فصلها
استمرار خلافت خداوند در زمین، پس از محمد رسول خدا(ص)
عقاید اسلام و از تو درباره روح میپرسند · سید احمد الحسن
-استمرار خلافت خداوند در زمین، پس از محمد رسول خدا(ص)
ختم نبوت
نبوت به معنای شناخت برخی از خبرهای آسمانی است و مخصوص خلفای خداوند در زمین نمیباشد. بلکه این موضوع در دسترس همهی مخلوقات و افرادی است که برای خداوند اخلاص بورزند. ممکن است خداوند درب شناخت برخی اخبار آسمان را برای فردی باز کند. به همینخاطر او به این معنا نبی و پیامبر است. یعنی از برخی اخبار آسمان آگاه است. نبوت به این معنا حتماً برای همهی خلفای خداوند(ع) در دسترس است؛ به اینخاطر که آنان سرور مخلصان برای خداوند سبحان و متعال هستند و سرور خلفای خداوند پس از محمد ( همان آل محمد (ع) هستند. پس این فهم که ختم نبوت، به معنای عدم وحی به ایشان (ع) است، نادرست است.
بنابراین ختم نبوت پس از محمد ( چه معنایی دارد؟
درحقیقت نبوتی ارسالی از سوی خداوند، همان چیزی است که با محمد ( به پایان رسیده است؛ و علت این ختم، برانگیخته شدن خلیفهی کامل خداوند، محمد ( و رسیدن آفرینش به هدف خلقت است، که همانا خلیفهی کامل خداوند، محمد ( میباشد، که در ارسال و فرستادن، در جایگاه خداوند است. به همینخاطر آن نوع از نبوت که فرستادن از سوی محمد ( انجام میشود، از او آغاز شده است. این تغییر پس از اینکه نوبت به خلیفهی کامل خداوند، محمد ( رسید، حتمی است؛ چراکه او جلوهی لاهوت در خلق است.([۲۳۵])
خلفای خداوند پس از محمد رسول خدا ( -خلیفهی کامل خداوند- جایگاه نبوت دارند. ولی آنان فرستادگانی از سوی محمد ( هستند. فرستنده و پشتیبان آنان محمد( است. این موضوع، معنای روایاتی را که نبوت آنان را منتفی میکند، و نیز روایات دیگری که ثابت میکند که به ایشان وحی میشود، را روشن میسازد. چیزی که پس از محمد ( منتفی است؛ نبوت از سوی خداوند سبحان و متعال است، نه مطلق نبوت.
بصائرالدرجات: علی بن عبدالعزیز به نقل از پدرش میگوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: (فدایتان شوم؛ مردم گمان میکنند که رسولالله ( علی (ع) را به یمن فرستاد تا بین آنان قضاوت نماید. علی (ع) فرمود: هر مسئلهای که برای من پیش میآمد، در آن با حکم خداوند و حکم رسولش ( حکم نمودم. امام(ع) فرمود: راست میگویند. عرض کردم: این چگونه است، در حالیکه همهی قرآن فرستاده نشده بود و رسولالله( نیز از او پنهان بود؟ فرمود: روح القدس به ایشان القا میکرد).([۲۳۶])
کافی: حارث بن مغیره گوید: امام باقر (ع) فرمود: (علی(ع) مُحَدَّث بود. عرض کردم: آیا میفرمایید که پیامبر بودند؟ دست خودش را اینگونه حرکت داد و سپس فرمود: مانند همراه سلیمان یا همراه موسی یا مانند ذوالقرنین یا آنچه به شما رسیده است که [علی] گفت: در میان شما نیز مانند او (ذوالقرنین) هست).([۲۳۷])
باید توجه نمود که ختم نبوت ارسالی از سوی خداوند و آغاز نبوت ارسالی از سوی محمد ( به معنای برتری پیامبران پیشین نمیباشد؛ به اینخاطر که این موضوع در حد خود، به معنای برتری مشخصی نیست؛ چراکه رسالت از سوی محمد (، در واقع همان رسالت از سوی خداوند سبحان و متعال است. ارسال پیشین از سوی خداوند و از راه محمد ( (حجاب نزدیکتر) بود؛ چراکه او هنوز برانگیخته نشده بود. ارسال بعدی نیز از سوی خلیفهی کامل، محمد( و با دستور خداوند است، آنهم بعد از برانگیخته شدن او.
حال در مورد علم خلفای خداوند در زمین که همان وحی لحظه به لحظه در مورد نیازمندیهای مردم در مسائل دین آنان است، سخن میگوییم.
اکنون روایتی را در مورد منبع علم آنان میآورم که با جایگاه مناسبت دارد، که امام در آن بیان میکند که ایشان فرستادگانی از سوی محمد( هستند و فردی که به آنان آموزش میدهد، همان رسولالله محمد ( میباشد. طبعاً در مورد خلفای خداوند پس از علی بن ابیطالب، علی(ع) همان درب محمد( است که شهر علم میباشد. مانعی نیست که ایشان نیز راه علم آنان باشد:
منصور بن حازم گوید: (از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: نزد ما صحیفهای است که حتی دیهی خراش هم در آن هست. عرض کردم: این علم است. فرمود: این علم نیست. این ارث است. علم چیزی است که هر روز و شب از رسولالله ( و از علی بن ابیطالب (ع) ایجاد میشود).([۲۳۸])
-اصل، خلافت الهی است
فرمانروایی مخصوص خداوند است و هیچ فردی حق دخالت در فرمانروایی خداوند را ندارد، مگر با اجازهی او. هرکس بخواهد فرمانروایی را از خداوند به مردم منتقل کند، تا مردم دارای ولایت نصب خلیفه یا حاکم باشند -همانطور که اعتقاد اهل سنت است- باید دلیلی بیاورد که خداوند اجازه این کار را به او داده است؛ درغیر اینصورت مسئله بر همان اصل خود میماند. اینکه ولایت برای خداوند است و فقط با اذن خداوند سبحان و متعال منتقل میشود و منصوب کردن حاکم تنها از سوی خداوند سبحان و متعال جایز است.
اصل ثابت، همان خلافت خداوند در زمین با تعیین الهی است و اینکه در هر زمانی، خداوند در زمین جانشینی دارد که خودش او را تعیین میکند.
این موضوع، سنت خداوند سبحان و متعال است. خداوند متعال فرمود:
﴿سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلاً﴾([۲۳۹])
(خدا روشی ثابت و قطعی مقرر كرده است كه از پیش جاری بوده است، و هرگز برای سنت خدا تغییر و تبدیلی نخواهی یافت).
هر فردی میخواهد آن را نقض کند، به دلیل نقض نیازمند است، که البته آن را دارا نیست.
این تعیین، از روز اول برحضرت آدم (ع) تطبیق یافت؛ خداوند آدم را جانشین خود در زمین قرار داد و او را به عنوان خلیفهی خودش در زمین تعیین کرد:
﴿وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یفْسِدُ فیها وَ یسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون﴾([۲۴۰])
(و هنگامیکه پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در زمین خلیفهای قرار میدهم. فرشتگان گفتند: آیا در زمین کسی را قرار میدهی که در زمین فساد میکند و خونها میریزد، در حالیکه ما به وسیله حمد تو تسبیح میگوییم و تو را تقدیس میکنیم؟ فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید).
