میشود و این کاری است که توسط حکیمِ مطلق انجام نمیشود. اما آنان متوجه نیستند که سخن در همین است که اثبات شود کاری که انجام میشود، برای افرادی که با آن مواجه میشوند، معجزه میباشد. این موضوع محل تردید است و همانطور که قرآن تصریح نموده است، در آن شبهه وجود دارد،([۲۱۲]) چنانکه بیان نمودم و همانطور که در همهی معجزات پیامبران برای غیرمؤمنان، و نیز معجزهای که موضوع بحث است، یعنی عصای موسی (ع)، روشن است.
بنابراین جایگاه معجزه در دین خداوند این است که معجزات، تأییدکننده و دلیل غیرمستقل هستند و با قرارگرفتن در کنار دلایل دیگر معنا پیدا میکنند. یعنی اگر معجزه همراه با دلیل اصلی و مستقل بیاید، بیشتر از حد نیاز است و جایگاه آن در دین خداوند، برای افزایش یقین و تشویق مردم نسبت به ایمان به خلیفهی خداوند در زمین است، که با دلیل «نص» آمده است.
این همچنین به این معناست که راه شناخت امام مهدی (ع)، که از هزار سال پیش غایب است، برای افرادی که دلیلشان برای ایشان این است که با معجزه میآید، بسته است.
-بحثی پیرامون برخی از سخنان در مورد معجزه
علامه حلّی میگوید:
(سوم: امام باید دارای نص باشد؛ به این خاطر که عصمت جزو مسائل باطنی است که فقط خداوند متعال آن را میداند. پس باید فردی که عصمت او را میداند، در مورد او نص داشته باشد، یا معجزهای در دستان او آشکار شود که دلیل بر راستگویی او باشد).([۲۱۳])
مقداد سیوری در حاشیه بر سخن حلّی میگوید:
(میگویم: این اشاره به راه تعیین امام دارد و اجماع وجود دارد که نص از سوی خداوند و رسولش و امام پیشین، راه مستقلی در تعیین امام (ع) است. و اختلاف است که آیا تعیین او از راهی به غیر از نص انجام میشود یا خیر. اصحاب امامیه، مطلقاً از این موضوع منع نمودهاند و میگویند: هیچ راهی به جز نص نیست؛ به این خاطر که ما بیان کردیم که عصمت، شرط در امامت است. و عصمت مسئلهای پنهانی است که هیچ فردی جز خداوند از آن آگاهی ندارد. در نتیجه در هر شخصی که باشد، به آن آگاهی پیدا نمیشود، مگر اینکه دانای غیب اعلام کند؛ و آن از دو راه به دست میآید: اول: اعلام آن توسط معصوم، مانند پیامبر ( که ما را از عصمت امام (ع) آگاه کند و ایشان را تعیین نماید. دوم: آشکار شدن معجزه به دست او که دال بر راستگویی وی در ادعای امامت دارد).([۲۱۴])
در مطالب پیشین بیان نمودم که نص از سوی حجت پیشین، مستقیم یا غیرمستقیم، دلیل تشخیص خلیفهی خداوند در زمین است. اما معجزه، تأییدکننده است. اما سخن حلّی و سیوری در مورد معجزه فاقد دلیل است؛ مگر اینکه بنا بر این باشد که وقتی معجزه میآید، آشکار باشد و به صورتی باشد که شبههای در آن نباشد و هدف این معجزه افرادی است که با آن مواجه میشوند؛ و این موضوعی است که در واقعیت، در معجزاتی که هنگام آشکار شدن برای فردی که ایمانش با معجزه پذیرفته شده است، وجود ندارد؛ به این خاطر که باید در معجزه شبهه باشد، تا محدودهی ایمان به غیب را از بین نبرد.
﴿وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَیهِمْ ما یلْبِسُونَ﴾([۲۱۵])
(و اگر او را فرشتهای قرار میدادیم، حتماً وی را [به صورت] مردی درمیآوردیم و امر را همچنان بر آنان مشتبه میساختیم).
بنابراین در واقع نمیتوان قاعدهی عقلی پیشین را به جز بر معجزهی قاهر هنگامیکه برای مردم آشکار میشود تطبیق داد به این خاطرکه جایی برای اشتباه و شبهه باقی نمیگذارد و همانطورکه گفتیم، موضوع بحث، این نیست. ضمناً همانگونهکه از راه عقلی و نقلی گفتیم، هدف از این نوع معجزه، ایمان نیست و ایمان فردی که با آن ایمان بیاورد، مورد پذیرش قرار نمیگیرد.
حقیقت این است که مشکلی که این فقهاء با آن روبهرو شدند و باعث شد تا در این اشتباه بیفتند، این است که آنان نمیتوانند بین معجزهی قاهر، که اگر فردی به خاطر آن ایمان بیاورد، ایمانش پذیرفته نیست، چنانکه توسط موسی (ع) هنگام شکافتن دریا برای فرعون روی داد، با معجزهی غیرقاهر که اگر فردی با آن ایمان بیاورد، ایمانش پذیرفته است، تمییز دهند؛ همانطور که برای ساحران هنگام تبدیل عصای موسی (ع) به مار اتفاق افتاد و آن مار عصاهای آنان را که مردم آن را به صورت مار خزنده میدیدند، بلعید. معجزه در این مثال مشتبه است و در آن پوشش وجود دارد و این برای افرادیکه با آن روبهرو میشوند، معجزهی صددرصد آشکار نیست.
