فصلها
خلافت محمد(ص)
عقاید اسلام و از تو درباره روح میپرسند · سید احمد الحسن
-خلافت محمد(ص)
اول: نص
خلافت خداوند در زمین از زمان بر انگیختهشدن آدم(ع) توسط خداوند ادامه دارد. ما در اینجا به اثبات خلافت خلفای پیش از محمد ( نمیپردازیم و فقط به اثبات خلافت محمد ( میپردازیم. از این جهت که اثبات خلافت هر خلیفهی الهی به نص نیازمند است، به همین دلیل به متون کتب الهی مورد اعتماد در ادیان ابراهیمی پیش از اسلام، یعنی یهودیت و مسیحیت، تکیه میکنیم. این کتابها، عهد قدیم و عهد جدید میباشند.
پیدایش، باب ۲۱: (بامدادان، ابراهیم برخاست، نان و مَشكی از آب گرفت و به هاجر داد، و آنها را بر دوش وی نهاد، و او را با پسر روانه كرد. پس رفت، و در بیابان بئرشبع میگشت؛ و چون آب مشك تمام شد، پسر را زیر بوتهای گذاشت. و تا فاصلهی دوری از او به مسافت پرتاب تیری رفت، رو به او بنشست، زیرا میگفت: مرگ پسرم را نبینم. و رو به او نشست، آواز خود را بلند كرد و گریست. و خدا آواز پسر را شنید و فرشتهی خدا از آسمان، هاجر را ندا داد و وی را گفت: «ای هاجر، تو را چه شد؟ ترسان مباش، زیرا خدا آواز پسر را در آنجایی كه او هست، شنیده است. برخیز و پسر را بردار، او را به دست خود بگیر، زیرا كه از او امتی عظیم به وجود خواهم آورد». و خدا چشمان او را باز كرد تا چاه آبی دید. پس رفت، مشك را از آب پر كرد و پسر را نوشانید. و خدا با آن پسر میبود. و او رشد كرد، ساكن صحرا شد، و در تیراندازی بزرگ گردید و در صحرای فاران، ساكن شد).
بسیاریِ تعداد، نزد خداوند جلوه امت بزرگ نیست. منظور از امت عظیم و بزرگ - و بزرگی برای خداوند سبحان است - همان پیامبران و اوصیا هستند؛ یعنی منظور از امت عظیم و بزرگ از اسماعیل (ع) همان پیامبران و اوصیا از فرزندان ایشان هستند. آنها مخصوصاً همان محمد و آل محمد (ع)، خلفای خداوند در زمیناند. امروز امت بزرگ معروف از فرزندان اسماعیل بن ابراهیم فقط ایشان هستند. هر فردی آنان را انکار کند، آنچه را که تورات به آن بشارت داده است، انکار کرده است و مهمترین سِفر آن را، که سِفر پیدایش است، انکار نموده است.
حبقوق، باب ۳: (دعای حَبَّقُوق نبی بر شُجونُوت. ای خداوند چون خبر تو را شنیدم ترسان گردیدم. ای خداوند عمل خویش را در میان سالها زنده كن! در میان سالها آن را معروف ساز و در حین غضب، رحمت را به یاد آور. خدا از تیمان آمد و قدّوس از جبلِ فاران، سِلاه. جلال او آسمانها را پوشانید و زمین از تسبیح او مملؤ گردید. پرتوِ او مثل نور بود و از دست وی شعاع ساطع گردید. و ستر قوّت او در آنجا بود. پیش روی وی وبا میرفت و آتش تب نزد پاهای او میبود).
تیمان یعنی یمن و فاران یعنی مکه. در نتیجه معنای متن بالا این است:
خدا از تیمان آمد: خداوند از یمن آمد.
قدّوس از جبلِ فاران: قدوس از مکه آمد.
خداوند بالاتر از این است که به آمدن از آسمان توصیف شود، پس چگونه از زمین میآید؟! به این خاطر که لازمهی رفت و آمد حرکت است و در نتیجه لازمهی آن، حدوث است و باعث نفی قدیم بودن و اَزلی بودن میشود؛ و در نتیجه موجب نفی الوهیّت مطلق او میگردد. پس نمیتوان اینطور به حساب آورد که فردی که از تیمان یا یمن میآید، یا کسیکه از فاران میآید، خداوند سبحان و متعال است؛ این علاوه بر ویژگیهای دیگری مانند دست و پاست که خداوند بسیار بالاتر از اینهاست.
(پرتوِ او مثل نور بود و از دست وی شعاع ساطع گردید. و ستر قوّت او در آنجا بود. پیشروی وی وبا میرفت و آتش تب نزد پاهای او میبود).