و علم دین را توشهی او نمود:
﴿وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقین﴾([۲۴۱])
(و خداوند به آدم آن اسماء را آموخت؛ سپس آن اسماء را بر فرشتگان عرضه کرد؛ پس فرمود: مرا به اسماء اینها خبر دهید اگر راستگو هستید).
و مخلوقات را به اطاعت از او دستور داد (اجرای حاکمیت خداوند):
﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِیسَ أَبَی وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ﴾([۲۴۲])
(و هنگامیکه به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید، همه سجده کردند جز ابلیس، که سر باز زد و برتری جست؛ و او از کافران بود).
این مسئله تا محمد ( به عنوان سنت الهیِ جاری ادامه داشته است و پس از محمد ( نیز ادامه دارد؛ تا اینکه خداوند، زمین و افرادی را که بر آن هستند، به ارث ببرد و خلافت الهی با وجود آخرین مکلفین در این زمین به پایان رسد.
احادیث اهل سنت در مورد این موضوع:
احادیث در مورد جانشینی علی (ع) برای محمد رسول خدا (
(علی هدایت کننده پس از محمد رسولالله ( است).([۲۴۳])
این نمونههایی از این روایات است: ابن جریر طبری در کتاب جامع البیان (ج ۱۳ ص ۱۴۲) به سند خود از ابن عباس روایت کرده: (هنگامیکه آیهی ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾([۲۴۴]) (تو فقط بیمدهندهای و برای هر قومی هدایتكنندهای است). نازل شد، رسولالله ( دستش را بر سینهی خود قرار داد و فرمود: من همان منذر و هشداردهنده هستم؛ و هر قومی هدایتگری دارند. سپس با دستش به شانهی علی(ع) اشاره کرد و فرمود: ای علی، هدایتگر تو هستی. هدایتیافتگان، پس از من به وسیلهی تو هدایت میشوند).([۲۴۵])حاکم نیشابوری در مستدرک الصحیحین (ج ۳، ص ۱۳۰) به سند خود از علی بن ابیطالب (ع) روایت میکند که دربارهی آیهی فوق فرمود: (رسول خدا ( منذر (هشداردهنده) بود و من هدایتگرم).([۲۴۶])
ابن ابیحاتم در تفسیرش (ج ۷ ص ۲۲۲۵ شماره روایت ۱۲۱۵۲) از امام علی(ع) نقل میکند که فرمود: (هر قومی هدایتگری دارند، یعنی هدایتگرشان مردی از بنیهاشم است. ابن ابیحاتم میگوید که ابنالجنید گفت: آن شخص بنیهاشم همان علی بن ابی طالب ( است).([۲۴۷])
همچنین از طرق شیعه این روایات را میتوان ذکر کرد: کلینی در کافی ج ۱، ص ۱۹۱ و ۱۹۲ با سند صحیح یا حَسَن: (از امام باقر(ع) در مورد آیهی ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾([۲۴۸]) (تو فقط بیمدهندهای و برای هر قومی هدایتكنندهای است). فرمود: رسولالله ( بیمدهنده است و برای هر زمان، از ما هدایتکنندهای است که آنان را به سوی آنچه پیامبر خدا( آورد، هدایت میکند. هدایتکنندگان پس از او علی (ع) میباشد، سپس یک یک اوصیا). همچنین در ج ۱، ص ۱۹۲ با سندش آورده است: (ابوبصیر گوید: از امام صادق (ع) در مورد آیهی مورد بحث پرسیدم. فرمود: رسولالله ( بیمدهنده است و علی (ع) هدایتکننده است. ای ابومحمد! آیا امروز هدایت کنندهای دارد؟ عرض کردم: بله، فدایتان شوم. همیشه هدایتکنندهای یکی پس از دیگری از میان شما بوده است تا اینکه به شما تحویل داده شده است. پس فرمود: ای ابومحمد! خداوند تو را رحمت کند. اگر آیه بر مردی فرستاده شود، سپس آن مرد بمیرد، آیه میمیرد؟ کتاب میمیرد؟ ولی کتاب زنده است و در افراد باقی مانده است و جریان دارد، همانطور که در گذشته جریان داشته است).
همچنین در ج ۱، ص ۱۹۲ با سندش آورده است: امام باقر (ع) در مورد آیهی فوق فرمود: (رسولالله ( بیمدهنده و علی هدایتکننده است. آگاه باشید. به خدا قسم! از میان ما نرفته است و همیشه تا ساعت در میان ماست).
حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه([۲۴۹])
این نمونههایی از این حدیث در برخی از منابع است:
مسند احمد: زاذان بن عمر گوید: (از علی در رحبه شنیدم که با مردم در مورد افرادی سخن میگفت که روز غدیر خم با رسولالله ( حاضر بودند. و ایشان سخن خود را فرمود. سیزده مرد ایستادند و گواهی دادند که از رسولالله ( شنیدند که فرمود: هرکس که من مولای او هستم، علی مولای اوست).([۲۵۰])
مسند احمد: عبدالرحمن بن ابیلیلی گوید: (شاهد بودیم که علی( در رحبه از مردم پرسید: چهکسی شنید که رسولالله ( در روز غدیر خم فرمود: هرکسکه من مولای او هستم، علی مولای اوست؟ عبدالرحمن گوید: دوازده نفر از اهل بدر را دیدم که برخاستند و گفتند: شهادت میدهیم که رسولالله ( در روز غدیر پرسید: آیا من بر مؤمنان از خودشان اولیتر نیستم و زنانم مادرانشان نیستند؟ گفتیم: بلی. فرمود: هرکس که من مولای او هستم، علی مولای اوست. خدایا، کسی که ولایت او را دارد، دوست دار، و کسی که او را دشمن دارد، دشمن بدار).([۲۵۱])
مسند احمد: علی( فرمود: (پیامبر ( روز غدیرخم فرمود: هر فردی مولای او هستم، علی مولای اوست. پس از آن، مردم این عبارت را اضافه کردند: هرکس که ولایت او را دارد، دوست بدار. و هر فردی که با او دشمنی میکند، با او دشمنی کن).([۲۵۲])
مسند احمد: براء بن عازب گوید: (در سفری با رسولالله ( بودیم. در غدیر خم فرود آمدیم. در میان ما برای نماز جماعت صدا زدند؛ و زیر دو درخت برای رسولالله ( تمیز شد. ایشان نماز ظهر را خواند و دست علی (را گرفت و فرمود: آیا میدانید که من از مؤمنان به خودشان سزاوارتر هستم؟ عرض کردند: بله. دست علی را گرفت و فرمود: هر فردی که من مولای او هستم، علی مولای اوست. خدایا! هر فردی که ولایت او را دارد، دوست بدار و هر فردی که با او دشمنی میکند، دشمن بدار. راوی گوید: عمر پس از آن، با ایشان دیدار کرد و به او عرض کرد: ای فرزند ابوطالب! گوارایت باد. مولای هر مرد و زن مؤمنی شدی).([۲۵۳])
مسند احمد: ابیطفیل میگوید: (علی ( مردم را در رحبه جمع کرد. سپس به آنان فرمود: چه کسی از شما مسلمانان سخنی را که رسولالله ( در غدیر خم فرمود، شنید؟ سی نفر از مردم بلند شدند. ابونعیم گوید: مردم بسیاری بلند شدند و شهادت دادند که وقتی رسولالله ( دستش را گرفت، به مردم فرمود: آیا میدانید که من از مؤمنان به خودشان سزاوارتر هستم؟ عرض کردند: بله ای رسول خدا. فرمود: هرکس که من مولای او هستم، علی مولای اوست. خدایا! هر فردی که ولایت او را دارد، دوست بدار و هر فردی که با او دشمنی میکند، دشمن بدار. راوی گوید: بیرون رفتم و انگار در درونم چیزی بود. با زید بن ارقم دیدار نمودم و به او گفتم: من از علی( شنیدم که این چنین میفرمود. گفت: چرا انکار میکنی؟ من از رسولالله ( شنیدم که در مورد او اینچنین فرمود).([۲۵۴])