پاورقیها
- ↩[۱۹۱] . قرآن کریم، سورهی ملک، آیهی ۲.
- ↩[۱۹۲] . قرآن کریم، سورهی انعام، آیهی ۱۰۹.
- ↩[۱۹۳] قرآن کریم، سورهی عنکبوت، آیهی ۵۰.
- ↩[۱۹۴] . قرآن کریم، سورهی انعام، آیهی ۱۵۸.
- ↩[۱۹۵] قرآن کریم، سورهی یونس، آیات ۹۰ تا ۹۲.
- ↩[۱۹۶] قرآن کریم، سورهی طه، آیات ۷۰ تا ۷۶
- ↩[۱۹۷] قرآن کریم، سورهی انعام، آیهی ۹
- ↩[۱۹۸] قرآن کریم، سورهی طه، آیهی ۷۱.
- ↩[۱۹۹] قرآن کریم، سورهی قصص، آیهی ۴۸.
- ↩[۲۰۰] قرآن کریم، سورهی یونس، آیهی ۹۰
- ↩[۲۰۱] . قرآن کریم، سورهی یونس، آیات ۹۱ و ۹۲.
- ↩[۲۰۲] قرآن کریم، سورهی عنکبوت، آیهی ۵۰.
- ↩[۲۰۳] . قرآن کریم، سورهی حجر، آیات ۱۴ و ۱۵.
- ↩[۲۰۴] قرآن کریم، سورهی عنکبوت، آیهی ۵۰.
- ↩[۲۰۵] انجیل متی، باب ۱۲، ۳۸ تا ۴۰.
- ↩[۲۰۶] انجیل مرقس، باب ۸، ۱۱ تا ۱۳.
- ↩[۲۰۷] انجیل مرقس، باب ۵، ۳۵ تا ۴۳.
- ↩[۲۰۸] . انجیل متی، باب ۹، ۱۸ تا ۲۲.
- ↩[۲۰۹] انجیل لوقا، باب ۷، ۱ تا ۱۸.
- ↩[۲۱۰] این برخلاف معجزهای مانند شکافتنِ دریا برای موسی( است؛ چرا که معجزهی شکافتن دریا معجزهی قاهره(مجبور کننده) است و ایمان فردی که به خاطر آن ایمان بیاورد، مورد پذیرش قرار نمیگیرد. همانطور که خداوند، ایمان فرعون را به خاطر این معجزهی قاهره نپذیرفت: ﴿وَ جاوَزْنا بِبَنیإِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتَّی إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ * آلآنَ وَ قَدْ عَصَیتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدینَ * فَالْیوْمَ نُنَجِّیكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آیةً وَ إِنَّ كَثیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ﴾ (و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم پس فرعون و سپاهیانش از روی ستم و تجاوز آنان را دنبال كردند تا وقتیكه در شرف غرق شدن قرار گرفت، گفت ایمان آوردم كه هیچ معبودی جز آنكه فرزندان اسرائیل به او گرویدهاند، نیست و من از تسلیمشدگانم. آیا اكنون؟ درحالیكه پیش از این نافرمانی میکردی و از تبهكاران بودی؟ پس امروز تو را با بدنت نجات میدهیم، تا برای كسانیكه از پی تو میآیند عبرتی باشد و بیگمان بسیاری از مردم از نشانههای ما غافلند).
- ↩[۲۱۱] یعنی چگونه برای شخصیکه به عصای ساحران و عصای موسی ( نگاه میکند، امکان دارد که تمایز دهد و حکم کند که کار ساحران، سحر است و کار موسی، معجزه است؟ همان مسئلهی بلعیدن مارهای آنان توسط عصای موسی یا مار موسی را فرعون به راحتی پاسخ داد که: سِحْرَانِ تَظَاهَرَا (دو جادویند كه پشتیبان یكدیگرند). و موسی( ساحری بزرگ است و به همین خاطر سحرش بر سحر ساحران برتری دارد؛ زیرا او بزرگ آنان است: ﴿فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا لَوْلاَ أُوتِی مِثْلَ مَا أُوتِی مُوسَی أَوَلَمْ یكْفُرُوا بِمَا أُوتِی مُوسَی مِنْ قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ﴾ (پس هنگامیكه حق از سوی ما برای آنان آمد گفتند: چرا مانند آنچه به موسی دادند، به او ندادهاند؟ آیا پیش از این به آنچه به موسی داده شد، كفر نورزیدند؟! گفتند: دو جادویند كه پشتیبان یكدیگرند!! و گفتند: ما منكر هر دو هستیم!( (قصص: ۴۸) ﴿قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبیرُكُمُ الَّذی عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ﴾ ([فرعون] گفت: آیا پیش از آنكه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ قطعاً او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است). (طه: ۷۱ و شعرا: ۴۹)
- ↩[۲۱۲] ﴿وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَیهِمْ مَا یَلْبِسُونَ﴾ (و اگر او را فرشتهای قرار میدادیم حتماً وی را [به صورت] مردی در میآوردیم و امر را همچنان بر آنان مشتبه میساختیم). (انعام: ۹)
- ↩[۲۱۳] . الباب حادی عشر، علامه حلّی.
- ↩[۲۱۴] تعلیق علی الباب حادی عشر، مقداد سیوری، صص ۱۰۰ و ۱۰۱.
- ↩[۲۱۵] قرآن کریم، سورهی انعام، آیهی ۹.