در نتیجه فردی که آمده است و ویژگی متن بالا کاملاً بر او منطبق است، بندهی خدا و فرستادهی او محمد (ص) و پس از او خاندان او هستند؛ از این جهت که آنان از مکه «فاران» آمدهاند و محمد و آل محمد (ع) یمانی نیز هستند؛ به این خاطر که مکه از تهامه و تهامه از یمن یا تیمان است. آمدن محمد (ص) همان آمدن خداوند است؛ به این خاطر که محمد (ص)، الله در خلق است. همانطورکه قبلاً این موضوع را در کتاب «توحید» بیان نمودهام.([۲۱۶])
اینکه تیمان به معنای یمن است، در انجیل بر زبان عیسی (ع) نیز آمده است؛ وقتی ایشان پادشاه یمن را پادشاه «تیمن» یا «تیمان» نامید.
انجیل متی، باب۱۲: (ملکهی تیمن (جنوب) در روز داوری با این فرقه برخواهد خاست و بر ایشان حکم خواهد کرد. زیرا که از اَقصای زمین آمد تا حکمت سلیمان را بشنود، و اینک، شخصی بزرگتر از سلیمان در اینجاست).
انجیل لوقا، باب۱۱: (ملکهی تیمن (جنوب) در روز داوری با مردم این فرقه برخواهد خاست و بر ایشان حکم خواهد کرد. زیرا که از اَقصای زمین آمد تا حکمت سلیمان را بشنود).
اشعیا، باب۱۱: (و نهالی از تنهی یسی بیرون آمده، شاخهای از ریشههایش خواهد شكفت. و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت، یعنی روح حكمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند؛ و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد كرد و بر وفق سمع گوشهای خویش تنبیه نخواهد نمود. بلكه مسكینان را به عدالت داوری خواهد كرد و به جهت مظلومانِ زمین به راستی حكم خواهد نمود؛ و جهان را به عصای دهان خویش خواهد زد و شریران را به نفخهی لبهای خود خواهد كُشت؛ و كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند میانش امانت؛ و گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری با هم، و طفل كوچك آنها را خواهد راند؛ و گاو با خرس خواهد چرید و بچههای آنها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو كاه خواهد خورد؛ و طفل شیرخواره بر سوراخ مار بازی خواهد كرد و طفلِ از شیر بازداشته شده دست خود را بر خانهی افعی خواهد گذاشت؛ و در تمام كوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند كرد. زیراكه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود. مثل آبهایی كه دریا را میپوشاند؛ و در آن روز واقع خواهد شد كه ریشهی یسی به جهت عَلَمِ قومها برپا خواهد شد و امّتها آن را خواهند طلبید و سلامتی او با جلال خواهد بود. و در آن روز واقع خواهد گشت كه خداوند بار دیگر دست خود را دراز كند تا بقیهی قوم خویش را كه از آشور و مصر و فتروس و حبش و عیلام و شنعار و حَمات و از جزیرههای دریا باقی مانده باشند باز آورد؛ و به جهت امّتها عَلَمی برافراشته، راندهشدگان اسرائیل را جمع خواهد كرد، و پراكندگان یهودا را از چهار طرف جهان فراهم خواهد آورد).
متن بالا از عهد قدیم است که از منجی در آخرالزمان سخن میگوید. مسیحیان آن را به عیسی (ع) (یسوع) تفسیر کردند؛ ولی تفسیر مسیحیان در مورد اینکه شاخه، همان عیسی (ع) است، صحیح نیست؛ از اینجهت که این متن، با تفسیر آنان تطبیق نمیکند و با عقیدهی آنان مخالفت دارد. عیسی (ع) براساس عقیدهی آنان همان پروردگار مطلق است. چگونه از پروردگار میترسد و خوشی او در ترس از پروردگار است؟!! شاید بخواهند به عقیدهی باطل و متناقض اقانیم سهگانه (تثلیث) پناه بیاورند که باطل بودن آن را با ذکر دلیل در کتاب «توحید» بیان کردهام.
همانطور که عیسی (ع) حکومت نکرد و بین مردم قضاوت ننمود، اقامهی عدل یا انصاف نسبت به ستمکاران امکان نداشت. پس چگونه متن بالا بر ایشان منطبق میشود؟!
در زمان عیسی(ع) مطلبی که متن به تصویر میکِشد، محقق نمیشود. اینکه زمین از شناخت پروردگار پر میشود، همانطورکه از آب دریاها پر شده است. این شناخت، نشانههایی دارد: اینکه ثروتمندان با فقیران همدردی میکنند و فرد نیرومند، فرد ضعیف را یاری میدهد و زمین تقریباً از ستم خالی میشود. این حتی در محدودهی منطقه یا شهر کوچکی محقق نشده است. ایشان راندهشدگان اسرائیل (یعقوب نزد ایشان) را جمع نکرده است و پراكندگان یهودا (فرزند یعقوب نزد آنان) را از چهار طرف جهان فراهم نیاورده است. اگر گفته شود: آنان را با ایمان آوردن به خودش جمع کرده است، باز هم صحیح نیست؛ به این خاطر که دعوت عیسی (ع) تا زمان مرفوع شدن ایشان از محدودهی شهرهای اندکی، در سطح تبلیغ آنها، بیشتر نشده است، چه برسد به ایمان و اعتقاد به آن. در حالیکه متن میگوید: این فرد پراکندگان یهودا را از اطراف زمین جمع میکند. یعنی معنای متن این است: در زمان برانگیختهشدن این فرد، مردم بسیاری از دولتهای عالم و از دولت های دور از مکان برانگیخته شدنش، مخصوصاً «اطراف زمین»، به او ایمان و اعتقاد دارند.