مسند احمد: ابوعبدالله گوید: (نزد زید بن ارقم بودم که مردی از دورترین مکان فسطاس آمد و از او در مورد دردی پرسید. گفت: رسولالله (فرمود: آیا من از مؤمنان به خودشان سزاوارتر نیستم؟ عرض کردند: بله. فرمود: هر فردی که من مولای او هستم، علی مولای اوست. میمون گوید: برخی از قوم، از زید برای من حدیث نمودند که رسولالله (فرمود: خدایا! هر فردی که ولایت او را دارد، دوست بدار و هر فردی که با او دشمنی میکند، دشمن بدار).([۲۵۵])
مسند احمد: ابواسحاق گوید: از سعید بن وهب شنیدم که مردم را قسم میداد. پنج یا شش نفر از یاران پیامبر برخاستند و شهادت دادند که رسولالله (فرمود: (هر فردی که من مولای او هستم، علی مولای اوست).([۲۵۶])
مسند احمد: زید بن ارقم گوید: (مردم را شاهد گرفت و گفت: مردی مردم را قسم داد که از پیامبر ( شنید که فرمود: هر فردی که من مولای او هستم، علی مولای اوست. خدایا! هر فردی که ولایت او را دارد، دوست بدار و هر فردی که با او دشمنی میکند، دشمن بدار. شانزده مرد بلند شدند و شهادت دادند).([۲۵۷])
مسند احمد: ریاح بن حرث گوید: (گروهی در رحبه نزد علی آمدند و عرض کردند: ای مولای ما! درود بر شما. فرمود: چگونه من مولای شما هستم، در حالیکه شما گروهی از عرب هستید؟ عرض کردند: ما از رسولالله ( در روز غدیر شنیدیم که فرمود: هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست. ریاح گوید: وقتی رفتند، در پِی آنان رفتم و در مورد آنان پرسیدم. گفتند: چند نفر از انصار هستند که ابو ایوب انصاری نیز در میان آنان است).([۲۵۸])
سنن ابن ماجه: سعد بن ابیوقاص گوید: (در یکی از سفرهای حج معاویه، سعد بر او وارد شد. علی را یاد کردند. معاویه به او اهانت کرد. سعد خشمگین شد و گفت: آیا این را در مورد مردی میگویی که از رسول الله صلی الله علیه و سلم شنیدم که فرمود: هرکس که من مولای او هستم، علی مولای اوست. و شنیدم که فرمود: تو نزد من مانند هارون به موسی هستی، مگر اینکه پیامبری پس از من نیست. و شنیدم که فرمود: امروز پرچم را به دست مردی میدهم که خداوند و رسولش او را دوست دارند؟).([۲۵۹])
سنن ترمذی: سلمة بن کهیل گوید: از ابوطفیل شنیدم که از ابیسریحه یا زید بن ارقم از پیامبر صلی الله علیه و سلم حدیث میگوید که فرمود: (هرکس که من مولای او هستم، علی مولای اوست). این حدیث حَسَن و غریبی است.
مستدرک، حاکم نیشابوری: زید بن ارقم( گوید: (وقتی رسولالله صلی الله علیه و سلم از حجةالوداع بازگشت و در غدیر خم فرود آمد، فرمود که از درختان سایبان بلندی بسازند. آن را بر پا کردند. سپس فرمود: گویا من خوانده شدهام و باید اجابت کنم. من در میان شما دو چیز گرانبها را نهادم که یکی از آنها بزرگتر از دیگری است. کتاب خداوند متعال و عترت من. نگاه کنید که چگونه پس از من با آنان رفتار میکنید. آن دو از یکدیگر جدا نمیشوند، تا اینکه نزد حوض به من بازگردند. سپس فرمود: خداوند عزوجل مولای من است و من مولای هر مؤمنی هستم. سپس دست علی( را گرفت و فرمود: هرکس که من مولای او هستم، علی مولای اوست. خدایا! هرکس که ولایت او را دارد، دوست بدار و هرکس که با او دشمنی میکند، دشمن بدار). و حدیث را با طولانی بودنش ذکر نمود. این حدیث صحیحی به شرط شیخین است و آن را با طولانی بودنش ذکر نکردند.
شاهد آن، حدیث سلمةبنکهیل از ابوطفیل است که به شرط این دو صحیح است. ... زید بن ارقم گوید: (رسولالله صلی الله علیه و سلم بین مکه و مدینه نزد درختان فرود آمد. پنج درخت بزرگ بود. مردم زیر درختان را تمیز کردند. ایشان در آن نشست و نماز گزارد. سپس برای خطبه برخاست. خداوند را ستایش کرد و ذکر نمود و به مردم اندرز داد. سپس آنچه را خداوند میخواست، فرمود. سپس فرمود: ای مردم! من در میان شما دو چیز را باقی گذاشتم که اگر از آن دو پیروی کنید، هرگز گمراه نمیشوید. آن دو، کتاب خداوند و اهل بیت من، عترت من هستند. سپس فرمود: آیا میدانید که من از مؤمنان به خودشان سزاوارتر هستم؟ سه مرتبه این را فرمود و سه بار گفتند: بلی. رسولالله صلی الله علیه و سلم فرمود: هرکس من مولای او هستم، علی مولای اوست). حدیث بریده اسلمی به شرط شیخین صحیح است.
مستدرک، حاکم نیشابوری: بریده اسلمی( گوید: (با علی در راه یمن در جنگ شرکت کردیم. از ایشان ناآرامی دیدم. نزد رسولالله صلی الله علیه و سلم رسیدم و علی را یاد نمودم و او را ناقص شمردم. دیدم که صورت رسولالله تغییر کرده است و فرمود: ای بریده! آیا من از مؤمنان به خودشان سزاوارتر هستم؟ عرض کردم: بله، ای رسولالله. فرمود: هرکس که من مولای او هستم، علی مولای اوست. و حدیث را ذکر نمود). این حدیث به شرط مسلم صحیح است و آن دو، آن را نیاوردند.([۲۶۰])
رفاعة بن ایاس از پدرش از جدش گوید: (با علی در روز جمل بودیم. ایشان به سوی طلحة ابن عبیدالله فرستاد که با من دیدار کن. طلحة نزد ایشان آمد. ایشان فرمود: تو را به خدا قسم! آیا از رسولالله صلی الله علیه و سلم نشنیدی که فرمود: هرکس که من مولای او هستم، علی مولای اوست. خدایا! هرکس که ولایت او را دارد، دوست بدار و هرکس که با او دشمنی میکند، دشمن بدار؟ عرض کرد: بله. فرمود: پس چرا با من میجنگی؟ عرض کرد: یادم نیست. راوی گوید: طلحه بازگشت).([۲۶۱])
مستدرک، حاکم نیشابوری: زید بن ارقم( گوید: (با رسولالله صلی الله علیه و سلم بیرون رفتیم تا اینکه به غدیر خم رسیدیم. ایشان دستور توقف داد. در روزی که گرمتر از آن بر ما نیامده بود، زمین را تمیز کردند. سپس خدا را ستایش کرد و ثنای او گفت و فرمود: ای مردم! هیچ پیامبری برانگیخته نشد، مگر اینکه نصف عمری که فرد پیشین او زندگی کرده بود، نکرده بود. من نیز نزدیک است که خوانده شوم و باید پاسخ دهم. من در میان شما چیزی را میگذارم که پس از آن هرگز گمراه نمیشوید. کتاب خداوند عزوجل. سپس ایستاد و دست علی( را گرفت و فرمود: ای مردم! چه فردی از خودتان به شما سزاوارتر است؟ عرض کردند: خداوند و رسولش داناترند. فرمود: هرکس که من مولای او هستم، علی مولای اوست). این حدیثی است که از جهت سند، صحیح است و آن دو، آن را نیاوردند.([۲۶۲])
مصنف، ابن ابی شیبه: جابر بن عبدالله گوید: (در جحفه غدیر خم بودیم که رسولالله صلی الله علیه و سلم بر ما بیرون آمد و دست علی را گرفت و فرمود: هرکس که من مولای او هستم، علی مولای اوست).
مصنف، ابن ابی شیبه: رباح بن حارث گوید: (وقتی علی در رحبه نشسته بود، مردی که نشانههای سفر در او بود، آمد و عرض کرد: ای مولای من، درود بر تو. فرمود: این چه کسی است؟ عرض کردند: این ابو ایوب انصاری است. ابوایوب گفت: من از رسولالله صلی الله علیه و سلم شنیدم که فرمود: هرکس که من مولای او هستم، علی مولای اوست).([۲۶۳])
نسبت تو به من، مانند هارون به موسی است.([۲۶۴])
نمونههایی از این حدیث:
صحیح بخاری: پیامبر صلی الله علیه و سلم به علی فرمود: (آیا راضی نمیشوی که نزد من به منزلهی هارون به موسی باشی؟).([۲۶۵])
صحیح بخاری: مصعب بن سعد از پدرش گوید: (رسولالله صلی الله علیه و سلم به تبوک رفت و علی را به عنوان جانشین خودش قرار داد. عرض کرد: آیا مرا در میان کودکان و زنان جانشین خودت قرار میدهی؟ فرمود: آیا راضی نمیشوی که نزد من به منزلهی هارون نسبت به موسی باشی؟ جز آن که هیچ پیامبری پس از من نیست).([۲۶۶])
صحیح مسلم: رسولالله صلی الله علیه و سلم به علی فرمود: (تو نزد من به منزلهی هارون نسبت به موسی هستی. جز آن که هیچ پیامبری پس از من نیست).([۲۶۷])
صحیح مسلم: سعد بن ابیوقاص گوید: (رسولالله صلی الله علیه و سلم علی بن ابی طالب را در غزوهی تبوک جانشین خودش قرار داد. ایشان عرض کرد: ای رسول خدا، آیا مرا در میان کودکان و زنان جانشین خودت قرار میدهی؟ فرمود: آیا راضی نمیشوی که نزد من به منزلهی هارون نسبت به موسی باشی؟ جز آنکه هیچ پیامبری پس از من نیست).([۲۶۸])
صحیح مسلم: سعد بن ابیوقاص به نقل از پدرش گوید: (معاویه بن ابیسفیان به سعد گفت: چهچیز مانع میشود که به ابوتراب توهین کنی؟ گفت: آیا سه موضوع را که رسولالله صلی الله علیه و سلم به علی فرمود، یادت نیست؟ تا زمانی که یکی از آنها را داشته باشم، به او ناسزا نمیگویم و این از شتران سرخمو برایم بهتر است. از رسولالله صلی الله علیه و سلم شنیدم که ایشان را در برخی از غزوههایش جانشین خود قرار داد و علی به ایشان عرض کرد: ای رسولالله! آیا مرا در میان کودکان و زنان جانشین خودت قرار میدهی؟ فرمود: آیا راضی نمیشوی که نزد من به منزلهی هارون نسبت به موسی باشی؟ جز آنکه هیچ پیامبری پس از من نیست. و شنیدم که روز خیبر فرمود: پرچم را به دست مردی میدهم که خداوند و رسولش را دوست دارد و خداوند و رسولش، او را دوست دارند. ما پرچم را برای ایشان آوردیم. فرمود: علی را نزد من بیاورید. ارمد او را آورد. ایشان آب دهانش را بر چشمان علی مالید و پرچم را به او داد. خداوند برایش گشایش ایجاد کرد. و زمانیکه این آیه فرستاده شد: ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ﴾ (بگو بیایید بخوانیم پسرانمان و پسرانتان را). رسولالله صلی الله علیه و سلم، علی و فاطمه و حسن و حسین را فراخواند و فرمود: خدایا اینها خانوادهی من هستند).([۲۶۹])
صحیح مسلم: پیامبر صلی الله علیه و سلم به علی فرمود: (آیا راضی نمیشوی که نزد من به منزلهی هارون نسبت به موسی باشی؟).([۲۷۰])
مسند احمد: (عایشه بنت سعد از پدرش نقل کرد که: علی( با پیامبر صلی الله علیه و سلم بیرون رفتند تا اینکه به ثنیة الوداع رسیدند و علی( گریه میکرد و عرض میکرد: آیا مرا در تخلفکنندگان جانشین مینمایی؟ فرمود: آیا راضی نمیشوی که نزد من به منزلهی هارون نسبت به موسی باشی؟ مگر در مورد پیامبری).([۲۷۱])
هارون برادر و وصی موسی بود. قطعاً منظور از منزلت و جایگاه این نیست که برادرش است. معنا ندارد که رسول خبر بدهد که علی به او نزدیک است. این موضوع برای همه آشکار و حل شده است و نیاز به خبر دادن یا اعلام کردن و بیان ایشان ندارد؛ چرا که موضوع این حدیث پاداشی الهی است؛ چرا که نزدیکی به خودی خود سبب پاک نمودن کسی نمیشود و پاداش الهی شمرده نمیشود. به عنوان مثال ابولهب عموی پیامبر است. معنای باقیمانده این است که منظور از منزلت، همان وصایت و خلافت خداوند بر زمین است. همانطور که هارون وصی موسی بود، علی نیز وصی محمد است. به همین خاطر در ادامهی برخی از احادیث نقلشده، نبوت ارسالی از سوی خداوند از علی استثنا شده است. این موضوع را در کتاب «نبوت خاتم» مورد بحث قرار دادهام و بیان کردهام که چرا نبوت ارسالی از سوی خداوند به پایان رسیده و نبوت ارسالی از سوی محمد ( آغاز شده است و وجود ایشان کاملترین جلوهی لاهوت در مخلوقات است.
نتیجه: معنایی که این احادیث بر آن دلالت دارد، این است که علی بن ابیطالب، خلیفهی خداوند پس از محمد رسول خدا( در میان مخلوقات است.
احادیثی در مورد خلافت امامان اهل بیت محمد رسول خدا (
(مَثَل اهلبیت من، مَثَل کشتی نوح است که هر فردی سوار آن شود، نجات و رهایی مییابد و هر فردی از آن سر باز زند، غرق میشود).