(و به جهت امّتها عَلَمی برافراشته، راندهشدگان اسرائیل را جمع خواهد كرد، و پراكندگان یهودا را از چهار طرف جهان فراهم خواهد آورد).
کلمهی «یهودا» در عربی به معنای «حمد» یا «احمد» است.
تورات، سفر پیدایش، باب ۲۹: (و بار دیگر حامله شده، پسری زایید و گفت: «این مرتبه خداوند را حمد میگویم». پس او را یهودا نامید. آنگاه از زاییدن باز ایستاد).([۲۱۷])
کلمهی «اسرائیل» در عربی «عبدالله» است.
در نتیجه متن اینطور میشود: (و به جهت امّتها عَلَمی برافراشته، راندهشدگان اسرائیل (عبدالله) را جمع خواهد كرد، و پراكندگان یهودا (احمد) را از چهار طرف جهان فراهم خواهد آورد).
در قرآن آمده است که محمد هنگام برانگیخته شدنش، احمد یا «یهودا» است که در کتاب به او بشارت داده شده است. یعنی ایشان ادعا کرده است که این متن بر او منطبق میشود. همانطور که محمد( فرمود: (من عبدالله هستم و من اسرائیل هستم و هر آنچه او را قصد نموده است، مرا نیز قصد نموده است).
بنابراین، احمد «یهودا» و عبدالله «اسرائیل» که در کتاب مقدس به او بشارت داده شده است، آمده است و نص را مدعی شده است و او محمد ( است.
همچنین در اسلام، «پراكندگان» که مانند ریختن برگ درختان پاییزی از اطراف زمین برای یاری قائم (مهدی اول، احمد) جمع میشوند، همان انصار امام مهدی (ع) در آخرالزمان هستند، همانطور که از روایات محمد و آل محمد (ع) مشخص است.
اما نص از جانب خداوند سبحان و متعال، خداوند در قرآن بیان کرده است که او، سبحانه و تعالی، برای افرادی که نصی از جانب خداوند سبحان درخواست نمودند، نسبت به محمد (ص) نص و تصریح کرده است. و خودش را نسبت به افرادی که درخواست گواهی او میکنند، به عنوان گواه قرار داده است. یعنی رؤیای محکمی که انسان آن را میبیند و راه حق از آن روشن میشود.
خداوند متعال فرمود:
﴿قُلْ كَفَی بِاللَّهِ شَهِیدًا بَینِی وَبَینَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا﴾([۲۱۸])
(بگو: كافی است كه خدا میان من و شما شاهد باشد؛ چون او به بندگانش آگاه و بیناست).
﴿وَیقُولُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَی بِاللَّهِ شَهِیدًا بَینِی وَبَینَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾([۲۱۹])
(كافران میگویند: تو فرستاده [خدا] نیستی. بگو: كافی است كه خدا و كسی [چون امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب] كه دانش كتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشند).
هر فردی که گواهی خداوند به محمد ( را میطلبد، خداوند دیروز و امروز و فردا خودش را به عنوان شاهد برای محمد و آل محمد (ع) قرار میدهد. فقط بر انسان لازم است که در درخواست شناخت حق، اخلاص داشته باشد؛ خداوند به زودی با او، با رؤیا و به وسیله راههای ملکوتی روحی سخن میگوید و حق را و اینکه خداوند با محمد و آل محمد(ع) است، برایش روشن میسازد.
در زمان رسولالله ( بسیاری از مردم، گواهی خداوند را بر ایشان با رؤیا درخواست نمودند؛ و خداوند برای آنان گواهی داد و درنتیجهی رؤیاهای محکمی که دیدند، ایمان آوردند؛ رؤیاهایی که خداوند در آن برای آنان، حق محمد و آل محمد(ع)را روشن میکند. این برخی از رؤیاهایی است که خداوند در آن به محمد رسول خدا( گواهی داده است.