اینها نمونههایی از این حدیث هستند: ([۲۷۲])
مستدرک، حاکم نیشابوری: با سندش از ابوذر. رسولالله( فرمود: (آگاه باشید. مَثل اهلبیت من، مثل کشتی نوح است که هرکس سوار آن شود، نجات و رهایی مییابد و هرکس از آن سر باز زند، غرق میشود).
بزاز با سندش از عبدالله بن زبیر: (مَثل اهلبیت من، مثل کشتی نوح است که هرکس سوار آن شود، سلامت مییابد و هرکس از آن سر باز زند، غرق میشود).
بزاز و طبرانی با سندشان از ابن عباس: (مَثل اهلبیت من، مثل کشتی نوح است که هرکس سوار آن شود، نجات و رهایی مییابد و هرکس از آن سر باز زند، غرق میشود).
طبرانی با سندش از ابو سعید خدری: (مَثل اهلبیت من، مثل کشتی نوح است که هرکس سوار آن شود، نجات و رهایی مییابد و هرکس از آن سر باز زند، غرق میشود و مثل اهلبیت من در میان شما مانند درب حطّه در بنیاسرائیل است. هر فردی در آن وارد شود، آمرزیده میشود).
روایات نقلشده از رسولالله( ، اهلبیت را که آیهی تطهیر در موردشان نازل شده است، که علی و فرزندان ایشان (ع) هستند، اینگونه توصیف میکنند که آنان مانند کشتی نوح هستند، که هرکس به آن وارد شود، رهایی مییابد؛ بنابراین، محمد رسول خدا( به روشنی بیان میکند که فردی که به اهلبیت ملحق شود، قطعاً حق را شناخته است و از عذاب خداوند رهایی یافته است. همانطور که سوارشدگان در کشتی نوح، از عذاب الهی رهایی یافتند؛ و هرکس از اهلبیت تخلف کند و سخن آنان در دین را نپذیرد، در عذاب خداوند هلاک شده است. همانطور که افرادی که سخن نوح(ع) را ترک کردند، هلاک شدند و از او اطاعت ننمودند. ملحق شدن به اهلبیت، در واقع همراهی با آنان و ایمان به دعوتشان و پذیرش سخن آنان است و اینکه آنان اوصیای محمد رسول خدا( هستند که بر آنها نص نموده است و نسبت به اولین آنان، «علی»، با نصوص بسیاری به صورت روشن و آشکار تصریح کرده است. و این یکی از مواردی است که مخالفان را سرگردان کرده است که چگونه دلالت روشن آن را بپوشانند که علی همان خلیفهی خداوند و امام واجب الاطاعه پس از رسولالله( میباشد.
احادیث خلفا از قریش
در احادیث آمده است که محمد رسول خدا( خلفایی دارد که از قریش هستند و محمد خلیفهی خداوند است و هر فردی را محمد به شکل شرعی که نزد خداوند مورد رضایت است، به حاکمیت منصوب کند، از سوی خداوند تعیین شده است؛ به این خاطر که فرمانروایی برای خداوند سبحان و متعال است و فقط امامان دوازدهگانه مدعی منصوب شدن الهی شدند، نه غیر آنان؛ همانطور که نصوص دیگر بر آن دلالت دارد.
صحیح بخاری: عبدالملک میگوید: (از جابر بن سمرة شنیدم که گوید: از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیدم که فرمود: دوازده امیر هستند. کلمهای فرمود که آن را نشنیدم. پدرم گفت: ایشان فرمود: همهی آنان از قریش هستند).([۲۷۳])
صحیح مسلم: رسولالله صلی الله علیه و سلم فرمود: (تا زمانیکه دو نفر از مردم باشند، همیشه این امر در میان قریش است).([۲۷۴])
صحیح مسلم: سعد بن ابیوقاص گوید: (با غلام خودم به جابر بن سمرة نگاشتم که به من از مسئلهای خبر بدهد که از رسولالله صلی الله علیه و سلم شنیدم. برای من نوشت که از رسولالله صلی الله علیه و سلم شنیدم که جمعه شب فرمود: (دین همیشه پابرجاست تا اینکه ساعت بر پا شود یا برای شما دوازده خلیفه باشد که همهی آنان از قریش هستند).([۲۷۵])
احادیث خلفای راشدین
احادیث در مورد خلفای راشدین مانند احادیث پیشین است که دلالت بر این دارند که خلفای محمد رسول خدا( از سوی خداوند سبحان و متعال نصب شدهاند. خداوندی که فرمانروای مُلک است و هیچ فردی بدون اذن او، حق دخالت در مُلک و فرمانروایی او را ندارد.
مسند احمد بن حنبل: عرباض بن ساریة گوید: (رسولالله صلی الله علیه و سلم به ما پندی داد که اشکها ریخته شد و دلها ترسان گشت. عرض کردیم: ای رسولالله! این پند خداحافظی است. چه عهدی از ما میگیرید؟ فرمود: شما را بر سپیدیای رها کردم که شب آن، مانند روزش روشن است که پس از من فقط فرد هلاکشونده منحرف میشود. هرکس پس از من زندگی کند، اختلاف بسیاری میبیند. بر شما باد به سنت من و سنت خلفای راشدین مهدیین و بر شما باد به اطاعت از آنان، اگرچه بردهای حبشی باشند، که مانند دندانهای آسیا، دهان بر آن استوار گردد. مؤمن مانند شتر مطیع است که به هر مکانی برده شود، میرود).([۲۷۶])
مسند احمد بن حنبل: (عرباض بن ساریة گوید: رسولالله صلی الله علیه و سلم نماز صبح را خواند. سپس رو به سوی ما نمود و پندی به ما داد که دلها ترسان شد و اشکها ریخت. عرض کردیم: ای رسولالله! گویا پند خداحافظی است. به ما وصیت کن. ایشان فرمود: شما را به تقوای خداوند و شنیدن و اطاعت توصیه میکنم. هرچند بندهای حبشی به شما دستور دهد. اگر فردی از شما بعد از من زندگی کند، اختلاف بسیاری خواهد دید. بر شما باد به سنت من و سنت خلفای راشدین مهدیین، که مانند دندانهای آسیا دهان به آنها استوار شده است. از مسائل جدید به دور باشید، چراکه هر مسئلهی جدیدی بدعت است و هر بدعتی، گمراهی است).([۲۷۷])
مستدرک حاکم نیشابوری: (عرباض بن ساریة گوید: رسولالله صلی الله علیه و سلم نماز صبح را خواند. سپس رو به سوی ما نمود و پندی به ما داد که دلها ترسان شد و اشکها ریخت. عرض کردیم: ای رسولالله! گویا پند خداحافظی است. به ما وصیت کن. ایشان فرمود: شما را به تقوای خداوند و شنیدن و اطاعت توصیه میکنم. هرچند بندهای حبشی به شما دستور دهد. اگر فردی از شما زندگی کند، اختلاف بسیاری خواهد دید. بر شما باد به سنت من و سنت خلفای راشدین مهدیین، که مانند دندانهای آسیا دهان به آنها استوار شده است. از مسائل جدید به دور باشید، چراکه هر بدعتی گمراهی است).([۲۷۸])
سنن کبری بیهقی: عرباض بن ساریة گوید: (رسولالله صلی الله علیه و سلم نماز صبح را خواند. سپس رو به سوی ما نمود و پندی به ما داد که دلها ترسان شد و اشکها ریخت. عرض کردیم: ای رسولالله! گویا پند خداحافظی است. به ما وصیت کن. ایشان فرمود: شما را به تقوای خداوند و شنیدن و اطاعت توصیه میکنم. هرچند بندهای به شما دستور دهد. اگر فردی از شما زندگی کند، اختلاف بسیاری خواهد دید. بر شما باد به سنت من و سنت خلفای راشدین مهدیین، که مانند دندانهای آسیا دهان به آنها استوار شده است. از مسائل جدید به دور باشید، چراکه هر بدعتی گمراهی است).([۲۷۹])
فرد تجدیدکنندهای که دين را از تحريف باز ميدارد([۲۸۰])
برای اینکه فردی دین را تجدید نماید و حق دین را به جایگاهش بازگرداند و تحریف را از آن برطرف نماید، باید به خداوند متصل باشد تا خداوند به او، جایگاههای تصحیح و تجدید را بفهماند؛ وگرنه او تحریفکنندهای است مانند دیگر تحریفکنندگان دین، نه بیشتر.
از جملهی احادیث مشهور نزد اهل سنت، روایتی است که ابوهریره از رسولالله صلی الله علیه و سلم روایت میکند که فرمود: (خداوند برای این امت در سر هر صد سالی، فردی را میفرستد که دینش را تجدید نماید).([۲۸۱])
پاورقیها
- ↩[۲۳۵] . برای تفصیل بیشتر به کتاب «نبوت خاتم» مراجعه نمایید.
- ↩[۲۳۶] بصائر الدرجات، صفار، ص ۴۷۲.
- ↩[۲۳۷] . كافی، كلینی، ج ۱، ص ۲۶۹.
- ↩[۲۳۸] بصائر الدرجات، صفار، ص ۳۴۴.
- ↩[۲۳۹] قرآن کریم، سورهی فتح، آیهی ۲۳.
- ↩[۲۴۰] قرآن کریم، سورهی بقره، آیهی ۳۰.
- ↩[۲۴۱] قرآن کریم، سورهی بقره، آیهی ۳۱.
- ↩[۲۴۲] قرآن کریم، سورهی بقره، آیهی ۳۴.
- ↩[۲۴۳] . در منابع زیر وارد شده است: - مستدرک، حاکم نیشابوری، ج ۳، ص ۱۲۹، از علی( آمده است. - کنزالعمال، متقی هندی، ج ۲، ص ۴۴۱، از علی(. - نظم درر السمطین، زرندی حنفی، صص ۸۹ تا ۹۰، از ابی برزه اسلمی و ابن عباس. - تفسیر طبری، ج ۱۳، ص ۱۴۲، از ابن عباس. - تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج ۴۲، صص ۳۵۹ و ۳۶۰، از عبد خیر و عبدالله اسدی. با لفظ «رَجُلٌ مِن بَنِی هَاشِم» (مردی از بنیهاشم) در منابع زیر آمده است: - مسند احمد، ج ۱، ص ۱۲۶، از علی( آمده است. - معجم الصغیر، طبرانی، ج ۱، ص ۲۶۱، و معجم الاوسط، ج ۲، ص ۹۶، و ج ۵، ص ۱۵۳، و ج ۷ ، ص ۳۷۹. - مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۷، ص ۴۱، از عبدالله.
- ↩[۲۴۴] قرآن کریم، سورهی رعد، آیهی ۷.
- ↩[۲۴۵] . ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری، ج ۸، ص ۲۸۵ میگوید: این حدیث به سند حَسَن روایت شده است.
- ↩[۲۴۶] حاکم نیشابوری در ذیل این روایت مینویسد: این حدیث صحیحالسند است، اما آن دو نفر (بخاری و مسلم) نقل نکردهاند!
- ↩[۲۴۷] . محدثان دیگری از اهل سنت نیز حدیث مزبور در را کتب خود ذکر کردهاند؛ مثلاً: طبرانی در المعجم الاوسط ج ۲، ص ۹۴، و ج ۵، صص ۱۵۳ تا ۱۵۴. مسند احمد بن حنبل ج ۱، ص ۱۲۶. احمد محمد شاکر در تعلیقه و حاشیهی خود بر کتاب مسند احمد (ج ۲، ص ۴۸ و ۴۹) این روایت را تصحیح کرده است و میگوید: «سندش صحیح است. مطلب بن زیاد بن ابیزهیر ثقفی کوفی ثقه است، چون احمد و ابن معین و دیگران او را توثیق کردهاند و بخاری در کتاب الکبیر (۸/۲/۴) احوال او را ذکر کرده است و هیچ مذمت و عیبی دربارهی او نگفته است ... و این حدیث از اضافات عبدالله بن احمد است.» هیثمی در مجمع الزوائد، ج ۷، ص ۴۱ دربارهی این روایت گفته است: «عبد الله بن احمد و طبرانی در المعجم الصغیر و المعجم الاوسط آن را نقل کردهاند و رجال و راویان مسند احمد همگی ثقه (معتبر و مورد اعتماد) هستند.»
- ↩[۲۴۸] . قرآن کریم، سورهی رعد، آیهی ۷.
- ↩[۲۴۹] . این حدیث در منابع زیر آمده است: - مسند احمد، ج ۱، صص ۸۴ و ۱۱۸ و ۱۱۹ و ۱۵۲ و ج ۴، صص ۲۸۱ و ۳۷۰ و ۳۷۳ و ج ۵ صص ۳۶۶ و ۳۷۳ و ۴۱۹، و از علی( و زاذان بن عمر و سعید بن وهب و زید بن یثیع و عبدالرحمن بن ابی لیلی و براء بن عازب و ابو طفیل و زید بن ارقم و ریاح بن حرث نقل شده است. - سنن ابن ماجه، ج ۵، ص ۲۹۷، از سعد ابن ابی وقاص. -سنن ترمذی، ج ۵، ص ۲۷۹، از ابوسریحه یا زید بن ارقم. - مستدرک، حاکم نیشابوری، ج ۳، صص ۱۰۹ و ۱۱۰ و ۳۷۱ و ۵۳۳، از زید بن ارقم و بریده اسلمی. - مصنف، ابن ابیشیبة کوفی، ج ۷، صص ۴۹۵ و ۴۹۶ و ۴۹۹ و ۵۰۳ و ۵۰۶، از جابر بن عبدالله و رباح بن حارث و سعد و زید بن یثیع و براء و بریده. - سنن کبری، نسائی، ج ۵، ص ۴۵ و ۱۰۸ و ۱۳۰ و ۱۳۱ و ۱۳۲ و ۱۳۴ و ۱۳۶، از بریده و سعد بن ابیوقاص و عمیره بن سعد و سعید بن وهب و زید بن یثیع و ابوطفیل و عمرو ذو مر. - مسند ابییعلی، ج ۱، ص ۴۲۹ و ج ۱۱، ص ۳۰۷، از عبدالرحمن بن ابیلیلی و ابو یزید اودی. - صحیح ابن حبان، ج ۱۵، ص ۳۷۶، از ابو طفیل. - مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۹، ص ۱۰۳، باب سخن ایشانصلی الله علیه و سلم «من کنت مولاه فعلی مولاه» از علی( و رباح بن حارث و عمرو ذو مر و زید بن ارقم و ابوطفیل و سعید بن وهب و زید بن بثیع و عبدالرحمن بن ابولیلی و ابن عمر و ملک بن حویرث و حبشی بن جناده و جریر و زیاد بن مطرف و نذیر و سعد بن ابیوقاص و زادان ابیعمر و عماره و ابن عباس و عمیره بنت سعد و عمیر بن سعد و ابیسعید و عبدالله بن مسعود و بریده. و منابع بسیار دیگر. آلبانی میگوید: «حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه بسیار صحیح است. از طریق گروهی از صحابه آمده است که احادیث ۷ نفر از آنان آمده است و برای برخی از آنان بیشتر از یک طریق است و همهی آنها را آوردم و سندهای آن را کامل نمودم». (سلسلة الاحادیث الصحیحه، ص ۱۷۵۰، سنت ابن ابیعاصم، ظلال الجنة فی تخریج السنة. محمد ناصر آلبانی، ص۵۵۲)
- ↩[۲۵۰] . مسند أحمد، ج ۱، ص ۸۴.