جابر بن عبدالله انصاری گوید: (جُندَب بن جُناده یهودی از خیبر نزد رسولالله (ص) آمد و عرض کرد: ای محمد، از آنچه خداوند ندارد و از آنچه خداوند نمیکند و از آنچه خداوند نمیداند، به من خبر ده. رسولالله فرمود: اما چیزی که خداوند ندارد، خداوند شریکی ندارد. اما آنچه خداوند نمیکند، خداوند ستمی به بندگان نمیکند. اما چیزی که خداوند نمیداند، این سخن شما ای جماعت یهود است: «عُزیر فرزند خداوند است»؛ و خداوند برای خودش فرزندی نمیداند. جندب عرض کرد: شهادت میدهم که خدایی به جز الله نیست و تو به حق رسولالله هستی. سپس عرض کرد: ای رسولالله! من دیشب در خواب، موسی بن عمران(ع) را دیدم که به من فرمود: ای جندب! به دست محمد (ص) اسلام بیاور و به اوصیای مابعدش تمسُّک بجوی...).([۲۲۰])
ابن عساکر در داستان اسلام آوردن سعد بن ابی وقاص با سند خودش آورده است:
عایشه دختر سعد گوید: (از پدرم شنیدم که گفت: سه روز پیش از اسلام آوردن، در خواب دیدم: انگار در تاریکی هستم که چیزی نمیبینم. ناگهان ماهی برای من تابید و دنبال آن رفتم. انگار به فردی نگاه میکنم که پیش از من به این ماه رسیده است. به زید بن حارثه و به علی بن ابیطالب و به ابوبکر نگاه میکنم. انگار از آنان میپرسم: چه زمانی به اینجا رسیدید؟ گفتند: همین ساعت. به من رسیده است که رسولالله ( پنهانی به اسلام دعوت میکند. با او در «درهی اجیاد» دیدار کردم و به ایشان عرض کردم: به چه چیز دعوت میکنی؟ فرمود: آیا گواهی میدهی که خدایی جز الله نیست و من رسولالله هستم؟ عرض کردم: گواهی میدهم که خدایی جز الله نیست و تو محمد رسولالله هستی).([۲۲۱])
ابن سعد و حاکم و غیر آنان روایت نمودند: محمد بن عبدالله بن عمر بن عثمان گوید: (اسلام خالد بن سعید، قدیمی بود و در میان برادرانش اولین کسی بود که اسلام آورد. آغاز اسلامش اینگونه بود که در رؤیا دید که در دهانهی آتش ایستاده است. از وسعت آن چیزی را ذکر میکرد که خداوند به آن داناتر است؛ و در خواب دید که پدرش او را در آن میکِشاند و رسولالله را میبیند که کمربندش را گرفته است تا در آتش نیفتد. با ترس از خواب برمیخیزد و میگوید: قسم به خدا که این رؤیا حق است... با رسولالله ( در حالی که در "اجیاد" بود، دیدار میکند و عرض میکند: ای محمد، به چه چیزی دعوت میکنی؟ فرمود: به خداوندی که یکتاست و شریکی ندارد، دعوت میکنم و اینکه محمد بنده و فرستادهاش است؛ و اینکه از پرستش سنگی که نمیشنود و نمیبیند و زیان نمیرساند و سودی نمیرساند و بین فردی که او را میپرستد از فردی که او را نمیپرستد تمیز نمیدهد، از همهی اینها دست برداری. خالد عرض کرد: من گواهی میدهم که خدایی جز الله نیست و گواهی میدهم که تو رسولالله هستی. رسولالله (ص) از اسلام او خوشحال شد...).([۲۲۲])
همچنین معجزاتی که خداوند با آنها دعوت محمد ( را تأیید نمود، به نص افزوده میشود.
-دوم: علم و حکمت
در کتاب مقدس، حکمت و علم و دعوت به حاکمیت خداوند وجود دارد و بیان اینکه دعوتکنندگان به شیطان با بیخردی سخن میگویند، در حالیکه دعوتکنندگان به خداوند، به حکمت سخن میگویند و محمد ( با حکمت و علم آمده است.
سخنان عیسی (ع):
(... عیسی، شیطانی لال را از کسی بیرون میکرد. چون شیطان بیرون رفت، مردِ لال توانست سخن بگوید و مردم در شگفت شدند. اما برخی گفتند: او شیطانها را به یاری بَعَلزِبول، رئیس شیاطین، بیرون میکند. دیگران نیز به قصد آزمودن او، خواستار آیتی آسمانی شدند. او افکار آنان را درک کرد و به ایشان گفت: هر کشوری که بر ضد خود تجزیه شود، نابود خواهد شد و هر خانهای که بر ضد خود تجزیه شود، فرو خواهد ریخت. اگر شیطان نیز بر ضد خود تجزیه شود، چگونه حکومتش پابرجا بماند؟...).([۲۲۳])
فردی که به انجیل ایمان دارد، باید متونی از قرآن را بخواند و با انصاف در آن تدبّر نماید. بر اساس متن پیشین انجیل، آیا امکان دارد که این متون را شیطانی بدانند، همانطور که افرادی که از محمد (ص) کینه به دل دارند، این کار را انجام میدهند؟
و این مثالهایی از متون قرآنی است:
﴿اُدْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ﴾([۲۲۴])
(با حكمت و اندرز نیكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به آن [شیوه ای] كه نیكوتر است مجادله نمای. در حقیقت پروردگار تو به [حال] كسیكه از راه او منحرف شده است، داناتر و او به [حال] راهیافتگان [نیز] داناتر است).
﴿وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیئاً وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیتامی وَ الْمَساكینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً﴾([۲۲۵])
(و خدا را بپرستید و چیزی را با او شریك مگردانید و به پدر و مادر احسان كنید و دربارهی خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایهی خویش و همسایهی بیگانه و همنشین و در راهمانده و بردگان خود [نیكی كنید] كه خدا كسی را كه متكبر و فخرفروش است، دوست نمیدارد).
﴿وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ﴾([۲۲۶])
(و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو كه خدا خودپسند لافزن را دوست نمیدارد).
﴿لِكَیلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا یحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُور﴾([۲۲۷])
(تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است شادمانی نكنید و خدا هیچ خودپسند فخرفروشی را دوست ندارد).
این آیات را از سورهی اسراء بخوانند و از خودشان بپرسند:
آیا شیطان به پرستشِ خداوند به تنهایی دعوت میکند؟ آیا شیطان به اخلاق نیکو و نیکی به پدر و مادر و فقرا و انفاق مال و کمک به فرد نیازمند دعوت میکند؟ و از کشتار و زنا و تجاوز به مال یتیم باز میدارد و به وفای به عهد و کاملکردن پیمانه دستور میدهد؟
اگر شیطان به این اخلاق پاک دعوت میکند، پس به نظر آنان، خداوند سبحان و متعال به چه چیزی دعوت میکند؟
آیا این وصیتهای همهی پیامبران و حکمت آنان نبود که از سوی خداوند آن را بیاورند:
﴿لَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَخْذُولًا * وَقَضَی رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیاهُ وَبِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِیمًا * وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّیانِی صَغِیرًا * رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِكُمْ إِنْ تَكُونُوا صَالِحِینَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلْأَوَّابِینَ غَفُورًا * وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا * إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّیاطِینِ وَكَانَ الشَّیطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا * وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَیسُورًا * وَلَا تَجْعَلْ یدَكَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا * إِنَّ رَبَّكَ یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشَاءُ وَیقْدِرُ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا * وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْیةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِیرًا * وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِیلًا * وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیهِ سُلْطَانًا فَلَا یسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا * وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْیتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ حَتَّی یبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا * وَأَوْفُوا الْكَیلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذَلِكَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا * وَلَا تَقْفُ مَا لَیسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا * وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا * كُلُّ ذَلِكَ كَانَ سَیئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهًا * ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَی إِلَیكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتُلْقَی فِی جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا﴾([۲۲۸])
(معبود دیگری با خدا قرار مده تا نكوهیده و وامانده بنشینی. و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را نپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان كنید. اگر یكی از آن دو یا هر دو در كنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها [حتی] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنی شایسته بگوی؛ و از سر مهربانی بال فروتنی بر آنان بگستر و بگو پروردگارا آن دو را رحمت كن چنانكه مرا در خُردی پروردند. پروردگار شما به آنچه در دلهای خود دارید، آگاهتر است. اگر شایسته باشید، قطعاً او آمرزندهی توبهكنندگان است؛ و حق خویشاوند را به او بده و مستمند و در راهمانده را [دستگیری كن] و ولخرجی و اسراف مكن. چراكه اسرافكاران، برادران شیاطیناند؛ و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است؛ و اگر به امید رحمتی كه از پروردگارت جویای آنی، از ایشان روی میگردانی، پس با آنان سخنی نرم بگوی؛ و دستت را به گردنت زنجیر مكن و بسیار [هم] گشادهدستی منما، تا ملامتشده و حسرتزده بر جای مانی. بیگمان پروردگار تو برای هركه بخواهد روزی را گشاده یا تنگ میگرداند؛ در حقیقت او به [حال] بندگانش آگاه بیناست؛ و از بیم تنگدستی فرزندان خود را مكشید. ماییم كه به آنها و شما روزی میبخشیم. آری كشتن آنان همواره خطایی بزرگ است. و به زنا نزدیك نشوید؛ چراكه آن همواره زشت و بد راهی است. و نفسی را كه خداوند حرام كرده است جز به حق نكشید و هركس مظلوم كشته شود، به سرپرست وی قدرتی دادهایم. پس [او] نباید در قتل زیادهروی كند؛ زیرا او [از طرف شرع] یاری شده است؛ و به مال یتیم جز به بهترین وجه نزدیك نشوید تا به رشد برسد و به پیمان [خود] وفا كنید؛ زیراكه از پیمان پرسش خواهد شد. و چون پیمانه میكنید پیمانه را تمام دهید و با ترازوی درست بسنجید كه این بهتر و خوشفرجامتر است؛ و چیزی را كه به آن علم نداری، دنبال مكن؛ زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد. و در [روی] زمین به نخوت گام بر مدار؛ چراكه هرگز زمین را نمیتوانی شكافت و در بلندی به كوهها نمیتوانی رسید. همهی این كارهای بد نزد پروردگار تو ناپسند است. این [سفارشها] از حكمتهایی است كه پروردگارت به تو وحی كرده است و با خدای یگانه، معبودی دیگر قرار مده و گرنه حسرتزده و مطرود در جهنم افكنده خواهی شد).