- ↩[۲۵۱] مسند أحمد، ج ۱، ص ۱۱۹.
- ↩[۲۵۲] مسند أحمد، ج ۱، ص ۱۵۲.
- ↩[۲۵۳] . مسند أحمد، ج ۴، ص ۲۸۱.
- ↩[۲۵۴] مسند أحمد، ج ۴، ص ۳۷۰.
- ↩[۲۵۵] مسند أحمد، ج ۴، ص ۳۷۳.
- ↩[۲۵۶] مسند أحمد، ج ۵، ص ۳۶۶.
- ↩[۲۵۷] مسند أحمد، ج ۵، ص ۳۷۰.
- ↩[۲۵۸] . مسند أحمد، ج ۵، ص ۴۱۹.
- ↩[۲۵۹] . سنن ابن ماجة، ج ۱، ص ۴۵.
- ↩[۲۶۰] المستدرك، حاكم نیشابوری، ج ۳، ص ۱۰۹ و ۱۱۰.
- ↩[۲۶۱] . المستدرك، حاكم نیشابوری، ج ۳، ص ۳۷۱.
- ↩[۲۶۲] . المستدرك، حاكم نیشابوری، ج ۳، ص ۵۳۳.
- ↩[۲۶۳] . المصنف، ابن ابیشیبه، ج ۷، ص ۴۹۵ و ۴۹۶.
- ↩[۲۶۴] حدیث با جملههای مشابه در منابع زیر آمده است: - صحیح بخاری، ج ۴، ص ۲۰۸، باب مناقب مهاجرین و فضیلت آنان آمده است. و ج ۵، ص ۱۲۹، باب غزوهی تبوک از سعد. - صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۲۰ و ۱۲۱، باب من فضائل علی عن سعد بن ابیوقاص. - مسند احمد، ج ۱، ص ۱۷۰ و ۱۷۳ و ۱۷۵ و ۱۷۷ و ۱۷۹ و ۱۸۲ و ۱۸۴ و ۱۸۵ و ۳۳۱، ج ۳، ص ۳۲ و ۳۳۸، ج ۶، صص ۳۶۹ و ۴۳۸ از سعد بن مالک و سعد بن ابیوقاص و ابن عباس و ابوسعید خدری و جابر بن عبدالله و اسماء بنت عمیس. - سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۴۲ و ۴۵، از سعد. - سنن ترمذی، ج ۵، ص ۳۰۱ و ۳۰۴، از سعد و جابر بن عبدالله. - فضائل الصحابة، نسائی، ص ۱۳ و ۱۴، از سعد بن ابیوقاص. - مستدرک، حاکم نیشابوری، ج ۲، ص ۳۳۷، از علی(، ج ۳، صص ۱۰۸ و ۱۳۳ از سعد و ابن عباس. - سنن کبری، بیهقی، ج ۹، ص ۴۰ از سعد.
- ↩[۲۶۵] صحیح بخاری، ج ۴، ص ۲۰۸، باب مناقب المهاجرین وفضلهم.
- ↩[۲۶۶] صحیح بخاری، ج ۵، ص ۱۲۹، باب غزوة تبوك.
- ↩[۲۶۷] . صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۲۰، باب من فضائل علی (.
- ↩[۲۶۸] . صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۲۰، باب من فضائل علی (.
- ↩[۲۶۹] . صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۲۰، باب من فضائل علی (.
- ↩[۲۷۰] . صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۲۱، باب من فضائل علی (.
- ↩[۲۷۱] مسند احمد، ج ۱، ص ۱۷۰.
- ↩[۲۷۲] این حدیث با بیشتر از یک طریق و با الفاظ واقعاً نزدیکی روایت شده است و همانطور که آمده است: - مستدرک: ( آگاه باشید. مَثل اهلبیت من، مثل کشتی نوح است که هرکس سوار آن شود، نجات و رهایی مییابد و هرکس از آن سر باز زند، غرق میشود). (مَثل اهلبیت من، مثل کشتی نوح است که هرکس سوار آن شود، نجات و رهایی مییابد و هرکس از آن سر باز زند، غرق میشود). - مجمع الزوائد: (مَثل اهلبیت من، مثل کشتی نوح است که هرکس سوار آن شود، نجات و رهایی مییابد و هرکس از آن سر باز زند، غرق میشود. هرکس که به همراه ما در آخرالزمان بجنگد، مانند کسی است که با دجال میجنگد). از بزاز و طبرانی سند آن دو از ابوذر. (مَثل اهلبیت من، مثل کشتی نوح است که هرکس سوار آن شود، نجات و رهایی مییابد و هرکس از آن سر باز زند، غرق میشود). از بزاز به سندش از عبدالله بن زبیر. (مَثل اهلبیت من، مثل کشتی نوح است که هرکس سوار آن شود، نجات و رهایی مییابد و هرکس از آن سر باز زند، غرق میشود). از بزاز و طبرانی با سندشان از ابن عباس. (مَثل اهل بیت من، مثل کشتی نوح است که هر کس سوار آن شود، نجات و رهایی مییابد و هرکس از آن سر باز زند، غرق میشود؛ و مثل اهلبیت من در میان شما مانند درب حطه در بنیاسرائیل است. هرکس در آن وارد شود؛ آمرزیده میشود). از طبرانی با سندش از ابو سعید خدری. - جامع الصغیر سیوطی: (همانا مَثل اهلبیت من، مثل کشتی نوح است که هرکس سوار آن شود، نجات و رهایی مییابد و هرکس از آن سر باز زند، غرق میشود). (مَثل اهلبیت من، مثل کشتی نوح است که هرکس سوار آن شود، نجات و رهایی مییابد و هرکس از آن سر باز زند، غرق میشود. و مثل اهلبیت من در میان شما مانند درب حطه در بنیاسرائیل است. هر فردی در آن وارد شود، آمرزیده میشود). و نزدیک به این الفاظ. حال منابع را ذکر میکنیم: فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ج ۲، ص ۹۸۷، ح ۱۴۰۲؛ بحر الزخار، بزاز، ج ۱۱، ص ۳۲۹، ح ۵۱۴۲؛ المستدرك، حاکم نیشابوری، ج ۳، ص ۱۵۰ نا ۱۵۱، ج ۲، ص ۳۴۳ و در مورد آن گفته است: «این حدیث صحیح به شرط مسلم است و آن دو، آن را نیاورده اند.»