حضرت عیسی(ع) میفرماید:
(هر حکومتی که بر ضد خود تجزیه شود، نابود خواهد شد و هر خانهای که بر ضد خود تجزیه شود، فرو خواهد ریخت. اگر شیطان نیز بر ضد خود تجزیه شود، چگونه حکومتش پابرجا بماند؟)
آیا لازم نیست که مسیحیان این سخن را ملاک قرار دهند و مطالب قرآن را مقایسه کنند تا دانسته شود که قرآن از سوی خداوند است؟
آیا این همان مقایسهی حضرت عیسی (ع) نیست؟ پس چرا از آن رویگردان هستند؟ جز آنکه به قسمتی از کتاب، ایمان داشته باشند و به قسمتی دیگر کفر ورزند؟
قرآن سرشار از حکمت و دعوت به خوبی و زینت به اخلاق پاک کریمه است. چگونه چنین چیزی میتواند از شیطان بیخرد باشد که همیشه به بدی و اخلاق مذموم دعوت میکند؟ آیا شیطان بر ضد خودش تجزیه میشود؟ آیا حکومت شیطان، بر ضد خودش تقسیم میشود؟
آیا جز این است که شیطان با این خصوصیت شناخته میشود که دعوت به برپاداشتن حکومت خود میکند، نه مُنهدم کردن آن؟
فکر میکنم مردم اگر بخواهند، این توانایی را دارند که بین حکمت و بیخردی تمایز قائل شوند؛ بین خوبی و بدی؛ بین اخلاق خوب و اخلاق مذموم.
حکومت شیطان بر ضد خودش تجزیه نمیشود. او به خوبی دعوت نمیکند؛ بلکه به بدی دعوت میکند. به اخلاق کریمه دعوت نمیکند؛ بلکه به اخلاق نکوهیده دعوت میکند.
حضرت عیسی(ع) میفرماید:
(هر حکومتی که بر ضد خود تجزیه شود، نابود خواهد شد و هر خانهای که بر ضد خود تجزیه شود، فرو خواهد ریخت. اگر شیطان نیز بر ضد خود تجزیه شود، چگونه حکومتش پابرجا بماند؟).
علاوه بر این به تصحیح عقیدتی و بازگشت به توحید و از بین بردن عقیدهی تثلیث که محمد ( و اوصیای مابعدش آوردند، دقت کنیم. از خود انجیل، بیان نمودم که چگونه این عقیده باطل و اشتباه است. فردی که حق را میآورد، شایستگی بیشتری دارد که از او تبعیت شود. فردی که عقیدهی کلیسا را از کتاب مقدس به شکل شفاف و بدون شک و شبههای، باطل کرده است، شایستگی بیشتری دارد که از او تبعیت شود.
هر فرد منصفی که قرآن را بخواند، میبیند که علم و حکمتی که محمد ( در قرآن آورده است، حکمت رسایی است که فقط میتواند از سوی خداوند سبحان باشد.([۲۲۹])
-سوم: حاکمیت خداوند
حضرت محمد ( حاکمیت خداوند را طلب نمود. بلکه حتی وقتی فرصت برایش ایجاد شد، حاکمیت خداوند را در مدینهی منوره، سپس در مکه و حجاز اجرا کرد. او به روشنی بیان کرد که حق در حاکمیت خداوند است و همهی فرقههای مسلمانان که از حاکمیت خداوند بیرون بروند، فرقههای گمراه هستند. حدیث فرقهی ناجیه و صفت آن، از آتش بر فراز کوه مشهورتر است.
رسولالله ( فرمود: (بر سر امت من، وجب به وجب چیزهایی میآید که بر سر بنی اسرائیل آمده است؛ حتی اگر یکی از آنان آشکارا با مادرش آمیزش کرده باشد، در امت من نیز کسی این کار را انجام میدهد. بنیاسرائیل بر ۷۲ آیین تقسیم شدند و امت من بر ۷۳ آیین تقسیم میشوند که همهی آنان در آتش هستند، مگر یک آیین. عرض شد: ای رسولالله! آن چیست؟ فرمود: آنچه من و یارانم بر آن هستیم).([۲۳۰])
رسولالله ( فرمود: (امت من بر ۷۳ فرقه تقسیم میشوند که همهی آنان در آتش هستند، مگر یکی از آنان. عرض کردند: آن فرقه چیست؟ فرمود: آنچه من و یارانم امروز بر آن هستیم).([۲۳۱])
رسولالله( فرمود: (بر امت من آنچه بر بنیاسرائیل آمده است، به مانند آن میآید. آنان بر ۷۲ آیین تقسیم شدند و امت من به ۷۳ آیین تقسیم میشوند که یکی از آنها بیشتر هستند و همهی آنان به جز یکی در آتش هستند. عرض شد: ای رسولالله، آن یکی چیست؟ فرمود: آنچه ما و یارانم امروز بر آن هستیم).([۲۳۲])
بنابراین ویژگی فرقه ناجیه، این است که فرقهای است که در آن ارتباطی مانند ارتباط بین محمد رسول الله (و یارانش میباشد. رسولالله محمد( رهبری است که از سوی خداوند برگزیده شده است و یارانش به این رهبری الهی ایمان دارند.
موضوع اشکال و جدال باقی میماند. فردی میگوید: چرا محمد این کار را انجام داد و چرا اینچنین گفت. اگر او واقعاً فرستادهی خداست، چرا این را گفت و چرا آن را انجام داد. قرآن با قواعد عربی و نحو مطابقت ندارد و در آن اشتباه و ضعف در بلاغت وجود دارد. اشکالاتی که ممکن است به هر فرستاده یا کتاب یا دین الهی دیگری وارد شود و این اشکالات پاسخ داده شدهاند.
در حالیکه ما باید توجه کنیم فردی که پیش از پاسخ به دلیل و نقض آن و بیان اینکه این دلیل، دلیل نیست به اشکالتراشی روی میآورد، در حقیقت به دلیل و عقیدهای که نسبت به آن اشکال میگیرد، اقرار و آن را تأیید کرده است. این فرد با اشکال خودش در مرحلهی روشن شدن و آشکار کردن آن است؛ چون اشکالات از حد اشکال نمیگذرند و در حقیقت ارزشی ندارند؛ ولی این اشکالات ابزاری جهت سبکمغز شمردن در دست طاغوت است که علمای گمراه و طواغیت برای سبکمغز شمردن پیروانشان و نگاهداشتن آنان بر پیروی از خودشان و تقلید کورکورانه، از آن استفاده میکنند تا مقامات و دنیای خود را حفظ کنند.
آنان پس از اینکه عقیدهی باطلشان منهدم شود و همهی اشکالاتشان از بین برود، به بیاهمیتترین اشکالات بازمیگردند که هدفشان از آن، برانگیختن عواطف پیروانشان برای پدران و گذشتگانشان میباشد. اشکال آنان همان اشکال فرعون بر پیامبر خدا حضرت موسی (ع) است، که از وی پرسید:
﴿فَما بالُ الْقُرُونِ الْأُولی﴾([۲۳۳])
(پس حال امتهای پیشین چگونه است؟).
پاسخ موسی (ع) این بود:
﴿عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی فِی كِتَابٍ لَا یضِلُّ رَبِّی وَلَا ینْسَی﴾([۲۳۴])
(علم به [حال] آنان در كتابی نزد پروردگار من است، كه پروردگارم نه اشتباه میكند و نه از یاد میبرد).
پاسخ به این اشکال را در موضوع زمان فترت و وضعیت مردم در آن زمان، بیان نمودم.
پاورقیها
- ↩[۲۱۶] از آنرو که خداوند، کاملی است که برای بازداشتن کمبود و به دست آوردن کمال به او پناه برده میشود، به طور کلی موصوفشدن به صفت الوهیت به خداوند (سبحانه و تعالی عما یشرکون) منحصر نیست. بله، الوهیت مطلق منحصر به خداوند سبحان و متعال است. کلمهی «لاَ إِلهَ إِلاَّ اللهُ» کلمهی توحید است؛ به این خاطر که منظور از آن، الوهیت مطلق است. به طور کلی صفت الوهیت، شامل مخلوق کامل او نیز میشود که غیر آن به سوی آن پناه میبرند تا کمال را بر آنها روانه دارد و کمبودشان را باز دارد. در نتیجه محمد ( که صورت و تصویر خداوند سبحان و متعال است، الله در خلق است. ولی تفاوت بین موصوف شدن محمد ( به صفت الوهیت و بین الوهیت خداوند سبحان و متعال این است که موصوف شدن محمد ( به صفت الوهیت، به قید کمبود و نیاز به خداوند سبحان و متعال مقیَّد است. ولی الوهیت خداوند سبحان و متعال، الوهیت مطلق است. و به همین خاطر این وصف «صمد» آمده است. یعنی فردی که شکاف و کمبودی در آن نیست؛ به خاطر تسبیح و منزه دانستن او؛ و برای بیان اینکه الوهیت خداوند سبحان و متعال، منزّه و تسبیح شده است و شکافی در آن نیست و کمبودی در آن نیست. نقل شده از کتاب توحید. برای تفصیل بیشتر در این مورد میتوانید به کتاب «توحید» مراجعه کنید.