؛ معجم کبیر، طبرانی، ج ۳، ص ۴۵ تا ۴۶، ح ۲۶۳۶، ح۲۶۳۷، ح۲۶۳۸؛ نوادر الاصول، حکیم ترمذی، ج ۲، ص ۸۴۰، ح۱۱۳۳؛ جامع الصغیر، سیوطی، ج ۱، ص ۳۷۳، ح ۲۴۴۲، ج ۲، ص۵۳۳، ح ۸۱۶۲؛ احیاء المیت، سیوطی، ص۲۰ و ۲۱، ح ۲۴ از ابن زبیر، ح ۲۵ از ابن عباس، ح ۲۶ از ابوذر، ح ۲۷ از ابوسعید خدری؛ کنزالعمال، متقی هندی، ج ۱۲، ص ۹۴ تا ۹۹، ح ۳۴۱۴۴، ح ۳۴۱۵۱، ح ۳۴۱۶۹، ح ۳۴۱۷۰؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۹، ص ۱۶۸؛ صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی، ج ۲، باب الأمان ببقائهم، ص ۲۰۷، و می گوید: «از طریقهای بسیاری آمده است که برخی، برخی دیگر را تقویت می کند. «مثل اهلبیت من» و در روایتی: «همانا تنها مثل اهلبیت من» و در دیگری: «همانا مثل اهلبیت من» و در روایتی: (آگاه باشید که همانا مَثل اهلبیت من، مثل کشتی نوح است که هرکس سوار آن شود، سلامت مییابد و هرکس از آن سر باز زند، غرق میشود). و در روایتی: (هرکس سوار آن شود، نجات و رهایی مییابد و هرکس از آن سر باز زند، غرق میشود. و مثل اهلبیت من در میان شما مانند درب حطه در بنیاسرائیل است. هر فردی در آن وارد شود، آمرزیده میشود). سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی، ج ۱۱، صص ۱۱ و ۱۲ و در مورد آن گفته است: «حافظ ابو الخیر سخاوی میگوید: برخی از طرق این حدیث، برخی دیگر را تقویت میکند». نظم درر السمطین، زرندی حنفی، ص ۲۳۵؛ ینابیع الموده لذوی القربی، قندوزی، ج ۱، ص ۹۲ تا ۹۴، ج ۲، ص ۹۰؛ المؤتلف و المختلف، دارقطنی متوفی ۳۸۵ ه، تحقیق دکتر موفق بن عبدالله بن عبدالقادر، دارالغرب الاسلامی، بیروت، ط ۱، ۱۴۰۶ ه، ۱۹۶۸ م، ج ۲، ص ۱۰۴۶؛ ذخائر العقبی للمحب، طبری، ص ۲۰؛ کفایة الطالب، گنجی شافعی، صص ۳۷۸ تا ۳۷۹؛ رشفة الصادی، ابوبکر حضرمی، ص ۷۹ تا ۸۰؛ فتح الکبیر للنهبانی، دارالکتاب العربی، بیروت، ج ۳، ص ۱۳۳؛ بلدانیات، محمد بن عبدالرحمن سخاوی، متوفی ۹۰۲ه، تحقیق حسام بن محمد قطان، دار العطاء، ط ۱، ۱۴۲۲ه، ۲۰۰۱م، ص ۱۸۶ تا ۱۸۷ و در مورد آن گفته است: «این حدیث حَسَن است»؛ سپس در پاسخ به سخن بزاز در سخن او به تک بودن ابوذر در روایت این حدیث ص ۱۸۸ تا ۱۸۹ میگوید: «اینچنین نیست. بلکه در همین باب از ابن عباس نیز حدیث است و ابن زبیر و ابو سعید خدری( و برخی از آنها برخی دیگر را تقویت میکند و به همین خاطر آن را حَسَن شمردم». دارالسحابه، شوکانی، ب ۳، ف ۱، ص ۲۶۸، ح۱۲؛ سراج المنیر بشرح الجامع الصغیر، عزیزی، ج ۳، ص ۲۷۹ و در مورد آن گفته است: «سندش حَسَن است».
- ↩[۲۷۳] . صحیح بخاری، ج ۸، ص ۱۲۷، كتاب الأحكام.
- ↩[۲۷۴] صحیح مسلم، ج ۶، ص ۳، باب الناس تبع لقریش والخلافة فی قریش.
- ↩[۲۷۵] . صحیح مسلم، ج ۶، ص ۴، باب الناس تبع لقریش والخلافة فی قریش.
- ↩[۲۷۶] . مسند احمد، ج ۴، ص ۱۲۶.
- ↩[۲۷۷] . مسند احمد، ج ۴، ص ۱۲۶.
- ↩[۲۷۸] المستدرك، حاكم نیشابوری، ج ۱، ص ۹.
- ↩[۲۷۹] . السنن الكبری، بیهقی، ج ۱۰، ص ۱۱۴.
- ↩[۲۸۰] . در تفسیر عیاشی روایت شده است که جابر گوید: از امام باقر( در مورد تفسیر این آیه: ﴿وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِی بَینَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یظْلَمُونَ﴾ (یونس، ۴۷) (و هر امتی را فرستادهای است. پس چون فرستادهشان بیاید، میانشان به عدالت داوری شود و بر آنان ستم نرود). پرسیدم. ایشان فرمود: تفسیر باطنی آن این است که هر قرنی از این امت، فرستادهای از آل محمد دارد که به سوی مردم آن قرن فرستاده شده است. آنان اولیاء هستند و آنان فرستادگان هستند. اما سخن خداوند: ﴿فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِی بَینَهُمْ بِالْقِسْطِ﴾ (پس چون فرستادهشان بیاید، میانشان به عدالت داوری شود) معنای آن این است که فرستادگان با عدل قضاوت میکنند و همانطور که خداوند فرمود، ستم نمی کنند.
- ↩[۲۸۱] سنن ابیداود، ج ۲، ص ۳۱۱؛ مستدرک، حاکم: ج ۴، ص ۵۵۲؛ معجم الاوسط، طبرانی، ج ۶، ص ۳۲۴؛ جامع الصغیر، سیوطی، ج ص ۲۸۲، ح ۱۸۴۵؛ کنزالعمال، متقی هندی، ج ۱۲، ص ۱۹۳، ح ۳۴۶۲۳؛ کشف الخفا، عجلونی، ج ۱ ص ۲۴۳، ح ۷۴۰ و در مورد آن میگوید: «ابوداود آن را از ابوهریره از رسولالله صلی الله علیه و سلم روایت کرده است و طبرانی آن را از او با سندش از ثقهها آورده است و حاکم آن را از حدیث ابن وهب آورده است و آن را تصحیح کرده است و امامان به این حدیث اعتماد کردند». مقاصد الحسنه، سخاوی، تصحیح و تعلیق عبدالله محمد صدیق، دارالکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ط ۱، ۱۹۷۹م، ص ۱۲۱ تا ۱۲۲، ح ۲۳۸ و در مورد آن می گوید: «طبرانی آن را در اوسط مانند اولی آورده است و سندش صحیح است و همهی رجالش ثقه هستند». مختصرالمقاصد، زرقانی، تحقیق محمد بن لطفی صباغ، بیروت، ط ۴، مکتب اسلامی، ۱۹۸۹م، ص ۸۷، ح ۲۱۵ و در مورد آن میگوید: «صحیح است». سلسلة الصحیحة، آلبانی، ج ۲، ص ۱۴۸، ح ۵۹۹ و در مورد آن گفته است: «سندش صحیح است و رجالش ثقه هستند و رجال مسلم هستند».