- ↩[۲۱۷] . در قاموس کتاب مقدس در شرح کلمهی «یهودا بن یعقوب» گفته است: «نام عبری است که معنایش حمد است و چهارمین فرزند یعقوب از لیئه میباشد. و در بینالنهرین متولد شده است». و این نام به خاطر تشکر مادرش در هنگام ولادتش به او داده شده است.
- ↩[۲۱۸] . قرآن کریم، سورهی اسراء، آیهی ۹۶.
- ↩[۲۱۹] . قرآن کریم، سورهی رعد، آیهی ۴۳.
- ↩[۲۲۰] . كفایة الأثر، خزاز قمی: ص ۵۷ تا ۵۸؛ بحار الأنوار، مجلسی: ج ۳۶ ص ۳۰۴.
- ↩[۲۲۱] . تاریخ مدینة دمشق ابن عساكر، ج ۲۰، ص ۲۹۹؛ أسد الغابة، ابن الأثیر، ج ۲ ص ۲۹۲؛ الوافی بالوفیات، الصفدی، ج ۱۵، ص ۹۱.
- ↩[۲۲۲] الطبقات الكبری، ابن سعد، ج ۴، ص ۹۴؛ المستدرك، الحاكم، ج ۳، ص ۲۴۸؛ أسد الغابة، ابن الأثیر، ج ۲، ص ۸۲.
- ↩[۲۲۳] . انجیل لوقا، باب ۱۱.
- ↩[۲۲۴] . قرآن کریم، سورهی نحل، آیهی ۱۲۵.
- ↩[۲۲۵] قرآن کریم، سورهی نساء، آیهی ۳۶.
- ↩[۲۲۶] قرآن کریم، سورهی لقمان، آیهی ۱۸.
- ↩[۲۲۷] قرآن کریم، سورهی حدید، آیهی ۲۳.
- ↩[۲۲۸] قرآن کریم، سورهی اسراء، آیات ۲۲ تا ۳۹.
- ↩[۲۲۹] . عقیدهی الوهیت مطلق عیسی را به صورت عقلی باطل نمودم. همچنین بطلان آن را در کتاب توحید، از متون انجیل بیان نمودم (سخن نهایی از انجیل: عیسی ( نسبت به ساعت نادانی دارد. عیسی در مورد خودش میگوید: نسبت به ساعتی که قیامت صغری در آن است، نادانی دارد. «ولی از آن روز و ساعت، غیر از پدر هیچکس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم» (مرقس، باب ۱۳) نادانی نوعی کمبود است، در حالیکه لاهوت مطلق، کامل مطلق است که کمبود و نادانی در آن راه ندارد؛ به این خاطر که نوری است که ظلمتی در آن نیست. نادانی به این خاطر به مخلوق می رسد که در صفحه وجودش، ظلمتی وجود دارد. بنابراین عیسی ( ترکیبی از نور و ظلمت است؛ و این ثابت میکند که عیسی لاهوت مطلق نیست؛ بلکه بندهی مخلوقی مرکب از ظلمت و نور است و نوری که ظلمتی در آن نیست، نمیباشد و خداوند بسیار از این بالاتر است. در این سخن نهایی، بیان و پند برای صاحبان خرد است و این متن سخن عیسی ( است، همانطور که در انجیل مرقس میباشد: «ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچکس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس برحذر و بیدار شوید و دعا کنید، زیرا نمیدانید که آن وقت کی میرسد. مثل کسی که عازم سفر شود، خانهی خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت دهد، هر یکی را به شغلی خاص مقرر نماید و دربان را امر فرماید که بیدار بماند. پس بیدار باشید؛ زیرا نمیدانید که در چه وقت صاحب خانه میآید، در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح. مبادا ناگهان بیاید و شمارا خفته یابد. اما آنچه به شما میگویم، به همه میگویم، بیدار باشید!» (مرقس، باب ۱۲) نقل شده از کتاب توحید. برای تفصیل بیشتر در این مورد میتوانید به کتاب «توحید» مراجعه کنید.
- ↩[۲۳۰] سنن الترمذی، ج ۴، ص ۱۳۵.
- ↩[۲۳۱] مجمع الزوائد، الهیثمی، ج ۱، ص ۱۸۹.
- ↩[۲۳۲] . معانی الأخبار، الصدوق: ص ۳۲۳.
- ↩[۲۳۳] . قرآن کریم، سورهی طه، آیهی ۵۱.
- ↩[۲۳۴] قرآن کریم، سورهی طه، آیهی ۵۲.